بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 54

لفظى و حتّى ياد قلبى خداوند تبارك و تعالى نيست! شايد معنايش اين باشد كه اگر انسان بخواهد در هر بُعدى، در هر جهتى و در هر مرحله‌اى، آرامش داشته باشد بايد به خدا مُعتصَم شود و او را پشتوانه خود قرار دهد، همان خداوندى كه خودش در قرآن مى‌فرمايد:«عَسى أنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ»[1]دلالت التزامى اين آيه شريفه اين است كه انسان آنقدر عاجز و دور از واقعيات است كه مصالح و مفاسد شخصى خودش را هم نمى‌فهمد! يعنى اى انسان! تو در رابطه با امور خودت هم نمى‌فهمى خير و صلاحت چيست؟ در اين مورد هم بايد خداوند پشتوانه تو باشد. به اين اندازه دستت از واقعيات كوتاه است، همان گونه كه خود انسان هم اين معنا را تجربه كرده است.

گاهى انسان به يك كارى علاقه پيدا مى‌كند و آن را دنبال مى‌كند، مقدّماتش را فراهم مى‌كند و چه بسا آن كار را شروع هم مى‌كند، ولى بعد از مدتى مى‌فهمد عجب اشتباهى كرده و از قدم اوّلى كه در رابطه با اين كار برداشته جز اين كه به دست خود به ضرر شخصى خود اقدام كرده، هيچ نتيجه ديگرى نداشته است!

بنابراين، آيا انسان با چنين خصوصياتى كه اين قدر احاطه علمى‌اش ضعيف است كه حتى در رابطه با محدوده شخصِ خودش هم نمى‌تواند خير و صلاح و شرّ و فسادش را تشخيص دهد! به ارتباط با دستگاهى كه داراى احاطه علميه مطلقه و قدرت كامله مطلقه است نياز ندارد؟!

پس يكى از آن چيزهايى كه انسان بايد مورد توجه قرار بدهد اعتصام به خداوند تبارك و تعالى است؛ چراكه به خاطر نقص‌ها و نقاط ضعفى كه در او وجود دارد، به تنهايى حالت اعتصام ندارد و آسيب پذير است و اگر بخواهد اعتصام پيدا كند و تحت تأثير قرار نگيرد ناچار است كه به ذات أقدس الهى معتصم بشود.

2- رضايت به قضاى الهى‌

دومين سفارش حضرت «رَضِىَ بِقَضَاءِ اللَّهِ» يعنى رضايت به قضاى الهى است؛ يعنى درباره مقدّرات خداوند به آنچه هست راضى باشد. رضايت به آنچه خداوند متعال‌

[1]. چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آن كه شرِّ شما در آن است. (بقره، آيه 216)


صفحه 55

براى او مقدّر كرده است از فقر و غنا، سلامتى و بيمارى، گشايش و تنگدستى، سختى و آسانى، پُستها و مقام‌هاى بالا و پايين.

حضرت باقرالعلوم (ع) به جابر بن عبدالله انصارى 1 فرمود[1]: اى جابر! تو به چه مقامى رسيده‌اى؟

مقصود حضرت اين است: اى جابرى كه عمرِ طولانى حدود صد سال داشته‌اى و با نبى اكرم (ص) و امامان بسيارى مصاحبت داشته‌اى و طبيعتاً تا اين زمان بايد بهره زيادى از آنها برده باشى، به چه مرتبه‌اى در معنويات رسيده اى؟

جابر گفت: من به حدّى رسيده‌ام كه بيمارى را بيشتر از صحت دوست دارم و به فقر بيش از غنا علاقه دارم و ...!

