اعضاى آن از برادرانِ غير شيعه هستند- نقل مىكرد: كتاب تحف العقول[1]را در اختيار دانشمندان آن مركز قرار دادم؛ با اين كه تمامى آنها داراى مقام علمى كامل بوده و استاد دانشگاه، دكترا، فوق دكترا و امثال آن بودند؛ آن را به صورت يك معجزه تلقى كرده و گفتند: پيشوايان شما چنين ارشادات و حقايقى را براى شما بيان كرده اند؛ ولى حتى يكى از آنها به گوش ما نخورده است.[2]ما كه بحمد الله تعالى چنين اقيانوسهايى از علم و معرفت در اختيار داريم؛ مراجعه به اين گنجينههايى از مواعظ و نصايح بر ما لازم است.
نبايد فقط پشت جلد اين كتابها را نگاه كنيم، اگر يك جلد قشنگ زرين كوب داشته باشد از جلدش لذّت مىبريم- خودم را عرض مىكنم-؛ اما از اينكه چه مطالبى در اين كتاب است غافل باشيم. بايد خودمان را موظف كنيم كه هر روز يا حداقل هر دو سه روز يك بار مراجعهاى به اين ارشادات و هدايتها و راهنمايىها داشته باشيم.
والسلام عليكم و (ره) وبركاته
[1]. اين كتاب يكى از مجموعههاى حديثى ارزشمند و نفيس است كه از قرن چهارم به يادگار مانده و حديثهاى برگزيدهاى را از پيامبر (ص) و امامان معصوم: در حكم، مواعظ، علوم و معارف اسلام گرد آورده، احاديثى كه هر چند نام راويانش ذكر نشده اما اكثر مضامينش مورد تأييد كتاب و سنت و منطبق با احاديث مسند است و گواه صدق را در آستين دارد. مؤلف جليل القدراين كتاب حسن بن على بن حسين بن شعبه حرانى رحمه الله تعالى كه از بزرگان علماى شيعه در قرن چهارم و با شيخ ابوجعفر صدوق معاصر بوده و شيخ ابوعبدالله مفيد از وى اجازه حديث داشت، مردى خوش ذوق و خوش انتخاب بوده است، كتاب تحفالعقول كه از تأليفات اين عالم جليل القدر است نمونهاى از انتخاب او است كه مورد ستايش و تمجيد علماى بزرگ؛ مانند شيخ حر عاملى، علامه مجلسى، صاحب رياض و ديگران بوده و به احاديث كتابش علما و فقهاى ما مانند شيخ اعظم انصارى استناد كردهاند. مؤلف خوش ذوق اين كتاب نام زيبايى براى آن انتخاب كرده و بهترين تحفهها را به عقل و انديشه مردم اهدا كرده است.
[2]. عَنِ الْهَرَوِى قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِى بْنَ مُوسَى الرِّضَا 8 يَقُولُ: ... فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا .... (بحارالأنوار، ج 2، باب 9، ص 26) عبدالسّلام بن صالح ابو الصّلت هروى مىگويد: ازحضرت ابو الحسن على بن موسى الرّضا 8 شنيدم كه فرمود: ... اگر مردم به محاسن سخنان ما را پى ببرند قطعاً از ما پيروى [و طبق آن عمل] مىكنند.
درس دوم[1]دقت در نقل روايات
نقل صحيح روايت، يك امر مهم است. اگر قصد طرح آيه يا روايتى را داريم، مىبايست دقت كرده تا آن را به اشتباه نقل نكنيم و اين براى ما يك درس است.[2]
[1]. اين درس در يكى جلسات خارج فقه معظمله ايراد گرديده است.
