این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
(يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ)،[1]در بن بست نمىماند و خداوند متعال رزق و روزى او را از راهى كه اميدى به آن ندارد، مىرساند و اين نشان مىدهد كه خداوند حكيم بى جهت نسبت به كسى اراده خير نمىكند.
با توجه به اين روايت، بايد بپذيريم كه چون خداوند خير ما را خواسته است، اين توفيق را به ما داده است تا در راه فقاهت دين گام نهيم.
مقصود از «
فَقَّهَهُ فِى الدِّين
» در اين روايت، جهات شخصى و فردى نيست؛ چرا كه تفقه در دين، تنها آشنايى با مسائل دينىِ مربوط به خود انسان و تقليد نيست؛ بلكه منفعت آن فراتر از منافع شخصى است و به عموم مسلمانان برمىگردد.
خداوند متعال از فرستادن رسولان و نازل كردن كتابهاى آسمانى هدف والايى داشته است. چنان كه مىفرمايد:
(كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور)؛[2]
ما قرآن را بر تو نازل كرديم تا بدان وسيله، مردم را از تمام تاريكىها و ظلمتها خارج و به وادى نور وارد كنى.
به خاطر همين هدف بزرگى كه خداوند آن را تعقيب مىكند، انسان را مورد عنايت قرار داده و او را به فقاهت در دين- كه براى دستيابى به چنين خواسته مهمى است- مىرساند. از اين رو مرتبه بالاى هدايت و بيان معارف دين مربوط به انبيا: و كتب آسمانى است و مرتبه پايينتر آن مربوط علما و روحانيت است.
از اين روايت استفاده مىشود كه فقاهت در دين، امرى كوچك و بى ارزش نيست. دليل آن، روشن است؛ چرا كه قدرتهاى ضد اسلامى، همواره براى از بين
[1]. و او را از جايى كه گمان ندارد روزى مىدهد. (طلاق: آيه 3)
[2]. إبراهيم، آيه 1.
بردن حوزه ها نقشه و طرح داشتهاند.
در گذشته، طاغوت برنامه خود را با فجيعترين و بدترين وضعيت پياده مىكرد، امروز هم عده اى از روشنفكرهايى كه در باطن با اسلام مخالفند و نمىتوانند مخالفت خود را در ظاهر مطرح كنند، حمله خود را متوجه فقها و روحانيت مىكنند. اين برنامهريزىها و دشمنىها بهترين دليل براى اين است كه كار و مقام علمى علما و روحانيت- كه فقاهت است- بسيار پر ارزش است.
از طرفى هم متأسفانه برخى اشخاص- كه ادعاى بعضى از مقامات علمى را هم دارند- يا حتى برخى از طلاب كه در اول راه يا نيمه راه بوده و هنوز معناى فقاهت را درك نكردهاند و حتى مزه آن را نچشيدهاند- اگر حمل بر صحت كنيم، به علت جهل و ناآگاهى- به خود اجازه مىدهند در رابطه با اين امر مهم، سخنرانى كرده يا قلمفرسايى كنند.
چند سال پيش، در سمينارى كه در مدرسه فيضيه برگزار شد و جمعى از دانشجويانِ دانشگاه هاى تهران در آن حضور داشتند، صحبت كردم. در آنجا به صورتى كه مورد تأييد همه حاضران بود اثبات كردم كه مشكلترين علم ميان علوم، همين علمى است كه ما طلبه ها مشغول تحصيل آن هستيم و دليل آن بسيار روشن و بارز است؛ چقدر وقت لازم است تا يك طلبه خوش استعداد كه همواره مشغول درس و بحث باشد به مرحله اجتهاد برسد؟! آيا امكان دارد كسى كمتر از بيست و پنج سال به اجتهاد برسد؟! اگر در تاريخ ديده ايد فلان شخصيت در سن پانزده سالگى مجتهد شده به اين دليل است كه در آن دوران رسيدن به درجه اجتهاد خيلى آسان بوده است، علاوه اين كه بعضى اشخاص نبوغ خاصى داشتهاند كه در آن سن كم به مرحله اجتهاد رسيدهاند وگرنه معمولًا كسى دركمتر از بيست و پنج سال نمىتواند به مرحله اجتهاد برسد؛ ولى در علوم جديد، شخص پس از دوره دبيرستان بعد از هفت الى هشت سال درس خواندن، به مرحله دكترا مىرسد. در كدام مقاله، مجله و رسانه شنيدهايد كه مثلًا فلان علم، بيست سال وقت لازم دارد؟!
