درس چهل و سوم[1]راه و روش امام (قدس) الگوى روحانيت
ترديدى نيست كه جامعه و اسلام از ما انتظار دارد و هدف همگى يا اكثر ما در آغاز راه طلبگى اين است كه خدمتگزار اسلام باشيم و جامعه را به سوى اسلام سوق دهيم، مسائل و مشكلات آن را مطرح كرده، توضيح دهيم و بالأخره زمينه علاقه و گرايش مردم به اسلام را فراهم آوريم.
امام بزرگوارمان همين هدف را داشت و براى همين هدف مقدس بود كه پس از قرنها اين نظام و حكومت اسلامى را به تأسّى از رسول خدا (ص) و اهل بيت: تشكيل داد.
داير مأموريت رسول خدا (ص)، صِرف أخذ قرآن كريم از سوى خداوند و در اختيار جامعه قرار دادن آن نبود؛ بلكه مبارز عملى با شرك و بت پرستى يكى از مأموريتهاى مهم حضرت بود؛ از اين رو، يكى ديگر از مأموريتهاى مهم ايشان تشكيل حكومت اسلامى بود.
اگر داير مأموريت ايشان فقط گرفتن قوانين اسلام و ابلاغ آن به مردم باشد، پس چرا حكومت تشكيل داد؟! چرا بجاى اين كه فقط بفرمايد: بتپرستى هم شرك است (إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيم)[2]عملًا و با قاطعيت شديد با بتپرستى مبارزه كرد تا
[1]. اين درس در جلسه يكصد و پنجاه و يكم درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. شرك، ظلم بزرگى است. (لقمان، آيه 13)
آن را ريشهكن ساخت؟! چرا عملًا در مدينه حكومت اسلامى تشكيل داد؟! رسول مكرم اسلام (ص) هرگز نفرمود ما فقط موظفيم معارفى را به گوش جامعه برسانيم، و به اصطلاح امروز وظيفه فرهنگى ما اين است كه مردم را از نظر اعتقادى با استدلال و برهان از بت پرستى دور كرده، قوانين اسلام را هم در اختيارشان بگذاريم؛ ولى اين كه چه كسى حكومت مىكند به ما ارتباطى ندارد، هر كس مىخواهد زمام حكومت جامعه را به دست بگيرد، ما به آن كارى نداريم.
چنين نيست. بلكه تشكيل حكومت نيز به عنوان يكى از مأموريتهاى ايشان مطرح است؛ چرا كه بايد در اسلام حكومت تشكيل شود؛ زيرا قانون الهى- كه تأمين كننده سعادت جوامع تا روز قيامت است-، به قدرت نياز دارد. اين چنين نيست كه همه مردم تابع منطق و دليل باشند، و اگر به مردم گفته شود: قمار بازى حرام است، چنين نيست كه همه مردم به راحتى از آن اجتناب كنند، و چنين نيست كه ساير محرمات را ارائه كنيد و مردم خود به خود از آنها دور شوند، بلكه بايد قانون و احكام خداوند با قدرت پياده شود؛ همان گونه كه يك پدر در موقعيتهاى مختلف، براى تربيت فرزندش از روشهاى مختلفى استفاده مىكند. براى اين كه بچه در مسير مستقيم قرار بگيرد گاهى ارشاد و موعظه، گاهى برهان و استدلال و گاهى تنبيه لازم است. با موعظه و نصيحت و ارشاد تمام مسائل حل نمىشود؛ بلكه پشتوان قدرت لازم است و قدرت در اسلام براى حفظ و پياده كردن قوانين اسلام است.
بحمدالله تعالى ما هم اكنون در شرايطى هستيم كه كاملًا اين مطلب را درك مىكنيم. اگر قدرت نظام اسلامى در اين كشور نباشد يك هزارم قوانين اسلام پياده نمىشود، با قدرت است كه قوانين پياده مىشود؛ البته به شرط اين كه اجراى آن مورد دقت و ملاحظه باشد.
