تبارك و تعالى است.
بدون شك، اين معرفت، تأثير بسزايى روى اعمال انسان خواهد داشت. ريشه هر معصيت و تخلف از فرامين الهى در نقصان معرفت است؛ چراكه ممكن نيست شخصى معرفت كامل داشته باشد، ولى در عين حال از دستورات خداوند تبارك و تعالى سرپيچى كند.
معرفت كامل با تقوا و اطاعت كامل توأم خواهد بود؛ به عنوان مثال، ائمه اطهارعليهم السلام، كه از مقامات بسيار بلندى در معرفت خداوند متعال برخوردارند، با دنيا به صورتى برخورد مىكردند كه گويى
«لَوْ لَا الْآجَالُ الَّتِى كُتِبَتْ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِى أَجْسَادِهِمْ»[1]
، اگر مهلتهايى كه خداوند براى آنان نوشته است نبود، روحشان حاضر نبود لحظهاى در اين جسم باقى بماند، آنان به عالَم ديگرى توجه داشتند و در جملات خود مكرر مىفرمودند: «خدايا! كى از اين تن خاكى جدا مىشويم و به تو ملحق شده و به لقاى تو مىرسيم».
معرفت خداوند يك امر اساسى است كه همه بهويژه روحانيت بايد در اين رابطه سعى و تلاش بيشترى داشته باشيم. مبادا اعمال ما حاكى از اين باشد كه مبدء
[1]. رُوِى أَنَّ صَاحِباً لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) يُقَالُ لَهُ هَمَّامٌ كَانَ رَجُلًا عَابِداً فَقَالَ لَهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! صِفْ لِى الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَيْهِم ... ثُمَّ قَالَ (ع) أَمَّا بَعْد: .... (نهج البلاغه، 193، ص 303) يكى از ياران پرهيزكار حضرت به نام همّام گفت: اى اميرمؤمنان! پرهيزكاران را براى من آنچنان وصف كن كه گويى آنان را با چشم مىنگرم ...، سپس حضرت فرمودند: ...
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَ عَظَّمَهُ مَنَعَ فَاهُ مِنَ الْكَلَامِ وَ بَطْنَهُ مِنَ الطَّعَامِ وَ عَنَّى نَفْسَهُ بِالصِّيَامِ وَ الْقِيَامِ قَالُوا: بِآبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ هَؤُلَاءِ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ قَالَ: إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ سَكَتُوا فَكَانَ سُكُوتُهُمْ ذِكْراً وَ نَظَرُوا فَكَانَ نَظَرُهُمْ عِبْرَهً وَ نَطَقُوا فَكَانَ نُطْقُهُمْ حِكْمَهً وَ مَشَوْا فَكَانَ مَشْيُهُمْ بَيْنَ النَّاسِ بَرَكَهً لَوْ لَا الْآجَالُ الَّتِى كُتِبَتْ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِى أَجْسَادِهِمْ خَوْفاً مِنَ الْعَذَابِ وَ شَوْقاً إِلَى الثَّوَاب. (أمالى الصدوق، المجلس الثانى و الثمانون، ص 553) رسول اكرم (ص) فرمود: هر كس خداوند را شناخت و او را بزرگ دانست زبان خود را از سخن و شكمش را از طعام نگه مىدارد و به روزه و نماز و پرستش روى مىآورد. گفتند: يا رسول اللَّه! پدران و مادرانمان به فدايت اينها اولياى خداوند هستند. فرمود: اولياى خداوند سكوت مىكنند؛ اما سكوتشان تفكر است و سخن مىگويند در حالى كه سخنشان ذكر خداوند است، نظر آنان از روى عبرت و پند و سخنشان حكمت و دانش است ميان مردم راه مىروند؛ ولى مردم از ايشان بركت مىجويند، اگر نه اين بود كه براى آنان سرآمدى معيّن شده بود، هر آينه روح آنان از ترس عذاب و شوق ثواب از بدن مفارقت مىكرد.
