بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 91

درس يازدهم‌[1]هواى نفس و قلب دنيايى‌

عَنْ أَبِى‌جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 6:

يَقُولُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: «وَعِزَّتِى وَجَلَالِى وَعَظَمَتِى وَكِبْرِيَائِى وَنُورِى وَعُلُوِّى وَ ارْتِفَاعِ مَكَانِى لَا يُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَاهُ عَلَى هَوَاىَ إِلَّا شَتَّتُّ عَلَيْهِ أَمْرَهُ وَ لَبَّسْتُ عَلَيْهِ دُنْيَاهُ وَ شَغَلْتُ قَلْبَهُ بِهَا وَ لَمْ أُؤْتِهِ مِنْهَا إِلَّا مَا قَدَّرْتُ لَهُ».[2]

[1]. اين درس در جلسه شصت و چهارم خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.

[2]. عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِى حَمْزَهَ عَنْ أَبِى‌جَعْفَرٍ 8 قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ عِزَّتِى وَ جَلَالِى وَ عَظَمَتِى وَ كِبْرِيَائِى وَ نُورِى وَ عُلُوِّى وَ ارْتِفَاعِ مَكَانِى لَا يُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَاهُ عَلَى هَوَاى إِلَّا شَتَّتُّ عَلَيْهِ أَمْرَهُ وَ لَبَّسْتُ عَلَيْهِ دُنْيَاهُ وَ شَغَلْتُ قَلْبَهُ بِهَا وَ لَمْ أُؤْتِهِ مِنْهَا إِلَّا مَا قَدَّرْتُ لَهُ وَ عِزَّتِى وَ جَلَالِى وَ عَظَمَتِى وَ نُورِى وَ عُلُوِّى وَ ارْتِفَاعِ مَكَانِى لَا يُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَاى عَلَى هَوَاهُ إِلَّا اسْتَحْفَظْتُهُ مَلَائِكَتِى وَ كَفَّلْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ رِزْقَهُ وَ كُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَهِ كُلِّ تَاجِرٍ وَ أَتَتْهُ الدُّنْيَا وَ هِى رَاغِمَه. (كافى، ج 2، باب اتباع الهوى، ص 335) نبى اكرم (ص) فرموده كه: خداى عزوجل مى‌فرمايد: سوگند به عزت و جلال خودم و بزرگى و كبريايى و نور و برترى مقامم! هيچ بنده‌اى، دلخواه خود را بر دلخواه من مقدم ندارد جز اين‌كه كارش را پريشان كنم و دنيايش را در هم سازم و از دنيا به او ندهم جز آنچه برايش مقدر كرده‌ام و سوگند به عزت و جلال و بزرگى و نور و برترى و بلندى مقامم! هيچ بنده‌اى دلخواه مرا بر دلخواه خود مقدم ندارد جز آن‌كه فرشتگان من او را نگهبانى كنند و آسمانها و زمين روزى‌اش را متكفل گردند (و به عهده گيرند) و از پس تجارت هر تاجرى پشتيبان و نگران او باشم و دنيا هم در حالى كه نخواهد به جانب او رو كند.


صفحه 92

از حضرت باقرالعلوم (ع) نقل شده است كه رسول اكرم 6 حديثى را بيان فرمودند كه خداوند متعال در آن، قسم هاى بلندى مى‌خورد كه بالاتر از آنها قابل تصوّر نيست.

خداوند تبارك وتعالى مى‌فرمايد: قسم به عزّت، جلال، عظمت، كبريايى، نور، علوّ و ارتفاع منزلتم! اثر وضعى اين‌كه بنده اى هواى نفس و خواهش هاى نفسانى خود را بر خواسته من مقدّم داشته و ترجيح دهد، اين است كه امورش را پراكنده ساخته و وضع زندگى‌اش را مختل مى‌سازم و دنيا را براى او مشتبه مى‌كنم.[1]

مثلًا كارى انجام مى‌دهد كه به خيال خودش مى‌تواند بدان‌وسيله به مقصدش برسد؛ اما در واقع به هدف خود نمى‌رسد؛ راهى را انتخاب مى‌كند و مى‌پندارد از اين راه مى‌تواند به رياست برسد؛ ولى من نمى‌گذارم به آن هدفى كه دارد نايل شده و به رياست برسد.

