بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 47

علاقه‌مند است و براى او فعاليت مى‌كند بتواند اين علاقه را به حساب خداوند بگذارد. حتّى مى‌تواند اين را نسبت به فرزندان و نزديكانِ خودش هم ملاك برترى قرار دهد،[1]بچه‌اش را به اين عنوان كه موهبت الهى است دوست داشته باشد؛ چنان‌

در راه خدا دشمنى كن، در راه خدا مهر بورز و در راه خداوند خصومت كن كه جز بدين وسيله كسى به ولايت خدا نايل نمى‌شود و مزه ايمان را نمى‌چشد هر چقدر هم نماز و روزه‌اش بسيار باشد تا اين كه اين چنين شود. بيشتر برادرى مردم در روزگار شما در راه دنيا است، بر سر آن با هم دوستى مى‌كنند و بر سر آن باهم دشمنى مى‌ورزند و اين نزد خداوند براى آنان هيچ فايده اى ندارد. به آن حضرت گفت: چگونه بدانم كه در راه خداى عزوجل دوستى و دشمنى كرده ام؟ دوست خداوند چه كسى است تا با او دوستى كنم و دشمن خداوند چه كسى است تا دشمن او باشم؟ رسول خدا (ص) به اميرالمومنين (ع) اشاره كرد و فرمود: اين مرد را مى‌بينى؟ عرض كرد آرى. فرمود: دوست او دوست خداوند است او را دوست بدار، دشمن او دشمن خداوند است او را دشمن بدار، دوستش را دوست بدار گر چه كشنده پدرت باشد و دشمنش را دشمن بدار گرچه پدر يا فرزندت باشد.

- عن الصادق (ع): الْمُحِبُّ فِى اللَّهِ مُحِبُّ اللَّهِ وَالْمَحْبُوبُ فِى اللَّهِ حَبِيبُ اللَّهِ لِأَنَّهُمَا لَايَتَحَابَّانِ إِلَّا فِى اللَّهِ. (بحار الأنوار، ج 66، باب 36، ص 236) كسى كه در راه خداوند محبت پيدا مى‌كند، محب خداوند است و شخصى كه در اين مورد طرف اين گونه محبت قرار مى‌گيرد، محبوب و حبيب خداوند مى‌شود، زيرا محبتى كه در اين ميان جريان پيدا مى‌كند، در راه خداوند است.

- عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع): اذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّ فِيكَ خَيْراً فَانْظُرْ إِلَى قَلْبِكَ فَإِنْ كَانَ يُحِبُّ أَهْلَ طَاعَهِ اللَّهِ وَ يُبْغِضُ أَهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَفِيكَ خَيْرٌ وَ اللَّهُ يُحِبُّكَ وَإِنْ كَانَ يُبْغِضُ أَهْلَ طَاعَهِ‌اللَّهِ وَيُحِبُّ أَهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَلَيْسَ فِيكَ خَيْرٌوَ اللَّهُ يُبْغِضُكَ وَ الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَب. (الكافى، ج 2، باب الحب فى الله، ص 124) هرگاه خواستى بدانى كه در تو خيرى هست يانه به قلبت نگاه كن، اگر قلبت اهل طاعت را دوست دارد بدان در تو خير هست و خداوند تو را دوست دارد و اگر اهل طاعت رادشمن مى‌دارد و معصيت‌كاران را دوست دارد بدانكه خداوند تو رادوست ندارد در هر حال انسان با كسى است كه او را دوست دارد.

