بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 130

ناله هاى اهل دوزخ را مى‌شنوم و ... كه روايت جالبى است و خود عزيزان مى‌توانند مراجعه كنند.[1]تفاوت آن روايت با آن حديث اين است كه مخاطب در آن روايت، رسول اكرم 6 بوده و همه چيز براى او قابل فهم است؛ ولى در اينجا مخاطب فردى عادى و از عامه مردم است و حضرت واقعيات را به گونه اى متناسب با حال او بيان‌

[1]. قَالَ أَبَوعَبْدِ اللَّهِ (ع): إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) صَلَّى بِالنَّاسِ الصُّبْحَ فَنَظَرَ إِلَى شَابٍّ فِى الْمَسْجِدِ وَ هُوَ يَخْفِقُ وَ يَهْوِى بِرَأْسِهِ مُصْفَرّاً لَوْنُهُ قَدْ نَحِفَ جِسْمُهُ وَ غَارَتْ عَيْنَاهُ فِى رَأْسِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص): كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا فُلَانُ؟ قَالَ: أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِناً. فَعَجِبَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مِنْ قَوْلِهِ وَ قَالَ: إِنَّ لِكُلِّ يَقِينٍ حَقِيقَهً، فَمَا حَقِيقَهُ يَقِينِكَ؟ فَقَالَ: إِنَّ يَقِينِى يَا رَسُولَ اللَّهِ هُوَ الَّذِى أَحْزَنَنِى وَ أَسْهَرَ لَيْلِى وَ أَظْمَأَ هَوَاجِرِى فَعَزَفَتْ نَفْسِى عَنِ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا حَتَّى كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى عَرْشِ رَبِّى وَ قَدْ نُصِبَ لِلْحِسَابِ وَ حُشِرَ الْخَلَائِقُ لِذَلِكَ وَ أَنَا فِيهِمْ وَ كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ الْجَنَّهِ يَتَنَعَّمُونَ فِى الْجَنَّهِ وَ يَتَعَارَفُونَ وَ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ وَ كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ النَّارِ وَ هُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ مُصْطَرِخُونَ وَ كَأَنِّى الْآنَ أَسْمَعُ زَفِيرَ النَّارِ يَدُورُ فِى مَسَامِعِى. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9 لِأَصْحَابِهِ: هَذَا عَبْدٌ نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ بِالْإِيمَانِ. ثُمَّ قَالَ لَهُ: الْزَمْ مَا أَنْتَ عَلَيْهِ فَقَالَ الشَّابُّ: ادْعُ اللَّهَ لِى يَا رَسُولَ اللَّهِ أَنْ أُرْزَقَ الشَّهَادَهَ مَعَكَ، فَدَعَا لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ خَرَجَ فِى بَعْضِ غَزَوَاتِ النَّبِىِّ (ص) فَاسْتُشْهِدَ بَعْدَ تِسْعَهِ نَفَرٍ وَ كَانَ هُوَ الْعَاشِر. (كافى، ج 2، باب حقيقه الإيمان و اليقين، ص: 52) حضرت صادق (ع) فرمود: حضرت رسول (ص) پس از اين‌كه نماز صبح را ادا كرد متوجه شد جوانى لاغر اندام و زرد چهره در مسجد نشسته كه چرت مى‌زد و سرش را بالا و پايين مى‌برد، رنگش زرد بود و تنش لاغر و ديده‌هايش به گودى فرو رفته بود، رسول اكرم فرمود: اى حارث [زيد]! چه گونه شب را به روز آوردى؟ عرض كرد: يا رسول اللَّه! در حال يقين صبح كردم. رسول اكرم (ص) از سخنان او در شگفت شدند و فرمودند: هر يقين حقيقتى دارد، حقيقت يقين تو در چيست؟ عرض كرد: يا رسول اللَّه! همان يقين مرا به غم و اندوه كشانيده و شب‌ها خواب را از ديدگان من ربوده و روز گرمم را به تحمل تشنگى (روزه) وادار ساخته و دلم از دنيا و آنچه در آن است به تنگ آمده و رو گردان است تا آنجا كه گويا مى‌بينم عرش پروردگارم براى رسيدن به حساب برپا است و همه مردم براى آن محشور شدند و من در ميان آنان هستم، گويى به اهل بهشت مى‌نگرم كه در نعمت‌اند و در بهشت با هم تعارف مى‌كنند و بر پشتى‌ها تكيه زده‌اند و گويى به دوزخيان نگاه مى‌كنم كه در آن زير شكنجه‌اند و فرياد مى‌كشند، گويى من هم اكنون نعره آتش دوزخ را مى‌شنوم كه در گوشم مى‌گردد و مى‌چرخد، رسول خدا به اصحابش فرمود: اين بنده‌اى است كه خدا دلش را با ايمان روشن كرده، سپس به او فرمود: اى جوان! با همين عقيده باقى باش، عرض كرد: يا رسول الله! براى من دعا كن كه در ركاب تو شربت شهادت بنوشم، رسول خدا (ص) برايش دعا كرد و چيزى نگذشت كه در يكى از غزوات پيامبر به جبهه جهاد رفت و پس از نه تن ديگر شهيد شد و او نفر دهم بود.


