معجزههايى[1]از قبيل: اژدها شدن عصا، زنده كردن مردهها، نجات دادنِ (الْأَكْمَهَ وَ
[1]. چرا پيامبران به معجزه نياز دارند؟
منصب نبوت و پيامبرى بزرگترين منصبى است كه به عدهاى از پاكان عطا شده است؛ زيرا مناصب و مقامهاى ديگر معمولًا بر جسم افراد جامعه حكومت مىكنند؛ ولى منصب نبوت منصبى است كه بر جان و دل جامعهها حكومت مىكند؛ لذا به همان نسبت كه ارزش بيشترى دارد مدعيان كاذب و افراد شياد بيشترى، ادعاى داشتن چنين منصبى را مىكنند و از آن سوء استفاده مىكنند. در اينجا مردم يا بايد ادعاى هر كس را كه چنين ادعايى مىكند بپذيرند و يا دعوت همه را رد كنند، اگر همه را بپذيرند، پيدا است كه چه هرج و مرجى به وجود مىآيد و دين خدا به چه صورت جلوه خواهد كرد. و اگر هيچ كدام را نپذيرند آن هم نتيجهاش گمراهى و عقبماندگى است؛ بنابراين همان دليلى كه اصل بعثت پيامبران را الزامى مىشمارد مىگويد پيامبران راستين بايد نشانهاى همراه خود داشته باشند كه علامت امتياز آنان از مدعيان دروغين و سند حقانيت آنان باشد. به خاطر همين اصل، لازم است هر پيامبرى معجزهاى بياورد تا گواه صدق رسالت او باشد و همانگونه كه از لفظ «معجزه» پيدا است، پيامبر بايد قدرت بر انجام اعمال خارقالعادهاى داشته باشد كه ديگران از انجام آن عاجز باشند.
الْأَبْرَص)[1]و ... كه در زمان ديگر انبياى عظام مانند حضرت موسى و حضرت عيسى على نبينا وآله وعليهم السلام بوده، قابليت بقا و ماندگارى را ندارد. امكان تحقق و دوام اين معجزات تا زمانى است كه آن پيامبر و صاحب معجزه، زنده است؛ امَا پس از رحلت آن پيامبر، معجزات او نيز به اتمام خواهد رسيد و ديگر امكان بقا نخواهد داشت.
ى اسلام دين هميشگى و جاودانه است و بايد تا روز قيامت باقى بماند و دينى كه هدفش دوام و بقا است، مىبايست معجزهاى هميشگى داشته باشد. از اين رو، چيزى جز كتاب اين خصوصيت را ندارد.[2]
[1]. كورِ مادرزاد و مبتلايان به برص [پيسى]. (آلعمران: آيه 49)
[2]. فلسفه گوناگون بودن معجزات پيامبران::
مىگويند: خداوند متعال معجزه هر پيامبرى را از جنس چيزى كه قومش در آن پيشرفت كردهاند قرار مىدهد؛ چنانچه در زمان حضرت موسى على نبينا و (ع) «سحر» مورد توجه غالب مردم بود و خداوند هم معجزه او را از اين قبيل قرار داد و در دست آن حضرت «عصا» را به «مار» تبديل كرد و براى او «يد بيضاء» و معجزات ديگرى قرار داد، پس مردم آن زمان فهميدند كه اين سحر نيست و به او ايمان آوردند و همچنين در زمان حضرت عيسى (ع) «طب» رايج بود و معجزه او نيز از اين قبيل بود و خداوند به دست او مرده را زنده كرد و كور و مرض پيسى را شفا داد؛ از اين رو، مردم آن زمان فهميدند كه با طبّ رايج نمىشود به اين كارها دست يافت؛ لذا به حضرت عيسى (ع) ايمان آوردند.
