مطالعه قرآن نورانيت و بركت زيادى دارد. يكى از خصوصيّات قرآن اين است كه
حتى قرائتش به تنهايى باعث نورانيّت است حتّى اگر قارى به معناى آن هم آگاهى پيدا نكند؛[1]تا چه رسد به اينكه انسان در قرآن دقّت، تدبّر و تفكّر كرده و بحث قرآنى داشته باشد كه بىشك عامل نورانيّت و معنويّت خاصّى براى او خواهد بود.
كسانى كه روى قرآن كار كردهاند و با آن سر و كار دارند ادعا مىكنند: براى ما روشن است كه كار با قرآن نه تنها براى ما معنويت و نورانيت ايجاد كرده است، بلكه مشكلات زندگى و مادى ما هم در سايه ارتباط با قرآن يا كاسته شده و يا به كلى برطرف شده است. و واقعيت همين است.[2]
[1]. عن أنس: قال لى رسول الله (ص): يا ابنام سليم! لا تغفل عن قراءه القرآن صباحاً و مساءً فإن القرآن يحيى القلب الميت و ينهى عن الفحشاء و المنكر. (شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحديد، ج 10، ص 22؛ ميزان الحكمه، ح 16497) اى پسرام سليم! از خواندن قرآن غافل مشو؛ زيرا قرآن دل را زنده مىكند و از فحشا و كارهاى زشت و ستم باز مىدارد.
[2]. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْطُطْ بِالْقُرْآنِ عَنَّا ثِقْلَ الْأَوْزَارِ، وَ هَبْ لَنَا حُسْنَ شَمَائِلِ الْأَبْرَارِ، وَ اقْفُ بِنَا آثَارَ الَّذِينَ قَامُوا لَكَ بِهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَ أَطْرَافَ النَّهَارِ حَتَّى تُطَهِّرَنَا مِنْ كُلِّ دَنَسٍ بِتَطْهِيرِهِ، وَ تَقْفُوَ بِنَا آثَارَ الَّذِينَ اسْتَضَاءُوا بِنُورِهِ، وَ لَمْ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ عَنِ الْعَمَلِ فَيَقْطَعَهُمْ بِخُدَعِ غُرُورِهِ. (صحيفه السجاديه، وكان من دعائه (ع) عند ختم القرآن) خدايا! بر محمد و خاندان او درود فرست و به بركت قرآن بار سنگين گناهان را از دوش ما بردار و صفات و خصال نيكوى نيكوكاران را به ما ارزانىدار و ما را پيرو نشانهها و راههاى كسانى گردان كه در بامدادان و شامگاهان قرآن را براى تو به پا داشتند و در خواندن و عمل به آن مىكوشيدند. تا بدان وسيله ما را از هر پليدى پاك سازى و پيرو نشانههاى كسانى گردانى كه راه خود را با روشنايى و راهنمايى قرآن روشن كردند و آرزوى طول عمر و جمع مال و مانند آن، آنان را از كار و بندگى باز نداشته كه به فريبهاى گوناگونش آنان را فرا گرفته، تباه و بدبخت گرداند.
