بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 236

مهم آن است كه انسان جايگاه هر چيزى را بشناسد و تشخيص دهد. آيا مسأله غيبت مهم‌تر است يا يك نظر به نامحرم؟! پس چرا گناهِ نظر به نامحرم اين قدر ميان ما بزرگ و با اهميّت است؛ ولى غيبت چنين اهميتى ندارد؟!

اين روايت نيز در حقيقت ناظر به اين معنا است و مى‌فرمايد: برخى افراد نسبت به نقل و قرائت كتاب خداوند متعال حساسيت خاصى دارند كه اگر كسى يك اعراب آن را زير و رو كند، داد و فرياد مى‌كنند؛ امّا وقتى نوبت به عمل به دستورات قرآن در صحنه زندگى مى‌رسد، در تزاحم منافع زندگى با عمل به قرآن، از عمل به آن سرباز مى‌زنند و آن را توجيه مى‌كنند و تا آنجا كه بتوانند به كتاب خداى متعال خيانت مى‌كنند. مثل رژيم طاغوت كه قرآن را با بهترين خط، بهترين چاپ، بهترين تصحيح و جلد چاپ مى‌كرد؛ اما تيشه به ريشه قرآن مى‌زد و مى‌گفت: روح اسلام آن چيزى است كه من درك مى‌كنم. اگر طاغوت دو سه سال ديگر مانده بود، يقين داشته باشيد كه يك رساله عمليه هم مى‌نوشت و مى‌گفت: مردم بايد طبق اين رساله عمل كنند؛ چراكه من بهتر از روحانيت روح قرآن را درك مى‌كنم.

حضرت در ادامه مى‌فرمايد: «فَالْعُلَمَاءُ يَحْزُنُهُمْ تَرْكُ الرِّعَايَهِ وَالْجُهَّالُ يَحْزُنُهُمْ حِفْظُ الرِّوَايَهِ‌»؛ آنچه علما را دچار حزن و اندوه مى‌كند آن است كه قرآن كمتر رعايت شده و كمتر به آن عمل مى‌شود؛ امَا وقتى به جهّال مراجعه مى‌كنى ترك «حِفْظُ الرِّوَايَهِ‌» موجب ناراحتى‌شان شده و مى‌گويند: چرا قرآن را حفظ نيستيد؟! چرا زير و زبر آن را درست و آن‌گونه كه بايد باشد نمى‌دانيد؟! چرا با قرائت قرآن آن طورى كه نازل شده آشنا نيستند؟! اما نسبت به عمل به قرآن و بى‌اعتنايى به آن هيچ احساس نگرانى و ناراحتى نمى‌كنند.

در حقيقت اين علما هستند كه موقعيت قرآن را درك مى‌كنند. آنان مى‌دانند كه اين كتاب، كتاب عمل است؛ كتابى است كه بايد در شئون مختلف زندگى از آن استفاده‌


صفحه 237

كرد؛ كتابى است كه در پرتو آن همه گمراهان عالَم، داخل وادى نور مى‌شوند.[1]دشمنان اسلام اين مطلب را خوب فهميده‌اند؛ به همين دليل براى مبارزه با اسلام، توجه به ظاهر قرآن را تقويت مى‌كنند و مسلمانان را از توجه به باطن قرآن باز مى‌دارند. آنان با خود مى‌گويند: اگر بخواهيم بر مسلمانان سيطره پيدا كنيم، بايد قرآن را از ميانشان به حاشيه ببريم، نه اين‌كه چاپ آن را متوقف كنيم؛ لذا شما مى‌بينيد كه تعداد چاپ قرآن واقعاً زياد است. سعودى، يك ميليون قرآن چاپ مى‌كند و به آذربايجان و شوروى مى‌فرستد؛ ولى در همين زمان، مفتى آنها فتوا مى‌دهد «أَنَ الشيعَهَ مُرتَدٌّ»؛ جايز نيست كسى از قصاب شيعه گوشت بخرد و ذبيحه آنها حلال نيست، بلكه بالاتر از اين، بعضى از فضلاى عربستان سعودى جزوه‌اى را براى من آورده‌اند[2]كه در دبيرستانهاى آنها تدريس مى‌شد و اسمش را «التوحيد» گذاشته بودند. در آن نوشته شده بود: دو جور شرك داريم؛ شرك اكبر و شرك اصغر. شرك اكبر شركى است كه شيعيان به آن مبتلا هستند. كه براى على و اولاد على: موقعيت خاصّى قائل‌اند و در نتيجه آنها را در رديف خداوند قرار داده و در مواقع و مواقف خاصّ و حساس آنها را مى‌خوانند و به درگاهشان التجا و تضرع مى‌كنند.[3]

