درس سى و هشتم[1]درس اخلاق در حوزه
مناسب است كه روزهاى چهارشنبه همه اساتيد بزرگوار، يك آيه، روايت يا مطلبى اخلاقى را بيان كنند و اين به صورت يك سنت جاريه، در درسها مطرح شود- ان شاء الله تعالى-.
البته، آقايان طلاب هم از بعضى اساتيد بزرگوار كه شايد توجهى ندارند تقاضا كنند كه در هفته- هر چند و لو يك ربع ساعت- دربار مسائل اخلاقى صحبت بفرمايند. و اين از سفارشهاى امام بزرگوار 1 است. هرگاه ما در رابطه با امور حوزه خدمت ايشان شرفياب مىشديم و گزارشاتى را عرض مىكرديم، از ايشان مىخواستيم كه رهنمودى داشته باشند. شايد اگر هم اوقات اين چنين نبود، غالباً ايشان در رابطه با مسائل اخلاق در حوزه، خيلى تأكيد داشتند حتى با اين كه در رابطه با هيچ درسى، استاد تعيين نمىكردند گاهى به بعضى از اساتيد هم اشاره مىفرمودند كه خوب است فلان شخص در حوزه، درس اخلاق داشته باشد. اين تأكيدها از اهتمام ايشان به اين امر خبر مىدهد.
يكبار كه خدمت رهبر بزرگوارمان حضرت آيت الله خامنه اى زيد عزه رسيده بوديم، ايشان مطلبى را گفتند كه من آن را نشنيده بودم. مىفرمودند: ما در مشهد در
[1]. اين درس در جلسه صد و شصت و هفتم ايراد گرديده است.
درس مرحوم آيه الله آقاى ميلانى (ره) تعالى شركت مىكرديم، ايشان هر شب كتاب «تحف العقول» را سر درس مىآوردند و اول يك روايتى را مىخواندند، اگر اين روايت احتياجى به بيان نداشت، به همان خواندنش اكتفا مىكردند، اگر به توضيح احتياج داشت، مقدارى دربار آن روايت توضيح مىدادند، بعد هم وارد درس اصلى مىشدند.
اولين چيزى كه جامعه در برخورد با يك روحانى به آن توجه مىكند اخلاق است. البته نه به آن معناى عرفىِ خاص كه عبارت است از خوشرويى و خوش برخورد با مردم كه البته اين خود يك مرحله است. معناى اخلاق اين است كه طلبه به عنوان يك فرد متعبّد به جميع دستورات اسلام و مجموعه فضائل اخلاقى در جامعه تجسم داشته به اين عنوان كه وجه اصلىِ همّت او اسلام و مسائل اخروى است و مسائل دنيوى براى او به عنوان غايت و هدف اصلى واقع نشده است، مطرح باشد.
اگر خداى ناكرده مسائل مادّى، زرق و برق دنيا، مسائل انحرافى وكارهاى غير مشروع در جامعه و روحانيت ما شيوع پيدا كند و ما آن حيثيت اصلى را از دست بدهيم آن روز، روزى است كه روحانيت سير نزولى خود را طى خواهد كرد.
برادران!؛ من نمىگويم خود، عامل به اين حرفها هستم؛ ولى به اين امور اعتقاد دارم. دعا كنيد من هم مثل شما، همگى بتوانيم يك سرباز واقعى، يك خدمتگذار و روحانى مورد رضاى حضرت بقيه الله روحى له الفداء باشيم. اميدوارم خداوند روح پر فتوح امام بزرگوار (ره) تعالى را با اجداد گرامش محشور بفرمايد.
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
درس سى و نهم[1]تأثير درس اخلاق
هنگامى كه ما تازه طلبه شده بوديم، امام بزرگوار 1 در روزهاى جمعه، يك ساعت مانده به غروب در مدرس فيضيه- شبستان زير كتابخانه- سالها درس اخلاق مىفرمودند و علاوه بر طلاب و فضلا، عدهاى از بازاريهاى آگاه، متدين و علاقهمند هم در درس ايشان شركت مىكردند. و عجيب اين است كه، مىبينيم كسانى كه در درس اخلاق امام حاضر بودند، هنوز از يك حالت خاصّى برخوردارند[2]همان تربيتها و جلسات چند ساله، اينها را براى هميشه تربيت كرده است.