علامه افندى در شرح حال مرحوم طبرسى مىگويد: از شگفتىهاى روزگار بلكه از كرامتهاى مرحوم طبرسى- قدّس اللَّه روحه- داستانى است كه نزد همه مردم شهرت يافته است و آن اينكه: وى سكته كرد و مردم تصور كردند او از دنيا رفته است؛ و او را دفن كردند. پس از دفن در قبر به هوش آمد و چون هيچ چارهاى نداشت و نمىتوانست از كسى كمك بجويد، در آن حالت نذر مىكند كه اگر خداوند او را نجات دهد كتابى در تفسير قرآن بنويسد. اتفاقاً دزدى براى دزديدن كفن او مىآيد و شروع به نبش قبر مىكند، ناگهان طبرسى از داخل قبر دست دزد را مىگيرد، ترس و وحشت، دزد را فرا مىگيرد. طبرسى مىگويد: نترس! من سكته كردم و اطرافيان چون تصور كردند مردهام، مرا دفن كردند، سپس برخاست و دزد او را كمك كرده و به دوش گرفت و به منزل آورد، در آن هنگام مرحوم طبرسى كفن را به همراه اموال زيادى به دزد داد و او نيز به دست مرحوم طبرسى توبه كرد و از افراد صالح گرديد، سپس مرحوم طبرسى براى وفاى به نذر خود، تفسير «مجمع البيان» را تأليف نمود و خداوند او را موفق به اتمام آن گرداند. مرحوم خوانسارى اين داستان را از كتاب «رياض العلماء» نقل كرده است و سپس مىگويد: برخى اين داستان را به ملا فتح اللَّه كاشانى نسبت داده و گفتهاند: وى تفسير «منهج الصادقين» را پس از نجات از چنين مهلكهاى نوشت. به هر حال اگر اين داستان درباره مرحوم طبرسى صحيح باشد، بايد مرحوم طبرسى هنگام آن سكته، حدود شصت سال داشته باشد كه خداوند به بركت قرآن كريم او را نجات داده و پس از آن حدود سى سال ديگر در خدمت قرآن و زير پرچم تفسير زندگى كرد .. (الآداب الدينيه للخزانه المعينيه، ص 210)
عنايت به اين كتاب عزيز تنها در رشد معنوى انسان اثر ندارد، بلكه نيازهاى زندگى انسان را هم تأمين مىكند.[1]البته سفارش بنده در مورد بطن قرآن كريم نيست. بطن قرآن را اهل آن،- كه ائمه اطهار: هستند- مىفهمند؛ بلكه مقصودم درك ظواهر و دستورات و معارف ظاهرى قرآن است.
قرآن كلامى است كه بسيارى از بحثها و تحقيقها در آن راه ندارد؛ از اين قبيل: راوى اين روايت ثقه است يا غير ثقه، معتبر است يا غير معتبر،[2]اين واوى كه راوى
[1]. قَالَ النبى (ص): عَلَيْكَ بِتِلَاوَهِ الْقُرْآنِ وَ ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّهُ ذِكْرٌ لَكَ فِى السَّمَاءِ وَ نُورٌ فِى الْأَرْض. (مكارم الأخلاق، فصل 5، ص 458) تلاوت قرآن را از دست مده و خداوند را بسيار ياد كن كه تو را در آسمان ياد كنند و در زمين نورانى باشى.
عن أميرالمومنين (ع): تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِيثِ وَ تَفَقَّهُوا فِيهِ فَإِنَّهُ رَبِيعُ الْقُلُوبِ وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ وَ أَحْسِنُوا تِلَاوَتَهُ فَإِنَّهُ أَنْفَعُ الْقَصَص. (نهج البلاغه، خ 110، ص 164)
قرآن بياموزيد كه بهترين گفتار است و آن را نيك بفهميد كه بهار دلها است. از نور آن شفا و بهبودى بخواهيد كه شفاى دلها است و قرآن را نيكو تلاوت كنيد كه سود بخشترين داستانها است.
قرآن به اين اعتبار بهار دلها است كه بهار باعث نشو و نماى گياهان و شكفتگى و خرمى مىشود، خواندن قرآن نيز باعث شكفتگى و خرّمى دلها مىشود و اينكه قرآن شفاى دلها است به اين دليل است كه تدبّر و تفكر در معانى آيات قرآن و بهرهمندى از آن باعث پاك شدن روح و روان از آلودگىها و رذايل اخلاقى مىشود و همچنين انس با قرآن باعث مىشود انسان از بسيارى از وسوسهها نجات پيدا كند.
