درس پنجاه و هفتم[1]نياز جامعه به علوم اسلامى
در روز ولادت باسعادت حضرت على بن موسى الرضا (ع) در مركزى- كه طلبههايى از آذربايجان شوروى در سنين مختلف از سن چهارده ساله تا بيست و پنج ساله، تحت يك برنامه آموزشى و زير نظر اساتيدى مشغول تحصيل هستند- مراسم جشنى با برنامههاى حفظ و قرائت قرآن و تواشيح برگزار شد. در خلال جشن، نكته اى ذهن مرا به خود مشغول كرده بود و آن اين كه انقلاب ما به لطف الهى صادر شده است.
درست است كه كشور ما با مشكلاتى- خصوصاً مشكلات اقتصادى و تورم- مواجه است، البته اين برههاى از زمان است و چارهاى جز تحمل كردن ندارد، ولى انقلاب و اسلام در دنيا مطرح شده است و مورد علاقه و گرايش جمعيتهاى مختلفى در سراسر جهان قرار گرفته است، خصوصاً بعد از فروپاشى كمونيست در كشور وسيع شوروى، به طورى كه كشورهاى متعددى از آنها مسلمان بوده و هستند، ولى هفتاد سال زير سلطه الحاد و كمونيست بودند.
بعضى از آن كشورها مانند كشور قفقاز، نه تنها كشور اسلامى است، بلكه شيعى
[1]. اين درس در جلسه درس «پنجاه و پنجم» و «پانصد و نود و ششم» درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
است آن هم شيعه بسيار متعصب، به طورى كه برخى از آنان پيش من مىآيند و مىبينيم بعد از گذشت هفتاد سال اگرچه فحشا و منكرات قهراً ميان آنان شيوع داده ولى هنوز با آن شدت و حدّت، خودشان را حفظ كردهاند و عقايد، تعبد و تعهداتشان نسبت به مسائل اسلامى و تشيع، محكم و استوار است.
اين مطالب را به اين جهت بيان مىكنم كه دنيا در آينده به روحانيتى كه در ابعاد مختلف بيانگر اسلام باشد نياز فراوان دارد. فكر نكنيم ما كه اينك در هر شرايطى هستيم در آينده هم به همين صورت و كيفيت خواهد بود، خير؛ اگر ما كوتاه بياييم ديگران بر ما سبقت مىگيرند، همان گونه كه پيشى گرفتند. شما به هر نقطه از دنيا برويد، خواهيد ديد وهابيت- پيش از ديگران- بساطش را در آنجا گسترده است. بهترين مسجد، بهترين مركز و بهترين كتابخانه را ساخته و بهترين حقوقها و بهترين تبليغات را تهيه كرده است.
يك وقت، اين موضوع را خدمت امام بزرگوار مطرح كردم، امام مىفرمودند: ما كه آن پول و امكانات را نداريم كه بتوانيم آن تبليغات را داشته باشيم، چه كنيم؟! تبليغات آنان به قدرى گسترده و چشمگير است كه انسان تعجب مىكند. در مدينه منوّره چاپخانهاى هست كه ما آن را از نزديك ديديم. مسئول آن مىگفت: ما سالى شش ميليون قرآن چاپ مىكنيم، پشت جلدش هم جنبه تبليغى براى وهابيت دارد و پيدا بود كه جنبه تبليغى آن حاكم بر اين مسائل است. آيا در مقابل آنان بايد همين طور سكوت كنيم و بر اين باور باشيم كه ما چندان ارزشى ندارد يا اين كه بايد آماده شويم؟ چاره اى نيست، ما كه ادعاى شناخت صحيح اسلام و ترويج آن را داريم، بايد حداكثر سعى و تلاش خود را در اين زمينه داشته باشيم.
شما مىدانيد بررسى يك دوره اصول فقه حداقل هشت سال وقت لازم دارد! در كنار اين اصول چه مقدار بايد با فقه آشنا شويم؟! مگر طلبه مىتواند با يك سال و دو سال و پنج سال و ده سال با فقه و اصول آشنا شده و خود را مستغنى ببيند؟!
مگر مسائل علمى ما منحصر به فقه و اصول است؟! تفسير قرآن با اين عظمت و درياى بى كرانى كه در آن وجود دارد نيز بايد مورد تحقيق و بررسى دقيق قرار گيرد.
من بسيار متأثر و متأسفم از اين كه هنوز موفق نشدهايم يك برنامه تفسير دائمى در حوزه ايجاد كنيم، اگرچه- بحمد الله تعالى- قدمهاى خوبى در اين خصوص برداشته شده است؛ ولى شما برادران بايد يكى از برنامه هاى اصلى خودتان را تفسير قرآن قرار دهيد. شما ديگر در شرايطى هستيد كه شايد با مطالعه و مباحثه نيازى به استاد تفسير نداشته باشيد. خود را مقيد كنيد كه روزى يكى- دوساعت را صرف مطالعه و مباحثه تفسير كنيد. روزى فرا مىرسد و مىبينيد حدود شصت سال از عمرتان گذشته و كمتر با تفسير سر و كار داشته ايد و اين صحيح نيست. شما هم اكنون در شرايطى هستيد كه بايد با تمام مسائل اسلامى آشنايى داشته باشيد.