حضرت فرمود: ما كه چنين نيستيم! جابر بسيار تعجب كرد! عرض كرد: شما چگونه هستيد؟! امام (ع): آنچه خداوند متعال براى ما بخواهد ما آن را دوست‌

[1]. رُوِى أَنَّ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِى رَضِى اللَّهُ عَنْهُ ابْتُلِى فِى آخِرِهِ بِضَعْفِ الْهَرَمِ وَ الْعَجْزِ فَزَارَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِى الْبَاقِرُ (ع) فَسَأَلَهُ عَنْ حَالِهِ فَقَالَ أَنَا فِى حَالَهٍ أُحِبُّ فِيهَا الشَّيْخُوخَهَ عَلَى الشَّبَابِ وَ الْمَرَضَ عَلَى الصِّحَّهِ وَ الْمَوْتَ عَلَى الْحَيَاهِ فَقَالَ (ع): أَمَّا أَنَا يَا جَابِرُ فَإِنْ جَعَلَنِى اللَّهُ شَيْخاً أُحِبُّ الشَّيْخُوخَهَ وَ إِنْ جَعَلَنِى شَابّاً أُحِبُّ الشَّيْبُوبَهَ وَ إِنْ أَمْرَضَنِى أُحِبُّ الْمَرَضَ وَ إِنْ شَفَانِى أُحِبُّ الشِّفَاءَ وَ الصِّحَّهَ وَ إِنْ أَمَاتَنِى أُحِبُّ الْمَوْتَ وَ إِنْ أَبْقَانِى أُحِبُّ الْبَقَاءَ. فَلَمَّا سَمِعَ جَابِرٌ هَذَا الْكَلَامَ مِنْهُ قَبَّلَ وَجْهَهُ وَ قَالَ صَدَقَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَإِنَّهُ قَالَ سَتُدْرِكُ لِى وَلَداً اسْمُهُ اسْمِى يَبْقُرُ الْعِلْمَ بَقْراً كَمَا يَبْقُرُ الثَّوْرُ الْأَرْضَ فَلِذَلِكَ سُمِّى بَاقِرَ عِلْمِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ أَى شَاقَّه. (مسكن الفؤاد عند فقد الأحبه و الأولاد، الباب الثالث فى الرضا، ص 87) نقل شده است كه جابر بن عبد اللَّه انصارى رضى اللَّه تعالى عنه در اواخر عمرش به ضعف پيرى و ناتوانى مبتلا شده بود، امام باقر (ع) به ديدنش رفت و احوالش را پرسيد، جابر گفت: من در حالى هستم كه پيرى را بر جوانى و مرض را بر سلامت و مرگ را بر زندگى ترجيح مى‌دهم. امام باقر (ع) فرمود: اى جابر! [من اين چنين نيستم كه چيزى را بر چيز ديگر ترجيح دهم‌] پس اگر خدا مرا پير كند پيرى را دوست دارم و اگر جوان قرار دهد جوانى را دوست دارم و اگر مرا مريض كند مرض را دوست دارم و اگر شفايم دهد شفا و سلامت را دوست مى‌دارم و اگر بميراند مردن را دوست مى‌دارم و اگر زنده نگه دارد زندگى را دوست مى‌دارم خلاصه آن چه را كه خداوند بخواهد تسليم او هستم. وقتى جابر اين كلام را از امام شنيد [به اشتباه خود پى برد و فهميد كه ترجيح دادن، اعمال نظر كردن در برابر خواسته خدا است‌] برخاست و صورت حضرت را بوسيد و گفت: حقا كه رسول خدا (ص) راست گفت كه فرمود: اى جابر! تو زنده مى‌مانى و پسرم را كه هم اسم من است مى‌بينى و او علم را مى‌شكافد همان گونه كه گاو زمين را مى‌شكافد و به همين جهت شكافنده علم اولين و آخرين ناميده شده است.


صفحه 56

داريم،

اگر خداوند بيمارى را بخواهد ما آن را دوست داريم. اگر خداوند صحّت را بخواهد ما صحّت را مى‌پسنديم، اگر خداوند فقر را خواست ما فقر را دوست داريم و اگر خدا غنا را بخواهد ما غنا را دوست داريم، نه اين كه اگر خدا صحّت را خواست ما مرض را دوست داشته باشيم و ....

