زبان چيز عجيبى است و متأسفانه چون هميشه و در همه جا بدون هيچ مقدمهاى در اختيار انسان است از آن سوء استفاده زيادى مىشود.
2. آثار سويى كه بر زبان مترتب مىشود بر هيچ عضوى از اعضاى انسان، بار نمىشود.
انسان با يك جمله، بلكه با يك كلمه، حتى به صورت مزاح و شوخى، ممكن است مرتد شود. عقيده بعضى از علما و بزرگان در مورد مسايل اعتقادى اين است كه بعضى از جملات يا كلمات؛ حتى اگر به صورت مزاح و شوخى مطرح شود؛ موجب كفر است؛ يعنى با گفتن يك جمله، از دايره اسلام خارج و به دايره كفر و ارتداد كشيده مىشود. اين جمله با چه وسيلهاى تحقق پيدا كرد؟! زبان.
از سوى ديگر با اداى شهادتين توسط همين زبان، كافر مسلمان مىشود و آثار اسلام از طهارت و غيرآن بر او مترتب مىشود.[1]3. زبان با ديگران هم سر و كار دارد.
اگر كسى خداى نا كرده در مورد مسأله حفظ شكم و شهوت انحرافى داشته باشد انحرافش موردى است؛ يعنى در يك مالى بدون اذن صاحبش تصرف كرده يا ارتباط نامشروعى داشته است؛ اما زبان اين گونه نيست بلكه ابزارى است كه هميشه در اختيار انسان بوده و منحصر به خود او هم نيست.
از اين رو بايد در رابطه با شئون افراد بسيار مواظب باشيم. گاهى ديده مىشود با يك جمله- كه چه بسا هيچ واقعيتى نداشته است- يك نفر به طور كلّى از حيثيت
[1]. عنْ أَبِى بَصِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ 8 يقُولُ: كَانَ أَبُوذَرٍّ يَقُولُ يَا مُبْتَغِى الْعِلْمِ إِنَّ هَذَا اللِّسَانَ مِفْتَاحُ خَيْرٍ وَ مِفْتَاحُ شَرٍّ فَاخْتِمْ عَلَى لِسَانِكَ كَمَا تَخْتِمُ عَلَى ذَهَبِكَ وَ وَرِقِكَ. (بحار الأنوار، ج 68، باب 78، ص 274 و إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص 139) ابو بصير از امام باقر (ع) شنيد كه فرمود: ابوذر مىگفت: اى دانشجوى علم! اين زبان، هم كليد خير است و هم كليد شر، همان طورى كه كيسه پولت را مهر مىزنى زبان و دهنت را هم مهر بزن.
اجتماعى ساقط مىشود.
گاهى انسان مطلبى را درباره كسى مىشنود كه اگر آن را به خود او بگويند ممكن است حالت سكته برايش پيش آيد.
آن شاعر مىگويد: گاهى انسان بعضى چيزها را مىشنود كه آرزوى مىكند اى كاش! زيرِ زمين رفته بود و از كسى چنين جملهاى را نمىشنيد.
معلوم نيست چه عقوبتى در انتظار كسى است كه با يك جمله، فردى را از حيثيت اجتماعى ساقط كرده است و اگر هم واقعيت داشت، غيبت محسوب مىشد و نمىبايست مطرح مىشد.
اين زمانى است كه طرف مقابل انسان، يك شخص است.
اما اگر طرف مقابل، شخصيتى بود كه به مسايل اصلى اسلام و انقلاب و نظام مربوط بود؛ خواه لياقتش را دارد يا ندارد، در باطن معتقد است يا نيست، واقعاً ميان او و اسلام و نظام اسلامى وابستگى وجود دارد يا ندارد؛ اين ارتباطى به ما ندارد؛ چراكه جامعه او را به اسلام و نظام وابسته مىبيند، پس اگر درباره او جملهاى گفته شود كه اين جمله روى اسلام اثر منفى بگذارد و معناى گفتارش اين باشد كه اسلام مديريت ضعيف داشته و در عصر حاضر در مقابل ساير مكتبها لياقت اداره امور جامعه را ندارد و نظام اسلامى در ادعاهاى خود صادق نيست، چنين جملهاى با اين اثرى كه بر آن مترتب مىشود، ديگر نمىتوان گفت كه از ديد اسلام، چه جرم و جنايت بزرگى بر آن مترتب است، حسابش با خود شما.
