و بايد معالجه شود و چشم خود را فقط به بيمارى قاتل دوخته است، بايد پاسخ دهد كه بيمارى اين قاتل بيمار، كى مشخص مىشود؟ آيا شما قبل از اين كه او مرتكب قتل شود مىدانيد بيمار است؟ قطعاً نمىدانيد و روشن است كه بعد از قتل، به آن پى مىبريد كه شما مىگوييد بايد معالجه شود. پس اين قتل چه مىشود؟ اين طرز فكر شما به اين معنا است كه جامعه ديگر امنيتى نخواهد داشت. به قول شما هر قاتلى بعد از قتل معلوم مىشود كه بيمار روانى است. بسم الله، او را معالجه كنيم!
اما آيا مىتوان صدها بيمار روانى از اين دست را معالجه كرد؟! فرض كنيد صد نفر قاتل و بيمار روانى را معالجه كرديم، آيا رها كردن قاتل، در واقع همراهى و تأييد قاتل نيست؟! آيا جامعه نبايد از آن پس امنيت داشته باشد؟ تضمينكننده حيات جامعه چيست؟ حيات مردم را چه كسى بايد تضمين كند؟ مگر ثمره قصاص فقط در مورد قاتل پياده مىشود كه شما چشم به قاتل دوخته ايد و تنها او را مىبينيد؟ خداوند متعال مىفرمايد: حيات شما در سايه قصاص تضمين مىشود؛ به شرطى كه عقل داشته باشيد. اگر دين هم نداريد، خرَد داشته باشيد. تنها در اين صورت مىفهميد چگونه قصاص تضمين كننده حيات جامعه است. قصاص موجب تنبّه افراد سركش ديگر هم هست و به ياغيان ديگر هم هشدار مىدهد. به عبارت ديگر، قصاص پيشگيرى از بيمارى هم مىكند؛ از اين رو قصاص به حيات جامعه مربوط است، همين حيات ظاهرى. حال، توجه كنيد كه چقدر ثمره و اثر بر قصاص مترتب مىشود و خداوند با چه عبارت زيبا و مختصر آن را بيان مىكند.
فقاهت در دين به معناى فهم و درك همين ظرافتها در آيات قرآن، روايات معصومين و معارف بلند اسلام است.
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
درس پنجاه[1]تخصّصى شدن دروس
ما بايد در كنار گرفتاريهاى فراوانى كه داريم، همه معارف اسلام- نه بخشى از آن را- در اختيار ديگران بگذاريم.
من با كمال صراحت مىگويم كه در حال حاضر، ضرورت اقتضا كرده كه امام بزرگوار يا ديگران از بعضى مسائل چشم پوشى كنند كه مسأله قضاوت مقدارى تنزل پيدا كند؛ اما اين تنزل نبايد دوام داشته باشد، در آينده ديگر معنا ندارد كه ما قاضى غيرمجتهد داشته باشيم، زيرا فقه اسلام بر آن است كه قاضى بايد مجتهد باشد.
در آينده بايد هرموضوعى با شرايط خاص خودش تحقق پيدا كند. در اين برهه خاص، با چشم پوشى از بسيارى شرايط هركسى توانايى علمى و عملى براى تعليم معارف دينى داشته باشد در فضاهاى مختلف اقدام به تبليغ معارف دينى مىكند؛ اما در آينده اين چنين نيست. در آينده متخصصان علوم دينى بايد اين كار مهم و خطير را به عهده بگيرند همانگونه كه اساتيد دانشگاه، هر كدام در فنّى متخصصاند و در رشته تخصصىشان تدريس مىكنند، در معارف هم متخصصان علوم دينى اين گونه بايد كار را بر عهده بگيرند؛ وگرنه اثرات منفى زيادى را بر جاى خواهد گذاشت.
شرايط ما غير از شرايط علماى گذشته است و همه ما بايد اين نكته را بدانيم.
[1]. اين درس در جلسه «بيست و پنجم» و «يكصد و هفتادم» درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
روحانيت در دوران گذشته مسئوليت چندانى نداشت، حتى جامعه خودمان در زمان سابق هيچ توجهى به روحانيت نداشتند. وضعيت مساجد ما در سابق به اين صورت بود كه چند نفر پيرمرد و پير زن از پا افتاده كه دلشان در منزل تنگ مىشد، براى اين كه كمى بيرون بيايند، از اول غروب به مسجد مىآمدند و يك نماز جماعتى مىخواندند و مىرفتند؛ اما الآن چنين نيست.
كسى نمىتواند بگويد ما سه دوره اصول مىخوانيم، بلكه در اين دوران شرايط خاصى حاكم است. در آن زمان اگر كسى مىگفت؛ من اصلًا تفسير نديدم، خيلى مورد انتقاد نبود؛ چراكه اگر تفسير هم مىديد نه جامعه از آن استفاده مىكرد و نه روحانيت.