يكى ديگر از آثارش اين است كه قلب و دلش را به دنيا مشغول مى‌كنم.

به نظر قاصر من اين‌كه قلب انسان هميشه مشغول دنيا باشد، بدترين حالت است؛ چرا كه اين به معناى از بين رفتن مقام شريف انسانيت است.

قلبى كه بايد هميشه ظرف خداى متعال و ياد او و ظرف مسائل اخروى و با ارزش باشد، چگونه دائماً در اين فكر است كه مثلًا چه خانه‌اى تهيه كند؟!

از چه راهى به قدرت برسد؟!

از چه راهى رفيق خودش را تحقير كند؟!

و چگونه خودش را نزد همشهريانش به عنوان يك طلبه متّقى معرفى كند؟!

[1]. قَالَ أَبِوجَعْفَر الباقر (ع): إِنَّ الرَّجُلَ لَيُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيُدْرَأُ عَنْهُ الرِّزْقُ وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَهَ: (إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَ وَ لا يَسْتَثْنُونَ فَطافَ عَلَيْها طائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَ هُمْ نائِمُون). (كافى، ج 2، باب الذنوب، ص 268) انسان مرتكب گناه مى‌شود و روزى مقدّر را از او باز مى‌گيرند. حضرت اين آيه را گواه گرفتند كه مى‌گويد: «باغداران سوگند خوردند كه صبحدم ميوه‌ها را بچينند و حاضر نشدند كه اراده خدا را نيز در برابر تصميم خود به حساب آورند. ناگاه صاعقه‌اى بر فراز آن باغستان چرخيد و هر چه بود به آتش كشيد، در حالى كه باغداران در خواب ناز بودند.»


صفحه 93

اين حالت به معناى لگد مال كردن مقام شريف انسانيت است، انسان نبايد اين قلب با ارزش را- كه قدرت ارتباط با خداوند را دارد- با پول مرتبط كند.[1]اين روايت مطلق است و همه افراد را در بر مى‌گيرد؛ ولى براى ما روحانيت خصوصيت ويژه‌اى دارد؛ چراكه بحمد الله تعالى خداوند بر ما منّت گذاشته و زندگيمان را در مسير كسب علوم الهى قرار داده است.

گاهى در خيابان مى‌بينم برخى از دوره‌گردان و دست‌فروشان از اوّل صبح مى‌آيند و تا دو ساعت از شب گذشته، به خاطر تأمين زندگى خود و زن و بچه‌شان، مثلًا مقدارى خيار مى‌فروشند. چطور مى‌شود يك انسان در شبانه روز بيشترين وقت شريف خود را صرف فروش صد كيلو خيار يا شلغم مى‌كند و معطّل اين كار مى‌ماند؟!

ما طلّاب عمرمان را در چه امور مهمّى صرف مى‌كنيم و اين بندگان خدا در چه چيز!

قصد تنقيص ندارم؛ بلكه منظور اين است كه توجه داشته باشيد كه خداى متعال به من و شما چه موهبت بزرگى عنايت كرده و بر ما منّت گذاشته كه وقت خود را در بهترين امور ممكن صرف كنيم.[2]والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته‌

[1]. عن اميرالمومنين (ع): مَا أَفْسَدَ الدِّينَ كَالدُّنْيَا. (تصنيف غررالحكم و دررالكلم ف ص 130) چيزى مانند دنيا يعنى خواهش آن و اشتغال به آن دين را فاسد و تباه نمى‌كند.

[2]. عَنْ أَبِى‌عَبْدِاللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ: قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً فَقَّهَهُ فِى الدِّين. (أمالى المفيد، المجلس التاسع عشر، ص 158) امام صادق از پدران بزرگوارش: روايت فرمودند كه: رسول خدا عليه وآله السلام فرمود: هرگاه خداوند خير بنده‌اى را بخواهد او را در دين فقيه و دانا مى‌گرداند.

