درس سى و دوم[1]تدبّر در قرآن
در تفسير آيات قرآن، همانند مسائل فقهيّه، اختلاف اقوال زياد است.
مفسّران بزرگ روى حجيّت ظواهر و معانى ظاهر قرآن بسيار تكيه مىكنند؛ ولى با اين حال در ظهور يك آيه در فلان مطلب و معنا، اختلاف دارند؛ به عنوان مثال در مجمع البيان نسبت به برخى آيات، تا ده قول مختلف نقل مىشود و اين يكى از مؤيّدات قوى براى سفارشات لزوم تدبّر در قرآن است.[2]
بايد در آيات قرآن بسيار تدبّر كنيم تا بتوانيم به اندازه فهم خود از آن استفاده كنيم. اين درست نيست كه آيات قرآن به طور سطحى مورد بررسى قرار گيرد. نتيجه همين سادهانگارى و سطحىنگرى است كه موجب فهم نادرست از قرآن مىشود.
به عنوان مثال، بعضى به اشتباه، در مورد آيه تطهير مىگويند: به دليل اينكه
[1]. اين درس در جلسه «پانصد و نود و دوم» و «چهار صد و سوم» درس خارج اصول معظم له ايراد شده است.
[2]. قَالَ ابو عَبْدِ اللَّهِ (ع): لِلْقُرْآنِ تَأْوِيلٌ يَجْرِى كَمَا يَجْرِى اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ كَمَا تَجْرِى الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ فَإِذَا جَاءَ تَأْوِيلُ شَىْءٍ مِنْهُ وَقَعَ فَمِنْهُ مَا قَدْ جَاءَ وَ مِنْهُ مَا يَجِىء. (بحار الأنوار، ج 23، باب 4، ص، 76) قرآن داراى تأويلهايى است كه مانند شب و روز و حركت خورشيد و ماه در حال جريان است، وقتى زمان هريك از آنها فرابرسد، اتفاق خواهد افتاد كه برخى از آنها به وقوع پيوسته و برخى در آينده به وقوع خواهد پيوست.
نصف آيه تطهير وآيه بعد از آن، در مورد زنان پيامبر (ص) است[1]، پس اين آيه شريفه درباره ايشان است؛ و به همين دليل، كلام فخرالدين رازى را كه در تفسيرش مىگويد: «هذِهِ الآيَه مَربوُط بِأَزواجِ النَّبى»[2]صحيح مىدانند.
و انصافاً هم اگر كسى بخواهد با آيات قرآن سطحى برخورد كند آن سخن را درست مىپندارد؛ زيرا با توجه به اينكه چند آيه قبل و چند آيه بعد و حتى قسمت اول آيه تطهير مربوط به زنهاى پيامبر (ص) است، نتيجه مىگيرد كه اين نصف آيه هم بايد در مورد آنان باشد؛ لذا يكى از مفسّران بزرگ، كه داراى مقام ارجمندى هم هست، ناچار شده در كتاب تفسيرش بگويد:[3]آيه تطهير متعلق به اينجا نيست و به
[1]. (وَ قَرْنَ فى بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّهِ الْأُولى وَ أَقِمْنَ الصَّلاهَ وَ آتينَ الزَّكاهَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً وَ اذْكُرْنَ مَا يُتْلى فى بُيُوتِكُنَّ مِنْ ءَايَتِ اللَّهِ وَ الحِكْمَهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ لَطِيفًا خَبِيرًا). (الأحزاب: آيه 33- 34) و در خانههاى خود بمانيد و همچون دوران جاهليّت نخستين [در ميان مردم] ظاهر نشويد و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و خدا و رسولش را اطاعت كنيد؛ خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملًا شما را پاك سازد و آنچه را در خانههايتان از آيات خدا و حكمت تلاوت مىشود، ياد كنيد كه خدا باريك بين و آگاه است.