صفحه 131

مى‌فرمايد، به طورى كه هم براى او قابل فهم باشد و هم موجب تنبّه و موعظه‌

گردد.[1]از اين رو پاسخ حضرت در اين روايت بيان حال ما است نه حال ايشان.

قسمت اول: «أَصْبَحْتُ بِأَجَلٍ مَنْقُوصٍ‌»؛ در حالى صبح كردم كه يك روز را پشت سر گذاشتم، يك روز از عمر مقدّرم كاسته شد، آن هم كاسته شدنى كه قابل جبران نيست و اين يك واقعيت است.

وقتى انسان مى‌بيند كسى در سن پنجاه سالگى از دنيا رفته و كلمه «پنجاه سال» را درباره ديگران مى‌شنود، روى آن حساب كرده و با خودش مى‌گويد: خب؛ او آدم مسنّى بوده و در سن كهولت از دنيا رفته است؛ اما هنگامى كه خودش به سن پنجاه سال رسيد با اندك تأملى نسبت به گذشته خود مى‌بيند اين عمر پنجاه ساله در زمانى بسيار كوتاه بر او گذاشته است، مثل اين‌كه واقعاً بيشتر از پنج روز يا پنج ماه در اين دنيا زندگى نكرده است! چطور پنجاه سال به اين سرعت گذشت؟![2]بنابراين آينده هم، چندان طولانى نخواهد بود، پنج يا ده سال، كمتر يا بيشتر، بالاخره پايان كارِ اين زندگى دنيوى بازگشت به سوى خداوند است.

از اين رو، يكى از گرفتاريهاى انسان، كوتاهىِ مدت اقامت او دراين دنيا است.[3]

[1]. قَالَ رسول الله (ص): إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِم. (بحار الأنوار، ج 74، باب 7، ص 139) ما پيامبران مأمور شديم كه با مردم به اندازه عقل و خردشان سخن بگوييم.

[2]. عن اميرالمومنين (ع): الْفُرَصُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ. فرصتها مانند گذشتن ابر مى‌گذرد. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 473)

[3]. قالَ الصَّادِقُ (ع): مَكْتُوبٌ فِى التَّوْرَاه ... أَبْنَاءَ الْأَرْبَعِينَ أَوْفُوا لِلْحِسَابِ أَبْنَاءَ الْخَمْسِينَ زَرْعٌ قَدْ دَنَا حَصَادُهُ أَبْنَاءَ السِّتِّينَ مَا ذَا قَدَّمْتُمْ وَ مَا ذَا أَخَّرْتُمْ أَبْنَاءَ السَّبْعِينَ عُدُّوا أَنْفُسَكُمْ فِى الْمَوْتَى أَبْنَاءَ الثَّمَانِينَ يُكْتَبُ لَكُمُ الْحَسَنَاتُ وَ لَا يُكْتَبُ عَلَيْكُمُ السَّيِّئَاتُ أَبْنَاءَ التِّسْعِينَ أَنْتُمْ أُسَرَاءُ اللَّهِ فِى أَرْضِهِ ثُمَّ يَقُولُ: مَا تَقُولُ فِى رَجُلٍ كَرِيمٍ أَسَرَ رَجُلًا مَا ذَا يَصْنَعُ بِهِ؟ قُلْتُ: يُطْعِمُهُ وَ يَسْقِيهِ وَ يَفْعَلُ بِهِ فَقَالَ: فَمَا تَرَى اللَّهَ صَانِعاً بِأَسِى؟ (روضه الواعظين و بصيره المتعظين، ج 2، ص: 486) امام صادق (ع) فرمودند در تورات نوشته است: ... اى چهل سالگان! براى بررسى حساب آماده شويد. اى پنجاه سالگان! كاشته و زراعتى هستيد كه هنگام درو كردنش فرا رسيده است. اى شصت سالگان! بنگريد چه پيش فرستاده‌ايد و چه به جا گذاشته‌ايد. اى هفتاد سالگان! خويش را در شمار مردگان بشماريد. اى هشتاد سالگان! حسنات شما براى شما نوشته مى‌شود و خطاهاى شما نوشته نمى‌شود. اى نود سالگان! شما اسيران خدا در زمين خداييد. امام صادق (ع) در اين هنگام فرمودند: در مورد مرد كريمى كه اسيرى داشته باشد، چه گفته مى‌شود؟ راوى مى‌گويد: گفتم: به او خوراك و آشاميدنى مى‌دهد و نسبت به او نكوكارى مى‌كند. فرمودند: خيال مى‌كنى خداوند با اسير خود چگونه رفتار مى‌كند؟