در زمان زعامت مرحوم آيتالله آقاى بروجردى (قدس) مدتى هم مرحوم آيتالله ميرزا على آقاى شيرازى (قدس)- كه ساكن اصفهان بودند و به مسائل دنيوى بىاعتنا بوده و توجه كامل به مسائل اخروى داشتند و شهيد مطهرى (ره) تعالى در بعضى از كتابهايشان از شخصيت اين مرد بزرگ تجليل زيادى مىكنند[3]- به قم تشريف
[1]. اين درس در جلسه سيصد و هشتاد وچهارم درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): قَالَتِ الْحَوَارِيُّونَ لِعِيسَى: يَا رُوحَ اللَّهِ! مَنْ نُجَالِسُ؟ قَالَ مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ وَ يَزِيدُ فِى عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ يُرَغِّبُكُمْ فِى الْآخِرَهِ عَمَلُه. (كافى، ج 1، باب مجالسه العلماء وصحبتهم، ص 39) حواريين به عيسى على نبينا و آله و عليه السلام گفتند: يا روح اللَّه! با كه بنشينيم؟ فرمود: با كسى كه ديدارش شما را به ياد خداوند اندازد و سخنش دانش شما را زياد كند و كردارش شما را به آخرت تشويق كند.
[3]. سيرى در نهج البلاغه، ص 14 11.
آوردند، ما كم و بيش در جلسات ايشان حضور پيدا مىكرديم و انصافاً يك حال خوبى براى ما به وجود مىآمد. ولى متأسفانه مدت آن كوتاه بود و در حقيقت حوزه علميه قم نتوانست- آن گونه كه شايد و بايد- از ايشان استفاده كند و ايشان هم نتوانستند در قم سكونت داشته باشند.
تربيت، اين چنين محقق مىشد نه با صرف گفتن يكسرى اصطلاحات و ...، بلكه به معناى واقعى تربيت بود. به هر حال مُدرّس اخلاق غير از استاد فقه، اصول، فلسفه و ساير علوم است. بايد در او ويژگيهايى باشد و واقعاً خودش به تربيت اخلاقى تربيت شده باشد.
آنچه مهم مىباشد اين است كه براى تربيت چنين افرادى براى آيند حوزه چه راهى را بايد انتخاب كرد و چگونه مىتوان به اين هدف رسيد؟ براى تربيت استاد در موارد ديگر، راه خيلى آسان و معمولى است وخود طلاب نوعاً اين راه را با ذوق و شوق طى مىكنند و بحمدالله تعالى بسيارى هم موفق مىشوند؛ اما در رابطه با اخلاق، اتخاذ يك نظر و پيشنهاد براى تربيت تعدادى مربى اخلاق درجهت استفاده و بهر كاملِ حوزه در آينده، بسيار مشكل است.
هم اكنون بعضى از بزرگان هستندكه امام بزرگوار هم به بعضى از آنها اشاره كردهاند و مىفرمودند: از ايشان استفاد اخلاقى كنيد، اما ايشان يا به علت كهولت سن يا دلاليل ديگر، معمولًا در اختيار حوزه و طلبه ها نيستند و كمتر از وجودشان استفاده مىشود. بالاخره هم جهات اخلاقى براى طلبه ها و هم تربيت مربى اخلاق براى آيند حوزه، يكى از مشكلات بزرگى است كه ما با آن روبرو هستيم و راه قابل توجهى هم براى آن پيدا نكردهايم.
اما از باب اين كه گاهى اوامر اضطراريّه هم به جاى اوامر اختياريّه مطرح مىشود، من و امثال من هم مىآييم و مباحثى را به عنوان اخلاق مطرح مىكنيم، بالاخره اهميت معارف اخلاقى بسيار مهم است- به ويژه براى روحانيت- چراكه روحانيت، با عمل و اخلاق، با كيفيت معاشرت و برخوردش و با اجتناب از معاصى، بيشتر از بيانش مىتواند در جامعه نفوذ كند.
