درس سى ام[1]قرآن معجزه جاودانى
قال الله الحكيم فى كتابه الكريم:(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَن يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً).[2]
اين آيه و امثال آن[3]هنوز هم پشتوانه قرآن است؛ يعنى دعوتى كه از جنّ و انس
[1]. اين درس در جلسه ششصد و هفتاد و پنجم خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. [اى پيامبر!] بگو: اگر همه جن و انس گرد آيند كه همانند اين قرآن را بياورند، همانند آن را نخواهند آورد؛ هر چند يكديگر را كمك كنند. (اسراء: آيه 88)
[3]. سؤال: آيا قرآن به مقابله دعوت كرده است؟
پاسخ: قرآن در چند سوره به مقابله به مثل فراخوانده است از جمله:
(وَ إِنْ كُنْتُمْ فى رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ). (البقره: آيه 23) و اگر درباره آنچه بر بنده خود (پيامبر) نازل كردهايم شك و ترديد داريد، [دست كم] يك سوره همانند آن بياوريد و گواهانتان- از غير خدا- را [براى اين كار] فرا خوانيد؛ اگر راست مىگوييد.
(قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين). (هود، آيه 13) بگو: «اگر راست مىگوييد، شما هم ده سوره ساختگى همانند اين قرآن بياوريد؛ و تمام كسانى را كه مىتوانيد- از غير خدا- [براى اين كار] دعوت كنيد!»
(أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ). (يونس: آيه 38) مىگويند بر خداوند افترا بسته، بگو سورهاى همانند آن بياوريد و هر كس- از غير از خدا را مىتوانيد [به يارى] بخوانيد، اگر راست مىگوييد.
همانطور كه ملاحظه مىشود قرآن با صراحت و قاطعيت بىنظيرى دعوت به مبارزه كرده است، صراحت و قاطعيتى كه نشانه زنده حقانيت قرآن است. قرآن با بيان بسيار قاطع و صريح تمام جهانيان را كه در پيوند قرآن با مبدأ جهان آفرينش ترديد داشتند نه تنها به مقابله به مثل فراخوانده است، بلكه آنها را به مبارزه تشويق و تحريك نيز كرده است و كلماتى در اين آيات به كار برده كه به اصطلاح به غيرت آنها برخورد كند. اين كلمات عبارتاند از:
(إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ)؛ اگر راست مىگوييد.
(فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ)؛ ده سوره ساختگى مثل آن بياوريد.
(قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ من مِثْلِهِ ... إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ)؛ اگر راست مىگوييد يك سوره مانند آن بياوريد.
(وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ)؛ از غير خداوند هر كس را مىتوانيد فرا بخوانيد.
(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ)؛ اگر همه جهانيان دست به دست هم بدهند ....
(لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ)؛ نمىتوانند مانند آن را بياورند ....
(فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَهُ)؛ از آتشى بترسيد كه هيزم آن بدنهاى مردم [گنهكار] و سنگها است.
(فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا)؛ اگر مثل آن را نياورديد، و حال آنكه هرگز نخواهيد توانست ....
با اين تحريكها و تشويقها و با اينكه مىدانيم اين مبارزه تنها يك مبارزه ادبى يا مذهبى نبود بلكه يك مبارزه سياسى، اقتصادى و اجتماعى بود، مبارزهاى بود كه همه چيز حتى موجوديت آنان در گرو آن بود و به عبارت ديگر: يك مبارزه حياتى محسوب مىشد كه مسير و سرنوشت زندگى و مرگ آنان را روشن مىساخت اگر پيروز مىشدند همه چيز داشتند و اگر مغلوب مىشدند، بايد از همه چيز خود دست بشويند. با اين حال مىبينيم كه آنان در مقابل قرآن زانو زدهاند و نتوانستند همانند آن را بياورند و اين معجزه بودن قرآن را مىرساند. قابل توجه اينكه اين آيات منحصر به زمان و مكان خاصى نيست و تمام جهانيان و مراكز علمى دنيا را به اين مبارزه فرا مىخواند و هيچگونه استثنايى در آن وجود ندارد و هم اكنون نيز به تحدى خود ادامه مىدهد.