صدها سلاح و نيزه نمىتواند به اندازه زبان اثر داشته باشد. زبان اين چنين انسان را مشتعل مىكند، افرادى را از مقام و موقعيت ساقط مىكند. اينها پارهاى از آثار سوء زبان است.[1]
[1]. قَالَ اميرالمؤمنين فِى وَصِيَّتِهِ لِابْنِهِ الْحَسَنِ 8: تَلَافِيكَ مَا فَرَطَ مِنْ صَمْتِكَ أَيْسَرُ مِنْإِدْرَاكِكَ مَا فَاتَ مِنْ مَنْطِقِكَ وَ حِفْظُ مَا فِى الْوِعَاءِ بِشَدِّ الْوِكَاء. (بحار الأنوار، ج 68، باب 78، ص 274) أميرالمؤمنين در وصيت خود به فرزندش امام حسن 8 فرمود: اگر در سكوت چيزى را از دست دادى مىتوانى به دست بياورى؛ ولى اگر از زبانت چيزى بيرون آمد ديگر نمىتوانى آن را جبران كنى و اگر بخواهى چيزى در ظرف بماند بايد محكم در آن را ببندى تا محفوظ باشد.
- ابْنِ صَدَقَهَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ 8 قَالَ: إِنَّ دَاوُدَ قَالَ لِسُلَيْمَانَ 8 يَا بُنَى إِيَّاكَ وَ كَثْرَهَ الضَّحِكِ فَإِنَّ كَثْرَهَ الضَّحِكِ تَتْرُكُ الْعَبْدَ حَقِيراً يَوْمَ الْقِيَامَهِ يَا بُنَى عَلَيْكَ بِطُولِ الصَّمْتِ إِلَّا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ النَّدَامَهَ عَلَى طُولِ الصَّمْتِ مَرَّهً وَاحِدَهً خَيْرٌ مِنَ النَّدَامَهِ عَلَى كَثْرَهِ الْكَلَامِ مَرَّاتٍيَا بُنَى لَوْ أَنَّ الْكَلَامَ كَانَ مِنْ فِضَّهٍ يَنْبَغِى لِلصَّمْتِ أَنْ يَكُونَ مِنْ ذَهَبٍ. (بحارالأنوار، ج 68، باب 78، ص 274) ابن صدقه از امام باقر و ايشان از پدربزرگوارش 8 روايت مىكند كه فرمود: داود به سليمان 8 گفت: اى فرزندم! از خنده زياد دورى كن؛ زيرا خنده زياد، روز قيامت آدميان را كوچك مىكند. فرزندم همواره ساكت باش مگر در جايى كه خيرى باشد، پشيمانى براى سكوت يك بار بيشتر نيست؛ ولى پشيمانى براى سخن زياد بيشتر است، اى فرزند! اگر سخن از نقره باشد سكوت از طلا خواهد بود.
توسط اين زبان، چه جنگهايى در عالم به وجود آمده، چه قتلهايى تحقق پيدا كرده، چه نفوسى از بين رفته و چه اعراضى هتك شده! چه بسا همه اينها به خاطر يك جمله و يك كلام بوده است.[1]مسأله زبان، بسيار عجيب است و كنترل آن هم كار دشوارى است، مخصوصاً در جلسات دوستانهاى كه انسان تشكيل مىدهد اگر بخواهد نسبت به گفتارش مراقبت كرده و خود را محدود كند تا حرفى نزند كه شائبه غيبت، تهمت و اشاعه فحشا در آن باشد يا- به دليل مشكلات فراوانى كه در كشور داريم- موجب تضعيف نظام يا تضييع حقى از حقوق ديگران شود يا موجب بالا بردن افرادى كه صلاحيت ندارند يا پايين آوردن افرادى كه نمىبايست به موقعيت آنها لطمه بخورد باشد، آن وقت بايد گفت: ديگر چه حرفى براى انسان مىماند كه با رفيقش صحبت كند؟! اينجا