شايسته نيست كه روحانى در عصر ما غير فقه و اصول با مسائل ديگرى آشنا نباشد. نمىشود با قرآن كريم، تفسير، مسائل كلامى، اعتقادى، علمى و تاريخ اسلام آن هم تاريخ تحقيقى اسلام آشنايى نداشته باشد. اينها مسائلى است كه بايد براى روحانيان ضرورت پيدا كند. حتى امروز مرجعيت هم با سابق فرق دارد. مراجع گذشته صرفاً رساله و مقلّدينى داشتند و بعد هم يك سرى سؤالات و استفتائاتى؛ امّا در حال حاضر چنين نيست.
هم اكنون گروههايى از مسلمانها، شخصيتها و افراد سراغ مراجع مىآيند و از ايشان سؤالات بسيارى دارند و نظر اسلام را در آن موارد مىخواهند. حتى يك مرجع تقليد نمىتواند به اين مقدار اكتفا كند كه ما به اندازه كافى در فقه و اصول زحمت كشيده و رساله هم نوشتهايم و آمادگى براى پاسخگويى به مسائل فقهى را هم داريم. اين كافى نيست؛ زمان تغيير پيدا كرده و او بايد براى مردم صحبت كند و مسائل روز را براى آنان تبيين كند، نقاط قوّت اسلام را بگويد و اگر سؤالات و شبهاتى دارند، پاسخگو باشد.
ما در برابر علوم اسلامى، مانند يك قطره در مقابل دريا هستيم؛ يعنى هر بخش و هر شعبه از علوم اسلامى يك عمر مىطلبد و ما هم يك عمر بيشتر نداريم؛ و از سوى ديگر بايد از همه اين علوم حظّ و بهرهاى ببريم؛ جمع بين اينها اقتضا مىكند كه از همين نيروى جوانى و نشاطى كه براى ما آماده است حداكثر استفاده را ببريم. من جداً معتقدم كه يك طلبه- به معناى اعم- نبايد يك دقيقه از وقتش را بدون
استفاده بگذارد. گرچه به همين مقداركه بيكار بنشيند يا حرفهاى بيهوده- كه هيچ اثر مثبتى بر آن مترتب نيست- بزند.
روحانيت بايد در هر بعدى از ابعاد فضل، جامعيت داشته باشد. نمىخواهم- خداى ناكرده- تحقيرى از فقه و اصول كرده باشم بلكه مىگويم همّت و هدف او صرف يك فقه و اصول نباشد.
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
درس پنجاه و هشتم[1]تبيين فلسفه احكام
جامعه ما- بدون اغراق-، به تازگى با احكام اسلام آشنا شده است؛ از اين رو در برخورد با احكام يك نوع ثقالت و سنگينى وجود دارد؛ به همين دليل شايد بتوان گفت: جامعه ما جديد الاسلام است.
بسيارى از احكام اسلام در زمان طاغوت مورد فراموشى قرارگرفته بود. اگر كسى جنايتى مرتكب مىشد، مدتى او را محبوس و سپس او را رها مىكردند؛ در حقيقت زندان يك كيفر و مجازات براى همه جنايتها بود. گاهى در برخى از موارد قتل، يك اعدام صورت مىگرفت.
در نظر مردم، خيلى سنگين مىآيد كه كسى، نيمه شب به خانه اى وارد شود و مثلًا يك قاليچه چند هزار تومانى را به سرقت ببرد؛ ولى به خاطر يك جنايت يك ساعته و يك سرقت مختصر، انگشتهاى دست او را قطع كنند و تا آخر عمر او را از اين نعمت بى بهره سازند، همچنين نسبت به اصل بحث قصاص.
در اوايل انقلاب يكى از چيزهايى كه خصوصاً روشنفكران غير مسلمان بدان وسيله انقلاب را زير سؤال برده بودند، همين قصاص بود، با اين كه فقهاى بزرگوار مانند امام راحل، اين قصاص را از ادلّه قطعى و صريح آيات متعدد از قرآن مجيد،
[1]. اين درس در جلسه يكصد و هفتاد و يكم خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
استنباط كرده بودند، چه حملاتى به قصاص و انقلاب كردند؛ اما آنان به خاطر طرز فكر خاصى كه در برخورد با مسائل داشتند برايشان سنگين بود و چه بسا خيال مىكردند كه اين نقطه ضعفى براى انقلاب است و از اين راه مىتوانند ضربهاى به انقلاب بزنند. مقصود من آنها نيستند، بلكه مراد بنده، جامعه خودمان است.