[1]. «حب» ارتباط شديد بين دو طرف است و البته اين علاقه در جهان آخرت روشن‌تر و محكم‌تر و باصفاتر مى‌شود، زيرا حجاب‌ها و موانع جسمانى دنيوى از ميان برداشته مى‌شود. وقتى محبت برقرار شود، هيچ لذت و حلاوت و نعمتى نمى‌تواند با آن رقابت و مقابله كند، مخصوصاً كه حبّ، الهى باشد. آرى انسان در مقابل محبت شديد به فرد يا امرى: حاضر است از تمام خوشيها و نعمتها حتى از مال، اولاد و عنوان بگذرد و همه را در راه وصال او فدا كرده و از دست بدهد. حقيقت و بازگشت حب فى اللَّه، به محبت پروردگار متعال مى‌باشد و بايد متوجه شد كه حب فى اللَّه هميشه در طول حب اللَّه و پس از تحقق آن صورت مى‌گيرد و تا حقيقت محبت خداوند در قلب كسى ثابت و مستقر نگشته است نمى‌تواند محبت‌هاى ديگر را به عنوان الهى داشته باشد. محبت حقيقى و الهى تنها از يك طرف صورت نمى‌گيرد بلكه محب بودن حقيقى ملازم با محبوبيت مى‌باشد و اين معنا قهراً و طبعاً ملازم تحقق محبت و علاقه از طرف خداوند نيز مى‌باشد و اما محبت مادى؛ يعنى محبت روى اغراض نفسانى و مقاصد دنيوى و جسمانى از مال و عنوان و فرزند و منافع ظاهرى، هرگز قابل اعتماد، هميشگى، ثابت و باقى نخواهد بود؛ زيرا امور مادى در گذر و زوال و تغيير و تحول است و آنچه وابسته به چنين امورى باشد در معرض فنا و زوال قرار گرفته و سزاوار اطمينان و دل بستگى نخواهد بود.

- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ فَمَنْ أَحَبَّ عَبْداً فِى اللَّهِ فَإِنَّمَا أَحَبَّ اللَّهَ وَ لَا يُحِبُّ اللَّهَ تَعَالَى إِلَّا مَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ. (بحار الأنوار، ج 66، باب 36، ص 236) آدمى با كسى كه مورد محبت اوست مى‌باشد. هر كس بنده‌اى را براى خداوند دوست بدارد خداوند را دوست داشته است و كسى كه خداوند را دوست بدارد خداوند او را دوست مى‌دارد.


صفحه 48

كه در قرآن خداوند درباره فرزندان بشر، به «يَهَبُ» تعبير مى‌كند:

(يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَأَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً)[1]خداوند متعال به هر شخص كه بخواهد دختر مى‌بخشد و به هركس بخواهد پسر، يا اگر بخواهد پسر و دختر هر دو را براى آنان جمع مى‌كند.

بنابراين فرزند هديه‌اى است كه خداى متعال به انسان داده است و ما هم آن را چون از موهبت‌هاى خداوند هستند دوست داشته باشيم. گاهى ما براى اين اضافه‌ها و نسبت‌ها خيلى ارزش قائل هستيم، مانند تربت مقدس حضرت اباعبدالله الحسين (ع)- كه بايد براى آن ارزش قائل شويم-؛ چرا كه به حضرت نسبت دارد، اين خاك سرزمينى است كه بنيانگذار مكتب شهادت در آن بوده است، خاكش هم ارزش دارد، بايد هم ارزش داشته باشد.[2]اگر انسان از كسى‌

[1]. شورى، آيه 49 و 50.

[2]. عَنْ أَبِى‌عَبْدِاللَّهِ (ع): مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَيْرَ قَذَفَ فِى قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَيْنِ (ع) وَ حُبَّ زِيَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ قَذَفَ فِى قَلْبِهِ بُغْضَ الْحُسَيْنِ وَ بُغْضَ زِيَارَتِه. (كامل الزيارات، ص 142) كسى كه خداوند خير او را اراده كرده باشد در قلبش محبّت امام حسين (ع) را قرار داده و در دلش محبت زيارت آن جناب را مى‌اندازد و كسى كه خداوند بدى را براى او بخواهد در قلبش بغض امام حسين (ع) را قرار داده و در دلش بغض زيارت آن حضرت را مى‌اندازد.