و معاد را كما هو حقه نشناخته و به آن معتقد نشده ايم.
اگر معاد را به صورت صحيح و درست بشناسيم، حالت آن جوان را پيدا مىكنيم كه رسول مكرم اسلام صلى الله عليه وآله بعد از نماز صبح از او پرسيدند: چه گونه شب را به روز آوردى؟ عرض كرد: «أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِناً»، در حال يقين صبح كردم. رسول خدا (ص) فرمود: علامت يقين تو چيست؟ عرض كرد: علامت من اين است كه گويا الآن بهشت و جهنم را مىبينيم و ناله افراد معذب در جهنم را مىشنوم.[1]
[1]. قَالَ أَبَوعَبْدِاللَّهِ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) صَلَّى بِالنَّاسِ الصُّبْحَ فَنَظَرَ إِلَى شَابٍّ فِى الْمَسْجِدِ وَ هُوَ يَخْفِقُ وَ يَهْوِى بِرَأْسِهِ مُصْفَرّاً لَوْنُهُ قَدْ نَحِفَ جِسْمُهُ وَ غَارَتْ عَيْنَاهُ فِى رَأْسِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ: كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا فُلَانُ؟. قَالَ: أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِناً. فَعَجِبَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مِنْ قَوْلِهِ وَ قَالَ: إِنَّ لِكُلِّ يَقِينٍ حَقِيقَهً فَمَا حَقِيقَهُ يَقِينِكَ؟ فَقَالَ: إِنَّ يَقِينِى يَا رَسُولَ اللَّهِ هُوَ الَّذِى أَحْزَنَنِى وَ أَسْهَرَ لَيْلِى وَ أَظْمَأَ هَوَاجِرِى فَعَزَفَتْ نَفْسِى عَنِ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا حَتَّى كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى عَرْشِ رَبِّى وَ قَدْ نُصِبَ لِلْحِسَابِ وَ حُشِرَ الْخَلَائِقُ لِذَلِكَ وَ أَنَا فِيهِمْ وَ كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ الْجَنَّهِ يَتَنَعَّمُونَ فِى الْجَنَّهِ وَ يَتَعَارَفُونَ وَ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ وَ كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ النَّارِ وَ هُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ مُصْطَرِخُونَ وَ كَأَنِّى الْآنَ أَسْمَعُ زَفِيرَ النَّارِ يَدُورُ فِى مَسَامِعِى. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِأَصْحَابِهِ: هَذَا عَبْدٌ نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ بِالْإِيمَانِ ثُمَّ قَالَ لَهُ: الْزَمْ مَا أَنْتَ عَلَيْهِ. فَقَالَ الشَّابُّ: ادْعُ اللَّهَ لِى يَا رَسُولَ اللَّهِ أَنْ أُرْزَقَ الشَّهَادَهَ مَعَكَ. فَدَعَا لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ خَرَجَ فِى بَعْضِ غَزَوَاتِ النَّبِى فَاسْتُشْهِدَ بَعْدَ تِسْعَهِ نَفَرٍ وَ كَانَ هُوَ الْعَاشِر. (كافى، ج 2، باب حقيقه الإيمان و اليقين، ص 52) حضرت صادق (ع) فرمود: حضرت رسول (ص) پس از اينكه نماز صبح را ادا كرد متوجه شد جوانى لاغر اندام و زرد چهره در مسجد نشسته و چرت مىزد و سرش را بالا و پايين مىبرد، رنگش زرد بود و تنش لاغر و ديدههايش به گودى فرو رفته بود، رسول اكرم فرمود: اى حارث! چه گونه شب را به روز آوردى؟ عرض كرد: يا رسول اللَّه! در حال يقين صبح كردم. رسول اكرم (ص) از سخنان او در شگفت شدند و فرمودند: هر يقينى حقيقتى دارد، حقيقت يقين تو در چيست؟ عرض كرد: يا رسول اللَّه! همان يقين مرا به غم و اندوه كشانده و شبها خواب را از ديدگان من ربوده و روز گرم مرا به تحمل تشنگى (روزه) واداشته و دلم از دنيا و آنچه در آن است به تنگ آمده و روى گردان است تا آنجا كه گويى مىبينم عرش پروردگارم براى رسيدن به حساب برپا است و همه مردم براى آن محشور شدند و من در ميان آنان هستم، گويى به اهل بهشت مىنگرم كه در نعمتاند و در بهشت با هم تعارف مىكنند و بر پشتيها تكيه زدهاند و گويى به دوزخيان مىنگرم كه در آن زير شكنجهاند و فرياد مىكشند، گويى هم اكنون نعره آتش دوزخ را مىشنوم كه در گوشم مىچرخد. رسول خدا به اصحابش فرمود: اين بندهاى است كه خدا دلش را با نور ايمان روشن كرده است، سپس به او فرمود: اى جوان! با همين عقيده باقى باش. عرض كرد: يا رسول الله براى من دعا كن كه به همراه تو شربت شهادت بنوشم، رسول خدا (ص) برايش دعا كرد و چيزى نگذشت كه در يكى از غزوات پيامبر به جبهه جهاد رفت و پس از نه تن ديگر شهيد شد، و او نفر دهم بود.
البته خداوند متعال هم در مقابلِ اين معرفت و شناخت صحيح، عنايت بزرگى به انسان كرده و نياز او را به مردم كم ساخته و باعث آرامش او مىشود.
بيان امير المؤمنين (ع) برگرفته از اين آيه شريفه است:
(وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب).[1]
بىشك؛ تقوا بدون معرفت محقق نمىشود و معرفت كامل ملازم تقوا است. اين مطلب مضمون دعايى نيست كه مناقشهاى در صدور آن باشد، بلكه مفاد آيه شريفه قرآن كريم است كه مىفرمايد: اثر تقوا علاوه بر آن پاداشهايى كه در آخرت دارد اين است كه خداوند (يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا) راه را براى انسان مىگشايد (وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب) و از جاهايى كه به خواب هم نمىبيند و ذهنش به آنجاها توجّه پيدا نمىكند، عنايت كرده و او را به سر حدّ بىنيازى مىرساند.
والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته
[1]. و هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مىكند و او را از جايى كه گمان ندارد روزى مىدهد. (طلاق، آيه 2)
هر كس از محرمات الهى به خاطر خداوند و ترس از او بپرهيزد و حدود او را نشكند و حرمت شرايعش را هتك نكرده و به آن عمل كند (يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً)؛ خداى متعال برايش راه نجاتى از تنگناى مشكلات زندگى فراهم مىكند؛ چون شريعت او فطرى است و خداوند بشر را به وسيله شرايع به چيزى دعوت مىكند كه فطرت او اقتضاى آن را دارد و نياز فطرتش را بر آورده مىكند و سعادت دنيايى و آخرتىاش را تأمين مىكند و از همسر و مال و هر چيز ديگرى كه مايه خوشى و پاكى زندگى او باشد، از راهى كه خودش هم احتمال آن را نمىدهد و انتظارش را ندارد روزى مىفرمايد، پس مؤمن اين ترس را به خود راه نمىدهد كه اگر از خداوند بترسد و حدود او را محترم بشمارد و از محرمات كام نگيرد، خوشى زندگى او تأمين نشود و به تنگى معيشت دچار گردد، خير، چنين نيست، چرا كه رزق از ناحيه خداوند ضمانت شده و خداى متعال قادر است كه از عهده ضمانت خود برآيد. (الميزان، ج 19، ص 313)
درس بيست وچهارم[1]نتيجه اعتماد به خداوند
روى عن الإمام أبى محمد الحسن بن على صلوات اللّه تعالى عليهما: «
مَنِ اتَّكَلَ عَلَى حُسْنِ الِاخْتِيَار مِنَ اللَّهِ لَهُ لَمْ يَتَمَنَّ أَنَّهُ فِى غَيْرِ الْحَالِ الَّتِى اخْتَارَهَا اللَّهُ لَه».[2]
امام حسن مجتبى (ع) مىفرمايد: كسى كه كار خود را به خداوند واگذاركند و تسليم خواست او باشد، هرگز آرزويى غير از وضعيتى كه خداى متعال برايش انتخاب كرده، نخواهد داشت.