صفحه 132

حضرت مى‌فرمايد: در حالى صبح كردم كه مى‌دانم مدت اقامت من در اين دنيا بسيار اندك است؛ به طورى كه اصلًا قابل ملاحظه نيست.

نكته قابل توجه آن است كه هر چيزى در دنيا؛ حتى كسالت‌هاى شديد؛ قابل جبران است؛ امّا آن چيزى كه ديگر قابل جبران و بازگشت نيست، عمر است. يك لحظه از عمر هم قابليت بازگشت ندارد.- البته مواردى كه در قرآن كريم بيان شده، اعجاز بوده از مسأله عمومى و عادى خارج است.-[1]

[1]. (أَوْ كَالَّذى مَرَّ عَلى قَرْيَهٍ وَ هِى خاوِيَهٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيى هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَهَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَهَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَهً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَىْ‌ءٍ قَديرٌ). (بقره، آيه 259). مانند آن كسى (ارمياى پيغمبر، يا عزير) كه از آبادى‌اى (بيت المقدّس) مى‌گذشت در حالى كه [ديوارهاى‌] آن ده بر سقفهايش فروريخته بود (عزير چون استخوانهاى از هم جدا گشته و پوسيده مردم آن آبادى ويران را ديد و دوست داشت خدا زنده كردن آنان را به او نشان دهد «نه از روى تعجّب يا انكار يا شكّ») گفت: چگونه خداوند [اهل‌] اين آبادى را پس از مردن زنده مى‌كند؟ پس خداوند او را ميرانيد و بعد از صد سال زنده‌اش كرد و به او گفت: چه مدّت است [در اينجا] استراحت و توقف كردى؟ (عزير چون در اوّل روز هنگامى كه به خواب رفته بود مرده و پس از صد سال در آخر روز زنده شده بود به اين جهت) گفت: يك روز درنگ كردم (و چون ديد هنوز آفتاب است و خورشيد پنهان نشده گفت:) يا پاره اى از يك روز، خداوند فرمود: (چنين نيست) بلكه صد سال است كه [در اين‌جا] توقف كرده‌اى (اگر مى‌خواهى بدانى) پس به طعام و خوردنى و شراب و نوشيدنى خود (كه در زنبيل نهاده بودى) نگاه كن كه (در اين مدّت) تغيير نيافته و بدبو نشده است (عزير ديد انجير و انگورى كه در سبد داشته مانند آن است كه از درخت چيده و آب انگور او چنان است كه تازه فشرده) و به الاغ خود نگاه كن (كه چگونه استخوانهايش پوسيده و اجزائش پراكنده شده است) و چنين كرديم (پس از صد سال زنده‌ات ساختيم) تا تو را آيت و نشانه‌اى [از قدرت و توانايى خود] براى مردم قرار دهيم، و به استخوانها نگاه كن چگونه آنها را به هم تركيب و مى‌پيونديم سپس باگوشت مى‌پوشانيم، پس چون اين‌حال و چگونگى [آثار و نشانه‌هاى قدرت خداوند در زنده كردن مردگان‌] براى او واضح و هويدا شد گفت: [اكنون‌] مى‌دانم [وآشكارا مى‌بينم‌] به‌راستى خداوند بر هر چيز توانا است. حضرت اميرالمؤمنين (ع) در اين باره فرمود: هنگامى كه عزير از خانه بيرون رفت پنجاه سال داشت و زن او آبستن بود. خداى متعال او را ميراند و پس از صد سال زنده‌اش گردانيد چون به خانه بازگشت پنجاه ساله بود و پسرش صد ساله و آن از آيات و نشانه‌هاى «قدرت» خداوند است.