واقعاً كلام عجيبى است! حضرت باقر (ع) بالاترين مرتبه عرفان را به جابر تعليم فرمود.

«رَضِىَ بِقَضَاءِ اللَّهِ‌

» چنين معناى بالايى دارد؛ يعنى انسان بايد در پيشگاه خداوند تسليم باشد. آنچه را كه خداوند مى‌خواهد در هر مرتبه و مرحله‌اى كه باشد، انسان همان را دوست بدارد و به آن راضى باشد.

رضايت به آنچه خداوند براى انسان تقدير كرده، مستلزم دانستن ومدّ نظر قراردادن چند نكته است:

اوّل اين كه بدانيم كسى كه براى ما تصميم مى‌گيرد، داراى علم كافى نسبت به مصالح ما است و چيزهايى را از مصالح و مفاسدِ مربوط به ما مى‌داند كه عقول ناقصه انسان از درك آن عاجز است.

دوّم اين كه تصميم گيرنده داراى قدرت مطلقه و توانايى كامل است، پس آنچه را مصلحت مى‌داند با قدرت كامله‌اى كه دارد مى‌تواند به اجرا در آورد.

سوّم اين كه چنين تصميم گيرنده‌اى بخل نورزيده و آنچه را كه به مصلحت ما بوده و ظرف وجودى ما اقتضا مى‌كرده مقدّر فرموده است.

آرى! اگر نقصى مشاهده مى‌شود نقص در قابل است نه در فاعل؛ به طورى كه با تأمّل و تفكّر در برخى از آيات درمى‌يابيم كه دستگاه الهى دستگاهى والاتر و بالاتر از آن چيزى است كه ما با عقول ناقص و ذهنهاى محدود خودمان تصور مى‌كنيم.

به طور مثال خداوند متعال در اين آيه شريفه‌(وَ إِنْ مِنْ شَىْ‌ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ)[1]- كه بحث تفسيرى مفصّلى هم دارد- مى‌فرمايد: هيچ چيزى نيست مگر اين كه گنجينه‌هاى آن پيش ما است، معلوم مى‌شود براى هر چيز چندين گنجينه وجود دارد نه يك گنجينه وآن هم نزد خداى متعال است.

اين رزقى كه خداوند به من و شما عنايت كرده، علمى كه خداوند به من و شما

[1]. حجر، آيه 21.


صفحه 57

مرحمت داشته و همه نعمتهايى كه با هيچ دستگاهى و با هيچ نيرويى نمى‌توان آنها را به شماره در آورد[1]، خداوند مى‌فرمايد: تمام گنجينه‌هاى اينها پيش ما است؛ البته بعد مى‌فرمايد:(وَما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ‌).[2]مقدارى معين ازآنها را فرو فرستاديم و در گنجينه را باز كرده و به روى شما گشوديم و الّا همه خزائن نزد ما است.[3]خداوند در مورد قارون مى‌فرمايد:(وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَهِ‌)؛[4]ما آن قدر گنج به قارون داديم كه حتى افراد نيرومند، قدرت نداشتند كليدهاى آن را با خود حمل كنند؛ ولى قارون در صحبت با مردم چنين گفت: اين اموال نتيجه علمى است كه من خودم دارم و خودم اين ثروتها را جمع كرده‌ام.[5]او با