[2]. قد سأل أميرالمؤمنين (ع) سائل عن أحاديث البدع و عما فى أيدى الناس من اختلاف الخبر، فقال (ع): إِنَّ فِى أَيْدِى النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ كَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ وَهَماً وَ قَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) عَلَى عَهْدِهِ حَتَّى قَامَ خَطِيباً فَقَالَ: مَنْ كَذَبَ عَلَى مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَ إِنَّمَا أَتَاكَ بِالْحَدِيثِ أَرْبَعَهُ رِجَالٍ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ المنافقون: ... الخاطئون: وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) شَيْئاً لَمْ يَحْفَظْهُ عَلَى وَجْهِهِ فَوَهِمَ فِيهِ وَ لَمْ يَتَعَمَّدْ كَذِباً فَهُوَ فِى يَدَيْهِ وَ يَرْوِيهِ وَ يَعْمَلُ بِهِ وَ يَقُولُ: أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ فِيهِ لَمْ يَقْبَلُوهُ مِنْهُ وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ كَذَلِكَ لَرَفَضَهُ اهل الشبهه: ... الصادقون الحافظون: وَ آخَرُ رَابِعٌ لَمْ يَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ مُبْغِضٌ لِلْكَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ تَعْظِيماً لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ لَمْ يَهِمْ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ فَجَاءَ بِهِ عَلَى مَا سَمِعَهُ لَمْ يَزِدْ فِيهِ وَ لَمْ يَنْقُصْ مِنْهُ فَهُوَ حَفِظَ النَّاسِخَ فَعَمِلَ بِهِ وَ حَفِظَ الْمَنْسُوخَ فَجَنَّبَ عَنْهُ وَ عَرَفَ الْخَاصَّ وَ الْعَامَّ وَ الْمُحْكَمَ وَ الْمُتَشَابِهَ فَوَضَعَ كُلَّ شَىْءٍ مَوْضِعَهُ وَ قَدْ كَانَ يَكُونُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) الْكَلَامُ لَهُ وَجْهَانِ: فَكَلَامٌ خَاصٌّ وَ كَلَامٌ عَامٌّ، فَيَسْمَعُهُ مَنْ لَا يَعْرِفُ مَا عَنَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ وَ لَا مَا عَنَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَيَحْمِلُهُ السَّامِعُ وَ يُوَجِّهُهُ عَلَى غَيْرِ مَعْرِفَهٍ بِمَعْنَاهُ وَ مَا قُصِدَ بِهِ وَ مَا خَرَجَ مِنْ أَجْلِهِ وَ لَيْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) مَنْ كَانَ يَسْأَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ حَتَّى إِنْ كَانُوا لَيُحِبُّونَ أَنْ يَجِىءَ الْأَعْرَابِى وَ الطَّارِئُ فَيَسْأَلَهُ حَتَّىيَسْمَعُوا وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِى مِنْ ذَلِكَ شَىْءٌ إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ فَهَذِهِ وُجُوهُ مَا عَلَيْهِ النَّاسُ فِى اخْتِلَافِهِمْ وَ عِلَلِهِمْ فِى رِوَايَاتِهِم. (نهجالبلاغه، خ 210، ص 432) شخصى از اميرالمؤمنين (ع) نسبت به احاديث بدعت آور و گوناگونى كه ميان مردم رواج داشت پرسيد، حضرت فرمود: احاديثى كه در دسترس مردم قرار دارد، هم حق است هم باطل، هم راست هم دروغ، هم ناسخ هم منسوخ، هم عام هم خاص، هم محكم هم متشابه، وبرخى به درستى ضبط گرديده و برخى با ظن و گمان روايت شده است. در روزگار پيامبر (ص) آنقدر دروغ به آن حضرت نسبت داده شد كه ايشان خطابه اى ايراد كرده و فرمودند: هر كس عمداً به من دروغ نسبت دهد جايگاه او پر از آتش است.
افرادى كه حديث نقل مىكنند چهار دستهاند كه پنجمى ندارد:
اول: منافقان نفوذى: ....
دوم: اشتباه كار: كسى كه از پيامبر (ص) و سلّم چيزى را به اشتباه شنيده، امّا سخن آن حضرت را درست حفظ نكرده است و با توهّم چيزى را گرفته، امّا از روى عمد دروغ نمىگويد، آنچه در اختيار دارد روايت كرده و به آن عمل مىكند و مىگويد من آن را از پيامبر (ص) و سلّم شنيدهام. اگر مسلمانان بدانند كه او اشتباه كرده و غيرواقعى پنداشته، از او نمىپذيرفتند، خودش هم اگر آگاهى مىيافت كه اشتباه كرده آن را رها مىكرد.