[1]. عَنْ أَبِىعَبْدِاللَّهِ (ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): يُعَذِّبُ اللَّهُ اللِّسَانَ بِعَذَابٍ لَا يُعَذِّبُ بِهِ شَيْئاً مِنَ الْجَوَارِحِ فَيَقُولُ يَا رَبِّ عَذَّبْتَنِى بِعَذَابٍ لَمْ تُعَذِّبْ بِهِ شَيْئاً فَيَقُولُ لَهُ خَرَجَتْ مِنْكَ كَلِمَهٌ فَبَلَغَتْ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا فَسُفِكَ بِهَا الدَّمُ الْحَرَامُ وَ انْتُهِبَ بِهَا الْمَالُ الْحَرَامُ وَ انْتُهِكَ بِهَا الْفَرْجُ الْحَرَامُ وَ عِزَّتِى وَ جَلَالِى لَأُعَذِّبَنَّكَ بِعَذَابٍ لَا أُعَذِّبُ بِهِ شَيْئاً مِنْ جَوَارِحِكَ. (بحار الأنوار، ج 68، باب 78، ص 274) سكونى از امام صادق (ع) روايت مىكند كه رسول خدا (ص) فرمود: خداوند زبان را عذابى مىكند كه هيچ يك از جوارح انسان را مانند آن عذاب نخواهد كرد، زبان مىگويد: بار خدايا! مرا طورى عذاب مىكنى كه مانند عذاب ساير اعضا و جوارح نيست. خداوند مىفرمايد: از تو سخنى جارى شد و به شرق و غرب عالم رسيد، خونهاى حرام به وسيله آن جارى شد و اموال مردم به حرام غارت گرديد و نواميس به حرام مورد تجاوز قرار گرفت، اينك به عزت و جلال خودم سوگند! تو را عذابى مىكنم كه هيچ يك از اعضا را مانند آن عذاب نكرده باشم.
است كه كار، بسيار سنگين و مشكل است.[1]خلاصه اينكه در ميان اعضاى انسان اين زبان به قدرى نقش دارد كه به نظر من كسى قادر نيست آثار سوء و آثار حسن آن را بشمارد. از اين رو بايد آثارش را نفياً و اثباتاً با ساير اعضا مقايسه و محاسبه كرد.
به خاطر همين سه نكتهاى كه مطرح شد، «حفظ اللسان» از تمام مسائل بالاتر است و حضرت به همين دليل در اين روايت مىفرمايد: عاقل كسى است كه زبانش را حفظ كند.
محافظت از زبان مشكل است، اما ضرورت دارد؛ چراكه همواره به اين مسأله مبتلا است. پس خيلى بايد مراقب باشد كه اين مسائل بسيار حساس است. انسان آنقدر آزاد نيست كه هر جا هر چه بخواهد بگويد[2]و هر چه بخواهد بشنود! آزادى ما در محدوده اسلام است و نبايد از محدوده آن تجاوز كرد، آزادى خارج از محدوده اسلام، آزادى نيست[3].
در تحف العقول به روايتى از امام باقر (ع) برخورد كردم كه با حديث مورد بحث ما بسيار متناسب است.
روى عن الإمام أبى جعفر محمد بن على باقرالعلوم (ع):
«إِنَّ هَذَا اللِّسَانَ مِفْتَاحُ كُلِّ خَيْرٍ وَ شَرٍّ فَيَنْبَغِى لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يَخْتِمَ عَلَى لِسَانِهِ كَمَا يَخْتِمُ عَلَى ذَهَبِهِ وَ فِضَّتِهِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ 6 قَالَ رَحِمَ اللَّهُ
[1]. قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): مَنْ عَلِمَ أَنَّ كَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ قَلَّ كَلَامُهُ إِلَّا فِيمَا يَعْنِيهِ، مَنْ كَثُرَ كَلَامُهُ كَثُرَ خَطَاؤُهُ وَ مَنْ كَثُرَ خَطَاؤُهُ قَلَّ حَيَاؤُهُ وَ مَنْ قَلَّ حَيَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّار. (بحار الأنوار، ج 68، باب 78، ص 274) هر كس بداند سخن او از اعمالش به حساب مىآيد در گفتار خود كوتاهى مىكند و از لغويات دست بر مىدارد. فرمود: هر كس پر حرف باشد خطايش زياد خواهد بود. فرمود: هر گاه ادب نداشتى سكوت را مراعات كن.
[2]. عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) قَالَ: مَا مِنْ شَىْءٍ أَحَقَّ بِطُولِ السِّجْنِ مِنَ اللِّسَانِ. (بحار الأنوار، ج 68، باب 78، ص 274) هيچ چيز سزاوارتر از زبان براى زندانى كردن طولانى مدت نيست.
[3]. قَالَ رسولالله (ص): إِنَّ اللَّهَ عِنْدَ لِسَانِ كُلِّ قَائِلٍ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ امْرُؤٌ وَ لْيَعْلَمْ مَا يَقُول. (إرشاد القلوب، ج 1، ص 104) خداوند نزد هر گويندهاى حاضر و نزد زبان هر گويندهاى است، پس بايد خدا را مد نظر قرارداده، بداند كه چه بر زبان مىراند.
مُؤْمِناً أَمْسَكَ لِسَانَهُ مِنْ كُلِّ شَرٍّ فَإِنَّ ذَلِكَ صَدَقَهٌ مِنْهُ عَلَى نَفْسِهِ ثُمَّ قَالَ (ع): لَا يَسْلَمُ أَحَدٌ مِنَ الذُّنُوبِ حَتَّى يَخْزُنَ لِسَانَه».[1]
«به راستى كه اين زبان كليد هر خير و شرّى است، پس بر فرد مؤمن سزاوار و لازم است آنچنان كه بر طلا و نقرهاش قفل مىزند، زبان خود را فرو بندد؛ زيرا پيامبر 6 فرمود: خداوند مؤمنى كه زبان خود را از هر شرّى حفظ مىكند مورد لطف و رحمت خود قرار مىدهد؛ زيرا اين كار صدقهاى است كه به خود مىدهد. سپس حضرت باقر (ع) فرمود: هيچ كس تا زبانش را حفظ نكند از ارتكاب گناه مصون نخواهد ماند».
طبع مادّى انسان اقتضا مىكند كه كاملا به حفظ مسايل و امور مالى عنايت داشته باشد و خيلى كم اتفاق مىافتد كه كسى از اموالش غافل شده، از آنها محافظت نكند يا حتّى مالى را در اختيار فرزندش قرار دهد. در مورد زبان هم بايد چنين حالتى داشته باشيم. آيا همان طوركه اموالمان را از آسيبها حفظ مىكنيم تا كسى به آنها دسترسى پيدا نكند نسبت به زبان هم چنين برخوردى داريم؟! با اين كه مسأله حفظ زبان در سعادت و شقاوت ما نقش زيادى دارد و امور مالى قاعدتاً چنين نقشى را- اثباتاً يا نفياً- ندارد.
حضرت مىفرمايند: بايد اين چنين بود تا از شرور در أمان باشيم و خيرات به سمت ما سرازير شود.
سپس امام (ع) كلامى را از رسول اكرم (ص) در رابطه با صدقه بيان مىفرمايد: «
صَدَقَهٌ مِنْهُ عَلَى نَفْسِهِ
»؛ صدقه انسان در مورد شخص خودش اين است كه زبانش را حفظ كند. فرق صدقه كه يكى از عبادات است با هبه اين است كه در ماهيت صدقه قصد قربت اعتبار دارد؛ ولى در ماهيت هبه قصد قربت معتبر نيست.
اين بيانِ رسول خدا (ص) را به اين صورت مىتوان تقرير كرد كه «امساك اللسان» نه تنها سبب مىشود انسان نسبت به گناهانِ زبان مصونيت پيدا كند و در دايره تهمت، غيبت، اشاعه فحشا و امثال آن قرار نگيرد بلكه نفسِ اين مراقبت و اينكه انسان با زبانش اين طور برخورد كند، عبادت است.
[1]. تحف العقول، ص 292.
سپس حضرت (ع) مىفرمايد:
«لَا يَسْلَمُ أَحَدٌ مِنَ الذُّنُوبِ حَتَّى يَخْزُنَ لِسَانَه
»؛ هيچ كس از گناهان سالم نمىماند مگر اين كه- همانند اموالى كه آن را در صندوقى محكم قرار مىدهد- زبان خودش را حفظ كرده، در صندوقى قرار دهد.
در كتاب كافى در حاشيه همين فرموده رسول خدا (ص) عبارت بالاترى را نقل كرده است.
حضرت مىفرمايد:
«ثُمَّ قَالَ: وَ لَا يَعْرِفُ عَبْدٌ حَقِيقَهَ الْإِيمَانِ حَتَّى يَخْزُنَ مِنْ لِسَانِه».[1]
هيچ بندهاى تا قبل از اين كه زبان خود را حفظ نكند، حقيقت ايمان را نشناخته و آن را درك نمىكند.
در حقيقت نيز مسأله اين چنين است. نوع گناهان از طريق زبان، گريبان گير انسان مىشود. بسيارى از محرمات در اصل مربوط به زبان است[2]؛ مانند غيبت،
[1]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): أَمْسِكْ لِسَانَكَ فَإِنَّهَا صَدَقَهٌ تَصَدَّقُ بِهَا عَلَى نَفْسِكَ ثُمَّ قَالَ وَ لَا يَعْرِفُ عَبْدٌ حَقِيقَهَ الْإِيمَانِ حَتَّى يَخْزُنَ مِنْ لِسَانِه. (كافى، ج 2، باب الصمت، ص 113) زبانت را نگهدار؛ زيرا نگهدارى زبان صدقهاى است كه به خود مىدهى (چون خاموشى تو را از بلا نگه مىدارد)؛ سپس فرمود: هيچ بندهاى حقيقت ايمان را نمىشناسد تا برخى از گفتارش را نگهدارد [و تنها آنچه را به سود دنيا يا آخرتش باشد رها كند و بگويد].
- قَالَ رَسُولُ اللَّه (ص): لَا يَسْتَقِيمُ إِيمَانُ عَبْدٍ حَتَّى يَسْتَقِيمَ قَلْبُهُ وَ لَا يَسْتَقِيمُ قَلْبُهُ حَتَّى يَسْتَقِيمَ لِسَانُهُ لِأَنَّ لِسَانَ الْمُؤْمِنِ وَرَاءَ قَلْبِهِ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَتَكَلَّمَ يَتَدَبَّرُ الْكَلَامَ فَإِذَا كَانَ خَيْراً أَبْدَاهُ وَ إِنْ كَانَ شَرّاً وَارَاهُ وَ الْمُنَافِقُ قَلْبُهُ وَرَاءَ لِسَانِهِ يَتَكَلَّمُ بِمَا أَتَى عَلَى لِسَانِهِ وَ لَا يُبَالِى مَا عَلَيْهِ مِمَّا لَهُ وَ إِنَّ أَكْثَرَ خَطَايَا ابْنِ آدَمَ مِنْ لِسَانِه. (إرشاد القلوب، ج 1، ص 102) ايمان هيچ بندهاى محكم و استوار نمىشود مگر اين كه قلب و دلش را آرام و محكم كند و دلش آرامش پيدا نمىكند مگر اين كه زبانش را حفظ كند؛ چراكه زبان مؤمن در پشت دل و قلب او است هرگاه بخواهد سخن بگويد در سخن خود دورانديشى و تفكّر مىكند زمانى كه ديد آن سخن خير و حق است آن را ظاهر مىكند اگر سخن شرّ و زشت و بد بود پنهانش مىكند؛ ولى منافق دلش پشت زبان او است هرچه سر زبانش آيد بدون فكر و انديشه مىگويد و توجّهى به عاقبت وسود و زيانش ندارد و همانا بيشتر گناهان فرزند آدم از راه زبان است.
[2]. عنِ الثُّمَالِى عَنْ عَلِى بْنِ الْحُسَيْنِ 8 قَالَ: إِنَّ لِسَانَ ابْنِ آدَمَ يُشْرِفُ كُلَّ يَوْمٍ عَلَى جَوَارِحِهِ فَيَقُولُ كَيْفَ أَصْبَحْتُمْ فَيَقُولُونَ بِخَيْرٍ إِنْ تَرَكْتَنَا وَ يَقُولُونَ اللَّهَ اللَّهَ فِينَا وَ يُنَاشِدُونَهُ وَ يَقُولُونَ إِنَّمَا نُثَابُ بِكَ وَ نُعَاقَبُ بِك. (بحار الأنوار، ج 68، باب 78، ص 274) ثمالى ازحضرت سجاد (ع) نقل مىكند كه فرمود: زبان انسان هر روز با ساير اعضا و جوارح او روبرو مىشود ومى پرسد: حالتان چطور است؟ پاسخ زبان را كه مىدهند مىگويند: حال ما خوب است اگر تو بگذارى و زبان را سوگند مىدهند: تو را به خدا! تو را به خدا! كه ما را مراعات كنى كه ثواب ما و عقاب ما در گرو رفتار تو است.
- عَنْ أَبِىعَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: مَا مِنْ يَوْمٍ إِلَّا وَ كُلُّ عُضْوٍ مِنْ أَعْضَاءِ الْجَسَدِ يُكَفِّرُ اللِّسَانَ يَقُولُ نَشَدْتُكَ اللَّهَ أَنْ نُعَذَّبَ فِيك. (بحار الأنوار، ج 68، باب 78، ص 274) روزى نيست مگر اين كه هر عضوى از بدن انسان زبان را تكفير مىكنند و مىگويند: تو را به خداوند سوگند مىدهيم كه ما را عذاب نكنى!.
تهمت و دروغ و ... در رابطه با زبان هستند.[1]
دروغى كه بر حسب روايات:[2]اگر همه شرور در يك جا جمع شوند، كليد آن دروغ است، اين زبان است كه دروغ را به وجود مىآورد و چنين اثرعجيبى دارد.
بنابراين روشن شد كه هيچ عضوى از اعضاى انسان براى وارد ساختن انسان در محرمات، نزديكتر، مهياتر، كمهزينهتر و بىمقدمهتر از زبان نيست. هيچ مقدمهاى لازم ندارد، هيچ مشكلى در كار نيست و هيچ شرطى هم ندارد. مثل اين كه زبان علت كامل براى رسيدن به معصيت است.
به همين دليل در آن روايت معروف مىگويد: «
الْمُؤْمِنُ مُلْجَم
»[3]؛ گويى لجامى به دهان مؤمن گذاشته شده است و اوآزاد نيست تا هر حرفى را كه به ذهنش مىرسد، بگويد. بايد همه حرفها، نسبت دادنها و ... روى ملاكها و مبانى شرعى باشد و الّا مجوّزى براى آنها وجود ندارد.
وقتى با افرادى كه در مقام تهذيب نفس برآمده و در اين رابطه موفق بودهاند، برخورد مىكنيم، مىبينيم نسبت به حرف زدنشان مراقبت زيادى دارند. گاهى دو
[1]. ملا محسن فيض كاشانى در كتاب «محجه البيضاء» بيست موضوع را به عنوان آفات زبان ذكر مىنمايد اما ملا مهدى نراقى در «جامع السعادات» مفاسد زبان را به بيست تا بيست وسه مورد رسانده است و يكى از علماى معاصر (آقاى مهدى فقيه ايمانى) در كتاب «نقش زبان در سرنوشت» انسان گناهان زبان را حدود 200 موضوع مطرح كرده است.
[2]. عَنْ أَبِى مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِىِّ (ع) قَالَ: جُعِلَتِ الْخَبَائِثُ فِى بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الْكَذِب. (بحار الأنوار، ج 69، باب 114، ص 232) همه پليديها در اتاقى قرار دارند و كليد آن در دروغ است.
[3]. قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ (ع): الْأَغْلَبُ مَنْ غَلَبَ بِالْخَيْرِ وَ الْمَغْلُوبُ مَنْ غَلَبَ بِالشَّرِّ- وَ الْمُؤْمِنُ مُلْجَم. (بحارالأنوار، ج 72، باب 70، ص 272) پيروز آن است كه بر كار خير پيروز و موفق باشد و شكستخورده كسى است كه شرش غالب باشد و مؤمن دهانش بسته است و قفل خاموشى به دهان دارد.
ساعت حرفهاى بىارزش از كسى مىشنود، امّا هيچ جوابى حتى يك كلمه نفى واثبات به او نمىدهد.[1]يكى از مسايل مهم درباره امام بزرگوار همين بود؛ گاهى اتفاق مىافتاد كه كسى دو ساعت تمام بر خلاف نظر و ميل ايشان حرف مىزد؛ ولى از مرحوم امام يك كلمه جواب نفى نمىشنيد. شايد هم تصور مىكرد كه ايشان تمام اين مطالب را از او پذيرفته، در حالى كه ايشان حتى يك واوش را هم نپذيرفته بود.[2]والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته
[1].(وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ). (مؤمنون، آيه 3) و آنها كه از لغو و بيهودگى روىگردانند.
[2].(وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً). (فرقان، آيه 63) بندگان [خاص خداوند] رحمان، كسانى هستند كه با آرامش و بىتكبّر بر زمين راه مىروند و هنگامى كه جاهلان، ايشان را مخاطب سازند [و سخنان نابخردانه گويند] به آنان سلام مىگويند [و با بىاعتنايى و بزرگوارى مىگذرند].