بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 241

اقتضا مى‌كرد كه خداوند تبارك و تعالى يك مصلح جهانى و دادگستر مطلق را براى نجات مردم ذخيره و آماده كرده باشد.

به عبارت ديگر، گويى خود اين مقطع زمانى كه در آن قرار گرفته ايم، اين معنا را ثابت مى‌كند.

جهت اين مطلب آن است كه جهان امروز از نظر علمى و صنعتى پيشرفت قابل توجهى داشته و روز به روز تكامل بيشترى پيدا مى‌كند تا جايى كه گاهى انسان از پيدايش يك صنعت و علم جديد متعجّب مى‌شود، و نمى‌تواند آن را باور كند؛ ولى پس از مشاهده آن از نزديك، چاره‌اى جز اذعان و تصديق ندارد.

اما تأسف اينجا است كه به موازات پيشرفت و ترقّى علوم و صنايع، ظلم و زياده خواهى در جهان بيشتر مى‌شود و حكومتهاى بزرگ‌تر و قوى‌تر نسبت به حكومتها و ملّتهاى كوچك‌تر و ضعيف‌تر ظلم و تعدّى مى‌كنند.

قدرت‌هاى بزرگ در پرتو مبارزه با تروريسم به ممالك اسلامى هجوم مى‌برند، آنها را آواره و خانه‌هايشان را بر سرشان خراب مى‌كنند و جوانان و حتى بچّه ها، پيرزنها و پيرمردهايشان را بدون هيچ واهمه و هراسى به شهادت مى‌رسانند.

جالب اين است كه ستمگرى‌هاى خود را در لباسهاى فريبنده و در قالب الفاظى زيبا و پرجاذبه انجام مى‌دهند؛ ولى اگر با دقت به باطن و حقيقت آنها توجه شود، چيزى جز ظلم و زياده خواهى در كار نيست؛ تا جايى كه استكبار جهانى با اين‌كه داعيه دار قدرت منحصره روى زمين است؛ ولى نسبت به ديگران تهديدها، تعدّى‌ها، الفاظ و ادبياتى به كار مى‌برد كه از يك چوپان هم انتظار نمى‌رود! گويى تابع هيچ منطقى نيستند و اصلًا منطق به گوش آنها نخورده است كه هرچه به ذهنشان مى‌رسد در استضعاف و استثمار ملل ضعيف به كار مى‌برند، و دليلشان اين است كه جهان تك قطبى است و آنها تنها قدرت منحصره در زمين هستند. از اين رو، مى‌بينيد كه ملّت‌هاى كوچك‌تر را به شيوه‌هاى گوناگون تهديد مى‌كنند و حتى وارد عمل شده، در امور داخلى آنها دخالت مى‌كنند.[1]

[1].... فَإِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ (ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِى النَّاسِ) فَأَظْهِرِ اللَّهُمَّ لَنَا وَلِيَّكَ وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ الْمُسَمَّى بِاسْمِ رَسُولِكَ حَتَّى لَا يَظْفَرَ بِشَىْ‌ءٍ مِنَ الْبَاطِلِ إِلَّا مَزَّقَهُ وَ يُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُحَقِّقَهُ .... (بحار الأنوار، ج 53، باب 29، ص 39) فرازى از دعاى عهد: ... زيرا خود گفته‌اى و گفته‌ات راست است. فساد مردم در دريا و خشكى آشكار گشته است. خداوندا! ولى خود و فرزند دختر پيامبرت را كه هم نام پيامبرت مى‌باشد، ظاهر گردان تا به هر باطلى كه مى‌رسد آن را به هم زده و از ميان بردارد و حق را بر جاى خود استوار و آشكار سازد ....