سوّم: ناآگاهانى كه حديثشناس نيستند: ....
چهارم: حافظان راست گفتار: آن كس كه نه به خداوند دروغ مىبندد و نه به پيامبرش دروغ نسبت مىدهد. دروغ را از ترس خداوند و حرمت نگهداشتن از رسول گرامى (ص) دشمن مىدارد. در آنچه از پيامبر (ص) شنيده اشتباه نكرده، بلكه آن را با تمام جوانبش حفظ كرده است و آنچنان كه شنيده بدون كم و كاست نقل مىكند. پس او ناسخ را دانسته و به آن عمل كرده و منسوخ را فهميده و از آن دورى جسته، خاص و عام، محكم و متشابه، را شناخته و هر كدام را در جاى خويش قرار داده است.
گاهى سخنى از رسول خدا (ص) داراى دو معنا بود: سخنى عام و سخنى خاص، كسى آن را مىشنيد كه مقصود خداوند و پيامبرش را از آن كلام نمىفهميد، پس به معناى دلخواه خود تفسير مىكرد و بدون آن كه معناى واقعى آن را بداند كه براى چه هدفى صادر شده و چرا چنين گفته شده است، حفظ و نقل مىكرد. همه ياران پيامبر (ص) چنان نبودند كه از او چيزى بپرسند و معناى واقعى آن را درخواست كنند تا آنجا كه عدّهاى دوست داشتند عربى بيابانى يا سؤالكنندهاى از آن حضرت چيزى بپرسد و آنان پاسخ آن را بشنوند؛ امّا من هرچه از خاطرم مىگذشت مىپرسيدم و حفظ مىكردم، پس اين است علل اختلاف در نقل حديث و رواياتى كه ميان مردم وجود دارد.
ابتدا بايد متن روايت ازكتب معتدٌّ به و معتبر نقل شود.
نكته مهم و دقيق ديگر اين است كه ببينيم الفاظ و معناى صحيح آن آيه و روايت چيست.
در ملاحظه كتاب روايت بايد از هر كلمهاى با دقت عبور كرد وگرنه ممكن است مطلب، طور ديگرى برداشت شود.
يكى از منبرىهاى تهران- كه البته فوت شده است- با اين كه شخص فاضلى
بود و به قول خودش خيلى ولايتى بود، در يكى دو سخنرانىاش راجع به شهادت حضرت زهرا (س) تعبير كرده كه حضرت صديقه طاهره (س) گرفتار مرض سل شد!
اين حرف خيلى براى ما گران تمام شد!
بالأخره ما روزى به ايشان برخورد كرديم؛ گفتيم: آقا! شنيدهايم شما بالاى منبر چند مرتبه چنين بحثى را مطرح كرده ايد!
گفت: بله.
گفتم: دليل شما بر اين مسأله چيست؟
گفت: روايتى در اين باب هست.
گفتم: آدرس اين روايت را لطف كنيد.
آدرسش را به من داد؛ به نظرم مستدرك مرحوم حاجى نورى[1]را اشاره كرد. ما به كتاب مراجعه كرده و دقت كرديم، در آنجا در حالات حضرت زهرا (س) عبارتى كه نوشته اين است كه ايشان به علت كثرت ناراحتى و گريه أخذها السبل[2].
ايشان اين نقطه سبل را نديده و «أخذها السبل» را- «أخذها السل»- خوانده بود
[1]. علامه محدّث مرحوم حاج ميرزا حسين نورى را «مجلسى دوم» خواندهاند (م 1320 ق) كه از فقهاى متبحر در علم حديث و رجال و آشنا به سيره و تاريخ بود. اساتيد او عبارتند از: فقيه محمد على بن زين العابدين محلاتى، عبدالرحيم بروجردى، عبدالحسين بن على طهرانى، شيخ مرتضى انصارى، سيد مجدّد محمدحسن شيرازى.
و برخى از شاگردانش عبارتند از: محدث عباس قمى، آقا بزرگ طهرانى، إسماعيل بن محمد باقر اصفهانى و محمدحسين نائينى.