صفحه 133

پس بايد از اين سرمايه‌اى كه پيوسته رو به پايان است كمال استفاده را ببريم‌[1]؛ به‌

عنوان مثال، اگر تاجرى سرمايه‌اى دارد و مى‌داند كه اين سرمايه نه تنها تا آخر عمر افزايش نخواهد يافت، بلكه هر روز ناچار است مقدارى از آن را براى گذران زندگى خود خرج كند، اين شخص براى چنين سرمايه‌اى چقدر ارزش قائل است؟!

سرمايه عمر نيز چنين است، بلكه به مراتب بالاتر و ارزشمندتر است؛ بنابراين بايد اين موقعيتها، امكانات، فرصتها و اين نيروى جوانى را غنيمت بشماريد.[2]يك انسان مخصوصاً اگر اهل علم بوده و علاقه‌مند به علم، تبليغ و ترويج و معارف دين باشد، مى‌تواند استفاده بسيارى از عمرش بكند.

مگر صاحب جواهر[3]بيشتر از يك انسان بود؟! ببينيد چه موفقيت بزرگى به‌

[1]. إِنَّ الْفُرَصَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوهَا إِذَا أَمْكَنَتْ فِى أَبْوَابِ الْخَيْرِ وَ إِلَّا عَادَتْ نَدَماً. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 473) به درستى كه فرصتها مانند گذشتن ابر مى‌گذرند، پس آنها را هرگاه ممكن شوند در بابهاى خير غنيمت بدانيد وگرنه پشيمانى به بار مى‌آورد.

[2]. قال رسول الله عليه وآله السلام: يَا أَبَاذَرٍّ! اغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ: شَبَابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ وَ صِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ وَ غِنَاكَ قَبْلَ فَقْرِكَ وَ فَرَاغَكَ قَبْلَ شُغُلِكَ وَ حَيَاتَكَ قَبْلَ مَوْتِكَ. (بحار الأنوار، ج 74، باب 4، ص 77) اى اباذر! پنج چيز را پيش از پنج چيز غنيمت شمار: جوانى‌ات را پيش از پيرى، تندرستى‌ات را پيش از بيمارى، توانگرى‌ات را پيش از ناتوانى، آسودگى‌ات را پيش از سرگرمى، زندگى‌ات را پيش از مردن.

- عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: اصْبِرُوا عَلَى الدُّنْيَا فَإِنَّمَا هِى سَاعَهٌ فَمَا مَضَى مِنْهُ فَلَا تَجِدُ لَهُ أَلَماً وَ لَا سُرُوراً وَ مَا لَمْ يَجِئْ فَلَا تَدْرِى مَا هُوَ وَ إِنَّمَا هِى سَاعَتُكَ الَّتِى أَنْتَ فِيهَا فَاصْبِرْ فِيهَا عَلَى طَاعَهِ اللَّهِ وَ اصْبِرْ فِيهَا عَنْ مَعْصِيَهِ اللَّه. (كافى، ج 2، باب محاسبه العمل، ص: 453) مجموع عمر آدمى در دنيا ساعتى بيش نيست، آنچه از اين ساعت گذشته است معدوم شده و لذّت و رنجى از آن احساس نمى‌كنيد و آنچه از آن هنوز نيامده است نمى‌دانيد چيست، سرمايه موجود و پر ارزش عمر، تنها همان لحظات نقدى است كه اينك در اختيار شما است و در آن به سر مى‌بريد. مالك نفس خود باشيد و در حال حاضر براى اصلاح و رستگارى خود بكوشيد، در مشكلات وظيفه‌شناسى و اطاعت از اوامر الهى پايدارى و از آلودگى به گناه و نافرمانى خداوند، خوددارى كنيد.

- قَالَ النَّبِى (ص): بَلْ رَأْسُ مَالِ الْعَبْدِ أَوْقَاتُه. سرمايه بنده خدا اوقات عمر او است. (مجموعه ورام، ج 1، ص 106)

[3]. آيت الله محمدحسن نجفى، از بزرگ‌ترين فقهاى شيعه در قرن 13 هجرى است كه به نام كتاب فقهى خود «جواهر الكلام» به «صاحب جواهر» مشهور شده، وى به سال 1267 هجرى قمرى. در نجف درگذشته است. آن‌طور كه نقل مى‌كنند آن وقتى كه ايشان اين كتاب را نوشته‌اند سرداب در نجف نبوده است، ايشان يك منزل محقر داشتند و درب يك اتاقشان به يك دالانى باز بوده كه در آن هواى گرم نجف يك نسيم داغى مى‌آمده و ايشان مشغول تحرير «جواهر» بودند.