- قَالَ الصَّادِقُ (ع): مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الزِّيَادَهَ فِى نَفْسِهِ كَانَ إِلَى النُّقْصَانِ أَقْرَبَ وَمَنْ كَانَ إِلَى النُّقْصَانِ أَقْرَبَ فَالْمَوْتُ خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْحَيَاه. (بحارالأنوار، ج 68، باب 64، ص 160) كسى كه با صرف وقت گرانبها چيزى بر اعمالش اضافه نكند بديهى است كه رو به نقصان و كمبود است و كسى كه رو به كمبود است مرگ براى او بهتر از زندگى است.

- رُوِى عَنِ النَّبِىِّ (ص): مَنْ فُتِحَ لَهُ بَابُ خَيْرٍ فَلْيَنْتَهِزْهُ فَإِنَّهُ لَا يَدْرِى مَتَى يُغْلَقُ عَنْه. (بحارالأنوار، ج 74، باب 7، ص 139) آن كس كه در خيرى به رويش گشوده شد غنيمت بشمارد و از فرصت استفاده كند، زيرا نمى‌داند چه وقت آن در به رويش بسته مى‌شود.

- قَال الْحَسَنِ بْنِ عَلِى المجتبى 8: يَا ابْنَ آدَمَ إِنَّكَ لَمْ تَزَلْ فِى هَدْمِ عُمُرِكَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ أُمِّكَ فَخُذْ مِمَّا فِى يَدَيْكَ لِمَا بَيْنَ يَدَيْكَ فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ يَتَزَوَّدُ وَالْكَافِرَ يَتَمَتَّع (بحار الأنوار، ج 75، باب 19، ص 101) اى فرزند آدم! تو از روزى كه شكم مادر را ترك گفتى و به زمين قدم گذاردى پيوسته سرگرم نابود ساختن عمر خويشتن هستى. از فرصت زندگى استفاده كن و از آنچه اكنون در دست دارى براى منازلى كه در پيش دارى بهره‌گير كه افراد با ايمان از دنيا براى فرداى خود زاد و توشه تهيه مى‌كنند و افراد بى‌ايمان تنها از آن لذّت و كامروايى مى‌خواهند.


صفحه 94

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 95

درس دوازدهم‌[1]شباهت با رسول اللّه 6

قال رسول الله عليه آله السلام:

أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِأَشْبَهِكُمْ بى‌أَخْلَاقاً؟ قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ!؛ فَقَالَ: «أَحْسَنُكُمْ أَخْلَاقاً وَ أَعْظَمُكُمْ حِلْماً وَ أَبَرُّكُمْ بِقَرَابَتِهِ وَ أَشَدُّكُمْ إِنْصَافاً مِنْ نَفْسِهِ فِى الْغَضَبِ وَالرِّضَا».[2]

رسول گرامى اسلام (ص) به اصحاب خود فرمودند: آيا مى‌خواهيد شبيه‌ترينِ شما را به خودم از نظر اخلاق، معرفى كنم؟! اصحاب در پاسخ گفتند: آرى، يا رسول الله! حضرت فرمودند: خوش خوترين شما و بردبارترين شما و نيكوكارترين شما در حق خويشاوندان و آن كسى است كه در حالت خشنودى و خشم، بيشتر جانب عدل و انصاف را مراعات كند.

رسول اكرم (ص) در اين رابطه چهار ملاك را بيان فرمودند:

1. «أَحْسَنُكُمْ أَخْلاقاً»؛ هر يك از شما كه از نظر حسن اخلاق برترين باشد، كه اين معنا دو جهت را در بر دارد:

واجد اخلاق پسنديده بودن.

برترى و امتياز او نسبت به ديگران.

[1]. اين درس در جلسه دويست و بيستم خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.

[2]. تحف العقول، ص 35.


صفحه 96

اخلاق پسنديده به طورعجيبى ديگران را جذب مى‌كند، حتى علّت اصلى اين‌كه بعضى از مسلكها- كه به اندازه سر سوزنى از حقيقت بهره نبرده؛ بلكه در مقابل مسلك حقيقى اسلام پايه گذارى شده‌اند- توانسته‌اند گروهها، جمعيت‌ها و برخى از توده‌ها را به خودشان جذب كنند، همين مسأله حسن اخلاق است.