- عَنْ أَبِى‌بَكَّارٍ قَالَ أَخَذْتُ مِنَ التُّرْبَهِ الَّتِى عِنْدَ رَأْسِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىٍّ 8 فَإِنَّهَا طِينَهٌ حَمْرَاءُ فَدَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا (ع) فَعَرَضْتُهَا عَلَيْهِ فَأَخَذَهَا فِى كَفِّهِ ثُمَّ شَمَّهَا ثُمَّ بَكَى حَتَّى جَرَتْ دُمُوعُهُ ثُمَّ قَالَ: «هَذِهِ تُرْبَهُ جَدِّى». (كامل الزيارات، ص 283) ابى‌بكار مى‌گويد: از تربتى كه بالاى سر قبر حضرت حسين بن على 8 بود مقدارى برداشتم، اين تربت سرخ رنگ بود؛ پس بر حضرت رضا (ع) وارد شده و آن را به حضرت عرضه داشتم. آن جناب تربت را در كف دستشان نهاده و بوييدند؛ سپس چنان گريستند كه اشك‌هاى مبارك‌شان جارى شد، سپس فرمودند: اين تربت جدم مى‌باشد.

- قَالَ النَّبِىُّ (ص): مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِيداً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مَغْفُوراً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ تَائِباً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مُؤْمِناً مُسْتَكْمِلَ الْإِيمَانِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ بَشَّرَهُ مَلَكُ الْمَوْتِ بِالْجَنَّهِ ثُمَّ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ فُتِحَ لَهُ فِى قَبْرِهِ بَابَانِ إِلَى الْجَنَّهِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ جَعَلَ اللَّهُ قَبْرَهُ مَزَارَ مَلَائِكَهِ الرَّحْمَهِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ عَلَى السُّنَّهِ وَ الْجَمَاعَهِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَهِ مَكْتُوبٌ بَيْنَ عَيْنَيْهِ آيِسٌ مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ كَافِراً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ لَمْ يَشَمَّ رَائِحَهَ الْجَنَّه. (بحار الأنوار، ج 23، باب 13، ص 228) هر كه بر حبّ آل محمد بميرد شهيد مرده است ... آمرزيده مرده است ... توبه كار مرده است ... مؤمنِ كامل الايمان مرده است ... او را ملك الموت و بعد از آن منكر و نكير به بهشت مژده مى‌دهند ... براى او در قبرش دو در به سوى بهشت گشاده شود ... خداوند قبر او را مزار فرشتگان رحمت گرداند ... بر سنّت و جماعت مرده است و آگاه باش! هر كه بر بغض آل محمد يعنى بر دشمنى آل محمّد بميرد در روز قيامت حاضر شود در حالى كه در ميان دو چشم او نوشته باشد كه: از رحمت خدا نا اميد است ... كافر مرده است ... بوى بهشت را نشنود.


صفحه 49

كه به او معتقد است چيزى بگيرد حتى اگر يك قلم باشد، براى آن قلم حساب خاصى باز مى‌كند.

اگر مقدارى پول- هر چند اندك- از امام امّت‌[1]يا يك مرجع تقليد به انسان برسد، آن را خرج نمى‌كند و دوست دارد آن را حفظ كند؛ چراكه از دست امام و يا يك شخصيت بزرگ به او رسيده است. در مورد فرزند نيز بايد متوجه باشيم كه چه كسى اين فرزند را به ما داده است؟ اگر محبت انسان به فرزندش به اين عنوان باشد كه او موهبت الهى است اين‌

«مِنْ أَوْثَقِ عُرَى الْإِيمَانِ‌

» است.

همچنين نسبت به دشمنى‌ها هم خيلى بايد مراقب بود؛ چراكه ما در معرض آزمايشهاى بسيار بزرگى قرار داريم. اگر كسى به گوشه عباى انسان اهانت كرد، نبايد خداى ناكرده بغض او را در دل بگيريم كه به من و مقام من اهانت كرد![2]

[1]. اين جلسه درس استاد در زمان حيات مرحوم امام ايراد گرديده است.