و در زمان پيامبر اكرم (ص) فصاحت و بلاغت رواج داشت. در حدّى كه تنها بدانوسيله به يكديگر فخر فروشى مىكردند، خداوند متعال هم معجزه پيامبر را در فصاحت و بلاغت قرار داد و قرآنى بر او فرستاد كه فصيحان فهميدند كه اين كلام از جنس كلام بشر نيست و به آن ايمان آوردند؛ از اين رو، فصيحان و شاعرانى مانند قيس بن زهير و كعب بن زهير به قرآن ايمان آوردند و «اعشى» هم آمد و رسول خدا (ص) را به قصيده معروفش مدح كرد و خواست ايمان بياورد؛ ولى قريش نگذاشتند و بدترين چيزها را كه مىتوانستند در حق او روا مىداشتند و مىگفتند: «اسلام»، زنا و شرابخوارى را براى تو حرام و ممنوع مىكند. او گفت: من پير شدم و به زنا نيازى ندارم. آن گاه از او خواستند شعرى را كه در مدح پيامبر سروده است براى آنان بخواند، او هم خواند. قريشيان گفتند: اگر اين شعر را بخوانى پيامبر از تو نمىپذيرد، كوشيدند تا اينكه مانعش شدند. اعشى گفت: به يمامه مىروم و امسال را در آنجا مىمانم، رفت و مدت كمى زندگى كرد و از دنيا رفت. «لبيد» نيز آمد و به پيامبر ايمان آورد و براى احترام به قرآن، شعر گفتن را ترك كرد. به او گفتند: دو بيت قصيدهاى كه گفتهاى چه شد؟ در پاسخ گفت: خداوند به عوض آن سوره بقره و آلعمران را به من داده است.
علت اينكه قرآن به عنوان سند زنده حقانيت پيامبر اسلام (ص) و معجزه بزرگ او از ميان تمام معجزاتش برگزيده شده اين است كه قرآن معجزهاى گويا، جامع، جاودانى، جهانى و روحانى است. پيامبران پيشين مىبايست همراه معجزات خود باشند و براى اثبات اعجاز آنها مخالفان را دعوت به مقابله به مثل كنند؛ در حقيقت معجزات آنان زبان نداشت و گفتار پيامبران آن را تكميل مىكرد، اين گفته در مورد معجزات ديگر پيامبر اسلام (ص) غير از قرآن نيز صادق است؛ ولى قرآن معجزهاى گويا است و نيازى به معرفى ندارد، خودش به سوى خود دعوت مىكند، مخالفان را به مبارزه مىخواند، محكوم مىسازد و پيروز ميدان مبارزه، مىشود. به همين، دليل پس از گذشت قرنها از وفات پيامبر (ص)- همانند زمان حيات او- به دعوت خود ادامه مىدهد، هم دين است و هم معجزه، هم قانون است و هم سند قانون. قرآن مرز زمان و مكان را در هم شكسته و ما فوق زمان و مكان قرار گرفته است، به خاطر اينكه معجزات پيامبران گذشته و حتى معجزات خود پيامبر اسلام- غير از قرآن- در برههاى از زمان، و در نقطه مشخصى از مكان و در برابر عده خاصى صورت گرفته است، سخن گفتن نوزاد مريم (ع) و زنده كردن مردگان و مانند آن توسط عيسى مسيح (ع) در زمان و مكانى خاص و در برابر اشخاص معينى بوده و چنان كه مىدانيم، امورى كه رنگ زمان و مكان به خود گرفته باشند، به همان نسبت كه از آنها دورتر شويم، كمرنگتر جلوه مىكنند و اين از خواص امور زمانى است؛ ولى قرآن، بستگى به زمان و مكان ندارد و هم چنان به همان قيافهاى كه 1400 سال قبل در محيط تاريك حجاز تجلى كرد، امروز بر ما تجلى مىكند بلكه گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش به ما امكاناتى داده كه بتوانيم استفاده بيشترى از آن ببريم. پيدا است هر چه رنگ زمان و مكان به خود نگيرد تا ابد و در سراسر جهان پيش خواهد رفت، بديهى است كه پيامبر خاتم كه رسالتش جهانى و شريعتش جاودانى است بايد يك سند حقانيت جهانى و جاودانى هم در اختيار داشته باشد.
