بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 226

همين‌

نسبت از نظر اهميّت و مطلب نيز ميان كلماتشان فاصله وجود دارد؛ به همين دليل، اگر ما در روايات به اين مقدار تدبّر مى‌كنيم، بايد در قرآن بيشتر تدبّر كنيم.

قرآن خيلى عميق و دقيق است. اگر شخصى قرآن را با تدبّر مطالعه كند، در هر بار مطالعه، مطلب تازه‌اى به ذهنش خطور مى‌كند كه در نوبت قبل به آن مطلب پى نبرده بود[1]و اين نشان از آن است كه قرآن بيشترين زمينه را براى تدبّر دارد و چيزى فراتر يا همپاى قرآن، موقعيّت و زمينه چنين تدبرى را ندارد.[2]حيف است و جفاى به عمركه عمرى بر انسان بگذرد و تفسير قرآن را به صورت جامع و با دقّت ملاحظه نكند؛ خصوصاً طلبه و روحانى شيعه كه از طريق‌

[1]. عن اميرالمؤمنين (ع): ثمَّ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتَابَ نُوراً لَا تُطْفَأُ مَصَابِيحُه و ... وَ بَحْراً لَا يُدْرَكُ قَعْرُهُ و .... (نهج البلاغه، ص 315) أميرالمؤمنين (ع) مى‌فرمايد: ... سپس قرآن را بر نبى مكرم نازل فرمود: قرآنى كه نورش خاموشى ندارد ... و دريايى است كه ژرفاى آن درك نشود و ...

[2]. قَالَ النَّبِىُّ (ص): أَعْرِبُوا الْقُرْآنَ وَ الْتَمِسُوا غَرَائِبَهُ. (بحارالأنوار، ج 89، ص 107) قرآن را درست بخوانيد و در جستجوى شگفتى‌هاى آن باشيد.

وَ قَالَ أميرالمؤمنين (ع): الْقُرْآنُ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِى غَرَائِبُهُ وَ لَا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِهِ فَتَفَكَّرُوا. (إرشاد القلوب، ج 1، ص 8) قرآن ظاهرش شگفت انگيز و باطنش دريايى ژرف و بى‌پايان از حقايق است، شگفتيهاى قرآن تمام شدنى نيست و اسرارش به پايان نمى‌رسد تاريكى ها برطرف نمى‌شود مگر به واسطه قرآن، پس انديشه كنيد.

الامام السجاد (ع): فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلِ الْقُرْآنَ وَسِيلَهً لَنَا إِلَى أَشْرَفِ مَنَازِلِ الْكَرَامَه ... حَتَّى تُوصِلَ إِلَى قُلُوبِنَا فَهْمَ عَجَائِبِهِ. (الصحيفه السجاديه، ص 178، و كان من دعائه (ع) عند ختم القرآن) خدايا! بر محمد و آلش درود فرست و قرآن را وسيله رسيدن ما به شريف‌ترين منزلگاههاى كرامت قرار ده ... تا فهم شگفتيهاى قرآن را نصيب دلهاى ما گردانى.

قَالَ الامام الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِىٍّ (ع): كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَرْبَعَهِ أَشْيَاءَ عَلَى الْعِبَارَهِ وَ الْإِشَارَهِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ فَالْعِبَارَهُ لِلْعَوَامِ وَ الْإِشَارَهُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِيَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِيَاءِ. (جامع الأخبار، فصل 24، ص 41) كتاب خداى عزوجل (قرآن) داراى چهار خصوصيت است: عبارت ظاهر، اشاره، لطايف و حقايق. عبارت ظاهر براى عوام است و اشاره براى خواص و لطايف براى اوليا و حقايق براى انبيا.


صفحه 227

ارشادات اهل‌بيت عليهم التحيه و السلام مى‌تواند بسيارى از معارف بلند قرآن را به دست آورد.

در مجمع البحرين در مادّه «الثوره» روايتى كوتاه را نقل مى‌كند[1]؛ ولى دريايى از معنا است: «من أراد العلم فليثوّر القرآن‌»؛ كسى كه طالب علم است قرآن را زير و رو كرده و در آن تدبَر و دقَت نمايد؛ نمى‌فرمايد: «من أراد التقوى» يا «من أراد الهدايه» بلكه كرده مى‌فرمايد: «من أراد العلم‌»؛ چراكه تأمل و تفكر در قرآن، از لحاظ علمى به انسان رشد مى‌دهد، چه رسد به مسائل اعتقادى، اخلاقى و ....

والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته‌

[1]. (ثور): .... و فى الخبر «من أراد العلم فليثوّر القرآن» أى لينقر عنه و يفكّر فى معانيه و تفسيره و قراءته. (مجمع البحرين، ج 3، ص 238)

عن أَبَى إِبْرَاهِيم (ع): مَنِ اسْتَكْفَى بِآيَهٍ مِنَ الْقُرْآنِ مِنَ الْمَشْرِقِ إِلَى الْمَغْرِبِ كُفِى إِذَا كَانَ لَهُ يَقِينٌ. (عده الداعى و نجاح الساعى، القسم الثانى فى الاستكفاء، ص 293) هركس قرآن را براى خود كافى بداند وقتى يقين داشته باشد از مشرق و مغرب بى‌نياز مى‌شود.


صفحه 228

درس سى و سوم‌[1]عمل به قرآن‌

قَالَ أَبَوعَبْدِ اللَّهِ (ع):

«إِنَّ رُوَاهَ الْكِتَابِ كَثِيرٌ وَ إِنَّ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ وَ كَمْ مِنْ مُسْتَنْصِحٍ لِلْحَدِيثِ مُسْتَغِشُّ لِلْكِتَابِ فَالْعُلَمَاءُ يَحْزُنُهُمْ تَرْكُ الرِّعَايَهِ وَ الْجُهَّالُ يَحْزُنُهُمْ حِفْظُ الرِّوَايَهِ فَرَاعٍ يَرْعَى حَيَاتَهُ وَ رَاعٍ يَرْعَى هَلَكَتَهُ فَعِنْدَ ذَلِكَ اخْتَلَفَ الرَّاعِيَانِ وَ تَغَايَرَ الْفَرِيقَان».[2]

مرحوم كلينى در باب فضيلت علمِ كتاب اصول كافى، حديث شريفى نقل كرده، كه از نظر لفظ و معنا، بهترين شاهد و دليل بر اين است كه روايت از امام معصوم و حضرت صادق (ع) صادر شده است.

[1]. اين درس در جلسه چهارصد و سى‌ام درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.

[2]. عَلِى بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَهَ بْنِ زَيْدٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) .... (كافى، ج 1، ص 48) همانا روايت‌كنندگان قرآن بسيارند و رعايت‌كنندگانش اندك، چه بسا مردمى كه نسبت به حديث خيرخواه بوده و نسبت به قرآن خيانتگرند، علما از رعايت نكردن غمگين و جاهلان از اين‌كه نتوانند روايت را حفظ كنند غمگين هستند، يكى در پى حفظ حيات خود و ديگرى در پى هلاكت خويش است، اينجا است كه دو گروه رعايت‌كننده اختلاف پيدا مى‌كنند و از هم جدا مى‌شوند. در صورتى كه به حسب ظاهر و در نظر مردم جاهل، هر دو دسته ستايش مى‌شوند.

توضيح اين‌كه: روايت كردن قرآن در اينجا به معنى تصحيح الفاظ و تجويد و قرائت و از بركردن آن است و مراد از خير خواهى هم همين است و مراد از «رعايت» فهميدن معنا و تفكر و تدبّر در آن و عمل كردن به مقتضاى آن است.


صفحه 229

حضرت مى‌فرمايد: «إِنَّ رُوَاهَ الْكِتَابِ كَثِيرٌ وَ إِنَّ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ‌» برخى از مردم روى ظاهر قرآن تكيه دارند و ارتباطشان در محدوده قرائت، الفاظ و جهات لفظى آن، مانند تجويد، نصب، رفع و وقف و ... مى‌باشد يا يك مقدار بالاتر رفته و حدّاكثر همّت خود را در مسأله حفظ قرآن به كار مى‌بندند.