براى آوردنِ مثل قرآن شده است فقط مخصوص زمان نزول آن نبوده، بلكه آن تحدّى قرآنى هماكنون نيز به قوّت خود باقى است و همواره فرياد قرآن بلند است كه اگر مىتوانيد يك سوره مانند آن بياوريد.
آنجا كه مىفرمايد: اگر در مورد حقّانيت و اعجاز اين كتاب شك و ترديد داريد (فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ)[1]
[1]. [دست كم] يك سوره همانند آن بياوريد. (بقره: آيه 23)
اين تحدّى حتّى سوره كوثر را- كه كوچكترين سوره قرآن بوده و آياتش بسيار كوتاه است- در بر مىگيرد و (لَنْ تَفْعَلُوا)؛[1]يك سوره كوچك مانند سوره كوثر هم نمىتوانيد بياوريد.
هم اكنون نيز اين نداى قرآن بلند است و بشر با رشد و كمالى كه در مسائل علمى، ادبى، فصاحت و بلاغت داشته و خواهد داشت براى هميشه از ارائه آن عاجز و ناتوان است.[2]
كسانى هم كه در مقام تعارض بر آمدهاند و به ادّعاى خودشان چيزهايى به هم بافتهاند فقط مورد ريشخندِ متخصّصان قرار گرفتهاند[3]و پاسخشان چيزى جز
[1]. و هرگز نخواهيد كرد. (بقره: آيه 24)
[2]. اقوالى در دلايل اعجاز قرآن:
متكلّمان در چگونگى اعجاز قرآن هفت گروه شدهاند:
- نخستين سخن از «سيد مرتضى» است كه گفته است: وجه اعجاز قرآن در اين است كه خداوند مردم را از معارضه با آن باز داشته و علم به چگونگى نظم و فصاحت آن را از مردم گرفته است و اگر خداوند آنان را باز نمىداشت مىتوانستند با آن معارضه كنند.
- شيخ مفيد/ فرموده است: مردم به اين جهت نتوانستند با قرآن معارضه كنند كه قرآن در مرتبه خارقالعاده فصاحت بوده و مراتب بلاغت حد و مرزى دارد، و سخنى كه از آن حد گذشت، معجزه و خارق العاده مىشود.
- عدهاى گفتهاند: اعجاز قرآن از جهت معناى صحيح و پيوسته و موافق عقل بودن آن است.
- جماعتى هم آن را از جهت عدم اختلال و تناقض در قرآن كه هيچ كتابى عادتاً نمىتواند خالى از آن باشد، معجزه دانستهاند.
- عدهاى هم آن را از جهت اينكه شامل اخبار از غيب است معجزه مىدانند.
- برخى ديگر نيز گفتهاند: قرآن معجزه است؛ چون نظم مخصوص به خود را دارد كه مخالف معهود است.
- اكثر معتزله گفتهاند: تأليف و نظم قرآن معجزه است نه به جهت اينكه خدا خلقش را از آوردن مثل آن عاجز كرده كه در اين صورت ممكن بود خداوند اين را برطرف كند و مردم بر آن قادر مىشدند، بلكه محال بودن وقوع آن از آنان است، مانند محال بودن ايجاد اجسام و رنگها و مانند درمان كسى كه به مرض پيسى و برص گرفتار است، بدون دارو و دوا.
اگر بگوييم كه همه اين وجوه هفتگانه هر كدام يك وجه قرآن است، بهتر است.
[3]. گواهى ديگران درباره قرآن: در اينجا لازم است چند جمله از گفتههاى بزرگان و حتى كسانى را كه متهم به مبارزه با قرآن هستند درباره عظمت قرآن نقل كنيم:
- ابوالعلاى معرى- متهم به مبارزه با قرآن- مىگويد: «اين سخن ميان همه مردم- اعم از مسلمان غير مسلمان- مورد اتفاق است كه كتابى كه محمد (ص) آورده است، عقلها را در برابر خود مغلوب ساخته و تا كنون كسى نتوانسته است مانند آن را بياورد، سبك اين كتاب با هيچ يك از سبكهاى معمول ميان عرب، اعم از خطابه، رجز، شعر و سجع كاهنان شباهت ندارد.
امتياز و جاذبه اين كتاب به قدرى است كه اگر يك آيه از آن، ميان كلمات ديگران قرار گيرد همچون ستارهاى فروزان در شب تاريك مىدرخشد!»