[1]. قَالَ النَّبِىُّ (ص): الْمُؤْمِنُ بَيْنَ خَوْفَيْنِ خَوْفِ مَا مَضَى وَ خَوْفِ مَا بَقِى وَ بِمَوْتِ النَّفْسِ يَكُونُ حَيَاهُ الْقَلْبِ وَ بِحَيَاهِ الْقَلْبِ الْبُلُوغُ إِلَى الِاسْتِقَامَهِ وَ مَنْ عَبَدَ اللَّهَ عَلَى مِيزَانِ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ لَا يَضِلُّ وَ يَصِلُ إِلَى مَأْمُولِهِ وَ كَيْفَ لَا يَخَافُ الْعَبْدُ وَ هُوَ غَيْرُ عَالِمٍ بِمَا تُخْتَمُ صَحِيفَتُهُ وَ لَا لَهُ عَمَلٌ يَتَوَسَّلُ بِهِ اسْتِحْقَاقاً وَ لَا قُدْرَهَ لَهُ عَلَى شَىْ‌ءٍ وَ لَا مَفَرَّ وَ كَيْفَ لَا يَرْجُو وَ هُوَ يَعْرِفُ نَفْسَهُ بِالْعَجْزِ وَ هُوَ غَرِيقٌ فِى بَحْرِ آلَاءِ اللَّهِ وَ نَعْمَائِهِ مِنْ حَيْثُ لَا تُحْصَى وَ لَا تُعَدُّ فَالْمُحِبُّ يَعْبُدُ رَبَّهُ عَلَى الرَّجَاءِ بِمُشَاهَدَهِ أَحْوَالِهِ بِعَيْنِ سَهَرٍ وَ الزَّاهِدُ يَعْبُدُ عَلَى الْخَوْف. (بحار الأنوار، ج 67، باب 59، ص 323) مؤمن بين دو خوف زندگى مى‌كند: خوف از گذشته و خوف از آينده، و با مرگ نفس، زندگى قلب شروع مى‌شود و با زندگى دل، آدمى به استقامت و پايدارى مى‌رسد. هركس خداوند را با ميزان خوف و رجا عبادت كند گمراه نمى‌شود و به آرزوهاى خود مى‌رسد. بنده چگونه نترسد در حالى كه نمى‌داند نامه، عملش چگونه پايان خواهد گرفت، او عملى ندارد تا به آن توسل جويد يا شايسته استحقاق گردد، او توانايى ندارد كارى انجام دهد يا فرار كند. چگونه اميدوار نباشد كسى كه خود را عاجز مى‌نگرد و او ميان درياهايى از نعمت‌هاى معنوى و مادى خداوند غرق شده و نمى‌تواند آنها را به شمارش در آورد، پس بنده محب، خداوند را به اميدوارى عبادت مى‌كند و با چشمان بيدار متوجه اعمال خود است و زاهد هم خداوند را به خوف پرستش مى‌كند.

[2]. ولى ما جز به اندازه معيّن آن را نازل نمى‌كنيم. (حجر، آيه 21)

[3]. البته بايد توجه داشت، همه تبعيض‌هايى را كه انسان مشاهده مى‌كند مبتنى بر مصالحى است كه شايد ما از فهم آنها عاجز باشيم؛ ولى چون مصلحت است خداوند همين تبعيض را هم به موجب صريح قرآن كريم به خود نسبت مى‌دهد.

[4]. قصص، آيه 76.

[5]. قالَ: (إِنَّما أُوتيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدى أَ وَ لَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّهً وَ أَكْثَرُ جَمْعاً وَ لا يُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ). (قصص: 78) [قارون‌] گفت: «اين ثروت رابه وسيله دانشى كه نزد من است به دست آورده‌ام!» آيا او نمى‌دانست كه خداوند اقوامى را پيش از او هلاك كرد كه نيرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟! [و هنگامى كه عذاب الهى فرا رسد،] مجرمان از گناهانشان سؤال نمى‌شوند [بلكه مستقيما به دوزخ روند].


صفحه 58

اين ادعا مى‌خواست بگويد: اموال من به خداى متعال هيچ ربطى ندارد، من خودم راه كسب اين ثروت را مى‌دانستم و به آن وسيله اين اموال را به دست آورده ام!

