درس بيست و ششم[1]انگيزههاى تعلّم
قال رسول اللَّه (ص): «من تعلّم العلم للتّكبّر مات جاهلًا ومن تعلّم القول دون العمل مات منافقاً ومن تعلّم العلم للمناظره مات فاسقاً ومن تعلّم العلم لكثره المال مات زنديقاً ومن تعلّم العلم للعمل مات عارفاً (مؤمناً)».[2]نبى مكرم اسلام (ص) مىفرمايد: هركس دانش را به خاطر برترىجويى نسبت به ديگران فراگيرد، نادان مىميرد و هركس گفتارى را بدون عمل كردن يادگيرد، منافق مىميرد و هركس دانش را براى جدال و بحث بياموزد، گناهكار مىميرد و هركس دانش را براى افزونى مال فرا گيرد، زنديق
[1]. اين درس در جلسه «چهارصد و بيستم» و «چهارصد و بيست و پنجم» درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. (الحكم الزاهره، فضل طالب العلم، ص 54؛ الدره الباهره من الأصداف الطاهره، ص 14)
قريب به اين مضمون روايت ديگرى از آن حضرت نقل شده است: «من كلام النّبى (ص): من تعلّم العلم للتّكبّر فمات، مات جاهلًا، و من تعلّم العلم للقول دون العمل فمات، مات منافقاً، و من تعلّم العلم للعمل فمات، مات عارفاً. (الدره الباهره من الأصداف الطاهره، ص 14) هر كس دانش را به خاطر برترىجويى بياموزد نادان مىميرد و هر كس دانش را به خاطر گفتن بدون عمل ياد گيرد منافق مىميرد و هر كس دانش را براى مناظره بياموزد گناهكار مىميرد و هر كس براى عمل، علم بياموزد مؤمن خواهد مرد.
مىميرد و هركس علم را براى عمل بياموزد، عارف (مؤمن) خواهد مُرد.
اين روايت شريف، كه برخى از تعبيرات آن هم خيلى غليظ و شديد است، انگيزه هاى تعلّم را تقسيم مىكند، از اين رو كاملًا متناسب با نياز روحانيت است.
رسول اكرم (ص) پنج انگيزه و غايت و هدف براى يادگيرى علم بيان مىكند و تنها يكى از اين هدفها را مفيد و مؤثر مىداند و آن يادگيرى علم صرفاً به منظور عمل كردن به آن است.[1]يعنى انسان علم را در راه عمل به احكام خداوند و تقوا به كار گيرد.
[1]. عن النَّبِى (ص) قَالَ: إِنَّ الْعِلْمَ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَإِلَّا ارْتَحَلَ عَنْه. (بحارالأنوار، ج 2، باب 9، ص 33) علم و دانش عمل را صدا مىزند، پس اگر عمل آن را پاسخ داده و پذيرفت فهو المطلوب وگرنه علم كوچ كرده و از آن جدا مىشود.
مرحوم مجلسى مىفرمايد: اينكه حضرت مىفرمايد: علم عمل را صدا مىزند يعنى علم طالب و خواهان عمل است و آدمى را به سوى خود مىخواند، پس اگر آدمى به آنچه علم و مقتضاى آن خواسته است عمل نكرده است، علم از او جدا مىشود.
