بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 95

درس دوازدهم‌[1]شباهت با رسول اللّه 6

قال رسول الله عليه آله السلام:

أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِأَشْبَهِكُمْ بى‌أَخْلَاقاً؟ قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ!؛ فَقَالَ: «أَحْسَنُكُمْ أَخْلَاقاً وَ أَعْظَمُكُمْ حِلْماً وَ أَبَرُّكُمْ بِقَرَابَتِهِ وَ أَشَدُّكُمْ إِنْصَافاً مِنْ نَفْسِهِ فِى الْغَضَبِ وَالرِّضَا».[2]

رسول گرامى اسلام (ص) به اصحاب خود فرمودند: آيا مى‌خواهيد شبيه‌ترينِ شما را به خودم از نظر اخلاق، معرفى كنم؟! اصحاب در پاسخ گفتند: آرى، يا رسول الله! حضرت فرمودند: خوش خوترين شما و بردبارترين شما و نيكوكارترين شما در حق خويشاوندان و آن كسى است كه در حالت خشنودى و خشم، بيشتر جانب عدل و انصاف را مراعات كند.

رسول اكرم (ص) در اين رابطه چهار ملاك را بيان فرمودند:

1. «أَحْسَنُكُمْ أَخْلاقاً»؛ هر يك از شما كه از نظر حسن اخلاق برترين باشد، كه اين معنا دو جهت را در بر دارد:

واجد اخلاق پسنديده بودن.

برترى و امتياز او نسبت به ديگران.

[1]. اين درس در جلسه دويست و بيستم خارج اصول معظم له ايراد گرديده است.

[2]. تحف العقول، ص 35.


صفحه 96

اخلاق پسنديده به طورعجيبى ديگران را جذب مى‌كند، حتى علّت اصلى اين‌كه بعضى از مسلكها- كه به اندازه سر سوزنى از حقيقت بهره نبرده؛ بلكه در مقابل مسلك حقيقى اسلام پايه گذارى شده‌اند- توانسته‌اند گروهها، جمعيت‌ها و برخى از توده‌ها را به خودشان جذب كنند، همين مسأله حسن اخلاق است.

خداوند متعال به رسول گرامى صلى الله عليه وآله- كه حقيقتى بالاتر از نفس او نداريم- مى‌فرمايد: (لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك‌)؛[1]اگر آدم تندخو و خشنى بودى، مردم از اطراف تو پراكنده مى‌شدند و هرگز نمى‌توانستى آنان را جذب كنى. از اين آيه شريفه استفاده مى‌شود كه: جاذبه اخلاق از جاذبه حقيقت بيشتر است.[2]

[1]. آل‌عمران، آيه 159.

[2]. اهميت اخلاق خوب:

- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): الْخُلُقُ الْحَسَنُ نِصْفُ الدِّين. (بحار الأنوار، ج 68، باب 92، ص 372) اخلاق خوب نصف دين است؛ (به اين معنا كه عمده دستورات دينى راجع به اخلاق است.)

- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): الْأَخْلَاقُ مَنَائِحُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذَا أَحَبَّ عَبْداً مَنَحَهُ خُلُقاً حَسَناً وَ إِذَا أَبْغَضَ عَبْداً مَنَحَهُ خُلُقاً سَيِّئا. (بحار الأنوار، ج 68، باب 92، ص 372) اخلاق، عطيه و بخشش‌هايى از جانب خداوند است، وقتى بنده‌اى را دوست بدارد اخلاق خوب را به او عنايت مى‌فرمايد و چون بنده‌اى را دشمن بدارد اخلاق زشت به او مى‌دهد.

- عن الْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍّ (ع) قَالَ: النَّاسُ أَرْبَعَهٌ: فَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ خُلُقٌ وَ لَا خَلَاقَ لَهُ، وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ خَلَاقٌ وَ لَا خُلُقَ لَهُ، وَ مِنْهُمْ مَنْ لَا خُلُقَ وَ لَا خَلَاقَ لَهُ وَ ذَلِكَ مِنْ شَرِّ النَّاسِ، وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ خُلُقٌ وَ خَلَاقٌ فَذَلِكَ خَيْرُ النَّاس. (خصال، ج 1، ص 236) مردم چهار قسم‌اند: 1. كسى كه داراى اخلاق نيك است ولى بهره دنيايى ندارد 2. كسى كه داراى بهره دنيايى است؛ ولى اخلاق و خوى نيك ندارد 3. كسى كه اصلًا هيچ ارزشى ندارد و آن كسى است كه نه اخلاق دارد و نه دنيا و مال و اين بدبخت‌ترين مردم است 4. كسى كه هم اخلاق نيك دارد و هم از دنيا بهره‌مند است و اين بهترين مردم است.

مصاديق اخلاق خوب در روايات عبارتند از:

- قَالَ الصَّادِقُ (ع): إِنَّ الصَّبْرَوَالصِّدْقَ وَ الْحِلْمَ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ وَ مَايُوضَعُ فِى مِيزَانِ امْرِئٍ يَوْمَ الْقِيَامَهِ شَىْ‌ءٌ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُق. (إرشاد القلوب، ج 1، باب 42، ص 132) شكيبايى، راستى و درستى، بردبارى و خوى خوش از اخلاق و خصلتهاى پيامبران است و روز قيامت هر چه از اعمال شايسته در ترازوى انسان بگذارند به حسن خلق نخواهد رسيد.