كتاب است كه مىتواند باقى باشد، خصوصاً كتابى كه معجزه است وتحدّى[1]آن
[1]. «تحدّى» به معناى تعجيز عمومى و جهانى و دعوت به مبارزه براى آوردن همانندى براى چيزى مىباشد. پيامبرى كه داراى معجزه است لازم است مردم را به مقابله به مثل دعوت كند، او بايد معجزه خويش را علامت و نشانه درستى ادعاى نبوّت خود معرفى كند تا اگر ديگران مىتوانند همانند آن را بياورند، اين كار را در اصطلاح «تحدى» مىگويند. معجزات حضرت رسول (ص) كه پس از بعثت و اظهار نبوت ايشان به ظهور رسيده بر دو نوع است: اول قرآن كريم است كه پيامبر اكرم (ص) بدان وسيله تحدّى كرده است. دوم معجزات ديگرى است كه از ايشان به معرض بروز و ظهور رسيده است. حضرت رسول (ص) به وسيله اين قرآن با عرب تحدّى كرد و در تمام دوران زندگانى خود مردم را به آوردن مانند آن فراخواند. اعراب نتوانستند با قرآن معارضه كنند؛ زيرا از معارضه و آوردن مثل آيات شريفه قرآن عاجز بودند، اين عدم معارضه و عجز آنان بزرگترين دليل بر اعجاز قرآن است، مقصود از تحدّى به قرآن اين است كه آن حضرت مىفرمود: جبرئيل بر من نازل مىشود و كلماتى را از طرف خداوند بر من قرائت مىكند، اينك اگر شما قادريد، مانند آن را بياوريد. و همچنين آيات قرآن صراحت دارند كه آن حضرت به قرآن تحدّى كرده است، ... دليل عدم معارضه از اين جا معلوم است كه در اين مورد چيزى نقل نشده است، اگر اعراب با قرآن معارضه كرده بودند، گفتههاى آنان براى ما نقل مىشد و چون نقل نگرديده پيدا است كه معارضهاى در كار نبوده است. (إعلام الورى بأعلام الهدى، فصل فى ما ظهر بعد بعثته، ص 19)
اختصاص به يك برهه از زمان ندارد بلكه تا هميشه تاريخ خواهد بود.[1]والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
[1]. امور خارقالعادهاى كه از پيامبران پيشين به عنوان گواه صدق ادعاى نبوّت آنان ديده شده معمولًا جنبه جسمانى دارد؛ از جمله شفاى بيماران غير قابل علاج، زنده كردن مردگان، سخن گفتن كودك نوزاد در گاهواره و ... كه همگى جنبه جسمى دارند و چشم و گوش انسان را تسخير مىكنند؛ ولى الفاظ قرآن كه از همين حروف و كلمات معمولى تركيب يافته در اعماق دل و جان انسان نفوذ مىكند، روح او را مملو از اعجاب و تحسين مىسازد، افكار و عقول را در برابر خود وادار به تعظيم مىكند و معجزهاى است كه تنها با مغزها و انديشهها و ارواح انسانها سر و كار دارد. به يقين برترى چنين معجزهاى بر معجزات جسمانى احتياج به توضيح ندارد.
درس سى و يكم[1]مطالعه و بحث قرآن
ائمه معصومين: براى قرآن مقامى رفيع و ارجمند قائلاند و به همين دليل است كه در مسائل فقهيّه، فراوان به قرآن استناد و استشهاد كردهاند؛[2]بنابراين، نمىشود با كتابى كه به اين مقدار مورد توجه اهل بيت: است نا آشنا و يا كم آشنا بود.[3]از اين رو، يكى از سفارشات بسيار مهم و هميشگى بنده، آشنا شدن كامل با قرآن مجيد است؛ ولى متأسفانه اين امر مهم، هنوز بهطور شايسته و بايسته، جامه عمل نپوشيده است.