قدرت، ارعاب، زجر، حبس و ... در جاى خودش ضرورت دارد و غير اين هم راهى نيست. ضرورت حدود و تعزيراتى كه در اسلام به عنوان يك قانون مقرر شده خيلى روشن است. خداوند متعال چرا اين قوانين را قرار داده است؟! يك زانى بايد در ملأ عام تازيانه بخورد: (وَ لْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَهٌ مِنَ الْمُؤْمِنين)[1]تا امنيت عِرضى
[1]. و بايد گروهى از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده كنند! (نور، آيه 2)
براى جامعه به وجود آيد و ديگران حساب كار خودشان را بكنند. دليل و برهان به تنهايى امنيت عِرضى ايجاد نمىكند. اگر دست چند سارق به آن كيفيت و شرايطى كه در اسلام مطرح است بريده شد، امنيت مالى در جامعه پديد مىآيد. معناى بريدن دست اين است كه نه تنها از اين انگشتانِ بريده شده بىبهره است بلكه تا آخر عمر شرمنده است؛ چراكه نمىشود دست را براى هميشه پنهان نگاه داشت. اين امنيت مالى با ارشاد و موعظ تنها به دست نمىآيد؛ بلكه به قهر و قدرت نياز دارد. در اسلام قدرت براى قدرت نيست، بلكه هدف از قدرت حفظ احكام اسلام و پياده شدن قوانين نورانى قرآن مجيد است.
يكى از دوستان اهل علم مىگفت: در سفرى كه به اروپا رفته بودم، با يك ايرانى- كه متأسفانه كمونيست بود- برخورد كردم، او را متأثر يافتم، گفتم چرا متأثرى؟! گفت: من چگونه تحمل كنم كه دخترم در اينجا با كمال آزادى و اختيار از منزل بيرون مىرود و هر وقت دلش مىخواهد بر مىگردد؟! اگر نخواهد هم برنمىگردد! با هركس دلش مىخواهد ارتباط برقرار مىكند، من هم جرأت ندارم كلمهاى بگويم!
اين انقلاب، اين سعى و تلاشها، اين شهادتها و ناراحتيهاى مختلف، اين گرفتاريهاى اقتصادى و به صف ايستادنها براى مسائل جزيى، فقط براى حفظ نظام اسلام است. اگر ما از نظر اقتصادى در محاصره هستيم، خوشحاليم از اين كه احكام اسلام در جامعه ما پياده مىشود؛ خوشحاليم از اين كه بچه هاى ما وقتى به دبستان و دبيرستان مىروند با معارف اسلام آشنا مىشوند، خوشحاليم از اين كه دختران ما در محيط بيرون از منزل با امنيت فكرى مواجهاند. بحمد الله تعالى ما در برابر هم اين زجرها و فشارها، منافع زيادى را به دست آورديم.
برادران! پس از رحلت جانسوز امام بزرگوار خوشبختانه تمام افكار ايشان در جاى خودش محفوظ است، راه و هدف امام مشخص است و اين وظيف ما است كه همان راه را ادامه دهيم. مرحوم امام مىخواست من و شما، روحانيان مفيدى براى اسلام باشيم. روحانى مفيد براى اسلام اولًا؛ بايد خوب فكر كند و به تعبير امام: آن افكار تحجرگرايانه را كنار بگذارد؛ شرايط فعلى را خوب بفهمد. بداند از چه راهى بايد حرفش را در دنيا مطرح و از آن حمايت كند، بفهمد كه يك مسلمان و روحانى
هرگز نبايد به خودش اجازه دهد مسائلى را عليه انقلاب مطرح كند، ثانياً؛ داراى سرماى علمى و تقوايى باشد و از اين لحاظ- خداى ناكرده- دچار كمبود در اين سرمايه شود.