عملِ يك روحانى در صورتى كه فريبكارى نباشد بكله واقعى و خالى از نقايص اخلاقى باشد، جاذبه زيادى داشته و نقش بسزايى دارد و من در مواردى- از جمله
در بعضى از مسافرتها- امتحان كردهام. البته مىخواهم اين را به عنوان مثال عرض كنم نه اينكه اين جاذبه در من وجود دارد:
اوايل ماه شعبان به بندر لنگه تبعيد شدم، صاحب آن حسينيه اى كه در آن سكونت داشتم، كسى را از مشهد دعوت كرده بود تا در ماه رمضان منبر برود. آن آقا شب اول يا يك شب قبل از اول ماه رمضان، وارد شد. جوانى نسبتاً فاضل بود و بعد كه منبرش را ديدم، منبرش هم بسيار جالب و خوب بود. ايشان هم در آن حسينيه با ما ساكن شد، هيچ گونه آشنايى قبلى با هم نداشتيم، من او را قطعاً نديده بودم، او هم اگر مرا ديده بود از نزديك با من صحبتى نكرده بود. ماه رمضان شروع شد و با هم آنجا بوديم و بالاخره با هم مأنوس شده بوديم. دهه دوم ماه رمضان پيش آمد، اين بيچاره مجبور بود به علت گرمى زياد هوا، روزى چند نوبت در آب سرد حوضى كه در آن حسينيه بود، برود، و آب آنجا هم از آب دريا و پر از نمك و ... بود، بالاخره به گوش درد عجيبى مبتلا شد، به طورى كه از شدت ناراحتى فرياد مىزد، او را به بيمارستانى كه آنجا بود برديم، دستورى به او دادند، آمد و اين دستور را عمل كرد و يكى دو روزه حالش بهتر شد، ولى مجدداً به گوش درد شديدترى مبتلا شد، به طورى كه من بر حال او متأثر مىشدم. تقريباً اواخر دهه دوم بود، به او گفتم: فلانى! من اگر جاى تو بودم ديگر اينجا نمىماندم، ما تبعيدى هستيم و مجبوريم؛ اما تو با اين شرايط، مجبور نيستى اينجا باشى، او هم تأملى كرد. به ذهنم خطور كرد كه نكند ايشان به علت مسائل مالى حاضر نيست برگردد، از اين رو، به او گفتم: اگر شما روى اين جهت فكر مىكنيد، من حاضرم با صاحب مجلس صحبت كنم و از او بخواهم تمام آن پولى را كه بنا است در يك ماه به شما بدهد، همين حالا بدهد، شما هم پول را بگير و برو و به معالجه خودت بپرداز. خب ديگر حرفى از اين روشنتر و بالاتر نبود. ايشان گفت: خير، بحث پول نيست، گفتم: پس چيست؟ گفت: مسأله اين است كه من حساب كردم اگر ده روز ديگر پيش شما بمانم بهتر از اين است كه الآن بروم. اين اخلاق خوش و قدرت جذب يك روحانى است.
والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته
درس چهلم[1]اخلاق در خانواده
اخلاق و رفتار نسبت به خانواده، بسيار حساس و مهم است. انسان بايد درطرز سلوك با خانواده مراقبت زيادى داشته باشد.[2]طلبه بايد از وقت خودش حداكثر استفاده را ببرد و حتى يك لحظه از فرصتها را تلف نكند و جداً به خودش اجازه ندهد كه حتى يك لحظه بيكار بماند؛ ولى گردش و تفريح، حق خانواده است و جزو برنامههايى است كه در جاى خودش ضرورت دارد.
من و شما در اين رابطه با افراد عادى تفاوت زيادى داريم. اخلاق شما در خانواده باعث مىشود آنان فكر كنند كه هم طلبهها از جهت اخلاق چنيناند و با زن و بچ خود اين گونه رفتار مىكنند.
من و شما كه عهدهدار حفظ اعتقادات مذهبى جامعه هستيم، قبل از جامعه بايد عقايد زن و بچه خودمان را در رابطه با اسلام و روحانيت حفظ كنيم؛ به طورى كه
[1]. اين درس در جلسه يكصد و پنجاه و يكم و درس خارج اصول معظم له و درس دويستم سيرى كامل در اصول فقه، ج 3، ص 189 بيان شده است.