خداوند متعال به رسول گرامى صلى الله عليه وآله- كه حقيقتى بالاتر از نفس او نداريم- مى‌فرمايد: (لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك‌)؛[1]اگر آدم تندخو و خشنى بودى، مردم از اطراف تو پراكنده مى‌شدند و هرگز نمى‌توانستى آنان را جذب كنى. از اين آيه شريفه استفاده مى‌شود كه: جاذبه اخلاق از جاذبه حقيقت بيشتر است.[2]

[1]. آل‌عمران، آيه 159.

[2]. اهميت اخلاق خوب:

- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): الْخُلُقُ الْحَسَنُ نِصْفُ الدِّين. (بحار الأنوار، ج 68، باب 92، ص 372) اخلاق خوب نصف دين است؛ (به اين معنا كه عمده دستورات دينى راجع به اخلاق است.)

- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): الْأَخْلَاقُ مَنَائِحُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذَا أَحَبَّ عَبْداً مَنَحَهُ خُلُقاً حَسَناً وَ إِذَا أَبْغَضَ عَبْداً مَنَحَهُ خُلُقاً سَيِّئا. (بحار الأنوار، ج 68، باب 92، ص 372) اخلاق، عطيه و بخشش‌هايى از جانب خداوند است، وقتى بنده‌اى را دوست بدارد اخلاق خوب را به او عنايت مى‌فرمايد و چون بنده‌اى را دشمن بدارد اخلاق زشت به او مى‌دهد.

- عن الْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍّ (ع) قَالَ: النَّاسُ أَرْبَعَهٌ: فَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ خُلُقٌ وَ لَا خَلَاقَ لَهُ، وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ خَلَاقٌ وَ لَا خُلُقَ لَهُ، وَ مِنْهُمْ مَنْ لَا خُلُقَ وَ لَا خَلَاقَ لَهُ وَ ذَلِكَ مِنْ شَرِّ النَّاسِ، وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ خُلُقٌ وَ خَلَاقٌ فَذَلِكَ خَيْرُ النَّاس. (خصال، ج 1، ص 236) مردم چهار قسم‌اند: 1. كسى كه داراى اخلاق نيك است ولى بهره دنيايى ندارد 2. كسى كه داراى بهره دنيايى است؛ ولى اخلاق و خوى نيك ندارد 3. كسى كه اصلًا هيچ ارزشى ندارد و آن كسى است كه نه اخلاق دارد و نه دنيا و مال و اين بدبخت‌ترين مردم است 4. كسى كه هم اخلاق نيك دارد و هم از دنيا بهره‌مند است و اين بهترين مردم است.

مصاديق اخلاق خوب در روايات عبارتند از:

- قَالَ الصَّادِقُ (ع): إِنَّ الصَّبْرَوَالصِّدْقَ وَ الْحِلْمَ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ وَ مَايُوضَعُ فِى مِيزَانِ امْرِئٍ يَوْمَ الْقِيَامَهِ شَىْ‌ءٌ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُق. (إرشاد القلوب، ج 1، باب 42، ص 132) شكيبايى، راستى و درستى، بردبارى و خوى خوش از اخلاق و خصلتهاى پيامبران است و روز قيامت هر چه از اعمال شايسته در ترازوى انسان بگذارند به حسن خلق نخواهد رسيد.