[2]. ثم إن اللّه تعالى ترك خطاب المؤنثات و خاطب بخطاب المذكرين بقوله: (لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ) ليدخل فيه نساء أهل بيته و رجالهم، و اختلفت الأقوال فى أهل البيت، و الأولى أن يقال: هم أولاده و أزواجه و الحسن و الحسين منهم و على منهم لأنه كان من أهل بيته بسبب معاشرته ببنت النبى (ع) و ملازمته للنبى. (مفاتيح الغيب، فخر رازى، ج 25، ص 168)
[3]. شايد منظور معظم له، استاد بزرگوارشان مرحوم علامه طباطبايى است كه فرموده اند: ... فإن قيل: هذا مدفوع بنص الكتاب على شمولها لهن كوقوع الآيه فى سياق خطابهن. قلنا: إنما الشأن كل الشأن فى اتصال الآيه بما قبلها من الآيات فهذه الأحاديث على كثرتها البالغه ناصه فى نزول الآيه وحدها، و لم يرد حتى فى روايه واحده نزول هذه الآيه فى ضمن آيات نساء النبى و لا ذكره أحد حتى القائل باختصاص الآيه بأزواج النبى كما ينسب إلى عكرمه و عروه، فالآيه لم تكن بحسب النزول جزءاً من آيات نساء النبى و لا متصله بها و إنما وضعت بينها إما بأمر من النبى (ص) أو عند التأليف بعد الرحله. (الميزان فى تفسير القرآن، ج 16، ص 311) و اگر كسى بگويد: آن روايات بايد به خاطر ناسازگارىاش با صريح قرآن طرح شود، چون روايت هر قدر هم صحيح باشد، وقتى پذيرفته است كه با نص صريح قرآن منافات نداشته باشد و روايات مذكور مخالف قرآن است، براى اينكه آيه مورد بحث دنبال آياتى قرار دارد كه خطاب در همه آنها به همسران رسول خدا است، پس بايد خطاب در اين آيه نيز به ايشان باشد. در پاسخ مىگوييم: همه حرفها در همين است كه آيا آيه مورد بحث متصل به آن آيات و تتمه آنها است يا خير؟ چون رواياتى كه به آنها اشاره شد، همين را منكر است و مىفرمايد: آيه مورد بحث به تنهايى و در يك واقعه جداگانه نازل شده است. و حتى در ميان اين هفتاد روايت، يك روايت هم وجود ندارد، كه بگويد آيه شريفه دنبال آيات مربوط به همسران رسول خدا نازل شده است، و حتى احدى از مفسران هم اين حرف را نزدهاند، حتى كسانى هم كه گفتهاند آيه مورد بحث مخصوص همسران رسول خدا است، مانند عكرمه و عروه، نگفتهاند كه آيه در ضمن آيات نازل شده است، پس آيه مورد بحث از جهت نزول جزو آيات مربوط به همسران رسول خدا و متصل به آن نيست، حال يا به دستور رسول خدا دنبال آن آيات قرارش دادهاند يا بعد از رحلت آن حضرت اصحاب هنگام تأليف آيات قرآنى در آنجا نوشتهاند.
جاى ديگرى تعلّق دارد و به اشتباه اينجا قرار داده شده است؛ يعنى با عوض شدن جاى آيه، يك تحريف صورت گرفته است!
ولى ما به توفيق الهى در بحثى كه درباره آيه تطهير داشتيم، به اين نتيجه رسيديم كه اين آيه شريفه به خمسه طيّبه اختصاص دارد و سياق و چينش آيات هم به همين صورت صحيح است و حتى اگر اين قسمت از آيه در جاى ديگر قرآن ذكر شده بود، ديگر آن هدف اصلى خداوند تبارك وتعالى در مسأله تطهير خمسه طيبه حاصل نمىشد.[1]يا در اين آيه شريفه (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه)[2]خداوند متعال مىفرمايد: سخن و حرف خوب كه واقعيت داشته باشد، به سوى خداى تبارك وتعالى بالا مىرود.
در نگاه اوّل تصور مىشود بالا رفتن براى كلام و سخن طيب مزيّت و امتياز خاصى محسوب مىشود، درحالى كه با توجه به فراز بعد كه مىفرمايد: (وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه) روشن مىشود كه اين، عمل صالح است كه موجب رفعت و امتياز سخن طيّب مىشود.
- كلام طيّب و نيكو براى بالا رفتن نياز به پشتوانه دارد كه با وجود اين پشتوانه، رفعت يافته و بالا مىرود وگرنه علت ديگرى براى صعود آن وجود ندارد و در صورت بالا رفتن، اين صعود براى سخن نيكو و طيّب فضيلت و امتياز نيست.