- عَنْ أَبِى‌عَبْدِاللَّهِ (ع) قَالَ: الْمَكَارِمُ عَشْرٌ، فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَكُونَ فِيكَ فَلْتَكُنْ فَإِنَّهَا تَكُونُ فِى الرَّجُلِ وَ لَا تَكُونُ فِى وَلَدِهِ وَ تَكُونُ فِى وَلَدِهِ وَ لَا تَكُونُ فِى أَبِيهِ وَ تَكُونُ فِى الْعَبْدِ وَ لَا تَكُونُ فِى الْحُرِّ. قِيلَ: وَ مَا هُنَّ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؟ قَالَ: صِدْقُ الْبَأْسِ وَ صِدْقُ اللِّسَانِ وَ أَدَاءُ الْأَمَانَهِ وَ صِلَهُ الرَّحِمِ وَ إِقْرَاءُ الضَّيْفِ وَ إِطْعَامُ السَّائِلِ وَ الْمُكَافَاهُ عَلَى الصَّنَائِعِ وَ التَّذَمُّمُ لِلْجَارِ وَ التَّذَمُّمُ لِلصَّاحِبِ وَ رَأْسُهُنَّ الْحَيَاء. (بحارالأنوار، ج 66، باب 38، ص 332) اخلاق خوب ده مورد است، اگر توانايى داريد سعى كنيد آن اخلاق جامع را به دست آوريد، گاهى آنها در شخصى وجود دارند؛ ولى فرزندانش از آنها بى‌بهره‌اند، گاهى در فرزندان وجود دارد؛ ولى پدرها از آنها بهره‌اى ندارند، گاهى در بردگان وجود دارد؛ ولى انسانهاى آزاد از آن بى‌نصيب هستند. از امام صادق (ع) سؤال شد: يابن رسول اللَّه! آنها كدام اخلاق هستند؟ فرمود: نوميدى حقيقى (از آنچه دست مردم است)، راستگويى، اداى امانت، صله ارحام، پذيرايى از مهمان، اطعام سائل، سپاسگزارى از كسى كه به وى نيكى كرده است، نيكى به همسايگان، نيكى به دوستان و بالاتر از همه آنها حيا است.

- عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: قُلْتُ لِأَبِى‌عَبْدِاللَّهِ (ع): مَا حَدُّ حُسْنِ الْخُلُقِ؟ قَالَ: تُلِينُ جَانِبَكَ وَ تُطِيبُ كَلَامَكَ وَتَلْقَى أَخَاكَ بِبِشْرٍ حَسَن. (معانى الأخبار، باب معنى حسن الخلق، ص 253) از امام صادق (ع) سؤال شد: تعريف حدّ ومرز اخلاق خوب چيست؟ فرمود: اخلاق خوب آن است كه نرم‌خو و خوش گفتار باشى و با برادر دينى و نوعى خود با خوشرويى ديداركنى.

«نرمى پهلو» كنايه از اين است كه همنشين و هم‌سخن خود را با خشونت آزار ندهد يا كنايه از مهربانى است آن‌گونه كه پرنده با گشودن بالش جوجه‌هاش را نگهداشته و در كنار خود مى‌گيرد؛ همان‌گونه كه در قرآن كريم خداوند تبارك و تعالى فرزندان را در مورد پدر و مادر توصيه مى‌كند و مى‌فرمايد: وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ (إسراء: آيه 24)؛ كه مقصود از آيه شريفه اين است كه هميشه پر و بال تواضع و تكريم را با كمال مهربانى نزدشان بگستران.

آثار اخلاق خوب در روايات عبارتند از:

- عَنْ أَبِى‌عَبْدِاللَّهِ (ع) قَالَ: إِنَّ الْخُلُقَ الْحَسَنَ يَمِيثُ الْخَطِيئَهَ كَمَا تَمِيثُ الشَّمْسُ الْجَلِيدَ. (بحارالأنوار، ج 68، باب 92، ص 372) اخلاق خوب گناهان را ذوب مى‌كند و از بين مى‌برد همچنان كه آفتاب يخ را آب مى‌كند.

- اميرالمؤمنين (ع): رَوِّضُوا أَنْفُسَكُمْ عَلَى الْأَخْلَاقِ الْحَسَنَهِ فَإِنَّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ يَبْلُغُ بِحُسْنِ خُلُقِهِ دَرَجَهَ الصَّائِمِ الْقَائِم. (تحف‌العقول، ص 100) اخلاق خوب را با رياضت بر خود تحميل كنيد كه بنده مؤمن با اخلاق خوش به درجه روزه‌دار نمازگزار مى‌رسد.

- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ عليه و آله السلام: عَلَيْكُمْ بِحُسْنِ الْخُلُقِ فَإِنَّ حُسْنَ الْخُلُقِ فِى الْجَنَّهِ لَا مَحَالَهَ وَ إِيَّاكُمْ وَ سُوءَ الْخُلُقِ فَإِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ فِى النَّارِ لَا مَحَالَه. (بحار الأنوار، ج 10، باب 20، ص 352) شما را به اين‌كه همواره خوش اخلاق باشيد سفارش مى‌كنم؛ زيرا خوش اخلاق يى‌شك در بهشت است و از بد اخلاقى بپرهيزيد كه بد اخلاق قطعاً در جهنم است.

- عَنْ أَبِى‌جَعْفَرٍ 8 قَالَ: الْبِشْرُ الْحَسَنُ وَ طَلَاقَهُ الْوَجْهِ مَكْسَبَهٌ لِلْمَحَبَّهِ وَ قُرْبَهٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عُبُوسُ الْوَجْهِ وَ سُوءُ الْبِشْرِ مَكْسَبَهٌ لِلْمَقْتِ وَ بُعْدٌ مِنَ اللَّه. (مشكاه الأنوار فى غرر الأخبار، فصل 23، ص 179) چهره گشاده و اخلاق خوب محبت‌ها را زياد مى‌كند و آدمى را به خداوند نزديك مى‌سازد، كسى كه چهره در هم مى‌كشد و بد خلقى نشان مى‌دهد خشم و غضب مردم را به خود جلب مى‌كند و از خداوند دور مى‌شود.

چگونگى تحصيل اخلاق خوب در روايات:

- عن جَوَادِ الائمه عَنْ آبَائِهِ عَنْ اميرالمومنين: قال: فَسَادُ الْأَخْلَاقِ بِمُعَاشَرَهِ السُّفَهَاءِ وَ صَلَاحُ الْأَخْلَاقِ بِمُنَافَسَهِ الْعُقَلَاءِ وَ الْخَلْقُ أَشْكَالٌ فَكُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ. (بحارالأنوار، ج 75، باب 16، ص 36) حضرت جوادالائمه از پدران بزرگوارشان نقل مى‌كند كه اميرالمومنين: مى‌فرمايد: فساد و تباهى اخلاق، از همنشينى با مردمان احمق و سبك عقل به وجود مى‌آيد و اخلاق خوب، با معاشرت و رفت و آمد با عقلا و خردمندان. مردم از جهت باطن، صورتهاى مختلف و صفات گوناگونى دارند، پس هر كس صورت باطنى خود را بروز مى‌دهد.

- عن أميرالمؤمنين (ع): حُسْنُ الْأَخْلَاقِ بُرْهَانُ كَرَمِ الْأَعْرَاق. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 254) ملكات پسنديده و اخلاق خوب دليل وراثتهاى پسنديده انسان است.


صفحه 97

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 98

اگر شما تحقيق و ريشه يابى كنيد خواهيد ديد كه علت اصلى اين‌كه بعضى از روحانيان در مناطق مختلف خيلى مورد توجه جامعه و مردم قرار گرفته‌اند داشتن اخلاق پسنديده است. از اين رو اخلاق خوب و پسنديده براى يك روحانى بالاترين سرمايه است.[1]2.«وَ أعْظَمُكُمْ حِلْماً»؛ هر كدام از شما كه از نظر حلم بالاتر باشيد.[2]

[1]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَسَعُوهُمْ بِأَخْلَاقِكُمْ. (بحار الأنوار، ج 68، باب 92، ص 372) شما نمى‌توانيد با اموال خود مردم را جلب كنيد؛ ولى با اخلاق خوب مى‌توانيد آنان را به سوى خود بكشانيد.

[2]. اهميت و مصاديق وآثار حلم در روايات:

قَالَ ابوالحسن الرِّضَا (ع): لَا يَكُونُ الرَّجُلُ عَابِداً حَتَّى يَكُونَ حَلِيماً. (بحار الأنوار، ج 68، باب 93، ص 397) در زمره انسان عابدان محسوب نمى‌شود تا اين‌كه حليم و بردبار باشد.

بيان علامه مجلسى ذيل روايت: «حلم» يعنى در اختيار گرفتن نفس و خود دارى و جلوگيرى از هيجان و بر افروخته شدن خشم. خداى تعالى مى‌فرمايد: (ام تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ). (طور، آيه 32) گفته‌اند: أحلام در اين آيه يعنى عقل‌ها معناى حلم در حقيقت علم و خرد نيست؛ ولى آن‌را به عقل تفسير كرده‌اند؛ زيرا حلم يكى از اسباب و لوازم عقل است ... گفته شده: حلم يعنى تأنى و تأمل و تحقيق در امور و اين حالت از اثرات اعتدال قوه غضبيه است كه انسان را از تأثر و ناراحتى در مقابل پيش آمدهاى ناگوار منع كرده و باز مى‌دارد.

آثار حلم: 1. عدم اضطراب و تشويش در برابر حوادث هولناك. 2. عدم افراط و تعدى هنگام مؤاخذه مقصران. 3. كنترل اعمال و حركات. 4. عدم اظهار برترى و امتياز نسبت به ديگران. 5. عدم سستى و مسامحه نكردن در حفظ و نگهدارى آنچه كه شرعاً و عقلًا حفظ آن واجب است.