صفحه 242

بنابراين، توجّه به اين جهت ما را به فكر وامى‌دارد كه خداوند بايد قدرتى بالاتر از اين ابرقدرتها ذخيره كرده باشد تا تمام ملل، زير چتر اين قدرت با عدل و داد او از ظلم و تعدّى مصون و محفوظ باشند.[1]والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته‌

[1]. عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا (ع): أَنْتَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ: أَنَا صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ وَ لَكِنِّى لَسْتُ بِالَّذِى أَمْلَؤُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ كَيْفَ أَكُونُ ذَلِكَ عَلَى مَا تَرَى مِنْ ضَعْفِ بَدَنِى وَ إِنَّ الْقَائِمَ هُوَ الَّذِى إِذَا خَرَجَ كَانَ فِى سِنِّ الشُّيُوخِ وَ مَنْظَرِ الشُّبَّانِ قَوِيّاً فِى بَدَنِهِ حَتَّى لَوْ مَدَّ يَدَهُ إِلَى أَعْظَمِ شَجَرَهٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ لَقَلَعَهَا وَ لَوْ صَاحَ بَيْنَ الْجِبَالِ لَتَدَكْدَكَتْ صُخُورُهَايكُونُ مَعَهُ عَصَا مُوسَى وَخَاتَمُ سُلَيْمَانَ ذَاكَ الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِى يُغَيِّبُهُ اللَّهُ فِى سِتْرِهِ مَا شَاءَثُمَّ يُظْهِرُهُ فَيَمْلَأُ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراًوَ ظُلْم. (كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 370) ريان بن صلت مى‌گويد: به امام رضا (ع) عرض كردم: شما صاحب الامر هستيد؟ حضرت فرمود: من هم صاحب الامر هستم؛ ولى آن صاحب الامر كه زمين را آن‌چنان كه پر از ستم شده است پر از عدالت مى‌كند نيستم و چگونه او باشم؟ من با اين ضعف بدنى هرگز نمى‌توانم صاحب الامر باشم، هر گاه قائم ظهور كند از نظر سن و سال پير است، ولى از جهت رخسار جوان است. صاحب الامر از نظر قواى بدنى بسيار نيرومند است تا جايى كه مى‌تواند با يك حركت درختى را از ريشه بكند و اگر ميان كوه‌ها فرياد بكشد سنگ‌هاى آنها از هم جدا خواهد شد. عصاى موسى و خاتم سليمان همراه او است او چهارمين فرزند من است. خدا تا وقتى كه بخواهد او را پشت پرده خود دارد، سپس او را ظاهر مى‌كند تا زمين را آن‌چنان كه پر از جور و ستم شده است پر از عدل و داد كند.

قال على بن موسى الرضا 8: لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَخْرُجَ فَيَمْلَأَ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ أَمَّا مَتَى؟ فَإِخْبَارٌ عَنِ الْوَقْتِ. فَقَدْ حَدَّثَنِى أَبِى عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ النَّبِى ص قِيلَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَتَى يَخْرُجُ الْقَائِمُ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ؟ فَقَالَ (ع): مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَهِ الَّتِى لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَه. (همان) اگر از دنيا يك روز باقى بماند خداوند همان روز را طولانى خواهد كرد تا او ظهور كند و آن را پر از عدالت كند چنانچه پر از ستم شده است و اما اين‌كه آن روز چه روزى است؟ اين خبر دادن از وقت است. و همانا پدرم از پدرش از پدرانش نقل كرد كه از پيامبر اكرم (ص) سوال شد: قائم از فرزندانت كى خروج مى‌كند؟ فرمود: مثل او مثل ساعت قيامت است كه خداوند متعال وقت آن را آشكار نمى‌كند تا شما ناگهان آن را ببينيد.


صفحه 243

درس سى و پنجم‌[1]خير كثير؛ «زهراى اطهر (س)»

سوره مباركه كوثر- كه بر وزن فوعل و به معناى خير كثير است- در باره صديقه طاهره، حضرت فاطمه زهرا (س) نازل شده است.