اين علمى كه من و شما با آن سر و كار داريم مشكلترين علوم عالَم است و اين به خاطر ارزش و اهميت اين علم و ارتباطى است كه با آخرين قانون الهى دارد.
در تفسير يك قانون اساسى كه خود بشر وضع مىكند، كارشناسان دچار هزار
مشكل مىشوند و افرادى را به عنوان مبيّن قانون اساسى انتخاب مىكنند تا مبهمات آن را براى خود و ديگران روشن كنند؛ اما اين قانون، قانون الهى است و از مبدأ اعلى صادر شده است و ريزه كاريهايى در آن وجود دارد كه فهم آن براى ما آسان نيست و تبيين و اجتهاد در آن، به مراتب سنگينتر و ارزشمندتر است.
چندى پيش تعدادى از دوستان اهل علم به منزل ما آمده بودند و من به مناسبتى، براى آنان راجع به قصاص صحبت مىكردم، گفتم: اين تعبيرى كه خداوند متعال درباره قصاص آورده: (وَ لَكُمْ فِى الْقِصاصِ حَياهٌ يا أُولِى الْأَلْباب)[1]اگر چه يك جمله كوتاه است، ولى تمامى سؤالات و اشكالات در رابطه با قصاص را جواب مىدهد. واقعاً اين يك معجزه است و اگر جن و انس جمع شوند، نمىتوانند چنين تعبير رسايى درباره قصاص بياورند. قرآن به عنوان آخرين كتاب آسمانى نكات بلندى را در اين جمله كوتاه مطرح كرده است. قصاص مربوط به قتل و از بين بردن جان انسانها است و بدان وسيله، انسانى جان خود را از دست مىدهد؛ ولى خداوند متعال مىفرمايد: در قصاص حيات و زندگى است. چگونه در آنچه موجب قتل است حيات وجود دارد؟! در جواب اين سوال بايد گفت: اگر قصاص نباشد، همين حيات ظاهرى جامعه، متزلزل خواهد شد.[2]كسى كه مىگويد قاتل، بيمار روانى است
[1]. و اى صاحبان خِرد، براى شما در قصاص، حيات و زندگى است! (بقره: آيه 179)
[2]. قصاص يك برخورد و انتقام شخصى نيست؛ بلكه تأمين كننده امنيّت اجتماعى است. در جامعهاى كه متجاوز قصاص نشود، عدالت و امنيّت از بين مىرود و گويى آن جامعه حياتى ندارد و مرده است. چنان كه در پزشكى و كشاورزى و دامدارى، لازمه حيات و سلامت انسان، گياه و حيوان، از بين بردن ميكروبها و آفات است. اگر بگوييم به بهانه اين كه قاتل هيجان روانى پيدا كرده، بايد او را رها كرد، هيچ ضمانتى نيست كه در ديگر جنايتها اين بهانه مطرح نشود؛ چون تمام جنايتكاران در حال سلامت و آرامش روحى و فكرى دست به جنايت نمىزنند. با اين حساب تمام خلافكاران بايد آزاد باشند و جامعه سالم نيز تبديل به جنگل شود كه هر كس بر اثر هيجان و دگرگونىهاى روحى و روانى، هر كارى را بتواند انجام دهد. گمان نشود كه دنياى امروز، دنياى عاطفه و نوع دوستى است و قانون قصاص، قانونى خشن و ناسازگار با فرهنگ حقوق بشر دنيا است. اسلام در كنار حكم قصاص، اجازه عفو و اخذ خونبها را داده است تا به مصلحت اقدام شود. توجيهاتى از قبيل اين كه از مجرمان و قاتلان در زندان با كار اجبارى به نفع پيشرفت اقتصادى بهره مىبريم، قابل قبول نيست؛ چون اين برنامهها، تضمين كننده امنيّت عمومى نيستند. اصل، مقام انسانيّت و جامعه عدالتپرور است، نه دنياى پرخطر همراه توليد بيشتر، آن هم به دست جنايتكاران و قاتلان!
