اين غفلت از يك بُعد مضرّ است؛ چراكه انسان واقعيّات را هم فراموش كرده و از آنها غافل مىشود. چه بسا در اعمال روزانهاش به مسأله معاد توجه نداشته باشد كه اين خداى ناكرده موجب ارتكاب گناه مىشود،[1]مشخص است در آن حالتى كه مرتكب گناه مىشود، به مسأله معاد توجه ندارد و الّا در همان حال، اگر آن گناه پيش او تجسّم پيدا كند و عقوبتهاى الهى در نظرش مجسّم شود، امكان ندارد دست به طرف آن گناه دراز كند.[2]
[1]. (اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فى غَفْلَهٍ مُعْرِضُون). (أنبياء، آيه 1) حساب مردم به آنان نزديك شده، در حالى كه در غفلتاند و روى گردانند!
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُون). (منافقون، آيه 9) اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اموال و فرزندانتان شما را از ياد خداوند غافل نكند و كسانى كه چنين كنند، زيانكارانند!
(وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرينٌ). (زخرف، آيه 36) و هر كس از ياد خداوند روىگردان شود شيطان را سراغ او مىفرستيم پس همواره قرين او است!
[2]. عَنْ رسول الله عليه وآله السّلام: أَكْثِرُوا مِنْ ذِكْرِ هَادِمِ اللَّذَّاتِ، قِيلَ: يَارَسُولَ اللَّهِ! فَمَا هَادِمُ اللَّذَّاتِ؟ قَالَ: الْمَوْتُ، فَإِنَّ أَكْيَسَ الْمُؤْمِنِينَ أَكْثَرُهُمْ ذِكْراً لِلْمَوْتِ وَ أَشَدُّهُمْ لَهُ اسْتِعْدَاداً. (مستدركالوسائل، ج 2، باب 17، ص 103) از بينبرنده لذتهاى كاذب را زياد ياد كنيد، عرض كردند: آن چيست؟ حضرت فرمودند: ياد مرگ، به راستى كه زيركترين مؤمن كسى است كه بيش از همه به ياد مرگ و آمادهتر براى فرا رسيدن آن باشد.
- قَالَ الصَّادِقُ (ع): ذِكْرُ الْمَوْتِ يُمِيتُ الشَّهَوَاتِ فِى النَّفْسِ وَ يَقْطَعُ مَنَابِتَ الْغَفْلَهِ وَ يُقَوِّى النَّفْسَ بِمَوَاعِدِ اللَّهِ وَ يُرِقُّ الطَّبْعَ وَ يَكْسِرُ أَعْلَامَ الْهَوَى وَ يُطْفِئُ نَارَ الْحِرْصِ وَ يُحَقِّرُ الدُّنْيَا وَ هُوَ مَعْنَى مَا قَالَ النَّبِىُّ: فِكْرُ سَاعَهٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَهِ سَنَه. (مستدرك الوسائل، ج 2، باب 17، ص 105) ياد مرگ، شهوات غير مشروع را در نفس مىميراند، ريشههاى غفلت و ناآگاهى را مىكند، دل را به وعدههاى الهى تقويت مىكند، به طبيعت آدمى، نرمى و رقّت مىبخشد، نشانههاى هواپرستى را درهم مىشكند، آتش حرص را فرو مىنشاند و دنيا را در نظر آدمى كوچك و حقير مىسازد و اين همان معناى جملهاى است كه پيامبر گرامى فرموده: يك ساعت (يك لحظه) فكر از يك سال عبادت بهتر است.
- قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (ع): لَوْ رَأَى الْعَبْدُ أَجَلَهُ وَ سُرْعَتَهُ إِلَيْهِ لَأَبْغَضَ الْأَمَلَ وَ طَلَبَ الدُّنْيَا. (مشكاه الأنوار، ص 305) هر كس از سرعت مرگ اطلاع داشته باشد، آرزوهاى خود را ترك مىكند و دنيا را مبغوض مىشمارد.
- قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): مَا أَنْزَلَ الْمَوْتَ حَقَّ مَنْزِلَتِهِ مَنْ عَدَّ غَداً مِنْ أَجَلِهِ وَ مَا أَطَالَ عَبْدٌ الْأَمَلَ إِلَّا أَسَاءَ الْعَمَلَ. (همان) هر كس بگويد من فردا زنده خواهم بود حقيقت مرگ را در نيافته است، هر كس آرزوى دراز داشته باشد مرتكب گناه مىگردد.