اگر داوطلبان ورود به حوزه ها نسبت به سابق بسيار كم شود و توجه مردم به اين رشته رو به كاهش گذارد، يكى از دليلهايش اين است كه من و امثال من به گونهاى كه جامعه از ما انتظار داشته به وظايف خود عمل نكردهايم. آن سرماى علمى و تقوايى را كه فكر مىكرديم در ما وجود دارد، متأسفانه در من و امثال من وجود نداشت وگرنه معارف اسلامى و تقوا حتى براى غيرمتقىها مورد بىاعتنايى قرار نمىگيرد.
بايد سعى كنيم در عين حال كه خودمان به وظيفه عمل مىكنيم، در جامعه هم جاذبه به وجود آوريم تا تعداد بيشترى از جوانان به روحانيت جذب شوند و به ورود در حوزهها علاقهمند گردند. گرچه در سال ارتحال امام وحياتى كه با رحلتش به اسلام بخشيد، باعث شد تعداد داوطلبان ورود به حوزه نسبتاً بيشتر شود؛ ولى اين به صورت مقطعى است و بايد براى آينده، جاذبه به وجود آورد.
رفتار من و شما و شيوه برخوردمان با جامعه مىتواند بسيار اثربخش باشد. مىتواند مردم- به ويژه جوانان- را به سمت روحانيت متمايل سازد، همان گونه كه مىتواند آنان را گريزان كند. ما تصور مىكنيم برخى از رفتارها و گفتارهايمان جزئى و ناچيز است؛ ولى فكر نمىكنيم كه جامعه جزئىترين اعمال ما را هم به دقت زير نظر دارد. يك بى اعتنايى به همسايه- مثلًا اگر انسان جواب سلام همسايهاش را دير بدهد-، طرز تفكر و بينش او را نسبت به روحانيت تغيير خواهد داد- تا چه رسد به مسائل مهمتر. اگر كسى ببيند اهل علمى به جاى خانه، كاخ ساخته است، ديگر نمىشود در مقابل او نامى از اهل علم برد، و كسى باور نمىكند كه اينان داعى الى الله تعالى هستند و مردم را براى روز قيامت آماده مىكنند آرى، عمل ما نقش و تأثير بسزايى دارد.
امام بزرگوار با كمال قداستى كه داشت همان زندگى زاهدانهاش در دنيا اثر زيادى گذاشت! هر كس مىآمد با خانه اى محقّر مواجه مىشد، مىگفت: اين
شخصيت و اين خانه! اين شخصيت و اين زندگى! وقتى مرحوم امام (قدس) صورت اموالش را بنابر يكى از اصول قانون اساسى براى شوراى عالى قضايى نوشت، همه ديديد و واقعاً افتخار بود. بايد اين گونه بود. بر فرض كه بگوييم ايشان پيرمرد بود و حسابهاى ديگرى را در نظر داشت؛ اما فرزند او چطور؟! وصيت نامه فرزندش مرحوم حاج آقا مصطفى را بخوانيد؛ او كه ديگر پيرمرد نبود، اوكه بر حسب آمال و آرزو دهها سال براى حيات خود پيش بينى مىكرد در وصيتنامهاش نوشته است: من از مال دنيا جز يك مقدار كتاب هيچ ندارم، نه خانه اى، نه ملكى، نه سرمايه اى، هيچ و هيچ. اين كتابها را هم از سهم امام (ع) تهيه كردهام، اگر بچ من طلبه شد متعلّق به او وگرنه وقف كتابخان آيتالله العظمى بروجردى (قدس) در نجف شود.
اينها اگر واقعيت است، پس چرا منِ طلبه كه چند سال بيشتر درس نخواندهام به خودم اجازه مىدهم خانه آن چنانى تهيه كنم؟! چرا؟! او پسر امام (قدس) بود ولى با اين شرايط زندگى مىكرد، مگر من كى هستم؟!
