درس چهل و چهارم[1]تقيّد به آداب اسلامى
يكى از ويژگيهاى امام بزرگوار، تعبّد و تقيّد ايشان به احكام و آداب الهى است، حتى آن مواردى كه شايد- از نظر برخى افراد- پيش پا افتاده و بىاهميت باشد.
امام راحل عمرى را- حتى در همان ايام كسالت در بيمارستان در آن حالت درد و ناراحتى- موفق به خواندن نماز شب بودند. كسى در همان روزها از ايشان سؤال كرد: كجاى بدن شما درد مىكند، ايشان در جواب گفته بودند: سر تا پاى بدنم؛ با آن حال ايشان مقيّد بودند كه عمامه بر سر داشته باشند، «تحت الحنك» انداخته باشند، مستحبات را رعايت كنند و قرآن قرائت كنند.
اينها سطحى نيست بلكه به عمق مطلب توجه نمىشود. گاهى كه سر درد مختصرى براى انسان پيدا مىشود، نه تنها ديگر حال مطالعه نداشته، بلكه حتى حال خواندن يك آيه قرآن را هم ندارد، امّا در تصاويرى- كه بدون توجه امام بزرگوار از ايشان گرفته شده بود- مىبينيم در آن حالت درد و ضعف، قرآن مجيد را بر مىدارد و قرآن تلاوت مىكند.
در همين رابطه يكى از برادران كه اكثر اوقات در خدمت مرحوم امام بود، به من چيزى گفت كه مرا شگفت زده كرد. گفت: آيا شما مىدانيد امام در شبانه روز چند
[1]. اين درس در جلسه يكصد و نود درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
نوبت قرآن مىخواند؟ گفتم: خير، ولى اگر انسان اهل قرائت قرآن باشد معمولًا در شبانهروز يك نوبت قرآن مىخواند. ايشان خندهاى كرد و گفت: ايشان در شبانهروز حداقل سه نوبت مقيّد به خواندن قرآن است. حالا در چه موقعيت و چه شرايطى؟! كسى كه در حقيقت ركن نظام اسلامى است، كسى كه تمام قدرتها عليه او و نظامى كه او به وجود آورده بود، تجهيز شده بودند و براى اسلام و كشور او اين قدر مشكل به وجود آوردند به طورى كه هنوز هم اين تجهيز، به قوت خودش باقى است، با اين حال چنان نسبت به انجام مستحبات مقيّد است و در مقابل خداوند، خودش را موظف مىبيندكه در شبانه روز سه نوبت كتاب او را قرائت كند. اينها براى من و شما درس است و سبب مىشود كه ما نسبت به رعايت احكام خداوند بيشتر اهتمام داشته باشيم.
همسر امام در همان اوايلِ فوت ايشان تصريح كرده بود كه در طول زندگى 62 سالهام با ايشان، يك غيبت از ايشان نشنيدم، تصور اين مطلب واقعاً مشكل است؛ اما در مورد ايشان كه نسبت به احكام خداوند مقيد بود قابل باور است.
حتما مىدانيد كه امام يك آدم منزوى نبود، از همان جوانى- حدود سن 25- 30 سالگى- هم اهل مجالس دوستانه، هم اهل رفاقت و هم اهل پذيرايى بود؛ اما روى مبناى اسلام و رعايت مقررات آن. من به خاطر علاقه اى كه داشتم در مورد رفقاى آن دوره ايشان تحقيق كردم كه در حال حاضر هم يكى- دو نفر از ايشان حيات دارند و من با آنان ارتباط دارم. از اين دوستان بسيار نزديك ايشان راجع به جلسات جوانى امام راحل پرسيدم، گفتند: امكان نداشت ما بتوانيم در حضور ايشان غيبت كنيم، نه تنها خودش غيبت نمىكرد بلكه تا ما شروع به غيبت مىكرديم، مىگفت: آقا! حرف خودمان را بزنيم، مزاح كنيد، بخنديد، چرا غيبت كنيم؟! به جاى غيبت يك حرفى مىزنيم و همه خوشحال مىشويم.
عادل واقعى كسى است كه بهترين و نزديك ترين رفيق او، كه محرم اسرار او است، در نماز به او اقتدا كند. گاهى حتى زن انسان هم تمام اسرارش را نمىداند؛ اما رفيقى كه محرم اسرار است، همه چيز انسان را مىداند. رفقاى مرحوم امام با اين كه از تمام اسرار او- آن هم در دوران جوانى- آگاه بودند؛ همه مىگفتند: ما به ايشان
اقتدا مىكنيم، هم اكنون نيز اقتدا مىكنيم.
اين تعبد به احكام خداوند- كه يكى از ويژگيهاى مهم امام (قدس) بود- بايد براى من و شما به عنوان يك الگو مطرح باشد.
