در بعضى از مسافرتها- امتحان كردهام. البته مىخواهم اين را به عنوان مثال عرض كنم نه اينكه اين جاذبه در من وجود دارد:
اوايل ماه شعبان به بندر لنگه تبعيد شدم، صاحب آن حسينيه اى كه در آن سكونت داشتم، كسى را از مشهد دعوت كرده بود تا در ماه رمضان منبر برود. آن آقا شب اول يا يك شب قبل از اول ماه رمضان، وارد شد. جوانى نسبتاً فاضل بود و بعد كه منبرش را ديدم، منبرش هم بسيار جالب و خوب بود. ايشان هم در آن حسينيه با ما ساكن شد، هيچ گونه آشنايى قبلى با هم نداشتيم، من او را قطعاً نديده بودم، او هم اگر مرا ديده بود از نزديك با من صحبتى نكرده بود. ماه رمضان شروع شد و با هم آنجا بوديم و بالاخره با هم مأنوس شده بوديم. دهه دوم ماه رمضان پيش آمد، اين بيچاره مجبور بود به علت گرمى زياد هوا، روزى چند نوبت در آب سرد حوضى كه در آن حسينيه بود، برود، و آب آنجا هم از آب دريا و پر از نمك و ... بود، بالاخره به گوش درد عجيبى مبتلا شد، به طورى كه از شدت ناراحتى فرياد مىزد، او را به بيمارستانى كه آنجا بود برديم، دستورى به او دادند، آمد و اين دستور را عمل كرد و يكى دو روزه حالش بهتر شد، ولى مجدداً به گوش درد شديدترى مبتلا شد، به طورى كه من بر حال او متأثر مىشدم. تقريباً اواخر دهه دوم بود، به او گفتم: فلانى! من اگر جاى تو بودم ديگر اينجا نمىماندم، ما تبعيدى هستيم و مجبوريم؛ اما تو با اين شرايط، مجبور نيستى اينجا باشى، او هم تأملى كرد. به ذهنم خطور كرد كه نكند ايشان به علت مسائل مالى حاضر نيست برگردد، از اين رو، به او گفتم: اگر شما روى اين جهت فكر مىكنيد، من حاضرم با صاحب مجلس صحبت كنم و از او بخواهم تمام آن پولى را كه بنا است در يك ماه به شما بدهد، همين حالا بدهد، شما هم پول را بگير و برو و به معالجه خودت بپرداز. خب ديگر حرفى از اين روشنتر و بالاتر نبود. ايشان گفت: خير، بحث پول نيست، گفتم: پس چيست؟ گفت: مسأله اين است كه من حساب كردم اگر ده روز ديگر پيش شما بمانم بهتر از اين است كه الآن بروم. اين اخلاق خوش و قدرت جذب يك روحانى است.
والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته
درس چهلم[1]اخلاق در خانواده
اخلاق و رفتار نسبت به خانواده، بسيار حساس و مهم است. انسان بايد درطرز سلوك با خانواده مراقبت زيادى داشته باشد.[2]طلبه بايد از وقت خودش حداكثر استفاده را ببرد و حتى يك لحظه از فرصتها را تلف نكند و جداً به خودش اجازه ندهد كه حتى يك لحظه بيكار بماند؛ ولى گردش و تفريح، حق خانواده است و جزو برنامههايى است كه در جاى خودش ضرورت دارد.
من و شما در اين رابطه با افراد عادى تفاوت زيادى داريم. اخلاق شما در خانواده باعث مىشود آنان فكر كنند كه هم طلبهها از جهت اخلاق چنيناند و با زن و بچ خود اين گونه رفتار مىكنند.
من و شما كه عهدهدار حفظ اعتقادات مذهبى جامعه هستيم، قبل از جامعه بايد عقايد زن و بچه خودمان را در رابطه با اسلام و روحانيت حفظ كنيم؛ به طورى كه
[1]. اين درس در جلسه يكصد و پنجاه و يكم و درس خارج اصول معظم له و درس دويستم سيرى كامل در اصول فقه، ج 3، ص 189 بيان شده است.
[2]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ طَاهِراً مُطَهَّراً فَلْيَلْقَاهُ بِزَوْجَتِه. (نوادر راوندى، ص 12) هر كس مىخواهد خداوند را در حالى ملاقات كند كه پاكيزه و پاك از گناه باشد، بايد كه با همسر خويش به ملاقات خدا برود.
همسر يك اهل علم بفهمد كه چه مزيّتى دارد، يعنى ببيند طرز سلوك شوهرش با اهل خانواده- به عنوان اين كه يك روحانى است- با ديگران فرق دارد نه اين كه طورى با آنان رفتار كنيم كه مردم عوام با همسرانشان برخورد مىكنند.
اخلاق و رفتار من و شما بايد به تمام معنا اسلامى بوده به طورى كه جامعه از ما انتظار دارد و همين سبب مىشود كه فرزندانمان راه ما را ادامه دهند.
از اين رو، بايد توجه داشته باشيم كه همگام به تحصيل علم- هر مقدار هم كه به علم علاقه داريم- بايد حقوق خانواده، حق تربيت فرزند را- كه عمدهاش همان تربيت عملى و كيفيتِ رفتار پدر در رابطه با فرزند است رعايت كنيم. پس از آن، تربيتهاى قولى در كنار تربيتهاى عملى، مىتواند مؤثر باشد. بزرگان ما در اين رابطه بهترين اسوه و الگو هستند.
متأسفانه بسيار زياد ديده مىشود كه از چند پسر فلان اهل علم حتى يكى هم حاضر نيست رشته پدر را دنبال كند و اصلًا علاقه مند نيست! كه در اكثر موارد بايد اشكال را در پدر ديد، اگر پدر به عنوان يك روحانى جاذبه داشت، لااقل يكى دونفر از فرزندانش علاقه مند مىشدند[1]. اينها مسائل جزيى نيست، جاى تأسف است.
من ولادتم در قم بوده و والده مكرمه ما هم قمى است، از اين رو نسبت به مسائل قم با اطلاع هستم. در همين قم بيوتات بسيار مهمى از علما وجود داشته كه الان حتى يك روحانى در تمام فاميلشان وجود ندارد. در حالى كه شايد سى سال قبل، سى يا چهل نفرشان اهل علم بودند. اگر ما اين موضوع را ريشه يابى كنيم مىبينيم مقدارى از مسئوليت متوجه پدران بوده است؛ چون جاذبه نداشتند و نتوانستند بچه ها و اقوامشان را جذب كنند.
همين اواخر شنيدم كه امام بزرگوار تا همان روزهاى آخر حاضر نبود بدون
[1]. جاذبه و روش صحيح مرحوم آيت الله العظمى فاضل لنكرانى موجب شد كه خلف صالحى را براى اسلام، عالم تشيع و حوزههاى علميه به يادگار بگذارند. حضرت آيت الله استاد محمد جواد فاضل لنكرانى يكى از اساتيد مبرز خارج حوزه علميه قم مىباشند و درس باشكوهى داشته و آثار و بركاتى كه از والد معظمشان باقى مانده است مانند مركز فقهى ائمه اطهار عليهم السلام را با همان كيفيت ادامه مىدهند.
همسرش حتى يك مرتبه غذا بخورد. ببينيد اين كار چقدر مىتواند در روح يك همسر اثر داشته باشد.[1]حال؛ اگر زوج جوان باشند، شايد همان حضور سر سفره باعث التذاذ است، اما در آن سنين كه ديگر اين حرفها مطرح نيست، اين رفتار از روى عواطف انسانى و رعايت حق او است.
كسى كه مقامش به جايى رسيده بودكه دنيا آن هم دنياى ابر قدرت، او را به عظمت، لياقت، شوكت و به علوِّ همت مىشناخت و در برابرش سر تعظيم فرود مىآورد، با اين حال در رابطه با مسائل داخلى و خانوادگى، اين قدر مراقب بود و حدود و حقوق آن را رعايت مىكرد.
ما نيز بايد تا لحظ آخر مواظب حقوق همسرمان باشيم و تربيت و آداب اسلامى را پياده كنيم.[2]
[1]. عَنْ أَبِى الْحَسَنِ (ع) قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِى جَعْفَرٍ (ع) فَقَالَ (ع) لَهُ: هَلْ لَكَ مِنْ زَوْجَهٍ؟ قَالَ: لَا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ:: لَا أُحِبُّ أَنَّ لِى الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا وَ أَنْ أَبِيتَ لَيْلَهً وَ لَيْسَ لِى زَوْجَهٌ، ثُمَّ قَالَ: إِنَّ رَكْعَتَيْنِ يُصَلِّيهِمَا رَجُلٌ مُتَزَوِّجٌ أَفْضَلُ مِنْ رَجُلٍ عَزَبٍ يَقُومُ لَيْلَهُ وَ يَصُومُ نَهَارَه. (مكارم الأخلاق، فصل 1، ص 197) از امام هفتم (ع) منقول است: مردى خدمت امام باقر (ع) آمد، حضرت به او فرمود: همسر گرفتهاى؟ گفت: خير، امام (ع) فرمود: دوست ندارم كه همه دنيا از من باشد ولى يك شب بدون همسرم بخوابم، و بعد فرمود: دو ركعت نماز همسر دار بهتر است از اين كه فرد مجرّدى شب را نماز گزارد و روز را روزه دار باشد.
[2]. عن الصادق (ع): ... لَا غِنَى بِالزَّوْجِ عَنْ ثَلَاثَهِ أَشْيَاءَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ زَوْجَتِهِ وَ هِىَ: الْمُوَافِقَهُ لِيَجْتَلِبَ بِهَا مُوَافَقَتَهَا وَ مَحَبَّتَهَا وَ هَوَاهَا وَ حُسْنُ خُلُقِهِ مَعَهَا وَ اسْتِعْمَالُهُ اسْتِمَالَهَ قَلْبِهَا بِالْهَيْئَهِ الْحَسَنَهِ فِى عَيْنِهَا وَ تَوْسِعَتُهُ عَلَيْهَا وَ لَا غِنَى بِالزَّوْجَهِ فِيمَا بَيْنَهَا وَ بَيْنَ زَوْجِهَا الْمُوَافِقِ لَهَا عَنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ وَ هُنَّ: صِيَانَهُ نَفْسِهَا عَنْ كُلِّ دَنَسٍ حَتَّى يَطْمَئِنَّ قَلْبُهُ إِلَى الثِّقَهِ بِهَا فِى حَالِ الْمَحْبُوبِ وَ الْمَكْرُوهِ- وَ حِيَاطَتُهُ لِيَكُونَ ذَلِكَ عَاطِفاً عَلَيْهَا عِنْدَ زَلَّهٍ تَكُونُ مِنْهَا وَ إِظْهَارُ الْعِشْقِ لَهُ بِالْخِلَابَهِ وَ الْهَيْئَهِ الْحَسَنَهِ لَهَا فِى عَيْنِهِ. (بحارالأنوار، ج 75، باب 23، ص 190) مرد بايد در ارتباط با زن و همسر خود حتما اين سه خصوصيت را داشته باشد: 1. موافقت و خوش اخلاقى با همسر كه موجب جلب توافق همسر نيز مىشود و محبت و علاقه او را تحكيم مىكند. 2. قيافه و ظاهر آراسته داشته باشد كه موجب تمايل بيشتر همسرش گردد. 3. وسعت به او ببخشد (در خورد و خوراك و پوشاك). و هر زنى بايد ميان خود و شوهرى كه با او توافق دارد سه خصوصيت داشته باشد: 1. از هر پليدى خود را نگه دارد تا شوهرش در حال خوشى و ناخوشى به او اطمينان پيدا كند. 2. نگهدارى و مراقبت از شوهر (پيوسته نيازمنديهاى شوهر را متوجه باشد و در رفع آنها بكوشد) كه اين خود موجب محبت و علاقه شوهر مىشود و از لغزش همسرش اگر پيشآيد چشمپوشى مىكند. 3. و اظهار عشق نسبت به او با سخنان محبتانگيز، و خود را براى شوهر با شكل و قيافهاى بيارايد كه جلب توجه او كند.
وظيفه اين است كه اعتقادات و معارف اسلامى ابتدا داخل خانواده روحانيت حفظ شود و بعد از آن نوبت به ديگران برسد، نه اين كه انسان تمام همتش خارج از منزل باشد و نسبت به خانواده، كوتاهى كند كه در نتيجه به اعتقادات خانواده و به وجهه روحانيت لطمه وارد شود.
من اين توصيه را در درج اول به خودم و بعد به شما برادران مىكنم.
اميددارم كه خداوند تبارك و تعالى ما را داخل و خارج منزل، متخلق به اخلاق واقعى اسلامى بفرمايد.
والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته
درس چهل و يكم[1]مطالعه حالات ائمه: و بزرگان
حالات و روش زندگى ائمه هدى: الگوى ما در اخلاق است[2]و الگو بردارى از آن، تأثير زيادى در زندگى ما خواهد داشت. اولين مرحله براى استفاده هر چه بهتر از اين الگوها، مطالعه و تحقيق درباره شيوه زندگى، رفتار و اخلاق آن بزرگواران است.
البته ممكن است كسى پس از مطالعه و تفكر در خصوص مناقب، فضيلت ها و عظمت ائمه اطهار: بگويد: آنان معصوم هستند و مقام و درجه ايشان بسيار بلند و رفيع است؛ بنابراين، ما نبايد انتظار داشته باشيم بلكه نمىتوانيم حالات آن بزرگوران را داشته باشيم، آنان كجا و ما كجا!! همان طور كه اميرالمؤمنين (ع) بعد از اينكه روش زندگى خود را بيان مىكند كه از چه نوع غذا و لباسى استفاده مىكند، مىفرمايد:
[1]. اين درس در جلسه سيصد و هشتاد و نهم درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. (لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً). (أحزاب: آيه 21) مسلّماً زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى براى شما است، براى آنان كه به رحمت خداوند و روز رستاخيز اميد دارند و خداوند را بسيار ياد مىكنند.
عَنْ أَبِى الْحَسَنِ (ع) قالَ: ... لِى بِآبَائِى أُسْوَهٌ. من از راه و روش پدران خود پيروى مىكنم. (بحارالأنوار، ج 48، باب 10، ص 250)
عنْ أَبِى عَبْدِاللَّهِ (ع) قَالَ: قَالَ عَلِى لِلْحُسَيْنِ (ع): يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أُسْوَهٌ أَنْتَ قِدْماً. (همان) تو از گذشته پيشواى جوانمردان بوده و هستى.
«أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِك»[1].
بدانيد كه شما توانايى چنين كارى را نداريد.
به همين دليل، اين فكر در ذهن انسان ايجاد مىشودكه اگر ما ميليونها سال عمر كنيم و در اين ساليان دراز، نهايت زهد و تقوا را داشته باشيم، باز هم ممكن نيست به مقام امامِ معصوم برسيم. البته شيطان هم اين توهم را تقويت مىكند و در نتيجه چنين شخصى از مرحله تأثيرپذيرى دور خواهد شد و نمىتواند از اهل بيت: به عنوان بهترين الگوها استفاده كند؛ چرا كه وقتى انسان، چنين فاصله دورى را ميان خودش و معصومين: ملاحظه كرد و تصور كرد كه با هيچ تلاش و كوششى نمىتواند اين فاصله را از ميان بردارد و به مقام آنان برسد، ديگر احساس تكليف براى دسترسى به ايشان نمىكند.
در حالى كه چنين شخصى ابتدا بايد چگونگى زندگى ائم معصومين: و اميرالمومنين (ع) را مدّ نظر قرار دهد و سپس بداند كه از كدام زاويه از زواياى زندگى ايشان مىتوان الگو بردارى كرد. اگر آنان از اول شب تا صبح سجده هاى طولانى انجام مىدادند و هر سه روز يك بار قرآن را ختم مىكردند، او نيز در همين مسير قدم بردارد و از آن بزرگواران به عنوان الگويى شايسته در زندگى و عبادت سرمشق بگيرد؛ اگرچه به صورت كامل نتوان مانند ايشان بود.
اميرالمومنين (ع) مىفرمايد:
«أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لكن أَعِينُونِى بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّهٍ وَ سَدَاد».[2]
البته شما توان آن را نداريد مانند من زندگى كنيد، امّا با پارسايى، تلاش، پاكدامنى و درستى مرا يارى و همراهى كنيد.
مرحله دوم، مطالعه وملاحظه حالات و زندگى بزرگان است؛ البته در اين مرحله جاى اين شبهه نيست كه ما كجا و شيخ انصارى كجا! چراكه او نيز مانند ما انسانى عادى است؛ بنابراين مراجعه به حالات بزرگان و مطالع زندگى آنان مىتواند براى
[1]. نهج البلاغه، نامه 45، ص 416.
[2]. همان.
ما آموزنده باشد.[1]سعى كنيد مطالعه حالات و شخصيت بزرگان را- در دوران طلبگى، تحصيل، تدريس، زعامت و جنبه هاى مختلف ديگرى كه در زندگى ايشان وجود داشته است- جزو برنامه مستمر خود قرار دهيد؛ چراكه واقعاً آموزنده است و نقش به سزايى در بهبود روحيه طلبگى شما خواهد داشت. بحمد الله تعالى كتابهاى فراوانى در اين رابطه وجود دارد مانند: «اعيان الشيعه» نوشته مرحوم سيد محسن جبل عاملى (ره) تعالى كه بيشتر از چهل جلد مىباشد. ايشان در اين كتاب شرح حال همه بزرگان شيعه را از ابتدا تا زمان حيات خودشان نوشتهاند. يا كتابهايى كه مرحوم آقا بزرگ تهرانى (ره) تعالى علاوه بر كتاب «الذريعه الى تصانيف الشيعه» نوشته است كه هر كدام اسم خاصى داشته و در شرح حال علما است. يا كتابهاى مختصرى مانند: «الكنى والالقاب» يا كتاب «فوائد الرضويه» مرحوم محدث قمى (ره) تعالى كه كتاب بسيار خوبى است يا «روضات الجنات» و كتابهاى ديگرى كه انسان را در مورد زندگى اين بزرگان راهنمايى مىكند. البته به هر گفته و نوشتهاى نمىتوان اعتماد كرد و مىبايست از كتب مستند و متقن بهره جست.
بىشك مطالعه، نوشتن و مباحث علمى مقدارى خستگى را به دنبال دارد؛ اما مطالعه زندگى بزرگان اينطور نيست و نه تنها موجب خستگى نمىشود، بلكه به خاطر جاذبه خاصّى كه دارد، شخص به آن علاقهمند مىشود و دوست دارد بداند كه در زندگى ايشان چه فراز و نشيبهايى بوده است؟ در جوانى به چه مراحلى رسيده؟ و در سنين بالاتر چه وضعيتى براى ايشان پيش آمده است؟ در زمان پيرى و كهولت چه حالاتى پيدا كردند؟ چه خدماتى انجام دادند؟ چه تأليفاتى داشتند؟
[1]. عن أميرالمؤمنين (ع): أَى بُنَىَّ! إِنِّى وَ إِنْ لَمْ أَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِى فَقَدْ نَظَرْتُ فِى أَعْمَالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فِى أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِى آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ بَلْ كَأَنِّى بِمَا انْتَهَى إِلَى مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِكَ مِنْ كَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِه .... (نهج البلاغه، نامه 31، ص 391) پسرم! درست است كه من به اندازه پيشينيان عمر نكردهام، امّا در كردار آنان نظر افكندم و در اخبارشان انديشيدم و در آثارشان سير كردم تا آنجا كه گويى يكى از آنان شدهام، بلكه با مطالعه تاريخ آنان، گويى از اوّل تا پايان عمرشان با آنان بودهام، پس قسمتهاى روشن و شيرين زندگى آنان را از دوران تيرگى شناختم و زندگانى سودمندشان را با دوران زيانبارش شناسايى كردم.