خلاصه اين كه؛ يكى از عوامل موفقيت مرحوم امام، زهد واقعى او بود، نه تزهّد، زهد فروشى و زهد نمايى؛ بلكه زهد واقعى تمام عيار. حتى من شنيدم بعد از رحلت امام جمعيتهايى كه آنجا مىرفتند و تا آن روز آنجا را از نزديك نديده بودند، تصور مىكردند آنجا كاخى وجود دارد و حسينى جماران طلا كارى است؛ امّا وقتى رفتند و از نزديك ديدند، باورشان نمىشد كه ايشان در اين منزل زندگى مىكرده است! اصلًا برايشان قابل پذيرش نبود.
بحمد الله تعالى هيچ نقط ابهامى در زندگى امام بزرگوار ما وجود نداشت، هم حرفهايش را زد، هم كارهايى را كه مىبايست انجام بدهد، عملى ساخت. باز براى اين كه آينده من و شما را حفظ كند وصيتنامهاى به آن طول و تفصيل از خودش بر جاى گذاشت.[1]و آنچه باقى مانده است انديشه و رفتار من و شما است، راه همان
[1]. ... ما نوشتههاى امام را زياد ديده ايم؛ ولى به يكبار ديدن اكتفا نكنيم، اگر انسان تمام نوشتههاى امام را ده بار هم بخواند باز هم بايد بخواند. خصوصاً مطالبى را كه امام بزرگوار در رابطه با منشور روحانيت و وظيفه من و شما بيان كردهاند و به نظر من لازم است انسان هر ماه يك دفعه از اول تا آخرآن را بخواند تا فراموشش نشود.
(اين حاشيه از متن بيانات آيت الله العظمى فاضل لنكرانى استفاده شده است. سيرى كامل در اصول فقه، ج 3، ص 490، درس 242.)
راه است يعنى «تحصيل و تقوا و عمل» اينها لازم است تا بتوانيم آن هدف اسلام و امام را- آن هم به مقدار ظرفيّت اندكمان- دنبال كنيم و به آن برسيم، غير از اين هم مسأله ديگرى وجود ندارد.
به نظر من مهمترين دعا در حق خودمان اين است كه خداوند ما را از افرادى قرار دهد كه به درد دين بخوريم[1]. ناصر و حامى دين باشيم، نه تنها در لفظ بلكه در گفتار و عمل از دين حمايت كنيم؛ «الّلهم جْعَلْنِا مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِك»[2]خداوند ما را از كسانى قرار دهدكه به وسيل آنان از دين حمايت شود و دين از وجودشان بهره گيرد. اين دعا بهترين دعا براى من و شما است و دعايى بالاتر از اين نداريم.
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
[1]. اللّهم استعملنا لدينك.
[2]. عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: قُلِ اللَّهُمَّ أَوْسِعْ عَلَى فِى رِزْقِى وَ امْدُدْ لِى فِى عُمُرِى وَ اغْفِرْ لِى ذَنْبِى وَ اجْعَلْنِى مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِكَ وَ لَا تَسْتَبْدِلْ بِى غَيْرِى. (كافى، ج 2، باب دعوات، ص 577)
در نيايش خود بگو: بار خدايا! روزى مرا وسعت بخش. بر عمر و عزتم بيفزا. از گناهم درگذر. مرا در زمره ياوران و كارگزاران دينت قرار ده و ديگران را جايگزين من مساز.
درس چهل و چهارم[1]تقيّد به آداب اسلامى
يكى از ويژگيهاى امام بزرگوار، تعبّد و تقيّد ايشان به احكام و آداب الهى است، حتى آن مواردى كه شايد- از نظر برخى افراد- پيش پا افتاده و بىاهميت باشد.
امام راحل عمرى را- حتى در همان ايام كسالت در بيمارستان در آن حالت درد و ناراحتى- موفق به خواندن نماز شب بودند. كسى در همان روزها از ايشان سؤال كرد: كجاى بدن شما درد مىكند، ايشان در جواب گفته بودند: سر تا پاى بدنم؛ با آن حال ايشان مقيّد بودند كه عمامه بر سر داشته باشند، «تحت الحنك» انداخته باشند، مستحبات را رعايت كنند و قرآن قرائت كنند.
