بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 145

در حقيقت ما گرفتار نفس حرون و چموش هستيم كه حاضر به اطاعت نيست.

قرآن كريم نيز درباره اين موضوع هشدار داده و با تعبير بسيار جالبى تنبّه مى‌دهد:

(إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوء).[1]

اين آيه شريفه اهمّيت مطلب را با سه نوع تأكيد بيان مى‌كند: «إِنَّ»، «لام تأكيد» و «صيغه مبالغه».

اين حال آنچه مى‌تواند بشر را در مقابل نفس اماره به عنوان قائد و سائق نجات دهد، همراهى علم و عمل است. علم به تنهايى نمى‌تواند انسان را به جايى برساند.

چه بسا همين علوم- هرچند علوم اسلامى و معارف دينى بوده و در مراتب و سطوح عالى باشند- يك نوع خودخواهى و منيّت و غرور را براى انسان ايجاد مى‌كند؛ به طورى كه انسان به ترك تقوا و عمل صحيح وادار شود![2]از اين رو خيلى‌

[1]. نفس سركش بسيار به بدى‌ها امر مى‌كند. (يوسف، آيه 53)

علماى اخلاق براى نفس انسان كه شامل احساسات و غرائز و عواطف است بنابر آنچه در قرآن مجيد به آنها اشاره شده است، سه مرحله ذكر مى‌كنندكه نفس امّاره اولين آنها است. نفس اماره نفس سر كش است كه انسان را به گناه فرمان داده و به هر سو مى‌كشاند و آنقدر خواهش خود را تكرار مى‌كند تا انسان را گرفتار كند؛ لذا به آن امّاره مى‌گويند. در اين مرحله هنوز عقل و ايمان آن قدرت را نيافته كه نفس سركش را مهار كرده و آن را رام كند؛ بلكه در بسيارى از موارد در برابر او تسليم مى‌گردد يا اگر بخواهد با اوگلاويز شود، نفس سركش او را به زمين مى‌زند و شكست مى‌دهد و همه بدبختيهاى انسان از آن است. نفس امّاره انسان را به سوى زشتى‌ها سوق مى‌دهد و اگر با عقل و ايمان مهار نشود، انسان يكباره سقوط مى‌كند.

[2]. العلم نور يقذفه اللَّه فى قلب من يشاء، حقيقت علم با مقدمات عادى و تحصيل، مطالعه و درس و بحث حاصل نخواهد شد، بلكه به تربيت نفس، تهذيب، صفا و اخلاص احتياج دارد تا نور معرفت با عنايت خداوند وارد قلب شود. يكى از اشتباهات بزرگ مردم عادى اين است كه مقدارى از اصطلاحات و ظواهر و الفاظ علوم را ياد گرفته و اين ظواهر و الفاظ براى آنان بزرگ‌ترين حجاب و مانع مى‌شود و تصور مى‌كنند كه به معرفت و علم رسيده‌اند، در صورتى كه قدمى از مرحله جهل فراتر نگذاشته‌اند و تنها محجوبيّت‌شان بيشتر شده است. اين است كه برخى از بزرگان گفته‌اند: علم حجاب اكبر است. پس حصول علوم رسمى و مباحث مربوط به موضوعات مادى يا به دست آوردن علوم عقلى، هيچ گونه مربوط به حقيقت معارف الهى نخواهد بود، بلكه اين علوم موجب اشتباه، تحير و گمراهى بوده و مانع از حقيقت معارف نيز خواهد شد. آرى، اگر اين علوم به نيت خالص و با تهذيب نفس تحصيل شود، بهترين كمك و قوى‌ترين مؤيد براى رسيدن به كمال است.


صفحه 146

بايد مراقب بود.

جدّاً دلبستگى به اين دنيا چه ارزشى دارد؟! آيا بهتر نيست كه به معنويّات توجه كنيم، به جايى توجه كنيم كه عاقبت همه ما به آنجا منتهى مى‌شود. ببينيد در طول اين چند سال چه بزرگانى را با آن همه شخصيت و موقعيتى كه از نظر دنيايى و كمالات معنوى پيدا كردند از دست داديم. آنان با يك عمر زحمت و تلاش وكسب علم و تقوا به مراتبى از فضيلت و مقامات معنوى رسيدند و با دست پر از اين دنيا رفتند، ما نيز بايد سعى كنيم كه به هنگام رفتن دست خالى نباشيم. هركس خود را بهتر از ديگران مى‌شناسد و موقعيّت خود را به خوبى درك مى‌كند، (بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصيرَهٌ)[1]در مواقعى كه تنها مى‌شود و درباره خود مى‌انديشد، بايد توجه كند كه تا چه حدّى پيش رفته است. بنابراين، نبايد خوش‌بينى و حسن ظنِّ ديگران او را فريب دهد. نبايد با آن ديدى كه مردم، طبق لطف الهى و وظيفه شرعى با حسن ظن به او نظاره مى‌كنند به خودش نگاه كند. احترامى كه مردم به انسان مى‌گذارند، دست‌بوسى‌ها، تجليلها و تكريم‌ها، واقعيّات را عوض نمى‌كند.[2]اگر