و بايد معالجه شود و چشم خود را فقط به بيمارى قاتل دوخته است، بايد پاسخ دهد كه بيمارى اين قاتل بيمار، كى مشخص مىشود؟ آيا شما قبل از اين كه او مرتكب قتل شود مىدانيد بيمار است؟ قطعاً نمىدانيد و روشن است كه بعد از قتل، به آن پى مىبريد كه شما مىگوييد بايد معالجه شود. پس اين قتل چه مىشود؟ اين طرز فكر شما به اين معنا است كه جامعه ديگر امنيتى نخواهد داشت. به قول شما هر قاتلى بعد از قتل معلوم مىشود كه بيمار روانى است. بسم الله، او را معالجه كنيم!
اما آيا مىتوان صدها بيمار روانى از اين دست را معالجه كرد؟! فرض كنيد صد نفر قاتل و بيمار روانى را معالجه كرديم، آيا رها كردن قاتل، در واقع همراهى و تأييد قاتل نيست؟! آيا جامعه نبايد از آن پس امنيت داشته باشد؟ تضمينكننده حيات جامعه چيست؟ حيات مردم را چه كسى بايد تضمين كند؟ مگر ثمره قصاص فقط در مورد قاتل پياده مىشود كه شما چشم به قاتل دوخته ايد و تنها او را مىبينيد؟ خداوند متعال مىفرمايد: حيات شما در سايه قصاص تضمين مىشود؛ به شرطى كه عقل داشته باشيد. اگر دين هم نداريد، خرَد داشته باشيد. تنها در اين صورت مىفهميد چگونه قصاص تضمين كننده حيات جامعه است. قصاص موجب تنبّه افراد سركش ديگر هم هست و به ياغيان ديگر هم هشدار مىدهد. به عبارت ديگر، قصاص پيشگيرى از بيمارى هم مىكند؛ از اين رو قصاص به حيات جامعه مربوط است، همين حيات ظاهرى. حال، توجه كنيد كه چقدر ثمره و اثر بر قصاص مترتب مىشود و خداوند با چه عبارت زيبا و مختصر آن را بيان مىكند.
فقاهت در دين به معناى فهم و درك همين ظرافتها در آيات قرآن، روايات معصومين و معارف بلند اسلام است.
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
درس پنجاه[1]تخصّصى شدن دروس
ما بايد در كنار گرفتاريهاى فراوانى كه داريم، همه معارف اسلام- نه بخشى از آن را- در اختيار ديگران بگذاريم.
من با كمال صراحت مىگويم كه در حال حاضر، ضرورت اقتضا كرده كه امام بزرگوار يا ديگران از بعضى مسائل چشم پوشى كنند كه مسأله قضاوت مقدارى تنزل پيدا كند؛ اما اين تنزل نبايد دوام داشته باشد، در آينده ديگر معنا ندارد كه ما قاضى غيرمجتهد داشته باشيم، زيرا فقه اسلام بر آن است كه قاضى بايد مجتهد باشد.
در آينده بايد هرموضوعى با شرايط خاص خودش تحقق پيدا كند. در اين برهه خاص، با چشم پوشى از بسيارى شرايط هركسى توانايى علمى و عملى براى تعليم معارف دينى داشته باشد در فضاهاى مختلف اقدام به تبليغ معارف دينى مىكند؛ اما در آينده اين چنين نيست. در آينده متخصصان علوم دينى بايد اين كار مهم و خطير را به عهده بگيرند همانگونه كه اساتيد دانشگاه، هر كدام در فنّى متخصصاند و در رشته تخصصىشان تدريس مىكنند، در معارف هم متخصصان علوم دينى اين گونه بايد كار را بر عهده بگيرند؛ وگرنه اثرات منفى زيادى را بر جاى خواهد گذاشت.