اين حديث بر اين مطلب دلالت دارد كه شرط كمال عبادت و قبولى آن حلم است؛ زيرا شخص سفيه و نادان دست به كارهاى زشت و ناروا مى‌زند، از قبيل: دشنام دادن، ناسزا گفتن، كتك زدن، اذيت و آزار ديگران، مجروح كردن و حتى كشتن افراد، كه تمام اين اعمال موجب فساد عبادت است؛ چراكه خداوند فقط عبادت اهل تقوا را قبول مى‌فرمايد. و گفته شده كه مقصود از حليم و بردبار در اينجا عاقل است و قبلًا هم گفته شد كه عبادت غير عاقل كامل نيست و چون سكوت در امور بى‌فايده از لوازم حلم و بردبارى است لذا پس از حلم. سكوت را ذكر فرموده است. از اين رو، پيامبر اسلام (ص) فرمود: هر وقت يكى از شما خشمناك شد بايد سكوت كند و روزه صمت و سكوت (يعنى روزه همراه با سكوت و حرف نزدن) ميان بنى اسرائيل مشروع و متداول بوده است و اين عمل گرچه در اسلام منسوخ شده، ولى اصل سكوت و خاموشى و ارزش آن مطلوب و محبوب است. و حضرت رضا (ع) براى شاهد بر خوبى صمت و سكوت، مشروعيت آن را در بنى اسرائيل يادآور مى‌شود كه آنان وقتى عبادت‌كننده را در رديف عابدان معروف مى‌شمردند كه مدت بيست سال بر روزه سكوت يا بر اصل سكوت مواظبت كند.

- عَنِ الصَّادِقِ (ع) عَنْ أَبِيهِ (ع): أَنَّ النَّبِى (ص) قَالَ: نِعْمَ وَزِيرُ الْإِيمَانِ الْعِلْمُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الْعِلْمِ الْحِلْمُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الْحِلْمِ الرِّفْقُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الرِّفْقِ اللِّينُ. (بحار الأنوار، ج 2، باب 11، ص 45) علم پشتيبان خوبى براى ايمان است وحلم وخويشتن‌دارى پشتيبان خوبى براى علم است و سازگارى و ملايمت پشتيبان خوبى براى حلم بوده و بردبارى، نرمش و مدارا پشتيبان خوبى براى حلم خواهد بود.

- قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (ع): أَفْضَلُ رِدَاءٍتَرَدَّى بِهِ الْحِلْمُ وَإِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماًفَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُم. (بحارالأنوار، ج 75، باب 16، ص 36) بهترين جامه‌اى كه مى‌پوشى حلم است واگر بردبار نيستى خود را بردبار نشان بده؛ زيرا كسى كه شبيه گروهى شد اميد است در زمره ايشان محسوب شود.

- كَتَبَ أَبُوجَعْفَرٍ الباقر (ع) إِلَى سَعْدٍ الْخَيْرِ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَمَّا بَعْد ... الْحِلْمُ لِبَاسُ الْعَالِمِ فَلَا تَعْرَيَنَّ مِنْهُ. حلم لباس عالم است مبادا خود را از اين لباس برهنه‌سازى. (بحار الأنوار، ج 75، باب 27، ص 358)

- قَالَ الرِّضَا (ع): مِنْ عَلَامَاتِ الْفِقْهِ الْحِلْمُ؛ حلم از نشانه‌هاى فقه است. (إرشاد القلوب، ج 1، باب 27، ص 102) قَالَ (ع): الْحِلْمُ غِطَاءٌ سَاتِرٌ؛ حلم و بردبارى پوششى است كه بديها را پنهان مى‌كند. (بحارالأنوار، ج 1، باب 1، ص 81)

- قَالَ الصَّادِقُ (ع): الْحِلْمُ سِرَاجُ اللَّهِ يَسْتَضِى‌ءُ بِهِ صَاحِبُهُ إِلَى جِوَارِهِ وَ لَا يَكُونُ حَلِيماً إِلَّا الْمُؤَيَّدُ بِأَنْوَارِ اللَّهِ وَ بِأَنْوَارِ الْمَعْرِفَهِ وَ التَّوْحِيدِ وَ الْحِلْمُ يَدُورُ عَلَى خَمْسَهِ أَوْجُهٍ أَنْ يَكُونَ عَزِيزاً فَيُذَلَّ أَوْ يَكُونَ صَادِقاً فَيُتَّهَمَ أَوْ يَدْعُوَ إِلَى الْحَقِّ فَيُسْتَخَفَّ بِهِ أَوْ أَنْ يُؤْذَى بِلَا جُرْمٍ أَوْ أَنْ يُطَالَبَ بِالْحَقِّ وَ يُخَالِفُوهُ فِيهِ فَإِنْ آتَيْتَ كُلًّا مِنْهَا حَقَّهُ فَقَدْ أَصَبْتَ وَ قَابِلِ السَّفِيهَ بِالْإِعْرَاضِ عَنْهُ وَ تَرْكِ الْجَوَابِ يَكُنِ النَّاسُ أَنْصَارَكَ لِأَنَّ مَنْ جَاوَبَ السَّفِيه وَ كَافَأَهُ قَدْ وَضَعَ الْحَطَبَ عَلَى النَّارِ. (بحار الأنوار، ج 68، باب 93، ص 397) حلم چراغى است كه راه آدميان را روشن مى‌كند و آنان را به سوى خداوند هدايت مى‌كند، افراد حليم مورد تأييد خداوند هستند و از انوار توحيد راهنمايى مى‌گيرند.