صفحه 134

دست آورد آن هم در شرايط سختى كه نجف آن روز داشت! نجفِ امروز با تمام امكاناتى كه براى آن فراهم است، بيشتر از هفت ماه از سال، قابل سكونت نيست. صاحب جواهر در نجفِ آن روز با نبودن وسيله آسايش- نه آب در حدّ كفايت، نه امكانات و نه وسايل خنك كننده و ...- جواهرى نوشت كه اهل علم- حتى فقهاى بزرگ ما- در هيچ مسأله‌اى خود را از آن بى‌نياز نمى‌بينند، و حتى براى حصول و مزيد اطمينان از مطالبى كه در كتاب‌هايى هم كه بعد از جواهر تأليف شده بايد به جواهر مراجعه كرد. او هم يك انسان بود، اما از وقت و سرمايه عمرش كاملًا استفاده كرد. و همين‌طور- بحمد الله تعالى- بزرگان و علماى شيعه در طول تاريخ- از شيخ طوسى (ره) گرفته تا علماى زمانهاى بعد- جداً از اين سرمايه استفاده كرده‌اند و اين براى ما درس است.

خود شما ديده ايد كه حتّى در اين زمان چه بزرگان موفّقى داشته ايم؛ به طورى كه مى‌بينيم چه طلّاب فاضلى را تربيت كرده‌اند، ده‌ها تأليف، مؤسسات، تبليغات و خدمات گوناگون به عالَم اسلام از ايشان باقى مانده است.[1]اينها همه براى اين است كه ارزش فرصتهاى خود را درك كرده‌اند و از اين سرمايه عمر حداكثر استفاده را كرده‌اند.[2]

[1]. مرحوم آيت الله العظمى فاضل لنكرانى از جمله بزرگانى است كه بعد از حيات پربركتشان هم منشا بركات عظيمى از جهت تاليفات، مركز فقهى ائمه اطهار و شاگردان و ...- بوده‌اند وخدمات شايانى به عالم اسلام و انقلاب كرده‌اند. حشره الله تعالى مع النبيين و الائمه و الصالحين.

[2]. قَالَ رسول الله (ص): يَاأَبَاذَراغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ: شَبَابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ وَ صِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ وَ غِنَاكَ قَبْلَ فَقْرِكَ وَ فَرَاغَكَ قَبْلَ شُغْلِكَ وَ حَيَاتَكَ قَبْلَ مَوْتِك. (مجموعه ورام، ج 1، ص: 279) رسول اكرم (ص) به ابوذر غفارى فرمود: پنج چيز را پيش از پنج چيز غنيمت بشمار، جوانى ات را قبل از پيرى، سلامتى و تندرستى ات را قبل از بيمارى، تمكّن و توانگرى ات را قبل از تهيدستى، آسايش و فراغتت را قبل از گرفتارى و زندگانى ات را قبل از مرگ.

- عن الحسن (ع) كان يقول: يَا ابْنَ آدَمَ إِنَّكَ لَمْ تَزَلْ فِى هَدْمِ عُمُرِكَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ أُمِّكَ فَخُذْ مِمَّا فِى يَدَيْكَ لِمَا بَيْنَ يَدَيْكَ فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ يَتَزَوَّدُ وَ الْكَافِرَ يَتَمَتَّع. (بحار الأنوار، ج 75، باب 19، ص 101) امام حسن مجتبى (ع) مى‌فرمود: اى فرزند آدم! تو از روزى كه شكم مادر را ترك گفته و به زمين قدم گذاشتى پيوسته سرگرم نابود ساختن عمر خويشتن هستى. از فرصت زندگى استفاده كن و از آنچه اكنون در دست دارى براى منازلى كه در پيش دارى بهره‌بردارى كن چراكه افراد با ايمان از دنيا براى فرداى خود زاد و توشه تهيه مى‌كنند و افراد بى‌ايمان تنها از آن لذّت و كامروايى مى‌خواهند.


صفحه 135

مبادا با خود بگوييد: من به تنهايى چه نقشى مى‌توانم داشته باشم؟! توجه داشته باشيد كه شما نيز مانند آن بزرگواران مى‌توانيد هزاران نقش داشته باشيد؛ به شرط اين‌كه براى فكر، عمر، جوانى و امكانات خود، ارزش قائل شويد و بدانيد كه اين سرمايه، روز به روز از دست انسان گرفته و كم مى‌شود و هرگز چيزى جاى آن را پر نمى‌كند.