[2]. عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) قَالَ: تُعْرَضُ أَعْمَالُ النَّاسِ فِى كُلِّ جُمْعَهٍ مَرَّتَيْنِ- يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ وَ يَوْمَ الْخَمِيسِ- فَيُغْفَرُ لِكُلِّ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا مَنْ كَانَتْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَخِيهِ شَحْنَاءُ- فَيُقَالُ اتْرُكُوا هَذَيْنِ حَتَّى يَصْطَلِحَا. (بحارالأنوار، ج 71، باب 15، ص 221) اعمال مردم در هر هفته دو بار بررسى مى‌شود: روز دوشنبه و روز پنجشنبه و هر بنده مؤمن آمرزيده مى‌شود جز كسى كه ميان او و برادر دينى‌اش كينه و دشمنى باشد، و گفته مى‌شود آمرزش اين دو را رها كنيد تا وقتى با هم صلح و سازش كنند.

- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَنْ بَاتَ وَ فِى قَلْبِهِ غِشٌّ لِأَخِيهِ الْمُسْلِمِ بَاتَ فِى سَخَطِ اللَّهِ تَعَالَى وَ أَصْبَحَ كَذَلِكَ وَ هُوَ فِى سَخَطِ اللَّهِ حَتَّى يَتُوبَ وَ يَرْجِعَ وَ إِنْ مَاتَ كَذَلِكَ مَاتَ عَلَى غَيْرِ دِينِ الْإِسْلَام. (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 280) كسى كه شب را به صبح برساند در حالى كه در دل نسبت به برادر دينى‌اش كينه داشته باشد شب را با خشم خداوند به سر برده و در طول روز نيز مورد خشم پروردگار است تا آن‌كه [از اين كار زشت‌] توبه كند و از انديشه اهريمنى خود بازگردد و اگر بر همين حال بميرد، به دينى غير از دين اسلام از دنيا رفته است.

- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): عَلَامَهُ الزَّاهِدِ فَعَشَرَهٌ: ... وَ لَيْسَ لَهُ حَمِيَّهٌ وَ لَا حِقْدٌ يُحْسِنُ إِلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَيْهِ وَ يَنْفَعُ مَنْ ضَرَّهُ وَ يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ. (تحف العقول، ص 15) نشانه زاهد ده چيز است: تعصّب و كينه نداشته باشد، جواب بدى را به خوبى پاسخ دهد، به آن‌كه زيانش رسانده سود بخشد، از آن‌كه به او ستم روا داشته گذشت كند.


صفحه 50

آرى، اگر كسى به عنوان اين كه من روحانى هستم اهانت كرد و روحانيت مورد اهانت واقع شد، اگر بغضى نسبت به او پيدا مى‌شود بغض فى الله تعالى است.

والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته‌


صفحه 51

درس پنجم‌[1]ايصال به خواسته‌هاى دنيوى و اخروى‌

قَالَ الصَّادِقُ (ع): «ثَلَاثَهٌ مَنْ تَمَسَّكَ بِهِنَّ نَالَ مِنَ الدُّنْيَا وَ الآخِرَهِ بُغْيَتَهُ، مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ وَ رَضِىَ بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ أَحْسَنَ الظَّنَّ بِاللَّهِ».[2]

اين حديث حضرت صادق (ع) عبارتش خيلى كوتاه ولى مطالبش بسيار بلند است. امام مى‌فرمايند: سه موضوع است كه اگر كسى اين سه را در خودش ايجاد كند و نسبت به آنها مداومت داشته و آن را رها نسازد به هدف نهايى خود- چه در رابطه با مسائل دنيوى و چه در رابطه با مسائل اخروى- و تمام خواسته‌هاى دنيا و آخرت خود مى‌رسد: 1. چنگ زدن به ريسمان الهى.[3]2. خشنود بودن به قضا و تقدير الهى‌

[1]. اين درس در جلسه سيصد و يازدهم خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.