خلاصه اين‌كه، تمام تلاش اين گروه در مورد كتاب خداوند همين است‌[1]، شبيه آن چه در نقل احاديث هم مطرح است؛ چراكه تمام همّت يك راوى و محدّث صرفاً بر چگونگى نقل و ضبط الفاظ معصوم (ع)، به همان كيفيتى است كه از منبع و مصدر آن صادر شده است، حفظ آن چيزى است كه از مشايخِ حديث به او رسيده، و نقل آن براى شاگردان حديثى خود است.[2]چه بسا سطح علمى بسيارى از محدّثان به اين درجه نيست كه كاملًا در معانى روايات دقت كنند، به همين جهت راويان همانند فقهاى بزرگ كه كاملًا در مفهوم احاديث دقّت و تأمّل مى‌كنند- نيستند.

حضرت مى‌فرمايد: چه بسيارند كسانى كه با قرآن چنين برخوردى داشته؛ ولى كسانى كه قرآن را از نظر علمى مورد دقّت، تفكّر و تدبّر قرار داده و از جهت عمل‌

[1]. عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع): الْقُرَّاءُ ثَلَاثَهٌ: قَارِئٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ لِيَسْتَدِرَّ بِهِ الْمُلُوكَ وَ يَسْتَطِيلَ بِهِ عَلَى النَّاسِ فَذَاكَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ وَ قَارِئٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَحَفِظَ حُرُوفَهُ وَ ضَيَّعَ حُدُودَهُ فَذَاكَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ وَ قَارِئٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَاسْتَتَرَ بِهِ تَحْتَ بُرْنُسِهِ فَهُوَ يَعْمَلُ بِمُحْكَمِهِ وَ يُؤْمِنُ بِمُتَشَابِهِهِ وَ يُقِيمُ فَرَائِضَهُ وَ يُحِلُّ حَلَالَهُ وَ يُحَرِّمُ حَرَامَهُ فَهَذَا مِمَّنْ يُنْقِذُهُ اللَّهُ مِنْ مَضَلَّاتِ الْفِتَنِ وَ هُوَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّهِ وَ يَشْفَعُ فِيمَنْ شَاء. (الخصال، ج 1، ص 142) تلاوت كنندگان قرآن مجيد سه گروه‌اند: گروهى آن را براى تقرّب به درگاه بزرگان و سرورى بر مردمان فرا گرفته‌اند كه آنان اهل دوزخ اند و گروهى آن را آموخته و الفاظ آن را حفظ كرده اند؛ اما به داورى‌هاى آن كارى ندارند اينان نيز اهل دوزخ اند. گروهى ديگر آن را ياد گرفته‌اند و در مطالب آن تعقل و تدبر مى‌كنند و به محكمات آن عمل مى‌كنند و به متشابهات آن ايمان دارند و به واجبات آن رفتار و از محرمات آن اجتناب مى‌كنند اينان اهل بهشت‌اند و شفاعت ايشان درباره هركس كه ب‌خواهند به درگاه خداوند پذيرفته است.

[2]. عنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِبْنِ مُحَمَّدٍ 8: خَطَبَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يَوْمَ مِنًى فَقَالَ: نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِى فَوَعَاهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا فَكَمْ مِنْ حَامِلِ فِقْهٍ غَيْرُ فَقِيهٍ- وَ كَمْ مِنْ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ. (أمالى المفيد، ص 186، المجلس الثالث والعشرون) رسول خدا (ص) در سرزمين منى سخنرانى كرد، فرمود: خداوند روى بنده‌اى را خرّم و شاد كند كه سخن مرا بشنود و خوب فرا گيرد و به آن كس كه نشنيده است برساند، چه بسا كسانى كه بار فقه با خود مى‌كشند؛ ولى فقيه نيستند و چه بسا كسانى كه فقه را به كسانى انتقال مى‌دهند كه از خود حاملان بهتر مى‌فهمند.


صفحه 230

و پياده كردن در زندگى مورد عنايت قرار مى‌دهند، اندكند.

طبق فرمايش حضرت صادق (ع) مى‌توان در رابطه با كتاب خداوند- كه به عنوان ثقل اكبر ميان امت اسلامى باقى است‌[1]- ادعا كرد كه در بُعد روايتى و مرحله لفظ، قرائت، تجويد و حتى حفظ، دامنه توجّه به قرآن گسترده است؛ امَا در مرحله رعايت علمى و عملى متأسفانه راعيان و ناظران قرآن بسيار اندكند! و اين يك واقعيت است!

