بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 324

عمده مطلب اين است كه اين بزرگان براى وقت و نيروى جوانى خود ارزش زيادى قائل بودند و حاضر نبودند حتى نيم ساعت از وقت خود را به بطالت بگذرانند؛ چرا كه يك طلبه مى‌تواند در اين نيم ساعت وقت، دو مطلب علمى را مطالعه يا مباحثه كرد و به عمق آن پى ببرد.

از طرف ديگر اين حوزه با بركت، كه در عالَم تشيع بلكه در جهان اسلام به عنوان مركز علوم اسلامى شناخته مى‌شود، در اختيار شما است. اگر- خداى ناكرده- من و شما در اين شرايط مطلوب به جايى نرسيم، همه اشكالات متوجه خودمان است و تنها بايد خودمان را مسئول بدانيم.

خلاصه اين‌كه لازم و ضرورى است هرچه بيشتر از اين موقعيتها استفاده كنيم. شما بايد در آينده به عنوان سرمايه‌هاى علمى حوزه علميه، نه تنها براى مجالس عمومى، بلكه براى مجالسى كه دويست استاد دانشگاه در آن حضور دارند، مسائل اسلام را به نحوى تحليل كنيد كه آنان بپذيرند و شيفته استدلال، منطق و بيان روحانيت گردند و بى‌شك، رسيدن به چنين درجه‌اى، به كار و كوشش و تلاش فراوان نياز دارد و اين همان مسئوليتى است كه متوجه ما است؛ البته مشكلاتى هم در اين ميان وجود دارد، كه اين اختصاص به زمان ما ندارد بلكه اين مشكلات در زمان سابق حتى بيشتر بوده است.

والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته‌


صفحه 325

درس پنجاه و چهارم‌[1]آشنايى به زمان‌

قَالَ أميرالمؤمنين (ع): «

لَا بُدَّ لِلْعَاقِلِ مِنْ ثَلَاثٍ: أَنْ يَنْظُرَ فِى شَأْنِهِ وَ يَحْفَظَ لِسَانَهُ وَ يَعْرِفَ زَمَانَه‌

».[2]فرد عاقل و خردمند بايد سه خصلت داشته باشد: 1. بايد در شخصيت خود بينديشد و صلاح و فساد حال خود را دريابد. 2. زبانش را نگه دارد. 3. زمانش را بشناسد.

يكى از خصوصياتى كه در اين روايت مطرح شده «يَعْرِفَ زَمَانَه‌» است.

اگر معناى اين عبارت حضرت را با بيان صد نفر هم بخواهند تبيين كنند باز نمى‌توانند محتواى كامل آن را با تمام ابعادش، ارائه كنند.

اگرچه عبارت «آشنايى به زمان» از نظر لفظ كوتاه است، ولى محتوا و معناى بسيار وسيع و گسترده اى در آن نهفته است. خداوند مى‌داند كه چه آثارى بر اين معنا مترتب است! به طورى كه در تاريخ مى‌بينيم چه شخصيتهاى بزرگى كه همه شرايط در آنان وجود داشت، ولى به اين دليل كه عارف به زمانشان نبودند به تمام معنا سقوط كردند. كسى كه مى‌خواهد با چراغ عقل راه را بپيمايد بايد عارف به‌

[1]. اين درس در جلسات «دويست و هشتادو نهم» و «دويست و نود و چهارم» خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.

[2]. تحف العقول، ص 200.


صفحه 326

زمان خود باشد، و اين ضرورت در خصوص روحانى عاقل بيشتر است.

سؤال اينجا است كه چگونه و به چه كيفيتى بايد آشناى به زمان بود؟

يكى از امورى كه بايد در اين زمان با آن آشنا باشيم، راه گسترش، تبليغ و نفوذ معارف اسلامى در جامعه خود و ديگر جوامع است، و نيز درك اين كه چگونه مى‌توان از اين موقعيت بهترين استفاده را برد.

موقعيتى كه هم اكنون از آن برخورداريم اين است كه يك كشور با نظام اسلامى به رهبرى روحانيت عظيم الشّأن و امام بزرگوار اداره مى‌شود و روز به روز هم موقعيتش در دنيا مستحكم‌تر و به ثبات نزديك‌تر مى‌شود. هدف ما در برپايى انقلاب و ادامه آن، تنها در دست گرفتن قدرت نبود و نيست، بلكه هدف ما نشر و تبيين معارف اسلام و آشنا كردن جامعه خود و همه جوامع با مسائل اسلامى است.