[2]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ طَاهِراً مُطَهَّراً فَلْيَلْقَاهُ بِزَوْجَتِه. (نوادر راوندى، ص 12) هر كس مىخواهد خداوند را در حالى ملاقات كند كه پاكيزه و پاك از گناه باشد، بايد كه با همسر خويش به ملاقات خدا برود.
همسر يك اهل علم بفهمد كه چه مزيّتى دارد، يعنى ببيند طرز سلوك شوهرش با اهل خانواده- به عنوان اين كه يك روحانى است- با ديگران فرق دارد نه اين كه طورى با آنان رفتار كنيم كه مردم عوام با همسرانشان برخورد مىكنند.
اخلاق و رفتار من و شما بايد به تمام معنا اسلامى بوده به طورى كه جامعه از ما انتظار دارد و همين سبب مىشود كه فرزندانمان راه ما را ادامه دهند.
از اين رو، بايد توجه داشته باشيم كه همگام به تحصيل علم- هر مقدار هم كه به علم علاقه داريم- بايد حقوق خانواده، حق تربيت فرزند را- كه عمدهاش همان تربيت عملى و كيفيتِ رفتار پدر در رابطه با فرزند است رعايت كنيم. پس از آن، تربيتهاى قولى در كنار تربيتهاى عملى، مىتواند مؤثر باشد. بزرگان ما در اين رابطه بهترين اسوه و الگو هستند.
متأسفانه بسيار زياد ديده مىشود كه از چند پسر فلان اهل علم حتى يكى هم حاضر نيست رشته پدر را دنبال كند و اصلًا علاقه مند نيست! كه در اكثر موارد بايد اشكال را در پدر ديد، اگر پدر به عنوان يك روحانى جاذبه داشت، لااقل يكى دونفر از فرزندانش علاقه مند مىشدند[1]. اينها مسائل جزيى نيست، جاى تأسف است.
من ولادتم در قم بوده و والده مكرمه ما هم قمى است، از اين رو نسبت به مسائل قم با اطلاع هستم. در همين قم بيوتات بسيار مهمى از علما وجود داشته كه الان حتى يك روحانى در تمام فاميلشان وجود ندارد. در حالى كه شايد سى سال قبل، سى يا چهل نفرشان اهل علم بودند. اگر ما اين موضوع را ريشه يابى كنيم مىبينيم مقدارى از مسئوليت متوجه پدران بوده است؛ چون جاذبه نداشتند و نتوانستند بچه ها و اقوامشان را جذب كنند.
همين اواخر شنيدم كه امام بزرگوار تا همان روزهاى آخر حاضر نبود بدون
[1]. جاذبه و روش صحيح مرحوم آيت الله العظمى فاضل لنكرانى موجب شد كه خلف صالحى را براى اسلام، عالم تشيع و حوزههاى علميه به يادگار بگذارند. حضرت آيت الله استاد محمد جواد فاضل لنكرانى يكى از اساتيد مبرز خارج حوزه علميه قم مىباشند و درس باشكوهى داشته و آثار و بركاتى كه از والد معظمشان باقى مانده است مانند مركز فقهى ائمه اطهار عليهم السلام را با همان كيفيت ادامه مىدهند.
همسرش حتى يك مرتبه غذا بخورد. ببينيد اين كار چقدر مىتواند در روح يك همسر اثر داشته باشد.[1]حال؛ اگر زوج جوان باشند، شايد همان حضور سر سفره باعث التذاذ است، اما در آن سنين كه ديگر اين حرفها مطرح نيست، اين رفتار از روى عواطف انسانى و رعايت حق او است.
كسى كه مقامش به جايى رسيده بودكه دنيا آن هم دنياى ابر قدرت، او را به عظمت، لياقت، شوكت و به علوِّ همت مىشناخت و در برابرش سر تعظيم فرود مىآورد، با اين حال در رابطه با مسائل داخلى و خانوادگى، اين قدر مراقب بود و حدود و حقوق آن را رعايت مىكرد.