- وليد بن مغيره مخزوم مردى كه به حسن تدبير ميان عرب شهرت داشت و براى حل مشكلات اجتماعى از فكر و تدبير او در زمان جاهليت استفاده مىكردند و به همين جهت او را «ريحانه قريش» (گل سر سبد آنان!) مىناميدند. پس از اينكه چند آيه از اول سوره «غافر» را از پيامبر اكرم (ص) شنيد در محفلى از طايفه بنىمخزوم حاضر شد و چنين گفت: به خدا سوگند! از محمد سخنى شنيدم كه نه شباهت به گفتار انسانها دارد و نه پريان: «إن له لحلاوه وإن عليه لطلاوه وإن اعلاه لمثمر وإن اسفله لمغدق وإنه يعلو و لا يعلى عليه»؛ گفتار او شيرينى خاص و زيبايى مخصوصى دارد، بالاى آن (همچون شاخههاى درختان برومند) پر ثمر، و پايين آن (مانند ريشههاى درختان كهن) پرمايه است، گفتارى است كه بر همه چيز پيروز مىشود و چيزى بر آن پيروز نخواهد شد.
- كارلايل، مورخ و دانشمند معروف انگليسى درباره قرآن مىگويد: «اگر يك بار به اين كتاب مقدس نظر افكنيم حقايق برجسته و خصائص اسرار وجود بهگونهاى در مضامين جوهره آن پرورش يافته است كه عظمت و حقيقت قرآن به خوبى از آنها نمايان است و اين خود مزيّت بزرگى است كه تنها به قرآن اختصاص يافته و در هيچ كتاب علمى و سياسى و اقتصادى ديگر ديده نمىشود. آرى! خواندن برخى از كتابها تأثير عميقى در ذهن انسان مىگذارد؛ ولى هرگز با تأثير قرآن قابل مقايسه نيست، از اين جهت بايد گفت: مزاياى اوليه قرآن و اركان اساسى آن مربوط به حقيقت و احساسات پاك و عناوين برجسته مسايل و مضامين مهم آن است كه هيچگونه شك و ترديد در آن راه نيافته و پايان تمام فضايل را كه موجد تكامل و سعادت بشرى است در بر داشته و آنها را به خوبى نشان مىدهد.
- جان ديون پورت مؤلف كتاب عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن مىنويسد:
«قرآن به اندازهاى از نقائص مبرا و منزه است كه نيازمند كوچكترين تصحيح و اصلاحى نيست و ممكن است از اول تا آخر آن خوانده شود بدون آنكه انسان كمترين ملالتى از آن احساس كند. و باز مىنويسد: همه اين را قبول دارند كه قرآن با بليغترين و فصيحترين لسان و به لهجه قبيله قريش كه نجيبترين و مؤدبترين عربها هستند نازل شده ... و مملو از درخشندهترين اشكال و محكمترين تشبيهات است ...».
- گوته، شاعر و دانشمند آلمانى مىگويد: قرآن اثرى است كه [احياناً] به دليل سنگينى عبارت آن، خواننده در ابتدا رميده و سپس شيفته جاذبه آن مىگردد و بالاخره بى اختيار مجذوب زيباييهاى متعدد آن مىشود.
و در جاى ديگر مىنويسد: ساليانى دراز كشيشان از خدا بىخبر، ما را از پى بردن به حقايق قرآن مقدس و عظمتِ آورنده آن محمد (ص) دور نگاه داشته بودند؛ اما هر قدر كه ما قدم در جاده علم و دانش گذاردهايم پردههاى جهل و تعصب نابجا از بين مىرود و به زودى اين كتاب توصيف ناپذير، جهان را به خود جلب كرده و تأثير عميقى در علم و دانش جهان گذاشته است. و سرانجام محور افكار مردم جهان مىگردد! هم او مىگويد: «ما در ابتدا از قرآن روىگردان بوديم؛ اما طولى نكشيد كه اين كتاب توجه ما را به خود جلب كرد و ما را دچار حيرت ساخت تا آن جا كه در برابر اصول و قوانين علمى و بزرگ آن سر تسليم فرود آوريم».
- ويل دورانت مورخ معروف مىگويد: قرآن در مسلمانان آن چنان عزت نفس وعدالت وتقوايى به وجودآورده كه در هيچ يك از مناطق جهان ... شبيه و نظير نداشته است.