با اين موقعيت و اين هدف ارزشمند، بايد درك كنيم كه وظيفه ما چيست و چطور مى‌توان از عهده اين مهم برآمد و در درجه اول، چگونه مى‌توانيم جامعه خود و سپس ديگر جوامع را روز به روز بيشتر با معارف اسلام، آشنا و پيوند دهيم.

اجمالًا مى‌توان گفت كه- متأسفانه يا خوشبختانه- اين انقلاب مسئوليت سنگينى را براى هر كدام از ما به وجود آورده است و روحانيت در نظام اسلامى و حوزه هاى علميه- خصوصاً حوزه علميه قم كه در رأس حوزه هاى جهان تشيع بلكه جهان اسلام قرار دارد- چنين مسئوليت خطير و سنگينى را بر عهده دارد و بايد از عهده‌اش بر آيد.

در اين حال رو به رو شدن با بى تفاوتى و بى اعتنايى، چه در رابطه با تحصيل و چه در رابطه با تبليغ و ترويج، بسيار تأثر آور است. بسيار جاى تأسف است كه ما مى‌بايست به تعداد سالها و روزهايى كه از پيروزى انقلاب مى‌گذرد، كارى كرده باشيم تا ارتباط جامعه ما با معارف اسلامى روز به روز، ماه به ماه و سال به سال بيشتر شده و اعتقاداتشان قوى‌تر و اعمالشان تطبيق بيشترى با اسلام پيدا كرده باشد؛ ولى اين كار آن‌گونه كه وظيفه بوده و انتظار مى‌رفته تحقق نيافته است.

اگر وظيفه روحانيت در نظام اسلامى و مسئوليت حوزه هاى علميه به وضوح و به معناى واقعى براى همه روشن بود، قطعاً آن هدفى كه از اول ذكركرده و در


صفحه 327

انتظارش بوديم تحقق مى‌يافت.

نظام اسلامى ما هم اكنون در دنيا نمود جلوه كرده است و از همه جا دست نياز به سوى ما دراز كرده‌اند. در اين اواخر شاهد بوديد كه آذربايجان شوروى (قفقاز سابق) آزادى پيدا كرده است؛ كشورى كه بيش از هشتاد درصد آن شيعه هستند و بقيه اهل تسنن يا پيروان ساير اديان. هم اكنون شيعيان آن مناطق به شدت محتاج روحانى هستند. يكى از روحانيان آن منطقه نزد من آمده بود- كه البته در لباس غير روحانى بود و داراى مراتب علمى بالايى هم نبود- ولى با اين حال مسئوليت خود را در آنجا ايفا مى‌كرد. اينها را چه كسى بايد اداره كند و اسلام واقعى را در اختيارشان بگذارد؟!

در اينجا لازم است يادى از امام بزرگوار كرد و از ايشان تقدير كنيم، چراكه به نظر من در ميان روحانيت، از آن كسانى بود كه عارف به زمان خود بود. او مى‌دانست كه اگر نامه‌اى به رئيس جمهور شوروى بنويسد چه اثرى مى‌تواند داشته باشد. در حالى كه ما فكر مى‌كرديم نامه نوشتن به او مانند نامه نوشتن به ديوار، اثرى ندارد؛ امّا اثرش را اينك پس از گذشت اين سالها مى‌بينيم. به خاطرهمان نامه بود كه اركان و پايه هاى كمونيست، نه تنها متزلزل شد بلكه فرو پاشيد و كم كم به طور كلى از بين مى‌رود. اين معناى آشنايى و عارف بودن به زمان است.