خداى ناكرده‌

[1]. بلكه انسان خودش از وضع خود آگاه است. (قيامت، آيه 14)

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَاسِينَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ (ع) يَقُولُ: مَا يَنْفَعُ الْعَبْدَ يُظْهِرُ حَسَناً وَ يُسِرُّ سَيِّئاً أَ لَيْسَ إِذَا رَجَعَ إِلَى نَفْسِهِ عَلِمَ أَنَّهُ لَيْسَ كَذَلِكَ وَ اللَّهُ تَعَالَى يَقُولُ: (بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَهٌ). إِنَّ السَّرِيرَهَ إِذَا صَلَحَتْ قَوِيَتِ الْعَلَانِيَه. (أمالى المفيد، ص 214، المجلس الرابع و العشرون) محمد بن ياسين مى‌گويد: از امام صادق (ع) شنيدم فرمود: اين كه انسان كار نيك خود را ظاهر و آشكار مى‌سازد [و آن عمل را به مردم نشان مى‌دهد] و عمل زشت و بد خويش را پنهان مى‌كند چه سودى براى او دارد؟ در حالى كه خداى متعال مى‌فرمايد: بلكه انسان بر نفس خويش آگاه و بينا است (و از قصد و نيت خود مطلع است) همانا هر گاه باطن از معايب سالم و نيت خالص باشد ظاهر اعمال هم قوى و سالم از عيب خواهد بود.

[2]. عن ابى عبدالله (ع): يا هِشَامُ؛ لَوْ كَانَ فِى يَدِكَ جَوْزَهٌ وَ قَالَ النَّاسُ: لُؤْلُؤَهٌ مَا كَانَ يَنْفَعُكَ وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهَا جَوْزَهٌ وَ لَوْ كَانَ فِى يَدِكَ لُؤْلُؤَهٌ وَ قَالَ النَّاسُ: إِنَّهَا جَوْزَهٌ مَا ضَرَّكَ وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهَا لُؤْلُؤَه. (بحار الأنوار، ج 1، باب 4، ص 136) اى هشام! اگر در دست تو گردويى باشد و مردم بگويند: مرواريد است به تو نفع و سودى نمى‌رساند در حالى كه مى‌دانى آن گردو است و اگر در دستت مرواريد باشد و مردم بگويند: گردو است، ضرر و زيانى به تو نمى‌رسد در حالى كه مى‌دانى آن مرواريد است (خلاصه، عاقل به مدح و ستودن مردم مغرور نشده، فريب نمى‌خورد، و به ثنا و ستايش ايشان افتخار نمى‌كند؛ زيرا مدح و ثناى آنان در بيشتر مواقع از روى حقيقت و درستى نبوده و نيست).


صفحه 147

صلاحيّت نداشته باشد، بايد شرمنده وجدان خود باشد؛ بايد ببيند با آن همه احترامى كه نزد مردم دارد در پيشگاه خداوند متعال چقدر قرب و منزلت پيدا كرده است؟! آيا به وظايفش عمل كرده است؟! آيا شئون روحانيت را مراعات كرده است؟!

نكند هنگام محاسبه، نزد وجدان سليم خود شرمنده باشيم. به همين جهت بايد سعى كنيم، حداقل در آن حدى باشيم كه مردم به ما مى‌نگرند و از ما توقّع دارند.

مردم از ما چه انتظارى دارند؟! آنان ما را تبلور رسول گرامى اسلام و ائمه معصومين: مى‌دانند؛ البته با فاصله صد درجه يا صدها درجه.[1]آن نگرشى كه مردم به ما دارند، همان چيزى است كه خداوند از من و شما انتظار دارد؛ از اين رو سعى كنيم اين معنا واقعيّت و حقيقت داشته باشد و خودمان را بر همان انتظارى كه مردم از ما دارند، تطبيق دهيم.

والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته‌

[1]. قال الصَّادِقِ (ع): إِنَّ الْحَسَنَ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ حَسَنٌ وَ إِنَّهُ مِنْكَ أَحْسَنُ لِمَكَانِكَ مِنَّا وَ إِنَّ الْقَبِيحَ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ قَبِيحٌ وَإِنَّهُ مِنْكَ أَقْبَح. (بحار الأنوار، ج 47، باب 11، ص 334) كار خوب را هر كس انجام دهد خوب است و از تو خوب تر؛ زيرا به ما بستگى دارى و كار بد از هر كس باشد بد است و از تو بدتر.


صفحه 148

درس نوزدهم‌[1]زهد

عَنْ أَبِى‌عَبْدِاللَّهِ (ع) قَالَ: قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (ع):

«إِنَّ عَلَامَهَ الرَّاغِبِ فِى ثَوَابِ الْآخِرَهِ زُهْدُهُ فِى عَاجِلِ زَهْرَهِ الدُّنْيَا، أَمَا إِنَّ زُهْدَ الزَّاهِدِ فِى هَذِهِ الدُّنْيَا لَا يَنْقُصُهُ مِمَّا قَسَمَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ فِيهَا وَ إِنْ زَهِدَ وَ إِنَّ حِرْصَ الْحَرِيصِ عَلَى عَاجِلِ زَهْرَهِ الْحَيَاهِ الدُّنْيَا لَا يَزِيدُهُ فِيهَا وَ إِنْ حَرَصَ فَالْمَغْبُونُ مَنْ حُرِمَ حَظَّهُ مِنَ الْآخِرَه».[2]

مرحوم كلينى (ره) اين روايت را به سند صحيح از حضرت صادق (ع) نقل مى‌كند كه جدّم امير المؤمنين (ع) فرمود: عدم دلبستگى و بى‌توجهى به بوستان خرم و بى‌ثبات و زود گذر دنيا، نشانه مهر و شيفتگى به ثواب و پاداشهاى الهى است. اين را بدانيد كه: بى‌توجهى زاهدان به جاذبه‌هاى دنيا از روزى مقدّر آنان نمى‌كاهد و حرص و ولع آزمندان به شكوفايى زندگى، روزى مقدّر آنان را نمى‌افزايد. از اين رو بايد گفت: فريب خورده و مغبون كسى است كه بهره آخرت خود را از كف بدهد.

دنيا چهره‌هاى مختلفى دارد كه بسيار فريبنده و جذاب است و در اين روايات از

[1]. اين درس در جلسه چهل و دوم درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.

[2]. عَلِى عَنْ أَبِيهِ عَن ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِى‌عَبْدِاللَّهِ (ع) قَالَ: قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (ع) ... (كافى، ج 2، باب ذم الدنيا والزهد فيها، ص 128)


صفحه 149

آن به «گلستان و باغستان» تعبير شده است.

انواع و اقسام آنچه كه حيات انسانى به آن مرتبط است، در دنيا وجود دارد. تمام اين زينت‌ها مانند پول زياد، مقام و شهوات ديگر مانند خوردن و استراحت و ... در دنيا وجود دارد. دلبستگى انسان به اين زينتها نشان دهنده بى رغبتى او نسبت به ثواب آخرت است و زهد ورزيدن او نشانگر كمال رغبت و علاقه او به ثواب آخرت است.[1]

از اين روايت شريف استفاده مى‌شود كه چه بسا برخى افراد در تصورات و محاسبات خود، دچار اشتباه شده باشند؛ چراكه آنان گمان مى‌كنند كسانى كه در دنيا زهد مى‌ورزند، بهره و نصيب كمى از دنيا دارند و به آنچه كه خداوند براى آنان مقدّر كرده نمى‌رسند؛ اما در مقابل، كسانى كه نسبت به دنيا حرص مى‌ورزند، بيش از آن مقدارى كه خداوند برايشان مقدّركرده، به دست مى‌آورند؛ به همين جهت، اين افزايش و كاهش ثروت و بهره دنيا را مربوط به تلاش خودشان مى‌دانند.[2]