اين بيان امام رضا (ع) بايد خيلى مورد توجه و اهتمام قرار بگيرد، خصوصاً براى ما اهل علم.

حضرت در قسمت دوم روايت مى‌فرمايد: «

وَعَمَلٍ مَحْفُوظٍ

»؛ در حالى صبح كردم كه عمل من ضبط شده و تحت كنترل است.

انسان در اين دنيا از يك زندانى بسيار خطرناك بين المللى، كه تمام جزئيات اعمال و رفتارش تحت كنترل است، به مراتب بيشتر تحت كنترل است.

دوستان ما قبل از پيروزى انقلاب- خصوصاً كسانى كه حكومت در مورد حساسيت بيشترى داشت- وقتى از زندان بيرون مى‌آمدند، رژيم نسبت به تمام حركات آنان، حتى نسبت به يك سرفه آنان، حساسيت داشت، تصور مى‌كرد كه اين سرفه اشاره به يك مطلبى است و مى‌خواهند يك پيامى را به ديگرى برسانند، روى نگاهشان حساب مى‌شد، روى همه حركات و سكناتشان حساب مى‌شد.

اما آن همه مراقبت و حساسيت، در برابر نظارت الهى و مراقبت مأموران و فرشتگانى اعمال انسان را ثبت و ضبط مى‌كنند، صفر است. ديگر هيچ مجالى براى آزادى- به معنايى كه ما فكر مى‌كنيم- نيست‌[1]، حتى يك نظر خائنانه كه كسى اصلًا نمى‌تواند آن را تشخيص دهد، نيز از قلم او نمى‌افتد (يَعْلَمُ خائِنَهَ‌الْأَعْيُن‌)؛[2]به عنوان‌

[1]. عن اميرالمومنين (ع): ... و لا يمكن الفرار من حكومتك ... ( «فرازى از دعاى كميل» دعاؤه (ع) فى ليله النصف من شعبان و ليله الجمعه و هو دعاء الخضر) ... و گريزى از حكومت تو ممكن نيست ....

[2]. چشمهايى را كه به خيانت گردش مى‌كند از علم خداوند مخفى نيست. (غافر، آيه 19).

البته خيانت چشمها صورتهاى مختلفى دارد: گاه به صورت نگاههاى دزدكى، نگاه تحقيرآميز، نگاه براى تشويق به فساد، و نگاه به نامحرم، استراق بصر نسبت به زنان بيگانه است و گاه به صورت اشاراتى با چشم به منظور تحقير يا عيبجويى از ديگران و يا اشاراتى كه مقدمه توطئه‌ها و نقشه‌هاى شيطانى است.

عَنْ عَبْدِالرَّحْمَنِ بْنِ مَسْلَمَهَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ (ع): ... فَقَالَ: أَلَمْ تَرَ إِلَى الرَّجُلِ يَنْظُرُ إِلَى الشَّىْ‌ءِ وَكَأَنَّهُ لَا يَنْظُرُ إِلَيْهِ فَذَلِكَ خَائِنَهُ الْأَعْيُن. (معانى الأخبار، باب معنى خائنه‌الأعين، ص 147) جريرى از امام صادق (ع) درباره اين آيه مذكور در متن سؤال كرد، حضرت فرمود: آيا نديده‌اى كه گاهى شخصى چيزى را طورى نگاه مى‌كند كه گويا به آن نظر نمى‌كند؟ اين نگاههاى خيانت‌آلود است. آرى! اين نگاهها خواه به نواميس مردم باشد يا امور ديگرى كه نگاه كردن به آن ممنوع است بر خداوندى كه ذره‌اى از آنچه در آسمانها و زمين است از علم او مخفى نيست پنهان نمى‌ماند، (لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّهٍ فِى السَّماواتِ وَ لا فِى الْأَرْضِ). (سبأ، آيه 3) خداوند متعال از حركات مخفيانه چشمها و اسرار درون سينه‌ها آگاه است در آن روز با اين علم و آگاهى دقيق درباره خلايق دادرسى و قضاوت مى‌كند؛ بنابراين روز گنهكاران سياه و تاريك است.