هنوز هم تصوّر موقعيت امام براى ما امكان‌پذير نيست. افرادى از آذربايجان شوروى به قم آمدند- كه اتفاقاً حدود پنجاه نفر از آنان اهل اطراف لنكران- محل تولد والد معظم ما بودند- البته اقوام ايشان را نمى‌شناختند، فاصله خيلى زياد شده است- اولين سؤال ما از آنان اين بود كه چه چيز سبب شد شما مقدارى آزادى پيدا كرديد؟ در جواب گفتند: علت آن، امام و انقلاب شما بود وگرنه ما هيچ گاه اميد چنين آزادى را نداشتيم و حتى به خواب هم چنين چيزى را نمى‌ديديم. امّا اين انقلاب شما و امام بزرگوار بود كه با اين كه رسماً به شوروى و آذر بايجان شوروى كارى نداشت ولى آثار انقلابش در آنجا باعث اين آزادى شد.

بايد بگويم كه اين اول كار است و إن شاء الله تعالى آينده خيلى بهتراز اين خواهد بود.


صفحه 328

در روايت ديگرى چنين وارد شده است:

عَنْ أَبِى‌عَبْدِاللَّهِ (ع) قَالَ: «الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوَابِس».[1]

كسى كه خصوصيات زمان خودش را درك كند و به آن آشنا باشد، چيزهايى كه انسان را به اشتباه مى‌اندازد و نمى‌گذارد انسان مسير حقيقت را طى كند و باعث انحراف مى‌شود، ديگر به او هجوم نمى‌آورد.

البته اين روايت، مفهوم دارد و مفهومش اين است كه اگر كسى نسبت به موقعيت زمانى خود، آگاهى و اطلاع نداشته باشد، لوابس بر او هجوم مى‌آورند.

اگر از يك انسان معمولى اشتباهى سر بزند، مثلًا يك بازارى در مورد مسائل اجتماعى اشتباه كند، اين اشتباه نمى‌تواند ضربه مهمى به اجتماع بزند؛ امّا اگر يك روحانى گرفتار اشتباه شد چطور؟! اگر لوابس، يك روحانى را احاطه كردند، بى‌شك اثر سويى بر اشتباه او مترتب خواهد شد.

خصوصاً بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، آنقدر وضع ما حساس شده كه كوچك‌ترين عمل ما هم مورد تحليل، دقّت و انتقاد دوستان و دشمنان قرار مى‌گيرد؛ لذا اگر ما به خاطر عدم آگاهى و آشنايى به زمان دچار اشتباه و لغزش شويم تنها خداوند مى‌داند كه اشتباهات ما چه اثر سويى بر جامعه خواهد گذاشت!

براى روحانى تشخيص موقعيت زمانى و اين كه مردم با چه نگرشى به او مى‌نگرند و از او چه انتظارى دارند بسيار لازم و ضرورى است. انتظارات مردم از روحانيت غير واقعى نيست؛ اگرچه در بعضى موارد، انتظارات نا صحيحى هم دارند، امّا انتظارات واقعى و بجا نيز بسيار وجود دارد و ما بايد به اين خصوصيات آگاه باشيم.

اگر ما موقعيت زمانى خود را خوب تشخيص دهيم احساس خواهيم كرد كه يك روحانى چقدر براى اسلام مورد نياز است! چقدر بايد سرمايه علمى داشته باشد؟ چقدر بايد به اسلام و سلاح علم و تقوا مجهز باشد؟

به نظر من در اين صورت ديگر يك لحظه هم بيكار نخواهيم نشست؛ چون مى‌دانيم و مى‌بينيم كه چه آينده اى در انتظار ما است، چه نيازهايى را بايد برطرف كنيم و چه مسائلى بايد از طريق ما به جامعه برسد؛ به همين دليل اخيراً تصميم‌

[1]. كافى، ج 1، كتاب العقل و الجهل، ص 10.


صفحه 329

گرفتيم در حوزه- البته با كمبود امكانات- رشته‌هاى تخصصى ايجاد كنيم تا بتوانيم درآينده جوابگوى جامعه باشيم.

به هر حال اقتضاى چنين زمانى اين است كه اگر طلبه‌اى در دوران قبل با بيست سال تحصيل مجتهد مى‌شد هم اكنون بايد با ده سال تلاش و تحصيل به مقام اجتهاد برسد.

والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته‌


صفحه 330

درس پنجاه و پنجم‌[1]انتظار جامعه از روحانيت‌

انقلاب اسلامى، تعبيرى است كه در مورد كشور ما به كار مى‌رود و اين يك واقعيت غير قابل انكار است كه حكومت در مملكت ما به دست روحانيت اداره مى‌شود؛ از اين رو، مهم اين است كه ما در سايه اين قدرت و حكومت بايد مردم را بسازيم. اين قدرت به ما اين فرصت را داد و اين ميدان را براى ما باز كرد كه ما آنچه بخواهيم و بتوانيم در رابطه با ارائه و تبليغ اسلام انجام دهيم.