بر طبق صريح قرآن كريم، خداوند اين تبعيضهايى را كه گاه ملاحظه مى‌شود به خودش نسبت مى‌دهد و مى‌فرمايد: (نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعيشَتَهُمْ فِى الْحَياهِ الدُّنْيا)[1]بنابراين حتماً داراى مصلحتى است كه خود او آن را مى‌داند. اين طور نيست كه اگر كسى رزق و معيشت پائين‌ترى دارد، مورد عنايت خداوند نيست و در مقابل اگر به كسى مانند قارون رزق فراوانى تعلّق گرفت، مورد عنايت خداوند واقع شده است.

حال اگر كسى به اين معنا توجه داشته باشد كه همه خزائن آسمان و زمين در دست قدرت حكيمى على الاطلاق است كه با هيچ كس غرض‌ورزى و حب و بغض شخصى ندارد و طبعاً بر اساس مصالح واقعيه اقدام مى‌كند، آيا چنين شخصى مى‌تواند رضايت به قضاى الهى نداشته باشد؟ اين قضاى الهى است.

به عنوان مثال، بسيارى از افراد در ميانسالى مى‌ميرند،[2]عده‌اى ديگر در ميانسالى مى‌ميرند و عده‌اى هم عمر طولانى مى‌كنند،[3]اينها مسائلى است كه به خداوند ارتباط دارد. با فكر و با نقشه و مانند آن تحقق پيدا نمى‌كند.

البته رضايت به قضاى الهى به اين معنا نيست كه انسان سعى و تلاش خود را از دست بدهد و شب بخوابد و صبح مجتهد از خواب برخيزد، چراكه آن وظايف مطمئناً در جاى خودش محفوظ است، امّا قضاى الهى هم در جاى خودش حاكم است؛ بنابراين انسان بايد حقيقتاً راضى به قضاى خداوند باشد.[4]

[1]. ما معيشت آنها را در حيات دنيا ميانشان تقسيم كرديم. (زخرف، آيه 32)

[2]. همانند آيه‌الله حاج آقا مصطفى خمينى كه شنبه، اول آبان ماه، 1356 در سن 47 سالگى دار فانى را وداع گفت.

[3]. همانند آيه‌الله العظمى اراكى كه چهارشنبه نهم آذرماه 1373 در سن حدود 103 سالگى دار فانى را وداع گفت.

[4]. عَنْ أَبِى‌عَبْدِاللَّهِ (ع) قَال: إِنَّ اللَّهَ بِعَدْلِهِ وَ قِسْطِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الرَّاحَهَ فِى الْيَقِينِ وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَ الْحَزَنَ فِى الشَّكِّ وَ السَّخَط. (تفصيل وسائل الشيعه، ج 15، ص 201) همانا خداوند به عدل و انصاف خود آرامش و راحتى را در يقين و رضا [به قضاى الهى‌] قرار داد و اندوه و حزن را در شكّ و ناخشنودى [از قضاى الهى‌] قرار داد.

إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ مَرَّ بِقَوْمٍ فَقَالَ لَهُمْ: مَا أَنْتُمْ؟ فَقَالُوا: مُؤْمِنُونَ فَقَالَ: مَا عَلَامَهُ إِيمَانِكُمْ؟ قَالُوا: نَصْبِرُ عَلَى الْبَلَاءِ وَ نَشْكُرُ عِنْدَ الرَّخَاءِ وَ نَرْضَى بِمَوَاقِعِ الْقَضَاءِ فَقَالَ: مُؤْمِنُونَ بِرَبِّ الْكَعْبَه. (مجموعه ورام، ج 1، ص 223) پيامبر خدا (ص) از كنار عده‌اى مى‌گذشتند، از آنها پرسيدند: شما در چه حال هستيد؟ گفتند: در حال ايمان، فرمود: نشانه ايمانتان چيست؟ گفتند: هنگام گرفتارى بردبار و هنگام خوشى سپاسگزاريم و بر آنچه از طرف خدا برسد، راضى هستيم، پيامبر فرمود: به پروردگار كعبه كه شما مؤمن هستيد.