- عَنْ أَبِى‌عَبْدِاللَّهِ (ع) قَالَ: الْمَكَارِمُ عَشْرٌ، فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَكُونَ فِيكَ فَلْتَكُنْ فَإِنَّهَا تَكُونُ فِى الرَّجُلِ وَ لَا تَكُونُ فِى وَلَدِهِ وَ تَكُونُ فِى وَلَدِهِ وَ لَا تَكُونُ فِى أَبِيهِ وَ تَكُونُ فِى الْعَبْدِ وَ لَا تَكُونُ فِى الْحُرِّ. قِيلَ: وَ مَا هُنَّ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؟ قَالَ: صِدْقُ الْبَأْسِ وَ صِدْقُ اللِّسَانِ وَ أَدَاءُ الْأَمَانَهِ وَ صِلَهُ الرَّحِمِ وَ إِقْرَاءُ الضَّيْفِ وَ إِطْعَامُ السَّائِلِ وَ الْمُكَافَاهُ عَلَى الصَّنَائِعِ وَ التَّذَمُّمُ لِلْجَارِ وَ التَّذَمُّمُ لِلصَّاحِبِ وَ رَأْسُهُنَّ الْحَيَاء. (بحارالأنوار، ج 66، باب 38، ص 332) اخلاق خوب ده مورد است، اگر توانايى داريد سعى كنيد آن اخلاق جامع را به دست آوريد، گاهى آنها در شخصى وجود دارند؛ ولى فرزندانش از آنها بى‌بهره‌اند، گاهى در فرزندان وجود دارد؛ ولى پدرها از آنها بهره‌اى ندارند، گاهى در بردگان وجود دارد؛ ولى انسانهاى آزاد از آن بى‌نصيب هستند. از امام صادق (ع) سؤال شد: يابن رسول اللَّه! آنها كدام اخلاق هستند؟ فرمود: نوميدى حقيقى (از آنچه دست مردم است)، راستگويى، اداى امانت، صله ارحام، پذيرايى از مهمان، اطعام سائل، سپاسگزارى از كسى كه به وى نيكى كرده است، نيكى به همسايگان، نيكى به دوستان و بالاتر از همه آنها حيا است.

- عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: قُلْتُ لِأَبِى‌عَبْدِاللَّهِ (ع): مَا حَدُّ حُسْنِ الْخُلُقِ؟ قَالَ: تُلِينُ جَانِبَكَ وَ تُطِيبُ كَلَامَكَ وَتَلْقَى أَخَاكَ بِبِشْرٍ حَسَن. (معانى الأخبار، باب معنى حسن الخلق، ص 253) از امام صادق (ع) سؤال شد: تعريف حدّ ومرز اخلاق خوب چيست؟ فرمود: اخلاق خوب آن است كه نرم‌خو و خوش گفتار باشى و با برادر دينى و نوعى خود با خوشرويى ديداركنى.

«نرمى پهلو» كنايه از اين است كه همنشين و هم‌سخن خود را با خشونت آزار ندهد يا كنايه از مهربانى است آن‌گونه كه پرنده با گشودن بالش جوجه‌هاش را نگهداشته و در كنار خود مى‌گيرد؛ همان‌گونه كه در قرآن كريم خداوند تبارك و تعالى فرزندان را در مورد پدر و مادر توصيه مى‌كند و مى‌فرمايد: وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ (إسراء: آيه 24)؛ كه مقصود از آيه شريفه اين است كه هميشه پر و بال تواضع و تكريم را با كمال مهربانى نزدشان بگستران.

آثار اخلاق خوب در روايات عبارتند از:

- عَنْ أَبِى‌عَبْدِاللَّهِ (ع) قَالَ: إِنَّ الْخُلُقَ الْحَسَنَ يَمِيثُ الْخَطِيئَهَ كَمَا تَمِيثُ الشَّمْسُ الْجَلِيدَ. (بحارالأنوار، ج 68، باب 92، ص 372) اخلاق خوب گناهان را ذوب مى‌كند و از بين مى‌برد همچنان كه آفتاب يخ را آب مى‌كند.

- اميرالمؤمنين (ع): رَوِّضُوا أَنْفُسَكُمْ عَلَى الْأَخْلَاقِ الْحَسَنَهِ فَإِنَّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ يَبْلُغُ بِحُسْنِ خُلُقِهِ دَرَجَهَ الصَّائِمِ الْقَائِم. (تحف‌العقول، ص 100) اخلاق خوب را با رياضت بر خود تحميل كنيد كه بنده مؤمن با اخلاق خوش به درجه روزه‌دار نمازگزار مى‌رسد.

- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ عليه و آله السلام: عَلَيْكُمْ بِحُسْنِ الْخُلُقِ فَإِنَّ حُسْنَ الْخُلُقِ فِى الْجَنَّهِ لَا مَحَالَهَ وَ إِيَّاكُمْ وَ سُوءَ الْخُلُقِ فَإِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ فِى النَّارِ لَا مَحَالَه. (بحار الأنوار، ج 10، باب 20، ص 352) شما را به اين‌كه همواره خوش اخلاق باشيد سفارش مى‌كنم؛ زيرا خوش اخلاق يى‌شك در بهشت است و از بد اخلاقى بپرهيزيد كه بد اخلاق قطعاً در جهنم است.

- عَنْ أَبِى‌جَعْفَرٍ 8 قَالَ: الْبِشْرُ الْحَسَنُ وَ طَلَاقَهُ الْوَجْهِ مَكْسَبَهٌ لِلْمَحَبَّهِ وَ قُرْبَهٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عُبُوسُ الْوَجْهِ وَ سُوءُ الْبِشْرِ مَكْسَبَهٌ لِلْمَقْتِ وَ بُعْدٌ مِنَ اللَّه. (مشكاه الأنوار فى غرر الأخبار، فصل 23، ص 179) چهره گشاده و اخلاق خوب محبت‌ها را زياد مى‌كند و آدمى را به خداوند نزديك مى‌سازد، كسى كه چهره در هم مى‌كشد و بد خلقى نشان مى‌دهد خشم و غضب مردم را به خود جلب مى‌كند و از خداوند دور مى‌شود.

چگونگى تحصيل اخلاق خوب در روايات:

- عن جَوَادِ الائمه عَنْ آبَائِهِ عَنْ اميرالمومنين: قال: فَسَادُ الْأَخْلَاقِ بِمُعَاشَرَهِ السُّفَهَاءِ وَ صَلَاحُ الْأَخْلَاقِ بِمُنَافَسَهِ الْعُقَلَاءِ وَ الْخَلْقُ أَشْكَالٌ فَكُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ. (بحارالأنوار، ج 75، باب 16، ص 36) حضرت جوادالائمه از پدران بزرگوارشان نقل مى‌كند كه اميرالمومنين: مى‌فرمايد: فساد و تباهى اخلاق، از همنشينى با مردمان احمق و سبك عقل به وجود مى‌آيد و اخلاق خوب، با معاشرت و رفت و آمد با عقلا و خردمندان. مردم از جهت باطن، صورتهاى مختلف و صفات گوناگونى دارند، پس هر كس صورت باطنى خود را بروز مى‌دهد.

- عن أميرالمؤمنين (ع): حُسْنُ الْأَخْلَاقِ بُرْهَانُ كَرَمِ الْأَعْرَاق. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 254) ملكات پسنديده و اخلاق خوب دليل وراثتهاى پسنديده انسان است.


صفحه 97

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 98

اگر شما تحقيق و ريشه يابى كنيد خواهيد ديد كه علت اصلى اين‌كه بعضى از روحانيان در مناطق مختلف خيلى مورد توجه جامعه و مردم قرار گرفته‌اند داشتن اخلاق پسنديده است. از اين رو اخلاق خوب و پسنديده براى يك روحانى بالاترين سرمايه است.[1]2.«وَ أعْظَمُكُمْ حِلْماً»؛ هر كدام از شما كه از نظر حلم بالاتر باشيد.[2]

[1]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَسَعُوهُمْ بِأَخْلَاقِكُمْ. (بحار الأنوار، ج 68، باب 92، ص 372) شما نمى‌توانيد با اموال خود مردم را جلب كنيد؛ ولى با اخلاق خوب مى‌توانيد آنان را به سوى خود بكشانيد.

[2]. اهميت و مصاديق وآثار حلم در روايات:

قَالَ ابوالحسن الرِّضَا (ع): لَا يَكُونُ الرَّجُلُ عَابِداً حَتَّى يَكُونَ حَلِيماً. (بحار الأنوار، ج 68، باب 93، ص 397) در زمره انسان عابدان محسوب نمى‌شود تا اين‌كه حليم و بردبار باشد.