اگرچه احتمالات زيادى در اين‌باره وجود دارد، ولى آياتى كه ذيل آيه اوّل آمده است شاهد بر اين مطلب است؛ خصوصاً وقتى مى‌فرمايد: (إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ)، آن كسى كه تو را در معرض شِيْن و بدگويى قرار مى‌دهد و پشت سر تو مى‌گويد: «هذا رَجلٌ ابتَر» بدان كه خودش اين چنين است و فرزندى نداشته و اثرى از او نخواهد ماند؛ اما ما به تو كوثر عطا كرديم.[2]پس معلوم مى‌شود كه كوثر با (إِنَّ شانِئَكَ هُوَ

[1]. اين درس در جلسه چهل و پنج خارج اصول (قطع) معظم له ايراد گرديده است. (سيرى كامل دراصول فقه، چاپ اول، ج 9، ص 483)

[2]. اعجاز اين سوره: اين سوره سه پيشگويى بزرگ را در بردارد:

- از يك سو اعطاى خير كثير را به پيامبر (ص) نويد مى‌دهد اگرچه «اعطينا» به صورت فعل ماضى است، ولى ممكن است از قبيل مضارع مسلم باشد كه در شكل ماضى بيان شده است. و «خير كثير» تمام پيروزيها و موفقيتهايى را كه بعداً نصيب پيامبر اكرم (ص) شد و هنگام نزول اين سوره در مكه قابل پيش‌بينى نبود، شامل مى‌شود.

- از سوى ديگر، خبر مى‌دهد كه پيامبر (ص) بدون عقبه نخواهد بود، بلكه نسل و دودمان او به طور فراوان در جهان وجود خواهند داشت.

- از سوى سوم خبر مى‌دهد كه دشمنان او ابتر و بى‌دنباله خواهند بود، اين پيشگويى نيز تحقق يافت،


صفحه 244

و چنان دشمنانش تار و مار شدند كه امروز اثرى از آنان باقى نمانده است، در حالى كه طوايفى همچون بنى اميه و بنى عباس كه به مقابله با پيامبر اكرم (ص) و فرزندان او برخاستند، روزى آنقدر جمعيت داشتند كه فاميل و فرزندانشان قابل شماره نبودند؛ ولى امروز اگر هم چيزى از آنها باقى مانده باشد هرگز شناخته شده نيست.

درباره زخم زبان زدن به پيامبراكرم (ص) به‌خاطر نداشتن اولاد ذكور و نزول سوره كوثر، به اين روايات توجه كنيد:

در (الدر المنثور، ج 6، ص 403) آمده است كه ابن سعد و ابن عساكر از طريق كلبى از ابى صالح از ابن عباس روايت كرده‌اند كه گفت: فرزندان رسول خدا (ص) به ترتيب عبارتند از: قاسم، زينب، و عبداللَّه، ام كلثوم، فاطمه و رقيه. قاسم اولين فرزند آن جناب بود كه در مكه از دنيا رفت و بعد از او عبداللَّه از دنيا رفت. عاص بن وائل سهمى گفت: نسل پيامبر قطع شد، پس او ابتر و بى‌دنباله است، خداى تعالى در پاسخ او اين آيه را فرستاد كه خود عاص بن وائل ابتر و بى‌دنباله است. در همان كتاب است كه زبير بن بكار و ابن عساكر، از جعفر بن محمد از پدرش روايت كرده‌اند كه فرمود: قاسم پسر رسول خدا (ص) در مكه از دنيا رفت و بعد از دفن جنازه او رسول خدا (ص) به عاص بن وائل و پسرش عمرو برخورد كرد، عاص وقتى رسول خدا (ص) را از دور ديد گفت: الآن زخم زبانى به او مى‌زنم، همين كه آن جناب نزديك شد، گفت: چه خوب شد كه اجاقش كور شد، در پاسخ او اين آيه نازل شد:(إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ).

