بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 42

مُؤْمِناً أَمْسَكَ لِسَانَهُ مِنْ كُلِّ شَرٍّ فَإِنَّ ذَلِكَ صَدَقَهٌ مِنْهُ عَلَى نَفْسِهِ ثُمَّ قَالَ (ع): لَا يَسْلَمُ أَحَدٌ مِنَ الذُّنُوبِ حَتَّى يَخْزُنَ لِسَانَه».[1]

«به راستى كه اين زبان كليد هر خير و شرّى است، پس بر فرد مؤمن سزاوار و لازم است آنچنان كه بر طلا و نقره‌اش قفل مى‌زند، زبان خود را فرو بندد؛ زيرا پيامبر 6 فرمود: خداوند مؤمنى كه زبان خود را از هر شرّى حفظ مى‌كند مورد لطف و رحمت خود قرار مى‌دهد؛ زيرا اين كار صدقه‌اى است كه به خود مى‌دهد. سپس حضرت باقر (ع) فرمود: هيچ كس تا زبانش را حفظ نكند از ارتكاب گناه مصون نخواهد ماند».

طبع مادّى انسان اقتضا مى‌كند كه كاملا به حفظ مسايل و امور مالى عنايت داشته باشد و خيلى كم اتفاق مى‌افتد كه كسى از اموالش غافل شده، از آنها محافظت نكند يا حتّى مالى را در اختيار فرزندش قرار دهد. در مورد زبان هم بايد چنين حالتى داشته باشيم. آيا همان طوركه اموالمان را از آسيبها حفظ مى‌كنيم تا كسى به آنها دسترسى پيدا نكند نسبت به زبان هم چنين برخوردى داريم؟! با اين كه مسأله حفظ زبان در سعادت و شقاوت ما نقش زيادى دارد و امور مالى قاعدتاً چنين نقشى را- اثباتاً يا نفياً- ندارد.

حضرت مى‌فرمايند: بايد اين چنين بود تا از شرور در أمان باشيم و خيرات به سمت ما سرازير شود.

سپس امام (ع) كلامى را از رسول اكرم (ص) در رابطه با صدقه بيان مى‌فرمايد: «

صَدَقَهٌ مِنْهُ عَلَى نَفْسِهِ‌

»؛ صدقه انسان در مورد شخص خودش اين است كه زبانش را حفظ كند. فرق صدقه كه يكى از عبادات است با هبه اين است كه در ماهيت صدقه قصد قربت اعتبار دارد؛ ولى در ماهيت هبه قصد قربت معتبر نيست.

اين بيانِ رسول خدا (ص) را به اين صورت مى‌توان تقرير كرد كه «امساك اللسان» نه تنها سبب مى‌شود انسان نسبت به گناهانِ زبان مصونيت پيدا كند و در دايره تهمت، غيبت، اشاعه فحشا و امثال آن قرار نگيرد بلكه نفسِ اين مراقبت و اين‌كه انسان با زبانش اين طور برخورد كند، عبادت است.

[1]. تحف العقول، ص 292.


صفحه 43

سپس حضرت (ع) مى‌فرمايد:

«لَا يَسْلَمُ أَحَدٌ مِنَ الذُّنُوبِ حَتَّى يَخْزُنَ لِسَانَه‌

»؛ هيچ كس از گناهان سالم نمى‌ماند مگر اين كه- همانند اموالى كه آن را در صندوقى محكم قرار مى‌دهد- زبان خودش را حفظ كرده، در صندوقى قرار دهد.

در كتاب كافى در حاشيه همين فرموده رسول خدا (ص) عبارت بالاترى را نقل كرده است.

حضرت مى‌فرمايد:

«ثُمَّ قَالَ: وَ لَا يَعْرِفُ عَبْدٌ حَقِيقَهَ الْإِيمَانِ حَتَّى يَخْزُنَ مِنْ لِسَانِه».[1]

هيچ بنده‌اى تا قبل از اين كه زبان خود را حفظ نكند، حقيقت ايمان را نشناخته و آن را درك نمى‌كند.