- ژوللابوم انديشمند و نويسنده فرانسوى در كتاب تفصيل الآيات مىگويد: دانش و علم براى جهانيان از سوى مسلمانان به دست آمد و مسلمانان علوم را از قرآنى كه درياى دانش است گرفتند و نهرها از آن براى بشريت در جهان جارى ساختند ....
- دينورت مستشرق ديگرى مىنويسد: واجب است اعتراف كنيم كه علوم طبيعى و فلكى و فلسفه و رياضيات كه در اروپا رواج گرفت عموماً از بركت تعليمات قرآنى است و ما مديون مسلمانان هستيم؛ بلكه اروپا از اين جهت شهرى از اسلام است.
- بانو دكتر لوراواكسيا واگليرى استاد دانشگاه ناپل در كتاب پيشرفت سريع اسلام مىنويسد: كتاب آسمانى اسلام نمونهاى از اعجاز است .... قرآن كتابى است كه نمىتوان از آن تقليد كرد، نمونه سبك و اسلوب قرآن در ادبيات سابقه ندارد، تأثيرى كه اين سبك در روح انسان ايجاد مىكند ناشى از امتيازات و برتريهاى آن است ... چطور ممكن است اين كتاب اعجاز آميز ساخته محمد (ص) باشد؛ در صورتى كه او يك نفر عرب درس نخواندهاى بود؟ ... ما در اين كتاب گنجينههايى از علوم مىبينيم كه فوق استعداد و ظرفيت باهوشترين اشخاص و بزرگترين فيلسوفان و قوىترين رجال سياست و قانون است. به همين دليل است كه قرآن نمىتواند كار يك فرد تحصيل كرده و دانشمند باشد. (تفسير نمونه، ج 1، ص 125)
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
پوزخند نبوده است.[1]
[1]. سؤال: از كجا معلوم كه ديگران سورهاى مانند قرآن نياوردهاند؟
پاسخ: نظرى به تاريخ اسلام پاسخ اين سؤال را روشن مىسازد؛ زيرا در داخل كشورهاى اسلامى در زمان پيامبر (ص) و پس از او حتى در خود مكه و مدينه مسيحيان و يهوديان سر سخت و متعصبى مىزيستهاند كه براى تضعيف مسلمانان از هر فرصتى استفاده مىكردند. به علاوه در ميان مسلمانان جمعى مسلماننما كه قرآن مجيد آنان را منافق ناميده زندگى مىكردند كه نقش جاسوسى بيگانگان را داشتند (مانند آنچه درباره ابو عامر راهب و همدستان او از منافقان مدينه و چگونگى ارتباط آنان با امپراطور روم در تواريخ نقل شده كه به ساختن مسجد ضرار در مدينه انجاميد و آن صحنه عجيبى را كه قرآن در سوره توبه به آن اشاره كرده است به وجود آورد). مسلماً اين دسته از منافقان و آن عده از دشمنان متعصب و سرسخت كه به دقت مراقب اوضاع مسلمانان بودند و از هر جريانى كه به زيان مسلمانان بود استقبال مىكردند اگر به سورهاى كه ساخته بشر يا ساير مخلوقات است دست يافته بودند براى درهم شكستن مسلمانان تا آنجا كه مىتوانستند آن را نشر مىدادند يا لا اقل در حفظ و نگهدارىاش مىكوشيدند. لذا مىبينيم حتى افرادى كه به احتمال ضعيفى ممكن است به معارضه با قرآن برخاسته باشند، تاريخ نام آنها را ضبط كرده است، از جمله:
نام عبد اللَّه بن مقفع را بردهاند كه او كتاب «الدره اليتيمه» را به همين منظور نوشته است. در صورتى كه كتاب مزبور هم اكنون در اختيار ما است و چندين بار چاپ شده و كوچكترين اشارهاى در آن كتاب به اين مطلب نشده است و نمىدانيم چطور اين نسبت را به او دادهاند؟
نام متنبى احمد بن حسين كوفى شاعر را نيز در اين زمره ذكر كردهاند كه ادعاى نبوت كرده است؛ در صورتى كه قرائن زيادى نشان مىدهد كه انگيزه او بيشتر بلندپروازى، محروميتهاى خانوادگى و حس جاهطلبى بوده است.