[2]. القرآن قطعى السند، و قطعى المتن. (الرسائل الفقهيه «للوحيد البهبهانى»، ج 1، ص 210)
هكذا الكتاب قطعى السند كالمتواتر. (مجمع الأفكار و مطرح الأنظار، ص 10)
ولكن القرآن الكريم قطعى السند و ظنّى الدلاله، و فيه محكمات و أخر متشابهات. (القصاص على ضوء القرآن و السنه، ج 1، ص 451)
نقل كرده، امام فرموده يا راوى آنرا به روايت افزوده است. الحمد لله تعالى اين مسائل در مورد قرآن روشن است، آنچه در قرآن مطلوب مىباشد، دقت در فهم و استنباط معارف و حكم خداوند از آيات آن است. بايد در استدلالات فقهى نسبت به آيات الاحكام توجه بيشترى داشته باشيم، همچنين در مسائلى كه مىتوان از آيات قرآنى استفاده شود و دليل آن را از آيات قرآن بيان كرد، بيشتر تأمل كنيم، كه روشن است اين مهم جز با توجه و تمرين حاصل نمىشود.
هر زمان كه به تلاوت قرآن موفّق مىشوم، اين فكر به ذهنم خطور مىكند:
اگر كسى از طلبهاى كه چندين سال در حوزه علميّه است در صورتى كه تمام وقت خود را صرف درس و بحث كرده و وقت خود را به بطالت نگذرانده باشد بپرسد كه: شما پس از اين همه سال تعلّمِ ادبيات عرب، مسائل فقهى و اصولى و امثال آن، آيا مجموعه فرمايشات خداوند متعال در قرآن كريم را درك كردهاى؟! قرآن كريم از اوّل تا آخر مىگويد؟![1]؛ پاسخ اين طلبه چيست؟!
برخى از ما ممكن است سرمان را با شرمندگى پايين بيندازيم و بگوييم: هنوز حتى ترجمه الفاظ برخى از آيات قرآن كريم را هم نمىدانيم! مجموعه قرآن را كه نفهميدهايم هيچ، شايد بخشى از آن را هم درك نكردهايم! ما حقيقتاً از اين كتاب نورانى فاصله گرفتهايم!
طلبهاى كه ساليان زيادى از عمرش گذشته با قرآن و كتاب خداوند آشنايى نداشته باشد، چگونه مىتواند، به تعبير امام بزرگوار، ادعا كند يك روحانى است و به اسلام ناب محمدى عليه و آله السلام خدمت مىكند؟!
حال؛ آيا ما مجموعه قرآن مجيد را در همين سطحِ فهممان ملاحظه كردهايم؟!
آيا قرآن را از اول تا آخر- مانند بعضى از كتابهايى كه به آنها علاقهمنديم و چه بسا از اوّل تا آخرآن را مطالعه مىكنيم يا يك دوره فقهى را كه به صورت كامل
[1]. عن أَبُى جَعْفَرٍ (ع) قَالَ رَسُولُ اللَّه عليه وآله السّلام: أَنَا أَوَّلُ وَافِدٍ عَلَى الْعَزِيزِ الْجَبَّارِيَوْمَ الْقِيَامَهِ وَكِتَابُهُ وَأَهْلُ بَيْتِى ثُمَّ أُمَّتِى ثُمَّ أَسْأَلُهُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ بِأَهْلِ بَيْتِى. (الكافى، ج 2، كتاب فضل القرآن، ص 596) من نخستين كسى هستم كه در روز قيامت با كتاب خداوند و اهل بيتم بر خداى عزيز جبار وارد مىشوم، سپس امتم [وارد مىشوند]، سپس از ايشان مىبپرسم كه با كتاب خداى متعال و اهل بيت من چه كرديد؟!
ملاحظه مىكنيم- مورد دقت نظر و بررسى و مطالعه قرار دادهايم يا اينكه هنوز براى روشن شدن معناى لغات و مقصود جملات قرآن بايد به كتب تفسير و لغت رجوع كنيم؟!
مدتى پيش يك بحث فقهى راجع به اينكه اشعار يكى از راههاى احرام در حج قِران است، داشتيم. آنجا به «بُدْنه» (شتر) تعبير شد، و در بعضى از عبارات به صورت جمع آمده است. مردد بودم كه جمع آن، «بُدوُن» است يا «بُدْن»؛ ناگهان متوجه شدم كه اين مطلب در قرآن وجود دارد آنجا مىفرمايد: (وَالْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّه).[1]من به عنوان پدر، شما را به مباحثههاى قرآنى سفارش و وصيت مىكنم؛ اگرچه در شبانه روز يك يا دو ساعت باشد. براى قرآن وقت بگذاريد، بحثهاى قرآنى را رها نكنيد؛ يك ساعت به مطالعه، يك ساعت هم به مباحثه قرآن بپردازيد و بقيه اوقات را در علوم مختلف ديگر مانند: فقه، اصول، فلسفه و ... صرف كنيد؛ ولى براى قرآن حساب خاصى باز كنيد. مگر درس خارج، فقط مخصوص فقه و اصول است؟! مگر قرآن كه مقامش بالاتر از اين علوم است، احتياج به درس خارج ندارد؟!
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
[1]. و شترهاى چاق و فربه را [در مراسم حج] براى شما از شعائر الهى قرار داديم. (حج: آيه 36)
درس سى و دوم[1]تدبّر در قرآن
در تفسير آيات قرآن، همانند مسائل فقهيّه، اختلاف اقوال زياد است.
مفسّران بزرگ روى حجيّت ظواهر و معانى ظاهر قرآن بسيار تكيه مىكنند؛ ولى با اين حال در ظهور يك آيه در فلان مطلب و معنا، اختلاف دارند؛ به عنوان مثال در مجمع البيان نسبت به برخى آيات، تا ده قول مختلف نقل مىشود و اين يكى از مؤيّدات قوى براى سفارشات لزوم تدبّر در قرآن است.[2]
بايد در آيات قرآن بسيار تدبّر كنيم تا بتوانيم به اندازه فهم خود از آن استفاده كنيم. اين درست نيست كه آيات قرآن به طور سطحى مورد بررسى قرار گيرد. نتيجه همين سادهانگارى و سطحىنگرى است كه موجب فهم نادرست از قرآن مىشود.
به عنوان مثال، بعضى به اشتباه، در مورد آيه تطهير مىگويند: به دليل اينكه
[1]. اين درس در جلسه «پانصد و نود و دوم» و «چهار صد و سوم» درس خارج اصول معظم له ايراد شده است.
[2]. قَالَ ابو عَبْدِ اللَّهِ (ع): لِلْقُرْآنِ تَأْوِيلٌ يَجْرِى كَمَا يَجْرِى اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ كَمَا تَجْرِى الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ فَإِذَا جَاءَ تَأْوِيلُ شَىْءٍ مِنْهُ وَقَعَ فَمِنْهُ مَا قَدْ جَاءَ وَ مِنْهُ مَا يَجِىء. (بحار الأنوار، ج 23، باب 4، ص، 76) قرآن داراى تأويلهايى است كه مانند شب و روز و حركت خورشيد و ماه در حال جريان است، وقتى زمان هريك از آنها فرابرسد، اتفاق خواهد افتاد كه برخى از آنها به وقوع پيوسته و برخى در آينده به وقوع خواهد پيوست.
نصف آيه تطهير وآيه بعد از آن، در مورد زنان پيامبر (ص) است[1]، پس اين آيه شريفه درباره ايشان است؛ و به همين دليل، كلام فخرالدين رازى را كه در تفسيرش مىگويد: «هذِهِ الآيَه مَربوُط بِأَزواجِ النَّبى»[2]صحيح مىدانند.