- عن النَّبِى (ص): يَا ابْنَ مَسْعُودٍ! مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ لَمْ يَعْمَلْ بِمَا فِيهِ حَشَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَهِ أَعْمَى وَ مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ رِيَاءً وَ سُمْعَهً يُرِيدُ بِهِ الدُّنْيَا نَزَعَ اللَّهُ بَرَكَتَهُ وَ ضَيَّقَ عَلَيْهِ مَعِيشَتَهُ وَ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ وَ مَنْ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ فَقَدْ هَلَكَ. قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: (فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَهِ رَبِّهِ أَحَدا) (كهف، آيه 110). (بحارالأنوار، ج 74، باب 5، ص 102) اى پسر مسعود! هر كس علم را ياد بگيرد و به آنچه در آن است عمل نكند، خدا او را در روز قيامت كور برانگيزد و هر كس علم را براى خودنمايى بياموزد و بدان وسيله اراده دنيا كند، خداوند بركتش را بر مىدارد و زندگى او را تنگ و محدود مىكند و او را به خودش واگذارد مىكند و هر كس به خودش واگذاشته شود نابود مىگردد، خداوند متعال فرمود: هر كس به لقاى پروردگارش اميد دارد بايد كارى شايسته انجام دهد و هيچ كس را در عبادت پروردگارش شريك نكند! (كهف: آيه 110)
- قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ (ع): مَنْ تَعَلَّمَ لِلَّهِ وَ عَمِلَ لِلَّهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ دُعِى فِى مَلَكُوتِ السَّمَوَاتِ عَظِيما. فَقِيلَ: تَعَلَّمَ لِلَّهِ وَ عَمِلَ لِلَّهِ وَ عَلَّمَ لِلَّه. (الكافى، ج 1، ص 36) هر كس براى خداى بزرگ علم بياموزد و براى خدا عمل كند و براى خدا به آموختن علم به ديگران بپردازد، در ملكوت آسمانها بزرگ خوانده مىشود در آنجا مىگويند: او براى خدا آموخت، و براى خدا عمل كرد، و براى خدا به آموختن آن به ديگران پرداخت.
- وَقَالَ النَّبِى (ص): إِنَّ مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ لِيُمَارِى بِهِ السُّفَهَاءَ أَوْ يُبَاهِى بِهِ الْعُلَمَاءَ أَوْ يَصْرِفَ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَيْهِ لِيُعَظِّمُوهُ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ. (بحارالأنوار، ج 74، باب 7، ص 149) هر كس دانشى بياموزد تا با سفيهان مجادله كند يا بر علما مباهات كند يا مردم را به سوى خود متوجه سازد، جايگاهش در آتش است.
- عن عِيسَى بن مريم 8: لَيْسَ بِنَافِعِكَ أَنْ تَعْلَمَ مَا لَمْ تَعْمَلْ إِنَّ كَثْرَهَ الْعِلْمِ لَا يَزِيدُكَ إِلَّا جَهْلًا إِذَا لَمْ تَعْمَلْ بِه. (مجموعه ورام (تنبيه الخواطر)، ج 1، باب العتاب، ص 64) اگر به علمى كه مىآموزى عمل نكنى فايدهاى به حال تو ندارد؛ زيرا زيادى علم تا وقتى كه عمل نكنى چيزى جز نادانى بر تو نمىافزايد.
- عن النَّبِى (ص): تَعَلَّمُوا مَا شِئْتُمْ أَنْ تَعْلَمُوا فَلَنْ يَنْفَعَكُمُ اللَّهُ بِالْعِلْمِ حَتَّى تَعْمَلُوا بِهِ فَإِنَّ الْعُلَمَاءَ هِمَّتُهُمُ الرِّعَايَهُ وَ السُّفَهَاءَ هِمَّتُهُمُ الرِّوَايَه. (همان) هرچه مىخواهيد بياموزيد؛ امّا اگر چيزى آموختيد، خداوند هرگز تنها به علم و دانش به شما سودى نمىدهد تا زمانى كه به آن علم عمل كنيد؛ زيرا دانشمندان بر عمل و دقت همّت مىگمارند؛ امّا همّت نادان تنها به نقل و روايت محدود است.
- عن أميرالمومنين (ع): عَلَى الْعَالِمِ أَنْ يَعْمَلَ بِمَا عَلِمَ ثُمَّ يَطْلُبَ تَعَلُّمَ مَا لَمْ يَعْلَم. (تصنيف غررالحكم و درر الكلم، ص 45) بر عالم است كه به آن چه مىداند عمل كند، بعد آموختن آنچه را نمىداند طلب كند.