در حقيقت نيز مسأله اين چنين است. نوع گناهان از طريق زبان، گريبان گير انسان مى‌شود. بسيارى از محرمات در اصل مربوط به زبان است‌[2]؛ مانند غيبت،

[1]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): أَمْسِكْ لِسَانَكَ فَإِنَّهَا صَدَقَهٌ تَصَدَّقُ بِهَا عَلَى نَفْسِكَ ثُمَّ قَالَ وَ لَا يَعْرِفُ عَبْدٌ حَقِيقَهَ الْإِيمَانِ حَتَّى يَخْزُنَ مِنْ لِسَانِه. (كافى، ج 2، باب الصمت، ص 113) زبانت را نگهدار؛ زيرا نگهدارى زبان صدقه‌اى است كه به خود مى‌دهى (چون خاموشى تو را از بلا نگه مى‌دارد)؛ سپس فرمود: هيچ بنده‌اى حقيقت ايمان را نمى‌شناسد تا برخى از گفتارش را نگهدارد [و تنها آنچه را به سود دنيا يا آخرتش باشد رها كند و بگويد].

- قَالَ رَسُولُ اللَّه (ص): لَا يَسْتَقِيمُ إِيمَانُ عَبْدٍ حَتَّى يَسْتَقِيمَ قَلْبُهُ وَ لَا يَسْتَقِيمُ قَلْبُهُ حَتَّى يَسْتَقِيمَ لِسَانُهُ لِأَنَّ لِسَانَ الْمُؤْمِنِ وَرَاءَ قَلْبِهِ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَتَكَلَّمَ يَتَدَبَّرُ الْكَلَامَ فَإِذَا كَانَ خَيْراً أَبْدَاهُ وَ إِنْ كَانَ شَرّاً وَارَاهُ وَ الْمُنَافِقُ قَلْبُهُ وَرَاءَ لِسَانِهِ يَتَكَلَّمُ بِمَا أَتَى عَلَى لِسَانِهِ وَ لَا يُبَالِى مَا عَلَيْهِ مِمَّا لَهُ وَ إِنَّ أَكْثَرَ خَطَايَا ابْنِ آدَمَ مِنْ لِسَانِه. (إرشاد القلوب، ج 1، ص 102) ايمان هيچ بنده‌اى محكم و استوار نمى‌شود مگر اين كه قلب و دلش را آرام و محكم كند و دلش آرامش پيدا نمى‌كند مگر اين كه زبانش را حفظ كند؛ چراكه زبان مؤمن در پشت دل و قلب او است هرگاه بخواهد سخن بگويد در سخن خود دورانديشى و تفكّر مى‌كند زمانى كه ديد آن سخن خير و حق است آن را ظاهر مى‌كند اگر سخن شرّ و زشت و بد بود پنهانش مى‌كند؛ ولى منافق دلش پشت زبان او است هرچه سر زبانش آيد بدون فكر و انديشه مى‌گويد و توجّهى به عاقبت وسود و زيانش ندارد و همانا بيشتر گناهان فرزند آدم از راه زبان است.

[2]. عنِ الثُّمَالِى عَنْ عَلِى بْنِ الْحُسَيْنِ 8 قَالَ: إِنَّ لِسَانَ ابْنِ آدَمَ يُشْرِفُ كُلَّ يَوْمٍ عَلَى جَوَارِحِهِ فَيَقُولُ كَيْفَ أَصْبَحْتُمْ فَيَقُولُونَ بِخَيْرٍ إِنْ تَرَكْتَنَا وَ يَقُولُونَ اللَّهَ اللَّهَ فِينَا وَ يُنَاشِدُونَهُ وَ يَقُولُونَ إِنَّمَا نُثَابُ بِكَ وَ نُعَاقَبُ بِك. (بحار الأنوار، ج 68، باب 78، ص 274) ثمالى ازحضرت سجاد (ع) نقل مى‌كند كه فرمود: زبان انسان هر روز با ساير اعضا و جوارح او روبرو مى‌شود ومى پرسد: حالتان چطور است؟ پاسخ زبان را كه مى‌دهند مى‌گويند: حال ما خوب است اگر تو بگذارى و زبان را سوگند مى‌دهند: تو را به خدا! تو را به خدا! كه ما را مراعات كنى كه ثواب ما و عقاب ما در گرو رفتار تو است.

- عَنْ أَبِى‌عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: مَا مِنْ يَوْمٍ إِلَّا وَ كُلُّ عُضْوٍ مِنْ أَعْضَاءِ الْجَسَدِ يُكَفِّرُ اللِّسَانَ يَقُولُ نَشَدْتُكَ اللَّهَ أَنْ نُعَذَّبَ فِيك. (بحار الأنوار، ج 68، باب 78، ص 274) روزى نيست مگر اين كه هر عضوى از بدن انسان زبان را تكفير مى‌كنند و مى‌گويند: تو را به خداوند سوگند مى‌دهيم كه ما را عذاب نكنى!.