روحانيت استفاده نمىكرد براى اين كه درس تفسير نبود، جامعه هم استفاده نمىكرد؛ چون نيازى به آن نداشت؛ امّا در اين زمان همه معارف اسلامى بايد مد نظر روحانيت باشد.
بنابر اين، يك روحانى مىبايست لااقل يك دوره تفسير قرآن را ببيند، بحث عقايد، سياست و بحثهاى اجتماعى ديگر هم اين چنين است. روحانى امروز بايد مجموعه اى از معارف اسلام باشد و البته اين منافاتى با رشته هاى تخصصى- كه ما در فكر ايجادش هستيم- ندارد.
معناى تخصص اين نيست كه يك روحانى به طور كلى از رشته هاى ديگر بيگانه بوده و هيچ اطلاعى نداشته باشد. بلكه بايد در يك رشته متخصص و ممحض بود و در رشته هاى ديگر هم اطلاعات كافى داشت؛ تا بتوان پاسخگوى جامعه بود.
دنيا به اسلام توجه پيدا كرده است؛ ولى از نظر آشنايى با اسلام زير صفر است و اطلاعى از معارف اسلام ندارد. از مكتب تشيع كه بيرون برويم، حتى امت اسلام هم با معارف اسلامى آشنايى ندارند. وقتى انسان وضع حجاج را در ايام حج مىبيند واقعاً متأثر مىشود، برخى از حجاج كشور خودمان با اينكه روحانيان بسيارى را مىبينند و حتى براى فراگيرى احكام و معارف، روحانى كاروان در اختيار دارند، هفتاد سال از عمرشان مىگذرد؛ ولى هنوز نمىتوانند يك قرائت نماز صحيح داشته باشند و براى روحانيان زحمتكش كاروانها- كه مسئوليت بزرگى به عهده دارند- اسباب زحمت مىشود. اين خود مىتواند دليل بر اين باشد كه وضعيت دينى و
مذهبى در ساير فرقهها چگونه است، و آنان چقدر با مسائل اسلام آشنايى دارند!.
در نتيجه با اين توجه و گرايشى كه به اسلام پيدا شده و با اين عدم آشنايى مردم به معارف بلند تشيع، ما با تعهد عملى خود و رشتهاى كه انتخاب كردهايم، موظفيم كه اسلام را براى ديگران مطرح كنيم. از اين رو، بر من و شما است كه هرچه بيشتر خودمان را براى آينده آماده كنيم تا بتوانيم حقايق اسلام را در اختيار مردم- به ويژه نسل جوان- بگذاريم.
با توجه به آيندهاى كه در پيش رو داريم، بايد از هم اكنون آماده شويم، حتى يك دقيقه وقت را هم بيهوده صرف نكنيم.
اميدواريم با استمداد از خداوند تبارك و تعالى و با عنايات حضرت بقيه الله [بتوانيم آنچه را به عنوان وظيفه مهم در اين راه داريم انجام دهيم- ان شاء الله تعالى-.
والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته
درس پنجاه و يكم[1]بهرهمندى از فرصتها ونعمتها
مدت زيادى از عمر ما باقى نمانده است. زمان كوتاه است و معلوم نيست كه آينده ما چگونه خواهد بود. اصلًا حياتى داريم، توفيقى داريم؟! آيا سلامتى، حتى به صورت نسبى براى ما وجود خواهد داشت يا خير؟!
برادران عزيز! انسان تا نعمتى در اختيار اوست، واقعيت و ارزش آن را درست درك نمىكند؛ ولى وقتى خداى ناكرده آن نعمت از او سلب شد، تازه ارزش و اهميت آن را درك مىكند.[2]
هنگامى كه نيروى جوانى دارد، نشستن و برخاستن و امثال اينها برايش آسان
[1]. اين درس در جلسه ششصد و يكم درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2].... وَ اسْتَصْلِحْ كُلَّ نِعْمَهٍ أَنْعَمَهَا اللَّهُ عَلَيْكَ وَ لَا تُضَيِّعَنَّ نِعْمَهً مِنْ نِعَمِ اللَّهِ عِنْدَكَ وَ لْيُرَ عَلَيْكَ أَثَرُ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَيْكَ .... (نهجالبلاغه، نامه 69، و من كتاب له (ع) إلى الحارث الهمدانى، ص 459) نعمتهايى كه خداوند به تو بخشيده نيكو دار و نعمتهايى كه در اختيار دارى تباه مكن و چنان باش كه خداوند آثار نعمتهاى خود را در تو آشكارا بنگرد.
عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: حَدَّثَنِى أَبِى عَنْ جَدِّى عَنْ آبَائِهِ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) قَالَ: أَحْسِنُوا صُحْبَهَ النِّعَمِ قَبْلَ فِرَاقِهَا فَإِنَّهَا تَزُولُ وَ تَشْهَدُ عَلَى صَاحِبِهَا بِمَا عَمِلَ فِيهَا. (علل الشرائع، ج 2، باب النوادر، ص 460) اميرالمؤمنين (ع) فرمودند: نعمتهايى را كه داريد پيش از آن كه از دست بدهيد از آنها نيكو استفاده كنيد؛ زيرا آنها از دست خواهند رفت و در قيامت بر صاحبانشان شهادت داده و از بهرهبردارى بد و نادرست آنها شكايت خواهند كرد.
است و با خود مىگويد: چه معنا دارد كه آدم براى نشستن و برخاستن، بگويد: «بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوتِهِ أَقُومُ وَ أَقْعُدُ»؛[1]در حالى كه اين نكته بسيار حساسى دارد، همين قيام و قعود بايد مترتب به حول و قوه الهى باشد؛ اما انسان گاهى قدر نمىداند.
من شايد يكى- دو سال پيش در يكى از ملاقاتهايى كه با مقام رهبرى داشتيم به تناسب به ايشان عرض كردم: خداوند به شما نعمتى داده كه شايد خودتان هم به نعمت بودن آن توجه نداريد. ايشان فرمودند: چه نعمتى؟! گفتم: نعمت لاغرى، شما لاغر هستيد و به راحتى بر مىخيزيد، مىنشينيد و راه مىرويد؛ امّا من گاهى اوقات براى استفاده از يك كتاب مورد نياز كه در فاصله دو مترىام قرار گرفته، به علت كسالت و مقدارى سنگينى وزن بايد مدتى منتظر بمانم تا يك نفر را ببينم و از او بخواهم كه آن كتاب را به من بدهد. اين مطلب را براى آن عرض مىكنم كه انسان بايد به نعمتهاى الهى توجه كند.
شما الآن در شرايط خوبى هستيد؛ البته درست است كه مشكلات فراوان است، من همه اين مشكلات را بيشتر از شما مىدانم و متأثر هم هستم و در اين رابطه هم اقداماتى را انجام دادهام؛ امّا در عين حال، فرصتها به سرعت در گذر است. قدر اين موقعيت، اين وقت، حتى اين درس و بحث ها را بدانيد. روزى فرا مىرسد كه اينها از دست انسان مىرود و- خداى ناكرده- براى انسان شرايطى پيش مىآيد كه اصلًا نمىتواند در قم باشد، آن وقت فكر مىكند كه چه موقعيتهاى خوبى!، چه كلاسها و مجالس درس متنوعى! و چه آزادى برايش فراهم بود!، انسان مايل بود در درس زيد يا عمرو يا ... شركت كند هيچ مانعى نداشت، هر درسى را كه مىپسنديد، آزادانه انتخاب و از آن استفاده مىكرد؛ و آن وقت دچار حسرت و اندوه مىگردد كه فرصت از دست رفت و بهرهاى حاصل نشد.
در تمام سال، من به سهم خودم، به خاطر وظيفهاى كه بر دوش خود احساس مىكنم- روى علاقه يا تشخيص- براى هيچ كار و مسأله اى و براى هيچ مسئوليتى به اندازه اين مباحث علمى، درس، بحث و مطالعه، اهميت قائل نيستم و از خداوند سپاسگزارم كه امسال- بحمدالله تعالى- مشكلى براى من پيش نيامد و توانستم به
[1]. با نيروى خداوند به هر كارى قيام مىكنم و با حايل شدن او از كارها باز مىمانم. (كافى، ج 3، ص 337)
وظيفه و مسئوليّتم عمل كنم. شما هم بايد از اين كه خداوند اين نعمت را به شما عنايت كرده شاكر باشيد و از اين نعمت حداكثر استفاده را ببريد و هميشه با مسائل علمى سر و كار داشته باشيد.
مرحوم آيه الله آقاى بروجردى اعلى الله تعالى مقامه الشريف مىفرمودند: مرحوم آيتالله آقاى سيد حسن مدّرس (ره) تعالى مرد بسيار ملايى بوده- اخيراً كتابها و رسالههاى علمى ايشان چاپ شده، خود من هم فكر نمىكردم كه ايشان تا اين مقدار در مسائل علمى و فقهى مقام داشته و سطح علمىاش بالا باشد- مرحوم مدرس با اين كه در مسائل سياسى كاملًا وارد بود به من مىفرمود: اهل علم كسى است كه اگر مىخواهد در يك شهرى حتى براى يك روز اقامت كند همان يك روز هم بايد يك جلسه درس و بحث را- هر طورى كه شده-، داشته باشد تا طلبه ها از او استفاده كنند و او با طلبه ها حشر و نشر داشته باشد؛ لذا خود مرحوم مدرس برنامهاش اين بود قبل از اين كه در مجلس شوراى آن زمان شركت كند اوّل به مدرسه عالى سپهسالار مىآمد و درسش را مىگفت، بعد از اين كه درسش تمام مىشد مىرفت و در مجلس شركت مىكرد و آن خدمات اجتماعى و سياسى را انجام مىداد.
