بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 58

اين ادعا مى‌خواست بگويد: اموال من به خداى متعال هيچ ربطى ندارد، من خودم راه كسب اين ثروت را مى‌دانستم و به آن وسيله اين اموال را به دست آورده ام!

بر طبق صريح قرآن كريم، خداوند اين تبعيضهايى را كه گاه ملاحظه مى‌شود به خودش نسبت مى‌دهد و مى‌فرمايد: (نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعيشَتَهُمْ فِى الْحَياهِ الدُّنْيا)[1]بنابراين حتماً داراى مصلحتى است كه خود او آن را مى‌داند. اين طور نيست كه اگر كسى رزق و معيشت پائين‌ترى دارد، مورد عنايت خداوند نيست و در مقابل اگر به كسى مانند قارون رزق فراوانى تعلّق گرفت، مورد عنايت خداوند واقع شده است.

حال اگر كسى به اين معنا توجه داشته باشد كه همه خزائن آسمان و زمين در دست قدرت حكيمى على الاطلاق است كه با هيچ كس غرض‌ورزى و حب و بغض شخصى ندارد و طبعاً بر اساس مصالح واقعيه اقدام مى‌كند، آيا چنين شخصى مى‌تواند رضايت به قضاى الهى نداشته باشد؟ اين قضاى الهى است.

به عنوان مثال، بسيارى از افراد در ميانسالى مى‌ميرند،[2]عده‌اى ديگر در ميانسالى مى‌ميرند و عده‌اى هم عمر طولانى مى‌كنند،[3]اينها مسائلى است كه به خداوند ارتباط دارد. با فكر و با نقشه و مانند آن تحقق پيدا نمى‌كند.

البته رضايت به قضاى الهى به اين معنا نيست كه انسان سعى و تلاش خود را از دست بدهد و شب بخوابد و صبح مجتهد از خواب برخيزد، چراكه آن وظايف مطمئناً در جاى خودش محفوظ است، امّا قضاى الهى هم در جاى خودش حاكم است؛ بنابراين انسان بايد حقيقتاً راضى به قضاى خداوند باشد.[4]

[1]. ما معيشت آنها را در حيات دنيا ميانشان تقسيم كرديم. (زخرف، آيه 32)

[2]. همانند آيه‌الله حاج آقا مصطفى خمينى كه شنبه، اول آبان ماه، 1356 در سن 47 سالگى دار فانى را وداع گفت.

[3]. همانند آيه‌الله العظمى اراكى كه چهارشنبه نهم آذرماه 1373 در سن حدود 103 سالگى دار فانى را وداع گفت.

[4]. عَنْ أَبِى‌عَبْدِاللَّهِ (ع) قَال: إِنَّ اللَّهَ بِعَدْلِهِ وَ قِسْطِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الرَّاحَهَ فِى الْيَقِينِ وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَ الْحَزَنَ فِى الشَّكِّ وَ السَّخَط. (تفصيل وسائل الشيعه، ج 15، ص 201) همانا خداوند به عدل و انصاف خود آرامش و راحتى را در يقين و رضا [به قضاى الهى‌] قرار داد و اندوه و حزن را در شكّ و ناخشنودى [از قضاى الهى‌] قرار داد.

إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ مَرَّ بِقَوْمٍ فَقَالَ لَهُمْ: مَا أَنْتُمْ؟ فَقَالُوا: مُؤْمِنُونَ فَقَالَ: مَا عَلَامَهُ إِيمَانِكُمْ؟ قَالُوا: نَصْبِرُ عَلَى الْبَلَاءِ وَ نَشْكُرُ عِنْدَ الرَّخَاءِ وَ نَرْضَى بِمَوَاقِعِ الْقَضَاءِ فَقَالَ: مُؤْمِنُونَ بِرَبِّ الْكَعْبَه. (مجموعه ورام، ج 1، ص 223) پيامبر خدا (ص) از كنار عده‌اى مى‌گذشتند، از آنها پرسيدند: شما در چه حال هستيد؟ گفتند: در حال ايمان، فرمود: نشانه ايمانتان چيست؟ گفتند: هنگام گرفتارى بردبار و هنگام خوشى سپاسگزاريم و بر آنچه از طرف خدا برسد، راضى هستيم، پيامبر فرمود: به پروردگار كعبه كه شما مؤمن هستيد.