صفحه 136

مثال، وقتى شخصى در مسير خود با زن نامحرمى روبه رو مى‌شود، قصد، كيفيت و چگونگى نگاه او را كسى نمى‌فهمد ولى خداوند تبارك و تعالى و آنهايى كه از طرف او مأموريت دارند همه را ثبت و ضبط مى‌كنند.

(وَ ما تُخْفِى الصُّدُورُ)؛[1]تمام آنچه را كه سينه‌ها و دلها از بغض، كينه، حسد و ساير رذايل اخلاقى، پنهان كرده‌اند تحت نظارت الهى قرار دارد.[2]

[1]. و آنچه را سينه‌ها و قلبها پنهان مى‌دارند، مى‌داند. (همان)

[2]. (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَانَ وَ نَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ. إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ. مَّا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ). (ق، آيه 16- 18) همانا انسان را آفريديم و همواره آنچه را كه باطنش [نسبت به معاد و ديگر حقايق‌] به او وسوسه مى‌كند، مى‌دانيم و ما به او از رگ گردن نزديك‌تريم. [ياد كن‌] دو فرشته‌اى را كه همواره از ناحيه خير و شر، ملازم انسان هستند و همه اعمالش را دريافت و ضبط مى‌كنند. هيچ سخنى را به زبان نمى‌گويد جز اين‌كه نزد آن [براى نوشتن و حفظش‌] نگهبانى آماده است.

خداوند متعال خالق است و ما در جميع حالات به وجود او وابسته‌ايم؛ به همين جهت ممكن نيست او در حالى كه از رگ قلب نيز به ما نزديك‌تر است از ظاهر و باطن ما بى خبر باشد. خداوند متعال در اين خصوص مى‌فرمايد: (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ)؛ بدانيد خداوند ميان انسان و قلب او حائل مى‌شود، و همه شما نزد او در قيامت جمع خواهيد شد. (انفال، آيه 24) با اين احاطه علمى خداوند و اين‌كه ما در قبضه قدرت او هستيم، تكليف ما روشن مى‌كند كه نه افعال و گفتار ما از او پنهان است و نه انديشه‌ها و نيات و حتى وسوسه‌هايى كه از قلب ما مى‌گذرد. توجه به اين واقعيت انسان را بيدار مى‌كند و به مسئوليت سنگين و پرونده دقيق او در دادگاه عدل الهى آشنا مى‌سازد و از انسان بى خبر و بى تفاوت، موجودى هوشيار و سر به راه و متعهد و با تقوا به وجود مى‌آورد.

خداوند مى‌افزايد: (إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ)؛ به خاطر بياوريد هنگامى را كه دو فرشته سمت راست و چپ انسان كه مراقب و ملازم او هستند اعمال او را گرفته، ضبط مى‌كنند؛ يعنى علاوه بر احاطه علمى خداوند به ظاهر و باطن انسان، دو فرشته نيز مأمور حفظ و نگاهدارى حساب اعمال اوهستند كه از سمت راست و چپ از او مراقبت مى‌كنند، پيوسته با او هستند و لحظه‌اى جدا نمى‌شوند تا از اين طريق اتمام حجت بيشترى شود و بر مسأله نگاهدارى حساب اعمال، تأكيدى باشد. «تلقى» به معناى دريافت و اخذ و ضبط است و «متلقيان» دو فرشته‌اى هستند كه مأمور ثبت اعمال انسان هستند. «قعيد» به معنى نشسته است و در اينجا مقصود ملازم و مراقب است. و به تعبير ديگر مفهوم آيه اين نيست كه اين دو فرشته در سمت راست و چپ انسان نشسته‌اند؛ زيرا انسان گاه نشسته است و گاه در حال راه رفتن، بلكه اين تعبير كنايه از آن است كه اين دو همواره با انسانند و مترصد اعمال او هستند.

در روايات اسلامى آمده است كه فرشته سمت راست، نويسنده حسنات است و فرشته سمت چپ نويسنده سيئات. و فرشته اول فرمانده فرشته دوم است، هنگامى كه انسان عمل نيكى انجام دهد، فرشته سمت راست ده برابر مى‌نويسد و هنگامى كه عمل بدى از او سر زند و فرشته سمت چپ مى‌خواهد آن را بنويسد، فرشته سمت راست مى‌گويد: عجله مكن لذا او هفت ساعت به تأخير مى‌اندازد، اگر پشيمان شد و توبه كرد چيزى نمى‌نويسد و اگر توبه نكرد تنها يك گناه براى او مى‌نويسد. خداوند مى‌فرمايد: (ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ)؛ هيچ سخنى را انسان به زبان نمى‌آورد مگر اين‌كه نزد آن فرشته‌اى مراقب و آماده براى انجام ماموريت است‌

دوست نزديك‌تر از من به من است وين عجب‌تر كه من از وى دورم!

