درس پنجاه و ششم[1]مسئوليت اداره جامعه
مسئولان كشور، كه به مقتضاى مسئوليتشان بيش از ما از مسائل دنياى روز اطلاع دارند، صريحاً مىگويند: هم اكنون ما در برهه خاصى از زمان قرارگرفتهايم كه دنيا توجه و گرايش خاصى به اسلام پيدا كرده و در هر گوشهاى از جهان، فرياد اسلامخواهى بلند است و جهان در آينده از هر گوشه دست نياز به سوى روحانيت دراز مىكند و فضلا بايد پاسخگو باشند.
گرايش به اسلام با اين كيفيت، در طول تاريخ سابقه نداشته است؛ البته در زمانهاى گذشته نيز امكانات و وسايل به اين صورت مهيا نبوده است. ما نبايد تصور نكنيم كه روحانىِ زمان شيخ انصارى و صاحب جواهر رحمهما الله تعالى هستيم، حتى فكر نكنيم روحانىِ زمان طاغوت هستيم.
بلكه ما در چنين عصرى، روحانى هستيم. واقعيت اقتضا مىكند كه خودمان را براى آينده بسازيم، نه تنها ايران بلكه دنيايى كه به اسلام روى كرده است به ما نياز دارد.
انقلابى كه به دست امام بزرگوار در اين كشور به وجود آمد براى اين نبود كه اسلام تنها در محدوده اين كشور متجلى شود، بلكه اين جا مبدأ بود براى اين كه-
[1]. اين درس در جلسه «دوازدهم» و «دويست و پنجاه و پنجم» خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
به تعبير خود امام راحل- اسلام ناب گسترش يافته و در سراسر دنيا جلوهگر شود.
چه بسا در برخى كشورها حتى يك روحانى، براى ارشاد جامعه وجود نداشته باشد! چه كسى بايد آنان را تأمين و اداره كند؟ چه كسى مىتواند چنين كارى را انجام دهد، و مسئوليت اين كار با كيست؟!
مسئوليت اين كار با حوزههاى علميه است كه در رأس آن حوزه علميه قم است؛ از اين رو، در اين موقعيت بسيار حساس، سعى كنيد با مسائل اسلام هر چه بيشتر و بهتر آشنا شويد و ما بايد براى استفاده هر چه بيشتر از نيروها، سرمايه گذارى علمى و عملى داشته باشيم؛ چراكه سرمايه عملى روحانيت، نقش مهمى در هدايت افكار جامعه دارد و بايد به اين نكته توجه زيادى داشته باشيم.
ما در آينده مورد نياز جوامع هستيم و بايد اسلام حقيقى را به مردم معرفى كنيم. آيا اخبار اين زمامداران كشورهاى به ظاهر و به اصطلاح اسلامى را مىخوانيد كه چطور اسلام را بازيچه دست خود قرار دادهاند و تنها چيزى كه به آن اعتقاد ندارند، اسلام است!
هر كدام از ما بايد آماده باشد كه يك كشور يا لااقل يك شهر را اداره كند. موقعيتى بهتر از اين شرايطى كه در آن قرار داريم وجود ندارد؛ از اين رو، بايد خودمان را خيلى آماده كنيم. كسى با خودش فكر نكند كه به تنهايى چه نقشى مىتواند داشته باشد؟ چرا كه همين آحاد است كه همه موفقيتها را به وجود مىآورد. هدايتها، تبليغها، راهنمايىها تك تك تحقق مىيابد.
برخى تصور مىكردند وقتى انقلاب پيروز و مستقر شد، با خيال راحت و بهتر از سابق به استراحت مىپردازند؛ ولى مسأله طور ديگرى شد و انقلاب براى هر يك از من و شما سر تا پا مسئوليت به وجود آورد. تصور نمىشد بعد از انقلاب هر طلبه و روحانى اين قدر مسئوليت داشته باشد؛ البته چاره اى هم جز اين نيست؛ التزام به شىء التزام به لوازم شىء است. روحانى بايد به لوازم كارش ملتزم شود و ازعهده اين مسئوليتهاى خطير برآيد.
نتيجه اين كه همه بايد توجه داشته باشند- مخصوصاً آنهايى كه سنّشان كمتر است- كه خود را نه تنها با فقه و اصول بلكه با تمام معارف اسلام آشنا كنند. بحمد الله
تعالى برخى از درسهاى جنبى به اندازه ميسور در اختيار قرار گرفته است؛ ولى نبايد به همين مقدار اكتفا كرد.
من مكرر عرض كردهام: اگر ما در زمان طاغوت روزانه هشت ساعت درس مىخوانديم، اينك بايد تحقيقاً شانزده ساعت، صرف درس و مطالعه كنيم.
والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته
درس پنجاه و هفتم[1]نياز جامعه به علوم اسلامى
در روز ولادت باسعادت حضرت على بن موسى الرضا (ع) در مركزى- كه طلبههايى از آذربايجان شوروى در سنين مختلف از سن چهارده ساله تا بيست و پنج ساله، تحت يك برنامه آموزشى و زير نظر اساتيدى مشغول تحصيل هستند- مراسم جشنى با برنامههاى حفظ و قرائت قرآن و تواشيح برگزار شد. در خلال جشن، نكته اى ذهن مرا به خود مشغول كرده بود و آن اين كه انقلاب ما به لطف الهى صادر شده است.
درست است كه كشور ما با مشكلاتى- خصوصاً مشكلات اقتصادى و تورم- مواجه است، البته اين برههاى از زمان است و چارهاى جز تحمل كردن ندارد، ولى انقلاب و اسلام در دنيا مطرح شده است و مورد علاقه و گرايش جمعيتهاى مختلفى در سراسر جهان قرار گرفته است، خصوصاً بعد از فروپاشى كمونيست در كشور وسيع شوروى، به طورى كه كشورهاى متعددى از آنها مسلمان بوده و هستند، ولى هفتاد سال زير سلطه الحاد و كمونيست بودند.
بعضى از آن كشورها مانند كشور قفقاز، نه تنها كشور اسلامى است، بلكه شيعى
[1]. اين درس در جلسه درس «پنجاه و پنجم» و «پانصد و نود و ششم» درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
است آن هم شيعه بسيار متعصب، به طورى كه برخى از آنان پيش من مىآيند و مىبينيم بعد از گذشت هفتاد سال اگرچه فحشا و منكرات قهراً ميان آنان شيوع داده ولى هنوز با آن شدت و حدّت، خودشان را حفظ كردهاند و عقايد، تعبد و تعهداتشان نسبت به مسائل اسلامى و تشيع، محكم و استوار است.
اين مطالب را به اين جهت بيان مىكنم كه دنيا در آينده به روحانيتى كه در ابعاد مختلف بيانگر اسلام باشد نياز فراوان دارد. فكر نكنيم ما كه اينك در هر شرايطى هستيم در آينده هم به همين صورت و كيفيت خواهد بود، خير؛ اگر ما كوتاه بياييم ديگران بر ما سبقت مىگيرند، همان گونه كه پيشى گرفتند. شما به هر نقطه از دنيا برويد، خواهيد ديد وهابيت- پيش از ديگران- بساطش را در آنجا گسترده است. بهترين مسجد، بهترين مركز و بهترين كتابخانه را ساخته و بهترين حقوقها و بهترين تبليغات را تهيه كرده است.
يك وقت، اين موضوع را خدمت امام بزرگوار مطرح كردم، امام مىفرمودند: ما كه آن پول و امكانات را نداريم كه بتوانيم آن تبليغات را داشته باشيم، چه كنيم؟! تبليغات آنان به قدرى گسترده و چشمگير است كه انسان تعجب مىكند. در مدينه منوّره چاپخانهاى هست كه ما آن را از نزديك ديديم. مسئول آن مىگفت: ما سالى شش ميليون قرآن چاپ مىكنيم، پشت جلدش هم جنبه تبليغى براى وهابيت دارد و پيدا بود كه جنبه تبليغى آن حاكم بر اين مسائل است. آيا در مقابل آنان بايد همين طور سكوت كنيم و بر اين باور باشيم كه ما چندان ارزشى ندارد يا اين كه بايد آماده شويم؟ چاره اى نيست، ما كه ادعاى شناخت صحيح اسلام و ترويج آن را داريم، بايد حداكثر سعى و تلاش خود را در اين زمينه داشته باشيم.
شما مىدانيد بررسى يك دوره اصول فقه حداقل هشت سال وقت لازم دارد! در كنار اين اصول چه مقدار بايد با فقه آشنا شويم؟! مگر طلبه مىتواند با يك سال و دو سال و پنج سال و ده سال با فقه و اصول آشنا شده و خود را مستغنى ببيند؟!
مگر مسائل علمى ما منحصر به فقه و اصول است؟! تفسير قرآن با اين عظمت و درياى بى كرانى كه در آن وجود دارد نيز بايد مورد تحقيق و بررسى دقيق قرار گيرد.