- قال الصادق (ع): ... اصول المعاملات تقع على أربعه أوجه: ... امّا اصول معامله اللَّه فبسبعه اشياء، ... و الرّضا بقضائه و الصّبر على بلائه، ... (مصباح الشريعه، ص 598) اركان معامله خلايق با خالق به هفت چيز است: ... راضى شدن به قضا و تقدير و حكم او و صبر و شكيبايى در مقابل ابتلائات و ناراحتيها ....

- وَ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ: يَا دَاوُدُ تُرِيدُ وَ أُرِيدُ وَ إِنَّمَا يَكُونُ مَا أُرِيدُ فَإِنْ سَلَّمْتَ لِمَا أُرِيدُ كَفَيْتُكَ مَا تُرِيدُ وَ إِنْ لَمْ تُسَلِّمْ مَا أُرِيدُ أَتْعَبْتُكَ فِيمَا تُرِيدُ ثُمَّ لَا يَكُونُ إِلَّا مَا أُرِيد. (مسكن الفؤاد عند فقد الأحبه و الأولاد، ص 12) خداوند متعال به داوود على نبينا آله و عليه السلام وحى فرمود: اى داوود! تو اراده مى‌كنى و من هم اراده مى‌كنم و آنچه خواسته و اراده من است به وجود مى‌آيد، پس اگر در برابر اراده من تسليم شدى خواسته‌ات را كفايت مى‌كنم و اگر در برابر اراده من تسليم نشوى، تو را در اراده‌ات به رنج و سختى مى‌اندازم و آخر هم جز اراده و خواسته من واقع نخواهد شد.

- قَالَ ابوجعفر الباقر 8: مَنْ صَبَرَ وَ اسْتَرْجَعَ وَ حَمِدَ اللَّهَ عِنْدَ الْمُصِيبَهِ فَقَدْ رَضِى بِمَا صَنَعَ اللَّهُ وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ مَنْ لَمْ يَفْعَلْ ذَلِكَ جَرَى عَلَيْهِ الْقَضَاءُ وَ هُوَ ذَمِيمٌ وَ أَحْبَطَ اللَّهُ أَجْرَهُ. (بحار الأنوار، ج 68، باب 62، ص 56) آن كس كه هنگام مصيبت و گرفتارى، صبر و شكيبايى ورزيده و استرجاع كند (و بگويد: انا لله و انا اليه راجعون) و حمد و سپاس الهى نمايد چنين شخصى داراى مقام رضا است به آنچه خداوند داده است و پاداش او بر خدا است و كسى كه چنين نباشد نكوهيده و بدون پاداش است و قضاى الهى هم در حق او جارى خواهد شد، بخواهد يا نخواهد.

- قال أميرالمؤمنين (ع): الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ يُهَوِّنُ عَظِيمَ الرَّزَايَا. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 103) خشنودى به قضاى خداوند مصيبتهاى بزرگ را آسان مى‌كند؛ زيرا كسى كه به قضا ى الهى راضى و خشنود باشد هر مصيبتى اگرچه اعظم مصيبتها كه از جانب خداوند متعال باشد بر او گوارا خواهد بود.

سؤال: آيا دعا با مقام رضا كه از بلندترين مقامات صديقان است منافات دارد؟

جواب: در صورتى با رضا به قضاى الهى منافات دارد كه انگيزه آن حظّ نفسانى باشد؛ ولى اگر نيايشگر عارف بالله باشد و بداند كه هيچ كارى بدون مشيت و خواست وى صورت نمى‌گيرد و دعاى وى براى امتثال امر الهى در «ادعونى استجب لكم» و امثال آن باشد بدون آن كه مقصودش حظّ نفسانى باشد منافاتى بين دعا و رضا نيست.


صفحه 59

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 60

3- حسن ظن به خدا

سوّمين توصيه حضرت اين است كه: «

وَأَحْسَنَ الظَّنَّ بِاللَّهِ‌

» گمان نيكو به خداوند داشته باشد.