[1]. (قَدْ جَاءَكُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتَابٌ مُّبِين يَهْدِى بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَمِ وَ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلى صرَاطٍ مُّسْتَقِيم). (مائده، آيه 15 و 16) همانا از جانب خدا براى (هدايت) شما نورى (عظيم) و كتابى آشكار آمد. كتابى كه خدا بوسيله آن پيروان خوشنودى خويش را به راههاى سلامت هدايت مى‌كند، و آنان را به اذن خود از ظلمت‌ها به سوى نور خارج ساخته و به سوى صراط مستقيم هدايت مى‌كند.

[2]. عَنِ الصَّادِقِ (ع): إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً فَخَتَمَ بِهِ الْأَنْبِيَاءَ فَلَا نَبِى بَعْدَهُ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ كِتَاباً فَخَتَمَ بِهِ الْكُتُبَ فَلَا كِتَابَ بَعْدَه- إِلَى أَنْ قَالَ-: فَجَعَلَهُ النَّبِى عَلَماً بَاقِياً فِى أَوْصِيَائِهِ فَتَرَكَهُمُ النَّاسُ وَ هُمُ الشُّهَدَاءُ عَلَى أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ حَتَّى عَانَدُوامَنْ أَظْهَرَ وِلَايَهَ وُلَاهِ الْأَمْرِ وَ طَلَبَ عُلُومَهُمْ وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ ضَرَبُوا الْقُرْآنَ بَعْضَهُ بِبَعْض ... وَ لَمْ يَعْرِفُوا مَوَارِدَهُ وَ مَصَادِرَهُ إِذْ لَمْ يَأْخُذُوهُ عَنْ أَهْلِهِ فَضَلُّوا وَ أَضَلُّوا. (وسائل‌الشيعه، ج 27، ص 201)

[3]. فرقه «وهّابيّت» اظهار مى‌دارند كه هر كس، غير خدا را بخواند، مشرك مى‌شود؛ زيرا خداوند فرموده است: «فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً»، بنا بر اين كسانى كه در حال توسّل، اولياى خدا را صدا مى‌زنند، مشركند! امّا اين آيه: «وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَىْ‌ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (قصص: آيه 88) توضيح مى‌دهد كه مشرك، كسى است كه غير خدا را به عنوان خداى ديگر بخواند: «لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ» و ناگفته پيدا است كه شيعيان هيچ مقامى را به عنوان خدا صدا نمى‌زنند، بلكه به عنوان كسى كه نزد خداوند آبرو دارد او را صدا مى‌زنند، آن هم آبرويى كه از طرف خداوند به او داده شده است، مانند انبيا و اولياى الهى، نه هر شفيع و آبرومند موهومى؛ زيرا بت‌پرستان نيز در دنياى خيال خود تصوّر مى‌كردند كه بت‌ها در درگاه خداوند آبرومند هستند. در اين آيه، شرك‌زدايى با عبارات مختلفى بيان شده است:

الف- خداى ديگرى را با «اللَّه» مخوانيد. ب- معبودى جز اللَّه نيست. ج- همه چيز جز او نابود شدنى است. د- حاكميّت، تنها از آن اوست. ه- تنها به سوى او باز مى‌گرديد.

پادشاه كشور سعودى هر سال روز عيد قربان علماى فرقه‌هاى اسلامى را ميهمان مى‌كند. در يكى از سالها علّامه سيّد شرف الدين جبل عاملى (از علماى برجسته لبنانى) به مهمانى دعوت مى‌شود. علّامه همين كه وارد جلسه شد، قرآنى را كه جلد چرمى داشت به شاه هديه كرد. شاه آن را گرفت و بوسيد. علّامه گفت: تو مشرك هستى! شاه ناراحت شد كه چرا چنين تهمتى مى‌زنى؟ علّامه گفت: چون شما چرمى را بوسيدى كه پوست حيوان است و احترام به پوست حيوان شرك است! شاه گفت: من هر پوستى را نمى‌بوسم، كفش من هم از چرم و پوست حيوان است؛ ولى هرگز آن را نمى‌بوسم، اين قطعه چرم، جلد قرآن قرار گرفته است براى همين آن را بوسيدم. علّامه فرمود: ما نيز هر آهنى را نمى‌بوسيم، آهنى را مى‌بوسيم كه صندوق يا ضريح و درب و پنجره قبر پيامبر يا امامان معصوم: باشد. آرى! شرك آن است كه ما كسى يا چيزى را در برابر خدا عَلم كنيم و براى او قدرتى مستقلّ قائل شويم، در حالى كه شيعه قدرت اولياى خدا را مستقل نمى‌داند، بلكه قدرتى وابسته به قدرت الهى مى‌داند و اگر گنبد و بارگاهى مى‌سازد به‌خاطر آن است كه به مردم اعلام كند در اين جا مردى از اهل توحيد دفن شده است. كسى كه در اينجا دفن شده در راه خدا شهيد گشته و فدا و فناى توحيد شده است. پس گنبد و بارگاه، يعنى مركزى كه زير آن فرياد توحيد بلند است، نه مركزى در برابر مسجد. امام رضا (ع) فرمودند: «وجه اللَّه» پيامبر خدا و حجّت‌هاى او در زمين هستند كه به وسيله آنان به خداوند، دين و معرفت او توجّه مى‌شود. در دعاى ندبه درباره امام زمان (ع) مى‌خوانيم: «أين وجه الله الذى يؤتى» و نيز مى‌خوانيم: «أين وجه الذى يتوجه الاولياء».


صفحه 238

البته چيز ديگرى هم اضافه كرده بودند كه موقعيت ضعيف علمى آنها را مشخص مى‌كرد؛ نوشته بود: يكى از چيزهايى كه انسان را به شرك اكبر مبتلا مى‌كند اين است كه اگرانسان از مرده وحشت كند همين وحشت موجب شرك اكبر است و در نتيجه مال، جان و عرض شيعيان حلال است.[1]

[1]. عَنِ النَّبِىِّ (ص): مَعَاشِرَ النَّاسِ! تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آيَاتِهِ وَ مُحْكَمَاتِهِ وَ لَا تَتَّبِعُوا مُتَشَابِهَهُ فَوَ اللَّهِ لَهُوَ مُبَيِّنٌ لَكُمْ نُوراً وَاحِداً وَ لَا يُوَضِّحُ لَكُمْ تَفْسِيرَهُ إِلَّا الَّذِى أَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ إِلَى وَ شَائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ مُعْلِمُكُمْ أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِى مَوْلَاهُ وَ هُوَ عَلِى بْنُ أَبِى طَالِبٍ أَخِى وَ وَصِيِّى .... (روضه الواعظين، ج 1، مجلس فى ذكر الإمامه و إمامه على ابن أبى طالب و أولاده صلوات الله عليهم أجمعين، ص 88) اى گروه مردم! در مورد قرآن تدبر كنيد و آيات محكم آن را خوب بفهميد و هرگز از آيات متشابه پيروى نكنيد و به خدا سوگند! هرگز كسى دشواريها و تفسير آن را براى شما روشن نمى‌كند جز همين كسى كه من دست او را مى‌گيرم و به سوى خود مى‌آورم و بازويش را بر مى‌افرازم و به شما اعلام مى‌كنم كه هر كس من مولاى اويم اين على مولاى او است! يعنى على بن ابى طالب كه برادر و وصى من است.


صفحه 239

خلاصه اين‌كه؛ نمى‌توان با كتابى كه از ديدگاه اهل بيت: داراى مقام رفيعى است ناآشنا يا كم آشنا بود. يكى از بحث‌هاى خودتان را به قرآن اختصاص بدهيد و در شبانه روز يك ساعت مطالعه تفسير قرآن و يك ساعت هم مباحثه قرآنى داشته باشيد؛[1]و مهم‌تر از آن دغدغه عمل به اين كتاب نورانى را داشته باشيد.

والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته‌

[1]. قال رسول الله (ص): أَيُّهَا النَّاسُ! تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ الْمَجِيدَ فَقَدْ دَلَّكُمْ عَلَى الْأَمْرِ الرَّشِيد. (إرشاد القلوب، ج 1، باب 20، ص 80) اى گروه مردم! در قرآن مجيد بسيار تدبّر و تفكّر كنيد؛ زيرا تنها قرآن است كه شما را به راه راست راهنمايى مى‌كند.

قَالَ عَلِى بْنَ الْحُسَيْنِ (ع): آيَاتُ الْقُرْآنِ خَزَائِنُ فَكُلَّمَا فَتَحْتَ خِزَانَهً يَنْبَغِى لَكَ أَنْ تَنْظُرَ مَا فِيهَا. (كافى، ج 2، ص 609) آيات قرآن گنجينه‌هاى علم هستند هر گاه گنجينه‌اى گشوده شود شايسته است كه به آنچه در آن است نظر كنى.


صفحه 240

درس سى و چهارم‌[1]نياز به مصلح جهانى‌

ما بر حسب آيات و رواياتِ متعدّد معتقديم كه خداوند متعال موجود پاكى را براى گرايش بشريّت به سوى عدل و داد و رهايى از ظلم و تجاوز، ذخيره كرده است.[2]آيات، روايات و ادلّه‌اى كه در اين خصوص وارد شده در جاى خود محكم و مسلّم است و- بحمد الله تعالى- هيچ جاى شبهه و ترديدى در آنها نيست؛ همانند:

(هُوَ الَّذى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون).[3]

و اگر ما دليلى هم از آيات و روايات نداشتيم، شرايط و خصوصيّات زمانِ ما

[1]. اين درس در جلسه صد و يازدهم خارج فقه (مكاسب محرمه) معظم له ايراد گرديده است.

[2]. عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع) فِى قَوْلِهِ عَزَّوَجَل (وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ) قَالَ: إِذَا قَامَ الْقَائِمُ (ع) ذَهَبَتْ دَوْلَهُ الْبَاطِل. (كافى، ج 8، ص 267) امام باقر (ع) درباره آيه 81 سوره مباركه اسراء فرمود: هنگامى كه حضرت قائم (ع) قيام كند دولت باطل از ميان مى‌رود.

عَنِ الصَّادِقِ (ع): إِذَا قَامَ الْقَائِمُ لَا تَبْقَى أَرْضٌ إِلَّا نُودِى فِيهَا شَهَادَهُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ. (بحار الأنوار، ج 65، باب 24، ص 225) هنگامى كه قائم (ع) قيام كند، زمينى نمى‌ماند مگر آن‌كه نداى توحيد و شهادت لا اله الّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه (ص) از آن زمين برمى‌خيزد.

[3]. او كسى است كه رسولش را با هدايت و آيين حق فرستاد تا آن را بر همه آيين‌ها غالب گرداند، هر چند مشركان كراهت داشته باشند! (توبه: آيه 33؛ صف: آيه 9)


صفحه 241

اقتضا مى‌كرد كه خداوند تبارك و تعالى يك مصلح جهانى و دادگستر مطلق را براى نجات مردم ذخيره و آماده كرده باشد.

به عبارت ديگر، گويى خود اين مقطع زمانى كه در آن قرار گرفته ايم، اين معنا را ثابت مى‌كند.

جهت اين مطلب آن است كه جهان امروز از نظر علمى و صنعتى پيشرفت قابل توجهى داشته و روز به روز تكامل بيشترى پيدا مى‌كند تا جايى كه گاهى انسان از پيدايش يك صنعت و علم جديد متعجّب مى‌شود، و نمى‌تواند آن را باور كند؛ ولى پس از مشاهده آن از نزديك، چاره‌اى جز اذعان و تصديق ندارد.

اما تأسف اينجا است كه به موازات پيشرفت و ترقّى علوم و صنايع، ظلم و زياده خواهى در جهان بيشتر مى‌شود و حكومتهاى بزرگ‌تر و قوى‌تر نسبت به حكومتها و ملّتهاى كوچك‌تر و ضعيف‌تر ظلم و تعدّى مى‌كنند.