[2]. تحف العقول، ص 315.

[3]. عن أَبِى‌عَبْدِاللَّهِ (ع): قَالَ إِبْلِيسُ خَمْسَهُ أَشْيَاءَ لَيْسَ لِى فِيهِنَّ حِيلَهٌ وَ سَائِرُ النَّاسِ فِى قَبْضَتِى، مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ عَنْ نِيَّهٍ صَادِقَهٍ وَ اتَّكَلَ عَلَيْهِ فِى جَمِيعِ أُمُورِهِ وَ مَنْ كَثُرَ تَسْبِيحُهُ فِى لَيْلِهِ وَ نَهَارِهِ وَ مَنْ رَضِى لِأَخِيهِ الْمُؤْمِنِ مَا يَرْضَاهُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ لَمْ يَجْزَعْ عَلَى الْمُصِيبَهِ حِينَ تُصِيبُهُ وَ مَنْ رَضِى بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ وَ لَمْ يَهْتَمَّ لِرِزْقِه. (بحارالأنوار، ج 60، باب 3، ص 131) حضرت صادق (ع) مى‌فرمايند: ابليس چنين مى‌گويد: پنج چيز است كه من در آن موارد كارى نمى‌توانم بكنم و بقيه مردم در قبضه و سيطره من هستند ولى من درباره اين پنج گروه عاجزم: 1. كسى كه با صدق نيت و راستى به خداوند پناهنده شده و به او اتكا داشته باشد و در تمام كارهاى خود به خداوند توكل كند. 2. كسى كه در شبانه‌روز فراوان به تسبيح خدا بپردازد. 3. كسى كه براى برادر مؤمن خود آن را بپسندد كه براى خود مى‌پسندد. 4. كسى كه هنگام رسيدن مصيبت بى‌تابى نكند. 5. كسى كه به آنچه خداوند به او عنايت فرموده راضى و خشنود باشد و از جهت روزى خود خداوند را متهم نداند.

- و رُوِى أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ: مَنِ اعْتَصَمَ بِى دُونَ خَلْقِى ضَمَّنْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ رِزْقَهُ فَإِنْ دَعَانِى أَجَبْتُهُ وَ إِنِ اسْتَعْطَانِى أَعْطَيْتُهُ وَ إِنِ اسْتَكْفَانِى كَفَيْتُهُ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِمَخْلُوقٍ دُونِى قَطَعْتُ أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ دُونَهُ إِنْ دَعَانِى لَمْ أُجِبْهُ وَ إِنْ سَأَلَنِى لَمْ أُعْطِهِ وَ إِنِ اسْتَكْفَانِى لَمْ أَكْفِه. (إرشاد القلوب، ج 1، باب 35، ص 120) و نيز روايت شده است كه خداوند مى‌فرمايد: هر كس به من پناه آورد و اتكا نمايد، آسمان و زمين را ضامن رساندن روزى او قرار مى‌دهم، اگر مرا بخواند جوابش را مى‌دهم اگر چيزى از من بخواهد به او مى‌بخشم و اگر كفايت امورش را از من بخواهد كارش را به سامان مى‌رسانم.


صفحه 52

3. حسن ظنّ داشتن به خدا.

1- اعتصام به خداوند تبارك وتعالى‌

«اعتصام» يعنى «تأثيرناپذيرى»؛ از آب كر در مقابل آب قليل به «ماء مُعتَصِم» و تأثير ناپذير تعبير مى‌كنند؛ بنابراين «ماء مُعتَصِم»، يعنى آبى كه به سبب رسيدن به حدّ كرّيت، ديگر از آسيب پذيرى و از آلودگى به نجاست اعتصام پيدا كرده است، از اين رو است كه عنوان عصمت، به انبيا و ائمه: داده شده است و اين لغت نسبت به معصومين: به كار مى‌رود؛ يعنى ريشه لغوى و معناى عصمت به اين معنا است كه براى ايشان هيچ گونه آسيب پذيرى در برابر گناه وجود ندارد.