[1]. مشروح اين مطلب در كتاب «چهرههاى درخشان در آيه تطهير» نوشته معظم له ذكر شده است.
[2]. سخنان پاكيزه به سوى او صعود مىكند و عمل صالح را بالا مىبرد. (فاطر: آيه 10)
در حقيقت سخن خوب بايد به انتظار بنشيند تا يك عمل صالح آن را تأييد كند و به دنبال كلم طيّب بيايد، درآن صورت است كه عمل صالح علاوه بر موقعيّت والاى خود، معيار ارزش بوده و به كلمه طيّب هم ارزش مىبخشد.[1]
[1]. «الكلم الطيب» به معناى سخنان پاكيزه است و پاكيزگى سخن به پاكيزگى محتواى آن بستگى دارد و پاكيزگى محتوا به خاطر مفاهيمى است كه بر واقعيتهاى عينى پاك و درخشان تطبيق مىكند و چه واقعيتى بالاتر از ذات پاك خداوند و آيين حق و عدالت او و نيكان و پاكانى كه در راه نشر آن گام بر مىدارند!
به همين جهت «الكلم الطيب» را به اعتقادات صحيح در مورد مبدأ و معاد و آيين خداوند تفسير كردهاند. آرى! چنين عقيده پاكى است كه به سوى خدا اوج مىگيرد و دارندهاش را نيز پرواز مىدهد تا در جوار قرب حق تعالى قرار گيرد و غرق در عزت خداوند عزيز شود. مسلماً از اين ريشه پاك شاخههايى مىرويد كه ميوه آن عمل صالح است، هر كار شايسته و مفيد و سازنده، چه دعوت به سوى حق باشد، چه حمايت از مظلوم، چه مبارزه با ستمگر، چه خودسازى و عبادت، چه آموزش و پرورش و خلاصه هر چيز كه در اين مفهوم وسيع و گسترده داخل است اگر براى خدا و به خاطر رضاى او انجام شود آن هم اوج مىگيرد و به آسمان لطف پروردگار عروج مىكند و مايه معراج و تكامل صاحب آن و برخوردارى از عزت حق مىشود. اين همان چيزى است كه در سوره ابراهيم آيه 24 به آن اشاره شده: (أَلَمْتر كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَهً طَيِّبَهً كَشَجَرَهٍ طَيِّبَهٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِى السَّماءِ تُؤْتِى أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها)؛ آيا نديدى خداوند چگونه براى سخن پاكيزه، مثالى زده است؟ همانند درختى پاك كه ريشه آن ثابت و برقرار و شاخه آن در آسمان افراشته است، هر زمان ميوههاى خود را به اذن پروردگارش به مشتاقان مىدهد.
عَنِ الصَّادِقِ (ع) أَنَّهُ قَالَ: الْكَلِمُ الطَّيِّبُ قَوْلُ الْمُؤْمِنِ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِى وَلِى اللَّهِ وَ خَلِيفَهُ رَسُولِ اللَّهِ وَ قَالَ: وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ الِاعْتِقَادُ بِالْقَلْبِ إِنَّ هَذَا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لَا شَكَّ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِين. (بحار الأنوار، ج 66، باب 30، ص 18) «كلم طيب» گفتار مؤمن است كه مىگويد: لا اله الا الله محمد رسول اللَّه على ولى اللَّه و خليفه رسول اللَّه، فرمود: عمل صالح اعتقاد به دل است به اينكه معتقد باشد اين مسأله حق است و از جانب خداوند آمده و شكى در حقانيّت آن نيست.