برخى از كتب او عبارت است از: مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، نفس الرحمان فى فضائل سلمان، الصحيفه الثانيه العلويه، الصحيفه الرابعه السجاديه، النجم الثاقب فى أحوال الإمام الغائب، معالم العبر فى استدراك جزء البحار السابع عشر، الفيض القدسى فى أحوال المجلسى، جنه المأوى فيمن فاز بلقاء الحجه فى الغيبه الكبرى، حواش على «منتهى المقال» فى الرجال لأبى على الحائرى و ديوان شعر (فارسى).
[2]. الْجَعْفَرِيَّاتُ، أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَثُ قَالَ: حَدَّثَنِى مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِى عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍعَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِى بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِى بْنِ أَبِى طَالِبٍ:: أَنَّ فَاطِمَهَ بِنْتَ رَسُولِاللَّهِ (ص) له لَمَّا قُبِضَ النَّبِىّ (ص) اشْتَكَتْ وَ أَخَذَهَا السَّبَلُ كَمَداً عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص). (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 358)
و روى منبرها روى آن تكيه مىكرد، در حالى كه سبل به معناى اين است كه كسى به علت زياد گريه كردن پلكهاى چشمش تورم پيدا كرده است.
اين لغزش بدين خاطر است كه آن مرحوم دقت لازم را در خواندن عبارت نكرده بود.
اينها همه براى ما درس است كه هنگام مطالعه، روايات را به صورت سطحى مرور نكنيم، بلكه هر كلمهاى را با دقت ببينيم؛ چه بسا اشتباه در آن يك كلمه، مسايل نامطلوبى را به وجود آورد.[1]علاوه بر اين كه گاهى اشتباه در چاپ هم وجود دارد كه بايد حتما دقّت شود.
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
[1]. عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ الثَّانِى عَنْ آبَائِهِ:: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): التَّدْبِيرُ قَبْلَ الْعَمَلِ يُؤْمِنُكَ مِنَ النَّدَم. (بحارالأنوار، ج 68، باب 83، ص 338) اگر قبل از شروع هر كارى در آن دقت كنى از پشيمانى ايمن خواهى شد.
عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ الثَّانِى (ع): اظْهَارُ الشَّىْءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَهٌ لَهُ. (تحف العقول، ص 457) امام جواد (ع) فرمود: اظهار هر چيز پيش از استحكام آن، فساد انگيز است.
شدت دقت علما و مراجع زبانزد است به طورى كه نقل شده است رئيس المحدثين ابو جعفر محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه القمى ملقب به (صدوق) بزرگترين فرد خاندان بابويه در نقل حديث تا آن جا دقت مىنموده كه در كتابهايى مانند امالى و عيون اخبار الرضا محل روايت و نام راوى و تاريخ روز و ماه و سال استماع روايت را ضبط كرده و همين لقب صدوق مطلق كه به او داده شده بزرگترين دليل توثيق او مىباشد. (اعتقادات شيخ صدوق (ره)، ترجمه حسنى، پيشگفتار مقدمه، ص 3) و نيز از بيانها و توضيحات علّامه مجلسى (ره) در ذيل بعضى از اخبار كتاب بحارالانوار به خوبى پيدا است كه شخصاً با دقت و مطالعه كامل تمام اخبار را مىديده و ميان آن همه مطالب و آن همه كسره و ضمه و فتحه و تشديد و مَدّ و غيره اشتباهى روى نداده است! و به راستى بايد علامه مجلسى را يك دانشمند كاركشته به تمام معنا موفّق دانست.
درس سوم[1]وظايف عاقل
عَنْ أَبِىعَبْدِاللهِ (ع) قَالَ: فِى حِكْمَهِ آلِ دَاوُدَ: عَلَى الْعَاقِلِ أَن يَكُونَ عَارِفاً بِزَمَانِهِ مُقبِلًا عَلَى شَأنِهِ حَافِظاً لِلِسَانِه.[2]
حضرت صادق عليه آلاف التحيه والثناء مىفرمايد: در حكمت آل داوود على نبينا و آله و عليه السلام- كه ظاهراً كتاب مقدس زبور يا شامل زبور بوده و حكمتها، موعظهها، برنامهها و دستوراتى كه از ايشان و خاندانش صادر و در آن تنظيم شده است- جملهاى ذكر شده است كه:
بر عاقل لازم است كه با وضعيت زمان خود آشنا باشد، تمام توجه او به مسئوليتش بوده
و زبانش را حفظ كند.