و انصافاً هم اگر كسى بخواهد با آيات قرآن سطحى برخورد كند آن سخن را درست مىپندارد؛ زيرا با توجه به اينكه چند آيه قبل و چند آيه بعد و حتى قسمت اول آيه تطهير مربوط به زنهاى پيامبر (ص) است، نتيجه مىگيرد كه اين نصف آيه هم بايد در مورد آنان باشد؛ لذا يكى از مفسّران بزرگ، كه داراى مقام ارجمندى هم هست، ناچار شده در كتاب تفسيرش بگويد:[3]آيه تطهير متعلق به اينجا نيست و به
[1]. (وَ قَرْنَ فى بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّهِ الْأُولى وَ أَقِمْنَ الصَّلاهَ وَ آتينَ الزَّكاهَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً وَ اذْكُرْنَ مَا يُتْلى فى بُيُوتِكُنَّ مِنْ ءَايَتِ اللَّهِ وَ الحِكْمَهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ لَطِيفًا خَبِيرًا). (الأحزاب: آيه 33- 34) و در خانههاى خود بمانيد و همچون دوران جاهليّت نخستين [در ميان مردم] ظاهر نشويد و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و خدا و رسولش را اطاعت كنيد؛ خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملًا شما را پاك سازد و آنچه را در خانههايتان از آيات خدا و حكمت تلاوت مىشود، ياد كنيد كه خدا باريك بين و آگاه است.
[2]. ثم إن اللّه تعالى ترك خطاب المؤنثات و خاطب بخطاب المذكرين بقوله: (لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ) ليدخل فيه نساء أهل بيته و رجالهم، و اختلفت الأقوال فى أهل البيت، و الأولى أن يقال: هم أولاده و أزواجه و الحسن و الحسين منهم و على منهم لأنه كان من أهل بيته بسبب معاشرته ببنت النبى (ع) و ملازمته للنبى. (مفاتيح الغيب، فخر رازى، ج 25، ص 168)
[3]. شايد منظور معظم له، استاد بزرگوارشان مرحوم علامه طباطبايى است كه فرموده اند: ... فإن قيل: هذا مدفوع بنص الكتاب على شمولها لهن كوقوع الآيه فى سياق خطابهن. قلنا: إنما الشأن كل الشأن فى اتصال الآيه بما قبلها من الآيات فهذه الأحاديث على كثرتها البالغه ناصه فى نزول الآيه وحدها، و لم يرد حتى فى روايه واحده نزول هذه الآيه فى ضمن آيات نساء النبى و لا ذكره أحد حتى القائل باختصاص الآيه بأزواج النبى كما ينسب إلى عكرمه و عروه، فالآيه لم تكن بحسب النزول جزءاً من آيات نساء النبى و لا متصله بها و إنما وضعت بينها إما بأمر من النبى (ص) أو عند التأليف بعد الرحله. (الميزان فى تفسير القرآن، ج 16، ص 311) و اگر كسى بگويد: آن روايات بايد به خاطر ناسازگارىاش با صريح قرآن طرح شود، چون روايت هر قدر هم صحيح باشد، وقتى پذيرفته است كه با نص صريح قرآن منافات نداشته باشد و روايات مذكور مخالف قرآن است، براى اينكه آيه مورد بحث دنبال آياتى قرار دارد كه خطاب در همه آنها به همسران رسول خدا است، پس بايد خطاب در اين آيه نيز به ايشان باشد. در پاسخ مىگوييم: همه حرفها در همين است كه آيا آيه مورد بحث متصل به آن آيات و تتمه آنها است يا خير؟ چون رواياتى كه به آنها اشاره شد، همين را منكر است و مىفرمايد: آيه مورد بحث به تنهايى و در يك واقعه جداگانه نازل شده است. و حتى در ميان اين هفتاد روايت، يك روايت هم وجود ندارد، كه بگويد آيه شريفه دنبال آيات مربوط به همسران رسول خدا نازل شده است، و حتى احدى از مفسران هم اين حرف را نزدهاند، حتى كسانى هم كه گفتهاند آيه مورد بحث مخصوص همسران رسول خدا است، مانند عكرمه و عروه، نگفتهاند كه آيه در ضمن آيات نازل شده است، پس آيه مورد بحث از جهت نزول جزو آيات مربوط به همسران رسول خدا و متصل به آن نيست، حال يا به دستور رسول خدا دنبال آن آيات قرارش دادهاند يا بعد از رحلت آن حضرت اصحاب هنگام تأليف آيات قرآنى در آنجا نوشتهاند.
جاى ديگرى تعلّق دارد و به اشتباه اينجا قرار داده شده است؛ يعنى با عوض شدن جاى آيه، يك تحريف صورت گرفته است!
ولى ما به توفيق الهى در بحثى كه درباره آيه تطهير داشتيم، به اين نتيجه رسيديم كه اين آيه شريفه به خمسه طيّبه اختصاص دارد و سياق و چينش آيات هم به همين صورت صحيح است و حتى اگر اين قسمت از آيه در جاى ديگر قرآن ذكر شده بود، ديگر آن هدف اصلى خداوند تبارك وتعالى در مسأله تطهير خمسه طيبه حاصل نمىشد.[1]يا در اين آيه شريفه (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه)[2]خداوند متعال مىفرمايد: سخن و حرف خوب كه واقعيت داشته باشد، به سوى خداى تبارك وتعالى بالا مىرود.
در نگاه اوّل تصور مىشود بالا رفتن براى كلام و سخن طيب مزيّت و امتياز خاصى محسوب مىشود، درحالى كه با توجه به فراز بعد كه مىفرمايد: (وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه) روشن مىشود كه اين، عمل صالح است كه موجب رفعت و امتياز سخن طيّب مىشود.
- كلام طيّب و نيكو براى بالا رفتن نياز به پشتوانه دارد كه با وجود اين پشتوانه، رفعت يافته و بالا مىرود وگرنه علت ديگرى براى صعود آن وجود ندارد و در صورت بالا رفتن، اين صعود براى سخن نيكو و طيّب فضيلت و امتياز نيست.
[1]. مشروح اين مطلب در كتاب «چهرههاى درخشان در آيه تطهير» نوشته معظم له ذكر شده است.
[2]. سخنان پاكيزه به سوى او صعود مىكند و عمل صالح را بالا مىبرد. (فاطر: آيه 10)
در حقيقت سخن خوب بايد به انتظار بنشيند تا يك عمل صالح آن را تأييد كند و به دنبال كلم طيّب بيايد، درآن صورت است كه عمل صالح علاوه بر موقعيّت والاى خود، معيار ارزش بوده و به كلمه طيّب هم ارزش مىبخشد.[1]
[1]. «الكلم الطيب» به معناى سخنان پاكيزه است و پاكيزگى سخن به پاكيزگى محتواى آن بستگى دارد و پاكيزگى محتوا به خاطر مفاهيمى است كه بر واقعيتهاى عينى پاك و درخشان تطبيق مىكند و چه واقعيتى بالاتر از ذات پاك خداوند و آيين حق و عدالت او و نيكان و پاكانى كه در راه نشر آن گام بر مىدارند!