پنج جا، محل به كارگيرى حلم است: 1- كسى كه عزيز بوده و دچار ذلّت شود. 2- راست گويى كه متهم شود. 3- كسى كه مردم را به حقى دعوت كند و مردم او را سبك بشمارند 4- كسى كه بدون گناه مورد آزار و اذيت قرار گيرد. 5- كسى كه حق خود را طلب كند ولى با او مخالفت كنند. اگر در تمام اينها صبر كردى و حلم خود را از دست ندادى حق حلم را به جاى آورده‌اى، هنگام روبه رو شدن با سفيه از وى كناره‌گيرى كن و با او سخن مگو تا مردم از تو حمايت كنند؛ زيرا هر كس با سفيه گفتگوكند؛ مانندآن است كه هيزم را كنار آتش بگذارد.

- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَثَلُ الْمُؤْمِنِ مَثَلُ الْأَرْضِ مَنَافِعُهُمْ مِنْهَا وَ أَذَاهُمْ عَلَيْهَا وَ مَنْ لَا يَصْبِرُ عَلَى جَفَاءِ الْخَلْقِ لَا يَصِلُ إِلَى رِضَا اللَّهِ تَعَالَى لِأَنَّ رِضَا اللَّهِ مَشُوبٌ بِجَفَاءِ الْخَلْقِ. (بحار الأنوار، ج 68، باب 93، ص 397) مَثَل مؤمن مَثَل زمين است، مردم از آن سود مى‌برند؛ ولى روى آن پا مى‌گذارند، هر كس در مقابل تجاوز مردم شكيبايى نورزد به خشنودى خداوند نخواهد رسيد؛ زيرا رضايت خداوند با جفاى مردم آميخته است.