- قَالَ أبُوعَبْدِاللَّهِ (ع): أَكْثِرْ ذِكْرَ الْمَوْتِ فَإِنَّهُ لَمْ يُكْثِرْ عَبْدٌ ذِكْرَ الْمَوْتِ إِلَّا زَهِدَ فِى الدُّنْيَا. (همان) زياد ياد مرگ كنيد؛ زيرا هر كس زياد از مرگ ياد كند زاهد مىگردد و دل به دنيا نمىدهد.
- قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (ع): أَلَا إِنَّ الْقُبُورَ رَوْضَهٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّهِ أَوْ حُفْرَهٌ مِنْ حُفَرِ النِّيرَانِ أَلَا وَ إِنَّهُ يَتَكَلَّمُ فِى كُلِّ يَوْمٍ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ؛ أَنَا بَيْتُ الْوَحْشَهِ أَنَا بَيْتُ الدُّودِ أَلَا وَ إِنَّ وَرَاءَ ذَلِكَ يَوْماً تَذْهَلُ فِيهِ كُلُّ مُرْضِعَهٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ يَكُونُ الْوِلْدانَ شِيباً السَّماءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِيدٌ أَلَا إِنَّ مِنْ وَرَاءِ ذَلِكَ جَنَّهً- عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أَعَاذَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَلِيمِ وَ رَحِمَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْمُهِين. (همان) آگاه باشيد! قبرها يا باغى از باغهاى بهشتند يا گودالى از گودالهاى دوزخ، متوجه باشيد كه قبر در هر روز سه بار سخن مىگويد و در هر بار فرياد مىزند: من خانه تنهايى هستم. من لانه كرمها هستم. آگاه باشيد! پس از عالَم قبر، روزى فرا مىرسد كه زنان شيرده، كودكان شيرخوار را رها مىكنند و از آنها غافل مىشوند، روزى كه كودكان پير مىشوند و آسمانها پاره پاره مىگردند و زنان باردار از فرط ناراحتى بچههاى خود را سقط مىكنند. در آن روز خيال مىكنى كه مردم مست هستند در حالى كه مست نيستند، بلكه عذاب خداوند بسيار بزرگ است و آنان از شدت عذاب مدهوش هستند، آگاه باشيد! بعد از مرگ بهشتى هست كه وسعت و پهناى آن به اندازه زمين و آسمان است، خداوند ما و شما را از عذاب خواركننده نگه دارد.
لذا اين غفلتها به يك مذكِّر و مربى نياز دارد كه آن مذكِّر و مربى، انسان را- هرچند در برههاى از زمان- از آن غفلت بيرون بياورد و يك حالت توجهى به انسان بدهد.[1]البته اين غفلت همان طوركه گفته شد از يك جهت مضرّ است؛ اما به نظر من از بُعد ديگر، يكى از نعمتهاى الهيه است؛ چراكه اگر انسان هميشه متذكَر مصائب و حوادث- مخصوصاً حوادث غير قابل تحمَل باشد- ديگر هيچ گاه حالت نشاط و فراغ و راحتى برايش وجود نخواهد داشت.
والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته
[1]. عنْ أَبِىجَعْفَرٍ الثَّانِى (ع) قَالَ: الْمُؤْمِنُ يَحْتَاجُ إِلَى خِصَالٍ: تَوْفِيقٍ مِنَ اللَّهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ. (بحارالأنوار، ج 72، باب 43، ص 65) امام هادى (ع) فرمود: مؤمن به چند خصلت نياز دارد: توفيق از خداوند و پند دهى از نزد خويش و پذيرش اندرز كسى كه به او اندرز دهد.
- قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ 8: مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَاعِظٌ مِنْ قَلْبِهِ وَ زَاجِرٌ مِنْ نَفْسِهِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ قَرِينٌ مُرْشِدٌ اسْتَمْكَنَ عَدُوَّهُ مِنْ عُنُقِه. (أمالى الصدوق، المجلس الثامن و الستون، ص 441) هر كس پند دهى در دل خود نداشته باشد و خوددار نباشد و رفيق شفيق و ارشادگرى نداشته باشد، دشمن را بر گردن خود سوار كرده است.
درس هشتم[1]رابطهخشيّت و علم
قال الله تبارك وتعالى فى كتابه الكريم:(إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ).[2]
از ميان بندگان خداى متعال، تنها دانشمندان از او مىترسند.