ابو العلاى معرى نيز متهم به اين امر شده است، گر چه از او سخنان زنندهاى نسبت به اسلام نقل شده اما هيچ وقت داعيه مبارزه با قرآن را نداشته است بلكه جملات جالبى درباره عظمت قرآن گفته است.
ولى مسيلمه كذاب از مردم يمامه مسلماً از كسانى است كه به مبارزه با قرآن برخاسته و به اصطلاح آياتى آورده است كه جنبه تفريحى آن بيشتر است. ذكر چند جمله از آنها در اينجا جالب است:
در برابر سوره ذاريات، اين جملهها را آورده است:
و المبذرات بذرا و الحاصدات حصدا و الذاريات قمحا و الطاحنات طحنا و العاجنات عجنا و الخابزات خبزا و الثاردات ثردا و اللاقمات لقما اهاله و سمنا؛ قسم به دهقانان و كشاورزان، قسم به درو كنندگان، قسم به جدا كنندگان كاه از گندم، قسم به جدا كنندگان گندم از كاه، قسم به خمير كنندگان، قسم به نانپزندگان، قسم به تريد كنندگان، قسم به آن كسانى كه لقمههاى چرب و نرم بر مىدارند!
- يا ضفدع بنت ضفدع، نقى ما تنقين، نصفك فى الماء و نصفك فى الطين، لا الماء تكدرين و لا الشارب تمنعين.
اى قورباغه دختر قورباغه! آنچه مىخواهى صدا كن! نيمى از تو در آب و نيمى ديگر در گل است، نه آب را گلآلود مىكنى و نه كسى را از آب خوردن جلوگيرى مىكنى .. (إعلام الورى بأعلام الهدى، فصل فى ما ظهر بعد بعثته، ص: 19)
بنابراين، نه تاكنون كسى توانسته است در مقابل فرياد مبارزطلبى قرآن به مبارزه برخيزد، و نه از اين پس خواهد توانست.[1]
[1]. سؤال: حضرت رسول (ص) از معاصران خود فصيحتر بوده و ديگران چون فصاحت و بلاغتشان به اندازه او نبوده است، از اين جهت نتوانستند مانند كلام او را بياورند يا اينكه چون پيامبر (ص) مدت كمى در دنيا زندگى كرد، لذا فرصت پيدا نشد تا با او معارضه نمايند.
پاسخ: دو نظريه فوق مردود است و توسل به عدم فصاحت مخالفان و تنگى وقت موردى ندارد.
الف- نبى اكرم با تمام فصحاى عرب كه در حجاز و نجد و ساير نواحى شبه جزيره عربستان زندگى مىكردند تحدّى كرده و آنان را به معارضه با قرآن دعوت فرموده است ممكن است فصحاى زمان حضرت رسول (ص) در تمام موارد نمىتوانستند با قرآن معارضه كنند و مانند آن را بياورند؛ اما در يك مورد خاص كه مىتوانستند با آن معارضه كنند. پيامبر با زبان و لغت قومش با آنان سخن مىگفت و مخالفان خود را به آوردن يك سوره مانند قرآن دعوت مىكرد و مىفرمود: اگر يك سوره مانند قرآن بياوريد من از دعوت خود دست برمى دارم، قاعده طبيعى اين است كه با شخص فصيح در همه موارد فصاحت نمىتوان معارضه كرد ولى در يك مورد به خصوص اين قاعده مستثنا است. ما مىگوييم فلان شاعر در قرن چهارم از همه شاعران فصيحتر است و كسى مانند آن شعر نسروده است؛ ولى در قرن پنجم شاعر ديگرى به ظهور رسيده كه در يك مورد خاص از آن شاعر بهتر شعر سروده است. مخالفان پيامبر (ص) نيز اگر قدرت داشتند لااقل در يك مورد مىتوانستند با آن جناب معارضه كنند؛ بنا بر اين معلوم است كه قرآن در تمام موارد معجزه است و كسى را ياراى آوردن مانند آن نيست.
ب- اما در مورد دوم كه مىگويند: پيامبر (ص) مدت كمى در دنيا زندگى كرد و مخالفان فرصت نكردند با قرآن معارضه كنند، جواب اين است كه مخالفان مىتوانستند در زمانهاى بعد با قرآن معارضه كنند، قرآن هنوز هم فرياد مىزند كه يك سوره مانند من بياوريد، پس هرگاه ثابت شد كه قرآن خرق عادت كرده است اين از دو جهت بيرون نيست: يا قرآن با فصاحت خود فصحاى عرب را از آوردن مانند آن ناتوان ساخته است يا اينكه خداوند آنان را از معارضه آن باز داشته است.