- عن أميرالمومنين (ع): إِنَّكُمْ إِلَى الْعَمَلِ بِمَا عَلِمْتُمْ أَحْوَجُ مِنْكُمْ إِلَى تَعَلُّمِ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون. (تصنيف غرر الحكم ودرر الكلم، ص 152) به درستى كه شما به عمل كردن به آنچه مىدانيد محتاجتريد تا ياد گرفتن آنچه نمىدانيد.
- عن أميرالمومنين (ع): مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ لِلْعَمَلِ بِهِ لَمْ يُوحِشْهُ كَسَادُه. (همان) هر كه علم را براى عمل بياموزد كسادى آن او را غمناك نمىكند.
اما اگر كسى- خداى ناكرده- انگيزههاى ديگرى داشته باشد و آن علم را براى تكبر و اينكه موقعيت و سطح خودش را بالاتر از ديگران ببيند و به آنان عظمت و بزرگى بفروشد ياد بگيرد، حضرت مىفرمايد: «... مات جاهلًا»؛ اين شخص در حقيقت جاهل است.
چنين شخصى كه خودنمايى مىكند و براى خودش موقعيت ممتازى قائل است، راه جهالت را- كه نقطه مقابلِ علم است- پيموده است؛ چراكه علم وسيلهاى براى متخلق شدن به فضائلِ اخلاقى است نه اينكه زمينهاى براى ايجاد يك رذيله اخلاقى به نام «تكبّر» باشد.[1]تكبر به قدرى مذموم است[2]كه به نظر من بهترين دليل براى
[1]. عن أميرالمومنين (ع): التَّوَاضُعُ رَأْسُ الْعَقْلِ وَ التَّكَبُّرُ رَأْسُ الْجَهْل. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، فضيله التواضع، 248) فروتنى رأس عقل است و تكبّر رأس جهل و نادانى است؛ زيرا فروتنى باعث خشنودى خدا و خلق مىشود و تكبّر نفعى ندارد و سبب خشم خدا و دشمنى خلق مىگردد؛ بنابراين، عاقل بايد فروتنى كند و آدمى تا جاهل نباشد تكبّر نخواهد كرد.
[2]. وَصِيَّه موسىبنجعفر 8 لِهِشَامٍ: ... يَا هِشَامُ! إِنَّ الزَّرْعَ يَنْبُتُ فِى السَّهْلِ وَ لَا يَنْبُتُ فِى الصَّفَا فَكَذَلِكَ الْحِكْمَهُ تَعْمَرُ فِى قَلْبِ الْمُتَوَاضِعِ وَلَا تَعْمَرُ فِى قَلْبِ الْمُتَكَبِّرِ الْجَبَّارِ لِأَنَّ اللَّهَ جَعَلَ التَّوَاضُعَ آلَهَ الْعَقْلِ وَجَعَلَ التَّكَبُّرَ مِنْ آلَهِ الْجَهْلِ أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ مَنْ شَمَخَ إِلَى السَّقْفِ بِرَأْسِهِ شَجَّهُ وَ مَنْ خَفَضَ رَأْسَهُ اسْتَظَلَّ تَحْتَهُ وَ أَكَنَّه وَ كَذَلِكَ مَنْ لَمْ يَتَوَاضَعْ لِلَّهِ خَفَضَهُ اللَّهُ وَ مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ. (تحف العقول عن آل الرسول، ص 396) حضرت كاظم (ع) در وصيتى به هشام فرمودند كه: ... اى هشام! همانگونه كه كشت و زراعت بر روى خاك مىرويد نه بر روى سنگ سخت، حكمت هم در قلب متواضع قرار مىگيرد و در دل متكبَر ستمگر جاى نمىگيرد؛ زيرا خداوند تواضع را ابزار عقل قرار داده و تكبَر را ابزار جهل. آيا نمىدانى كسى كه سر را تا سقف بلند كند مجروح مىشود و هركه سر بزير باشد در سايه آن سقف قرار گرفته و جاى مىگيرد، همچنين هركس براى خداوند تواضع نداشته باشد خداى متعال او را به زمين ميزند و هر كه تواضع داشته باشد خداوند بلندش مىكند.