من بسيار متأثر و متأسفم از اين كه هنوز موفق نشدهايم يك برنامه تفسير دائمى در حوزه ايجاد كنيم، اگرچه- بحمد الله تعالى- قدمهاى خوبى در اين خصوص برداشته شده است؛ ولى شما برادران بايد يكى از برنامه هاى اصلى خودتان را تفسير قرآن قرار دهيد. شما ديگر در شرايطى هستيد كه شايد با مطالعه و مباحثه نيازى به استاد تفسير نداشته باشيد. خود را مقيد كنيد كه روزى يكى- دوساعت را صرف مطالعه و مباحثه تفسير كنيد. روزى فرا مىرسد و مىبينيد حدود شصت سال از عمرتان گذشته و كمتر با تفسير سر و كار داشته ايد و اين صحيح نيست. شما هم اكنون در شرايطى هستيد كه بايد با تمام مسائل اسلامى آشنايى داشته باشيد.
شايسته نيست كه روحانى در عصر ما غير فقه و اصول با مسائل ديگرى آشنا نباشد. نمىشود با قرآن كريم، تفسير، مسائل كلامى، اعتقادى، علمى و تاريخ اسلام آن هم تاريخ تحقيقى اسلام آشنايى نداشته باشد. اينها مسائلى است كه بايد براى روحانيان ضرورت پيدا كند. حتى امروز مرجعيت هم با سابق فرق دارد. مراجع گذشته صرفاً رساله و مقلّدينى داشتند و بعد هم يك سرى سؤالات و استفتائاتى؛ امّا در حال حاضر چنين نيست.
هم اكنون گروههايى از مسلمانها، شخصيتها و افراد سراغ مراجع مىآيند و از ايشان سؤالات بسيارى دارند و نظر اسلام را در آن موارد مىخواهند. حتى يك مرجع تقليد نمىتواند به اين مقدار اكتفا كند كه ما به اندازه كافى در فقه و اصول زحمت كشيده و رساله هم نوشتهايم و آمادگى براى پاسخگويى به مسائل فقهى را هم داريم. اين كافى نيست؛ زمان تغيير پيدا كرده و او بايد براى مردم صحبت كند و مسائل روز را براى آنان تبيين كند، نقاط قوّت اسلام را بگويد و اگر سؤالات و شبهاتى دارند، پاسخگو باشد.
ما در برابر علوم اسلامى، مانند يك قطره در مقابل دريا هستيم؛ يعنى هر بخش و هر شعبه از علوم اسلامى يك عمر مىطلبد و ما هم يك عمر بيشتر نداريم؛ و از سوى ديگر بايد از همه اين علوم حظّ و بهرهاى ببريم؛ جمع بين اينها اقتضا مىكند كه از همين نيروى جوانى و نشاطى كه براى ما آماده است حداكثر استفاده را ببريم. من جداً معتقدم كه يك طلبه- به معناى اعم- نبايد يك دقيقه از وقتش را بدون
استفاده بگذارد. گرچه به همين مقداركه بيكار بنشيند يا حرفهاى بيهوده- كه هيچ اثر مثبتى بر آن مترتب نيست- بزند.
روحانيت بايد در هر بعدى از ابعاد فضل، جامعيت داشته باشد. نمىخواهم- خداى ناكرده- تحقيرى از فقه و اصول كرده باشم بلكه مىگويم همّت و هدف او صرف يك فقه و اصول نباشد.
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
درس پنجاه و هشتم[1]تبيين فلسفه احكام
جامعه ما- بدون اغراق-، به تازگى با احكام اسلام آشنا شده است؛ از اين رو در برخورد با احكام يك نوع ثقالت و سنگينى وجود دارد؛ به همين دليل شايد بتوان گفت: جامعه ما جديد الاسلام است.
بسيارى از احكام اسلام در زمان طاغوت مورد فراموشى قرارگرفته بود. اگر كسى جنايتى مرتكب مىشد، مدتى او را محبوس و سپس او را رها مىكردند؛ در حقيقت زندان يك كيفر و مجازات براى همه جنايتها بود. گاهى در برخى از موارد قتل، يك اعدام صورت مىگرفت.
در نظر مردم، خيلى سنگين مىآيد كه كسى، نيمه شب به خانه اى وارد شود و مثلًا يك قاليچه چند هزار تومانى را به سرقت ببرد؛ ولى به خاطر يك جنايت يك ساعته و يك سرقت مختصر، انگشتهاى دست او را قطع كنند و تا آخر عمر او را از اين نعمت بى بهره سازند، همچنين نسبت به اصل بحث قصاص.
در اوايل انقلاب يكى از چيزهايى كه خصوصاً روشنفكران غير مسلمان بدان وسيله انقلاب را زير سؤال برده بودند، همين قصاص بود، با اين كه فقهاى بزرگوار مانند امام راحل، اين قصاص را از ادلّه قطعى و صريح آيات متعدد از قرآن مجيد،
[1]. اين درس در جلسه يكصد و هفتاد و يكم خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.