با تبليغات سويى كه دنيا در مورد اين مسائل دارد، اين وظيفه ما است كه اولًا؛ خود ما فلسفه اين احكام را با آن ضابطههاى صحيح، مورد بررسى و مطالعه قرار دهيم و ثانياً؛ مردم را، تا حد امكان با فلسفه اين احكام آشنا كنيم.
دنيا مىگويد: كسى كه قتلى انجام مىدهد بيمار است و تنها بايد او را تحت درمان قرار داد و مداوا كرد و با اين بيان، شبهاتى را به ذهن مردم وارد مىكنند؛ در صورتى كه انسان مىتواند با مطالعه و مراجعه به علل و فلسفه اين احكام كه اكثراً بسيار روشن و قابل قبول است، تاحدى اين موضوع را با تبيين صحيح براى مردم روشن كند. به عنوان مثال، در يكى از جلسات گذشته[1]مطالبى را در باب قصاص مطرح كردم و در نهايت مشخص شد كه حيات و امنيت نفسى جامعه به قصاص بستگى دارد.
در همين جريانى كه چندى پيش در قم به عنوان رجم به وقوع پيوست، در ذهن مردم اين سؤال به وجود آمد كه مگر چه شده كه يك انسان را با بدترين نوعِ كشتن، به قتل مىرسانند؟!
بايد مردم را از اين احكام آگاه كرد كه اگر زنى نسبت به شوهرش خيانت كرد و امنيت عِرْضى را از شوهرش سلب كرد، اگر با او به اين صورت برخورد نشود، آيا اين شوهر، ديگر مىتواند امنيت عرضى پيدا كند؟! چگونه مىتواند با اطمينانِ خاطر از منزل خارج شود؟ كى مىتواند با اطمينان با همسايگان و بستگانش رفت و آمد كند؟ اين امنيت عرضى بايد كاملًا حفظ شود و راهش همين است.
كسى كه خيانت مىكند و اين امنيت را به خطر مىاندازد، تنها حساب شخصى خودش نيست. اين فرد امنيت عرضى جامعه را به خطر مىاندازد و به همين دليل بايد به شديدترين نوع قتل مبتلا شود تا ديگران عبرت بگيرند و در اين وادى
[1]. ر. ك: درس 43 و 48 از همين اثر.
خائنانه و غير مشروع وارد نشوند.
مقصود اين است كه من و شما بايد در درجه اول خودمان تا حدى از فلسفه اين احكامى كه تازه در جامعه ما پياده مىشود و از نظر مردم يك نوع ثقالت و سنگينى دارد، اطلاع پيدا كنيم و سپس مردم را هم نسبت به آنها روشن كنيم تا- ان شاءالله تعالى- با احكام اسلام آشنا شوند.
البته بايد در فهم و تبيين فلسفه احكام، كمال دقت و تأمل را همراه با ضوابط و شرايط رعايت كرد تا براى مردم برداشت ناصحيحى از احكام جاودانه و جهانى اسلام به وجود نيايد.
والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته
درس پنجاه و نهم[1]انسجام و وحدت در حوزه علميه
نقشههاى شومى در دنيا- مخصوصاً به دست صهيونيستها- براى مقابله و از بين بردن اساس اسلام كشيده مىشود. در جنايتى كه در مسجد الاقصى پيش آمد، صرف اين نبود كه فقط عدهاى را در مسجد الاقصى به شهادت برسانند؛ بلكه آن طور كه فرمانده سپاه، براى اين جانب نقل مىكرد، در مسجد الاقصى مكانى به نام مقام ابراهيم (ع) وجود دارد كه خصوصياتى را براى آن ذكر مىكنند، يكى از خصوصياتش اين است كه معراج نبى اكرم (ص) از آن مقام بوده است؛ لذا اين مقام، موقعيت خاصى پيش مسلمانان دارد و تا قبل از جريان اين كشتار، احدى از يهوديها به خودش اجازه نمىداد كه در آن مقام پا بگذارد و ديده نشده بود كه كسى جرأت هتك حرمت آن مقام را داشته باشد؛ امّا در عين حال، گروهى به نام گروه هيكل با لباسهاى خاص، شبيه همان كماندوهاى زمان طاغوت، ناگهان وارد مسجد الاقصى مىشوند وبه مقام ابراهيم (ع) حمله مىكنند.
جمعيتى كه آنجا حضور داشتند وقتى مىبينند چنين قضيهاى به طور غير منتظره در حال اتفاق است، براى اين كه نگذارند آن گروه وارد مقام ابراهيم (ع) شوند، به سوى آنان هجوم مىآورند، آنان نيز در برابر اين هجوم، داخل مسجد از اسلحه
[1]. اين درس در جلسه دويست و پنجاه و پنجم درس خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.