عن أميرالمومنين (ع): التَّكَبُّرُ يُظْهِرُ الرَّذِيلَهَ. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، آثار التكبر، ص 310) تكبّر كردن فرومايگى انسان متكبر را ظاهر مىسازد.
عن أميرالمومنين (ع): الْكِبْرُ دَاعٍ إِلَى التَّقَحُّمِ فِى الذُّنُوب. (همان) تكبّر باعث مىشود كه صاحب آن در گناهان زياد بيفتد.
مذموميت آن، عبارت معروف
«التكبّر مع المتكبّرين عباده
»[1]است.
گاهى برخى افراد خودشان را از يك نژاد برتر و بالاتر مىدانند، خصوصاً با چند كلمه درس خواندن و يادگرفتن تعدادى اصطلاح، فكر مىكنند كه ديگر به قول فرعون: (أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى)[2]هستند به همين دليل است كه حضرت مىفرمايد: «هذا ليس بعالم و اذا مات على هذه الحاله، مات جاهلًا»
نكته ديگر: «من تعلّم القول دون العمل مات منافقاً».
تعبير رسول خدا (ص) اين است كه اگر كسى علم را فقط براى اينكه بتواند خوب منبر برود و سخنرانى كند، خوب اصطلاحات را به كار ببرد و مطالب علمى را ابراز كند؛ اما خودش از دايره عمل به آن علم بيرون باشد، غير واقعيت را به جاى واقعيت به ديگران ارائه كرده است.
زيرا برداشت مردم از روحانى اين است كه او به احكام خداوند عمل مىكند و
[1]. قال النبى (ص): تواضعوا مع المتواضعين؛ فإنّ التواضع مع المتواضعين صدقه و تكبّروا مع المتكبّرين؛ فإنّ التكبّر مع المتكبّرين عباده. (الحكم الزاهره، آثار الكبر، ص 578) با اهل تواضع متواضع باشيد كه اين فروتنى صدقه است و با گردنكشان بزرگى كنيد كه اين تكبر عبادت است.
قال أميرالمومنين (ع): التّكبّر على المتكبّرين هو التّواضع بعينه. (بحارالانوار، ج 17، ص 216) تكبّر كردن با افراد متكبّر، خود عين تواضع است.
[2]. و فرعون گفت: من پروردگار برتر شما هستم! (نازعات: 24)
خودسازىاش تمام شده و اينك در مقام ساختن ديگران است. ظاهر روحانى و راه و بيان او اين چنين شهادت مىدهند. اگر واقعيت غير از اين باشد؛ اين همان نفاق و مغايرتِ ظاهر با باطن است.
فراز بعدى روايت اين است كه:
«ومن تعلّم العلم للمناظره مات فاسقاً».
حضرت از كسى كه علم را صرفاً براى مناظره[1]و كوبيدن ديگران ياد بگيرد و قصدش اين باشد كه در بحثِ با ديگرى او را محكوم كند و خداى ناكرده در مقابل ديگران حيثيت و آبرويى براى او باقى نگذارد، فاسق مىميرد؛ چراكه هدف چنين شخصى، از بين بردنِ حيثيت ديگران و محكوم كردن يك مسلمان در انظار ديگران است و چه فسقى از اين بالاتر كه انسان در صددِ مخدوش و لكه دار كردن حيثيت و آبروى ديگران باشد.
يك غيبتِ كوچك- با اين كه واقعيت هم دارد- به دليل اينكه به حيثيت و آبروى شخصِ غيبت شونده لطمه زده، موجب فسق مىشود. اين همه روايات كه در مذمّت غيبت وارد شده و آيه شريفه قرآن[2]- كه تشبيه بسيار مهمّى هم كرده- در حالى است كه آن مطلب واقعيت داشته و آن صفتى كه ذكر مىشود در شخص غيبت شونده وجود دارد.
حال؛ انسان علم را ياد بگيرد تا در حضورِ عدهاى آن رفيقِ بيچارهاش را از صحنه بيرون كند و با مناظره و مباحثه ثابت كند كه او بىسواد است، درست درس نخوانده و عمرش را به بطالت گذرانده بهطورى كه ديگر حيثيتى براى او باقى نماند- حتى اگر هم واقعيت داشته باشد- موجب فسق است و فرمايش حضرت:
«و مات فاسقا
» در اينجا محقق مىشود.
[1]. معناى مناظره در اين روايت كوبيدن ديگران است. (اين حاشيه از متن بيانات آيت الله العظمى فاضل لنكرانى مىباشد.)
[2]. (وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحيمٌ). (حجرات، آيه 12) و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ [به يقين] همه شما از اين امر كراهت داريد؛ تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبهپذير و مهربان است.
حضرت در ادامه مىفرمايد: «
من تعلّم العلم لكثره المال مات زنديقاً».
البته در اين جهت مقصود از اين علم، علم دين است، نه ساير علوم؛ مانند تجارت، كسب، صنعت، زراعت و امثال آن؛ چرا كه در اين علوم اين امور مطرح نبوده و بحثى در آنها نيست.[1]حضرت مىفرمايد: اگر كسى علم را صرفاً براى ارتزاق و گردآورى مال فرا گيرد و آن را وسيلهاى براى رسيدن به مسائل رفاهى بيشتر قرار دهد، «مات زنديقا».[2]در واقع اين تعبير از عبارات گذشته مانند: «مات جاهلًا» و «مات منافقاً» هم بالاتر است؛ زيرا كسى كه علم دين را براى مالاندوزى، ياد مىگيرد دو نكته در او وجود دارد:
1- توهم مىكند ارتزاق او در گرو تحصيل علوم دينى است. يعنى در قدرتِ خداوند و رزاقيّت او خدشه داشته و در نتيجه توحيد فعلى خداوند را باور ندارد.
2- باتوجه به اينكه مراد از اين علم، علم دين است نه ساير علوم، اگر كسى علم دين را وسيله گردآورى مال قرار داد، در حقيقت مسائل و علم الهى را بازيچه و ملعبه خود قرار داده و اين اهانتى بسيار بزرگ به علم دين و در حقيقت اهانت به قوانين الهى است.
اين اهانت و آن ترديد در توحيد، عنوان «زنديق»[3]را تحقق مىبخشد؛ به همين
[1]. عَنْ أَبِى الْحَسَنِ الكاظم (ع): دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ عليه وآله السلام الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَهٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ: مَا هَذَا؟ فَقِيلَ: عَلَّامَهٌ فَقَالَ: وَ مَا الْعَلَّامَهُ؟ فَقَالُوا لَهُ: أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا وَ أَيَّامِ الْجَاهِلِيَّهِ وَ الْأَشْعَارِ الْعَرَبِيَّهِ قَالَ: فَقَالَ النَّبِى عليه وآله السلام: ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ، ثُمَّ قَالَ النَّبِى عليه وآله السلام: إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَهٌ: آيَهٌ مُحْكَمَهٌ أَوْ فَرِيضَهٌ عَادِلَهٌ أَوْ سُنَّهٌ قَائِمَهٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْل. (الكافى، ج 1، ص 32) رسول خدا عليه وآله السلام وارد مسجد شدند و مشاهده كردند كه جماعتى اطراف مردى را گرفتهاند، فرمود: چه خبر است؟ گفتند: او علَامه است. فرمود: علَامه يعنى چه؟ گفتند: داناترين مردم به دودمان عرب و حوادث ايشان و به روزگار جاهليت و اشعار عربى است. حضرت فرمود: اينها علمى است كه نادانش زيان نمىبيند و عالمش سودى نمىبرد، همانا علم سه چيز است: علم اصول عقايد، آموزههاى اخلاقى و احكام شريعت (مسائل حلال و حرام) و غير اينها فضل است.
[2]. زنديق: كسى است كه به توحيد و ربوبيت خداوند و آخرت ايمان ندارد. (العين، ج 5، ص 255؛ لسان العرب، ج 10، ص 147، مصباح المنير، المتن، ص 256)
[3]. قَالَ النَّبِى عليه وآله السلام: مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ لَمْ يُصِبْ مِنْهُ بَاباً إِلَّا ازْدَادَ فِى نَفْسِهِ ذُلًّا وَ لِلنَّاسِ تَوَاضُعاً وَ لِلَّهِ خَوْفاً وَ فِى الدِّينِ اجْتِهَاداً فَذَلِكَ الَّذِى يَنْتَفِعُ بِالْعِلْمِ فَيَتَعَلَّمُهُ وَ مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِلدُّنْيَا وَ الْمَنْزِلَهِ عِنْدَ النَّاسِ وَ الْخُطْوَهِ عِنْدَ السُّلْطَانِ لَمْ يُصِبْ مِنْهُ بَاباً إِلَّا ازْدَادَ فِى نَفْسِهِ عَظَمَهً وَ عَلَى النَّاسِ اسْتِطَالَهً وَ بِاللَّهِ اغْتِرَاراً وَ فِى الدِّينِ جَفَاءً فَذَلِكَ الَّذِى لَا يَنْتَفِعُ بِالْعِلْمِ فَلْيَكُفَّ وَ لْيُمْسِكْ عَنِ الْحُجَّهِ عَلَى نَفْسِهِ وَ النَّدَامَهِ وَ الْخِزْى يَوْمَ الْقِيَامَه. (إرشاد القلوب، ج 1، باب 52، ص 187) هركس براى خشنودى خداوند به تحصيل علم بپردازد، براى هر بابى كه فرا مىگيرد، فروتنى در دلش زياد مىشود و مردم برايش تواضع مىكنند و خوف و كوشش او براى خداوند و در دين زياد مىشود، پس اين عالم است كه خود بهره مىبرد و به مردم بهره مىرساند و هر كس براى مال دنيا و كسب مقام در نزد سلطان درپى دانش باشد، هر بابى كه فرا گيرد، بر تكبّرش مىافزايد و خوارى او نزد مردم زياد مىگردد و در مقابل خداوند مغرور مىشود و طغيان مىكند و به دين جفا مىكند و چنين كسى نفعى از علم نمىبرد و در قيامت جز ندامت نصيبى ندارد و علمش بر ضدّ او حجّت مىشود.
و من كلام أميرالمومنين (ع) لكميل بن زياد بعد أشياء ذكرها: ... يَا كُمَيْلُ! الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تُفْنِيهِ النَّفَقَهُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُو عَلَى الْإِنْفَاقِ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْه .... (تحف العقول، ص 169) كميل! علم از مال بهتر است، زيرا علم نگهبان تو است ولى تو نگهبان مال هستى. هزينه كردن مال، از آن مىكاهد ولى نشر علم، بر آن مىافزايد. علم حاكم است و مال محكوم (با علم درباره مال قضاوت مىكنند).
وَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: كَانَ لِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ (ع) جَلِيسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ قَدْ وَعَى عِلْماً كَثِيراً فَاسْتَأْذَنَ مُوسَى فِى زِيَارَهِ أَقَارِبَ لَهُ فَقَالَ لَهُ مُوسَى: إِنَّ لِصِلَهِ الْقَرَابَهِ لَحَقّاً وَ لَكِنْ إِيَّاكَ أَنْ تَرْكَنَ إِلَى الدُّنْيَا فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ حَمَّلَكَ عِلْماً فَلَا تُضَيِّعْهُ وَ تَرْكَنْ إِلَى غَيْرِه .... (بحار الأنوار، ج 2، باب 9، ص 40) حضرت موسى بن عمران على نبينا و آله و (ع) همنشين دانشمندى داشت، روزى از حضرت اجازه خواست كه به ديدار نزديكان خود برود. حضرت به او فرمود: همانا براى خويشاوندان، حقى هست؛ ولى بپرهيز از اينكه به دنيا اعتماد كنى؛ زيرا خداى تعالى تو را حامل علم قرار داده؛ مبادا آن را ضايع كنى و به ديگران تكيه كنى.