ما در شرايطى هستيم كه بايد به مراتب، بيشتر از زمان طاغوت با اين مردم خوش رفتارى و حسن سلوك داشته باشيم؛ چراكه در زمان طاغوت مردم با ديد ديگرى به ما نگاه مى‌كردند و ما را به عنوان مبيّن مسائل دين مى‌ديدند و بر عدم قدرت ما آگاه بودند؛ از اين رو، اگر در برخى اوقات كارى را از مردم مى‌خواستيم، آن را مى‌پذيرفتند.

وقتى ما مشكلات سابق را در نظر مى‌گيريم، مى‌بينيم كه واقعاً ما در چه شرايط و وضعيت سختى گرفتار بوديم در حدّى كه الآن باور آن براى خود ما مشكل است.

اينك كه بحمدالله تعالى آن قدرت خيانتكار را كنار گذاشته و خود، قدرت را به دست آورده‌ايم، مسئوليت ما نسبت به آن زمان زيادتر شده است؛ به گونه‌اى كه اگر

[1]. اين درس در جلسه دويست و ششم درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.


صفحه 331

در آن روز يك جواب سلام را دير مى‌داديم مشكلى پيش نمى‌آمد؛ اگر امروز جواب سلام را دير بدهيم طور ديگرى تفسير مى‌شود.

امروز اگر اندكى- هر چند به اندازه سر سوزن اشتباه كنيم- همين اشتباه كم يك ضربه مهمى به اعتقادات مردم خواهد بود. آنان نمى‌گويند كه روحانيّت قيام كرده است تا اسلام را پياده كند، بلكه مى‌گويند: اينان قيام كردند تا به قدرت برسند كه جواب سلام ندهند. و تفسيرهاى غلط ديگر نيز مى‌كنند.

بالأخره ما در شرايطى هستيم كه بايد مراقب رفتارمان باشيم و به تمام معنا بيشتر از زمان سابق در برابر جامعه تواضع كنيم و با اخلاق خودمان جامعه را به انقلاب و اسلام متمايل كنيم. بايد اين محدوديتها را كه ما را فرا گرفته مراعات كنيم، حق نداريم غير از اين انجام دهيم.

وظيفه روحانيت و حتى روحانيانى كه در مشاغل دولتى و نهادها و سازمانهاى ديگر مشغول كارند، كه افرادى زير دست آنان كار مى‌كنند، يا مردم به آنان مراجعه كرده و گرفتارى‌شان را مطرح مى‌كنند، بسيار سنگين است.

يك قاضى اهل علم با يك قاضى كلاهى زمان طاغوت تفاوت دارد. يك قاضى اهل علم سر سوزنى نبايد بر خلاف آدابِ قضا رفتار كند، نبايد وقتى متداعى نزد او وارد مى‌شود، ببيند اين قاضى چون با طرف مقابل آشنا است با او سلامى گرم و نرم دارد، كه در دلش به اسلام و روحانيت بدبين شود. هيچ كس از يك قاضى در زمان رژيم طاغوت چنين انتظارى نداشت؛ چرا كه عملش بيانگر اسلام نبود. زيرا او به عنوان يك قاضى رژيم برنامه‌هايى را كه رژيم از خارج گرفته بود پياده مى‌كرد و هيچ مسأله‌اى در رابطه با اسلام براى او مطرح نبود.

وقتى يك اهل علم روى مسند قضاوت مى‌نشيند يعنى اسلام آنجا نشسته است. اگر سر سوزنى بر خلاف عادات قضا رفتار كند چه تغيير و تحولى در روحيه آن طرف مقابل به وجود مى‌آيد؟ اين طبيعى است. اگر خود ما هم به جاى او بوديم، همين معنا به ذهنمان خطور مى‌كرد.

در اين فرصت مناسبى كه خداوند به ما عنايت كرده و حكومتى به نام حكومت اسلامى بر مبناى مكتب تشيع بعد از هزار و چند صد سال پايه گذارى شده و