شرايط، وضعيت و جهات مختلف زندگى انسان؛ رزق، سلامتى و نعمتهايى كه خداوند متعال به او عنايت كرده؛ همه طبق مصلحت اندازهگيرى شده است.
ولى گاهى اوقات انسان با خود مىگويد: اى كاش در برخى از اين شرايط قرار نگرفته بود! اى كاش در وضع ديگرى غير از وضع فعلى قرار مىگرفت! اى كاش شرايط و امكانات بهترى- چه در جنبههاى فردى و چه در جنبههاى اجتماعى- براى او به وجود مىآمد! ولى او از اين نكته غافل است كه شرايط زندگى از سوى خداوند متعال اختيار و تعيين شده است.
[1]. اين درس در جلسه بيست وچهارم بحث قطع درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است. (سيرى كامل در اصول فقه، ج 9، ص 337، چاپ اول)
[2]. تحف العقول، ص 233.
خداوند متعال در بعضى از آيات قرآن به اين مطلب اشاره مىفرمايد:«وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ فِى الرِّزْق».[1]
خداوند برخى را نسبت به برخى ديگر در رزق برترى داده است.
اين عمل منسوب به خداوند متعال و اراده و اختيار او است. ما در رابطه با اختيار خداوند تبارك و تعالى چه حسابى باز كردهايم؟! آيا اين اختيار را مطابق با مصلحت و خالى از هر گونه عيب و نقص مىدانيم يا- خداى ناكرده- در اين رابطه شك و ترديد داريم؟! كه در اين صورت واى به حال ما!
اگر بنابر روايات اهل بيت عليهم السلام و برهان عقلى، معتقديم كه اختيار خداوند متعال مطابق با مصلحت واقعى و متصف به حُسْن است، ديگر چرا غير از وضعيت موجود زندگيمان چيزى را تمنا كنيم؟![2]انسان گاهى از اوقات با ديدن زندگى ديگران تصور مىكند كه آنان در شرايط
[1]. نحل، آيه 71.
[2]. عَنْ أَبِىعَبْدِاللَّهِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ:: الْإِيمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَهٌ: التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ وَ تَفْوِيضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ. (بحار الأنوار، ج 65، باب 27، ص 340) ايمان چهار ركن دارد: توكل بر خداوند، واگذارى امور به او، خشنودى به قضاى پروردگار و تسليم امر او بودن.
توضيح علامه مجلسى: ايمان، پايدار نشود، مگر به آن چهار چيز: «التوكّل على اللَّه» يعنى اعتماد به خدا در تمام امور و مهمات و صرف نظر از وسايل ظاهرى، اگر چه در ظاهر بايد از آن وسايل استفاده كرد، ولى كسى كه يقينش كامل باشد و خداوند را بر همه چيز قادر و سببساز بداند بر اسباب ظاهرى اعتماد نكند بلكه بر سبب آنها يعنى خداى متعال تكيه دارد. «وتفويض الامر الى اللَّه» يعنى واگذارى امور به پروردگار عالم در پيشگيرى از دشمنهاى ظاهرى و باطنى، همانند مؤمن آل فرعون كه امور خويش را به خداوند واگذاشت و خداوند نيز او را از شرّ گناهان و نيرنگهاى فرعونيان محفوظ داشت و شكى نيست كه توكل به خدا، و تفويض امر به خدا، نتيجه ايمان قوى و نيز موجب يقين زياد است. «والرضا بقضاء اللَّه» يعنى راضى بودن به قضاى الهى در سختى و راحتى و گرفتارى و سلامتى، و اين خوى نيز نتيجه ايمان به خداى متعال مىباشد چرا كه او مالك سود و زيان بندگان است، و در مورد بندگانش جز آنچه بيشتر به صلاح آنان است انجام ندهد، و همچنين موجب يقين كامل است. «والتسليم لأمر اللَّه» يعنى سر به فرمان او بودن در هر چه فرمان داده و نهى كرده است و همچنين اطاعت از پيامبر او و جانشينانش در گفتار و رفتارى كه از آن بزرگواران سر زند و دخالت اين خوى در ايمان و تكميل آن، روشنتر از آن است كه نيازمند بيان باشد. و اللَّه المستعان.
بسيار مطلوبى زندگى مىكنند! در حالى كه اگر به عمق زندگى و مشكلات واقعى آنان پى ببرد، خواهد گفت: چه بهتر كه ما داراى چنين زندگى سخت و طاقتفرسايى نيستيم.
انسان ظاهر و باطن زندگى خودش را با هم ملاحظه مىكند؛ امّا در مورد ديگران فقط ظاهر را مىبيند و نمىداند كه پشت اين ظاهر و در عمق و باطن اين چهره شاداب و با نشاط كه هيچ اثرى از گرفتاريها در آن پيدا نيست، چه مشكلاتى گريبان آن بيچارهها را گرفته است.
اين حوادث و مرگهاى ناگهانى كه براى جوانان پيش مىآيد، كسالتها و بيماريهاى صعب العلاج يا خداى ناكرده غير قابل درمان؛ كه حتّى براى ثروتمندان- كه از نظر امكانات مادى دستشان باز است- پيش مىآيد؛ بايد ما را به اين نكته رهنمون سازد كه حقيقت، آن چيزى نيست كه او درباره ديگران تصور مىكند!
از اين رو فرمايش حضرت امام مجتبى (ع) اشاره به اين داردكه وقتى خداوند حكيم شرايط و وضعيتى را براى كسى انتخاب كرد و از طرفى هم او را بر خلاف مصالح، تحت فشار قرار نمىدهد، انسان بايد به شرايط موجود زندگى فردىاش كاملًا راضى باشد.[1]
سيره بزرگان دين نيز چنين بوده است، كسى كه در آستانه شهادت و در قتلگاه است و با شهادت جز زمان اندكى فاصله ندارد مىفرمايد:
«صبراً على قضائك لا اله سواك يا غياث المستغيثين مالى رب سواك و لا معبود غيرك صبراً على حلمك
...»[2]با
[1]. عَنْ أَبِىالْجَارُودِ عَنْ أَبِىجَعْفَرٍ (ع) فِى قَوْلِ اللَّهِ: (فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِى أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً). قَالَ: التَّسْلِيمُ الرِّضَا وَ الْقُنُوعُ بِقَضَائِه. (بحار الأنوار، ج 2، باب 26، ص 204) حضرت باقر (ع) در تفسير آيه 65 سوره نسا مىفرمايد: مراد از: (وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً) تسليم و فرمانبرى در شئون زندگى و كارها است.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ عليه و آله التحيه و التسليم: الْإِيمَانُ فِى عَشَرَهٍ: الْمَعْرِفَهِ وَ الطَّاعَهِ وَ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلِ وَالْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ الصَّبْرِ وَ الْيَقِينِ وَ الرِّضَا وَ التَّسْلِيمِ فَأَيَّهَا فَقَدَ صَاحِبُهُ بَطَلَ نِظَامُه (بحارالأنوار، ج 66، باب 32، ص 175) رسول خدا (ص) فرمود: ايمان ده بخش است: شناخت، اطاعت، علم، عمل، پرهيزكارى، عبادت، صبر، يقين، رضا و تسليم هر كدام از آنها نباشد رشته از هم گسيخته مىگردد.
[2]. مقتل الحسين (ع) مقرّم، ص 283.
تمامى مشكلات، به آنچه برايش پيش آمده راضى است و تسليم امر خداوند است. درست است كه آنان امام معصومند و مقايسه خود با امام معصوم صحيح نيست،[1]ولى با يك درجه تنزل از معصومين:، ما نيز بايد اينچنين باشيم.