اميدوارم خداوند به عظمت روح امام بزرگوار- كه به يقين احترام زيادى نزد خداوند دارد-، ما را در راه نورانى ايشان موفق و مويّد بدارد تا نسبت به احكام نورانى او روز به روز متعبّدتر و مقيّدتر باشيم و روز به روز سرماى علمى و تقوايى ما را فزونى بخشد و ايشان را با پيامبراكرم (ص) و ائم معصومين: محشور فرمايد- ان شاء الله تعالى-.
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
درس چهل وپنجم[1]روحانى الگو
اگر بخواهيم يكى از روحانيون شيعه را- كه مورد تأييد حضرت بقيه الله الاعظم [و بزرگان شيعه است- نام ببريم چه كسى است؟
گذشته از امام بزرگوار كه يك مرد استثنايى در تاريخ است در ميان روحانيان- فردى كه مىتواند براى ما الگو باشد و مورد نظر و رضايت امام زمان [است، شهيد بزرگوار استاد مطهرى (ره) است.
بىترديد، اين شهيد بزرگ از نظر مقام علمى و آشنايى با مسائل مختلف اسلامى[2]معارف اسلام را به خوبى درك كرده بود؛ و انصاف اين است كه واژه «اسلام شناس» را، كه بسيار والاتر از عنوان «فقيه و متكلم» است، در مورد او به كار ببريم.[3]«اسلامشناس» يك معناى بسيار غنى و پر محتوايى است كه هم مسائل و زواياى گوناگون را در بر مىگيرد و در تاريخ كمتر كسى را مىتوان پيدا كرد كه اين
[1]. سيرى كامل در اصول فقه، ج 4، ص 592.
[2]. عن أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: كَمَالُ الْمُؤْمِنِ فِى ثَلَاثِ خِصَالٍ: تَفَقُّهٍ فِى دِينِهِ وَ .... (بحار الأنوار، ج 1، باب 1، ص 162) كمال مؤمن در سه خصلت است: درك مسائل دينى، ....
[3]. عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ: قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً فَقَّهَهُ فِى الدِّين (بحار الأنوار، ج 1، باب 6، ص 217) هرگاه خداى عزوجل به بنده اراده خير كند او را داناى در دين گرداند.
عنوان براو منطبق باشد و به او «اسلامشناس» گفته شود.
ايشان در مقام عمل هم تا آخرين لحظه با بيان و قلمش از اسلام دفاع كرد. خداوند متعال بيش از بيان خوب، به او قلم خوب عنايت كرده بود، به طورى كه وقتى انسان نوشتههاى اين مرد بزرگ را مطالعه مىكند، پى مىبرد كه ايشان سخت ترين مسائل علمى و فلسفى را با عبارتى قابل فهم و پر معنا براى اقشار مختلف جامعه مطرح كرده است.
به يقين، كسانى كه اين مرد بزرگ را به شهادت رساندند، عظمت شخصيت او را بهتراز ما درك كرده و فهميده بودند كه اگر چنين انسان اثرگذارى از جامعه گرفته شود چه محروميتهايى را در پى خواهد داشت.
به هر حال، چنين شخصيتى بايد بعد از أئمه هدى: و امام زمان [براى ما الگو و اسوه باشد. هم ما بايد از نظر آشنايى با اسلام و خدمت به آن، يك مطهرى باشيم و چنين شخصيتى داشته باشيم.
وقتى سالگرد گرامى داشت چنين شخصيتهايى فرا مىرسد، آنچه بيش از هر چيز ديگر اهميت دارد، اين است كه ببينيم آنان چگونه به اين موقعيت رسيدند؟
«اخلاص، احساس وظيفه، تحمل مرارتهاى زندگى و داشتن روحيه طلبگى»
ما نيز از آنان درس بگيريم و سعى كنيم راه و روش آن بزرگان را در زندگى شخصىمان پياده كنيم.
بايد در مورد اين شخصيت بزرگوار از تمام جهات (اعتقادى، اخلاقى، عبادى، اخلاص، اسلامشناسى، تحمل مرارتها و رنجها و ...) به ايشان تأسى كرد و ايشان را به عنوان يك اسوه معرفى كرد.
اگر اين بزرگان را الگوى خود قرار داده و مانند آنان عمل كنيم، مطمئن باشيم كه مورد رضاى امام زمان [خواهيم بود.
زمانى كه روحانيت با دانشگاه ارتباطى نداشت و رفتن به دانشگاه براى او بسيار سنگين و دشوار بود، ايشان به خاطر انجام وظيفه سعى كرد به دانشگاه راه پيداكند، اگرچه در دانشگاه مسئوليت رسمى نداشته باشد.
با اين كه مدرك ليسانس و دكترا و امثال اينها را نداشت ولى كم كم به خاطر
پشتوانه علمى خوبى كه از آن برخوردار بود، مورد توجه و استفاده دانشجويان قرار گرفت و در دانشگاه موقعيت پيدا كرد و همين امر، زمينهاى شد تا در مبازره، دانشگاه با مردم همگام شود.
ر ايشان به وظيفه خود عمل نمىكرد، دانشگاه در مقابل حوزه و روحانيت قرار داشت و كسى به خواب هم نمىديد كه يك روز ميان حوزه و دانشگاه رابطهاى برقرار شود، چه رسد به اين كه بحث اتحاد حوزه و دانشگاه مطرح گردد.
اميدوارم خداوند متعال اين شخصيت بزرگوار و امام عزيز را- كه اين شخصيت بزرگوار در دامان او تربيت شد- با اوليا و ائم هدى: محشور فرمايد و به ما هم توفيق عنايت كند كه راه و روش ايشان را ادامه دهيم و در همان راهى گام برداريم كه آنان گام نهادند و به نتايج مطلوب رسيدند.
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
درس چهل و ششم[1]جامعيت استاد و شاگرد الگويى براى اهل علم
كنگر هزار شيخ مفيد (ره)، نشان داد كه شخصيتهاى علمى جهان تشيع، اگرچه زندگىشان مربوط به هزار سال قبل است ولى نه تنها ميان مسلمانان جهان، بلكه ميان فرق مختلف مسيحى، بودايى و ... شناخته شده اند؛ به طورى كه اين فرقه ها مطالعات، مقالات و سخنرانىهايى دربار شيخ بزرگوار مفيد (ره) داشتهاند. در جلس اختتاميه اين كنگره مطلبى را گفتم كه به نظرم رسيد آن را براى شما هم بيان كنم.
هدف از برگزارى اين كنگره ها اين است كه ما شخصيّت بزرگان خود را به عنوان اسوه و الگويى مناسب به جامعه معرفى كنيم. شيخ بزرگوارى به نام مفيد، در عمر هفتاد و پنج يا حداكثر هفتاد و هفت ساله خود چه آثار و بركاتى براى عالم تشيع و اسلام داشته است به طورى كه ما امروز به او افتخار مىكنيم و حقاً هم بايد افتخار كرد.
نكته جالبى كه مخصوصاً در زندگى ايشان وجود دارد، جامعيّت ايشان است، به طورى كه در بسيارى از فنون و علوم اسلامى بلكه در تمامى آنها تخصص داشته است.
وقتى به فقه و فقاهت مىرسيد، فقيهى متبحر و به تمام معنا بود، هنگامى كه به مسائل كلامى مىرسيد، يك متكلم در بالاترين مرتبه از آشنايى با علم كلام بود،
[1]. اين درس در جلسه پانصد و نود و دوم درس خارج اصول معظم له ايراد شده است.
همينطور در تاريخ، رجال، تفسير و مسائل و فنون مختلف اسلامى تخصص داشت.
ما نبايد تصور كنيم كه بدون سعى و تلاش و بدون رنج و زحمت مىتوان به اين جامعيت دسترسى پيدا كرد. وقتى زندگى شيخ مفيد (ره) تعالى را- كه واقعاً هم خواندنى است- مطالعه مىكنيم، مىبينيم ايشان گرفتار چه مشكلاتى بوده است. از طرف فرقههاى مختلف گرفتارىهاى بسيارى- مانند چندين مرتبه تبعيد- براى ايشان پيش آمد، اما هيچ كدام از اين امور نتوانست سد راه تعليم و تعلم ايشان شود.
علت اين كه شيخ بزرگوار طوسى (ره) از بغداد- كه وى در آن شهر شاگرد شيخ مفيد (ره) بوده- به نجف انتقال پيدا كرد، اين بود كه آن فرقههاى مخالف، تمام زندگى و خانه و كتابخان او را آتش زدند وشيخ طوسى (ره) مجبور شد- با اين كه بغداد، مركز علم و حوزه هاى علميه بود- به نجف هجرت كند و حوزه علميه نجف را پايهگذارى كند؛ به طورى كه پس از هزار سال، هنوز آثار و بركات اين حوزه را مشاهده مىكنيم.
انسان وقتى در زندگى شيخ طوسى (ره) دقت مىكند، پى به جامعيت او مىبرد؛ در علم تفسير، كتاب تبيان را نوشته كه بسيار مفصّل، دقيق، ادبى و مشتمل بر تحقيقات بسيارى است؛ در علم فقه تأليفات متعدد، با كيفيتهاى گوناگون دارد؛ در علم رجال، كتاب فهرست و رجال شيخ معروف است؛ در باب كلام، كتاب الشافى سيد مرتضى را تلخيص كرده كه سه جلد است و هر جلد حدود هشتصد صفحه دارد، و همچنين است در علم اصول و فنون مختلف اسلامى ديگر.
برادران! بحمدالله تعالى تعداد افراد حوزه ما از نظر كميّت، بسيارخوب است، اما اين كه در آينده خروجى اين حوزه، چيست؟ اين به تصميم، سعى و تلاش من و شما بستگى دارد. حوزه نمىتواند مجتهد بسازد، اين من و شما هستيم كه با سعى و تلاش خودمان، مىتوانيم مجتهد شويم، مجتهد بسازيم و براى آينده اسلام يك افتخار و خدمتگزار باشيم. مبادا به جاى اين كه افتخار روحانيت باشيم، آبروى آن را ببريم!
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته