این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
حوزه علميه ما بايد وحدتش محفوظ بماند و از تمامى ظرفيت آن براى حمايت از مقام معظم رهبرى[1]- كه حافظ انسجام و وحدت ملت است- استفاده شود
[1]. مسأله انتخابات مجلس خبرگان براى نظام ما مسألهاى اساسى و حياتى است. اگر ما قبلًا هم پى به ارزش اين مسأله نبرده بوديم در جريان ارتحال حضرت امام (ره) ارزش آن خيلى براى ما روشن شد. اگر خبرگان نمىتوانست در همان روز اوّل يك رهبر انتخاب كند، چه مسائلى براى نظام و انقلاب پيش مىآمد؟ ولى خداوند متعال به اين ملت لطف و عنايت كرد و بدون اين كه چنين مسألهاى از قبل در ذهن كسى، نه اعضاى مجلس خبرگان و نه خود مقام معظم رهبرى بوده باشد چنين تصميمى گرفته شد. شايد مسأله، بيشتر بر محور شوراى رهبرى دور مىزد، به طورى كه شوراى رهبرى سه نفرى يا پنج نفرى باشد و اينكه اعضاى اين شورا چه كسانى باشند؟ و از اين گونه مسائل خيلى بحث شد؛ امّا خداوند متعال منت نهاد و وحدت رهبرى- آن هم يك رهبرى شايسته كه راه اصلى و حافظ و ضامن بقاى انقلاب ما است- انتخاب شد كه اگر ما در آن زمان به اين مقدار شايستگى ايشان پى نبرده بوديم، ايشان به مرور زمان و در مواقع حساس شايستگى خاصى از خودشان نشان دادند كه اين معنا را براى ما روشن كرد.
مسأله رهبرى، اساس نظام ما است. ما نمىدانيم كه اگر در يك زمانى، خداى ناكرده، رهبرى غيرصحيحى در ايران پيش آيد چه بر سر انقلاب و نظام خواهد آمد! امام بزرگوارمان در آن وصيت نامه الهى- سياسىشان، مخصوصاً در مورد مجلس خبرگان تأكيد كردند و مقام معظم رهبرى هم فرمودند: اصل شركت در انتخابات يك وظيفه شرعى است. نبايد تصور كرد كه وظيفه شرعى فقط نماز خواندن و امثال آن است، بلكه اين مسائل هم در رابطه با اصل نظام و اسلام بوده و از موارد شرعى بسيار حساس است و جاى هيچ ترديدى نيست كه شركت در انتخابات از اهم واجبات و فرايض است. منتها با وجود اين كه نبايد در جمهورى اسلامى ايران جاى تهمت، شايعه و سوءبرداشت باشد در كنار اين مسأله حرفها و شايعاتى- كه متأسفانه اكثرش بى اساس است- مطرح مىشود اين است كه مىبينيد بحمد الله تعالى دنيا امروز در برابر نظام شما خاضع شده است. آنهايى هم كه در زمان جنگ، تمام تجهيزات و امكاناتشان را عليه ما به كار بردند يا خودشان از بين رفتند يا در حال ندامت و پشيمانى به سر مىبرند؛ چرا كه خطر در آستانه كشور خودشان قرار گرفته است. با اين كه رفقاى ما چه جامعه مدرسين، چه جامعه روحانيت مبارز و حتى ديگران، همه به من اصرار مىكردند، من به لحاظ كسالت و مطلب ديگرى كه عرض مىكنم، نپذيرفتم در اين دوره شركت كنم. مسأله اول كسالت من است. از نظر طبى همين مقدار كار هم برايم صحيح نيست، منتها من به لحاظ اين كه درس را بهترين كار متناسب با خودم مىبينم آن را در درجه اول اهميت قرار دادهام، به همين دليل، قبل از اين كه اين بحثها پيش آيد به رفقا گفتم: آمادگى ندارم. مسأله ديگر اين كه همانگونه كه مقام معظم رهبرى اشاره كردند، مسئوليتها در جمهورى اسلامى مقام نيست؛ لذا هر كس احساس مىكند يك پستى را بهتر اداره مىكند، خودش بايد بپذيرد و ديگران هم بايد او را به قبول آن وادار كنند؛ اما اگر متوجه شد نقش چندان مهمى در آن مقام ندارد، چه ضرورتى دارد كه آن را بپذيرد؟ من به لحاظ گرفتاريهاى متعدد درسى و بحثى و حوزه و امثال آن نمىتوانستم در هيأت رئيسه مجلس خبرگان دخالت و عضويت داشته باشم و در كميسيونها و برخى از جلسات خبرگان قبلى شركت كنم، احساس كردم با اين گرفتاريها و كسالتى كه فعلًا ضميمه شده، آن طور كه بايد و شايد، در مجلس خبرگان نقش ندارم، اين را به صراحت مىگويم؛ يعنى نمىتوانستم از عهده كارهايش برآيم؛ لذا به اين دو علت من خودم حاضر نشدم كانديد شوم. در دو- سه ماه قبل هم كه اصلًا مسألهاى وجود نداشت با رفقايمان مطرح كرديم و بالاخره اكثر ايشان قانع شدند. اين مسأله از نظر من با آنان تمام است؛ ولى چون اين روزها ضد و نقيضها، شايعات، سوءبرداشتها و مسائل مختلف، فراوان است، لازم ديدم اين نكته را عرض كنم كه اگر كسى از عدم كانديداتورى من سوءبرداشتى بكند يا مسألهاى را به من نسبت دهد، عند الله مسئول است. اصل شركت در انتخابات يك مسأله قطعى است. شما حتماً بايد در انتخابات شركت كنيد و در رابطه با شركت خود در انتخابات نه از ناحيه اين سوءبرداشت و نه از نواحى ديگر، تزلزلى نداشته باشيد، خود من هم ان شاء الله تعالى حتماً شركت مىكنم، البته اينكه مىخواهيد به چه كسى رأى بدهيد، تشخيص با خودتان است. من به كانديداى جامعه مدرسين رأى مىدهم؛ امّا شما را الزام نمىكنم و شما آزاديد چه در اينجا و چه در غير اينجا طبق تشخيص خودتان و به هركسى كه ميل داريد رأى بدهيد. اين هم كه مىگويم به كانديداهاى جامعه مدرسين، به اين معنا نيست كه تمام كانديداهاى جامعه در سراسر ايران، مورد تأييد من هستند؛ امّا در اين استان كه استان تهران است و ما بايد به پانزده نفر رأى بدهيم، من به كانديداهاى جامعه رأى مىدهم. آن چيزى كه براى ما الى يوم القيامه ملاك است آن فرمايشاتى است كه امام و سپس مقام معظم رهبرى فرمودهاند.
(اين حاشيه از متن بيانات آيتالله العظمى فاضل لنكرانى استفاده شده است. سيرى كامل در اصول فقه، ج 3، ص 490، درس 242.)
- ان شاء الله تعالى-.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
درس شصتم[1]صبر بر پيروزى
قال الله الحكيم فى كتابه الكريم:(وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فى ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُور).[2]
انسان وقتى ريشه مسائل انقلاب را بررسى كند مىبيند نظير اين امور در كتاب الله تعالى هم مطرح است، مانند آيه پنجم سوره مباركه ابراهيم (ع) كه مىفرمايد: يادآورى ايّام الله آثار زيادى در پى خواهد داشت.[3]در اين آيه تعليلى هست كه نكات جالبى در آن وجود دارد.
(إِنَّ فى ذلِكَ) تعليل است، اين نشانهها براى كيست؟!(لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُور).
اين عبارت ما را به اين نكته راهنمايى مىكند كه در تحولها و انقلابهايى كه از جانب خداوند تبارك و تعالى بوده و به اديان الهى وابسته است، مقام صبر نقش بسيار مؤثرى
[1]. سيرى كامل در اصول فقه، ج 3، ص 426، درس 233.