حضرت صادق عليه آلاف التحيه والثناء اين جمله را از حضرت داوود على نبينا و آله و عليه السلام بدون كم و كاستى نقل مىكند و اين دليل بر تأييد آن بيان است.
كلمه «على»[3]در اين روايت نشان دهنده اين است كه عمل، قدرى سنگين است؛
[1]. اين درس در جلسه سى و هشتم درس خارج اصول ايراد گرديده است.
[2]. عَنْ أَبِى عَلِى الْأَشْعَرِى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِى الْكُوفِى عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَعِيدِبْنِ يَسَارٍعَنْ مَنْصُورِبْنِ يُونُسَ عَنْ أَبِى عَبْدِاللَّه (ع) قَال: ... (كافى، ج 2، باب الصمت و حفظ اللسان، ص 113)
[3]. هرگاه كلمه «عَلى» در چنين مواردى استعمال شود، علامت سنگين و مشكل بودن كار است؛ به همين دليل اين كلمه در وظايف شرعى بسيار استعمال مىشود مانند: (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ). (بقره، آيه 183) يا: (ولِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ). (آلعمران، آيه 97) (اين حاشيه از فرمايشات مرحوم آيت الله العظمى فاضل لنكرانى است).
اما چارهاى هم نيست و بايد به دوش كشيده شود؛ چراكه عقل راه درست را از نادرست به ما نشان مىدهد.[1]از اين رو توضيح فرمايش حضرت اين است: اگر شخصى از موهبت الهى برخوردار شده و نعمت عقل نصيب او گردد و عنوان عاقل بر او منطبق شود،[2]بايد سه مطلب را مورد توجه قرار داده و آن را وظيفه خود دانسته و سنگينى آنها را به دوش بكشد.
عاقلى كه مقتضاى عقلش را رعايت مىكند؛[3]بايد اوّلًا: مقطع و موقعيت زمانى خودش را درك كند و توجه كند كه در چه جوّى و در چه محيطى از زمان قرارگرفته است.
اين نكته جنبه عمومى دارد؛ يعنى يك تاجر و يك غير اهل علم نيز بايد اين معنا را رعايت كند؛ البته در اهل علم درك اين معنا و عمل به آن، اولويت دارد.
طلبه بايد آشنا به وضع زمان باشد، بايد موقعيت خودش را درك كند و بداندكه طلبه اين زمان، طلبه بعد از انقلاب، طلبه در نظام وحكومت اسلام، غير از طلبه بيست سال پيش است؛ چراكه انقلاب اسلامى علاوه بر آنكه نظر جامعه خودمان را به اسلام معطوف داشته- به طورى كه بحمد الله تعالى شاهد هستيم چه تحول اساسى در جامعه ما به وجود آمده است، خصوصاً در نسل جوان كه با اسلام آشنا شده و با انقلاب خو گرفتهاند- فريادش براى دنيا نيز بلند است و على رغم تلاش سنگين ابرقدرتها و
[1]. قَالَ أميرالمؤمنين (ع): كَفَاكَ مِنْ عَقْلِكَ مَا أَوْضَحَ لَكَ سُبُلَ غَيِّكَ مِنْ رُشْدِك. (نهج البلاغه، ح 421، ص 730) از عقل و خرد تو همين برايت بس كه راه رشد و رهايى را از راه گمراهى براى تو روشن سازد.
[2]. قَالَ اميرامؤمنين (ع): لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَا عَقْلَ كَالتَّدْبِيرِ. (بحار الأنوار، ج 1، ص 95) ثروتى سودمندتر از خرد و نعمت عقل و عقلى چونان تدبير نيست.