[1]. اين درس در جلسه «پانصد وپنجاه» و «چهار صد و سوم» درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. عَنْ عَبْدِالْأَعْلَى قَالَ: قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ: عَثَرْتُ فَانْقَطَعَ ظُفُرِى فَجَعَلْتُ عَلَى إِصْبَعِى مَرَارَهً فَكَيْفَ أَصْنَعُ بِالْوُضُوءِ؟ قَالَ: يُعْرَفُ هَذَا وَ أَشْبَاهُهُ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ امْسَحْ عَلَيْه. (الكافى، ج 3، باب الجبائر و ...، ص 32) عبدالاعلى چنين نقل مىكند كه به حضرت صادق (ع) عرض كردم: پايم به سنگ برخورد و ناخنم شكست. روى آن مرحم گذاشتم. براى وضو چه كنم؟ حضرت صادق (ع) فرمود: پاسخ اين مسأله و امثال آن، از كتاب خدا روشن مىشود: خداوند در مقررات دين بر شما سخت نمىگيرد، روى همان مرحم مسح بكش.
[3]. عن أميرالمومنين (ع): وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ على أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَهٍ وَ لَا لِأَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًى. (نهج البلاغه، ص 252) ... و بدانيد كسى كه با قرآن كريم است بى نياز است و كسى كه بىقرآن است بىنياز نيست ....
مطالعه قرآن نورانيت و بركت زيادى دارد. يكى از خصوصيّات قرآن اين است كه
حتى قرائتش به تنهايى باعث نورانيّت است حتّى اگر قارى به معناى آن هم آگاهى پيدا نكند؛[1]تا چه رسد به اينكه انسان در قرآن دقّت، تدبّر و تفكّر كرده و بحث قرآنى داشته باشد كه بىشك عامل نورانيّت و معنويّت خاصّى براى او خواهد بود.
كسانى كه روى قرآن كار كردهاند و با آن سر و كار دارند ادعا مىكنند: براى ما روشن است كه كار با قرآن نه تنها براى ما معنويت و نورانيت ايجاد كرده است، بلكه مشكلات زندگى و مادى ما هم در سايه ارتباط با قرآن يا كاسته شده و يا به كلى برطرف شده است. و واقعيت همين است.[2]
[1]. عن أنس: قال لى رسول الله (ص): يا ابنام سليم! لا تغفل عن قراءه القرآن صباحاً و مساءً فإن القرآن يحيى القلب الميت و ينهى عن الفحشاء و المنكر. (شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحديد، ج 10، ص 22؛ ميزان الحكمه، ح 16497) اى پسرام سليم! از خواندن قرآن غافل مشو؛ زيرا قرآن دل را زنده مىكند و از فحشا و كارهاى زشت و ستم باز مىدارد.
[2]. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْطُطْ بِالْقُرْآنِ عَنَّا ثِقْلَ الْأَوْزَارِ، وَ هَبْ لَنَا حُسْنَ شَمَائِلِ الْأَبْرَارِ، وَ اقْفُ بِنَا آثَارَ الَّذِينَ قَامُوا لَكَ بِهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَ أَطْرَافَ النَّهَارِ حَتَّى تُطَهِّرَنَا مِنْ كُلِّ دَنَسٍ بِتَطْهِيرِهِ، وَ تَقْفُوَ بِنَا آثَارَ الَّذِينَ اسْتَضَاءُوا بِنُورِهِ، وَ لَمْ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ عَنِ الْعَمَلِ فَيَقْطَعَهُمْ بِخُدَعِ غُرُورِهِ. (صحيفه السجاديه، وكان من دعائه (ع) عند ختم القرآن) خدايا! بر محمد و خاندان او درود فرست و به بركت قرآن بار سنگين گناهان را از دوش ما بردار و صفات و خصال نيكوى نيكوكاران را به ما ارزانىدار و ما را پيرو نشانهها و راههاى كسانى گردان كه در بامدادان و شامگاهان قرآن را براى تو به پا داشتند و در خواندن و عمل به آن مىكوشيدند. تا بدان وسيله ما را از هر پليدى پاك سازى و پيرو نشانههاى كسانى گردانى كه راه خود را با روشنايى و راهنمايى قرآن روشن كردند و آرزوى طول عمر و جمع مال و مانند آن، آنان را از كار و بندگى باز نداشته كه به فريبهاى گوناگونش آنان را فرا گرفته، تباه و بدبخت گرداند.