- قال الصادق (ع): ... اصول المعاملات تقع على أربعه أوجه: ... امّا اصول معامله اللَّه فبسبعه اشياء، ... و الرّضا بقضائه و الصّبر على بلائه، ... (مصباح الشريعه، ص 598) اركان معامله خلايق با خالق به هفت چيز است: ... راضى شدن به قضا و تقدير و حكم او و صبر و شكيبايى در مقابل ابتلائات و ناراحتيها ....

- وَ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ: يَا دَاوُدُ تُرِيدُ وَ أُرِيدُ وَ إِنَّمَا يَكُونُ مَا أُرِيدُ فَإِنْ سَلَّمْتَ لِمَا أُرِيدُ كَفَيْتُكَ مَا تُرِيدُ وَ إِنْ لَمْ تُسَلِّمْ مَا أُرِيدُ أَتْعَبْتُكَ فِيمَا تُرِيدُ ثُمَّ لَا يَكُونُ إِلَّا مَا أُرِيد. (مسكن الفؤاد عند فقد الأحبه و الأولاد، ص 12) خداوند متعال به داوود على نبينا آله و عليه السلام وحى فرمود: اى داوود! تو اراده مى‌كنى و من هم اراده مى‌كنم و آنچه خواسته و اراده من است به وجود مى‌آيد، پس اگر در برابر اراده من تسليم شدى خواسته‌ات را كفايت مى‌كنم و اگر در برابر اراده من تسليم نشوى، تو را در اراده‌ات به رنج و سختى مى‌اندازم و آخر هم جز اراده و خواسته من واقع نخواهد شد.

- قَالَ ابوجعفر الباقر 8: مَنْ صَبَرَ وَ اسْتَرْجَعَ وَ حَمِدَ اللَّهَ عِنْدَ الْمُصِيبَهِ فَقَدْ رَضِى بِمَا صَنَعَ اللَّهُ وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ مَنْ لَمْ يَفْعَلْ ذَلِكَ جَرَى عَلَيْهِ الْقَضَاءُ وَ هُوَ ذَمِيمٌ وَ أَحْبَطَ اللَّهُ أَجْرَهُ. (بحار الأنوار، ج 68، باب 62، ص 56) آن كس كه هنگام مصيبت و گرفتارى، صبر و شكيبايى ورزيده و استرجاع كند (و بگويد: انا لله و انا اليه راجعون) و حمد و سپاس الهى نمايد چنين شخصى داراى مقام رضا است به آنچه خداوند داده است و پاداش او بر خدا است و كسى كه چنين نباشد نكوهيده و بدون پاداش است و قضاى الهى هم در حق او جارى خواهد شد، بخواهد يا نخواهد.

- قال أميرالمؤمنين (ع): الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ يُهَوِّنُ عَظِيمَ الرَّزَايَا. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 103) خشنودى به قضاى خداوند مصيبتهاى بزرگ را آسان مى‌كند؛ زيرا كسى كه به قضا ى الهى راضى و خشنود باشد هر مصيبتى اگرچه اعظم مصيبتها كه از جانب خداوند متعال باشد بر او گوارا خواهد بود.

سؤال: آيا دعا با مقام رضا كه از بلندترين مقامات صديقان است منافات دارد؟

جواب: در صورتى با رضا به قضاى الهى منافات دارد كه انگيزه آن حظّ نفسانى باشد؛ ولى اگر نيايشگر عارف بالله باشد و بداند كه هيچ كارى بدون مشيت و خواست وى صورت نمى‌گيرد و دعاى وى براى امتثال امر الهى در «ادعونى استجب لكم» و امثال آن باشد بدون آن كه مقصودش حظّ نفسانى باشد منافاتى بين دعا و رضا نيست.


صفحه 59

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 60

3- حسن ظن به خدا

سوّمين توصيه حضرت اين است كه: «

وَأَحْسَنَ الظَّنَّ بِاللَّهِ‌

» گمان نيكو به خداوند داشته باشد.