جهت اين تعبير از تمامى تعبيرات گذشته مهمتر و بدتر است.
رسول خدا (ص) در پايان مىفرمايد: اگر كسى علم را به منظور عمل و اجرا كردن احكام الهى در خود و ديگران ياد بگيرد چنين كسى در حالى كه عارف به خداوند و حق علم است مىميرد؛ چرا كه علم را در جايگاه خودش شناخته است.
اين به آن معنا است كه علم موضوعيت ندارد، بلكه راهى براى عمل و اجراى احكام الهى است. اگر كسى با چنين انگيزه اى درپى تحصيل علم باشد، در حالى از دنيا مىرود كه خداوند متعال را شناخته و به جايگاه علم آگاه است، آگاه به آن هدفى است كه علم براى آن هدف وضع شده و براى رسيدن به آن هدف مقرَر شده است.
والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته
درس بيست و هفتم[1]فضايل علم
كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) يَقُولُ:
«يَا طَالِبَ الْعِلْمِ! إِنَّ الْعِلْمَ ذُو فَضَائِلَ كَثِيرَهٍ: فَرَأْسُهُ التَّوَاضُعُ وَ عَيْنُهُ الْبَرَاءَهُ مِنَ الْحَسَدِ وَ أُذُنُهُ الْفَهْمُ وَ لِسَانُهُ الصِّدْقُ وَ حِفْظُهُ الْفَحْصُ وَ قَلْبُهُ حُسْنُ النِّيَّهِ وَ عَقْلُهُ مَعْرِفَهُ الْأَشْيَاءِ وَ الْأُمُورِ وَ يَدُهُ الرَّحْمَهُ وَ رِجْلُهُ زِيَارَهُ الْعُلَمَاءِ وَ هِمَّتُهُ السَّلَامَهُ وَ حِكْمَتُهُ الْوَرَعُ وَ مُسْتَقَرُّهُ النَّجَاهُ وَ قَائِدُهُ الْعَافِيَهُ وَ مَرْكَبُهُ الْوَفَاءُ وَ سِلَاحُهُ لِينُ الْكَلِمَهِ وَ سَيْفُهُ الرِّضَا وَ قَوْسُهُ الْمُدَارَاهُ وَ جَيْشُهُ مُحَاوَرَهُ الْعُلَمَاءِ وَ مَالُهُ الْأَدَبُ وَ ذَخِيرَتُهُ اجْتِنَابُ الذُّنُوبِ وَ زَادُهُ الْمَعْرُوفُ وَ مَاؤُهُ الْمُوَادَعَهُ وَ دَلِيلُهُ الْهُدَى وَ رَفِيقُهُ مَحَبَّهُ الْأَخْيَار».[2]
اميرالمؤمنين (ع) مىفرمايد: اى دانشپژوه! همانا علم و دانش امتيازات بسيارى دارد، كه اگر آن را به انسان كاملى تشبيه كنيم، تواضع سر او است، بىرشكى و دورى از حسد چشم، فهميدن گوش، راست گفتن زبان،
[1]. اين درس در جلسه «دويست و بيست و چهارم» و «دويست و بيست و هشتم» درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ النَّيْسَابُورِى عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِى مَنْصُورٍ عَنْ عُرْوَهَ ابْنِ أَخِى شُعَيْبٍ الْعَقَرْقُوفِى عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِى بَصِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) يَقُولُ: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) يَقُولُ: .... (كافى، ج 1، باب النوادر، ص 48)