علامه افندى در شرح حال مرحوم طبرسى مىگويد: از شگفتىهاى روزگار بلكه از كرامتهاى مرحوم طبرسى- قدّس اللَّه روحه- داستانى است كه نزد همه مردم شهرت يافته است و آن اينكه: وى سكته كرد و مردم تصور كردند او از دنيا رفته است؛ و او را دفن كردند. پس از دفن در قبر به هوش آمد و چون هيچ چارهاى نداشت و نمىتوانست از كسى كمك بجويد، در آن حالت نذر مىكند كه اگر خداوند او را نجات دهد كتابى در تفسير قرآن بنويسد. اتفاقاً دزدى براى دزديدن كفن او مىآيد و شروع به نبش قبر مىكند، ناگهان طبرسى از داخل قبر دست دزد را مىگيرد، ترس و وحشت، دزد را فرا مىگيرد. طبرسى مىگويد: نترس! من سكته كردم و اطرافيان چون تصور كردند مردهام، مرا دفن كردند، سپس برخاست و دزد او را كمك كرده و به دوش گرفت و به منزل آورد، در آن هنگام مرحوم طبرسى كفن را به همراه اموال زيادى به دزد داد و او نيز به دست مرحوم طبرسى توبه كرد و از افراد صالح گرديد، سپس مرحوم طبرسى براى وفاى به نذر خود، تفسير «مجمع البيان» را تأليف نمود و خداوند او را موفق به اتمام آن گرداند. مرحوم خوانسارى اين داستان را از كتاب «رياض العلماء» نقل كرده است و سپس مىگويد: برخى اين داستان را به ملا فتح اللَّه كاشانى نسبت داده و گفتهاند: وى تفسير «منهج الصادقين» را پس از نجات از چنين مهلكهاى نوشت. به هر حال اگر اين داستان درباره مرحوم طبرسى صحيح باشد، بايد مرحوم طبرسى هنگام آن سكته، حدود شصت سال داشته باشد كه خداوند به بركت قرآن كريم او را نجات داده و پس از آن حدود سى سال ديگر در خدمت قرآن و زير پرچم تفسير زندگى كرد .. (الآداب الدينيه للخزانه المعينيه، ص 210)
عنايت به اين كتاب عزيز تنها در رشد معنوى انسان اثر ندارد، بلكه نيازهاى زندگى انسان را هم تأمين مىكند.[1]البته سفارش بنده در مورد بطن قرآن كريم نيست. بطن قرآن را اهل آن،- كه ائمه اطهار: هستند- مىفهمند؛ بلكه مقصودم درك ظواهر و دستورات و معارف ظاهرى قرآن است.
قرآن كلامى است كه بسيارى از بحثها و تحقيقها در آن راه ندارد؛ از اين قبيل: راوى اين روايت ثقه است يا غير ثقه، معتبر است يا غير معتبر،[2]اين واوى كه راوى
[1]. قَالَ النبى (ص): عَلَيْكَ بِتِلَاوَهِ الْقُرْآنِ وَ ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّهُ ذِكْرٌ لَكَ فِى السَّمَاءِ وَ نُورٌ فِى الْأَرْض. (مكارم الأخلاق، فصل 5، ص 458) تلاوت قرآن را از دست مده و خداوند را بسيار ياد كن كه تو را در آسمان ياد كنند و در زمين نورانى باشى.
عن أميرالمومنين (ع): تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِيثِ وَ تَفَقَّهُوا فِيهِ فَإِنَّهُ رَبِيعُ الْقُلُوبِ وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ وَ أَحْسِنُوا تِلَاوَتَهُ فَإِنَّهُ أَنْفَعُ الْقَصَص. (نهج البلاغه، خ 110، ص 164)
قرآن بياموزيد كه بهترين گفتار است و آن را نيك بفهميد كه بهار دلها است. از نور آن شفا و بهبودى بخواهيد كه شفاى دلها است و قرآن را نيكو تلاوت كنيد كه سود بخشترين داستانها است.