صفحه 44

تهمت و دروغ و ... در رابطه با زبان هستند.[1]

دروغى كه بر حسب روايات:[2]اگر همه شرور در يك جا جمع شوند، كليد آن دروغ است، اين زبان است كه دروغ را به وجود مى‌آورد و چنين اثرعجيبى دارد.

بنابراين روشن شد كه هيچ عضوى از اعضاى انسان براى وارد ساختن انسان در محرمات، نزديك‌تر، مهياتر، كم‌هزينه‌تر و بى‌مقدمه‌تر از زبان نيست. هيچ مقدمه‌اى لازم ندارد، هيچ مشكلى در كار نيست و هيچ شرطى هم ندارد. مثل اين كه زبان علت كامل براى رسيدن به معصيت است.

به همين دليل در آن روايت معروف مى‌گويد: «

الْمُؤْمِنُ مُلْجَم‌

»[3]؛ گويى لجامى به دهان مؤمن گذاشته شده است و اوآزاد نيست تا هر حرفى را كه به ذهنش مى‌رسد، بگويد. بايد همه حرفها، نسبت دادن‌ها و ... روى ملاكها و مبانى شرعى باشد و الّا مجوّزى براى آنها وجود ندارد.

وقتى با افرادى كه در مقام تهذيب نفس برآمده و در اين رابطه موفق بوده‌اند، برخورد مى‌كنيم، مى‌بينيم نسبت به حرف زدنشان مراقبت زيادى دارند. گاهى دو

[1]. ملا محسن فيض كاشانى در كتاب «محجه البيضاء» بيست موضوع را به عنوان آفات زبان ذكر مى‌نمايد اما ملا مهدى نراقى در «جامع السعادات» مفاسد زبان را به بيست تا بيست وسه مورد رسانده است و يكى از علماى معاصر (آقاى مهدى فقيه ايمانى) در كتاب «نقش زبان در سرنوشت» انسان گناهان زبان را حدود 200 موضوع مطرح كرده است.

[2]. عَنْ أَبِى مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِىِّ (ع) قَالَ: جُعِلَتِ الْخَبَائِثُ فِى بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الْكَذِب. (بحار الأنوار، ج 69، باب 114، ص 232) همه پليديها در اتاقى قرار دارند و كليد آن در دروغ است.

[3]. قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ (ع): الْأَغْلَبُ مَنْ غَلَبَ بِالْخَيْرِ وَ الْمَغْلُوبُ مَنْ غَلَبَ بِالشَّرِّ- وَ الْمُؤْمِنُ مُلْجَم. (بحارالأنوار، ج 72، باب 70، ص 272) پيروز آن است كه بر كار خير پيروز و موفق باشد و شكست‌خورده كسى است كه شرش غالب باشد و مؤمن دهانش بسته است و قفل خاموشى به دهان دارد.


صفحه 45

ساعت حرفهاى بى‌ارزش از كسى مى‌شنود، امّا هيچ جوابى حتى يك كلمه نفى واثبات به او نمى‌دهد.[1]يكى از مسايل مهم درباره امام بزرگوار همين بود؛ گاهى اتفاق مى‌افتاد كه كسى دو ساعت تمام بر خلاف نظر و ميل ايشان حرف مى‌زد؛ ولى از مرحوم امام يك كلمه جواب نفى نمى‌شنيد. شايد هم تصور مى‌كرد كه ايشان تمام اين مطالب را از او پذيرفته، در حالى كه ايشان حتى يك واوش را هم نپذيرفته بود.[2]والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته‌

[1].(وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ). (مؤمنون، آيه 3) و آنها كه از لغو و بيهودگى روى‌گردانند.

[2].(وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً). (فرقان، آيه 63) بندگان [خاص خداوند] رحمان، كسانى هستند كه با آرامش و بى‌تكبّر بر زمين راه مى‌روند و هنگامى كه جاهلان، ايشان را مخاطب سازند [و سخنان نابخردانه گويند] به آنان سلام مى‌گويند [و با بى‌اعتنايى و بزرگوارى مى‌گذرند].