قدرت‌هاى بزرگ در پرتو مبارزه با تروريسم به ممالك اسلامى هجوم مى‌برند، آنها را آواره و خانه‌هايشان را بر سرشان خراب مى‌كنند و جوانان و حتى بچّه ها، پيرزنها و پيرمردهايشان را بدون هيچ واهمه و هراسى به شهادت مى‌رسانند.

جالب اين است كه ستمگرى‌هاى خود را در لباسهاى فريبنده و در قالب الفاظى زيبا و پرجاذبه انجام مى‌دهند؛ ولى اگر با دقت به باطن و حقيقت آنها توجه شود، چيزى جز ظلم و زياده خواهى در كار نيست؛ تا جايى كه استكبار جهانى با اين‌كه داعيه دار قدرت منحصره روى زمين است؛ ولى نسبت به ديگران تهديدها، تعدّى‌ها، الفاظ و ادبياتى به كار مى‌برد كه از يك چوپان هم انتظار نمى‌رود! گويى تابع هيچ منطقى نيستند و اصلًا منطق به گوش آنها نخورده است كه هرچه به ذهنشان مى‌رسد در استضعاف و استثمار ملل ضعيف به كار مى‌برند، و دليلشان اين است كه جهان تك قطبى است و آنها تنها قدرت منحصره در زمين هستند. از اين رو، مى‌بينيد كه ملّت‌هاى كوچك‌تر را به شيوه‌هاى گوناگون تهديد مى‌كنند و حتى وارد عمل شده، در امور داخلى آنها دخالت مى‌كنند.[1]

[1].... فَإِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ (ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِى النَّاسِ) فَأَظْهِرِ اللَّهُمَّ لَنَا وَلِيَّكَ وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ الْمُسَمَّى بِاسْمِ رَسُولِكَ حَتَّى لَا يَظْفَرَ بِشَىْ‌ءٍ مِنَ الْبَاطِلِ إِلَّا مَزَّقَهُ وَ يُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُحَقِّقَهُ .... (بحار الأنوار، ج 53، باب 29، ص 39) فرازى از دعاى عهد: ... زيرا خود گفته‌اى و گفته‌ات راست است. فساد مردم در دريا و خشكى آشكار گشته است. خداوندا! ولى خود و فرزند دختر پيامبرت را كه هم نام پيامبرت مى‌باشد، ظاهر گردان تا به هر باطلى كه مى‌رسد آن را به هم زده و از ميان بردارد و حق را بر جاى خود استوار و آشكار سازد ....


صفحه 242

بنابراين، توجّه به اين جهت ما را به فكر وامى‌دارد كه خداوند بايد قدرتى بالاتر از اين ابرقدرتها ذخيره كرده باشد تا تمام ملل، زير چتر اين قدرت با عدل و داد او از ظلم و تعدّى مصون و محفوظ باشند.[1]والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته‌

[1]. عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا (ع): أَنْتَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ: أَنَا صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ وَ لَكِنِّى لَسْتُ بِالَّذِى أَمْلَؤُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ كَيْفَ أَكُونُ ذَلِكَ عَلَى مَا تَرَى مِنْ ضَعْفِ بَدَنِى وَ إِنَّ الْقَائِمَ هُوَ الَّذِى إِذَا خَرَجَ كَانَ فِى سِنِّ الشُّيُوخِ وَ مَنْظَرِ الشُّبَّانِ قَوِيّاً فِى بَدَنِهِ حَتَّى لَوْ مَدَّ يَدَهُ إِلَى أَعْظَمِ شَجَرَهٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ لَقَلَعَهَا وَ لَوْ صَاحَ بَيْنَ الْجِبَالِ لَتَدَكْدَكَتْ صُخُورُهَايكُونُ مَعَهُ عَصَا مُوسَى وَخَاتَمُ سُلَيْمَانَ ذَاكَ الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِى يُغَيِّبُهُ اللَّهُ فِى سِتْرِهِ مَا شَاءَثُمَّ يُظْهِرُهُ فَيَمْلَأُ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراًوَ ظُلْم. (كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 370) ريان بن صلت مى‌گويد: به امام رضا (ع) عرض كردم: شما صاحب الامر هستيد؟ حضرت فرمود: من هم صاحب الامر هستم؛ ولى آن صاحب الامر كه زمين را آن‌چنان كه پر از ستم شده است پر از عدالت مى‌كند نيستم و چگونه او باشم؟ من با اين ضعف بدنى هرگز نمى‌توانم صاحب الامر باشم، هر گاه قائم ظهور كند از نظر سن و سال پير است، ولى از جهت رخسار جوان است. صاحب الامر از نظر قواى بدنى بسيار نيرومند است تا جايى كه مى‌تواند با يك حركت درختى را از ريشه بكند و اگر ميان كوه‌ها فرياد بكشد سنگ‌هاى آنها از هم جدا خواهد شد. عصاى موسى و خاتم سليمان همراه او است او چهارمين فرزند من است. خدا تا وقتى كه بخواهد او را پشت پرده خود دارد، سپس او را ظاهر مى‌كند تا زمين را آن‌چنان كه پر از جور و ستم شده است پر از عدل و داد كند.

قال على بن موسى الرضا 8: لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَخْرُجَ فَيَمْلَأَ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ أَمَّا مَتَى؟ فَإِخْبَارٌ عَنِ الْوَقْتِ. فَقَدْ حَدَّثَنِى أَبِى عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ النَّبِى ص قِيلَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَتَى يَخْرُجُ الْقَائِمُ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ؟ فَقَالَ (ع): مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَهِ الَّتِى لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَه. (همان) اگر از دنيا يك روز باقى بماند خداوند همان روز را طولانى خواهد كرد تا او ظهور كند و آن را پر از عدالت كند چنانچه پر از ستم شده است و اما اين‌كه آن روز چه روزى است؟ اين خبر دادن از وقت است. و همانا پدرم از پدرش از پدرانش نقل كرد كه از پيامبر اكرم (ص) سوال شد: قائم از فرزندانت كى خروج مى‌كند؟ فرمود: مثل او مثل ساعت قيامت است كه خداوند متعال وقت آن را آشكار نمى‌كند تا شما ناگهان آن را ببينيد.


صفحه 243

درس سى و پنجم‌[1]خير كثير؛ «زهراى اطهر (س)»

سوره مباركه كوثر- كه بر وزن فوعل و به معناى خير كثير است- در باره صديقه طاهره، حضرت فاطمه زهرا (س) نازل شده است.

اگرچه احتمالات زيادى در اين‌باره وجود دارد، ولى آياتى كه ذيل آيه اوّل آمده است شاهد بر اين مطلب است؛ خصوصاً وقتى مى‌فرمايد: (إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ)، آن كسى كه تو را در معرض شِيْن و بدگويى قرار مى‌دهد و پشت سر تو مى‌گويد: «هذا رَجلٌ ابتَر» بدان كه خودش اين چنين است و فرزندى نداشته و اثرى از او نخواهد ماند؛ اما ما به تو كوثر عطا كرديم.[2]پس معلوم مى‌شود كه كوثر با (إِنَّ شانِئَكَ هُوَ

[1]. اين درس در جلسه چهل و پنج خارج اصول (قطع) معظم له ايراد گرديده است. (سيرى كامل دراصول فقه، چاپ اول، ج 9، ص 483)

[2]. اعجاز اين سوره: اين سوره سه پيشگويى بزرگ را در بردارد:

- از يك سو اعطاى خير كثير را به پيامبر (ص) نويد مى‌دهد اگرچه «اعطينا» به صورت فعل ماضى است، ولى ممكن است از قبيل مضارع مسلم باشد كه در شكل ماضى بيان شده است. و «خير كثير» تمام پيروزيها و موفقيتهايى را كه بعداً نصيب پيامبر اكرم (ص) شد و هنگام نزول اين سوره در مكه قابل پيش‌بينى نبود، شامل مى‌شود.

- از سوى ديگر، خبر مى‌دهد كه پيامبر (ص) بدون عقبه نخواهد بود، بلكه نسل و دودمان او به طور فراوان در جهان وجود خواهند داشت.

- از سوى سوم خبر مى‌دهد كه دشمنان او ابتر و بى‌دنباله خواهند بود، اين پيشگويى نيز تحقق يافت،