قرآن به اين اعتبار بهار دلها است كه بهار باعث نشو و نماى گياهان و شكفتگى و خرمى مىشود، خواندن قرآن نيز باعث شكفتگى و خرّمى دلها مىشود و اينكه قرآن شفاى دلها است به اين دليل است كه تدبّر و تفكر در معانى آيات قرآن و بهرهمندى از آن باعث پاك شدن روح و روان از آلودگىها و رذايل اخلاقى مىشود و همچنين انس با قرآن باعث مىشود انسان از بسيارى از وسوسهها نجات پيدا كند.
[2]. القرآن قطعى السند، و قطعى المتن. (الرسائل الفقهيه «للوحيد البهبهانى»، ج 1، ص 210)
هكذا الكتاب قطعى السند كالمتواتر. (مجمع الأفكار و مطرح الأنظار، ص 10)
ولكن القرآن الكريم قطعى السند و ظنّى الدلاله، و فيه محكمات و أخر متشابهات. (القصاص على ضوء القرآن و السنه، ج 1، ص 451)
نقل كرده، امام فرموده يا راوى آنرا به روايت افزوده است. الحمد لله تعالى اين مسائل در مورد قرآن روشن است، آنچه در قرآن مطلوب مىباشد، دقت در فهم و استنباط معارف و حكم خداوند از آيات آن است. بايد در استدلالات فقهى نسبت به آيات الاحكام توجه بيشترى داشته باشيم، همچنين در مسائلى كه مىتوان از آيات قرآنى استفاده شود و دليل آن را از آيات قرآن بيان كرد، بيشتر تأمل كنيم، كه روشن است اين مهم جز با توجه و تمرين حاصل نمىشود.
هر زمان كه به تلاوت قرآن موفّق مىشوم، اين فكر به ذهنم خطور مىكند:
اگر كسى از طلبهاى كه چندين سال در حوزه علميّه است در صورتى كه تمام وقت خود را صرف درس و بحث كرده و وقت خود را به بطالت نگذرانده باشد بپرسد كه: شما پس از اين همه سال تعلّمِ ادبيات عرب، مسائل فقهى و اصولى و امثال آن، آيا مجموعه فرمايشات خداوند متعال در قرآن كريم را درك كردهاى؟! قرآن كريم از اوّل تا آخر مىگويد؟![1]؛ پاسخ اين طلبه چيست؟!
برخى از ما ممكن است سرمان را با شرمندگى پايين بيندازيم و بگوييم: هنوز حتى ترجمه الفاظ برخى از آيات قرآن كريم را هم نمىدانيم! مجموعه قرآن را كه نفهميدهايم هيچ، شايد بخشى از آن را هم درك نكردهايم! ما حقيقتاً از اين كتاب نورانى فاصله گرفتهايم!
طلبهاى كه ساليان زيادى از عمرش گذشته با قرآن و كتاب خداوند آشنايى نداشته باشد، چگونه مىتواند، به تعبير امام بزرگوار، ادعا كند يك روحانى است و به اسلام ناب محمدى عليه و آله السلام خدمت مىكند؟!
حال؛ آيا ما مجموعه قرآن مجيد را در همين سطحِ فهممان ملاحظه كردهايم؟!
آيا قرآن را از اول تا آخر- مانند بعضى از كتابهايى كه به آنها علاقهمنديم و چه بسا از اوّل تا آخرآن را مطالعه مىكنيم يا يك دوره فقهى را كه به صورت كامل
[1]. عن أَبُى جَعْفَرٍ (ع) قَالَ رَسُولُ اللَّه عليه وآله السّلام: أَنَا أَوَّلُ وَافِدٍ عَلَى الْعَزِيزِ الْجَبَّارِيَوْمَ الْقِيَامَهِ وَكِتَابُهُ وَأَهْلُ بَيْتِى ثُمَّ أُمَّتِى ثُمَّ أَسْأَلُهُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ بِأَهْلِ بَيْتِى. (الكافى، ج 2، كتاب فضل القرآن، ص 596) من نخستين كسى هستم كه در روز قيامت با كتاب خداوند و اهل بيتم بر خداى عزيز جبار وارد مىشوم، سپس امتم [وارد مىشوند]، سپس از ايشان مىبپرسم كه با كتاب خداى متعال و اهل بيت من چه كرديد؟!