در بعضى از روايات «الكلم الطيب و العمل الصالح» به ولايت اهل بيت عليهم السلام يا مانند آن تفسير شده است: عنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) فِى قَوْلِهِ تَعَالَى: (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ) قَالَ: وَلَايَتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ أَهْوَى بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ فَمَنْ لَمْ يَتَوَلَّنَا لَمْ يَرْفَعِ اللَّهُ لَهُ عَمَلًا. (بحار الأنوار، ج 24، باب 50، ص 173) عمار بن يقظان اسدى از حضرت صادق (ع) درباره آيه: (إِلَيْهِيَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ) سؤال كرد. حضرت در جواب فرمود: ولايت ما خانواده است- اشاره به سينه خود كردند- هر كس ولايت ما را نداشته باشد عمل صالحى از او پذيرفته نيست. اسدى در آيه: «وَ جَعَلَها كَلِمَهً باقِيَهً فِى عَقِبِهِ» گفت: يعنى در آلمحمّد، منظور اين است كه دوست آنان و دوستانشان هستيم تا روز قيامت و با دشمنانشان دشمنيم تا قيامت.
همه از قبيل بيان مصداقهاى روشن براى آن مفهوم وسيع و گسترده است و محدوديتى در مفهوم آن ايجاد نمىكند؛ چرا كه هر سخنى كه محتواى پاك و عالى داشته باشد همه در اين عنوان جمع است. به هر حال همان خداوندى كه به مقتضاى آيه گذشته زمين مرده را با قطرههاى حياتبخش باران زنده مىكند، كلام طيب وعمل صالح را نيز پرورش مىدهد و به جوار قرب و رحمت خود مىرساند.
تفسير القمى: (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ) قَالَ: كَلِمَهُ الْإِخْلَاصِ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مِنَ الْفَرَائِضِ وَ الْوَلَايَهُ يَرْفَعُ الْعَمَلَ الصَّالِحَ إِلَى اللَّه. (بحار الأنوار، ج 66، باب 30، ص 18) امام (ع) در تفسير (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ) فرمود: مقصود كلمه اخلاص و اقرار به واجباتى است كه از سوى خدا نازل شده است و ولايت عمل صالح را به طرف خداوند مىبرد.
معناى كلمه «يصعد» با «يرفع» فرق دارد؛ چراكه «إليه يصعد» مانند صعود به منبر است كه به تنهايى موقعيت و ويژگى خاصى ندارد بلكه بايد ديد محصولش چيست؟!
از اين رو، در اين آيه نفرمود «يرفع الكلم الطيب»؛ چراكه نگاه به دنباله و نتيجه آن است. بنابراين، كلمه طيّب به سوى خداوند بالا مىرود؛ امَا آنچه به او ارزش مىدهد عمل صالح است.
از اين رو، بايد به اين نكته توجه كرد كه فهم قرآن به تدبّر بالاترى نسبت به تدبّرى كه در مورد روايات فقهى صورت مىگيرد، نياز دارد[1].
گاهى براى درك صحيح يك روايتِ فقهى بايد در پنج جلسه آن را مورد بررسى قرار داد. مطمئناً اگر آن روايت، آيه قرآن بود بايد ده جلسه و حتّى بيشتر، مورد دقت و بررسى قرار مىگرفت؛ چرا كه روايت، كلام معصوم (ع) بوده و قرآن كلام خداوند متعال است و ميان كلام خداوند و كلام امام فاصله زيادى وجود دارد.[2]به
[1]. (أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَام عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها) (محمد، آيه 24) آيا در قرآن تدبر نمىكنند، يا بر دلهاشان قفل نهاده شده است؟
(كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ، لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ، وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ). (ص، آيه 29) كتابى فرخنده بر تو فرو فرستاديم تا در آيات آن تدبر كنند و خردمندان از آن پند گيرند.
(وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ، فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ) (قمر، آيه 17- 22- 32- 40) هر آينه قرآن را براى ياد كردن [خداوند] آسان قرار داديم آيا كسى هست كه ياد كند؟
(أَفَلايَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ) (نساء، آيه 82) پس آيا در قرآن نمىانديشند و تدبر نمىكنند؟ ...