گاهى براى انسان مشكلاتى پيش مى‌آيد و او تصورات غلطى پيش خودش مى‌كند. ممكن است با بدبينى، مشكل را به خداوند متعال نسبت دهد و با خود بگويد: خداوند كه قدرت دارد مشكل مرا حل كند، پس چرا به فرياد ما نمى‌رسد و اين مشكل ما را برطرف نمى‌كند؟! معلوم مى‌شود او خير مرا نمى‌خواهد يا اين‌كه مرا رها ساخته است! اين معنايش سوءِظنّ به خداوند تبارك وتعالى است.[1]

از اين فرمايش حضرت استفاده مى‌شود كه: انسان بايد هميشه به خداوند حسن ظنّ داشته باشد.[2]و هرگز به ذهنش خطور نكند كه خداوند انسان را فراموش كرده است و مى‌خواهد او را گوشمالى دهد و عنايتش را از انسان برداشته‌[3]است.

[1]. با توضيحاتى كه قبلًا داده شد معلوم مى‌شود كه جايى براى بد گمانى به خداوند تبارك و تعالى وجود ندارد. اگر معرفت نسبت به او صحيح باشد انسان به اين نتيجه خواهد رسيد كه در صورتى كه مصلحت عبد در چيزى باشد خداوند حتماً و به يقين او را محروم نمى‌كند و حتى او را مورد عنايت قرار مى‌دهد.

[2]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ عليه و آله السلام يَحْكِى عَنْ رَبِّهِ تَعَالَى: أَنَا عِنْدَ حُسْنِ ظَنِّ عَبْدِى بِى يَامُحَمَّدُ فَمَنْ زَاغَ عَنْ وَفَاءِحَقِيقَهِ مُوجِبَاتِ ظَنِّهِ بِرَبِّهِ فَقَدْ أَعْظَمَ الْحُجَّهَ عَلَى نَفْسِهِ وَ انَ مِنَ الْمَخْدُوعِينَ فِى أَسْرِ هَوَاه. (بحارالأنوار، ج 67، باب 59، ص 323) رسول اكرم (ص) فرمود: خداوند مى‌فرمايد: من با مؤمن با حسن‌ظنش رفتار مى‌كنم، اى محمد! هر كس حسن‌ظن به خداوند را از دست بدهد دلش تاريك مى‌گردد و وفا را از دست مى‌دهد، اين شخص حجت را بر خود تمام كرده و در دام هواى نفس خود گرفتار آمده است.

[3]. عَنْ أَبِى‌عَبْدِاللَّهِ (ع): إِنَّ اللَّهَ لَيَتَعَاهَدُ عَبْدَهُ الْمُؤْمِنَ بِالْبَلَاءِ كَمَا يَتَعَاهَدُ الْغَائِبُ أَهْلَهُ بِالطُّرَفِ وَ إِنَّهُ لَيَحْمِيهِ الدُّنْيَا كَمَا يَحْمِى الطَّبِيبُ الْمَرِيض (بحارالأنوار، ج 64، باب 12، ص 196) خداوند متعال مؤمن را با گرفتارى‌ها و مصيبت‌ها مورد نوازش و مرحمت قرار مى‌دهد، همان گونه كه مسافران براى خانواده‌هاى خود هديه مى‌آورند، خداوند دنيا را از بنده مؤمن خود نگه مى‌دارد همان گونه كه طبيب بيمارى را از شخص دفع مى‌كند.


صفحه 61

تمام اينها با حسن ظنّ به خداوند منافات دارد.[1]والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته‌

[1]. عن أَبَى‌عَبْدِاللَّهِ (ع): يَقُولَ ... إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِهِ إِنْ خَيْراً فَخَيْراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّا. (كافى، ج 8، ص 297) بى‌شك، خداوند عزّ و جلّ همان گونه است كه بنده به او گمان مى‌برد، اگر به او گمان خير ببرد برايش خير پيش مى‌آورد و اگر گمان شرّ ببرد، برايش شرّ پيش مى‌آورد.


صفحه 62

درس ششم‌[1]غفلت‌

قال الله تبارك و تعالى فى كتابه الكريم:(ذلِكَ لِمَنْ خافَ مَقامى وَ خافَ وَعيدِ).[2]

كتاب تحف العقول در تفسير اين آيه، روايتى را از حضرت سجّاد (ع) نقل كرده است كه مى‌فرمايد:

«وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ! أَنَّهُ مَنْ خَافَ الْبَيَاتَ تَجَافَى عَنِ الْوِسَادِ وَ امْتَنَعَ مِنَ الرُّقَادِ وَ أَمْسَكَ عَنْ بَعْضِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ مِنْ خَوْفِ سُلْطَانِ أَهْلِ الدُّنْيَا فَكَيْفَ وَيْحَكَ يَا ابْنَ آدَمَ مِنْ خَوْفِ بَيَاتِ سُلْطَانِ رَبِّ الْعِزَّهِ وَ أَخْذِهِ الْأَلِيمِ وَ بَيَاتِهِ لِأَهْلِ الْمَعَاصِى وَ الذُّنُوبِ مَعَ طَوَارِقِ الْمَنَايَا بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فَذَلِكَ الْبَيَاتُ الَّذِى لَيْسَ مِنْهُ مَنْجًى وَ لَا دُونَهُ مُلْتَجَأٌ وَ لَا مِنْهُ مَهْرَبٌ فَخَافُوا اللَّهَ أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ مِنَ الْبَيَاتِ خَوْفَ أَهْلِ التَّقْوَى فَإِنَّ اللَّهَ يَقُولُ: (ذلِكَ لِمَنْ خافَ مَقامِى وَ خافَ وَعِيدِ).

فَاحْذَرُوا زَهْرَهَ الْحَيَاهِ الدُّنْيَا وَ غُرُورَهَا وَ شُرُورَهَا وَ تَذَكَّرُوا ضَرَرَ

عَاقِبَهِ الْمَيْلِ إِلَيْهَا فَإِنَّ زِينَتَهَا فِتْنَهٌ وَ حُبَّهَا خَطِيئَهٌ».[3]

[1]. اين درس در جلسه ششصد و سى و ششم خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.

[2]. اين [موفقيّت‌] براى كسى است كه از مقام [عدالت‌] من بترسد و از عذاب [من‌] بيمناك باشد! (ابراهيم، آيه 14)

[3]. اى بندگان خداوند! بدانيد هر كس به شبيخون دشمن بينديشد و از قدرتهاى دنيا بيم داشته باشد، از بستر نرم كناره مى‌گيرد، از خواب چشم مى‌پوشد و چندان به خورد و خوراك نمى‌پردازد. پس اى انسان!، واى بر تو از ترس شبيخون خداوند عزيز، و مؤاخذه دردناك او، و شبيخون او به معصيت‌كاران و گنهكاران با اين مرگهاى نابهنگام شبانه‌روز! اين شبيخونى است كه از آن نمى‌توان گريخت، و پناهگاه و گريزگاهى ندارد. اى مؤمنان! از عذاب خداوند بترسيد، به اين شبيخون بينديشيد كه خداوند مى‌فرمايد: «اين وارث زمين شدن براى كسى است كه از مقام و از وعيدهاى من بترسد.» از جلوه‌هاى اين زندگى دنيا و فريب و شرهايش حذر كنيد، پايان زيانبار تمايل به آن را در نظر بگيريد، چرا كه زيور آن فتنه و محبتش گناه است. (تحف العقول، ص 272)


صفحه 63

توضيح اين روايت اين است كه حضرت زين العابدين (ع) مى‌فرمايد: اگر احتمال بدهيد كه يك حكومت جائر و صاحب قدرتى- كه بر ظلم و ستمگرى خود متكى است- به شما شبيخون خواهد زد و حمله خواهد كرد، شب كه فرا رسيد دائماً در فكر هستيد كه ممكن است هم اكنون عوامل اين سلطان جائر به شما شبيخون بزنند و امور را در اختيار خودگرفته، خواسته خود را- اعم از قتل و غارت و ايذا و ...- كاملًا اجرا كنند.

پس از آن كه حضرت اين حالت را به تصويركشيدند؛ مى‌فرمايند: در اين حالت انسان چه مى‌كند؟! آيا ديگر مى‌تواند در رختخواب استراحت كند؟! آيا اصلًا چشمهايش به خواب مى‌رود؟! آيا مى‌تواند با خيال راحت و با آرامش سر سفره بنشيند؟! يا اين كه دائماً در حالت بيدارى و هوشيارى است كه مبادا بدون توجه ما به صورت غافلگيرانه شبيخون زده و ما را نابود كنند؟!

انسان به علّت خوف و وحشتى كه از شبيخون يك قدرت جائر دارد، از تمامى لذّات صرف نظر مى‌كند و استراحت‌ها را كنار مى‌گذارد، مگر آن مقدارى كه حياتش بر آن توقّف دارد.

