ما آموزنده باشد.[1]سعى كنيد مطالعه حالات و شخصيت بزرگان را- در دوران طلبگى، تحصيل، تدريس، زعامت و جنبه هاى مختلف ديگرى كه در زندگى ايشان وجود داشته است- جزو برنامه مستمر خود قرار دهيد؛ چراكه واقعاً آموزنده است و نقش به سزايى در بهبود روحيه طلبگى شما خواهد داشت. بحمد الله تعالى كتابهاى فراوانى در اين رابطه وجود دارد مانند: «اعيان الشيعه» نوشته مرحوم سيد محسن جبل عاملى (ره) تعالى كه بيشتر از چهل جلد مىباشد. ايشان در اين كتاب شرح حال همه بزرگان شيعه را از ابتدا تا زمان حيات خودشان نوشتهاند. يا كتابهايى كه مرحوم آقا بزرگ تهرانى (ره) تعالى علاوه بر كتاب «الذريعه الى تصانيف الشيعه» نوشته است كه هر كدام اسم خاصى داشته و در شرح حال علما است. يا كتابهاى مختصرى مانند: «الكنى والالقاب» يا كتاب «فوائد الرضويه» مرحوم محدث قمى (ره) تعالى كه كتاب بسيار خوبى است يا «روضات الجنات» و كتابهاى ديگرى كه انسان را در مورد زندگى اين بزرگان راهنمايى مىكند. البته به هر گفته و نوشتهاى نمىتوان اعتماد كرد و مىبايست از كتب مستند و متقن بهره جست.
بىشك مطالعه، نوشتن و مباحث علمى مقدارى خستگى را به دنبال دارد؛ اما مطالعه زندگى بزرگان اينطور نيست و نه تنها موجب خستگى نمىشود، بلكه به خاطر جاذبه خاصّى كه دارد، شخص به آن علاقهمند مىشود و دوست دارد بداند كه در زندگى ايشان چه فراز و نشيبهايى بوده است؟ در جوانى به چه مراحلى رسيده؟ و در سنين بالاتر چه وضعيتى براى ايشان پيش آمده است؟ در زمان پيرى و كهولت چه حالاتى پيدا كردند؟ چه خدماتى انجام دادند؟ چه تأليفاتى داشتند؟
[1]. عن أميرالمؤمنين (ع): أَى بُنَىَّ! إِنِّى وَ إِنْ لَمْ أَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِى فَقَدْ نَظَرْتُ فِى أَعْمَالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فِى أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِى آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ بَلْ كَأَنِّى بِمَا انْتَهَى إِلَى مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِكَ مِنْ كَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِه .... (نهج البلاغه، نامه 31، ص 391) پسرم! درست است كه من به اندازه پيشينيان عمر نكردهام، امّا در كردار آنان نظر افكندم و در اخبارشان انديشيدم و در آثارشان سير كردم تا آنجا كه گويى يكى از آنان شدهام، بلكه با مطالعه تاريخ آنان، گويى از اوّل تا پايان عمرشان با آنان بودهام، پس قسمتهاى روشن و شيرين زندگى آنان را از دوران تيرگى شناختم و زندگانى سودمندشان را با دوران زيانبارش شناسايى كردم.
چه كمكهايى به فقرا و مستضعفين داشتند؟ برخوردشان با حوزه ها و طلبه ها چگونه بوده است؟ و ....
يكى از بهترين الگوها امام بزرگوار قدس سره است! واقعاً وقتى زندگى مرحوم امام را از تولد تا آخرين لحظات عمر، مطالعه مىكنيم، مىبينيم چه تحولات عظيمى در زندگى اين شخصيت بزرگ به وجود آمده است؟! منشأ اين تحولات چه بود؟ عقيد او تا چه حد راسخ ومحكم بود! چقدر به مسائل عبادى توجه داشت! گاهى در زندگى ايشان به صحنههايى برخورد مىكنيم كه شايد به صورت طبيعى به راحتى از كنار آنها مىگذريم.
گاه انسان وقتى كسالت مختصرى پيدا مىكند، ديگر حوصله ندارد حتى نماز واجبش را با آب وتاب و رعايت مستحبات بخواند و صرفاً جهت رفع تكليف نماز مىخواند و در اين حالت ديگر به ياد نماز شب هم نخواهد بود. اما در آخرين روزهايى كه مرحوم امام در بيمارستان بسترى بودند، از حالات معنوى ايشان در شب، فيلمبردارى كردند، البته بعداً فرمودند: متوجه دوربين نبودم والّا امكان نداشت اجازه دهم چنين فيلمهايى گرفته شود.
امام با آن كهولت سن، پس از عمل جراحى و در حالى كه سِرُم در دستشان بود نماز شب خود را ايستاده و با توجه و عنايت كامل خواندند. انسان در ابتدا به صورت سطحى از اين مسأله مىگذرد اما با كمى دقت، از اين همه تعبّد نسبت به مستحبات اسلامى- خصوصاً نماز شب- متعجب مىشود. اينها قابل مطالعه و فكر است و انسان بايد از اين موارد عبرت بگيرد.
من گاهى از مرحوم حاج آقا مصطفى- كه رفاقتمان از همان دوران طفوليت بود و سالها با هم مباحثه مىكرديم- در مورد حالات مرحوم امام سؤال مىكردم و هدفم اين بود كه ايشان را بيشتر بشناسم.
حاج آقا مصطفى (ره) جريان جالبى را براى من نقل كردند. گفتند: يك روز طلبهاى نزد من آمد و مرا واسطه كرد تا از امام (قدس) براى او كمك مالى بگيرم. من رفتم خدمت ايشان و عرض كردم: مثل اين كه فلان طلبه به كمك مالى شما احتياج دارد، ديدم ايشان اعتنايى نكردند و حرفى نزدند؛ مدتى گذشت، باز من براى مرتب
دوم به
ايشان عرض كردم كه فلان طلبه به كمك مالى شما نياز دارد و من را واسطه قرار داده است. باز ايشان اعتنا نكردند و هيچ حرفى نزدند، ما هم حرفى نزديم؛ باز براى مرتب سوم آن طلبه مراجعه كرد و من مجبور شدم، رفتم خدمت ايشان و به ايشان عرض كردم: آقا! اين بار سوم است كه من خدمت شما عرض مىكنم، فلان طلبه به كمك مالى شما نياز دارد، به ايشان كمكى كنيد. ايشان فرمودند: مصطفى!، آن گَنْجه مملّو از پول است. كليد آن هم نزد من است، اين كليد را به تو مىدهم، هر مقدار كه مىخواهى از آن پول بردار و به او بده؛ اما به شرطى كه روز قيامت خودت جوابش را بدهى و كارى به من نداشته باشى؛ اگر مىتوانى جوابش را بدهى اين كليد و اين هم پول، اما اگر نمىتوانى، ديگر اصرار نكن. مرحوم حاج آقا مصطفى گفت: ما فهميديم كه قضيه از چه قرار است. مرحوم امام معتقد بودند كه آن طلبه متدين نيست، درس هم نمىخواند، طلبهاى است كه يا مستحق نيست يا دنبال امور ديگرى است، حالا از هر طريقى بود امام به وضع او آشنايى كامل داشت؛ ولى ما او را نمىشناختيم.
انسان وقتى نظير اين مطالب را مىشنود يا در كتابها مطالعه مىكند. بدون شك در روحش اثر خاصى ايجاد مىشود.
بنابراين، مطالع حالات معصومين: و بزرگان را يكى از برنامه هاى مطالعاتى خود قرار دهيد؛ چراكه انسان بسيار تحت تأثير حالات پيشوايان قرار مىگيرد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
درس چهل و دوم[1]محبّت راه نفوذ در دلهاى مردم
قَالَ أبُو مُحَمَّد الْحَسَنُ بْنُ عَلِىٍّ (ع):
«الْقَرِيبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّهُ وَ إِنْ بَعُدَ نَسَبُهُ وَ الْبَعِيدُ مَنْ بَعَّدَتْهُ الْمَوَدَّهُ وَ إِنْ قَرُبَ نَسَبُهُ لَا شَىْءَ أَقْرَبُ إِلَى شَىْءٍ مِنْ يَدٍ إِلَى جَسَدٍ وَ إِنَّ الْيَدَ تَغُلُّ فَتُقْطَعُ وَ تُقْطَعُ فَتُحْسَم».[2]
حضرت امام حسن مجتبى (ع) فرمود: شخص نزديك به انسان كسى است كه دوستى او موجب نزديكى او شده باشد، گرچه فاصله نژادىاش زياد باشد و بيگانه كسى است كه از دوستى دور شده باشد؛ گرچه خويشاوندِ نزديك باشد. چيزى از دست به انسان نزديكتر نيست، دست كه خيانت كند قطع مىشود، و پس از قطع شدن، آن موضع را مىسوزانند و با آهن داغ مىكنند تا خون بند آمده و بدن سالم بماند.
در كتاب وسائل الشيعه، باب حج، به مناسبت سفر حج، به مطالبى از قبيل وظايف يك مسلمان از نظر جنبه هاى اخلاقى و اجتماعى و همچنين در معاشرتها- اعم از واجب و مستحب- پرداخته است. جالب اين كه، اين مطالب بيش از نيمى از آن كتاب را به خود اختصاص داده و عناوينى را در اين ابواب مطرح مىكند كه به
[1]. اين درس در جلسه چهارصد و دهم درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَهَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ زِيَادٍ التَّمِيمِى عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِىٍّ (ع): .... (وسائلالشيعه، ج 12، ص 52)
نظر من مطالعه چه براى خود انسان و چه براى راهنمايى و هدايت ديگران، مفيد و مؤثر است، خصوصاً با توجه به اين كه روايات وسائل الشيعه، مسند بوده و مىتوان سندهاى آن را بررسى كرد.
در ابتدا، ريشه معناى «قريب» و «بعيد» را در قرآن بررسى كنيم. نكته اى كه در رابطه با اهل بيت عصمت وطهارت: مىباشد اين است كه خداوند تبارك و تعالى به رسول خدا (ص) بر حسب آيه 23 سوره مباركه شورى بر حسب تفسير صحيح و مورد قبول فريقين[1]، امر فرمود كه:(قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِى الْقُرْبى) اى پيامبر! به مردم بگو: من در برابر اين رسالت با عظمتى كه خداوند به خاطر آن بر مؤمنان منّت گذاشت[2]، پاداشى غير از دوستى نزديكان و اهلبيتم از شما نمىخواهم.
[1]. (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ): على ما أتعاطاه من التبليغ و البشاره. «أَجْراً» نفعاً منكم. (إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِى الْقُرْبى) أى تودونى لقرابتى منكم، أو تودوا قرابتى، و قيل الاستثناء منقطع و المعنى: لا أسألكم أجراً قطّ و لكنّى أسألكم المودّه و فِى الْقُرْبى حال منها أى إِلَّا الْمَوَدَّهَ ثابته فى ذوى الْقُرْبى متمكنه فى أهلها، أو فى حق القرابه و من أجلها، كما جاء فى الحديث «الحب فى اللّه والبغض فى اللّه». روى: أنها لماّ نزلت قيل: يا رسول اللّه! من قرابتك هؤلاء الذين وجبت مودتهم علينا؟ قال: «على و فاطمه و ابناهما». (أنوارالتنزيل وأسرارالتأويل، بيضاوى ازمفسرين اهل سنت، ج 5، ص 80)
[2]. (لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِم) (آلعمران: آيه 164) خداوند بر مؤمنان منت نهاد (نعمت بزرگى بخشيد) هنگامى كه ميان آنان، پيامبرى از خودشان برانگيخت.
با بررسى و شناخت زمان بعثت رسول اكرم و وضعيت اسفناك اخلاقى و اجتماعى مردم در زمان جاهليت گوشه اى از منّتى كه خداوند بر بندگان خودش به وسيله پيامبر اكرم (ص) گذاشته مشخص مىشود. اميرالمومنين (ع) در اين رابطه مىفرمايد: أَرْسَلَهُ بِالدِّينِ الْمَشْهُورِ وَ الْعَلَمِ الْمَأْثُورِ ... وَ النَّاسُ فِى فِتَنٍ انْجَذَمَ فِيهَا حَبْلُ الدِّينِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوَارِى الْيَقِينِ وَ اخْتَلَفَ النَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ الْأَمْرُ وَ ضَاقَ الْمَخْرَجُ وَ عَمِى الْمَصْدَرُ فَالْهُدَى خَامِلٌ وَ الْعَمَى شَامِلٌ عُصِى الرَّحْمَنُ وَ نُصِرَ الشَّيْطَانُ وَ خُذِلَ الْإِيمَانُ فَانْهَارَتْ دَعَائِمُهُ وَ تَنَكَّرَتْ مَعَالِمُهُ وَ دَرَسَتْ سُبُلُهُ وَ عَفَتْ شُرُكُهُ أَطَاعُوا الشَّيْطَانَ فَسَلَكُوا مَسَالِكَهُ وَ وَرَدُوا مَنَاهِلَهُ بِهِمْ سَارَتْ أَعْلَامُهُ وَ قَامَ لِوَاؤُهُ فِى فِتَنٍ دَاسَتْهُمْ بِأَخْفَافِهَا وَ وَطِئَتْهُمْ بِأَظْلَافِهَا وَ قَامَتْ عَلَى سَنَابِكِهَا فَهُمْ فِيهَا تَائِهُونَ حَائِرُونَ جَاهِلُونَ مَفْتُونُونَ فِى خَيْرِ دَارٍ وَ شَرِّ جِيرَانٍ نَوْمُهُمْ سُهُودٌ وَ كُحْلُهُمْ دُمُوعٌ بِأَرْضٍ عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُكْرَم. (نهج البلاغه، خ 2، ص 46)
خداوند زمانى پيامبر اسلام را با دينى آشكار فرستاد كه مردم در فتنهها گرفتار شده، رشتههاى دين پاره شده و ستونهاى ايمان و يقين ناپايدار بود. در اصول دين اختلاف داشتند و امور مردم پراكنده بود، راه رهايى دشوار بود و پناهگاهى وجود نداشت، چراغ هدايت بى نور و كور دلى همگان را فرا گرفته بود. خداى رحمان معصيت مىشد و شيطان يارى مىگرديد، ايمان بدون ياور مانده و ستونهاى آن ويران گشته و نشانههاى آن انكار شده، راههاى آن ويران و جادههاى آن كهنه و فراموش گرديده بود. مردم جاهل شيطان را اطاعت مىكردند و به راههاى او مىرفتند و در آبشخور شيطان سيراب مىشدند. با دست مردم جاهليت، نشانههاى شيطان، آشكار و پرچم او بر افراشته گرديد. فتنهها، مردم را لگد مال كرده و با سمهاى محكم خود نابودشان كرده و پا بر جا ايستاده بود؛ امّا مردم حيران و سرگردان، بى خبر و فريب خورده، كنار بهترين خانه (كعبه) و بدترين همسايگان (بت پرستان) زندگى مىكردند. خواب آنها بيدارى و سرمه چشمشان اشك بود، در سرزمينى كه دانشمندش لب فرو بسته و جاهل گرامى بود.
جعفر طيّار برادر اميرالمؤمنين (ع) در هجرت به حبشه، در برابر نجاشى، اوضاع دوره جاهلى را چنين ترسيم مىكند: ما بتپرستانى بوديم كه در آن روزها مردارخوار و اهل فحشا و فساد بوديم، با بستگان قطع رابطه و با همسايگان بد رفتارى مىكرديم، قدرتمندان ما حقوق ناتوانان را پايمال مىكردند تا اين كه خداوند پيامبرش را مبعوث كرد.
با تصور اين معنا سؤالى كه به ذهن مىرسد اين است كه: اثر مودّت و دوستى چيست كه رسول خدا (ص) آن را به عنوان مزد و اجر رسالت مطرح كرده است؟
به يقين، مودّت و محبت مردم به اهل بيت معصومين: نفعى براى ايشان ندارد. مقام اين انسانهاى پاك و معصوم آن قدر بالا و والا است كه نه مودّت مردم براى آن بزرگواران غرورى ايجاد مىكند، آنان را خوشحال مىكند، و نه عدم محبت به ايشان زيانى به آن بزرگواران مىرساند.
به نظر مىرسد، قرآن و رسول اعظم (ص) به اين دليل روى اين معنا تأكيد دارند كه مودّت، ابزار و وسيله هدايت مردم است. اگر اهل بيت: مورد محبت مردم واقع شوند، ديگر دست از دامن آنان بر نمىدارند و از هدايت ايشان بهره مند مىشوند.
اين دستور خداوند متعال و تأكيد رسول اكرم (ص)، در رابطه با اصل مسأله رسالت است؛ چراكه تنها راه و مطمئن ترين مسير، تداوم نبوت و پيوستگى صحيح و واقعى مردم با رسالت و اسلام حقيقى، مودّت مسلمانان نسبت به ذوىالقربى است.
مردم بايد ذوىالقربى و اهل بيت معصومين: را دوست داشته و نسبت به ايشان علاقه و محبت داشته باشند، كه از پرتو نورانيت آن بزرگوران استفاده كرده و دست از دامن ايشان برندارند.[1]
[1]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَنْ رَزَقَهُ اللَّهُ حُبَّ الْأَئِمَّهِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِى فَقَدْ أَصَابَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَهِ فَلَا يَشُكَّنَّ أَحَدٌ أَنَّهُ فِى الْجَنَّهِ فَإِنَّ فِى حُبِّ أَهْلِ بَيْتِى عِشْرِينَ خَصْلَهً: عَشْرٌ مِنْهَا فِى الدُّنْيَا وَ عَشْرٌ فِى الْآخِرَهِ. أَمَّا فِى الدُّنْيَا: فَالزُّهْدُ وَ الْحِرْصُ عَلَى الْعَمَلِ وَ الْوَرَعُ فِى الدِّينِ وَ الرَّغْبَهُ فِى الْعِبَادَهِ وَ التَّوْبَهُ قَبْلَ الْمَوْتِ وَ النَّشَاطُ فِى قِيَامِ اللَّيْلِ وَ الْيَأْسُ مِمَّا فِى أَيْدِى النَّاسِ وَ الْحِفْظُ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ التَّاسِعَهُ بُغْضُ الدُّنْيَا وَ الْعَاشِرَهُ السَّخَاءُ. وَ أَمَّا فِى الْآخِرَهِ: فَلَا يُنْشَرُ لَهُ دِيوَانٌ وَ لَا يُنْصَبُ لَهُ مِيزَانٌ وَ يُعْطَى كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ وَ يُكْتَبُ لَهُ بَرَاءَهٌ مِنَ النَّارِ وَ يَبْيَضُّ وَجْهُهُ وَ يُكْسَى مِنْ حُلَلِ الْجَنَّهِ وَ يُشَفَّعُ فِى مِائَهٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ بِالرَّحْمَهِ وَ يُتَوَّجُ مِنْ تِيجَانِ الْجَنَّهِ وَ الْعَاشِرَهُ يَدْخُلُ الْجَنَّهَ بِغَيْرِ حِسَابٍ فَطُوبَى لِمُحِبِّى أَهْلِ بَيْتِى. (بحار الأنوار، ج 27، باب 4، ص 73) هر كس كه خداوند محبت اهل بيتم را قسمتش كند، خير دنيا و آخرت يافته، و ترديددى نيست كه اهل بهشت است؛ چراكه دوستى اهل بيت من بيست خاصيت دارد: ده تا در دنيا و ده تا در آخرت. در دنيا: پارسايى، حرص بر علم، پرهيزگارى در امر دين، تمايل به عبادت، توبه پيش از مرگ، نشاط در نماز شب، نا اميدى از مردم، مراعات امر و نهى خداوند، دشمنى دنيا و سخاوت. در آخرت: نامه عملش گشوده نشود (يعنى اگر گناهى داشته باشد ميان مردم شرمنده نشود)، ميزان عمل براى او نصب نشود، نامهاش را به دست راستش داده شود، برات آزادى از آتش برايش نوشته شود، صورتش سفيد باشد، از حلههاى بهشتى بر او پوشانده شود، شفاعتش درباره صد نفر از بستگانش پذيرفته شود، خداوند نظر رحمت به او مىكند، تاج بهشتى بر سرش نهاده شود و بدون حساب وارد بهشت مىشود، خوشا به حال دوستان خاندان من.
بنابراين، هدف بسيارى از خلفاى اموى- خصوصاً معاويه[1]عليهم اللعنه والعذاب
[1]. رُوِى أَنَّهُ لَمَّا قَدِمَ مُعَاوِيَهُ بِالْكُوفَهِ قِيلَ لَهُ: إِنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِى مُرْتَفِعٌ فِى أَنْفُسِ النَّاسِ، فَلَوْ أَمَرْتَهُ أَنْ يَقُومَ دُونَ مَقَامِكَ عَلَى الْمِنْبَرِ فَتُدْرِكَهُ الْحَدَاثَهُ وَ الْعِى فَيَسْقُطَ مِنْ أَنْفُسِ النَّاسِ وَ أَعْيُنِهِمْ فَأَبَى عَلَيْهِمْ وَ أَبَوْا عَلَيْهِ إِلَّا أَنْ يَأْمُرَهُ بِذَلِكَ فَأَمَرَهُ- فَقَامَ دُونَ مَقَامِهِ فِى الْمِنْبَرِ ... فَقَامَ مُعَاوِيَهُ فَخَطَبَ خُطْبَهً عييبه فَاحِشَهً فَسَبَّ فِيهَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (ع) فَقَامَ إِلَيْهِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِىٍّ (ع) فَقَالَ لَهُ وَ هُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ: وَيْلَكَ يَا ابْنَ آكِلَهِ الْأَكْبَادِ! أَوَ أَنْتَ تَسُبُّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (ع) وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مَنْ سَبَّ عَلِيّاً فَقَدْ سَبَّنِى وَ مَنْ سَبَّنِى فَقَدْ سَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ سَبَّ اللَّهَ أَدْخَلَهُ اللَّهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِداً فِيهَا مُخَلَّداً وَ لَهُ عَذَابٌ مُقِيمٌ؟ ثُمَّ انْحَدَرَ الْحَسَنُ (ع) عَنِ الْمِنْبَرِ وَ دَخَلَ دَارَهُ وَ لَمْ يُصَلِّ هُنَاكَ بَعْدَ ذَلِكَ أَبَدا. (الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 1، ص: 279) وقتى معاويه به كوفه آمد به او گفتند: حسن بن علىّ در نظر مردم بلند مرتبه است، اگر او را وادار كنى در پايين منبرت خطبه بخواند و سخنرانى كند، دستخوش غم و اندوه شده و در سخنرانى دچار عجز و ناتوانى مىگردد و از ديدگان مردم خواهد افتاد. معاويه مخالفت كرد؛ ولى سود نبخشيد و ناچار پذيرفت، پس آن حضرت با همان شرايط، شروع به خطبه و سخنرانى كرد ... پس معاويه برخاست و خطبهاى سست، ضعيف و فاحشى ايراد كرد و در آن به اميرالمؤمنين (ع) دشنام داد! آن گاه امام حسن (ع) خطاب به معاويه- كه بالاى منبر بود- فرمود: اى پسر هند جگر خوار! آيا همچون تويى به اميرالمؤمنين (ع) دشنام مىدهد؟ و حال آن كه رسول خدا (ص) فرموده است: هر كس على را دشنام دهد مرا دشنام داده و هر كه مرا دشنام دهد خداوند را دشنام داده و هر كه لب به سبّ خداوند گشايد او را تا ابد در جهنّم مقيم ساخته، برايش عذابى هميشگى خواهد بود، سپس آن حضرت رهسپار خانهاش شد و ديگر تا آخر عمر در آن مسجد نماز نگزارد.
- كه در زمان خود، افراد زيادى را براى سبّ اميرالمؤمنين (ع) و ايجاد بغض و عداوت نسبت به ايشان، گماشته بودند، مسأله شخصى نبود، و هدفشان اين نبود كه شخص حضرت امير (ع) گرفتار بغض و كينه مردم شود، بلكه مىخواستند اين ارتباط مودّت و محبت و علاقه نسبت به ذوى القربى را از بين ببرند. و اگر اين ارتباط از بين رفت ديگر ممكن نيست كسى تحت تأثير هدايت اهلبيت: قرار گيرد!
اميرمؤمنان (ع) با خوارج بحثها و گفتگوههاى فراوانى كردند، و افرادى را فرستادند تا با آنان صحبت كنند؛ ولى به خاطر پندارها باورهاى غلط و بغض و عداوتى كه از حضرت در دلشان به وجود آمده بود كارشان به جنگ كشيد و هزاران نفر كشته شدند و در نهايت خود ايشان هم به دست خوارج و ابن ملجم عليهم اللعنه و العذاب به شهادت رسيد.
مودّت براى روحانيت، سرمايه بزرگى است. از اين رو، ما بايد براى انجام هرچه بهترِ وظيفه و رسيدن به هدفهاى روحانى خود، از اين راه به عنوان ابزار كار استفاده كنيم. روحانى و مبلّغ دين خيلى خوب مىتواند از اين راه به اهداف خودش برسد؛ چرا كه مردم اگر مبلّغ و روحانى را از صميم قلب دوست داشته باشند موفقيت اين روحانى در امر تبليغ و بيان معارف الهى بسيار چشمگير خواهد بود.
معناى اجمالى اين فرازِ از سخنان امام مجتبى (ع) كه مىفرمايد:
«الْقَرِيبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّهُ وَ إِنْ بَعُدَ نَسَبُهُ»
اين است كه: نزديك به انسان، آن كسى نيست كه با انسان خويشاوند باشد؛ بلكه آن كسى است كه مودت، او را به انسان نزديك كند؛ يعنى بزرگترين عامل براى نزديك شدن، محبت به ديگران يا مودّت ديگران به انسان است.
برخى از تعبيرات عوامانه مردم به قدرى ريشهدار و عميق است كه وقتى انسان در آن فكر مىكند تعجب مىكند. مردم در مثلهاى خودشان مىگويند: با زبان خوش، مار را هم مىتوان از سوراخ بيرون كشيد؛ يعنى مار كه دشمن انسان است و از انسان فرار مىكند، و در رويارويى با انسان حملهور شده و با نيش سمىاش او را از پاى