[2]. قَال أَمِيرَالْمُؤْمِنِين (ع): ... وَ كَلَامُ اللَّهِ وَ تَأْوِيلُهُ لَا يُشْبِهُ كَلَامَ الْبَشَرِ كَمَا لَيْسَ شَىْءٌ مِنْ خَلْقِهِ يُشْبِهُهُ كَذَلِكَ لَا يُشْبِهُ فِعْلُهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى شَيْئاً مِنْ أَفْعَالِ الْبَشَرِ وَ لَا يُشْبِهُ شَىْءٌ مِنْ كَلَامِهِ كَلَامَ الْبِشْرِ فَكَلَامُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى صِفَتُهُ وَ كَلَامُ الْبَشَرِ أَفْعَالُهُمْ فَلَا تُشَبِّهْ كَلَامَ اللَّهِ بِكَلَامِ الْبَشَرِ فَتَهْلِكَ وَ تَضِل. (توحيد صدوق، ص 264) قرآن كلام خداوند است و تأويل آن همچون كلام بشر نيست. همان گونه كه چيزى از آفريدههايش با او همانند نيست، فعل او نيز به چيزى از افعال بشر شباهت ندارد و هيچ سخن او به سخن بشر شبيه نيست. كلام خداى متعال صفت او است و كلام بشر افعال ايشان. پس سخن خداوند را به سخن بشر تشبيه نكنيد كه گمراه و هلاك مىشويد.
همين
نسبت از نظر اهميّت و مطلب نيز ميان كلماتشان فاصله وجود دارد؛ به همين دليل، اگر ما در روايات به اين مقدار تدبّر مىكنيم، بايد در قرآن بيشتر تدبّر كنيم.
قرآن خيلى عميق و دقيق است. اگر شخصى قرآن را با تدبّر مطالعه كند، در هر بار مطالعه، مطلب تازهاى به ذهنش خطور مىكند كه در نوبت قبل به آن مطلب پى نبرده بود[1]و اين نشان از آن است كه قرآن بيشترين زمينه را براى تدبّر دارد و چيزى فراتر يا همپاى قرآن، موقعيّت و زمينه چنين تدبرى را ندارد.[2]حيف است و جفاى به عمركه عمرى بر انسان بگذرد و تفسير قرآن را به صورت جامع و با دقّت ملاحظه نكند؛ خصوصاً طلبه و روحانى شيعه كه از طريق
[1]. عن اميرالمؤمنين (ع): ثمَّ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتَابَ نُوراً لَا تُطْفَأُ مَصَابِيحُه و ... وَ بَحْراً لَا يُدْرَكُ قَعْرُهُ و .... (نهج البلاغه، ص 315) أميرالمؤمنين (ع) مىفرمايد: ... سپس قرآن را بر نبى مكرم نازل فرمود: قرآنى كه نورش خاموشى ندارد ... و دريايى است كه ژرفاى آن درك نشود و ...
[2]. قَالَ النَّبِىُّ (ص): أَعْرِبُوا الْقُرْآنَ وَ الْتَمِسُوا غَرَائِبَهُ. (بحارالأنوار، ج 89، ص 107) قرآن را درست بخوانيد و در جستجوى شگفتىهاى آن باشيد.
وَ قَالَ أميرالمؤمنين (ع): الْقُرْآنُ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِى غَرَائِبُهُ وَ لَا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِهِ فَتَفَكَّرُوا. (إرشاد القلوب، ج 1، ص 8) قرآن ظاهرش شگفت انگيز و باطنش دريايى ژرف و بىپايان از حقايق است، شگفتيهاى قرآن تمام شدنى نيست و اسرارش به پايان نمىرسد تاريكى ها برطرف نمىشود مگر به واسطه قرآن، پس انديشه كنيد.
الامام السجاد (ع): فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلِ الْقُرْآنَ وَسِيلَهً لَنَا إِلَى أَشْرَفِ مَنَازِلِ الْكَرَامَه ... حَتَّى تُوصِلَ إِلَى قُلُوبِنَا فَهْمَ عَجَائِبِهِ. (الصحيفه السجاديه، ص 178، و كان من دعائه (ع) عند ختم القرآن) خدايا! بر محمد و آلش درود فرست و قرآن را وسيله رسيدن ما به شريفترين منزلگاههاى كرامت قرار ده ... تا فهم شگفتيهاى قرآن را نصيب دلهاى ما گردانى.