صفحه 99

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 100

ائمه ما: از راه حلم توانستند در دلها نفوذ كنند[1]. رسماً به امام (ع) فحش‌

[1]. رَوَى الشَّرِيفُ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَلَوِى عَنْ جَدِّهِ بِإِسْنَادِهِ قَالَ: إِنَّ رَجُلًا مِنْ وُلْدِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ كَانَ بِالْمَدِينَهِ يُؤْذِى أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى (ع) وَ يَشْتِمُ عَلِيّاً فَقَالَ لَهُ بَعْضُ حَاشِيَتِهِ: دَعْنَا نَقْتُلُ هَذَا الرَّجُلَ فَنَهَاهُمْ عَنْ ذَلِكَ أَشَدَّ النَّهْى وَ سَأَلَ عَنِ الْعُمَرِى فَقِيلَ لَهُ: إِنَّهُ يَزْرَعُ بِنَاحِيَهٍ مِنْ نَوَاحِى الْمَدِينَهِ فَرَكِبَ إِلَيْهِ فَوَجَدَهُ فِى زَرْعِهِ فَدَخَلَ الْمَزْرَعَهَ بِحِمَارِهِ فَصَاحَ بِهِ الْعُمَرِى لَا تُوطِئْ زَرْعَنَا فَتَوَطَّأَهُ أَبُو الْحَسَنِ (ع) بِالْحِمَارِ حَتَّى وَصَلَ إِلَيْهِ فَنَزَلَ وَ جَلَسَ عِنْدَهُ وَ بَاسَطَهُ وَ ضَاحَكَهُ وَ قَالَ لَهُ: كَمْ غَرِمْتَ فِى زَرْعِكَ هَذَا؟ قَالَ: مِائَهُ دِينَارٍ قَالَ: وَ كَمْ تَرْجُو أَنْ تُصِيبَ؟ قَالَ: لَسْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ قَالَ: إِنَّمَا قُلْتُ لَكَ كَمْ تَرْجُو؟ فَقَالَ: أَرْجُو أَنْ يُحَصِّلَ ثَلَاثَمِائَهِ دِينَارٍ قَالَ: فَأَخْرَجَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ (ع) صُرَّهً فِيهَا ثَلَاثُمِائَهِ دِينَارٍ وَ قَالَ: هَذَا زَرْعُكَ عَلَى حَالِهِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُكَ فِيهِ مَا تَرْجُو فَقَامَ فَقَبَّلَ رَأْسَهُ وَ سَأَلَهُ أَنْ يَصْفَحَ عَنْ فَارِطِهِ فَتَبَسَّمَ أَبُو الْحَسَنِ وَ انْصَرَفَ ثُمَّ رَجَعَ إِلَى الْمَسْجِدِ فَوَجَدَ الْعُمَرِى جَالِساً فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ قَالَ: اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ قَالَ: فَوَثَبَ إِلَيْهِ أَصْحَابُهُ فَقَالُوا لَهُ: مَا قِصَّتُكَ فَقَدْ كُنْتَ تَقُولُ غَيْرَ هَذَا؟ قَالَ: فَقَالَ لَهُمْ: قَدْ سَمِعْتُمْ مَا قُلْتُ الْآنَ وَ جَعَلَ يَدْعُو لِأَبِى الْحَسَنِ (ع) فَخَاصَمُوهُ وَ خَاصَمَهُمْ. فَلَمَّا رَجَعَ أَبُو الْحَسَنِ إِلَى دَارِهِ قَالَ لِمَنْ سَأَلُوا قَتْلَ الْعُمَرِىِّ: أَيُّمَا كَانَ خَيْراً مَا أَرَدْتُ أَوْ مَا أَرَدْتُم؟ (بحار الأنوا، ج 48، باب 5، ص 100). حسن بن محمد بن يحيى علوى از جدش روايت مى‌كند كه مردى از فرزندان عمر بن خطاب در مدينه موسى بن جعفر را اذيت مى‌كرد و به اميرالمومنين على (ع) نيز ناسزا مى‌گفت، برخى از اطرافيان آن حضرت عرض كردند: اجازه فرماييد اين مرد عمرى را بكشيم، امام (ع) آنان را نهى كرد، سپس پرسيد: اين مرد عمرى در كجا زندگى مى‌كند؟ عرض كردند: وى در يكى از نواحى مدينه به كشت و زرع مشغول است. حضرت موسى بن جعفر 8 بر الاغى سوار شدند و به مزرعه اين مرد رفت، هنگامى كه به مزرعه او رسيد با الاغ داخل مزرعه او شد، او فرياد زد: زراعت ما را پاى مال نكن، حضرت به سخنان او توجهى نكرد و با الاغ خود از ميان مزارع گذشت تا خود را به او رسانيد، سپس از الاغ پايين شدند و نزد او نشستند و با او به شوخى و خنده پرداختند. پس از اين فرمود: چه اندازه به شما ضرر رسيد؟ گفت: صد دينار، فرمود: مى‌خواستى چه اندازه از اين مزرعه حاصل بردارى؟ گفت: من علم غيب نمى‌دانم، فرمود: چه اندازه اميدوار بودى؟ گفت: سيصد دينار، در اين هنگام كيسه‌اى را كه سيصد دينار در آن بود به آن مرد داد و فرمود: اين را بگير و زراعتت هم در جاى خود هست و خداوند به همان اندازه كه آرزو دارى به شما خواهد داد. مرد از جايش برخاست و پيشانى حضرت را بوسيد و گفت: از لغزشهاى من درگذريد، موسى بن جعفر 8 تبسمى كردند و پس از آن به مسجد مراجعت كردند، هنگامى كه وارد مسجد شد مشاهده كرد آن مرد در مسجد نشسته است، چشمش كه به حضرت افتاد گفت: «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ». راوى گويد: در اين هنگام رفقايش به طرف او رفتند و گفتند: ماجرا چيست؟ تو كه بر خلاف اين عقيده داشتى! گفت: شما شنيديد كه من اكنون چه گفتم، وى آن‌گاه با رفقايش درباره حضرت به گفتگو پرداخت، موسى بن جعفر 8 از مسجد بيرون رفتند و به طرف منزل حركت كردند، و به اشخاصى كه مى‌گفتند آن مرد را بكشيم فرمود: كدام يك از اين دو مطلب بهتر است، كشتن او؟ يا كارى را كه من اكنون انجام دادم، و او را از رفتارش برگردانيدم؟


صفحه 101

مى‌دادند؛

ولى امام (ع) در جواب مى‌فرمايد: برادر! اگر گرسنه اى، منزل ما آمادگى براى پذيرايى دارد، اگر برهنه اى تو را بپوشانيم، اگر گرفتارى، گرفتارى شما را بر طرف كنيم.

بر اثر يك حلم، يك برد بارى و يك اخلاق، آن مرد فحاش چنين مى‌گويد: «من وقتى وارد مدينه شدم، شما مبغوض‌ترين افراد پيش من بوديد، اما الآن محبوب‌ترين فرد نزد من، شما هستيد».[1]

[1]. مِنْ حِلْمِهِ (الْحَسَنَ بْنَ عَلِىٍّ (ع)) مَا رَوَى الْمُبَرَّدُ وَ ابْنُ عَائِشَهَ أَنَّ شَامِيّاً رَآهُ رَاكِباً فَجَعَلَ يَلْعَنُهُ وَ الْحَسَنُ لَا يَرُدُّ فَلَمَّا فَرَغَ أَقْبَلَ الْحَسَنُ (ع) فَسَلَّمَ عَلَيْهِ وَ ضَحِكَ فَقَالَ: أَيُّهَا الشَّيْخُ أَظُنُّكَ غَرِيباً وَ لَعَلَّكَ شَبَّهْتَ فَلَوِ اسْتَعْتَبْتَنَا أَعْتَبْنَاكَ وَ لَوْ سَأَلْتَنَا أَعْطَيْنَاكَ وَ لَوِ اسْتَرْشَدْتَنَا أَرْشَدْنَاكَ وَ لَوِ اسْتَحْمَلْتَنَا أَحْمَلْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ جَائِعاً أَشْبَعْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ عُرْيَاناً كَسَوْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ مُحْتَاجاً أَغْنَيْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ طَرِيداً آوَيْنَاكَ وَ إِنْ كَانَ لَكَ حَاجَهٌ قَضَيْنَاهَا لَكَ فَلَوْ حَرَّكْتَ رَحْلَكَ إِلَيْنَا وَ كُنْتَ ضَيْفَنَا إِلَى وَقْتِ ارْتِحَالِكَ كَانَ أَعْوَدَ عَلَيْكَ لِأَنَّ لَنَا مَوْضِعاً رَحْباً وَ جَاهاً عَرِيضاً وَ مَالًا كَثِيراً فَلَمَّا سَمِعَ الرَّجُلُ كَلَامَهُ بَكَى ثُمَّ قَالَ: أَشْهَدُ أَنَّكَ خَلِيفَهُ اللَّهِ فِى أَرْضِهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ وَ كُنْتَ أَنْتَ وَ أَبُوكَ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ إِلَى وَ الْآنَ أَنْتَ أَحَبُّ خَلْقِ اللَّهِ إِلَى وَ حَوَّلَ رَحْلَهُ إِلَيْهِ وَ كَانَ ضَيْفَهُ إِلَى أَنِ ارْتَحَلَ وَ صَارَ مُعْتَقِداً لِمَحَبَّتِهِم. (بحار الأنوار، ج 43، باب 16، ص 344) ابن عائشه و مبرّد روايت كرده‌اند كه مردى از اهل شام با امام حسن (ع) كه سواره بود روبرو شد، آن شخص به نفرين امام حسن (ع) پرداخت؛ ولى آن بزرگوار جواب وى را نمى‌داد. هنگامى كه آن مرد ساكت شد امام حسن (ع) به وى سلام كرد و خنديد و به او فرمود: گمان مى‌كنم غريب باشى، شايد امر بر تو مشتبه شده باشد، اگر از ما رضايت بخواهى رضايت مى‌دهيم. اگر چيزى بخواهى به تو عطا خواهيم كرد، اگر از ما راهنمايى بخواهى تو را هدايت مى‌كنيم، اگر حاجتى داشته باشى روا مى‌كنيم، اگر گرسنه باشى تو را غذا مى‌دهيم، اگر برهنه باشى لباس به تو مى‌پوشانيم، اگر محتاج باشى تو را بى‌نياز خواهيم كرد، اگر رانده شده باشى تو را پناه مى‌دهيم، چنانچه احتياجى داشته باشى به داد تو مى‌رسيم، اگر وسايل مسافرت خود را بياورى و مهمان ما باشى تا موقعى كه بخواهى به شهر خود بازگردى براى تو بهتر است؛ زيرا ما مهمانخانه‌اى داريم، مقامى وسيع داريم، ثروت فراوانى داريم. موقعى كه آن مرد شامى اين سخنان را از امام حسن (ع) شنيد گريان شد و گفت: شهادت مى‌دهم كه تو در روى زمين خليفه خدايى، خداوند بهتر مى‌داند كه مقام رسالت را كجا قرار دهد، تو و پدرت نزد من دشمن‌ترين خلق خداوند بوديد؛ ولى اكنون تو نزد من محبوب‌ترين خلق خدايى. آنگاه اثاثيه خود را برداشت و نزد امام حسن (ع) برد و مهمان آن بزرگوار بود تا وقتى كه حركت كرد و رفت و دوستى اين خاندان را از اعتقادات خويشتن قرار داد.


صفحه 102

برادران! بايد مواظب اخلاق و رفتارمان باشيم، خصوصاً در اين زمان. ما انقلاب كرديم تا اسلام را در دلها جاى دهيم؛ لذا من و شما اگر مى‌بينيم خلافى انجام مى‌شود، بايد خيلى بيشتر از گذشته براى حفظ اسلام، حلم داشته باشيم و برد بارى كنيم؛ براى اين‌كه مردم نسبت به ما و در نتيجه نسبت به اسلام بدبين نشوند؛ ولى متأسفانه مطلب براى خيلى از افراد مشتبه شده و برخورد خوبى ندارند.

سوم: «أَبَرُّكُمْ بِقَرَابَتِهِ‌»؛ نسبت به بستگان و خويشاوندان نزديكى و شفقت داشته باشيم.[1]

[1]. اهميت صله رحم: قَالَ الصَّادِقُ (ع): مَنْ أَحَبَّ أَنْ يُخَفِّفَ اللَّهُ عَنْهُ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ- فَلْيَكُنْ بِقَرَابَتِهِ وَصُولًا وَ بِوَالِدَيْهِ بَارّاً فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ هَوَّنَ اللَّهُ عَلَيْهِ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ وَ لَمْ يُصِبْهُ فِى حَيَاتِهِ فَقْرٌ أَبَدا. (مشكاه الأنوار، فصل 14، ص 158) هر كس مى‌خواهد كه هنگام جان دادن راحت بميرد بايد از خويشاوندان خود دلجويى كند و به پدر و مادرش نيكى كند، هر گاه چنين باشد مرگ بر او آسان مى‌گردد و در زندگى فقير نخواهد شد.