اينها سطحى نيست بلكه به عمق مطلب توجه نمىشود. گاهى كه سر درد مختصرى براى انسان پيدا مىشود، نه تنها ديگر حال مطالعه نداشته، بلكه حتى حال خواندن يك آيه قرآن را هم ندارد، امّا در تصاويرى- كه بدون توجه امام بزرگوار از ايشان گرفته شده بود- مىبينيم در آن حالت درد و ضعف، قرآن مجيد را بر مىدارد و قرآن تلاوت مىكند.
در همين رابطه يكى از برادران كه اكثر اوقات در خدمت مرحوم امام بود، به من چيزى گفت كه مرا شگفت زده كرد. گفت: آيا شما مىدانيد امام در شبانه روز چند
[1]. اين درس در جلسه يكصد و نود درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
نوبت قرآن مىخواند؟ گفتم: خير، ولى اگر انسان اهل قرائت قرآن باشد معمولًا در شبانهروز يك نوبت قرآن مىخواند. ايشان خندهاى كرد و گفت: ايشان در شبانهروز حداقل سه نوبت مقيّد به خواندن قرآن است. حالا در چه موقعيت و چه شرايطى؟! كسى كه در حقيقت ركن نظام اسلامى است، كسى كه تمام قدرتها عليه او و نظامى كه او به وجود آورده بود، تجهيز شده بودند و براى اسلام و كشور او اين قدر مشكل به وجود آوردند به طورى كه هنوز هم اين تجهيز، به قوت خودش باقى است، با اين حال چنان نسبت به انجام مستحبات مقيّد است و در مقابل خداوند، خودش را موظف مىبيندكه در شبانه روز سه نوبت كتاب او را قرائت كند. اينها براى من و شما درس است و سبب مىشود كه ما نسبت به رعايت احكام خداوند بيشتر اهتمام داشته باشيم.
همسر امام در همان اوايلِ فوت ايشان تصريح كرده بود كه در طول زندگى 62 سالهام با ايشان، يك غيبت از ايشان نشنيدم، تصور اين مطلب واقعاً مشكل است؛ اما در مورد ايشان كه نسبت به احكام خداوند مقيد بود قابل باور است.
حتما مىدانيد كه امام يك آدم منزوى نبود، از همان جوانى- حدود سن 25- 30 سالگى- هم اهل مجالس دوستانه، هم اهل رفاقت و هم اهل پذيرايى بود؛ اما روى مبناى اسلام و رعايت مقررات آن. من به خاطر علاقه اى كه داشتم در مورد رفقاى آن دوره ايشان تحقيق كردم كه در حال حاضر هم يكى- دو نفر از ايشان حيات دارند و من با آنان ارتباط دارم. از اين دوستان بسيار نزديك ايشان راجع به جلسات جوانى امام راحل پرسيدم، گفتند: امكان نداشت ما بتوانيم در حضور ايشان غيبت كنيم، نه تنها خودش غيبت نمىكرد بلكه تا ما شروع به غيبت مىكرديم، مىگفت: آقا! حرف خودمان را بزنيم، مزاح كنيد، بخنديد، چرا غيبت كنيم؟! به جاى غيبت يك حرفى مىزنيم و همه خوشحال مىشويم.
عادل واقعى كسى است كه بهترين و نزديك ترين رفيق او، كه محرم اسرار او است، در نماز به او اقتدا كند. گاهى حتى زن انسان هم تمام اسرارش را نمىداند؛ اما رفيقى كه محرم اسرار است، همه چيز انسان را مىداند. رفقاى مرحوم امام با اين كه از تمام اسرار او- آن هم در دوران جوانى- آگاه بودند؛ همه مىگفتند: ما به ايشان