اهل علم هميشه با مسائل علمى رابطه دارد، هيچ گاه نبايد رابطهاش را قطع كند، امام بزرگوار (قدس) بركتاب «وسيله النجاه»، آيت الله آقاى سيد ابوالحسن اصفهانى (قدس)- كه قبل از مرحوم آقاى بروجردى (قدس) مرجعيت داشتهاند- حواشى داشتند. ايشان در ايّام تبعيدشان در تركيه اين حواشى را بر متن «وسيله النجاه» وارد كردند و مباحثى را به آن اضافه كردند و به صورت يك متن فقهى- كه تقريباً يك دوره كامل فقه است- به نام «تحرير الوسيله» در آوردند.
بزرگان ما اين چنين بودند كه در تبعيدها و زندانها هم دست از مسائل علمى بر نمىداشتند. چه كتابهايى كه بزرگان ما در زندان نوشتند و در اختيار جامعه اسلامى گذاشتند تا چه رسد به شرايط عادى؛ سعى كنيم با توجه به نيازى كه جهان به روحانيان دانشمند دارد تا حدى بتوانيم اين نيازها را برطرف كنيم.- ان شاء الله تعالى-
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته.
درس پنجاه و دوم[1]استفاده از جوانى
مرگِ ناگهانى[2]به عناوين مختلف- به ويژه در عصر حاضر- گريبان افراد زيادى را- خصوصاً در سنين جوانى- مىگيرد به طورى كه در فاصلهاى بسياركوتاه، مىبينيد بزرگانى را از دست مىدهيم كه فقدان هركدام از آنان به سهم خود واقعاً مايه تأسف و تأثر است[3]؛ زيرا شرايط به گونهاى است كه معمولًا فردى مانند ايشان يا بهتر از آنان
[1]. اين درس در جلسه ششصد و بيست و هفتم درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. قَالَ رَسُولُ اللَّه (ص): إِذَا ظَهَرَ الزِّنَاءُ كَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَهِ. (أمالى الصدوق، المجلس الحادى و الخمسون، ص 308) چون زنا پديدار شود مرگ ناگهانى فراوان گردد.
قَالَ رَسُولُ اللَّه (ص): يَا عَلِى مَوْتُ الْفَجْأَهِ رَاحَهُ الْمُؤْمِنِ وَحَسْرَهُ الْكَافِر. (بحار الأنوار، ج 74، باب 3، ص 44) اى على! مرگ ناگهانى آسايش مؤمن و پشيمانى كافر است.
أَنَّ عَلِى بْنَ الْحُسَيْنِ (ع) قَالَ يَوْماً: مَوْتُ الْفَجْأَهِ تَخْفِيفٌ عَلَى الْمُؤْمِنِ وَ أَسَفٌ عَلَى الْكَافِرِ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَعْرِفُ غَاسِلَهُ وَ حَامِلَهُ فَإِنْ كَانَ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ خَيْرٌ نَاشَدَ حَمَلَتَهُ أَنْ يُعَجِّلُوا بِهِ وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ نَاشَدَهُمْ أَنْ يُقَصِّرُوا بِهِ. (الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 583)
مرگ ناگهانى در حقّ مؤمن، تخفيف گناه است و در حق كافر تأسف و اندوه مىباشد و اگر مؤمن خيرى نزد خداوند داشته باشد، غسل دهنده و حملكنندهاش را مىشناسد. به حملكنندگانش مىگويد: كه در مورد او عجله كنند ولى اگر غير از اين باشد، مىگويد: تأخير كنند.
قَالَ النَّبِىُّ (ص): مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَهِ أَنْ يَفْشُوَ الْفَالِجُ وَ مَوْتُ الْفَجْأَه. (الكافى، ج 3، باب النوادر، ص 250)
[3]. به طور مثال، در فاصله چندسال حضرات آيات: امام، خوئى، مرعشى، گلپايگانى و اراكى و ... يا در اين مدت اخير حضرات آيات تبريزى، فاضل لنكرانى، سيد حسن قمى، بهجت، منتظرى، على صافى و ... به ديار باقى شتافتند. حشرهم الله تعالى مع الابرار و الصالحين.