سپس حضرت مى‌فرمايد: وقتى انسان اين چنين از شبيخونِ يك قدرت دنيوى و يك سلطنت محدودِ مادّى وحشت دارد، آيا در رابطه با آن كسى كه قدرت وسلطنتش نامحدود است و همه مسايل- اعمّ از حيات و ممات، سلامت و مرض،

شفا و عدم شفا و تمامى امور- هم در اختيار اوست‌[1]مى‌تواند با خيال راحت‌

[1]. (لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُحْيى وَ يُميتُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْ‌ءٍ قَديرٌ). (حديد، آيه 2) مالكيّت [و حاكميّت‌] آسمانها و زمين از آن او است؛ زنده مى‌كند و مى‌ميراند و او بر هر چيز توانا است!


صفحه 64

استراحت كند و به چنين قدرتى توجه نداشته باشد؟! كسى كه خود را چنين توصيف مى‌كند:

(إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون).

اگر بشر اهل منطق و مقايسه باشد بايد از عذاب خداوند خوف بيشترى داشته باشد؛ چراكه قدرت او با قدرت حكومتهاى ديگر قابل مقايسه نيست‌[1]و به تبع خوف از خداوند متعال هم با خوف از حكومتها و سلطنت‌هاى دنيوى قابل مقايسه نيست.

مقصود از (خافَ مَقامى) در اين آيه شريفه- با توجه به اين روايت- آن است كه انسان هميشه در مقام خوف و خشيت باشد و بداند همان گونه كه اعطاى نعمتها به دست خداوند است، سلب آنها نيز به دست او است و نبايد خود را از مكر و مؤاخذه الهى ايمن ببيند.[2]يكى از دعاهاى بسيار خوب در اين رابطه اين دعا است:

«اللَّهُمَّ لَا تَنْزِعْ مِنِّى صَالِحَ مَا أَعْطَيْتَنِى أَبَدا»؛[3]

خداوندا! يك لحظه مرا به خودم وامگذار و چيزهاى خوبى كه به من بخشيده‌اى از من باز مگير.

وقتى انسان در برابر چنين قدرتى قرار داردكه همه مسايل در بخشش نعمت وباز پس گيرى آن در اختيار او است، نبايد با خيال راحت به استراحت بپردازد، بلكه بايد

هميشه در حالت توجه به خداوند متعال باشد.[4]

[1]. اللّهمّ عظم سلطانك و علا مكانك و خفى مكرك و ظهر امرك وغلب قهرك وجرت قدرتك ولا يمكن الفرار من حكومتك. (فرازى از دعاى كميل اميرالمومنين (ع)) خدايا! سلطنت و پادشاهى‌ات بس بزرگ، و مقامت بسى بلند است، مكر و تدبيرت در كارها پنهان و امر و فرمانت آشكار است، قهرت غالب و قدرت و نيرويت نافذ است و گريز از تحت حكومت تو ممكن نيست.

[2]. عن اميرالمؤمنين (ع): من أهان سلطان اللَّه أهانه اللَّه و من أكرم سلطان اللَّه أكرمه اللَّه. (تصنيف غررالحكم و درر الكلم، ص 82) هر كس قدرت خداوند را خواركند، خداوند او را خوار مى‌كند و هركس قدرتش را گرامى بدارد خداوند او را گرامى مى‌دارد.

[3]. بحارالأنوار، 16، باب، 9، ص 217؛ نهج الفصاحه، ص 259.

[4]. قال الصادق (ع): لا يتمكن الشيطان بالوسوسه من العبد الّا وقد أعرض عن ذكر اللَّه و استهان بأمره و سكن إلى نهيه و نسى اطلاعه على سره و الوسوسه ما تكون من خارج القلب بإشاره معرفه العقل ومجاوره الطبع، وأما إذا تمكن فى القلب فذلك غى وضلاله وكفر، واللَّه عزوجل دعا عباده بلطف دعوته وعرفهم عداوه ابليس، فقال عزمن قائل: (إن الشيطان لكم عدو مبين)، و قال تعالى: (إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا). (مصباح الشريعه، ص 166) شيطان در راه وسوسه كردن برقرار و پابرجا نمى‌شود مگر آن كه انسان از ذكر پروردگار متعال اعراض كرده، فرمان‌ها و دستورهاى الهى را خوار شمرد و بر نواهى و مناهى او تكيه زده، از علم و آگاهى و احاطه خداوند متعال غفلت بورزد و وسوسه در زمينه معرفت عقل و تمايل به عالم طبيعت از خارج قلب وارد قلب مى‌شود و چون جنبه طبيعت و شهوات مادى بر جنبه عقل غالب شود و توجه و معرفت عقل رخت بربندد، وسوسه چنان محكم و برقرار مى‌گردد كه به مرحله كفر و ضلالت منتهى مى‌شود و خداوند متعال به لطف و مهربانى بندگان خود را به سوى خود دعوت فرموده و دشمنى و عداوت شيطان را به آنان معرفى كرده است، مى‌فرمايد: شيطان دشمن محكم و آشكار شما است و باز مى‌فرمايد: شيطان دشمن شما است پس او را دشمن خود قرار دهيد.

- قَالَ الصَّادِقُ (ع): مَنْ رَعَى قَلْبَهُ عَنِ الْغَفْلَهِ وَ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهْوَهِ وَ عَقْلَهُ عَنِ الْجَهْلِ فَقَدْ دَخَلَ فِى دِيوَانِ الْمُتَنَبِّهِينَ ثُمَّ مَنْ رَعَى عَمَلَهُ عَنِ الْهَوَى وَ دِينَهُ عَنِ الْبِدْعَهِ وَ مَالَهُ عَنِ الْحَرَامِ فَهُوَ مِنْ جُمْلَهِ الصَّالِحِين. (بحارالأنوار، ج 67، باب 45، ص 62) كسى كه دل خود را از فراموشى و غفلت از ياد حق باز دارد و نفسش را از شهوت و خواسته‌هاى بى جا و عقل و فكرش را از بلاى جهل و نادانى باز دارد [و مراقبت و مراعات اين كارها را بكند] چنين شخصى از گروه بيداران و آگاهان است و كسى كه مراقب باشد هواى نفس در اعمالش و كردارش دخالت نكند [و عملش خالص براى خداوند باشد] و در دين از بدعت و خود رأيى اجتناب ورزد و اموال خود را از حرام نگه دارد چنين شخصى از صلحا و شايستگان است.


صفحه 65

ولى متأسفانه انسان، گرفتار غفلت است؛[1]تا نيروى جوانى دارد خيال مى‌كند كه نيرو و قدرتش مربوط به خودش است‌[2]و به بازوان تواناى خود مغرور است؛ امّا

نمى‌داند كه اين توانايى ريشه در عنايت الهى دارد و خداوند متعال در يك لحظه مى‌تواند همه اين قدرتها را از انسان بگيرد.[3]

[1]. عن اميرالمؤمنين (ع): عَجِبْتُ لِمَنْ يَشُكُّ فِى قُدْرَهِ اللَّهِ وَ هُوَ يَرَى خَلْقَهُ. (غرر الحكم، ص 493) در شگفتم از كسى كه مخلوقات خداوند را مى‌بيند ولى در قدرت وى ترديد دارد!

- عن ابى‌جعفر (ع) قال: إيّاكم و التّفكّر فى اللَّه و لكن إذا أردتم أن تنظروا إلى عظمته فانظروا إلى عظيم خلقه. (الكافى، ج 93 1؛ الوسائل، ج 11، ص 453) از انديشه در ذات خداوند بپرهيزيد، هرگاه خواستيد به عظمت او بنگريد، به عظمت مخلوقاتش نگاه كنيد.

[2]. (وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلى كُلِّ شَىْ‌ءٍ قَديرٌ). (أنعام، آيه 17) اگر خداوند زيانى به تو برساند، هيچ كس جز او نمى‌تواند آن را برطرف سازد و اگر خيرى به تو رساند، او بر همه چيز توانا است؛ [و از قدرت او، هر گونه نيكى ساخته است‌].

[3]. (قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْ‌ءٍ قَديرٌ). (آل‌عمران، آيه 26) بگو: «بارالها! مالك حكومتها تويى؛ به هر كس بخواهى، حكومت مى‌بخشى و از هر كس بخواهى، حكومت را مى‌گيرى؛ هر كس را بخواهى، عزت مى‌دهى و هر كس را بخواهى خوار مى‌كنى. تمام خوبيها به دست تو است؛ تو بر هر چيزى قادرى.