بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 13

پيشگفتار

باسمه تعالى و له الحمد

تهذيب نفس، يكى از واجباتى است كه ترك آن در اسلام موجب خسران دنيا و آخرت است، كه از نظر قرآن كريم و روايات اهل‌بيت: و نزد علماى اخلاق از اهم واجبات است. از آيات فراوانى استفاده مى‌شود كه پاكى، سرچشمه همه فضيلت‌ها و ناپاكى سرچشمه رذالت‌ها است.

خداوند متعال در سوره «شمس» پس از يازده سوگند كه نشانگر اهميت مسأله است- مى‌فرمايد:

«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها».[1]

به درستى كه سعادت و رستگارى مخصوص كسى است كه نفس خود را تهذيب و روح خود را پرورش داده باشد.

پرورش روح به اين معنا است كه انسان نفس خود را به مرتبه‌اى از آمادگى و شايستگى برساند كه آينه‌اى از «

خَلِيفَهُ اللَّهِ فِى أرْضِه‌

»[2]باشد. براى دستيابى به اين‌

[1]. شمس، آيه 9.

[2]. عَنْ أَبِى عَبْدِاللَّهِ جَعْفَرِ بْنَ مُحَمَّدٍ (ع) قَالَ: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَهِ نَادَى مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ: أَيْنَ خَلِيفَهُ اللَّهِ فِى أَرْضِهِ؟ فَيَقُومُ دَاوُدُ النَّبِىُّ (ع) فَيَأْتِى النِّدَاءُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: لَسْنَا إِيَّاكَ أَرَدْنَا وَ إِنْ كُنْتَ لِلَّهِ خَلِيفَهً. ثُمَّ يُنَادِى ثَانِيَهً أَيْنَ خَلِيفَهُ اللَّهِ فِى أَرْضِهِ؟ فَيَقُومُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِى بْنُ أَبِى طَالِبٍ (ع) فَيَأْتِى النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ: يَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ! هَذَا عَلِى بْنُ أَبِى طَالِبٍ خَلِيفَهُ اللَّهِ فِى أَرْضِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ، فَمَنْ تَعَلَّقَ بِحَبْلِهِ فِى دَارِ الدُّنْيَا- فَلْيَتَعَلَّقْ بِحَبْلِهِ فِى هَذَا الْيَوْمِ لِيَسْتَضِى‌ءَ بِنُورِهِ وَ لِيَتَّبِعَهُ إِلَى الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجِنَانِ- قَالَ فَيَقُومُ: أُنَاسٌ قَدْ تَعَلَّقُوا بِحَبْلِهِ فِى الدُّنْيَا فَيَتَّبِعُونَهُ إِلَى الْجَنَّهِ. ثُمَّ يَأْتِى النِّدَاءُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ: أَلَا مَنِ ائْتَمَّ بِإِمَامٍ فِى دَارِ الدُّنْيَا فَلْيَتَّبِعْهُ إِلَى حَيْثُ شَاءَ وَ يَذْهَبُ بِهِ فَحِينَئِذٍ (يَتَبَرَّأُ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ. وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّهً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّار). (أمالى شيخ مفيد، ص 285، مجلس 34) از امام صادق (ع) روايت است كه فرمود: هنگامى كه روز قيامت شد، منادى از داخل عرش ندا مى‌كند: خليفه خداوند در زمين كجا است؟ داود (ع) برمى‌خيزد. خداوند عزّوجلّ به او مى‌گويد: منظور تو نيستى. اگر چه تو هم خليفه خداوند بودى. بار دوم آن منادى ندا مى‌كند: خليفه خداوند در زمين كجا است؟ على بن ابى طالب (ع) برمى‌خيزد. در آن هنگام از جانب خداوند ندا مى‌رسد: اى مردم! اين على خليفه خداوند در روى زمين بود و حجت او بر بندگانش مى‌باشد. پس هر كس در دنيا به ريسمان ولايت او چنگ زده، امروز هم به او متوسل شود تا از نور او روشن گردد و به دنبال او به درجات بلند بهشتى برود. حضرت فرمود: پس مردمى كه در دنيا به ريسمان ولايت او آويخته بودند برمى‌خيزند و به دنبال آن حضرت به بهشت مى‌روند، سپس از جانب خداوند- جلّ‌جلاله- ندا مى‌رسد: هان! هر كس در دنيا به دنبال پيشوايى راه افتاد و از او پيروى كرده امروز نيز به دنبال او به هر جا كه او بخواهد و ببرد، راه بيفتد. در اين هنگام «پيشوايان از پيروان خود بيزارى جويند، عذاب را مى‌بينند و همه اسباب و وسايل از دسترسى آنان دور و بريده خواهد شد و پيروان مى‌گويند: اى كاش ما مى‌توانستيم به دنيا بازگرديم تا همان‌گونه كه از ما بيزارى جستند از آنان بيزارى مى‌جستيم، خداوند به اين صورت اعمال آنان را مايه حسرت ايشان قرار دهد و آنان از آتش دوزخ بيرون نخواهند رفت».