به ياد دارم كه استاد بزرگوار ما مرحوم آيت الله بروجردى اعلى الله تعالى مقامه الشريف در مورد ارتباط با قرآن اين مثال را بيان مى‌كردند: اگر پزشك متخصّص، مرضِ فرد بيمارى را تشخيص دهد و دارو و درمان او را هم بنويسد؛ ولى بيمار به جاى اين‌كه به محتواى نسخه عمل كند، براى آن نسخه يك قاب بسيارگران قيمت تهيه كرده و نسخه را داخل آن قاب قرار دهد و در اتاقش نصب كند، عُقلا درباره اين بيمار چه نظرى دارند؟! به او مى‌گويند: آيا تو براى اين به دكتر مراجعه كردى كه نسخه‌اش را قاب كنى و هر روز كه چشمت به آن افتاد برايش احترام قائل شوى يا هدف عمل به مضمون آن است؟!

اين برخوردى كه امروز با كتاب الله تعالى انجام مى‌گيرد كاملًا مانند برخورد بيمارى است كه آن گونه با نسخه دكتر برخورد مى‌كند و هيچ عاقلى نمى‌تواند اين را بپذيرد[2].

[1]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِنِّى تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ عِتْرَتِى أَهْلَ بَيْتِى أَلَا وَ هُمَا الْخَلِيفَتَانِ مِنْ بَعْدِى وَ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَى الْحَوْض. (أمالى الصدوق، ص 415، المجلس الرابع والستون) من ميان شما دو چيز گران‌بها را- كه كتاب خداى عز و جل و خاندانم باشند- به جا مى‌گذارم آگاه باشيد! هر دوى آنها خليفه بعد از من هستند و از هم جدا نمى‌شوند تا بر سر حوض نزد من آيند.

[2]. قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ (ع) فِى قَوْلِهِ تَعَالَى: (الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ): يُرَتِّلُونَ آيَاتِهِ وَ يَتَفَقَّهُونَ فِيهِ وَ يَعْمَلُونَ بِأَحْكَامِهِ وَ يَرْجُونَ وَعْدَهُ وَ يَخَافُونَ وَعِيدَهُ وَ يَعْتَبِرُونَ بِقِصَصِهِ وَ يَأْتَمِرُونَ بِأَوَامِرِهِ وَ يَتَنَاهَوْنَ عَنْ نَوَاهِيهِ. مَا هُوَ وَ اللَّهِ حِفْظَ آيَاتِهِ وَ دَرْسَ حُرُوفِهِ وَ تِلَاوَهَ سُوَرِهِ وَ دَرْسَ أَعْشَارِهِ وَ أَخْمَاسِهِ حَفِظُوا حُرُوفَهُ وَ أَضَاعُوا حُدُودَهُ وَ إِنَّمَا تَدَبُّرُ آيَاتِهِ وَ الْعَمَلُ بِأَحْكَامِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى (كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ ....) (إرشاد القلوب، ج 1، باب 19، ص 78) حضرت صادق (ع) در تفسير آيه: (الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ) فرمود: آيات قرآن را تلاوت مى‌كنند و در آن تفكر مى‌كنند و به احكام آن عمل مى‌كنند و به بشارت‌هاى آن اميدوارند و از تهديدهاى آن مى‌ترسند و از مثال‌ها و قصص [پيشينيان در] آن عبرت مى‌گيرند، و اوامر آن را انجام مى‌دهند و خود را از منهيّاتش بازمى‌دارند. به خدا قسم! قرآن براى اين نيست كه آياتش را حفظ كنند و حروف آن را فراگيرند و سوره‌هاى قرآن يا بخشى از آن را بخوانند و حدود آن را ضايع كنند بلكه براى تدبّر در آيات آن و عمل كردن به احكام آن است چنان كه حق جل شأنه مى‌فرمايد: قرآن مجيد كتابى است عظيم الشأن كه بر تو نازل كرديم تا امت تو در آياتش تدبر و تفكر كنند ....


صفحه 231

اين‌كه در روايت آمده است: «

وَإِنَّ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ‌

» مراد هم از نظر علمى و هم از نظر عملى است؛ بنابراين، ما به عنوان عالمان دين، علاوه بر اين‌كه بايد با قرآن و كتاب خداى متعال آشنايى كامل داشته باشيم‌[1]و روى فهم معانى و معارف آن دقّت لازم و كافى را به كار گيريم،[2]مى‌بايست با قرآن رابطه برقرار كرده، و آن را در صحنه عملىِ زندگىِ خود وارد سازيم و در مورد عمل به آن همّت لازم را به كار بنديم.[3]

[1]. أَقْبَلَ النَّاسُ عَلَى عَلِىٍّ (ع) فَقَالُوا: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! أَنْبِئْنَا بِالْفَقِيهِ قَالَ: نَعَمْ أُنْبِئُكُمْ بِالْفَقِيهِ حَقَّ الْفَقِيهِ ... وَ لَمْ يَدَعِ الْقُرْآنَ رَغْبَهً إِلَى غَيْرِهِ أَلَا لَا خَيْرَ فِى قِرَاءَهٍ لَا تَدَبُّرَ. (مشكاه الأنوار، فصل 8، ص 132) مردم نزد حضرت على (ع) آمدند و گفتند: اى أميرمؤمنان! فقيه را به ما بشناسان، فرمود: بلى، فقيه حقيقى را به شما مى‌شناسانم، فقيه واقعى كسى است كه: ... و قرآن را- به خاطر گرايش به غير قرآن- ترك نمى‌كند، بدانيد كه در قرائتى كه تدبّر در آن نيست خيرى نيست.

[2]. عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع): الْقُرْآنُ عَهْدُ اللَّهِ إِلَى خَلْقِهِ فَقَدْ يَنْبَغِى لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ يَنْظُرَ فِى عَهْدِهِ وَ أَنْ يَقْرَأَ مِنْهُ فِى كُلِّ يَوْمٍ خَمْسِينَ آيَهً. (الكافى، ج 2، باب فى قراءته. ص 609) حضرت صادق (ع) فرمودند: قرآن مجيد سفارشنامه‌اى است كه از سوى خداوند به مردم ابلاغ شده است. پس شايسته است كه مسلمان در اين نامه سفارشى بنگرد و بينديشد و هر روزه پنجاه آيه از قرآن تلاوت كند.

[3]. عن أميرالمؤمنين (ع): وَ اللَّهَ اللَّهَ فِى الْقُرْآنِ لَا يَسْبِقُكُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُم. (نهج البلاغه، و من وصيته للحسن و الحسين، ص 421) خدا را! خدا را! درباره قرآن، مبادا ديگران در عمل كردن به دستورات قرآن از شما پيشى گيرند.

عن أميرالمؤمنين (ع): حْسِنُوا تِلَاوَهَ الْقُرْآنِ فَإِنَّهُ أَنْفَعُ الْقَصَصِ وَ اسْتَشْفُوا بِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُور. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، تلاوه القرآن، ص 112) قرآن را نيكو بخوانيد و قرائت شما با تأمّل و تدبّر باشد و بر اين‌كار مواظبت شود، به درستى كه قرآن سودمندترين حديث و گفتگو است و از آن طلب شفا كنيد و به آن عمل كنيد كه آن شفاى سينه‌ها است.

تلاوت يعنى قرائت همراه با طمأنينه به طورى كه حروف و كلمات، واضح و شمرده پشت سر هم ادا گردد. اين گونه قرائت هم براى شنونده قابل درك است كه مى‌تواند در معناى كلام بينديشد و هم براى قارى كه با تدبر در معانى، قلب خود را صيقلى سازد. اين دستور تلاوت- مانند تلاوت ادعيه- به مسلمانانِ عربى زبان صادر شده است كه ضمن تلاوت در معانى دعا و قرآن بهتر تدبر كنند و قهراً مسلمانان غير عرب را شامل نمى‌شود، بلكه مسلمانان غير عرب بايد علاوه بر تلاوت متن آيات قرآن به تلاوت ترجمه‌هاى قرآن و ادعيه نيز بپردازند و گرنه لقلقه زبانى بيش نخواهد بود. بديهى است در مواردى كه بايد قرآن و دعا در نماز تلاوت شود، متن قرآن و دعا تلاوت مى‌شود نه ترجمه آن. منتها افراد غير عرب بايد پيش از تلاوت با معناى قرآن و ترجمه آن آشنا شوند.