حال اگر انسان بخواهد از آسيب پذيرى محفوظ بماند، بايد به چه كسى و چه چيزى معتصم بشود؟!

بديهى است كه براى اعتصام و تأثيرناپذيرى، كسى مناسب‌تر از خداوند تبارك و تعالى نيست.

اعتصام به نيروى الهى به اين معنا است كه انسان خداوند متعال را پناهگاه خود قرار دهد. اگر كسى به خداوند اعتصام داشته باشد و خداوند تبارك و تعالى را پناهگاه خودش ببيند همين به تنهايى براى او اعتصام است و ديگر از هيچ كس وهيچ چيز تأثير پذير وآسيب‌پذير نيست‌[1].

[1]. رُوِى أَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَعَزَّ أَوْحَى إِلَى دَاوُدَ: مَا اعْتَصَمَ بِى عَبْدٌ مِنْ عِبَادِى دُونَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِى عَرَفْتُ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ ثُمَّ يَكِيدُهُ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا فِيهِنَّ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ الْمَخْرَجَ مِنْ بَيْنِهِنَّ وَ مَا اعْتَصَمَ عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِى بِأَحَدٍ مِنْ خَلْقٍ دُونِى عَرَفْتُ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ إِلَّا قَطَعْتُ أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ مِنْ يَدَيْهِ وَ أَسَخْتُ الْأَرْضَ مِنْ تَحْتِهِ وَ لَمْ أُبَالِ بِأَى الْوَادِى هَلَك. (بحار الأنوار، ج 68، باب 63، ص 98) روايت شده كه خداوند به داود على نبينا و آله و عليه السلام وحى كرد و فرمود: اى داوود! هر بنده اى از بندگان من كه مرا پناهگاه خود بداند و به من توسّل جويد و به مخلوقات من روى نياورد و به آنها چنگ نزند و آنان را پناهگاه خود نگيرد و نيّت خود را هم پاك كند، اگر همه اهل آسمانها و زمين او را آزار و اذيت كنند من راه خروج از آن فتنه‌ها را برايش باز مى‌كنم. اما اگر بنده‌اى از بندگانم به يكى از مخلوقات پناه ببرد و او را بر مقدرات خود حاكم گرداند و نيت او نيز بر اينها گواهى دهد همه اسباب و وسايل دنيا را از وى قطع خواهم كرد و زمين را زير پايش سست خواهم كرد و باكى نخواهم داشت كه در كجا به هلاكت برسد.


صفحه 53

او بهترين پناهگاه براى انسان است؛ چراكه انسان به كسى پناه مى‌برد كه هرگزآسيب نمى‌پذيرد؛ در نتيجه كسى كه به خداوند تبارك و تعالى اتكا كرد تحت تأثير هيچ جريان و هيچ غضب و شهوت و مال و جاهى و هيچ حبّ و بغضى و مانند آن واقع نمى‌شود.

هركدام از اين موارد به تنهايى كافى است تا انسان را متزلزل كند و او را به زانو درآورد؛ ولى با اتكا به نيروى الهى، براى انسان حالت تأثيرناپذيرى در رابطه با اين مسائل پيدا مى‌شود؛ مثل همان ماء مُعتَصِمى كه هرگونه ملاقات با نجس؛ سرسوزنى در آن اثر گذار نيست.

شما بحمد الله تعالى در طول عمرتان حوادث زيادى را ديده ايد و درتاريخ هم ملاحظه كرده ايد كه هيچ قدرتى، هيچ مقامى و هيچ موقعيتى نمى‌تواند براى انسان اعتصام ايجاد كند و او را از آسيب پذيرى نجات دهد!