[1]. قَالَ الْحَسَنُ (ع): مَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا ذَهَبَ خَوْفُ الْآخِرَهِ مِنْ قَلْبِهِ وَ مَنِ ازْدَادَ حِرْصاً عَلَى الدُّنْيَا لَمْ يَزْدَدْ مِنْهَا إِلَّا بُعْداً وَ ازْدَادَ هُوَ مِنَ اللَّهِ بُغْضاً وَ الْحَرِيصُ الْجَاهِدُ وَ الزَّاهِدُ الْقَانِعُ كِلَاهُمَا مُسْتَوْفٍ أُكُلَهُ غَيْرُ مَنْقُوصٍ مِنْ رِزْقِهِ شَيْئاً فَعَلَامَ التَّهَافُتُ فِى النَّارِ وَ الْخَيْرُ كُلُّهُ فِى صَبْرِ سَاعَهٍ وَاحِدَهٍ تُورِثُ رَاحَهً طَوِيلَهً وَ سَعَادَهً كَثِيرَهً وَ النَّاسُ طَالِبَانِ: طَالِبٌ يَطْلُبُ الدُّنْيَا حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهَا هَلَكَ وَ طَالِبٌ يَطْلُبُ الْآخِرَهَ حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهَا فَهُوَ نَاجٍ فَائِزٌ وَ اعْلَمْ أَيُّهَا الرَّجُلُ! أَنَّهُ لَا يَضُرُّكَ مَا فَاتَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَ أَصَابَكَ مِنْ شَدَائِدِهَا إِذَا ظَفِرْتَ بِالْآخِرَهِ وَ مَا يَنْفَعُكَ مَا أَصَبْتَ مِنَ الدُّنْيَا إِذَا حُرِمْتَ الْآخِرَه. (إرشاد القلوب، ج 1، باب 4، ص 23) هر كس دنيا را دوست داشته باشد، ترس آخرت از دلش رخت مى‌بندد و هر كس بر آن حرص بورزد، جز دورى از آن سودى نمى‌برد و خشم خدا را به جان مى‌خرد، در صورتى كه حريص و زاهد، به يك اندازه مى‌خورند و از روزى‌شان چيزى كاسته نمى‌شود، پس چرا آتش را براى خود بخرد و حال آن‌كه همه خوبى‌ها با اندكى شكيبايى به‌دست مى‌آيد و راحتى دراز و سعادت بسيار در پى دارد و مردم دو دسته‌اند: كسانى كه دنيا را مى‌طلبند تا به آن برسند و هلاك مى‌شوند، و كسانى كه آخرت را مى‌خواهند و به آن مى‌رسند و نجات مى‌يابند، اى انسان! بدان در صورتى كه آخرت را به دست آورى، محروميت‌ها و سختى‌هاى دنيا برايت نگران‌كننده و زيان‌بار نيست و اگر از آخرت بهره‌اى نداشته باشى، مال و ثروت دنيا به تو سودى نمى‌رساند.

- أميرالمؤمنين (ع): أَصْلُ الزُّهْدِ حُسْنُ الرَّغْبَهِ فِيمَا عِنْدَ اللَّهِ. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، حقيقه الزهد، ص 275) اصل زهد و بى‌رغبتى در دنيا، رغبت به آن چيزى است كه نزد خداوند است.

[2]. عن أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): الرِّزْقُ رِزْقَانِ: رِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ يَطْلُبُكَ فَإِنْ لَمْ تَأْتِهِ أَتَاك. (بحار الأنوار، ج 74، باب 8، ص 198) رزق و روزى بر دو قسم است: رزقى كه آن را ميجويى و رزقى كه تورا مى‌جويد كه اگر به سوى آن نروى باز هم به تو خواهد رسيد.


صفحه 150

اين افراد مى‌پندارند زاهد مانند كسى است كه سر سفره نشسته؛ ولى غذا نمى‌خورد؛ يعنى خودش را از غذاى آماده محروم مى‌كند و در مقابل، شخص حريص ده برابر زاهد از آن سفره بهره مى‌برد؛ ولى اين يك محاسبه اشتباه و باطلى است؛ زيرا انسان هر چه زهد بورزد، كمتر از آن مقدارى كه خداوند تقسيم كرده، از اين دنيا بهره نمى‌برد بلكه همان مقدار مقدّر نصيبش خواهد شد.

اگر خداوند متعال براى او مقدّر كرده كه مثلًا زندگى متوسطى داشته باشد، هرچه زهد بورزد، نمى‌تواند كمتر از آنچه مقدّر است براى خود ايجاد كند و در مقابل، اگر خداوند زندگى متوسطى را براى شخص حريص مقدركرده باشد، هر چه او حرص بورزد و تلاش و كوشش كند نمى‌تواند به بالاتر از آن مقدارِ مقدّر برسد.[1]

[1]. قَال الرِّضَا (ع): ... رَبِّ الْعالَمِينَ مَالِكُهُمْ وَ خَالِقُهُمْ وَ سَائِقُ أَرْزَاقِهِمْ إِلَيْهِمْ مِنْ حَيْثُ هُمْ يَعْلَمُونَ وَ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ وَ الرِّزْقُ مَقْسُومٌ وَ هُوَ يَأْتِى ابْنَ آدَمَ عَلَى أَى سِيرَهٍ سَارَهَا مِنَ الدُّنْيَا لَيْسَ تَقْوَى مُتَّقٍ بِزَائِدِهِ وَ لَا فُجُورُ فَاجِرٍ بِنَاقِصِهِ وَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ سِتْرٌ وَ هُوَ طَالِبُهُ وَ لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ يَفِرُّ مِنْ رِزْقِهِ لَطَلَبَهُ رِزْقُهُ كَمَا يَطْلُبُهُ الْمَوْت. (علل الشرائع، ج 2، ص 416) ربّ العالمين يعنى مالك و خالق عالميان، كسى است كه ارزاقشان را به طريقى كه خود مى‌دانند و نيز از طريقى كه خود متوجّه نمى‌شوند به سويشان سوق مى‌دهد، رزق و روزى بندگان بينشان تقسيم شده است و تمام انسانها از آن بهره‌مند هستند و فرقى نمى‌كند كه انسان در زندگى چه روشى داشته باشد. نه تقواى افراد متّقى و پرهيزكار روزى‌شان را زياد مى‌كند و نه فسق و فجور افراد نابكار و معصيت‌كار موجب نقصان در رزقشان مى‌گردد. ميان انسان و رزقش حجاب و پرده‌اى است و او در پى روزى خويش است. اگر كسى از شما بخواهد از رزقش فرار كند، رزق و روزى به دنبالش خواهد آمد، همان‌گونه كه مرگ به دنبالش خواهد آمد.

- قال الامام المجتبى (ع): إِنَّ الرِّزْقَ مَقْسُومٌ وَ اسْتِعْمَالَ الْحِرْصِ اسْتِعْمَالُ الْمَأْثَم. (تحف العقول، ص 233) رزق و روزى تقسيم شده است و زياده‌جويى گناه است.

- عَنْ أَبِى‌عَبْدِاللَّهِ (ع): إِنَّ مِنَ الْيَقِينِ أَنْ لَاتُرْضُوا النَّاسَ بِسَخَطِ اللَّهِ وَ لَا تَلُومُوهُمْ عَلَى مَا لَمْ يُؤْتِكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنَّ الرِّزْقَ لَا يَسُوقُهُ حِرْصُ حَرِيصٍ وَ لَا يَرُدُّهُ كُرْهُ كَارِهٍ وَ لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ فَرَّ مِنْ رِزْقِهِ كَمَا يَفِرُّ مِنَ الْمَوْتِ لَأَدْرَكَهُ كَمَا يُدْرِكُهُ الْمَوْت. (بحار الأنوار، ج 67، باب 52، ص: 130) يكى از آثار يقين اين است كه با عملى كه موجب خشم خدا است رضايت و خشنودى مردم را به خود جلب نكنى و اگر خداوند متعال از روى حكمت و مصلحت چيزى را به تو نداده است ديگران را ملامت و توبيخ نكنى كه حرص و ولع، موجب رزق و گشايش در زندگى نخواهد شد و بى‌تفاوت بودن و نخواستن، علت نرسيدن روزى نمى‌شود و اگر كسى بخواهد- همان‌گونه كه از مرگ فرار مى‌كند- از روزى خود فرار كند به‌طور قطع روزى او خواهد رسيد همچنان كه مرگش قطعاً مى‌رسد.

يعنى رزقى كه براى انسان مقدر شده رسيدنش احتياج به حرص و ولع ندارد، همان كوشش مختصر و انجام وظيفه‌اى كه خداوند دستور داده كافى است و اگر كسى هم از لحاظ كم بودن و ناچيز شمردن اين مقدار و يا از لحاظ زهد و پشت پا زدن به دنيا احساس كراهت و بى‌ميلى كند يا كسى از لحاظ حسد و رشك بخواهد مانع رسيدن آن شود نمى‌تواند او را باز گرداند.