به همين جهت «الكلم الطيب» را به اعتقادات صحيح در مورد مبدأ و معاد و آيين خداوند تفسير كردهاند. آرى! چنين عقيده پاكى است كه به سوى خدا اوج مىگيرد و دارندهاش را نيز پرواز مىدهد تا در جوار قرب حق تعالى قرار گيرد و غرق در عزت خداوند عزيز شود. مسلماً از اين ريشه پاك شاخههايى مىرويد كه ميوه آن عمل صالح است، هر كار شايسته و مفيد و سازنده، چه دعوت به سوى حق باشد، چه حمايت از مظلوم، چه مبارزه با ستمگر، چه خودسازى و عبادت، چه آموزش و پرورش و خلاصه هر چيز كه در اين مفهوم وسيع و گسترده داخل است اگر براى خدا و به خاطر رضاى او انجام شود آن هم اوج مىگيرد و به آسمان لطف پروردگار عروج مىكند و مايه معراج و تكامل صاحب آن و برخوردارى از عزت حق مىشود. اين همان چيزى است كه در سوره ابراهيم آيه 24 به آن اشاره شده: (أَلَمْتر كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَهً طَيِّبَهً كَشَجَرَهٍ طَيِّبَهٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِى السَّماءِ تُؤْتِى أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها)؛ آيا نديدى خداوند چگونه براى سخن پاكيزه، مثالى زده است؟ همانند درختى پاك كه ريشه آن ثابت و برقرار و شاخه آن در آسمان افراشته است، هر زمان ميوههاى خود را به اذن پروردگارش به مشتاقان مىدهد.
عَنِ الصَّادِقِ (ع) أَنَّهُ قَالَ: الْكَلِمُ الطَّيِّبُ قَوْلُ الْمُؤْمِنِ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِى وَلِى اللَّهِ وَ خَلِيفَهُ رَسُولِ اللَّهِ وَ قَالَ: وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ الِاعْتِقَادُ بِالْقَلْبِ إِنَّ هَذَا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لَا شَكَّ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِين. (بحار الأنوار، ج 66، باب 30، ص 18) «كلم طيب» گفتار مؤمن است كه مىگويد: لا اله الا الله محمد رسول اللَّه على ولى اللَّه و خليفه رسول اللَّه، فرمود: عمل صالح اعتقاد به دل است به اينكه معتقد باشد اين مسأله حق است و از جانب خداوند آمده و شكى در حقانيّت آن نيست.
در بعضى از روايات «الكلم الطيب و العمل الصالح» به ولايت اهل بيت عليهم السلام يا مانند آن تفسير شده است: عنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) فِى قَوْلِهِ تَعَالَى: (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ) قَالَ: وَلَايَتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ أَهْوَى بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ فَمَنْ لَمْ يَتَوَلَّنَا لَمْ يَرْفَعِ اللَّهُ لَهُ عَمَلًا. (بحار الأنوار، ج 24، باب 50، ص 173) عمار بن يقظان اسدى از حضرت صادق (ع) درباره آيه: (إِلَيْهِيَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ) سؤال كرد. حضرت در جواب فرمود: ولايت ما خانواده است- اشاره به سينه خود كردند- هر كس ولايت ما را نداشته باشد عمل صالحى از او پذيرفته نيست. اسدى در آيه: «وَ جَعَلَها كَلِمَهً باقِيَهً فِى عَقِبِهِ» گفت: يعنى در آلمحمّد، منظور اين است كه دوست آنان و دوستانشان هستيم تا روز قيامت و با دشمنانشان دشمنيم تا قيامت.
همه از قبيل بيان مصداقهاى روشن براى آن مفهوم وسيع و گسترده است و محدوديتى در مفهوم آن ايجاد نمىكند؛ چرا كه هر سخنى كه محتواى پاك و عالى داشته باشد همه در اين عنوان جمع است. به هر حال همان خداوندى كه به مقتضاى آيه گذشته زمين مرده را با قطرههاى حياتبخش باران زنده مىكند، كلام طيب وعمل صالح را نيز پرورش مىدهد و به جوار قرب و رحمت خود مىرساند.
تفسير القمى: (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ) قَالَ: كَلِمَهُ الْإِخْلَاصِ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مِنَ الْفَرَائِضِ وَ الْوَلَايَهُ يَرْفَعُ الْعَمَلَ الصَّالِحَ إِلَى اللَّه. (بحار الأنوار، ج 66، باب 30، ص 18) امام (ع) در تفسير (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ) فرمود: مقصود كلمه اخلاص و اقرار به واجباتى است كه از سوى خدا نازل شده است و ولايت عمل صالح را به طرف خداوند مىبرد.