و نيز در همان كتاب است كه ابن ابى حاتم از سدى روايت كرده كه گفت: رسم قريش چنين بود كه وقتى فرزند ذكور كسى مى‌مرد مى‌گفتند: «بتر فلان» و چون فرزند رسول خدا (ص) از دنيا رفت عاص بن وائل گفت «بتر» يعنى فرزند ذكورش مرد و اين فرد (رسول خدا 9) از همه بيشتر بتر شد (چون هيچ فرزند ذكور برايش نماند). همچنين در بعضى از تواريخ آمده است كه شماتت‌كننده وليد بن مغيره بوده و در برخى ديگر آمده كه ابو جهل بوده و در برخى ديگر آمده كه عقبه بن ابى معيط بوده و در بعضى آمده كه كعب بن اشرف بوده؛ ولى معتبر همان است كه مى‌گويد: عاص بن وائل بوده است. (روح المعانى، ج 30، ص 248) مؤيد آن، روايتى است كه مرحوم طبرسى آن را در احتجاج از حسن بن على (ع) نقل كرده كه آن جناب در حديثى كه روى سخنش با عمرو بن العاص است، فرموده است: تو در بسترى مشترك متولد شدى (مادرت هم با عاص بن وائل هم بستر مى‌شده و هم با ديگران) و وقتى متولد شدى عده‌اى از رجال قريش بر سر تو نزاع كردند، ابو سفيان بن حرب گفت: اين پسر از نطفه من است. وليد بن مغيره گفت: از من است. عثمان بن حارث و نضر بن حارث بن كلده و عاص بن وائل هر يك ادعا كردند كه از من است تا آن‌كه از ميان همه آنان لئيم‌تر و بى حسب و نسب‌تر و خبيث‌تر و ستمكارتر و زناكارترشان عاص بن وائل زورش بر سايرين چربيد و تو را به خود ملحق ساخت. و نيز اين تو بودى كه براى بر شمردن افتخاراتت به خطبه ايستادى و گفتى اين منم كه محمد را زخم زبان مى‌زنم و عاص بن وائل گفت: محمد مردى ابتر است؛ يعنى اولاد ذكورى ندارد، اگر از دنيا برود نامش از صفحه روزگار محو مى‌شود و خداى تعالى در پاسخش فرمود:(إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ ...)تا آخر حديث.


صفحه 245

الْأَبْتَرُ) مرتبط است و در رابطه با بقاى نسل و ذريّه طاهره رسول خدا (ص) است.

همچنان‌كه كه (فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَر) نيز بر همين معنا دلالت مى‌كند، زيرا در مقابل هديه خداوند متعال كه اعطاى كوثر است دو تكليف متوجّه شخص رسول اكرم (ص) مى‌شود؛ اوّلًا: بايد به خاطر اين عطيّه الهى، نيايش و سپاس گزارى داشته باشد و ثانياً: عبادت عملى به تنهايى كفايت نمى‌كند؛ بلكه بايدگذشت مالى هم داشته باشد.

معمولًا در عبادات يكى از اين دو جهت وجود دارد: بعضى از عبادات، منحصر به جنبه مالى است؛ مثل: زكات و خمس و مانند اينها، و برخى از عبادات، مركب از دو جهت است؛ يعنى هم به عمل و هم به بذل مال نياز دارد؛ مانند: حجّ و ....

خصوصيّت اين آيه اقتضا مى‌كند با توجه به اين‌كه (إِنَّ شانِئَكَ‌) مختص به رسول اكرم (ص) بوده و ايشان مورد شِيْن واقع مى‌شده، «فَصَلِّ لِرَبِّكَ‌» هم چيزى در رابطه با شخص رسول خدا (ص) در برابر آن هديه الهى باشد كه بايد هم ستايش و نيايش و هم بذل مال انجام پذيرد.

يكى از احتمالات ضعيفى كه درباره «وَ انْحَر» داده شده اين است كه در نماز دستش را تا محاذى نحر و بالاى سينه و پايين گردنش بالا ببردكه اين صرفِ احتمال است.

ظاهر اين آيه روشن است و اينها قرينه مى‌شود بر اين‌كه مسأله كوثر درباره شخص رسول اكرم (ص) است.

نكته قابل توجهى كه در اين آيه وجود دارد، تعبير از صديقه كبرى فاطمه زهرا (س) به كوثر است.[1]

[1]. «كوثر» يك معناى جامع و وسيع دارد و آن «خير كثير و فراوان» است و مصاديق آن زياد است؛ ولى بسيارى از بزرگان علماى شيعه روشن‌ترين مصداق آن را وجود مبارك «فاطمه زهرا (س)» دانسته‌اند؛ چرا كه با توجه به شأن نزول آيه كه در متن بيان شد، استنباط مى‌شود كه اين «خير كثير» همان فاطمه زهرا (س) است؛ زيرا نسل و ذريه پيامبر (ص) به وسيله همين دختر گرامى در جهان انتشار يافت، نسلى كه نه تنها فرزندان جسمانى پيامبر بودند، بلكه آيين او و تمام ارزشهاى اسلام را حفظ كردند و به آيندگان ابلاغ كردند، نه تنها امامان معصوم: كه جايگاهى ويژه دارند، بلكه هزاران هزار از فرزندان فاطمه عليها سلام در سراسر جهان پخش شدند كه در ميان آنان علماى بزرگ و نويسندگان و فقها و محدثان و مفسران والا مقام و فرماندهان عظيمى بودند كه با ايثار و فداكارى در حفظ آيين اسلام كوشيده‌اند.

در اينجا به بحث جالبى از فخر رازى برخورد مى‌كنيم كه در ضمن تفسيرهاى مختلف «كوثر» مى‌گويد: قول سوم اين است كه اين سوره به عنوان رد بر كسانى نازل شده كه عدم وجود اولاد را بر پيامبر اكرم (ص) خرده مى‌گرفتند؛ از اين‌رو معناى سوره اين است كه خداوند به او نسلى مى‌دهد كه در طول زمان باقى مى‌ماند، ببينيد چه اندازه از اهل بيت را شهيد كردند! در عين حال جهان مملو از آنها است، اين در حالى است كه از بنى اميه كه دشمنان اسلام بودند شخص قابل ذكرى در دنيا باقى نماند.


صفحه 246

كلمات درباره اشخاص خيلى فرق مى‌كند؛ يك وقت دو بقّال درباره اين‌كه پول زياد چه مقدار است با هم صحبت مى‌كنند و يك وقت دو تاجر و يك وقت دو ميلياردر در اين خصوص بحث مى‌كنند و يك وقت يك رئيس جمهور مى‌گويد: اين پروژه پول زيادى لازم دارد. اين «پول زيادى» كه او مى‌گويد، غير از آن پول زيادى است كه آن دو بقّال مى‌گويند. مقام هرچه بالاتر رود و عنوانى ممتاز پيدا كند، تعابير و الفاظ- هرچند يكى باشد- بايد متناسب با گوينده معنا شود.

در مورد «عطيّه» هم مطلب همين است. عطيه‌ها هم از لحاظ دهنده و هم از لحاظ گيرنده فرق مى‌كند، چه مقامى و به چه كسى عطيّه مى‌كند. گاهى انسان مى‌خواهد چيزى را به يك فقير هديه كند و گاه مى‌خواهد به يك شخصيت بارز هديه بدهد، همچنين اين‌كه هديه دهنده چه كسى است نيز در نوع هديه اثر خواهد داشت.

خداوندى كه مى‌فرمايد: (مَتاعُ الدُّنْيا قَليل‌)،[1]از اين عطيّه به كوثر تعبير كرده است كه به مراتب از كثير بالاتر است و اين تعبير مفهوم و محتواى زيادى دارد.

در اينجا عطيّه كننده ذات اقدس الهى است كه در آن آيه مى‌فرمايد: (وَ إِنْ مِنْ شَىْ‌ءٍإِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ‌)،[2]طرف مقابل و شخصيتى هم كه به او عطيّه مى‌شود، اشرف ممكنات و افضل مخلوقات جهان آفرينش، حضرت رسول اكرم (ص) است و خداوند متعال نيز از عطيه به كوثر تعبير كرده است كه به نظر من بالاتر از اين‌

نمى‌توان چيزى تصوّر كرد.

در دوران صدر اسلام، آينده جهان اسلام و ائمه معصومين: براى مسلمانان درست روشن نبود؛ ولى بحمد الله تعالى براى ما روشن است. ما ديديم كه از اين‌

[1]. سرمايه زندگى دنيا، ناچيز است. (نساء: آيه 77)

[2]. و گنجينه‌هاى همه چيز، تنها نزد ما است. (حجر: آيه 21)


صفحه 247

كوثر الهى «سَيِّدَا شَبَابِ أهْلِ الْجَنَّهِ»[1]، امام مجتبى و سالار شهيدان (ع) كه پيامبر اكرم (ص) درباره او فرمود:- «حُسَيْنٌ مِنِّى وَ أَنَا مِنْ حُسَيْن»[2]- به وجود آمدند كه زنده‌كننده دين هستند و سرانجام هم منتقم حقيقى از ذريّه همين كوثر و عطيّه الهى است.[3]

[1]. قَالَ النَّبِىُّ (ص): إِنَّ عَلِيّاً وَصِيِّى وَ خَلِيفَتِى وَ زَوْجَتُهُ فَاطِمَهُ سَيِّدَهُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ابْنَتِى وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ. (أمالى الصدوق، 57، المجلس الثالث عشر) على (ع) وصى و خليفه من و فاطمه كه بانوى زنان جهانيان است دختر من و حسن و حسين دو سيد جوانان اهل بهشتند.

[2]. عَنْ يَعْلَى بْنِ مُرَّهَ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) يَقُولُ: حُسَيْنٌ مِنِّى وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ. (بحار، ج 43، باب 12، ص 261) حسين از من است و من از حسين ام.

[3]. عَنْ مَعْمَرِ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ (ع) يَقُولُ: أَتَى يَهُودِى النَّبِى فَقَامَ بَيْنَ يَدَيْهِ يَحُدُّ النَّظَرَ إِلَيْهِ فَقَالَ: يَا يَهُودِىُّ! مَا حَاجَتُكَ؟ قَالَ: أَنْتَ أَفْضَلُ‌ام مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّبِى الَّذِى كَلَّمَهُ اللَّهُ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ التَّوْرَاهَ وَ الْعَصَا وَ فَلَقَ لَهُ الْبَحْرَ وَ أَظَلَّهُ بِالْغَمَامِ؟ فَقَالَ لَهُ النَّبِىُّ: إِنَّهُ يُكْرَهُ لِلْعَبْدِ أَنْ يُزَكِّى نَفْسَهُ وَ لَكِنِّى أَقُولُ: إِنَّ آدَمَ لَمَّا أَصَابَ الْخَطِيئَهَ كَانَتْ تَوْبَتَهُ أَنْ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا غَفَرْتَ لِى فَغَفَرَهَا اللَّهُ لَهُ وَ إِنَّ نُوحاً لَمَّا رَكِبَ فِى السَّفِينَهِ وَ خَافَ الْغَرَقَ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَيْتَنِى مِنَ الْغَرَقِ فَنَجَّاهُ اللَّهُ عَنْهُ وَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَمَّا أُلْقِى فِى النَّارِ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَيْتَنِى مِنْهَا فَجَعَلَهَا اللَّهُ عَلَيْهِ بَرْداً وَ سَلَاماً وَ إِنَّ مُوسَى لَمَّا أَلْقَى عَصَاهُ وَ أَوْجَسَ فِى نَفْسِهِ خِيفَهً قَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا آمَنْتَنِى فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ: لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى. يَا يَهُودِىُّ! إِنَّ مُوسَى لَوْ أَدْرَكَنِى ثُمَّ لَمْ يُؤْمِنْ بِى وَ بِنُبُوَّتِى مَا نَفَعَهُ إِيمَانُهُ شَيْئاً وَ لَا نَفَعَتْهُ النُّبُوَّهُ. يَا يَهُودِىُّ! وَ مِنْ ذُرِّيَّتِى الْمَهْدِى إِذَا خَرَجَ نَزَلَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ (ع) لِنُصْرَتِهِ فَقَدَّمَهُ وَ صَلَّى خَلْفَه. (بحار الأنوار، ج 26، باب 7، ص 319) يك يهودى خدمت پيامبر رسيد و با دقت به آن حضرت نگاه مى‌كرد، پيامبر فرمود: اى يهودى! چه درخواستى دارى؟ عرض كرد: شما بهترى يا موسى بن عمران پيامبرى كه خدا با او سخن گفت و بر او تورات و عصا فرستاد و دريا را برايش شكافت و با ابر بر سرش سايه انداخت؟ پيامبر اكرم (ص) فرمود: خوب نيست كسى از خود تعريف كند؛ ولى من مى‌گويم: وقتى آدم دچار خطا شد توبه‌اش اين بود كه گفت: خدايا! از تو درخواست مى‌كنم به حق محمّد و آل محمّد مرا ببخشى و خداوند او را بخشيد. نوح وقتى سوار كشتى شد و از غرق شدن ترسيد گفت: خدايا! به حق محمّد و آل محمّد مرا از غرق شدن نجات بخش و خداوند او را نجات داد. ابراهيم هنگامى كه در آتش افكنده شد گفت: خدايا! درخواست مى‌كنم به حق محمّد و آل محمّد مرا از اين آتش نجات بخشى و خدا آن را بر او سرد و سلامت كرد. هنگامى كه موسى عصايش را انداخت و در دل ترسيد گفت: خدايا! به حق محمّد و آل محمّد مرا در امان قرار ده و خداوند فرمود: نترس تو برتر و پيروزى، اى يهودى! اگر موسى مرا درك مى‌كرد و به من و نبوّتم ايمان نمى‌آورد، نه ايمانش به او سودى مى‌بخشيد و نه نبوّت برايش فايده داشت، اى يهودى! از ذريه من مهدى است، هنگامى كه ظهور كند عيسى بن مريم براى يارى او مى‌آيد و او را امام قرار مى‌دهد و پشت سرش نماز مى‌خواند.

عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَنْ مَعْنَى قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ: إِنِّى مُخَلِّفٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى مِنَ الْعِتْرَهِ فَقَالَ: أَنَا وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْأَئِمَّهُ التِّسْعَهُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ تَاسِعُهُمْ مَهْدِيُّهُمْ وَ قَائِمُهُمْ لَا يُفَارِقُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَ لَا يُفَارِقُهُمْ حَتَّى يَرِدُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ حَوْضَهُ. (بحار الأنوار، ج 23، باب 7، ص 104) از امير المؤمنين (ع) سؤال كردند: معناى فرمايش پيامبراكرم (ص): «انى مخلف فيكم الثقلين: كتاب اللَّه و عترتى» چيست و عترت آن جناب چه كسانى هستند؟ فرمود: من و حسن و حسين و امامان نه‌گانه از فرزندان حسين كه نهمى ايشان مهدى و قائم آنان است از كتاب خدا جدا نمى‌شوند و كتاب خدا نيز از ايشان جدا نخواهد شد تا وقتى در كنار حوض بر پيامبر اكرم (ص) وارد شوند.


صفحه 248

از اينجا پى مى‌بريم كه چه خير كثيرى- بر اثر عنايت و عطيّه الهى- به اسلام و مسلمانان عنايت شده است. هرچند اين لطف در آغاز شامل حال پيامبر خدا (ص) گرديد.

و در اين دوران ديديم كه يكى از فرزندان فاطمه زهرا (س) يعنى امام بزرگوار 1- كه ولادت ايشان مقارن با ميلاد پربركت صديقه طاهره 3 مى‌باشد- معجزه قرن را به وجود آورد.

ولى متاسفانه ما نمى‌دانيم امام بزرگوار در احياى اسلام و ايجاد حكومت اسلامى در دنياى پر آشوب فعلى كه تمام زر و زورها در اختيار استعمارگران و مخالفان اسلام است چه نقش اساسى را ايفا نمود شايد آيندگان اين فضاها را درست تحليل كنند و به ژرفاى آن پى ببرند!

واقعاً وقتى انسان با گوشه‌هايى از مبارزات اين جوانان آشنا مى‌شود اصلًا باورش نمى‌شود كه اينان بودند كه آن شجاعتها، فداكارى‌ها و ايثارگرى‌ها را از خود نشان دادند.

مدّتى قبل در يكى از برنامه‌هاى تلويزيون در شرح حال برخى از آنان مى‌گفت: بعد از اين‌كه به طرفِ ديگر اروندرود رسيدند با سيم‌هاى خاردار مواجه شدند؛ به همين دليل كسى نمى‌توانست از اين سيمها عبور كند. جوانى پيش قدم شد و خود

را روى سيم خاردار انداخت تا ديگران از روى او عبور كنند!

هنوز هم تصوّر اين كار براى من مشكل است كه اين قدر زجر بكشد تا ديگران‌