صفحه 46

درس چهارم‌[1]حبّ و بغض‌

«عَنْ أَبِى عَبْدِاللَّهِ (ع) قَالَ: «مِنْ أَوْثَقِ عُرَى الْإِيمَانِ أَنْ تُحِبَّ فِى اللَّهِ وَ تُبْغِضَ فِى اللَّهِ وَ تُعْطِىَ فِى اللَّهِ وَ تَمْنَعَ فِى اللَّه».[2]

حضرت صادق (ع) مى‌فرمايد: از مستحكم‌ترين دست آويزهاى ايمان اين است كه براى خداوند دوست بدارى و براى خداوند دشمن بدارى و براى خداوند عطا كنى و براى خداوند دريغ دارى.

از محكم‌ترين استوانه‌ها و دستاويزهاى ايمان اين است كه ملاك حبّ و بغض، محدود به رابطه با خداوند متعال شود.[3]اگر انسان كسى را دوست دارد و به او

[1]. اين درس در جلسه بيست و نهم خارج اصول معظم‌له ايراد گرديده است.

[2]. ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّهَ عَنْ سَعِيدٍ الْأَعْرَجِ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَال: .... (كافى، ج 2، باب الحب فى الله، ص 124)

[3]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ ذَاتَ يَوْمٍ: يَا عَبْدَ اللَّهِ أَحْبِبْ فِى اللَّهِ وَ أَبْغِضْ فِى اللَّهِ وَ وَالِ فِى اللَّهِ وَ عَادِ فِى اللَّهِ فَإِنَّهُ لَا تُنَالُ وَلَايَهُ اللَّهِ إِلَّا بِذَلِكَ وَ لَا يَجِدُ رَجُلٌ طَعْمَ الْإِيمَانِ وَ إِنْ كَثُرَتْ صَلَاتُهُ وَ صِيَامُهُ حَتَّى يَكُونَ كَذَلِكَ وَ قَدْ صَارَتْ مُوَاخَاهُ النَّاسِ يَوْمَكُمْ هَذَا أَكْثَرُهَا فِى الدُّنْيَا عَلَيْهَا يَتَوَادُّونَ وَ عَلَيْهَا يَتَبَاغَضُونَ وَ ذَلِكَ لَا يُغْنِى عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً. فَقَالَ‌لَهُ: وَ كَيْفَ لِى أَنْ أَعْلَمَ أَنِّى قَدْ وَالَيْتُ وَ عَادَيْتُ فِى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَنْ وَلِى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى أُوَالِيَهُ وَ مَنْ عَدُوُّهُ حَتَّى أُعَادِيَهُ؟ فَأَشَارَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِلَى عَلِىٍّ (ع) فَقَالَ: أَتَرَى هَذَا؟ فَقَالَ: بَلَى قَالَ: وَلِى هَذَا وَلِى اللَّهِ فَوَالِهِ وَ عَدُوُّ هَذَا عَدُوُّ اللَّهِ فَعَادِهِ وَالِ وَلِى هَذَا وَ لَوْ أَنَّهُ قَاتِلُ أَبِيكَ وَ وَلَدِكَ وَ عَادِ عَدُوَّ هَذَا وَ لَوْ أَنَّهُ أَبُوكَ وَ وَلَدُك. (أمالى الصدوق، مجلس 3، ص 11) روزى رسول خدا (ص) به يكى از اصحاب فرمود: اى بنده خدا! در راه خدا دوست بدار و


صفحه 47

علاقه‌مند است و براى او فعاليت مى‌كند بتواند اين علاقه را به حساب خداوند بگذارد. حتّى مى‌تواند اين را نسبت به فرزندان و نزديكانِ خودش هم ملاك برترى قرار دهد،[1]بچه‌اش را به اين عنوان كه موهبت الهى است دوست داشته باشد؛ چنان‌

در راه خدا دشمنى كن، در راه خدا مهر بورز و در راه خداوند خصومت كن كه جز بدين وسيله كسى به ولايت خدا نايل نمى‌شود و مزه ايمان را نمى‌چشد هر چقدر هم نماز و روزه‌اش بسيار باشد تا اين كه اين چنين شود. بيشتر برادرى مردم در روزگار شما در راه دنيا است، بر سر آن با هم دوستى مى‌كنند و بر سر آن باهم دشمنى مى‌ورزند و اين نزد خداوند براى آنان هيچ فايده اى ندارد. به آن حضرت گفت: چگونه بدانم كه در راه خداى عزوجل دوستى و دشمنى كرده ام؟ دوست خداوند چه كسى است تا با او دوستى كنم و دشمن خداوند چه كسى است تا دشمن او باشم؟ رسول خدا (ص) به اميرالمومنين (ع) اشاره كرد و فرمود: اين مرد را مى‌بينى؟ عرض كرد آرى. فرمود: دوست او دوست خداوند است او را دوست بدار، دشمن او دشمن خداوند است او را دشمن بدار، دوستش را دوست بدار گر چه كشنده پدرت باشد و دشمنش را دشمن بدار گرچه پدر يا فرزندت باشد.

- عن الصادق (ع): الْمُحِبُّ فِى اللَّهِ مُحِبُّ اللَّهِ وَالْمَحْبُوبُ فِى اللَّهِ حَبِيبُ اللَّهِ لِأَنَّهُمَا لَايَتَحَابَّانِ إِلَّا فِى اللَّهِ. (بحار الأنوار، ج 66، باب 36، ص 236) كسى كه در راه خداوند محبت پيدا مى‌كند، محب خداوند است و شخصى كه در اين مورد طرف اين گونه محبت قرار مى‌گيرد، محبوب و حبيب خداوند مى‌شود، زيرا محبتى كه در اين ميان جريان پيدا مى‌كند، در راه خداوند است.

- عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع): اذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّ فِيكَ خَيْراً فَانْظُرْ إِلَى قَلْبِكَ فَإِنْ كَانَ يُحِبُّ أَهْلَ طَاعَهِ اللَّهِ وَ يُبْغِضُ أَهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَفِيكَ خَيْرٌ وَ اللَّهُ يُحِبُّكَ وَإِنْ كَانَ يُبْغِضُ أَهْلَ طَاعَهِ‌اللَّهِ وَيُحِبُّ أَهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَلَيْسَ فِيكَ خَيْرٌوَ اللَّهُ يُبْغِضُكَ وَ الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَب. (الكافى، ج 2، باب الحب فى الله، ص 124) هرگاه خواستى بدانى كه در تو خيرى هست يانه به قلبت نگاه كن، اگر قلبت اهل طاعت را دوست دارد بدان در تو خير هست و خداوند تو را دوست دارد و اگر اهل طاعت رادشمن مى‌دارد و معصيت‌كاران را دوست دارد بدانكه خداوند تو رادوست ندارد در هر حال انسان با كسى است كه او را دوست دارد.

[1]. «حب» ارتباط شديد بين دو طرف است و البته اين علاقه در جهان آخرت روشن‌تر و محكم‌تر و باصفاتر مى‌شود، زيرا حجاب‌ها و موانع جسمانى دنيوى از ميان برداشته مى‌شود. وقتى محبت برقرار شود، هيچ لذت و حلاوت و نعمتى نمى‌تواند با آن رقابت و مقابله كند، مخصوصاً كه حبّ، الهى باشد. آرى انسان در مقابل محبت شديد به فرد يا امرى: حاضر است از تمام خوشيها و نعمتها حتى از مال، اولاد و عنوان بگذرد و همه را در راه وصال او فدا كرده و از دست بدهد. حقيقت و بازگشت حب فى اللَّه، به محبت پروردگار متعال مى‌باشد و بايد متوجه شد كه حب فى اللَّه هميشه در طول حب اللَّه و پس از تحقق آن صورت مى‌گيرد و تا حقيقت محبت خداوند در قلب كسى ثابت و مستقر نگشته است نمى‌تواند محبت‌هاى ديگر را به عنوان الهى داشته باشد. محبت حقيقى و الهى تنها از يك طرف صورت نمى‌گيرد بلكه محب بودن حقيقى ملازم با محبوبيت مى‌باشد و اين معنا قهراً و طبعاً ملازم تحقق محبت و علاقه از طرف خداوند نيز مى‌باشد و اما محبت مادى؛ يعنى محبت روى اغراض نفسانى و مقاصد دنيوى و جسمانى از مال و عنوان و فرزند و منافع ظاهرى، هرگز قابل اعتماد، هميشگى، ثابت و باقى نخواهد بود؛ زيرا امور مادى در گذر و زوال و تغيير و تحول است و آنچه وابسته به چنين امورى باشد در معرض فنا و زوال قرار گرفته و سزاوار اطمينان و دل بستگى نخواهد بود.

- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ فَمَنْ أَحَبَّ عَبْداً فِى اللَّهِ فَإِنَّمَا أَحَبَّ اللَّهَ وَ لَا يُحِبُّ اللَّهَ تَعَالَى إِلَّا مَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ. (بحار الأنوار، ج 66، باب 36، ص 236) آدمى با كسى كه مورد محبت اوست مى‌باشد. هر كس بنده‌اى را براى خداوند دوست بدارد خداوند را دوست داشته است و كسى كه خداوند را دوست بدارد خداوند او را دوست مى‌دارد.


صفحه 48

كه در قرآن خداوند درباره فرزندان بشر، به «يَهَبُ» تعبير مى‌كند:

(يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَأَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً)[1]خداوند متعال به هر شخص كه بخواهد دختر مى‌بخشد و به هركس بخواهد پسر، يا اگر بخواهد پسر و دختر هر دو را براى آنان جمع مى‌كند.

بنابراين فرزند هديه‌اى است كه خداى متعال به انسان داده است و ما هم آن را چون از موهبت‌هاى خداوند هستند دوست داشته باشيم. گاهى ما براى اين اضافه‌ها و نسبت‌ها خيلى ارزش قائل هستيم، مانند تربت مقدس حضرت اباعبدالله الحسين (ع)- كه بايد براى آن ارزش قائل شويم-؛ چرا كه به حضرت نسبت دارد، اين خاك سرزمينى است كه بنيانگذار مكتب شهادت در آن بوده است، خاكش هم ارزش دارد، بايد هم ارزش داشته باشد.[2]اگر انسان از كسى‌

[1]. شورى، آيه 49 و 50.

[2]. عَنْ أَبِى‌عَبْدِاللَّهِ (ع): مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَيْرَ قَذَفَ فِى قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَيْنِ (ع) وَ حُبَّ زِيَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ قَذَفَ فِى قَلْبِهِ بُغْضَ الْحُسَيْنِ وَ بُغْضَ زِيَارَتِه. (كامل الزيارات، ص 142) كسى كه خداوند خير او را اراده كرده باشد در قلبش محبّت امام حسين (ع) را قرار داده و در دلش محبت زيارت آن جناب را مى‌اندازد و كسى كه خداوند بدى را براى او بخواهد در قلبش بغض امام حسين (ع) را قرار داده و در دلش بغض زيارت آن حضرت را مى‌اندازد.

- عَنْ أَبِى‌بَكَّارٍ قَالَ أَخَذْتُ مِنَ التُّرْبَهِ الَّتِى عِنْدَ رَأْسِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىٍّ 8 فَإِنَّهَا طِينَهٌ حَمْرَاءُ فَدَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا (ع) فَعَرَضْتُهَا عَلَيْهِ فَأَخَذَهَا فِى كَفِّهِ ثُمَّ شَمَّهَا ثُمَّ بَكَى حَتَّى جَرَتْ دُمُوعُهُ ثُمَّ قَالَ: «هَذِهِ تُرْبَهُ جَدِّى». (كامل الزيارات، ص 283) ابى‌بكار مى‌گويد: از تربتى كه بالاى سر قبر حضرت حسين بن على 8 بود مقدارى برداشتم، اين تربت سرخ رنگ بود؛ پس بر حضرت رضا (ع) وارد شده و آن را به حضرت عرضه داشتم. آن جناب تربت را در كف دستشان نهاده و بوييدند؛ سپس چنان گريستند كه اشك‌هاى مبارك‌شان جارى شد، سپس فرمودند: اين تربت جدم مى‌باشد.

- قَالَ النَّبِىُّ (ص): مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِيداً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مَغْفُوراً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ تَائِباً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مُؤْمِناً مُسْتَكْمِلَ الْإِيمَانِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ بَشَّرَهُ مَلَكُ الْمَوْتِ بِالْجَنَّهِ ثُمَّ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ فُتِحَ لَهُ فِى قَبْرِهِ بَابَانِ إِلَى الْجَنَّهِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ جَعَلَ اللَّهُ قَبْرَهُ مَزَارَ مَلَائِكَهِ الرَّحْمَهِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ عَلَى السُّنَّهِ وَ الْجَمَاعَهِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَهِ مَكْتُوبٌ بَيْنَ عَيْنَيْهِ آيِسٌ مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ كَافِراً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ لَمْ يَشَمَّ رَائِحَهَ الْجَنَّه. (بحار الأنوار، ج 23، باب 13، ص 228) هر كه بر حبّ آل محمد بميرد شهيد مرده است ... آمرزيده مرده است ... توبه كار مرده است ... مؤمنِ كامل الايمان مرده است ... او را ملك الموت و بعد از آن منكر و نكير به بهشت مژده مى‌دهند ... براى او در قبرش دو در به سوى بهشت گشاده شود ... خداوند قبر او را مزار فرشتگان رحمت گرداند ... بر سنّت و جماعت مرده است و آگاه باش! هر كه بر بغض آل محمد يعنى بر دشمنى آل محمّد بميرد در روز قيامت حاضر شود در حالى كه در ميان دو چشم او نوشته باشد كه: از رحمت خدا نا اميد است ... كافر مرده است ... بوى بهشت را نشنود.