صفحه 232

علاوه بر آن، با ملاحظه روايات فقهى، مى‌بينيم كه ائمه اطهار: به قرآن كريم استشهاد مى‌كرده‌اند؛[1]بنابراين، غير از آن دو وظيفه اى كه بيان شد، مى‌بايست در مسائل فقهى كه آيات قرآن شاهد و دليل آنها است، از آن آيات استفاده كرد؛ لذا فقها بايد در مقام استدلال‌هاى فقهيه به آيات الاحكام- كه جنبه فقهى دارد- تكيه كنند.

جمله دوّم حضرت اين است: «كَمْ مِنْ مُسْتَنْصِحٍ لِلْحَدِيثِ مُسْتَغِشُّ لِلْكِتَابِ ظاهراً».

در اين عبارت، حديث در مقابل كتاب و قرآن نيست، بلكه حديث همان حديث الكتاب است؛ يعنى همان تعبير قبل: «روايه الكتاب‌».

حضرت مى‌فرمايد: چه بسيارند افرادى كه وقتى مسأله روايت كتاب و ظاهر قرآن مطرح مى‌شود حالت نصيحت، اعتماد و دلسوزى زيادى در آنان احساس مى‌شود و ناصحانه و خيرخواهانه برخورد مى‌كنند؛ امَا وقتى مسأله عمل به قرآن مطرح مى‌شود، در كارشان خيانت ديده مى‌شود[2]و از مصاديق (نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ

[1]. عَنْ زُرَارَهَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِى جَعْفَرٍ (ع): أَلَاتُخْبِرُنِى مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ وَ قُلْتَ إِنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ وَ بَعْضِ الرِّجْلَيْنِ؟ فَضَحِكَ ثُمَّ قَالَ: يَا زُرَارَهُ! قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ نَزَلَ بِهِ الْكِتَابُ مِنَ اللَّهِ، لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: (فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ) فَعَرَفْنَا أَنَّ الْوَجْهَ كُلَّهُ يَنْبَغِى أَنْ يُغْسَلَ. ثُمَّ قَالَ: (وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ) ثُمَّ فَصَّلَ بَيْنَ الْكَلَامِ فَقَالَ: (وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ) فَعَرَفْنَا حِينَ قَالَ: (بِرُؤُسِكُمْ) أَنَّ الْمَسْحَ بِبَعْضِ الرَّأْسِ لِمَكَانِ الْبَاءِ ... ثُمَّ فَسَّرَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ لِلنَّاسِ فَضَيَّعُوه. (الكافى، ج 3، باب مسح الرأس، ص 29) زراره نقل مى‌كند كه به حضرت باقر (ع) گفتم: آيا مرا از راز اين مطلب با خبر نمى‌سازيد كه از كجا دانسته‌ايد مسح كردن قسمتى از سر و قسمتى از پشت پا كفايت مى‌كند؟ حضرت تبسّم كردند وفرمودند: جدم رسول خدا (ص) چنين فرموده است و آيه قرآن نيز در اين باره نازل شده است؛ خداوند عز و جل مى‌گويد: «صورتهاى خود را بشوييد». از اين عبارت دانستيم كه تمام صورت بايد شسته شود. بعد از آن فرمود: «دستهاى خود را تا آرنج بشوييد»، ما دانستيم كه تمام دست‌ها تا آرنج بايد شسته شود. آن‌گاه فصل تازه‌اى گشود و گفت: «و به سرهاى خود مسح بكشيد». و از آن جا كه گفت: «به سرهاى خود»، به خاطر همين كلمه «باء»، دانستيم كه مسح كردن قسمتى از سر كافى است. و اين دو فصل را رسول خدا عملًا در سنت خود تفسير كرد، ولى مردم تفسير رسول خدا را تباه كرده و ضايع گذاشتند.

[2]. قال رسول الله (ص): مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ فَلَمْ يَعْمَلْ بِهِ وَ آثَرَ عَلَيْهِ حُبَّ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا اسْتَوْجَبَ سَخَطَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَانَ فِى الدَّرَجَهِ مَعَ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى الَّذِينَ يَنْبِذُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِم. (بحارالأنوار، ج 73، باب 67، ص 328) هر كس قرآن را بياموزد و به آن عمل نكند و دوستى دنيا و آرايشهاى آن را بر عمل به قرآن ترجيح دهد، شايسته خشم خداى بزرگ خواهد شد و در درجه همسان يهود و نصارا قرار خواهد گرفت كه كتاب خدا را پشت سرافكنده و ناديده گرفتند.