صفحه 14

كمال روحى، ابتدا بايد نفس را از رذائل اخلاقى و صفات ناپسند دور و به فضائل معنوى و اخلاقى آراست و بى‌شك گذر از اين مراحل به راهنما، مربى و الگوى شايسته‌اى نياز دارد كه بايد او را بين فقيهان مهذّب و در دل حوزه‌هاى علميه جستجو كرد.

حقيقت اخلاق، ديندارى، تهذيب، پارسايى، عرفان و حقيقت طلبى را بايد در حوزه‌هاى علميه جستجو كرد، درياى مواج و اقيانوس پنهاورى كه به عظمت شكوه ايثار و شهادت و عبوديت و بندگى ساحلش بيكران و گستره‌اش فتح ناشدنى است.

يكى از ويژگى‌هاى حوزه‌هاى علميه، درسهاى اخلاق است كه توسط اساتيد و مربيان با تجربه اخلاق برگزار مى‌شود، اساتيدى كه يك عمر با نهايت جديت و تلاش و مراقبت به مرحله قرب الهى دست يافتند.

علماى بزرگوار حوزه با تدريس ارزشمندترين علومِ عالَم به جويندگان حقيقى‌


صفحه 15

علم، روح آنان را نيز با زلال معرفت از آموزه‌هاى قرآن و روايات نورانى اهل بيت معصومين: جلا مى‌دهند و آنان را در تقويت صفات الهى و دورى از صفات شيطانى يارى مى‌رسانند.

مجموعه حاضر

اين مجموعه ويراسته برخى از سلسله درسهاى اخلاق استاد وارسته و مربى شايسته، فقيه بزرگوار حضرت آيت‌الله العظمى آقاى حاج شيخ محمد فاضل لنكرانى (قدس) در حوزه علميه قم است كه بنا به درخواست جمع كثيرى از شاگردان معظم له و ساير فضلاى حوزه علميه قم در روزهاى چهارشنبه هر هفته ايراد گرديده است.

معظم له در اين خصوص مى‌فرمايند:

«بارها اين مطلب را عرض كرده‌ام كه هر نوبت كه خدمت امام بزرگوار مشرف مى‌شديم و در رابطه با مسائل طلاب وحوزه گزارشاتى داشتيم، ايشان در جواب، به رواج مسائل اخلاقى در ميان طلاب، خيلى تكيه مى‌كردند. من خدمت ايشان عرض كردم: بحمدالله تعالى بزرگانى هستند كه در روزهاى پنج شنبه و جمعه، مسائل اخلاقى را مطرح مى‌كنند؛ اما نظر مبارك ايشان اين بود كه برنامه‌هاى اخلاقى در حد وسيعترى برگزار شود».

«بعضى از دوستان اصرار مى‌كنند كه روزهاى چهارشنبه، چند دقيقه‌اى در مورد مباحث اخلاقى صحبت شود، اگرچه ما در اين مسائل نه حالى و نه لياقتى داريم و در اين رشته هم از نظر بيان و هم از نظر مطالعه كمتر توفيق داشته و موفقيت كمى به دست آورديم. شايد اگر آقايان مبتدى بودند مى‌شد براى آنان صحبت كرد؛ ولى بحمد الله تعالى همه آقايان از فضلا هستند و چه بسا در اين بحثها از نظر تبليغ، سخنرانى و مطالعه بر من تقدم دارند؛ اما براى اين كه اين جلسات براى اساتيد ديگرى كه تدريس دارند الگويى بشود و اين برنامه را رعايت كنند- اگر ان شاءالله توفيقى داشته باشيم- امتثال امر مى‌كنيم. اگرچه با اين يك ربع و يا ده دقيق روز چهارشنبه به آن هدف مطلوب نمى‌رسيم، ولى وجود ناقص از عدم محض بهتر است. به نظر مى‌رسد كه يكى از برنامه‌هاى ما بايد مطالعه همين مباحث باشد و لازم است خودمان را موظف بدانيم كه لااقل هفته‌اى يكى- دو ساعت به كتابهاى اخلاقى مراجعه كنيم».


صفحه 16

«يكى از دفعاتى كه خدمت رهبر بزرگوارمان حضرت آيت الله خامنه‌اى زيد عزه رسيده بوديم، ايشان مطلبى را گفتند كه من آن را نشنيده بودم. مى‌فرمودند: ما در مشهد در درس مرحوم آيه‌الله آقاى ميلانى (ره) شركت مى‌كرديم، ايشان هر شب كتاب تحف العقول را سر درس مى‌آوردند و اول يك روايتى را مى‌خواندند، اگر اين روايت احتياجى به بيان نداشت، به همان خواندنش اكتفا مى‌كردند اگر به يك مقدار توضيح احتياج داشت، مقدارى درباره آن روايت توضيح مى‌دادند، بعد هم وارد درس اصلى مى‌شدند.

اولين چيزى كه جامعه در برخورد با يك روحانى به آن توجه مى‌كند اخلاق است، البته نه به آن معناى عرفى خاص كه عبارت است از خوش برخوردى، خوش‌رويى و خنده‌رو بودن است. اين يك مرحله است. معناى اخلاق اين است كه طلبه به عنوان يك فرد متعبّد به جميع دستورات اسلام و مجموعه فضايل اخلاقى در جامعه تجسم داشته به اين عنوان كه وجهه اصلى همّت او اسلام و مسائل اخروى است و مسائل دنيوى براى او به عنوان غايت و هدف اصلى واقع نشده است، مطرح باشد».

«اين مسائلى كه من اشاره مى‌كنم، بحث‌هاى طولانى دارد؛ چه بسا شما اين مسائل را روى منابر، بهتر از ما مطرح كرده باشيد؛ البته برادران توجه دارند اينها فقط جنبه تذكر و ياد آورى دارد، يعنى مسائلى كه خود انسان مى‌داند، اما از آنها غافل است و چه بسا به آنها توجه ندارد، همان مسائل مورد غفلت بايد گاهى به صورت تذكر مطرح شود».

«پس برادران ان شاء الله تعالى توجه كنيد، من نمى‌گويم خودم عامل به اين حرفها هستم؛ ولى به اين مسائل اعتقاد دارم و اين مطالب را در درجه اول براى خودم و سپس براى شما بيان مى‌كنم. دعا كنيد همگى بتوانيم يك سرباز واقعى، يك خدمتگزار و روحانى مورد رضاى حضرت بقيه الله روحى له الفداء باشيم».

موضوع اصلى اين جلسات و درس‌هاى اخلاق، متن قرآن و روايات معصومين: است كه معظم له با بيانى شيوا و زبانى گويا و دلنشين و قلبى سرشار از حبّ آل الله: به شرح و تبيين آن پرداخته‌اند كه با كمترين دخل و تصرف و با


صفحه 17

قرينه‌سازى گفتار به نوشتار و ويرايش لازم تقديم مى‌گردد. پاورقى‌هاى اين مجموعه نيز از منابع متقن روايى انتخاب شده است.

اميد است مطالعه اين اثر، خواننده اهل دقت و نظر را مفيد افتد و نشر آن مرضى خداوند متعال باشد.

امتيازات درس اخلاق معظم له‌

اين مباحث معمولًا در روزهاى چهارشنبه هر هفته و در پايان درس خارج اصول معظم له مطرح شده است؛ البته بعضى از آنها در درس خارج فقه معظم له ايراد گرديده است.

معظم له بعضى از موضوعات را سلسله وار در جلسات مختلفى ايراد فرموده‌اند، به همين دليل در برخى از موارد چند جلسه اخلاق در يك درس جمع آورى شده است.

مطالب به صورت مختصر توسط معظم له ارائه شده؛ و در مواردى كه به توضيح بيشترى نياز بوده، اين توضيح توسط ايشان بيان شده است.

مباحث اخلاقى معظم له حول چهار محور اصلى بيان شده است:

الف‌ ترجمه، تفسير و تبيين روايات اخلاقى‌

ب‌ بررسى، تحليل و تحقيق درباره مباحث اعتقادى‌

ج‌ مسائل طلبگى و ارشادات معظم له به طلاب و روحانيت معظم كه بيشترين حجم جلسات اخلاق معظم له را به خود اختصاص داده است.

د مسايل سياسى روز و مناسبتهاى مهم كه حضرت استاد به مناسبت ايام و تشخيص ضرورت، مطرح كرده‌اند. اين نشانگر حساسيت و دقت معظم له نسبت به مسائل انقلاب و جهان است.

علاقه عاشقانه و پدرانه معظم له به طلاب و عشق ايشان به عالم طلبگى باعث شده است بيانات ايشان با نصيحت‌هاى مشفقانه و پدرانه همراه بوده و دلسوزى خاصى داشته باشد؛ به طورى كه هر خواننده‌اى با تمام وجود؛ عشق و علاقه و محبت استاد را نسبت به طلاب احساس مى‌كند.

معظم له خود از فضايل اخلاقى بسيارى برخوردار بودند؛ به گونه‌اى كه با مراجعه به درسهاى مختلف اين مجموعه هر خواننده‌اى متوجه خواهد شد كه استاد از تواضع، فروتنى و خلوص زيبايى برخوردار بوده‌اند.


صفحه 18

اگر استاد در خلال طرح مباحث و احتمال مى‌دادند سؤالى در خصوص فرموده‌هاى ايشان به ذهن كسى مى‌رسد، آن را مطرح كرده و پس از تبيين آن به پاسخ آن پرداخته‌اند.

معظم له با بيان احاديث و استفاده‌هاى اخلاقى خود از آنها به طلاب و فضلايى كه از محضر ايشان كسب فيض مى‌كردند روش استفاده صحيح و عالمانه از روايات اخلاقى و اعتقادى را تعليم داده تا آنان خود توان استفاده از منابع روايى را پيدا كرده و در راه ترويج دين و اخلاق از آن استفاده كنند.

اين اثر بنا به محورهاى ياد شده در بيانات معظم له در سه فصل تقسيم شده است:

فصل اول: «حديث اخلاق» كه شامل احاديث اخلاقى، تربيتى و بيانات معظم له در خصوص آنها است.

فصل دوم: «حديث معرفت» كه شامل مباحث اعتقادى منتخب استاد است.

فصل سوم: «حديث مشفق» كه شامل سفارشات، نصيحت‌ها و تأكيدات معظم له نسبت به روحانيون و همچنين مسايل روز است.

فصل چهارم: «حديث روز» كه مشتمل بر مسايل روز و مطالبى است كه به مناسبت ايام ايراد فرموده‌اند.

در پايان از تمامى الطاف، مهربانى‌ها، ارشادات و راهنمايى‌هاى فرزند برومند معظم له حضرت آيه الله استاد آقاى حاج شيخ محمد جواد فاضل لنكرانى حفظه الله تعالى كه ما را در تهيه، تحقيق و تنظيم‌[1]هر چه بهتر اين اثر يارى رسانده سپاسگزارى كرده و طول عمر با عزّت و بركت اين استاد عزيز و فرزانه و عزيز را از خداوند متعال خواستاريم.

صفرالخير 1431 هجرى قمرى‌

محيى‌الدين آزادمنش اصفهانى‌

ومحسن صادق‌زاده‌

پژوهشكده طه‌

قم‌

[1]. تحقيق، تهيه و تنظيم اين اثر فاخر در حدود دو سال به طول انجاميده است.


صفحه 19

بسم الله الرّحمن الرّحيم‌

وصلى الله على سيدنا محمد و آله الطّاهرين‌

ولعنه الله على أعدائهم أجمعين‌

درس اوّل‌[1]انس با روايات‌

ارتباط و انس با روايات ائمه معصومين: بسيار مهم و ارزنده است؛ چرا كه ارشاد و هدايت به هر مقدار كه امكانِ تحقّق داشته باشد در فرمايشات ايشان وجود دارد.

اهل‌بيت عصمت و طهارت:- بدون هيچ گونه تعصّب و احساسات- نه تنها فقه و مسائل فقهيه، بلكه اكثر يا حتى تمام جزئيات و شئون زندگى را براى ما به طور روشن و با حفظ انفتاح باب اجتهاد[2]بيان كرده‌اند[3]و اين به دليل بقاى مذهب‌

[1]. اين درس در جلسه «هفتاد و چهارم» و «ششصد و پنجاه و دوّم» درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.

[2]. در احكام واقعى اعتقادى عقلى و نقلى (مانند توحيد، نبوت، معاد و ...) همه قبول دارند كه باب علم و رسيدن به واقع، مفتوح است، امّا نسبت به فروعات اختلاف است كه آيا باب علم و رسيدن به واقع، باز است يا اين كه امكان تحصيل علم نسبت به اقسام مختلف احكام شرعى ممكن نيست. بنابراين سه نظريه وجود دارد كه برخى قائل به انفتاح حقيقى، برخى قائل به انفتاح حكمى، برخى انسدادى صغير و برخى انسدادى كبير شده‌اند. ر، ك: كتب اصوليون، بحث انسداد.

[3]. عن اميرالمؤمنين (ع): ... فَالْتَمِسُوا ذَلِكَ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ فَإِنَّهُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ هُمُ الَّذِينَ يُخْبِرُكُمْ حُكْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ وَ ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ لَا يُخَالِفُونَ الدِّينَ وَ لَا يَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَهُوَ بَيْنَهُمْ شَاهِدٌ صَادِقٌ وَ صَامِتٌ نَاطِق .... (نهج البلاغه، خ 147، ص 270) اميرالمؤمنين ويژگى‌هاى اهل‌بيت پيامبر (ص) را چنين بيان مى‌كنند: ... پس رستگارى را از اهل آن جستجو كنيد كه اهل‌بيت پيامبر (ص) و سلّم رمز حيات دانش و راز مرگ جهل و نادانى هستند، آنان كه حكمت شان شما را از دانش آنان و سكوت شان از منطق آنان و ظاهرشان از باطن شان، اطلاع مى‌دهد، نه با دين خداوند مخالفتى دارند و نه در آن اختلاف مى‌كنند، دين در ميان ايشان گواهى صادق و ساكتى سخنگو است.


صفحه 20

تشيع و حيات نوين فقه شيعه بوده است، از اين رو كلماتشان قابل بررسى و تحقيق است.[1]به خلاف ديگر مذاهب كه حتى نمى‌توانند بعضى از كلمات خود را توجيه كنند؛ چرا كه علماى آنان بيش از هشت يا نه قرن پيش مسايلى را مطرح كرده‌اند و پس از گذشت زمان، هم اكنون مسايل جديدى به وجود آمده است كه طبيعتاً پاسخى براى آنها ندارند.

زعمايشان مى‌گويند: همه بايد از آن چهار نفر تقليد و پيروى كنند[2]! بنابراين،

[1]. ... عَنْ أَبِى حَمْزَهَ الثُّمَالِى عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ 8 قَالَ: خَطَبَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فِى حَجَّهِ الْوَدَاعِ فَقَالَ: ... يَا أَيُّهَا النَّاسُ! وَ اللَّهِ مَا مِنْ شَىْ‌ءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ الْجَنَّهِ وَ يُبَاعِدُكُمْ عَنِ النَّارِ إِلَّا وَ قَدْ أَمَرْتُكُمْ بِهِ وَ مَا مِنْ شَىْ‌ءٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ النَّارِ وَ يُبَاعِدُكُمْ مِنَ الْجَنَّهِ إِلَّا وَ قَدْ نَهَيْتُكُمْ عَنْه .... (بحار الأنوار، ج 67، باب 47، ص 91) ابوحمزه ثمالى از امام پنجم (ع) نقل كرده كه رسول خدا (ص) در سفر حجه الوداع خطبه‌اى ايراد فرمود كه: ... اى مردم! به خدا سوگند! آنچه شما را به آسايش و بهشت نزديك مى‌كند و از رنج و عذاب دوزخ دور مى‌سازد فرو گذار نكرده و به او فرمان دادم و آنچه شما را به شقاوت و دوزخ مى‌كشاند و از سعادت و بهشت دور مى‌كند باقى نماند مگر اين كه دستور خوددارى از آن دادم ....

[2]. در اواسط قرن چهارم- كه هنوز حكومت عباسيان ادامه داشت فقه اهل تسنن با ايستايى و ركود مواجه شد و اين ركود در نهايت به انحطاط فقه آنان انجاميد و علت آن اين بود كه پيروان پيشوايان مذهبى به پيروى از گفته‌ها و نظريات پيشوايان خود بسنده كردند و فقهاى جامعه اهل تسنن به تدوين مذاهب اربعه (حنفى به پيشوايى ابوحنيفه نعمان بن ثابت، مالكى به پيشوايى مالك بن انس اصبحى، شافعى به پيشوايى محمد بن ادريس و حنبلى به پيشوايى احمد بن حنبل) پرداختند. در ميانه قرن هفتم، فقهاى اهل تسنن، مذاهب اربعه را تنها مذهب رسمى و قابل قبول جامعه اهل تسنن اعلام كردند و تبعيت از هر يك را براى مسلمانان كافى شمردند. اين عمل پيامدهاى تأسف بارى را براى جوامع اسلامى و فقه اهل تسنن به دنبال داشت كه از جمله آنها مى‌توان به موارد زير اشاره كرد:

الف. بيگانه شدن فقه اسلامى اهل تسنن با موضوعات و مسايل مستحدثه و رويدادهاى نوين جوامع اسلامى.

ب. جلوه كردن احكام فقهى به صورت سنت‌هاى راكد و بى‌روح و بى‌ملاك و چه بسا خرافات.

ج. منزوى شدن انديشه اسلامى در مراكز علمى جهان به دليل ارائه فتاواى ناصحيح وخلاف موازين عقل و شرع و معرفى آنها به عنوان مسايل و انديشه‌ها و قوانين اسلامى.

د. شيوع پيروى از دستورات و نظريات كسانى كه فقيه نبوده و واجد شرايط پيشوايى و مقام افتا نگرديده‌اند.