صفحه 49

كه به او معتقد است چيزى بگيرد حتى اگر يك قلم باشد، براى آن قلم حساب خاصى باز مى‌كند.

اگر مقدارى پول- هر چند اندك- از امام امّت‌[1]يا يك مرجع تقليد به انسان برسد، آن را خرج نمى‌كند و دوست دارد آن را حفظ كند؛ چراكه از دست امام و يا يك شخصيت بزرگ به او رسيده است. در مورد فرزند نيز بايد متوجه باشيم كه چه كسى اين فرزند را به ما داده است؟ اگر محبت انسان به فرزندش به اين عنوان باشد كه او موهبت الهى است اين‌

«مِنْ أَوْثَقِ عُرَى الْإِيمَانِ‌

» است.

همچنين نسبت به دشمنى‌ها هم خيلى بايد مراقب بود؛ چراكه ما در معرض آزمايشهاى بسيار بزرگى قرار داريم. اگر كسى به گوشه عباى انسان اهانت كرد، نبايد خداى ناكرده بغض او را در دل بگيريم كه به من و مقام من اهانت كرد![2]

[1]. اين جلسه درس استاد در زمان حيات مرحوم امام ايراد گرديده است.

[2]. عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) قَالَ: تُعْرَضُ أَعْمَالُ النَّاسِ فِى كُلِّ جُمْعَهٍ مَرَّتَيْنِ- يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ وَ يَوْمَ الْخَمِيسِ- فَيُغْفَرُ لِكُلِّ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا مَنْ كَانَتْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَخِيهِ شَحْنَاءُ- فَيُقَالُ اتْرُكُوا هَذَيْنِ حَتَّى يَصْطَلِحَا. (بحارالأنوار، ج 71، باب 15، ص 221) اعمال مردم در هر هفته دو بار بررسى مى‌شود: روز دوشنبه و روز پنجشنبه و هر بنده مؤمن آمرزيده مى‌شود جز كسى كه ميان او و برادر دينى‌اش كينه و دشمنى باشد، و گفته مى‌شود آمرزش اين دو را رها كنيد تا وقتى با هم صلح و سازش كنند.

- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَنْ بَاتَ وَ فِى قَلْبِهِ غِشٌّ لِأَخِيهِ الْمُسْلِمِ بَاتَ فِى سَخَطِ اللَّهِ تَعَالَى وَ أَصْبَحَ كَذَلِكَ وَ هُوَ فِى سَخَطِ اللَّهِ حَتَّى يَتُوبَ وَ يَرْجِعَ وَ إِنْ مَاتَ كَذَلِكَ مَاتَ عَلَى غَيْرِ دِينِ الْإِسْلَام. (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 280) كسى كه شب را به صبح برساند در حالى كه در دل نسبت به برادر دينى‌اش كينه داشته باشد شب را با خشم خداوند به سر برده و در طول روز نيز مورد خشم پروردگار است تا آن‌كه [از اين كار زشت‌] توبه كند و از انديشه اهريمنى خود بازگردد و اگر بر همين حال بميرد، به دينى غير از دين اسلام از دنيا رفته است.

- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): عَلَامَهُ الزَّاهِدِ فَعَشَرَهٌ: ... وَ لَيْسَ لَهُ حَمِيَّهٌ وَ لَا حِقْدٌ يُحْسِنُ إِلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَيْهِ وَ يَنْفَعُ مَنْ ضَرَّهُ وَ يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ. (تحف العقول، ص 15) نشانه زاهد ده چيز است: تعصّب و كينه نداشته باشد، جواب بدى را به خوبى پاسخ دهد، به آن‌كه زيانش رسانده سود بخشد، از آن‌كه به او ستم روا داشته گذشت كند.