وقتى ابن زياد به حضرت زينب 3 مىگويد:
«كَيْفَ رَأَيْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِيكِ وَأَهْلِ بَيْتِكِ؟
!»؛ ديدى كه خداوند با شما چه معاملهاى كرد؟! آن حضرت در جواب فرمود: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا».[2]آيا اين بانوى بزرگ اسلام فقط براى اينكه پاسخى داده باشد اين جواب را بيان كرد يا اعتقاد حقيقى خود را اظهار كرده است؟!
اين انسانهاى بلند مرتبه با اين نگاه به اراده خداوند تبارك و تعالى مىنگريستند!
بنابراين، ما نبايد با يك گرفتارى مختصر- خداى ناكرده- به مبدء أعلا دهن كجى كرده و تصور كنيم به ما جفا شده است! بايد بدانيم مصالحى هست و انتخاب خداوند متعال هم انتخاب حَسَن و نيكويى است و به اين انتخاب نيكو اعتماد داشته باشيم. اگر اعتماد پيدا كرديم، به شرايط موجود و وضعيت خود كاملًا راضى خواهيم بود و ديگر تمنّاى تغيير آن حالت در ما به وجود نخواهد آمد.
والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته
[1]. قال اميرالمومنين (ع): أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِى بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَاد. (إرشاد القلوب، ج 2، ص 214) بدانيد كه شما قدرت و نيرو نداريد كه مانند ما باشيد ولى مرا با پرهيزكارى و كوشش و ... يارى كنيد.
عَنْ جَابِرٍ قَال زَيْن الْعَابِدِينَ (ع): ... يا جَابِرُ لَا يُقَاسُ بِنَا أَحَدٌ .... (بحار الأنوار، ج 46، باب 5، ص 274) هيچ كس با ما اهلبيت سنجيده و مقايسه نمىشود.
وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): نَحْنُ أَهْلُ بَيْتٍ لَا يُقَاسُ بِنَا أَحَد. (علل الشرائع، ج 1، ص 177 و كشف اليقين فى فضائل أميرالمؤمنين (ع)، ص 191)
[2]. لهوف، المسلك الثالث، ص 160.
درس بيست و پنجم[1]روش موعظه
قَالَ الامامُ العَسكَرى (ع
): «مَنْ وَعَظَ أَخَاهُ سِرّاً فَقَدْ زَانَهُ وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلَانِيَهً فَقَدْ شَانَه».[2]
در فرهنگ اسلامى مانند قرآن و روايات بر موضوع پند و نصيحت و موعظه سفارش شده است. و براى آن قيود و شرايطى نيز قرار داده شده است.
حضرت امام عسكرى (ع) در اين روايت مىفرمايد: هركس برادر مؤمن خود را در خلوت و به دور از ديد ديگران موعظه كند او را وزين ساخته و از سبك شدن او جلوگيرى كرده است؛ اما اگر او را در حضور ديگران و به صورت آشكار موعظه و نصيحت كند به او اهانت كرده و مقام او را پايين آورده و چهره بدى به او پوشانده است.
بنابراين، تبليغ، هدايت، موعظه و نصيحت نيز بايد در شرايطى انجام گيرد كه نه تنها شخصيتها حفظ شود و هيچ اهانتى از آن برداشت نشود؛ بلكه به عكس، ضمن اينكه هدايت و موعظه و نصيحت تحقق پيدا مىكند به طرف مقابل شخصيت ببخشد؛ يعنى هم موعظه شود و هم به او ارزش داده شود؛ امّا اگر در كنار موعظه، شخصيت طرف خرد شود، چنين موعظهاى علاوه بر اينكه مذموم است، معلوم نيست نقش و اثرى هم
[1]. اين درس در جلسه نهم خارج اصول بحث قطع ايراد گرديده است.
[2]. تحف العقول، ص 486.