[2]. و «ايّام اللَّه» را به آنان ياد آر! در اين، نشانههايى است براى هر صبر كننده شكرگزار!. (إبراهيم: آيه 5)
[3]. حكومت كثيف پهلوى، كه پنجاه سال بر ما حكومت كرد، در ظاهر ادعاى تشيع مىكرد، با اين حال ديديد كه جامعه ايرانى ما به چه انحطاطى كشيده شد وجوانهاى ما با چه معضلاتى روبه رو شدند؛ به طورى كه ديگر يك اهل علم، خجالت مىكشيد در خيابان ظاهر شود و اصلًا نمىتوانست به شهرهاى مختلف مانند تهران و حتى حدود بازار تهران پا بگذارد. (اين حاشيه از متن آيت الله العظمى فاضل استفاده شده است)
دارد، آن هم نه صبر به معناى اصل «الصبر» بلكه به معناى مبالغه صبر، يعنى صبّار بودن، و همچنين شكور و سپاسگزار بودن كه آن هم معنايى بالاتر از شاكر بودن دارد.
از اينجا استفاده مىشود كه در انقلابهاى الهى و ايّام الهى كه تحقق پيدا كرده، بين صبّار و شكور بودن ارتباط كاملى برقرار است. اين انقلابهاى الهى طبعاً و قهراً با ناملايمات، زجرها، ناراحتىها، محدوديتها و محروميتها توأم است و طبع انقلاب اين معنا را اقتضا مىكند. اگر انسان نسبت به اين ناملايمات و ...- خصوصاً مشكلات اقتصادى و تورم- روح مقاومت و صبّاريت نداشته باشد، نمىتواند خودش را با يك انقلاب، آن هم انقلابى مثل انقلاب ما كه ويژگى خاصى دارد، هماهنگ كند.[1]شايد بتوان گفت كه اين انقلاب ميان تمام انقلابهاى جهان و تاريخ بى نظير بوده است؛ چرا كه تمام قدرتهاى جهان در مقابل ما ايستاده بودند و هم اكنون هم ايستادهاند. مگر اين كه كسى قدرت نداشته باشد و إلّا آنجا كه قدرت هست عليه انقلاب ما است. متأسفانه قدرتهاى اسلامى- در چهره زمامدارى كشورهاى اسلامى- بيشتر با اين انقلاب مخالفت مىكنند و دليلش هم روشن است؛ آنها انقلاب ما را يك انقلاب قابل قبول و مطابق با فطرت دانستهاند و مىدانند كه اگر اين انقلاب- همان طوركه طبع آن اقتضاى سرايت و صدور دارد- به كشورهاى ديگر سرايت كند و صادر شود، ديگر جايى براى آنها باقى نخواهد ماند.
دليل ديگر اينكه آنها به هيچ وجه به اسلام حقيقى پاى بند نيستند و به اسلام خودشان اعتقاد دارند، همان اسلامى كه به آنها اجازه داد حدود چهارصد نفر از زائرانِ خانه خدا را كنار مسجدالحرام به خاك و خون بكشند و از بين ببرند. آنان به چنين اسلامى پاىبند هستند و آن را مىخواهند.
والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته
[1]. منتها اشكال اين است كه مردم ما هنوز در مورد مسائل ريشهاى، منطقى فكر نمىكنند؛ به عنوان مثال، اگر يك كاسب جزء كه تازه شروع به كسب و تجارت كرده است بخواهد رشد كند و طى ده سال سرمايه قابل توجهى به دست آورد، مستلزم آن است كه در اين ده سال مقدارى تحمل كند و به زندگى خود توسعه ندهد، بلكه حتى زندگى را بيش ازحد متوسط نيز آماده نكند تا آينده بسيار خوبى در انتظار او باشد و الّا اگر مثلًا روزى پانصد تومان استفاده كند، و همان پول را بردارد و خرج كند ديگر آيندهاى در انتظار او نخواهد بود. بايد مردم ما بدانند چنين حالتى بركشور ما حاكم است. (اين حاشيه از متن بيانات آيت الله العظمى فاضل لنكرانى استفاده شده است)