ما نيز بايد تا لحظ آخر مواظب حقوق همسرمان باشيم و تربيت و آداب اسلامى را پياده كنيم.[2]
[1]. عَنْ أَبِى الْحَسَنِ (ع) قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِى جَعْفَرٍ (ع) فَقَالَ (ع) لَهُ: هَلْ لَكَ مِنْ زَوْجَهٍ؟ قَالَ: لَا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ:: لَا أُحِبُّ أَنَّ لِى الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا وَ أَنْ أَبِيتَ لَيْلَهً وَ لَيْسَ لِى زَوْجَهٌ، ثُمَّ قَالَ: إِنَّ رَكْعَتَيْنِ يُصَلِّيهِمَا رَجُلٌ مُتَزَوِّجٌ أَفْضَلُ مِنْ رَجُلٍ عَزَبٍ يَقُومُ لَيْلَهُ وَ يَصُومُ نَهَارَه. (مكارم الأخلاق، فصل 1، ص 197) از امام هفتم (ع) منقول است: مردى خدمت امام باقر (ع) آمد، حضرت به او فرمود: همسر گرفتهاى؟ گفت: خير، امام (ع) فرمود: دوست ندارم كه همه دنيا از من باشد ولى يك شب بدون همسرم بخوابم، و بعد فرمود: دو ركعت نماز همسر دار بهتر است از اين كه فرد مجرّدى شب را نماز گزارد و روز را روزه دار باشد.
[2]. عن الصادق (ع): ... لَا غِنَى بِالزَّوْجِ عَنْ ثَلَاثَهِ أَشْيَاءَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ زَوْجَتِهِ وَ هِىَ: الْمُوَافِقَهُ لِيَجْتَلِبَ بِهَا مُوَافَقَتَهَا وَ مَحَبَّتَهَا وَ هَوَاهَا وَ حُسْنُ خُلُقِهِ مَعَهَا وَ اسْتِعْمَالُهُ اسْتِمَالَهَ قَلْبِهَا بِالْهَيْئَهِ الْحَسَنَهِ فِى عَيْنِهَا وَ تَوْسِعَتُهُ عَلَيْهَا وَ لَا غِنَى بِالزَّوْجَهِ فِيمَا بَيْنَهَا وَ بَيْنَ زَوْجِهَا الْمُوَافِقِ لَهَا عَنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ وَ هُنَّ: صِيَانَهُ نَفْسِهَا عَنْ كُلِّ دَنَسٍ حَتَّى يَطْمَئِنَّ قَلْبُهُ إِلَى الثِّقَهِ بِهَا فِى حَالِ الْمَحْبُوبِ وَ الْمَكْرُوهِ- وَ حِيَاطَتُهُ لِيَكُونَ ذَلِكَ عَاطِفاً عَلَيْهَا عِنْدَ زَلَّهٍ تَكُونُ مِنْهَا وَ إِظْهَارُ الْعِشْقِ لَهُ بِالْخِلَابَهِ وَ الْهَيْئَهِ الْحَسَنَهِ لَهَا فِى عَيْنِهِ. (بحارالأنوار، ج 75، باب 23، ص 190) مرد بايد در ارتباط با زن و همسر خود حتما اين سه خصوصيت را داشته باشد: 1. موافقت و خوش اخلاقى با همسر كه موجب جلب توافق همسر نيز مىشود و محبت و علاقه او را تحكيم مىكند. 2. قيافه و ظاهر آراسته داشته باشد كه موجب تمايل بيشتر همسرش گردد. 3. وسعت به او ببخشد (در خورد و خوراك و پوشاك). و هر زنى بايد ميان خود و شوهرى كه با او توافق دارد سه خصوصيت داشته باشد: 1. از هر پليدى خود را نگه دارد تا شوهرش در حال خوشى و ناخوشى به او اطمينان پيدا كند. 2. نگهدارى و مراقبت از شوهر (پيوسته نيازمنديهاى شوهر را متوجه باشد و در رفع آنها بكوشد) كه اين خود موجب محبت و علاقه شوهر مىشود و از لغزش همسرش اگر پيشآيد چشمپوشى مىكند. 3. و اظهار عشق نسبت به او با سخنان محبتانگيز، و خود را براى شوهر با شكل و قيافهاى بيارايد كه جلب توجه او كند.