تنها خداوند است كه با احاطه علمى به همه مصالح و امور و قدرت مطلقه خود، بهترين تكيه گاه است؛ زيرا همان گونه كه در قرآن كريم آمده است:(أَنَّ اللَّهَ بِكُلّ شَىْ‌ءٍ عَليمٌ)[1]و (إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَىْ‌ءٍ قَدير)،[2]قدرت مطلقه و احاطه علميه مطلقه، تنها در ذات مقدّس بارى تعالى وجود دارد. اگر انسان بتواند به قدرت خداوند، علم خداوند و الطاف خداوندى مرتبط شود و آنها را پشتوانه خودش قرار دهد، از هرگونه آسيب پذيرى نجات خواهد يافت.

اين كه در آيه شريفه مى‌گويد:(ألا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب)[3]معنايش ذكر

[1]. بدانيد خداوند از هر چيزى آگاه است. (بقره، آيه 231)

[2]. خداوند بر هر چيز تواناست. (بقره، آيه 20)

[3]. آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دلها آرامش مى‌يابد. (رعد، آيه 28)


صفحه 54

لفظى و حتّى ياد قلبى خداوند تبارك و تعالى نيست! شايد معنايش اين باشد كه اگر انسان بخواهد در هر بُعدى، در هر جهتى و در هر مرحله‌اى، آرامش داشته باشد بايد به خدا مُعتصَم شود و او را پشتوانه خود قرار دهد، همان خداوندى كه خودش در قرآن مى‌فرمايد:«عَسى أنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ»[1]دلالت التزامى اين آيه شريفه اين است كه انسان آنقدر عاجز و دور از واقعيات است كه مصالح و مفاسد شخصى خودش را هم نمى‌فهمد! يعنى اى انسان! تو در رابطه با امور خودت هم نمى‌فهمى خير و صلاحت چيست؟ در اين مورد هم بايد خداوند پشتوانه تو باشد. به اين اندازه دستت از واقعيات كوتاه است، همان گونه كه خود انسان هم اين معنا را تجربه كرده است.

گاهى انسان به يك كارى علاقه پيدا مى‌كند و آن را دنبال مى‌كند، مقدّماتش را فراهم مى‌كند و چه بسا آن كار را شروع هم مى‌كند، ولى بعد از مدتى مى‌فهمد عجب اشتباهى كرده و از قدم اوّلى كه در رابطه با اين كار برداشته جز اين كه به دست خود به ضرر شخصى خود اقدام كرده، هيچ نتيجه ديگرى نداشته است!

بنابراين، آيا انسان با چنين خصوصياتى كه اين قدر احاطه علمى‌اش ضعيف است كه حتى در رابطه با محدوده شخصِ خودش هم نمى‌تواند خير و صلاح و شرّ و فسادش را تشخيص دهد! به ارتباط با دستگاهى كه داراى احاطه علميه مطلقه و قدرت كامله مطلقه است نياز ندارد؟!

پس يكى از آن چيزهايى كه انسان بايد مورد توجه قرار بدهد اعتصام به خداوند تبارك و تعالى است؛ چراكه به خاطر نقص‌ها و نقاط ضعفى كه در او وجود دارد، به تنهايى حالت اعتصام ندارد و آسيب پذير است و اگر بخواهد اعتصام پيدا كند و تحت تأثير قرار نگيرد ناچار است كه به ذات أقدس الهى معتصم بشود.

2- رضايت به قضاى الهى‌

دومين سفارش حضرت «رَضِىَ بِقَضَاءِ اللَّهِ» يعنى رضايت به قضاى الهى است؛ يعنى درباره مقدّرات خداوند به آنچه هست راضى باشد. رضايت به آنچه خداوند متعال‌

[1]. چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آن كه شرِّ شما در آن است. (بقره، آيه 216)