گاهى براى انسان مشكلاتى پيش مى‌آيد و او تصورات غلطى پيش خودش مى‌كند. ممكن است با بدبينى، مشكل را به خداوند متعال نسبت دهد و با خود بگويد: خداوند كه قدرت دارد مشكل مرا حل كند، پس چرا به فرياد ما نمى‌رسد و اين مشكل ما را برطرف نمى‌كند؟! معلوم مى‌شود او خير مرا نمى‌خواهد يا اين‌كه مرا رها ساخته است! اين معنايش سوءِظنّ به خداوند تبارك وتعالى است.[1]

از اين فرمايش حضرت استفاده مى‌شود كه: انسان بايد هميشه به خداوند حسن ظنّ داشته باشد.[2]و هرگز به ذهنش خطور نكند كه خداوند انسان را فراموش كرده است و مى‌خواهد او را گوشمالى دهد و عنايتش را از انسان برداشته‌[3]است.

[1]. با توضيحاتى كه قبلًا داده شد معلوم مى‌شود كه جايى براى بد گمانى به خداوند تبارك و تعالى وجود ندارد. اگر معرفت نسبت به او صحيح باشد انسان به اين نتيجه خواهد رسيد كه در صورتى كه مصلحت عبد در چيزى باشد خداوند حتماً و به يقين او را محروم نمى‌كند و حتى او را مورد عنايت قرار مى‌دهد.

[2]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ عليه و آله السلام يَحْكِى عَنْ رَبِّهِ تَعَالَى: أَنَا عِنْدَ حُسْنِ ظَنِّ عَبْدِى بِى يَامُحَمَّدُ فَمَنْ زَاغَ عَنْ وَفَاءِحَقِيقَهِ مُوجِبَاتِ ظَنِّهِ بِرَبِّهِ فَقَدْ أَعْظَمَ الْحُجَّهَ عَلَى نَفْسِهِ وَ انَ مِنَ الْمَخْدُوعِينَ فِى أَسْرِ هَوَاه. (بحارالأنوار، ج 67، باب 59، ص 323) رسول اكرم (ص) فرمود: خداوند مى‌فرمايد: من با مؤمن با حسن‌ظنش رفتار مى‌كنم، اى محمد! هر كس حسن‌ظن به خداوند را از دست بدهد دلش تاريك مى‌گردد و وفا را از دست مى‌دهد، اين شخص حجت را بر خود تمام كرده و در دام هواى نفس خود گرفتار آمده است.

[3]. عَنْ أَبِى‌عَبْدِاللَّهِ (ع): إِنَّ اللَّهَ لَيَتَعَاهَدُ عَبْدَهُ الْمُؤْمِنَ بِالْبَلَاءِ كَمَا يَتَعَاهَدُ الْغَائِبُ أَهْلَهُ بِالطُّرَفِ وَ إِنَّهُ لَيَحْمِيهِ الدُّنْيَا كَمَا يَحْمِى الطَّبِيبُ الْمَرِيض (بحارالأنوار، ج 64، باب 12، ص 196) خداوند متعال مؤمن را با گرفتارى‌ها و مصيبت‌ها مورد نوازش و مرحمت قرار مى‌دهد، همان گونه كه مسافران براى خانواده‌هاى خود هديه مى‌آورند، خداوند دنيا را از بنده مؤمن خود نگه مى‌دارد همان گونه كه طبيب بيمارى را از شخص دفع مى‌كند.


صفحه 61

تمام اينها با حسن ظنّ به خداوند منافات دارد.[1]والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته‌

[1]. عن أَبَى‌عَبْدِاللَّهِ (ع): يَقُولَ ... إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِهِ إِنْ خَيْراً فَخَيْراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّا. (كافى، ج 8، ص 297) بى‌شك، خداوند عزّ و جلّ همان گونه است كه بنده به او گمان مى‌برد، اگر به او گمان خير ببرد برايش خير پيش مى‌آورد و اگر گمان شرّ ببرد، برايش شرّ پيش مى‌آورد.