وعنه (ع): لَا نِعْمَهَ أَفْضَلُ مِنْ عَقْلٍ. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 51) هيچ نعمتى برتر از عقل نيست.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ عليه وآله السلام: مَا قَسَمَ اللَّهُ لِلْعِبَادِ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ .... (الكافى، ج 1، كتاب العقل و الجهل، ص 12) خداوند به بندگانش نعمتى بهتر از عقل نبخشيده است،
[3]. قَالَ أميرالمؤمنين (ع): إِنَّ الشَّقِى مَنْ حُرِمَ نَفْعَ مَا أُوتِى مِنَ الْعَقْلِ وَ التَّجْرِبَه. (نهج البلاغه، نامه 78، ص 618) همانا تيرهروز كسى است كه از عقل و تجربهاى كه نصيب او شده، محروم ماند.
جنايتكارها- كه هدفشان كوبيدن و از بين بردن اسلام است- جوامع بشرى و ملّتها- مخصوصاً مردمى كه حظّ و بهرهاى از دانش و علم داشتهاند-، كاملًا به اسلامِ عزيز توجه پيدا كرده و به سوى آن گرايش دارند.
بنابراين شرايط امروز غير از شرايط بيست سال پيش است، از اين رو طلبه امروز نيز بايد غير از طلبه آن روز باشد، مرجع تقليد امروز بايد غير از مرجع تقليد آن روز باشد.
مرجع تقليد آن روز يك رساله توضيح المسائل داشته و جز پاسخ به استفتائات و أخذ و پخش وجوه شرعيه، مسئوليت ديگرى نداشت؛ اما مرجع تقليد امروز بايد آماده تربيت افرادى باشد كه بتوانند با وسايل و امكاناتِ روز، اسلام را- آن هم با زبان روز و با طرز فكرى كه حاكم بر ملّتها و دانشمندان است- در سراسر جهان مطرح كنند.
از اين روآشنايى به زمان، مطلب بسيار مهم و حساسى است.[1]ثانياً: تمام توجه او مىبايست به جايگاه، شأنيت و مسئوليت خودش باشد. عاقل نبايد همه وقت و فكرش را صرف امور ديگران كند، بلكه به آن مسئوليت و شأنى كه دارد بايد بپردازد، و از وظايفش غافل نشود و وقتى فهميد چه مسئوليتى دارد؛ تمام توجهاش را براى رسيدگى هرچه بهتر به آن مسئوليت قرار دهد.
طلبه بايد توجه داشته باشد كه امروز چگونه مىتوان به تبليغ اسلام پرداخت، و نياز جوامع بشرى و گرايش آنها به اسلام را به چه صورتى پاسخ داد؟
مسئوليت امروز طلبه اين است كه درس بخواند؛ مبادا تحت تأثير حرفهاى جاهلانه يا مغرضانه- نسبت به عدم ضرورت درس خواندن و بيهوده بودن اين
[1]. قَالَ أميرالمؤمنين (ع): فَالنَّاظِرُ بِالْقَلْبِ الْعَامِلُ بِالْبَصَرِيَكُونُ مُبْتَدَأُ عَمَلِهِ أَنْ يَعْلَمَ أَعَمَلُهُ عَلَيْهِام لَهُ فَإِنْ كَانَ لَهُ مَضَى فِيهِ وَإِنْ كَانَ عَلَيْهِ وَقَفَ عَنْهُ فَإِنَّ الْعَامِلَ بِغَيْرِعِلْمٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ طَرِيقٍ فَلَا يَزِيدُهُ بُعْدُهُ عَنِ الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ إِلَّا بُعْداً مِنْ حَاجَتِهِ وَ الْعَامِلُ بِالْعِلْمِ كَالسَّائِرِ عَلَى الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ فَلْيَنْظُرْنَاظِرٌ أَ سَائِرٌ هُوَام رَاجِعٌ. (نهج البلاغه، خ 154، ص 284) پس آن كه با چشم دل بنگرد و با ديده درون كار كند آغاز هركار بايد بينديشد؛ آيا آن عمل به سود او است يا به زيان او؟ اگر به سود او است ادامه دهد و اگر زيانبار است توقف كند؛ زيرا اگر بدون آگاهى عمل كند همانند روندهاى است كه بيراهه مىرود، پس هرچه شتاب نمايد از هدفش دورتر مىماند و آن كه از روى آگاهى عمل كند، همانند روندهاى به راه راست است، پس بايد به درستى بنگرد آيا راه مستقيم را مىپيمايد يا به عقب بازگشت مىكند؟