در هر دو صورت، صحت نبوت حضرت رسول (ص) و اعجاز قرآن ثابت است؛ زيرا خداوند هيچ دروغگويى را تصديق نمىكند و براى مدعيان به باطل خرق عادت نمىفرمايد.
معجزههايى[1]از قبيل: اژدها شدن عصا، زنده كردن مردهها، نجات دادنِ (الْأَكْمَهَ وَ
[1]. چرا پيامبران به معجزه نياز دارند؟
منصب نبوت و پيامبرى بزرگترين منصبى است كه به عدهاى از پاكان عطا شده است؛ زيرا مناصب و مقامهاى ديگر معمولًا بر جسم افراد جامعه حكومت مىكنند؛ ولى منصب نبوت منصبى است كه بر جان و دل جامعهها حكومت مىكند؛ لذا به همان نسبت كه ارزش بيشترى دارد مدعيان كاذب و افراد شياد بيشترى، ادعاى داشتن چنين منصبى را مىكنند و از آن سوء استفاده مىكنند. در اينجا مردم يا بايد ادعاى هر كس را كه چنين ادعايى مىكند بپذيرند و يا دعوت همه را رد كنند، اگر همه را بپذيرند، پيدا است كه چه هرج و مرجى به وجود مىآيد و دين خدا به چه صورت جلوه خواهد كرد. و اگر هيچ كدام را نپذيرند آن هم نتيجهاش گمراهى و عقبماندگى است؛ بنابراين همان دليلى كه اصل بعثت پيامبران را الزامى مىشمارد مىگويد پيامبران راستين بايد نشانهاى همراه خود داشته باشند كه علامت امتياز آنان از مدعيان دروغين و سند حقانيت آنان باشد. به خاطر همين اصل، لازم است هر پيامبرى معجزهاى بياورد تا گواه صدق رسالت او باشد و همانگونه كه از لفظ «معجزه» پيدا است، پيامبر بايد قدرت بر انجام اعمال خارقالعادهاى داشته باشد كه ديگران از انجام آن عاجز باشند.
الْأَبْرَص)[1]و ... كه در زمان ديگر انبياى عظام مانند حضرت موسى و حضرت عيسى على نبينا وآله وعليهم السلام بوده، قابليت بقا و ماندگارى را ندارد. امكان تحقق و دوام اين معجزات تا زمانى است كه آن پيامبر و صاحب معجزه، زنده است؛ امَا پس از رحلت آن پيامبر، معجزات او نيز به اتمام خواهد رسيد و ديگر امكان بقا نخواهد داشت.
ى اسلام دين هميشگى و جاودانه است و بايد تا روز قيامت باقى بماند و دينى كه هدفش دوام و بقا است، مىبايست معجزهاى هميشگى داشته باشد. از اين رو، چيزى جز كتاب اين خصوصيت را ندارد.[2]
[1]. كورِ مادرزاد و مبتلايان به برص [پيسى]. (آلعمران: آيه 49)
[2]. فلسفه گوناگون بودن معجزات پيامبران::
مىگويند: خداوند متعال معجزه هر پيامبرى را از جنس چيزى كه قومش در آن پيشرفت كردهاند قرار مىدهد؛ چنانچه در زمان حضرت موسى على نبينا و (ع) «سحر» مورد توجه غالب مردم بود و خداوند هم معجزه او را از اين قبيل قرار داد و در دست آن حضرت «عصا» را به «مار» تبديل كرد و براى او «يد بيضاء» و معجزات ديگرى قرار داد، پس مردم آن زمان فهميدند كه اين سحر نيست و به او ايمان آوردند و همچنين در زمان حضرت عيسى (ع) «طب» رايج بود و معجزه او نيز از اين قبيل بود و خداوند به دست او مرده را زنده كرد و كور و مرض پيسى را شفا داد؛ از اين رو، مردم آن زمان فهميدند كه با طبّ رايج نمىشود به اين كارها دست يافت؛ لذا به حضرت عيسى (ع) ايمان آوردند.