صفحه 233

بِبَعْض‌[1]هستند و به صورت انتخابى به آيات عمل مى‌كنند.

اين روايت ناظر به اين است كه انسان بايد جايگاه و موقعيت هر چيزى را بشناسد و آن را درك كند؛ البته نه اين‌كه به ظاهر قرآن توجّهى نداشته باشيم، بلكه بايد بدانيم هر چيزى جايگاه خاص خود را دارد. جايگاه ظاهر قرآن چيست؟! و جايگاه واقعيت و اهداف آن كجا است؟! وما در قبال هر كدام از اين جايگاهها چه وظيفه‌اى داريم؟!

متأسفانه ما نسبت به شناخت و تعيين جايگاه هرچيز و واكنش شايسته در برابر آن جايگاه، درست عمل نمى‌كنيم؛ به عنوان مثال، اگر جوانى را ببينيم كه خداى ناكرده در كوچه و خيابان به نامحرم نگاه مى‌كند، اين عمل در نظر ما واقعاً زشت و زننده است؛ اما اگر ديديم كسى از صبح تا غروب صد بار غيبت مى‌كند[2]اهميت‌

[1]. به بعضى ايمان مى‌آوريم، و بعضى را انكار مى‌كنيم. (نساء: آيه 150)

[2]. قال الصادق (ع)

الْغِيبَهُ أَنْ تَقُولَ فِى أَخِيكَ مَا سَتَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَمَّا الْأَمْرُ الظَّاهِرُ فِيهِ مِثْلُ الْحِدَّهِ وَ الْعَجَلَهِ فَلَا وَ الْبُهْتَانُ أَنْ تَقُولَ فِيهِ مَا لَيْسَ فِيه‌

. (كافى، ج 2، باب الغيبه، ص 356) «غيبت» آن است كه درباره برادر مسلمانت چيزى را بگويى كه خداوند پنهان داشته است و اما چيزى كه ظاهر است مانند «تندخويى» و «عجله» داخل در غيبت نيست. و «بهتان» آن است كه چيزى را بگويى كه در برادر مسلمانت وجود ندارد.

«غيبت» چنان‌كه از اسمش پيدا است آن است كه در غياب كسى سخنى بگويند، البته سخنى كه عيبى از عيوب او را فاش كند، خواه اين عيب جسمانى باشد يا اخلاقى، در اعمال او باشد يا در سخنش و حتى در امورى كه مربوط به او است مانند لباس، خانه، همسر و فرزندان و مانند آن. بنابراين. اگر كسى صفات ظاهرى و آشكار ديگرى را بيان كند غيبت نخواهد بود. مگر اين‌كه قصد مذمت و عيبجويى داشته باشد كه در اين صورت حرام است، مثل اين‌كه در مقام مذمت بگويد: آن مرد نابينا يا كوتاه قد يا سياهرنگ يا كوسه است. به اين ترتيب ذكر عيوب پنهانى به هر قصد و نيتى كه باشد غيبت و حرام است و ذكر عيوب آشكار اگر به قصد مذمت باشد نيز حرام است، خواه آن را در مفهوم غيبت وارد بدانيم يا نه. همه اينها در صورتى است كه اين صفات واقعاً در آن فرد باشد؛ اما اگر صفتى اصلًا وجود نداشته باشد داخل در عنوان «تهمت» خواهد بود كه گناه آن به مراتب شديدتر و سنگين‌تر است.

از اينجا روشن مى‌شود عذرهاى عوامانه‌اى كه بعضى براى غيبت كردن مى‌آورند قابل اعتنا نيست؛ مثلًا گاهى غيبت كننده مى‌گويد: اين غيبت نيست، بلكه در او هست! در حالى كه اگر آن صفت در او نباشد تهمت است نه غيبت. يا اين‌كه مى‌گويد: اين سخنى است كه در حضور او نيز مى‌گويم، در حالى كه گفتن آن پيش روى آن فرد نه تنها از گناه غيبت نمى‌كاهد بلكه به خاطر ايذاء، گناه سنگين‌ترى را به بار مى‌آورد.