اين آيه صريح قرآن كريم و يكى از آياتِ قابل تأمل است. با كلمه إِنَّما شروع شده كه بيانگر حصر است و مىفرمايد: خشيتِ از خداوند- آن هم در ميان بندگان او- مخصوص علما است.
«عباد» از عناوين بسيار مهمى است كه قرآن در موارد كمى و با عنايت خاصى استعمال مىكند، اين عناوين با كلمه «ناس» و حتى با «الَّذينَ آمَنُوا» هم فرق مىكند.
«عبد» يعنى انسان به مرحله اى برسد كه عنوان عبد و منسوب به خداوند متعال را پيدا كند.[3]
[1]. اين درس در جلسات «پانصد و پنجاهم» و «پانصد و پنجاه و چهارم» و «پانصد و شصت و سوم» و «چهارصد و بيست و پنجم» خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.
[2]. فاطر، آيه 28.
[3]. عَنْ عُنْوَانَ الْبَصْرِى قُلْتُ يَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ مَا حَقِيقَهُ الْعُبُودِيَّهِ؟ قَالَ (ع) ثَلَاثَهُ أَشْيَاءَ؛ أَنْ لَا يَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكاً لِأَنَّ الْعَبِيدَ لَا يَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ، يَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَا يُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِيراً وَ جُمْلَهُ اشْتِغَالِهِ فِيمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ فَإِذَا لَمْ يَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِلْكاً هَانَ عَلَيْهِ الْإِنْفَاقُ فِيمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ يُنْفِقَ فِيهِ وَ إِذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِيرَ نَفْسِهِ عَلَى مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَيْهِ مَصَائِبُ الدُّنْيَا وَ إِذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ نَهَاهُ لَا يَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إِلَى الْمِرَاءِ وَ الْمُبَاهَاهِ مَعَ النَّاسِ فَإِذَا أَكْرَمَ اللَّهُ الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلَاثَهِ هَانَعَلَيْهِ الدُّنْيَا وَ إِبْلِيسُ وَ الْخَلْقُ وَ لَا يَطْلُبُ الدُّنْيَا تَكَاثُراً وَ تَفَاخُراً وَ لَا يَطْلُبُ مَا عِنْدَ النَّاسِ عِزّاً وَ عُلُوّاً وَ لَا يَدَعُ أَيَّامَهُ بَاطِلًا فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَهِ التُّقَى، قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: (تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِى الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِين). (بحارالأنوار، ج 1، باب 7، ص 221) عنوان بصرى عرض كرد: يا ابا عبد اللَّه! حقيقت عبوديت چيست؟ حضرت فرمود: با سه چيز مىتوان اين حقيقت را دريافت؛ 1. بندگان آنچه را كه خداوند به آنان بخشيده است ملك خود ندانند؛ زيرا بندگان خدا مالك نيستند و هر چه دارند از خدا است و هر جا خدا امر كند بايد خرج كنند. 2. بنده هرگز قدرت ندارد با فكر و انديشه خود كارهاى خود را اداره كند، 3. هر چه خداوند به او امر كرده يا از آن نهى كرده است به كار گيرد و از اوامر و نواهى خدا سر باز نزند، هر گاه بندهاى چيزى را ملك خود نداند مال را انفاق مىكند. هر گاه بندهاى امور خود را به خداوند واگذارد و بفهمد كه با عقل و تدبيرش نمىتواند امور خود را آن طور كه هست اداره كند، گرفتارىهاى دنيا و مصائب آن بر او گوارا مىگردد، هر گاه بندهاى به اوامر و نواهى خداوند گردن نهد ديگر با مردم جدال و مناقشه نمىكند و آنان را آزار نمىدهد، هر وقت آدميان به اين سه خصلت عمل كردند و مورد لطف و اكرام خداوند قرار گرفتند، دنيا در نظر آنان كوچك مىشود و شيطان و مردم نمىتوانند بر ايشان سلطه پيدا كنند و دنبال جمع كردن مال و تكاثر و تفاخر نمىروند و قصد رياست بر مردم و طلب عزّت ندارند و اوقات خود را به هدر نمىدهند. اين اوصاف، نخستين درجه پرهيزكاران است، خداوند متعال در قرآن مجيد مىفرمايد: جهان آخرت را براى كسانى مهيا كردهايم كه در زمين دنبال مقامپرستى نرفته و مرتكب فسادنشده باشند وپايان نيك براى پرهيزكاران است.
در تشهّد نماز، اول به عبوديّت رسول الله 6 وسلم نسبت به خداوند و بعد به رسالت ايشان شهادت مىدهيم. اين شهادت ناظر به اين معنا است كه برترى و علوِّ سطح عبوديّت و شدّت عبوديّتِ آن حضرت اقتضا كرده كه خداوند متعال، منصبِ شامخ رسالت را به او عنايت كند.[1]
[1]. عن ابىعبدالله (ع) قال: مَا تَنَبَّأَ نَبِى قَطُّ حَتَّى يُقِرَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِخَمْسٍ، بِالْبَدَاءِ وَ الْمَشِيَّهِ وَ السُّجُودِ وَ الْعُبُودِيَّهِ وَ الطَّاعَه. (التوحيد للصدوق، ص 333، باب البداء) هرگز هيچ پيامبرى به منصب پيامبرى نمىرسيد تا آنكه براى خداوند به پنج خصلت اقرار مىكرد: بداء و مشيت وسجود وعبوديت وطاعت.
- قَالَ الرِّضَا (ع): بِالْعُبُودِيَّهِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَفْتَخِرُ. به عبوديت حقّ تعالى افتخار مىكنم. (علل الشرائع، ج 1، ص 237)
- عَنْ أَبَىعَبْدِاللَّهِ (ع) يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَ مُحَمَّداً عليه وآله السلام عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ نَبِيّاً وَ إِنَّ عَلِيّا (ع) كَانَ عَبْداً نَاصِحاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَنَصَحَهُ وَ أَحَبَّ اللَّهَ عَزَّوجَلَّ فَأَحَبَّه. (كافى، ج 8، ص: 143) همانا خداوند پيش از آنكه محمّد (ص) را پيامبر خود گيرد، بنده خود گرفت و [اميرمؤمنان] على (ع) بندهاى بود خيرخواه در راه خداوند عزّوجلّ و خدا هم خيرخواه او بود، او خداوند عزّوجل را دوست داشت و خداوند هم او را دوست داشت.
يا در آيهمعراج (سُبْحانَ الَّذى أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذى بارَكْنا حَوْلَه)[1]اين عبوديت است كه وسيلهاى براى به معراج رفتن رسول خدا 6 و نيل آن حضرت به اين مرحله و منصب بزرگ شده است.
سپس با اينكه در اين آيه شريفه كلمه «عباده» را با آن عظمتِ معنا به كار برده است؛ عباد را به دو قسم عالِم و غيرعالِم تقسيم مىكند و با كلمه «إِنَّما» مىفرمايد: خشيت از خداوند تبارك و تعالى منحصر به عبادى است كه عالم هستند[2].
سؤال قابل تأمل اين است كه باتوجه به اينكه «العلماء» جمع محلّى به الف و لام بوده و افاده عموم مىكند در اين آيه، آيا علما مطلق بوده و عموميت دارد؟
آيا يك جنبه عمومى در علما است و هرگونه عالمى در مقابل هر جاهلى مراد است و هرجا يك علم و عالم در مقابل يك جهل و جاهل پيدا شود، مشمول اين آيه هست؟ يا اينكه تناسب حكم و موضوع و استعمال كلمه عالم در لسان متكلّم خاصّ، قرينه است براى اينكه منظور، يك علم خاصّ و مخصوصى است؟
آيا قرآن مىگويد: كسى كه مثلًا علم داروسازى يا علم بنّايى را مىداند، مشمول آيه (إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ) هست؟! اگر كسى در ساختن يك ابزار
[1]. پاك و منزّه است خدايى كه بنده و عبدش را در يك شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصى كه گرداگردش را پربركت ساختهايم برد. (إسراء، آيه 1)
[2]. عن أميرالمومنين (ع): أَعْلَمُ النَّاسِ بِاللَّهِ أَكْثَرُهُمْ خَشْيَهً لَهُ. (تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص: 63) داناترين مردم به خداوند كسى است كه خشيت و بيم او از خداوند بيشتر باشد.
- عن أميرالمومنين (ع) سَبَبُ الْخَشْيَهِ الْعِلْمُ. (همان) علم سبب خشيت از خداى متعال است.
- عن أميرالمومنين (ع): إِذَا زَادَ عِلْمُ الرَّجُلِ زَادَ أَدَبُهُ وَ تَضَاعَفَتْ خَشْيَتُه. (همان) هرگاه علم مرد زياد شود ادب او زياد مىشود، و ترس او از پروردگارش دو چندان مىگردد.
- عن أميرالمومنين (ع): الْزَمِ الْإِخْلَاصَ فِى السِّرِّ وَالْعَلَانِيَهِ وَ الْخَشْيَهَ فِى الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَهِ وَالْقَصْدَ فِى الْفَقْرِ وَ الْغِنَى وَ الْعَدْلَ فِى الرِّضَا وَ السَّخَط. (تصنيف غررالحكم ودررالكلم، 197) ملازم اخلاص باش، در نهان و آشكار، و ملازم خشيت و بيم باش در ظاهر و باطن، و ملازم ميانهروى باش در تنگدستى و توانگرى و ملازم عدالتگسترى باش در خشنودى و خشم.
محرَّمى مانند بت، آلات قمار يا آلاتى كه فقها- بر حسب رواياتى كه در مكاسب
محرّمه ملاحظه كرديد- به طور مسلّم به حرمت استفاده از آنها فتوا مىدهند تخصّص داشت، آيا مىتوان گفت: به لحاظ اينكه اين شخص، عالم در مقابل جاهل است، آيه شريفه شامل او هم مىشود؟!
آيا تخصص در تراشيدن و ساختن بت و داروسازى و ... با خشيت از خداوند تناسب و ارتباطى دارد؟!
معلوم است كه آيه شريفه علم خاصّ و عالم خاصّى را مطرح مىكند. حال بايد پرسيد: آن علم خاصّ چيست؟!
آيا آن علم خاصّى كه به خشيت مربوط است غير از فقه اسلام و اهل بيت:، تفسير قرآن و عقايد حقّه شيعه و علوم مربوط به اينها است كه در حوزه هاى علميه متداول است؟!
آيا در رابطه با خشيت خداوند متعال، علم ديگرى غير از اين علوم قابل تصوّر هست كه ما بتوانيم آن را فرض كنيم؟
به دور از همه تعصّبها و كنار گذاشتن ديد اختصاصى- ما باشيم و اين آيه شريفه- از اين آيه به صراحت استفاده مىشود كه «العلماء على قسمين و العلم على قسمين»: علمى كه در رابطه با خشيت خداوند و در ارتباط با خداى عزوجل و رسول او است، و علمى كه واجد اين خصوصيّت و اين فضيلت و اين عنوان نيست.
اين يك مطلب بسيار روشنى است؛ مراد آيه از علم، آن علمى است كه انسان به دنبال او است و بايد هم در پى آن باشد.[1]آن علمى كه به دنبال آن خشيت وجود
[1]. عَنِ الرِّضَا عَنْ آبائه صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ عن رَسُولَ اللَّهِ (ص) و سلّم: طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَهٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنْ مَظَانِّهِ وَ اقْتَبِسُوهُ مِنْ أَهْلِهِ فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ لِلَّهِ حَسَنَهٌ وَ طَلَبَهُ عِبَادَهٌ وَ الْمُذَاكَرَهَ فِيهِ تَسْبِيحٌ وَ الْعَمَلَ بِهِ جِهَادٌ وَ تَعَلُّمَهُ لِمَنْ لَا يَعْلَمُهُ صَدَقَهٌ وَ بَذْلَهُ لِأَهْلِهِ قُرْبَهٌ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى لِأَنَّهُ مَعَالِمُ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ مَنَارُ سَبِيلِ الْجَنَّهِ وَ الْمُونِسُ فِى الْوَحْشَهِ وَ الصَّاحِبُ فِى الْغُرْبَهِ وَ الْوَحْدَهِ وَ الْمُحَدِّثُ فِى الْخَلْوَهِ وَ الدَّلِيلُ عَلَى السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ السِّلَاحُ عَلَى الْأَعْدَاءِ وَ التَّزَيُّنُ عِنْدَ الْأَخِلَّاء .... (إرشاد القلوب، ج 1، باب 49، ص 160؛ البرهان فى تفسير القرآن، ج 1، ص: 9) حضرت رضا از پدران خود: روايت كردهاند كه حضرت رسول اكرم 6 و سلّم فرمودند: تحصيل علم، بر هر مسلمانى واجب است پس علم را از هر كسى كه عالم است بلكه از هر جايى كه گمان فراگيرى آن را داريد بطلبيد و آن را از اهلش كسب كنيد؛ زيرا يادگرفتن علم براى رضاى خدا حسنه است و طلب آن عبادت است، مذاكره آن با يكديگر تسبيح پروردگار و عمل كردن به آن جهاد در راه خدا است، ياد دادن آن به كسى كه نمىداند صدقه دادن است و رسانيدن آن به اهلش تقرب به خداوند است؛ چرا كه به وسيله علم مسايل حلال و حرام فهميده مىشود، و بدان وسيله راه بهشت روشن و ظاهر مىشود، و علم در هنگام وحشت انيس و مونس، و در تنهايى و غربت، رفيق است، در خلوت هم زبان است و در هر حالت راهنما است؛ چه در حال فرح و سرور يا بلا و مصيبت، در مقابل دشمنان سلاح است و در نزد دوستان، زينت است ....
داشته باشد[1]و اين گونه با خداوند تبارك و تعالى ارتباط داشته باشد.
اينكه خود مقام عبوديت بسيار مهم است در عين حال، علمى اراده شده است كه بعضى از عباد الله تعالى را بر بعضى ديگر امتياز مىدهد و فقط كسانى كه از آن علم بهرهمند هستند، واجد مقام خشيت از خداوند تبارك و تعالى هستند.[2]پس اينكه ما ادعا مىكنيم، علوم حوزوى يك ويژگى و امتياز خاصى نسبت به ساير علوم دارد، ناشى از اين نيست كه ما براى علم خودمان فضايلى را وضع و جعل كردهايم، بلكه ما تحت تأثير قرآن كريم و بيان رسول الله و ائمه معصومين: هستيم كه ويژگىهايى براى علوم اسلامى و علوم حوزوى مطرح مىكنند؛[3]همانند
[1]. عن أميرالمومنين (ع): غَايَهُ الْمَعْرِفَهِ الْخَشْيَهُ. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 63) غايت معرفت ترس است؛ يعنى عاقبت معرفت حق تعالى و شناخت او يا غرض و علت غايى آن ترس از او و نافرمانى او است.
[2]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): الدُّنْيَا سَاعَهٌ فَاجْعَلْهَا طَاعَهً وَ بَابُ ذَلِكَ كُلِّهِ مُلَازَمَهُ الْخَلْوَهِ بِمُدَاوَمَهِ الْفِكْرَهِ وَ سَبَبُ الْخَلْوَهِ الْقَنَاعَهُ وَ تَرْكُ الْفُضُولِ مِنَ الْمَعَاشِ وَ سَبَبُ الْفِكْرَهِ الْفَرَاغُ وَ عِمَادُ الْفَرَاغِ الزُّهْدُ وَ تَمَامُ الزُّهْدِ التَّقْوَى وَ بَابُ التَّقْوَى الْخَشْيَهُ وَ دَلِيلُ الْخَشْيَهِ التَّعْظِيمُ لِلَّهِ وَ التَّمَسُّكُ بِتَخْلِيصِ طَاعَتِهِ وَ أَوَامِرِهِ وَ الْخَوْفُ وَ الْحَذَرُ وَ الْوُقُوفُ عَنْ مَحَارِمِهِ وَ دَلِيلُهَا الْعِلْمُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: (إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ). (بحارالأنوار، ج 67، باب 45، ص: 62) زندگى دنيا ساعتى بيش نيست، پس آن يك ساعت را در طاعت خدا مصروف بدار و باب ورود به طاعت خداوند ملازمت با خلوت است، به شرط مداومت بر تفكر، و خلوت از مردم موقعى آسان مىشود كه انسان قناعت را در پيش گيرد و از اضافهها و تجملات زندگى صرف نظر كند و اما انديشيدن و در فكر سعادت خود بودن متوقف بر فراغت قلب است و بزرگترين اساس و پايه فراغت قلب، زهد است و حقيقت و تماميّت زهد و ترك دنيا با پرهيزگارى و تقوا حاصل مىشود و راه تقوا خوف از خدا و خشيت مىباشد و باب خشيت تجليل و تعظيم پروردگار و بندگى و عبادت خالص به جا آوردن در مقابل اوامر او و خوف و حذر از محرّمات و توقف در آنها است و راهنماى اينها علم است؛ چنان كه خداوند متعال مىفرمايد: تنها علما هستند كه در مقابل عظمت پروردگار خشيت دارند.
[3]. عَنْ أَبِى الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْكَاظِمِ عَنْ آبَائِهِ: قَالَ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَهٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ: مَا هَذَا فَقِيلَ: عَلَّامَهٌ قَالَ: وَ مَا الْعَلَّامَهُ؟ قَالُوا: أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا وَ أَيَّامِ الْجَاهِلِيَّهِ وَ بِالْأَشْعَارِ وَ الْعَرَبِيَّهِ فَقَالَ النَّبِىُّ (ص): ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ (ص): إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَهٌ؛ آيَهٌ مُحْكَمَهٌ أَوْ فَرِيضَهٌ عَادِلَهٌ أَوْ سُنَّهٌ قَائِمَهٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ هُوَ فَضْل. (بحارالأنوار، ج 1، باب 6، ص: 209) از حضرت كاظم (ع) روايت شده است كه: رسول خدا (ص) زمانى كه جماعتى اطراف شخصى را گرفته بودند، وارد مسجد شد و فرمود: او كيست؟ عرض كردند: مرد بسيار دانايى است، فرمود: علّامه چگونه كسى است؟ عرض كردند: داناترين مردم به انساب و نژادهاى عرب و رخدادهاى آن و ايّام [جنگهاى] جاهليّت و شعرهاى عربى. راوى مىگويد: پيامبر اكرم (ص) فرمود: آنچه اين مرد مىداند علمى است كه ندانستن آن زيانى و دانستنش نفعى ندارد، سپس پيامبر اكرم (ص) فرمود: علم و دانايى- كه موجب سعادت و نيكبختى هميشگى است- سه علم است: آيه محكم و نشانه استوار (علم اصول عقائد كه آيات و نشانههاى آن استوار است)، فريضه عادله و واجب ميان افراط و تفريط (علم اخلاق كه خوبش از روى عقل و بدش از روى جهل است و بر هر كس واجب است آنچه را از روى عقل است بپذيرد و آنچه را از روى جهل است نپذيرد) و سنّت قائمه و احكام برپا و هميشگى (مسائل حلال و حرام كه تا روز قيامت تغييرناپذير است) و آنچه غير از اينها باشد فضل است و علم و دانايى كه سودرسانى كرده و موجب سعادت و نيكبختى شود نيست.
- جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِاللَّهِ (ص) فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَا الْعِلْمُ؟ قَالَ: الْإِنْصَافُ. قَالَ: ثُمَّ مَهْ؟ قَالَ: الِاسْتِمَاعُ لَهُ. قَالَ: ثُمَّ مَهْ؟ قَالَ: الْحِفْظُ لَهُ. قَالَ: ثُمَّ مَهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: الْعَمَلُ بِهِ. قَالَ: ثُمَّ مَهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: ثُمَّ نَشْرُه. (مشكاه الأنوار، فصل 8، ص 132) مردى خدمت رسول (ص) آمد و گفت: يا رسول اللَّه! علم چيست؟ فرمود: انصاف. گفت: بعد چيست؟ فرمود: گوش دادن، گفت: بعد چيست؟ فرمود: نگهدارى. پرسيد: بعد چيست؟ فرمود: عمل به علم، گفت: بعد؟ فرمود: نشر و پخش آن ميان مردم.
اين فرمايش نبى اكرم (ص):
«إِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِعَبْدٍ خَيْراً فَقَّهَهُ فِى الدِّينِ»؛[1]
هرگاه خداى عزوجل به بندهاش اراده خير كند در درجه اوّل او را متفقّه در دين قرار مىدهد و او را با معارف، مسايل، اصول و فروع دين آشنا مىكند.
البته «وزَهَّدَهُ فِى الدُّنْيَا» هم ضميمه آن است.
اگرچه اين مطلب از همين آيه- با قطع نظر از روايات- استفاده مىشود، ولى
[1]. قال النبىّ (ص): يَا أَبَا ذَرٍّ، إِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِعَبْدٍ خَيْراً فَقَّهَهُ فِى الدِّينِ وَ زَهَّدَهُ فِى الدُّنْيَا وَ بَصَّرَهُ بِعُيُوبِ نَفْسِه. (بحارالأنوار، ج 74، باب 4، ص 72؛ مكارم الأخلاق، فصل 5، ص 458) اى اباذر! هرگاه خداى عزوجل به بندهاى اراده خير كند او را داناى در دين مىكند و پارساى در دنيا و بيناى به عيبهايش قرار مىدهد.