بيان علامه مجلسى ذيل روايت: «حلم» يعنى در اختيار گرفتن نفس و خود دارى و جلوگيرى از هيجان و بر افروخته شدن خشم. خداى تعالى مى‌فرمايد: (ام تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ). (طور، آيه 32) گفته‌اند: أحلام در اين آيه يعنى عقل‌ها معناى حلم در حقيقت علم و خرد نيست؛ ولى آن‌را به عقل تفسير كرده‌اند؛ زيرا حلم يكى از اسباب و لوازم عقل است ... گفته شده: حلم يعنى تأنى و تأمل و تحقيق در امور و اين حالت از اثرات اعتدال قوه غضبيه است كه انسان را از تأثر و ناراحتى در مقابل پيش آمدهاى ناگوار منع كرده و باز مى‌دارد.

آثار حلم: 1. عدم اضطراب و تشويش در برابر حوادث هولناك. 2. عدم افراط و تعدى هنگام مؤاخذه مقصران. 3. كنترل اعمال و حركات. 4. عدم اظهار برترى و امتياز نسبت به ديگران. 5. عدم سستى و مسامحه نكردن در حفظ و نگهدارى آنچه كه شرعاً و عقلًا حفظ آن واجب است.

اين حديث بر اين مطلب دلالت دارد كه شرط كمال عبادت و قبولى آن حلم است؛ زيرا شخص سفيه و نادان دست به كارهاى زشت و ناروا مى‌زند، از قبيل: دشنام دادن، ناسزا گفتن، كتك زدن، اذيت و آزار ديگران، مجروح كردن و حتى كشتن افراد، كه تمام اين اعمال موجب فساد عبادت است؛ چراكه خداوند فقط عبادت اهل تقوا را قبول مى‌فرمايد. و گفته شده كه مقصود از حليم و بردبار در اينجا عاقل است و قبلًا هم گفته شد كه عبادت غير عاقل كامل نيست و چون سكوت در امور بى‌فايده از لوازم حلم و بردبارى است لذا پس از حلم. سكوت را ذكر فرموده است. از اين رو، پيامبر اسلام (ص) فرمود: هر وقت يكى از شما خشمناك شد بايد سكوت كند و روزه صمت و سكوت (يعنى روزه همراه با سكوت و حرف نزدن) ميان بنى اسرائيل مشروع و متداول بوده است و اين عمل گرچه در اسلام منسوخ شده، ولى اصل سكوت و خاموشى و ارزش آن مطلوب و محبوب است. و حضرت رضا (ع) براى شاهد بر خوبى صمت و سكوت، مشروعيت آن را در بنى اسرائيل يادآور مى‌شود كه آنان وقتى عبادت‌كننده را در رديف عابدان معروف مى‌شمردند كه مدت بيست سال بر روزه سكوت يا بر اصل سكوت مواظبت كند.

- عَنِ الصَّادِقِ (ع) عَنْ أَبِيهِ (ع): أَنَّ النَّبِى (ص) قَالَ: نِعْمَ وَزِيرُ الْإِيمَانِ الْعِلْمُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الْعِلْمِ الْحِلْمُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الْحِلْمِ الرِّفْقُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الرِّفْقِ اللِّينُ. (بحار الأنوار، ج 2، باب 11، ص 45) علم پشتيبان خوبى براى ايمان است وحلم وخويشتن‌دارى پشتيبان خوبى براى علم است و سازگارى و ملايمت پشتيبان خوبى براى حلم بوده و بردبارى، نرمش و مدارا پشتيبان خوبى براى حلم خواهد بود.

- قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (ع): أَفْضَلُ رِدَاءٍتَرَدَّى بِهِ الْحِلْمُ وَإِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماًفَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُم. (بحارالأنوار، ج 75، باب 16، ص 36) بهترين جامه‌اى كه مى‌پوشى حلم است واگر بردبار نيستى خود را بردبار نشان بده؛ زيرا كسى كه شبيه گروهى شد اميد است در زمره ايشان محسوب شود.

- كَتَبَ أَبُوجَعْفَرٍ الباقر (ع) إِلَى سَعْدٍ الْخَيْرِ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَمَّا بَعْد ... الْحِلْمُ لِبَاسُ الْعَالِمِ فَلَا تَعْرَيَنَّ مِنْهُ. حلم لباس عالم است مبادا خود را از اين لباس برهنه‌سازى. (بحار الأنوار، ج 75، باب 27، ص 358)

- قَالَ الرِّضَا (ع): مِنْ عَلَامَاتِ الْفِقْهِ الْحِلْمُ؛ حلم از نشانه‌هاى فقه است. (إرشاد القلوب، ج 1، باب 27، ص 102) قَالَ (ع): الْحِلْمُ غِطَاءٌ سَاتِرٌ؛ حلم و بردبارى پوششى است كه بديها را پنهان مى‌كند. (بحارالأنوار، ج 1، باب 1، ص 81)

- قَالَ الصَّادِقُ (ع): الْحِلْمُ سِرَاجُ اللَّهِ يَسْتَضِى‌ءُ بِهِ صَاحِبُهُ إِلَى جِوَارِهِ وَ لَا يَكُونُ حَلِيماً إِلَّا الْمُؤَيَّدُ بِأَنْوَارِ اللَّهِ وَ بِأَنْوَارِ الْمَعْرِفَهِ وَ التَّوْحِيدِ وَ الْحِلْمُ يَدُورُ عَلَى خَمْسَهِ أَوْجُهٍ أَنْ يَكُونَ عَزِيزاً فَيُذَلَّ أَوْ يَكُونَ صَادِقاً فَيُتَّهَمَ أَوْ يَدْعُوَ إِلَى الْحَقِّ فَيُسْتَخَفَّ بِهِ أَوْ أَنْ يُؤْذَى بِلَا جُرْمٍ أَوْ أَنْ يُطَالَبَ بِالْحَقِّ وَ يُخَالِفُوهُ فِيهِ فَإِنْ آتَيْتَ كُلًّا مِنْهَا حَقَّهُ فَقَدْ أَصَبْتَ وَ قَابِلِ السَّفِيهَ بِالْإِعْرَاضِ عَنْهُ وَ تَرْكِ الْجَوَابِ يَكُنِ النَّاسُ أَنْصَارَكَ لِأَنَّ مَنْ جَاوَبَ السَّفِيه وَ كَافَأَهُ قَدْ وَضَعَ الْحَطَبَ عَلَى النَّارِ. (بحار الأنوار، ج 68، باب 93، ص 397) حلم چراغى است كه راه آدميان را روشن مى‌كند و آنان را به سوى خداوند هدايت مى‌كند، افراد حليم مورد تأييد خداوند هستند و از انوار توحيد راهنمايى مى‌گيرند.

پنج جا، محل به كارگيرى حلم است: 1- كسى كه عزيز بوده و دچار ذلّت شود. 2- راست گويى كه متهم شود. 3- كسى كه مردم را به حقى دعوت كند و مردم او را سبك بشمارند 4- كسى كه بدون گناه مورد آزار و اذيت قرار گيرد. 5- كسى كه حق خود را طلب كند ولى با او مخالفت كنند. اگر در تمام اينها صبر كردى و حلم خود را از دست ندادى حق حلم را به جاى آورده‌اى، هنگام روبه رو شدن با سفيه از وى كناره‌گيرى كن و با او سخن مگو تا مردم از تو حمايت كنند؛ زيرا هر كس با سفيه گفتگوكند؛ مانندآن است كه هيزم را كنار آتش بگذارد.

- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَثَلُ الْمُؤْمِنِ مَثَلُ الْأَرْضِ مَنَافِعُهُمْ مِنْهَا وَ أَذَاهُمْ عَلَيْهَا وَ مَنْ لَا يَصْبِرُ عَلَى جَفَاءِ الْخَلْقِ لَا يَصِلُ إِلَى رِضَا اللَّهِ تَعَالَى لِأَنَّ رِضَا اللَّهِ مَشُوبٌ بِجَفَاءِ الْخَلْقِ. (بحار الأنوار، ج 68، باب 93، ص 397) مَثَل مؤمن مَثَل زمين است، مردم از آن سود مى‌برند؛ ولى روى آن پا مى‌گذارند، هر كس در مقابل تجاوز مردم شكيبايى نورزد به خشنودى خداوند نخواهد رسيد؛ زيرا رضايت خداوند با جفاى مردم آميخته است.