شرايط ما غير از شرايط علماى گذشته است و همه ما بايد اين نكته را بدانيم.
[1]. اين درس در جلسه «بيست و پنجم» و «يكصد و هفتادم» درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
روحانيت در دوران گذشته مسئوليت چندانى نداشت، حتى جامعه خودمان در زمان سابق هيچ توجهى به روحانيت نداشتند. وضعيت مساجد ما در سابق به اين صورت بود كه چند نفر پيرمرد و پير زن از پا افتاده كه دلشان در منزل تنگ مىشد، براى اين كه كمى بيرون بيايند، از اول غروب به مسجد مىآمدند و يك نماز جماعتى مىخواندند و مىرفتند؛ اما الآن چنين نيست.
كسى نمىتواند بگويد ما سه دوره اصول مىخوانيم، بلكه در اين دوران شرايط خاصى حاكم است. در آن زمان اگر كسى مىگفت؛ من اصلًا تفسير نديدم، خيلى مورد انتقاد نبود؛ چراكه اگر تفسير هم مىديد نه جامعه از آن استفاده مىكرد و نه روحانيت.
روحانيت استفاده نمىكرد براى اين كه درس تفسير نبود، جامعه هم استفاده نمىكرد؛ چون نيازى به آن نداشت؛ امّا در اين زمان همه معارف اسلامى بايد مد نظر روحانيت باشد.
بنابر اين، يك روحانى مىبايست لااقل يك دوره تفسير قرآن را ببيند، بحث عقايد، سياست و بحثهاى اجتماعى ديگر هم اين چنين است. روحانى امروز بايد مجموعه اى از معارف اسلام باشد و البته اين منافاتى با رشته هاى تخصصى- كه ما در فكر ايجادش هستيم- ندارد.
معناى تخصص اين نيست كه يك روحانى به طور كلى از رشته هاى ديگر بيگانه بوده و هيچ اطلاعى نداشته باشد. بلكه بايد در يك رشته متخصص و ممحض بود و در رشته هاى ديگر هم اطلاعات كافى داشت؛ تا بتوان پاسخگوى جامعه بود.
دنيا به اسلام توجه پيدا كرده است؛ ولى از نظر آشنايى با اسلام زير صفر است و اطلاعى از معارف اسلام ندارد. از مكتب تشيع كه بيرون برويم، حتى امت اسلام هم با معارف اسلامى آشنايى ندارند. وقتى انسان وضع حجاج را در ايام حج مىبيند واقعاً متأثر مىشود، برخى از حجاج كشور خودمان با اينكه روحانيان بسيارى را مىبينند و حتى براى فراگيرى احكام و معارف، روحانى كاروان در اختيار دارند، هفتاد سال از عمرشان مىگذرد؛ ولى هنوز نمىتوانند يك قرائت نماز صحيح داشته باشند و براى روحانيان زحمتكش كاروانها- كه مسئوليت بزرگى به عهده دارند- اسباب زحمت مىشود. اين خود مىتواند دليل بر اين باشد كه وضعيت دينى و
مذهبى در ساير فرقهها چگونه است، و آنان چقدر با مسائل اسلام آشنايى دارند!.
در نتيجه با اين توجه و گرايشى كه به اسلام پيدا شده و با اين عدم آشنايى مردم به معارف بلند تشيع، ما با تعهد عملى خود و رشتهاى كه انتخاب كردهايم، موظفيم كه اسلام را براى ديگران مطرح كنيم. از اين رو، بر من و شما است كه هرچه بيشتر خودمان را براى آينده آماده كنيم تا بتوانيم حقايق اسلام را در اختيار مردم- به ويژه نسل جوان- بگذاريم.
با توجه به آيندهاى كه در پيش رو داريم، بايد از هم اكنون آماده شويم، حتى يك دقيقه وقت را هم بيهوده صرف نكنيم.
اميدواريم با استمداد از خداوند تبارك و تعالى و با عنايات حضرت بقيه الله [بتوانيم آنچه را به عنوان وظيفه مهم در اين راه داريم انجام دهيم- ان شاء الله تعالى-.
والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته