بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 246

كلمات درباره اشخاص خيلى فرق مى‌كند؛ يك وقت دو بقّال درباره اين‌كه پول زياد چه مقدار است با هم صحبت مى‌كنند و يك وقت دو تاجر و يك وقت دو ميلياردر در اين خصوص بحث مى‌كنند و يك وقت يك رئيس جمهور مى‌گويد: اين پروژه پول زيادى لازم دارد. اين «پول زيادى» كه او مى‌گويد، غير از آن پول زيادى است كه آن دو بقّال مى‌گويند. مقام هرچه بالاتر رود و عنوانى ممتاز پيدا كند، تعابير و الفاظ- هرچند يكى باشد- بايد متناسب با گوينده معنا شود.

در مورد «عطيّه» هم مطلب همين است. عطيه‌ها هم از لحاظ دهنده و هم از لحاظ گيرنده فرق مى‌كند، چه مقامى و به چه كسى عطيّه مى‌كند. گاهى انسان مى‌خواهد چيزى را به يك فقير هديه كند و گاه مى‌خواهد به يك شخصيت بارز هديه بدهد، همچنين اين‌كه هديه دهنده چه كسى است نيز در نوع هديه اثر خواهد داشت.

خداوندى كه مى‌فرمايد: (مَتاعُ الدُّنْيا قَليل‌)،[1]از اين عطيّه به كوثر تعبير كرده است كه به مراتب از كثير بالاتر است و اين تعبير مفهوم و محتواى زيادى دارد.

در اينجا عطيّه كننده ذات اقدس الهى است كه در آن آيه مى‌فرمايد: (وَ إِنْ مِنْ شَىْ‌ءٍإِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ‌)،[2]طرف مقابل و شخصيتى هم كه به او عطيّه مى‌شود، اشرف ممكنات و افضل مخلوقات جهان آفرينش، حضرت رسول اكرم (ص) است و خداوند متعال نيز از عطيه به كوثر تعبير كرده است كه به نظر من بالاتر از اين‌

نمى‌توان چيزى تصوّر كرد.

در دوران صدر اسلام، آينده جهان اسلام و ائمه معصومين: براى مسلمانان درست روشن نبود؛ ولى بحمد الله تعالى براى ما روشن است. ما ديديم كه از اين‌

[1]. سرمايه زندگى دنيا، ناچيز است. (نساء: آيه 77)

[2]. و گنجينه‌هاى همه چيز، تنها نزد ما است. (حجر: آيه 21)


صفحه 247

كوثر الهى «سَيِّدَا شَبَابِ أهْلِ الْجَنَّهِ»[1]، امام مجتبى و سالار شهيدان (ع) كه پيامبر اكرم (ص) درباره او فرمود:- «حُسَيْنٌ مِنِّى وَ أَنَا مِنْ حُسَيْن»[2]- به وجود آمدند كه زنده‌كننده دين هستند و سرانجام هم منتقم حقيقى از ذريّه همين كوثر و عطيّه الهى است.[3]

[1]. قَالَ النَّبِىُّ (ص): إِنَّ عَلِيّاً وَصِيِّى وَ خَلِيفَتِى وَ زَوْجَتُهُ فَاطِمَهُ سَيِّدَهُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ابْنَتِى وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ. (أمالى الصدوق، 57، المجلس الثالث عشر) على (ع) وصى و خليفه من و فاطمه كه بانوى زنان جهانيان است دختر من و حسن و حسين دو سيد جوانان اهل بهشتند.

[2]. عَنْ يَعْلَى بْنِ مُرَّهَ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) يَقُولُ: حُسَيْنٌ مِنِّى وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ. (بحار، ج 43، باب 12، ص 261) حسين از من است و من از حسين ام.

[3]. عَنْ مَعْمَرِ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ (ع) يَقُولُ: أَتَى يَهُودِى النَّبِى فَقَامَ بَيْنَ يَدَيْهِ يَحُدُّ النَّظَرَ إِلَيْهِ فَقَالَ: يَا يَهُودِىُّ! مَا حَاجَتُكَ؟ قَالَ: أَنْتَ أَفْضَلُ‌ام مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّبِى الَّذِى كَلَّمَهُ اللَّهُ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ التَّوْرَاهَ وَ الْعَصَا وَ فَلَقَ لَهُ الْبَحْرَ وَ أَظَلَّهُ بِالْغَمَامِ؟ فَقَالَ لَهُ النَّبِىُّ: إِنَّهُ يُكْرَهُ لِلْعَبْدِ أَنْ يُزَكِّى نَفْسَهُ وَ لَكِنِّى أَقُولُ: إِنَّ آدَمَ لَمَّا أَصَابَ الْخَطِيئَهَ كَانَتْ تَوْبَتَهُ أَنْ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا غَفَرْتَ لِى فَغَفَرَهَا اللَّهُ لَهُ وَ إِنَّ نُوحاً لَمَّا رَكِبَ فِى السَّفِينَهِ وَ خَافَ الْغَرَقَ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَيْتَنِى مِنَ الْغَرَقِ فَنَجَّاهُ اللَّهُ عَنْهُ وَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَمَّا أُلْقِى فِى النَّارِ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَيْتَنِى مِنْهَا فَجَعَلَهَا اللَّهُ عَلَيْهِ بَرْداً وَ سَلَاماً وَ إِنَّ مُوسَى لَمَّا أَلْقَى عَصَاهُ وَ أَوْجَسَ فِى نَفْسِهِ خِيفَهً قَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا آمَنْتَنِى فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ: لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى. يَا يَهُودِىُّ! إِنَّ مُوسَى لَوْ أَدْرَكَنِى ثُمَّ لَمْ يُؤْمِنْ بِى وَ بِنُبُوَّتِى مَا نَفَعَهُ إِيمَانُهُ شَيْئاً وَ لَا نَفَعَتْهُ النُّبُوَّهُ. يَا يَهُودِىُّ! وَ مِنْ ذُرِّيَّتِى الْمَهْدِى إِذَا خَرَجَ نَزَلَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ (ع) لِنُصْرَتِهِ فَقَدَّمَهُ وَ صَلَّى خَلْفَه. (بحار الأنوار، ج 26، باب 7، ص 319) يك يهودى خدمت پيامبر رسيد و با دقت به آن حضرت نگاه مى‌كرد، پيامبر فرمود: اى يهودى! چه درخواستى دارى؟ عرض كرد: شما بهترى يا موسى بن عمران پيامبرى كه خدا با او سخن گفت و بر او تورات و عصا فرستاد و دريا را برايش شكافت و با ابر بر سرش سايه انداخت؟ پيامبر اكرم (ص) فرمود: خوب نيست كسى از خود تعريف كند؛ ولى من مى‌گويم: وقتى آدم دچار خطا شد توبه‌اش اين بود كه گفت: خدايا! از تو درخواست مى‌كنم به حق محمّد و آل محمّد مرا ببخشى و خداوند او را بخشيد. نوح وقتى سوار كشتى شد و از غرق شدن ترسيد گفت: خدايا! به حق محمّد و آل محمّد مرا از غرق شدن نجات بخش و خداوند او را نجات داد. ابراهيم هنگامى كه در آتش افكنده شد گفت: خدايا! درخواست مى‌كنم به حق محمّد و آل محمّد مرا از اين آتش نجات بخشى و خدا آن را بر او سرد و سلامت كرد. هنگامى كه موسى عصايش را انداخت و در دل ترسيد گفت: خدايا! به حق محمّد و آل محمّد مرا در امان قرار ده و خداوند فرمود: نترس تو برتر و پيروزى، اى يهودى! اگر موسى مرا درك مى‌كرد و به من و نبوّتم ايمان نمى‌آورد، نه ايمانش به او سودى مى‌بخشيد و نه نبوّت برايش فايده داشت، اى يهودى! از ذريه من مهدى است، هنگامى كه ظهور كند عيسى بن مريم براى يارى او مى‌آيد و او را امام قرار مى‌دهد و پشت سرش نماز مى‌خواند.

عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَنْ مَعْنَى قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ: إِنِّى مُخَلِّفٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى مِنَ الْعِتْرَهِ فَقَالَ: أَنَا وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْأَئِمَّهُ التِّسْعَهُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ تَاسِعُهُمْ مَهْدِيُّهُمْ وَ قَائِمُهُمْ لَا يُفَارِقُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَ لَا يُفَارِقُهُمْ حَتَّى يَرِدُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ حَوْضَهُ. (بحار الأنوار، ج 23، باب 7، ص 104) از امير المؤمنين (ع) سؤال كردند: معناى فرمايش پيامبراكرم (ص): «انى مخلف فيكم الثقلين: كتاب اللَّه و عترتى» چيست و عترت آن جناب چه كسانى هستند؟ فرمود: من و حسن و حسين و امامان نه‌گانه از فرزندان حسين كه نهمى ايشان مهدى و قائم آنان است از كتاب خدا جدا نمى‌شوند و كتاب خدا نيز از ايشان جدا نخواهد شد تا وقتى در كنار حوض بر پيامبر اكرم (ص) وارد شوند.


صفحه 248

از اينجا پى مى‌بريم كه چه خير كثيرى- بر اثر عنايت و عطيّه الهى- به اسلام و مسلمانان عنايت شده است. هرچند اين لطف در آغاز شامل حال پيامبر خدا (ص) گرديد.

و در اين دوران ديديم كه يكى از فرزندان فاطمه زهرا (س) يعنى امام بزرگوار 1- كه ولادت ايشان مقارن با ميلاد پربركت صديقه طاهره 3 مى‌باشد- معجزه قرن را به وجود آورد.

ولى متاسفانه ما نمى‌دانيم امام بزرگوار در احياى اسلام و ايجاد حكومت اسلامى در دنياى پر آشوب فعلى كه تمام زر و زورها در اختيار استعمارگران و مخالفان اسلام است چه نقش اساسى را ايفا نمود شايد آيندگان اين فضاها را درست تحليل كنند و به ژرفاى آن پى ببرند!

واقعاً وقتى انسان با گوشه‌هايى از مبارزات اين جوانان آشنا مى‌شود اصلًا باورش نمى‌شود كه اينان بودند كه آن شجاعتها، فداكارى‌ها و ايثارگرى‌ها را از خود نشان دادند.

مدّتى قبل در يكى از برنامه‌هاى تلويزيون در شرح حال برخى از آنان مى‌گفت: بعد از اين‌كه به طرفِ ديگر اروندرود رسيدند با سيم‌هاى خاردار مواجه شدند؛ به همين دليل كسى نمى‌توانست از اين سيمها عبور كند. جوانى پيش قدم شد و خود

را روى سيم خاردار انداخت تا ديگران از روى او عبور كنند!

هنوز هم تصوّر اين كار براى من مشكل است كه اين قدر زجر بكشد تا ديگران‌


صفحه 249

بتوانند از روى او عبور كنند! كجاى تاريخ مى‌توان سراغ داشت كه كسى براى اين‌كه حكومت و انقلاب اسلامى مورد تجاوز و خدشه قرار نگيرد و زحمات امام بزرگوار به نتيجه كامل برسد، چنين زجرى را تحمل كند! چه كسى اين جوان را به اين حالت رسانده است؟! كدام نَفَسى او را اين‌چنين دگرگون ساخته است؟ و كدام قدرتى اين جوان را از مسائل شهوانى و بهترين لذّات كنار زن و فرزندش جدا ساخته است كه در لحظه خطر، خودش را كاملًا براى مرگ و شهادت- آن هم چنين شهادتى- آماده سازد؟!

برادران من! به اندازه درك و فهم خود از مسائلى كه در جريان آنها قرار دارم، بدون تعصّب عرض مى‌كنم: ما اين درس، بحث، حوزه‌ها و امثال آن را به بركت همين انقلابى كه امام براى اين كشور انجام داد، داريم. بحمدالله تعالى مسئولان- به‌ويژه مقام بزرگوار رهبرى- براى تداوم راه امام كاملًا مشغول فعاليت هستند. شما نيز هرگز بى تفاوت نباشيد و تلاش امام را فراموش نكنيد. تصور نكنيد انقلاب يك حادثه اى بود كه گذشت؛ چراكه ما هرلحظه از سوى دشمن در مخاطره هستيم. دشمن هميشه در كمين است و براى رسيدن به اهداف شومش انواع و اقسام توطئه‌ها و تهاجم‌ها را دارد. انگليس و آمريكا تصوّر مى‌كردند كه مردم، ديگر از انقلاب بريده‌اند و مشكلى براى ضربه زدن به انقلاب بر سر راهشان وجود ندارد، ولى متوّجه شدند روحيه مردم همان روحيه سابق است، جوانها همان جوانها و شجاعتها همان شجاعتها است؛ لذا با كمال شرمندگى عقب‌نشينى مى‌كنند.

من و شما نبايد اجازه دهيم در مجالس و مجتمع هاى عمومى افرادى عليه انقلاب صحبت كنند، مخصوصاً بعضى از خواصّ- كه حمل بر صحّت آن، اين است كه بگوييم: ناآگاهند-. نگذاريد اين نغمه‌ها شيوع پيدا كند كه اگر اين چنين شد همه چيزمان بر باد خواهد رفت و حوزه‌ها، حكومت و انقلاب اسلامى متزلزل خواهد شد؛ البته اين به آن معنا نيست كه هيچ مشكلى در اين نظام وجود ندارد؛ به طور قطع مشكلاتى در نظام هست. مگر در زمان رسول اكرم (ص) يا اميرالمؤمنين (ع)

همه مشكلات مردم حل شده بود؟! هر حكومتى به خصوص چنين حكومتى كه مانند يك نقطه درخشان بر صفحه تمامْ سياه زمين مى‌درخشد با بعضى از مشكلات‌


صفحه 250

مواجه است. پيدا است كه همه قدرتها براى از بين بردن آن سعى و تلاش مى‌كنند.

اين من و شماييم كه بايد در برابر تهاجمات آنها- خصوصاً تهاجم فرهنگى- احساس وظيفه كنيم. اين مسئوليت تنها در يك زمان و مخصوص من و شما نيست؛ بلكه به خاطر تهاجم هاى سنگين و متراكم دشمن، مسئوليت روز به روز سنگين‌تر و بيشتر مى‌شود تا اين اسلام را- كه امام بزرگوارمان به دست من و شما داد- با گسترش روزافزون و كيفيت بهتر به نسل آينده برسانيم. ان شاءالله تعالى.

والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته‌


صفحه 251

درس سى و ششم‌[1]مصلحت در بيان احكام‌

مجموعه احكام اسلام در زمان پيامبر مكرم حضرت محمد مصطفى (ص) در طول 23 سال به وسيله وحى بر ايشان نازل و تبيين شد[2]. و چنين نبود كه به مجرّد بعثت آن حضرت همه احكام مطرح و مردم به رعايت آن ملزم شوند.

به عنوان مثال، روزه كه در اديان الهى گذشته نيز بر مردم واجب بوده است، پس از گذشت چند سال از بعثت حضرت، واجب شد.

حتى حرمت شرب خمر پس از مقدارى فاصله از بعثت حضرت نازل شد؛ در حالى كه بر حسب روايات، در هيچ دينى از اديان الهى، شرب خمر نه تنها حلال نبوده، بلكه حرام بوده است.

اين تدريج وتدرّج در ظرف 23 سال در زمان رسالت را چطور تحليل مى‌كنيم؟

ظاهراً بايد اين چنين تحليل كرد كه در لوح محفوظ، هم اين احكام الهى ثابت و هم آنها به عنوان حكم اسلام مطرح بوده است؛ اما مصالح اقتضا مى‌كرده كه اينها به صورت تدريجى مطرح شود.

[1]. اين درس در جلسه هفتصد و هشتم درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.

[2]. (يُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْر). (بقره: آيه 185) خداوند، راحتى شما را مى‌خواهد، نه زحمت شما را.


صفحه 252

در روز اوّل به همان‌ «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» كه مربوط به نفى صلاحيّت بت‌ها براى عبادت و همچنين انحصار اين صلاحيت در خداوند تبارك وتعالى است، بسنده شده است و هر زمانى مصلحت اقتضا مى‌كرد كه حكمى نازل و اجرا شود، در آن زمان حكم مى‌آمده است.[1]

[1]. رسول خدا (ص) براى تمامى بشر مبعوث بود، بدون اين‌كه دينش انحصارى و دعوتش به قوم يا به مكان و زمان معينى اختصاص داشته باشد. دليل اين عموميت، آيات قرآن مانند اين آيه است كه مى‌فرمايد:(قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّى رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً الَّذِى لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ). بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همگى شما هستم، خدايى كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آن او است. (اعراف، آيه 158) خداى سبحان به ايشان دستور مى‌دهد براى اين‌كه زير بار سنگين رسالت از پاى در نيايند، طريق رفق و مدارا را پيش بگيرد و به تدريج به سوى هدف قدم بر دارد تا هم دعوتش و هم دين خدا كه به سويش دعوت مى‌كند بهتر پيش برود و هم مردمى كه آنان را دعوت مى‌كند پذيراتر شوند. به همين دليل پيامبر گرامى اسلام (ص) راه رفق و مدارا و تدريج را در پيش گرفت. براى اين حقيقت، در سيره رسول خدا (ص) و ائمه طاهرين: مظاهر بسيارى ديده مى‌شود و پروردگارش نيز او را به همين روش دستور داده است. ايشان اين دستور را از سه جهت صادر فرموده اند:

اول؛ از جهت معارف حقيقى و قوانين تشريع شده: مسأله زدودن عقايد باطل يك ملت و جايگزين كردن عقايد حقه در ميان آنان، از دشوارترين كارها است، مخصوصاً وقتى آن عقايد باطل در اخلاق و اعمال آنان ريشه دوانده و عادات و رسومى بر آن عقايد مستقر شده باشد و مردم- نسل در نسل- قرن‌ها داراى اخلاق، اعمال، عادات و رسومى باشند كه همه از عقايدى باطل منشأ گرفته باشد، خصوصا زمانى كه دعوت دين، عمومى باشد و بخواهد در تمامى شئون زندگى آن ملت بروز كند وآنقدر فراگير باشد كه همه حركات و سكنات ظاهر و باطن، شب و روز، فقير و غنى افراد جامعه را بدون استثنا فرا گيرد، همچنان كه دعوت اسلام چنين است و معلوم است كه تصور ايجاد چنين انقلابى در آنان چقدر دهشت آور است!

دوم؛ از جهت اعمال: انس و عادت بشر به رفتار خود و نيازش به آن، زيادتر و مقدم بر اعتقادات او است، علاوه بر اين‌كه عمل براى او محسوس‌تر است و چنانچه عقايد و اعمالش رو به روى يكديگر قرار گيرند، اگر اعمالش با شهواتش مطابق باشد، عمل را بر عقايد مقدم مى‌دارد؛ مثلًا فلان زناى لذتبخش را و هر چند با عقايدش سازگار نباشد- مرتكب مى‌شود، به همين جهت است كه مى‌بينيم دين اسلام در همان روزهاى اول همه عقايد حقه را يك جا پيشنهاد كرد و هيچ ترسى به خود راه نداد؛ ولى قوانين و شرايع مربوط به اعمال را يكجا بيان نكرد، بلكه در طول بيست و سه سال نزول وحى، به تدريج بيان فرمود. دشوارى اين امر و مشقت آن در اعمال بيشتر از اعتقادات است.

به عنوان مثال، تحريم مى‌گسارى توسط شارع مقدس اسلام تدريجى بوده است: مردم به خاطر


صفحه 253

غرائزى كه دارند همواره متمايل به لذائذ و شهوات هستند و اين تمايل، اعمال شهوانى را بيشتر از حق و حقيقت در ميان آنان شايع مى‌سازد و قهراً به ارتكاب آنها عادت كرده و تركش هر چند كه مقتضاى سعادت انسانى باشد برايشان دشوار مى‌شود، به اين دليل خداى سبحان مبارزه با اين گونه عادتها را تدريجاً در ميان مردم آغاز كرد، و آنها را با رفق و مدارا تكليف فرمود. يكى از اين عادات زشت و شايع ميان مردم مى‌گسارى بود كه شارع اسلام به تدريج تحريم آن را شروع كرد و اين مطلب با تدبر در آيات مربوط به اين تحريم كه مى‌بينيم چهار بار نازل شده است كاملًا به چشم مى‌خورد.

آيات قرآنى در القاى معارف و قوانين، مختلف است، برخى از آنها در مكه نازل شده است كه نوعاً مطالب را به طور اجمال و سر بسته بيان كرده است و برخى در مدينه، كه مطالب را به طور تفصيل و شكفته بيان كرده و به جزئيات همان احكامى كه در مكه نازل شده بود پرداخته و مجملات آنها را بيان مى‌كند و با اين حال خود آيات مدنى هم خالى از اين تدرج و چند مرحله‌اى نيست و چنين نيست كه تمامى احكام و قوانين دينى در مدينه منوره يك روزه نازل شده باشد بلكه در مدينه هم به تدريج نازل گرديده است.

اگر كسى در وسعت معارف و قوانين اسلام دقت كند و در نظر بگيرد كه در ايام نزول قرآن و بعثت رسول اكرم (ص)، دنيا در چه وضعى به سر مى‌برد و ظلمت جهل و پليدى فساد و ظلم تا چه حد رسيده بود، هيچ ترديدى برايش باقى نمى‌ماند كه در آن روز ممكن نبوده كه اسلام يكباره شرك و فساد را از دنيا ريشه كن كند. و تصديق مى‌كند كه لازم بوده دعوت را ميان بعضى از طوائف ساكنان زمين، شروع كند و به ناچار اين طايفه همان قوم خود رسول اللَّه (ص) باشد، آن گاه پس از آن‌كه دين خدا ميان عرب جاى خود را باز كرد به تدريج ميان غير عرب هم راه يابد، هم چنان كه همين طور شد.

مراحل مختلف دعوت و رعايت تدريج در كيفيت دعوت و مراحل آن:

خداوند عزوجل به رسول گرامى‌اش دستور داد تا بعد از قيام به اصل دعوت، نخست از عشيره و قوم خود آغاز كند و فرمود:(وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ)انذار را نخست از عشيره خود، آن هم نزديك‌ترين آنان، شروع كن (سوره شعرا، آيه 214)، آن گاه دستور داد كه دعوت خود را توسعه داده، به غير عشيره‌اش هم برساند و همچنين از اهل شهر خودش به شهرهاى اطراف ببرد و در اين باره فرمود:(وَأُوحِى إِلَى هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ)اين قرآن به من وحى شد تا شما را و هر كسى را كه ندايم به او برسد انذار كنم. (سوره انعام، آيه 19)، خداى تعالى سپس به آن جناب دستور داد كه دعوتش را در تمامى دنيا و همه مردم (چه صاحبان اديان و چه غير آنان) توسعه دهد.

رعايت تدريج در دعوت و طرز ارشاد و كيفيت اجرا و عملى كردن دعوت:

مرحله نخست دعوت با زبان: طريقه‌اى كه از تمامى قرآن كريم استفاده مى‌شود؛ زيرا به وضوح مى‌بينيم كه خداى سبحان به آن حضرت دستور داده تا با ملاطفت و نرمى دعوت خود را به گوش مردم برساند:(قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَىَّ)[اى پيامبر!] بگو من نيز بشرى هستم مثل شما، با اين تفاوت كه به من وحى مى‌شود. (كهف، آيه 110) و نيز به رسول خدا دستور داد كه در «دعوت زبانى» فنون بيان را به كار ببرد؛ يعنى در هر جا به مقتضاى فهم و استعداد شنونده سخن بگويد: (ادْعُ‌