اثر صله رحم: قَالَ النَّبِى (ص): مَنْ مَشَى إِلَى ذِى قَرَابَهٍ بِنَفْسِهِ وَ مَالِهِ لِيَصِلَ رَحِمَهُ أَعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْرَ مِائَهِ شَهِيدٍ وَ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَهٍ أَرْبَعُونَ أَلْفَ حَسَنَهٍ وَ يُمْحَى عَنْهُ أَرْبَعُونَ أَلْفَ سَيِّئَهٍ وَ يُرْفَعُ لَهُ مِنَ الدَّرَجَاتِ مِثْلُ ذَلِكَ وَ كَأَنَّمَا عَبَدَ اللَّهَ مِائَهَ سَنَهٍ صَابِراً مُحْتَسِباً (بحارالأنوار، ج 71، باب 3، ص 87) هر كس با ديدار يا بخشيدن مالش با خويشاوندى پيوند برقرار كند و صله رحم به جا آورد، خداى عزّ و جل ثواب صد شهيد به او عنايت مى‌فرمايد و به هر قدمى كه در اين راه بردارد چهل هزار حسنه در نامه عملش نوشته و چهل هزار گناه از آن نامه برداشته مى‌شود و همين مقدار هم درجه‌اش را بلند مى‌كند و گويا خداوند را صد سال با صبر و شكيبايى بندگى كرده است.

- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَنْ ضَمِنَ لِى وَاحِدَهً ضَمِنْتُ لَهُ أَرْبَعَهً: يَصِلُ رَحِمَهُ فَيُحِبُّهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ يُوَسِّعُ عَلَيْهِ رِزْقَهُ وَ يَزِيدُ فِى عُمُرِهِ وَ يُدْخِلُهُ الْجَنَّهَ الَّتِى وَعَدَهُ. (همان) هر كس انجام يك عمل را براى من تضمين كند، من انجام چهار عمل را براى او ضمانت مى‌كنم: با ارحام خود رفت و آمد كند تا خداوند او را دوست بدارد و روزى‌اش را زياد كند و عمرش را طولانى گرداند و او را داخل بهشت گرداند.

- عَنْ أَبِى الْحَسَنِ الثَّالِثِ 8: ... قَالَ مُوسَى: إِلَهِى فَمَاجَزَاءُ مَنْ وَصَلَ رَحِمَهُ؟ قَالَ: يَا مُوسَى. أُنْسِى لَهُ أَجَلَهُ وَأُهَوِّنُ عَلَيْهِ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ وَيُنَادِيهِ خَزَنَهُ الْجَنَّهِ: هَلُمَّ إِلَيْنَا فَادْخُلْ مِنْ أَى أَبْوَابِهَا شِئْت. (أمالى الصدوق، ص 207، المجلس السابع و الثلاثون) حضرت موسى (ع) از خداوند پرسيد: معبودا! پاداش كسى كه صله رحم كند چيست؟ خداوند در جواب فرمود: عمرش را دراز مى‌كنم و سكرات موت را بر او آسان مى‌كنم و خزانه‌داران بهشت او را ندا مى‌دهند كه: نزد ما بشتاب و از هر درى از بهشت كه مى‌خواهى وارد شو.

- قَالَ أَبَى‌عَبْدِاللَّهِ (ع)، حَدَّثَنِى أَبِى عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِىٍّ (ع) قَالَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِنَّ الرَّجُلَ لَيَصِلُ رَحِمَهُ- وَ قَدْ بَقِى مِنْ عُمُرِهِ ثَلَاثُ سِنِينَ فَيُصَيِّرُهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثِينَ سَنَهً- وَ يَقْطَعُهَا وَ قَدْ بَقِى مِنْ عُمُرِهِ ثَلَاثُونَ سَنَهً فَيُصَيِّرُهَا اللَّهُ ثَلَاثَ سِنِينَ- ثُمَّ تَلَا (ع): يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ- وَ عِنْدَهُ‌ام الْكِتابِ ... ثم قَالَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): صِلَهُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّيَارَ وَ تَزِيدُ فِى الْأَعْمَارِ- وَ إِنْ كَانَ أَهْلُهَا غَيْرَ أَخْيَارٍ. (بحار الأنوار، ج 71، باب 3، ص 87) حضرت امام صادق 7 به سندى به نقل ازرسول خدا (ص) فرمود: مردى صله رحم مى‌كند در حالى كه از عمرش سه سال باقى مانده است خداى عزّ و جلّ عمر او را سى سال مى‌كند و قطع رحم كند در حالى كه از عمرش سى سال باقى مانده و خدا آن را سه سال مى‌گرداند، آن‌گاه اين آيه (رعد، آيه 39) را خواند: خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات مى‌كند و «امّ الكتاب» [لوح محفوظ] نزد او است، سپس از قول رسول خدا (ص) فرمود: صله رحم خانه‌ها را آباد مى‌كند و عمرها را افزون مى‌سازد اگر چه اهل آن از نيكان نباشند.