و در زمان پيامبر اكرم (ص) فصاحت و بلاغت رواج داشت. در حدّى كه تنها بدانوسيله به يكديگر فخر فروشى مىكردند، خداوند متعال هم معجزه پيامبر را در فصاحت و بلاغت قرار داد و قرآنى بر او فرستاد كه فصيحان فهميدند كه اين كلام از جنس كلام بشر نيست و به آن ايمان آوردند؛ از اين رو، فصيحان و شاعرانى مانند قيس بن زهير و كعب بن زهير به قرآن ايمان آوردند و «اعشى» هم آمد و رسول خدا (ص) را به قصيده معروفش مدح كرد و خواست ايمان بياورد؛ ولى قريش نگذاشتند و بدترين چيزها را كه مىتوانستند در حق او روا مىداشتند و مىگفتند: «اسلام»، زنا و شرابخوارى را براى تو حرام و ممنوع مىكند. او گفت: من پير شدم و به زنا نيازى ندارم. آن گاه از او خواستند شعرى را كه در مدح پيامبر سروده است براى آنان بخواند، او هم خواند. قريشيان گفتند: اگر اين شعر را بخوانى پيامبر از تو نمىپذيرد، كوشيدند تا اينكه مانعش شدند. اعشى گفت: به يمامه مىروم و امسال را در آنجا مىمانم، رفت و مدت كمى زندگى كرد و از دنيا رفت. «لبيد» نيز آمد و به پيامبر ايمان آورد و براى احترام به قرآن، شعر گفتن را ترك كرد. به او گفتند: دو بيت قصيدهاى كه گفتهاى چه شد؟ در پاسخ گفت: خداوند به عوض آن سوره بقره و آلعمران را به من داده است.
علت اينكه قرآن به عنوان سند زنده حقانيت پيامبر اسلام (ص) و معجزه بزرگ او از ميان تمام معجزاتش برگزيده شده اين است كه قرآن معجزهاى گويا، جامع، جاودانى، جهانى و روحانى است. پيامبران پيشين مىبايست همراه معجزات خود باشند و براى اثبات اعجاز آنها مخالفان را دعوت به مقابله به مثل كنند؛ در حقيقت معجزات آنان زبان نداشت و گفتار پيامبران آن را تكميل مىكرد، اين گفته در مورد معجزات ديگر پيامبر اسلام (ص) غير از قرآن نيز صادق است؛ ولى قرآن معجزهاى گويا است و نيازى به معرفى ندارد، خودش به سوى خود دعوت مىكند، مخالفان را به مبارزه مىخواند، محكوم مىسازد و پيروز ميدان مبارزه، مىشود. به همين، دليل پس از گذشت قرنها از وفات پيامبر (ص)- همانند زمان حيات او- به دعوت خود ادامه مىدهد، هم دين است و هم معجزه، هم قانون است و هم سند قانون. قرآن مرز زمان و مكان را در هم شكسته و ما فوق زمان و مكان قرار گرفته است، به خاطر اينكه معجزات پيامبران گذشته و حتى معجزات خود پيامبر اسلام- غير از قرآن- در برههاى از زمان، و در نقطه مشخصى از مكان و در برابر عده خاصى صورت گرفته است، سخن گفتن نوزاد مريم (ع) و زنده كردن مردگان و مانند آن توسط عيسى مسيح (ع) در زمان و مكانى خاص و در برابر اشخاص معينى بوده و چنان كه مىدانيم، امورى كه رنگ زمان و مكان به خود گرفته باشند، به همان نسبت كه از آنها دورتر شويم، كمرنگتر جلوه مىكنند و اين از خواص امور زمانى است؛ ولى قرآن، بستگى به زمان و مكان ندارد و هم چنان به همان قيافهاى كه 1400 سال قبل در محيط تاريك حجاز تجلى كرد، امروز بر ما تجلى مىكند بلكه گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش به ما امكاناتى داده كه بتوانيم استفاده بيشترى از آن ببريم. پيدا است هر چه رنگ زمان و مكان به خود نگيرد تا ابد و در سراسر جهان پيش خواهد رفت، بديهى است كه پيامبر خاتم كه رسالتش جهانى و شريعتش جاودانى است بايد يك سند حقانيت جهانى و جاودانى هم در اختيار داشته باشد.