صفحه 151

زهد، محروميت دنيايى نمى‌آورد و حرص لذّت بيش از مقدّر را نصيب انسان نمى‌كند، همه چيز به دست خداوند و مقدّرات او است و زهد و حرص نه دست انسان را كوتاه مى‌كند و نه بهره بيشترى به او مى‌رساند؛ در نتيجه كسى كه به خاطرحرص به دنيا خود را از حظ معنويت و آخرت محروم مى‌كند ضرر كرده و مغبون است.[1]

والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته‌

[1]. «مغبون» به كسى گويند كه فريب خورده باشد. چنان‌كه مى‌گويند: فلان شخص در خريد يا فروش مغبون است؛ يعنى فريب خورده و زيادتر از قيمت واقعى خريده يا كمتر از قيمت واقعى فروخته است و عمده در غبن آن است كه كسى كارى كند كه ضررى به دين او برساند، هر چند به نفع دنياى او باشد.

- قَالَ الصَّادِقُ (ع): الْمَغْرُورُ فِى الدُّنْيَا مِسْكِينٌ وَ فِى الْآخِرَهِ مَغْبُونٌ لِأَنَّهُ بَاعَ الْأَفْضَلَ بِالْأَدْنَى. (بحارالأنوار، ج 69، باب 117، ص 306) زيان‌ديده در امور دنيا مسكين است و زيان‌ديده در امور آخرت مغبون است؛ زيرا او متاع خوب را ارزان فروخته است.

- أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): الدُّنْيَا صَفْقَهُ مَغْبُونٍ وَ الْإِنْسَانُ مَغْبُونٌ بِهَا. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 135) دنيا به كسى فروخته شده كه در خريد آن زيان كرده باشد و انسان است كه آن را خريده و زيان كرده است.


صفحه 152

درس بيستم‌[1]زهد و ترس از شبيخون‌

عَن عَلِى بنِ الحُسَين (ع):

«وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّهُ مَنْ خَافَ الْبَيَاتَ،[2]تَجَافَى عَنِ الْوِسَادِ وَ امْتَنَعَ مِنَ الرُّقَادِ وَ أَمْسَكَ عَنْ بَعْضِ الطَّعَامِ وَالشَّرَابِ مِنْ خَوْفِ سُلْطَانِ أَهْلِ الدُّنْيَا فَكَيْفَ وَيْحَكَ يَا ابْنَ آدَمَ مِنْ خَوْفِ بَيَاتِ سُلْطَانِ رَبِّ الْعِزَّهِ وَأَخْذِهِ الْأَلِيمِ وَبَيَاتِهِ لِأَهْلِ الْمَعَاصِى وَالذُّنُوبِ مَعَ طَوَارِقِ الْمَنَايَا بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ فَذَلِكَ الْبَيَاتُ الَّذِى لَيْسَ‌مِنْهُ مَنْجًى وَلَا دُونَهُ مُلْتَجَأٌ وَلَا مِنْهُ مَهْرَب فَخَافُوا اللَّهَ أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ مِنَ الْبَيَاتِ خَوْفَ أَهْلِ التَّقْوَى فَإِنَّ اللَّهَ يَقُولُ: (ذلِكَ لِمَنْ خافَ مَقامِى وَ خافَ وَعِيد)».[3]

[1]. اين درس در جلسه يكصد و نود و پنجم خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.

[2]. «بيات» به معناى حمله شبانه دشمن است كه از آن به «شبيخون» تعبير مى‌شود.

[3]. تحف العقول، من كلامه (ع) فى الزهد، ص 272.

اى بندگان خداوند! بدانيد هر كس از شبيخون دشمن بترسد سر به بستر گرم نمى‌گذارد و از خوابيدن خوددارى مى‌كند و از ترس سلطه دنياپرستان تا حدّى از خوردن و نوشيدن خوددارى مى‌كند. چگونه آرميده‌اى؟ واى بر تو اى پسر آدم! از شبيخون پروردگار عزيز و سخت‌گيرى او و شبيخون او بر جماعت نافرمان وگناهكار و فرارسيدنِ بى‌خبر مرگ در شب و روز، پس اين همان شبيخونى است كه چاره‌اى از آن نيست و پناهگاه و محل فرارى از آن نيست، پس اى مؤمنان! از شبيخون بترسيد چنان كه تقواپيشگان مى‌ترسند؛ زيرا خداوند مى‌فرمايد: اين آرامش براى كسى است كه از ايستادن در محشر هنگام حساب، در پيشگاه من بترسد و از هشدار من بهراسد.