قَالَ الامام الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِىٍّ (ع): كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَرْبَعَهِ أَشْيَاءَ عَلَى الْعِبَارَهِ وَ الْإِشَارَهِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ فَالْعِبَارَهُ لِلْعَوَامِ وَ الْإِشَارَهُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِيَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِيَاءِ. (جامع الأخبار، فصل 24، ص 41) كتاب خداى عزوجل (قرآن) داراى چهار خصوصيت است: عبارت ظاهر، اشاره، لطايف و حقايق. عبارت ظاهر براى عوام است و اشاره براى خواص و لطايف براى اوليا و حقايق براى انبيا.
ارشادات اهلبيت عليهم التحيه و السلام مىتواند بسيارى از معارف بلند قرآن را به دست آورد.
در مجمع البحرين در مادّه «الثوره» روايتى كوتاه را نقل مىكند[1]؛ ولى دريايى از معنا است: «من أراد العلم فليثوّر القرآن»؛ كسى كه طالب علم است قرآن را زير و رو كرده و در آن تدبَر و دقَت نمايد؛ نمىفرمايد: «من أراد التقوى» يا «من أراد الهدايه» بلكه كرده مىفرمايد: «من أراد العلم»؛ چراكه تأمل و تفكر در قرآن، از لحاظ علمى به انسان رشد مىدهد، چه رسد به مسائل اعتقادى، اخلاقى و ....
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
[1]. (ثور): .... و فى الخبر «من أراد العلم فليثوّر القرآن» أى لينقر عنه و يفكّر فى معانيه و تفسيره و قراءته. (مجمع البحرين، ج 3، ص 238)
عن أَبَى إِبْرَاهِيم (ع): مَنِ اسْتَكْفَى بِآيَهٍ مِنَ الْقُرْآنِ مِنَ الْمَشْرِقِ إِلَى الْمَغْرِبِ كُفِى إِذَا كَانَ لَهُ يَقِينٌ. (عده الداعى و نجاح الساعى، القسم الثانى فى الاستكفاء، ص 293) هركس قرآن را براى خود كافى بداند وقتى يقين داشته باشد از مشرق و مغرب بىنياز مىشود.
درس سى و سوم[1]عمل به قرآن
قَالَ أَبَوعَبْدِ اللَّهِ (ع):
«إِنَّ رُوَاهَ الْكِتَابِ كَثِيرٌ وَ إِنَّ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ وَ كَمْ مِنْ مُسْتَنْصِحٍ لِلْحَدِيثِ مُسْتَغِشُّ لِلْكِتَابِ فَالْعُلَمَاءُ يَحْزُنُهُمْ تَرْكُ الرِّعَايَهِ وَ الْجُهَّالُ يَحْزُنُهُمْ حِفْظُ الرِّوَايَهِ فَرَاعٍ يَرْعَى حَيَاتَهُ وَ رَاعٍ يَرْعَى هَلَكَتَهُ فَعِنْدَ ذَلِكَ اخْتَلَفَ الرَّاعِيَانِ وَ تَغَايَرَ الْفَرِيقَان».[2]
مرحوم كلينى در باب فضيلت علمِ كتاب اصول كافى، حديث شريفى نقل كرده، كه از نظر لفظ و معنا، بهترين شاهد و دليل بر اين است كه روايت از امام معصوم و حضرت صادق (ع) صادر شده است.
[1]. اين درس در جلسه چهارصد و سىام درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. عَلِى بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَهَ بْنِ زَيْدٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) .... (كافى، ج 1، ص 48) همانا روايتكنندگان قرآن بسيارند و رعايتكنندگانش اندك، چه بسا مردمى كه نسبت به حديث خيرخواه بوده و نسبت به قرآن خيانتگرند، علما از رعايت نكردن غمگين و جاهلان از اينكه نتوانند روايت را حفظ كنند غمگين هستند، يكى در پى حفظ حيات خود و ديگرى در پى هلاكت خويش است، اينجا است كه دو گروه رعايتكننده اختلاف پيدا مىكنند و از هم جدا مىشوند. در صورتى كه به حسب ظاهر و در نظر مردم جاهل، هر دو دسته ستايش مىشوند.
توضيح اينكه: روايت كردن قرآن در اينجا به معنى تصحيح الفاظ و تجويد و قرائت و از بركردن آن است و مراد از خير خواهى هم همين است و مراد از «رعايت» فهميدن معنا و تفكر و تدبّر در آن و عمل كردن به مقتضاى آن است.