چه كنم با كه توان گفت كه دوست در كنار من و من مهجورم!


صفحه 137

حضرت در قسمت سوم روايت مى‌فرمايد: «

وَالْمَوْتُ فِى رِقَابِنَا

»؛ درحالى صبح كردم كه مرگ همانند طوق در گردن هاى ما است.

يعنى هيچ فاصله‌اى بين ما و مرگ وجود ندارد. مرگ گريبان انسان را گرفته و هيچ علت و سبب ظاهرى هم لازم ندارد.

بسيارى از افراد را ديده‌ايم كه از سلامتى كاملى برخوردار بودند؛ شب با سلامت كامل خوابيدند ولى در يك لحظه زندگى آنان به پايان رسيده؛ و ديگر از خواب برنخاستند.[1]

[1]. قال أميرالمؤمنين (ع): فَبَادِرُوا الْعَمَلَ وَ خَافُوا بَغْتَهَ الْأَجَلِ فَإِنَّهُ لَا يُرْجَى مِنْ رَجْعَهِ الْعُمُرِ مَا يُرْجَى مِنْ رَجْعَهِ الرِّزْقِ مَا فَاتَ الْيَوْمَ مِنَ الرِّزْقِ رُجِى غَداً زِيَادَتُهُ وَ مَا فَاتَ أَمْسِ مِنَ الْعُمُرِ لَمْ يُرْجَ الْيَوْمَ رَجْعَتُهُ الرَّجَاءُ مَعَ الْجَائِى وَ الْيَأْسُ مَعَ الْمَاضِى (فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُون). (نهج البلاغه، خ 114، ص: 169) پس در اعمال نيكو شتاب كنيد و از فرارسيدن مرگ ناگهانى بترسيد؛ زيرا آنچه از رزق كه از دست رفته، اميد بازگشت آن وجود دارد؛ اما عمر گذشته را نمى‌شود باز گرداند، آنچه را امروز از بهره دنيا كم شده مى‌توان فردا به دست آورد؛ امّا آنچه ديروز از عمر گذشته، اميد به بازگشت آن نيست، به آينده اميدوار و از گذشته نا اميد باشيد از عذاب خدا بترسيد و جز بر حالت مسلمانى نميريد.

قَالَ أميرالمؤمنين (ع): خَطَبَنَا رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ! الْمَوْتَهَ الْمَوْتَهَ الْوَحِيَّهَ الْوَحِيَّهَ لَاتَرُدُّهَا سَعَادَهٌ أَوْ شَقَاوَهٌ جَاءَ الْمَوْتُ بِمَا فِيهِ بِالرَّوْحِ وَ الرَّاحَهِ لِأَهْلِ دَارِ الْحَيَوَانِ الَّذِى كَانَ لَهَا سَعْيُهُمْ وَ فِيهَا جَاءَ الْمَوْتُ بِمَا فِيهِ بِالْوَيْلِ وَ الْحَسْرَهِ وَ الْكَرَّهِ الْخَاسِرَهِ لِأَهْلِ دَارِ الْغُرُورِ الَّذِينَ كَانَ لَهَا سَعْيُهُمْ وَ فِيهَا رَغْبَتُهُم. (بحار الأنوار، ج 74، باب 6، ص: 112) اميرالمؤمنين (ع) نقل مى‌كنند كه رسول خدا (ص) براى ما خطبه خواندند و در خطبه خود فرمودند: اى مردم! مرگ با سرعت مى‌رسد و كسى را ياراى آن نيست كه با خوشبختى و بدبختى آن را از آمدن باز دارد، بعد از مرگ يا سعادت يا شقاوت است، مرگ با آن‌چه همراه دارد رسيده، مرگ مژده بشارت و آسايش براى اهل آخرت مى‌باشد. كسانى كه در دنيا براى آخرت كه خانه زندگى و جاودانى است كار كرده و براى آن جهان زاد و توشه تهيه كردند، ولى براى كسانى كه براى دنيا كار كردند و سعى و كوشش خود را براى زندگى در جهان فانى به كار بردند زيان‌كارى و خسران و وبال مى‌آورد و آن‌ها در روز قيامت سودى نخواهند داشت و گرفتار خسران و عذاب خواهند شد.