اگر شما تحقيق و ريشه يابى كنيد خواهيد ديد كه علت اصلى اينكه بعضى از روحانيان در مناطق مختلف خيلى مورد توجه جامعه و مردم قرار گرفتهاند داشتن اخلاق پسنديده است. از اين رو اخلاق خوب و پسنديده براى يك روحانى بالاترين سرمايه است.[1]2.«وَ أعْظَمُكُمْ حِلْماً»؛ هر كدام از شما كه از نظر حلم بالاتر باشيد.[2]
[1]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَسَعُوهُمْ بِأَخْلَاقِكُمْ. (بحار الأنوار، ج 68، باب 92، ص 372) شما نمىتوانيد با اموال خود مردم را جلب كنيد؛ ولى با اخلاق خوب مىتوانيد آنان را به سوى خود بكشانيد.
[2]. اهميت و مصاديق وآثار حلم در روايات:
قَالَ ابوالحسن الرِّضَا (ع): لَا يَكُونُ الرَّجُلُ عَابِداً حَتَّى يَكُونَ حَلِيماً. (بحار الأنوار، ج 68، باب 93، ص 397) در زمره انسان عابدان محسوب نمىشود تا اينكه حليم و بردبار باشد.
بيان علامه مجلسى ذيل روايت: «حلم» يعنى در اختيار گرفتن نفس و خود دارى و جلوگيرى از هيجان و بر افروخته شدن خشم. خداى تعالى مىفرمايد: (ام تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ). (طور، آيه 32) گفتهاند: أحلام در اين آيه يعنى عقلها معناى حلم در حقيقت علم و خرد نيست؛ ولى آنرا به عقل تفسير كردهاند؛ زيرا حلم يكى از اسباب و لوازم عقل است ... گفته شده: حلم يعنى تأنى و تأمل و تحقيق در امور و اين حالت از اثرات اعتدال قوه غضبيه است كه انسان را از تأثر و ناراحتى در مقابل پيش آمدهاى ناگوار منع كرده و باز مىدارد.
آثار حلم: 1. عدم اضطراب و تشويش در برابر حوادث هولناك. 2. عدم افراط و تعدى هنگام مؤاخذه مقصران. 3. كنترل اعمال و حركات. 4. عدم اظهار برترى و امتياز نسبت به ديگران. 5. عدم سستى و مسامحه نكردن در حفظ و نگهدارى آنچه كه شرعاً و عقلًا حفظ آن واجب است.
اين حديث بر اين مطلب دلالت دارد كه شرط كمال عبادت و قبولى آن حلم است؛ زيرا شخص سفيه و نادان دست به كارهاى زشت و ناروا مىزند، از قبيل: دشنام دادن، ناسزا گفتن، كتك زدن، اذيت و آزار ديگران، مجروح كردن و حتى كشتن افراد، كه تمام اين اعمال موجب فساد عبادت است؛ چراكه خداوند فقط عبادت اهل تقوا را قبول مىفرمايد. و گفته شده كه مقصود از حليم و بردبار در اينجا عاقل است و قبلًا هم گفته شد كه عبادت غير عاقل كامل نيست و چون سكوت در امور بىفايده از لوازم حلم و بردبارى است لذا پس از حلم. سكوت را ذكر فرموده است. از اين رو، پيامبر اسلام (ص) فرمود: هر وقت يكى از شما خشمناك شد بايد سكوت كند و روزه صمت و سكوت (يعنى روزه همراه با سكوت و حرف نزدن) ميان بنى اسرائيل مشروع و متداول بوده است و اين عمل گرچه در اسلام منسوخ شده، ولى اصل سكوت و خاموشى و ارزش آن مطلوب و محبوب است. و حضرت رضا (ع) براى شاهد بر خوبى صمت و سكوت، مشروعيت آن را در بنى اسرائيل يادآور مىشود كه آنان وقتى عبادتكننده را در رديف عابدان معروف مىشمردند كه مدت بيست سال بر روزه سكوت يا بر اصل سكوت مواظبت كند.
- عَنِ الصَّادِقِ (ع) عَنْ أَبِيهِ (ع): أَنَّ النَّبِى (ص) قَالَ: نِعْمَ وَزِيرُ الْإِيمَانِ الْعِلْمُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الْعِلْمِ الْحِلْمُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الْحِلْمِ الرِّفْقُ وَ نِعْمَ وَزِيرُ الرِّفْقِ اللِّينُ. (بحار الأنوار، ج 2، باب 11، ص 45) علم پشتيبان خوبى براى ايمان است وحلم وخويشتندارى پشتيبان خوبى براى علم است و سازگارى و ملايمت پشتيبان خوبى براى حلم بوده و بردبارى، نرمش و مدارا پشتيبان خوبى براى حلم خواهد بود.
- قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (ع): أَفْضَلُ رِدَاءٍتَرَدَّى بِهِ الْحِلْمُ وَإِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماًفَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُم. (بحارالأنوار، ج 75، باب 16، ص 36) بهترين جامهاى كه مىپوشى حلم است واگر بردبار نيستى خود را بردبار نشان بده؛ زيرا كسى كه شبيه گروهى شد اميد است در زمره ايشان محسوب شود.
- كَتَبَ أَبُوجَعْفَرٍ الباقر (ع) إِلَى سَعْدٍ الْخَيْرِ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَمَّا بَعْد ... الْحِلْمُ لِبَاسُ الْعَالِمِ فَلَا تَعْرَيَنَّ مِنْهُ. حلم لباس عالم است مبادا خود را از اين لباس برهنهسازى. (بحار الأنوار، ج 75، باب 27، ص 358)
- قَالَ الرِّضَا (ع): مِنْ عَلَامَاتِ الْفِقْهِ الْحِلْمُ؛ حلم از نشانههاى فقه است. (إرشاد القلوب، ج 1، باب 27، ص 102) قَالَ (ع): الْحِلْمُ غِطَاءٌ سَاتِرٌ؛ حلم و بردبارى پوششى است كه بديها را پنهان مىكند. (بحارالأنوار، ج 1، باب 1، ص 81)
- قَالَ الصَّادِقُ (ع): الْحِلْمُ سِرَاجُ اللَّهِ يَسْتَضِىءُ بِهِ صَاحِبُهُ إِلَى جِوَارِهِ وَ لَا يَكُونُ حَلِيماً إِلَّا الْمُؤَيَّدُ بِأَنْوَارِ اللَّهِ وَ بِأَنْوَارِ الْمَعْرِفَهِ وَ التَّوْحِيدِ وَ الْحِلْمُ يَدُورُ عَلَى خَمْسَهِ أَوْجُهٍ أَنْ يَكُونَ عَزِيزاً فَيُذَلَّ أَوْ يَكُونَ صَادِقاً فَيُتَّهَمَ أَوْ يَدْعُوَ إِلَى الْحَقِّ فَيُسْتَخَفَّ بِهِ أَوْ أَنْ يُؤْذَى بِلَا جُرْمٍ أَوْ أَنْ يُطَالَبَ بِالْحَقِّ وَ يُخَالِفُوهُ فِيهِ فَإِنْ آتَيْتَ كُلًّا مِنْهَا حَقَّهُ فَقَدْ أَصَبْتَ وَ قَابِلِ السَّفِيهَ بِالْإِعْرَاضِ عَنْهُ وَ تَرْكِ الْجَوَابِ يَكُنِ النَّاسُ أَنْصَارَكَ لِأَنَّ مَنْ جَاوَبَ السَّفِيه وَ كَافَأَهُ قَدْ وَضَعَ الْحَطَبَ عَلَى النَّارِ. (بحار الأنوار، ج 68، باب 93، ص 397) حلم چراغى است كه راه آدميان را روشن مىكند و آنان را به سوى خداوند هدايت مىكند، افراد حليم مورد تأييد خداوند هستند و از انوار توحيد راهنمايى مىگيرند.
پنج جا، محل به كارگيرى حلم است: 1- كسى كه عزيز بوده و دچار ذلّت شود. 2- راست گويى كه متهم شود. 3- كسى كه مردم را به حقى دعوت كند و مردم او را سبك بشمارند 4- كسى كه بدون گناه مورد آزار و اذيت قرار گيرد. 5- كسى كه حق خود را طلب كند ولى با او مخالفت كنند. اگر در تمام اينها صبر كردى و حلم خود را از دست ندادى حق حلم را به جاى آوردهاى، هنگام روبه رو شدن با سفيه از وى كنارهگيرى كن و با او سخن مگو تا مردم از تو حمايت كنند؛ زيرا هر كس با سفيه گفتگوكند؛ مانندآن است كه هيزم را كنار آتش بگذارد.
- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَثَلُ الْمُؤْمِنِ مَثَلُ الْأَرْضِ مَنَافِعُهُمْ مِنْهَا وَ أَذَاهُمْ عَلَيْهَا وَ مَنْ لَا يَصْبِرُ عَلَى جَفَاءِ الْخَلْقِ لَا يَصِلُ إِلَى رِضَا اللَّهِ تَعَالَى لِأَنَّ رِضَا اللَّهِ مَشُوبٌ بِجَفَاءِ الْخَلْقِ. (بحار الأنوار، ج 68، باب 93، ص 397) مَثَل مؤمن مَثَل زمين است، مردم از آن سود مىبرند؛ ولى روى آن پا مىگذارند، هر كس در مقابل تجاوز مردم شكيبايى نورزد به خشنودى خداوند نخواهد رسيد؛ زيرا رضايت خداوند با جفاى مردم آميخته است.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
ائمه ما: از راه حلم توانستند در دلها نفوذ كنند[1]. رسماً به امام (ع) فحش
[1]. رَوَى الشَّرِيفُ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَلَوِى عَنْ جَدِّهِ بِإِسْنَادِهِ قَالَ: إِنَّ رَجُلًا مِنْ وُلْدِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ كَانَ بِالْمَدِينَهِ يُؤْذِى أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى (ع) وَ يَشْتِمُ عَلِيّاً فَقَالَ لَهُ بَعْضُ حَاشِيَتِهِ: دَعْنَا نَقْتُلُ هَذَا الرَّجُلَ فَنَهَاهُمْ عَنْ ذَلِكَ أَشَدَّ النَّهْى وَ سَأَلَ عَنِ الْعُمَرِى فَقِيلَ لَهُ: إِنَّهُ يَزْرَعُ بِنَاحِيَهٍ مِنْ نَوَاحِى الْمَدِينَهِ فَرَكِبَ إِلَيْهِ فَوَجَدَهُ فِى زَرْعِهِ فَدَخَلَ الْمَزْرَعَهَ بِحِمَارِهِ فَصَاحَ بِهِ الْعُمَرِى لَا تُوطِئْ زَرْعَنَا فَتَوَطَّأَهُ أَبُو الْحَسَنِ (ع) بِالْحِمَارِ حَتَّى وَصَلَ إِلَيْهِ فَنَزَلَ وَ جَلَسَ عِنْدَهُ وَ بَاسَطَهُ وَ ضَاحَكَهُ وَ قَالَ لَهُ: كَمْ غَرِمْتَ فِى زَرْعِكَ هَذَا؟ قَالَ: مِائَهُ دِينَارٍ قَالَ: وَ كَمْ تَرْجُو أَنْ تُصِيبَ؟ قَالَ: لَسْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ قَالَ: إِنَّمَا قُلْتُ لَكَ كَمْ تَرْجُو؟ فَقَالَ: أَرْجُو أَنْ يُحَصِّلَ ثَلَاثَمِائَهِ دِينَارٍ قَالَ: فَأَخْرَجَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ (ع) صُرَّهً فِيهَا ثَلَاثُمِائَهِ دِينَارٍ وَ قَالَ: هَذَا زَرْعُكَ عَلَى حَالِهِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُكَ فِيهِ مَا تَرْجُو فَقَامَ فَقَبَّلَ رَأْسَهُ وَ سَأَلَهُ أَنْ يَصْفَحَ عَنْ فَارِطِهِ فَتَبَسَّمَ أَبُو الْحَسَنِ وَ انْصَرَفَ ثُمَّ رَجَعَ إِلَى الْمَسْجِدِ فَوَجَدَ الْعُمَرِى جَالِساً فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ قَالَ: اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ قَالَ: فَوَثَبَ إِلَيْهِ أَصْحَابُهُ فَقَالُوا لَهُ: مَا قِصَّتُكَ فَقَدْ كُنْتَ تَقُولُ غَيْرَ هَذَا؟ قَالَ: فَقَالَ لَهُمْ: قَدْ سَمِعْتُمْ مَا قُلْتُ الْآنَ وَ جَعَلَ يَدْعُو لِأَبِى الْحَسَنِ (ع) فَخَاصَمُوهُ وَ خَاصَمَهُمْ. فَلَمَّا رَجَعَ أَبُو الْحَسَنِ إِلَى دَارِهِ قَالَ لِمَنْ سَأَلُوا قَتْلَ الْعُمَرِىِّ: أَيُّمَا كَانَ خَيْراً مَا أَرَدْتُ أَوْ مَا أَرَدْتُم؟ (بحار الأنوا، ج 48، باب 5، ص 100). حسن بن محمد بن يحيى علوى از جدش روايت مىكند كه مردى از فرزندان عمر بن خطاب در مدينه موسى بن جعفر را اذيت مىكرد و به اميرالمومنين على (ع) نيز ناسزا مىگفت، برخى از اطرافيان آن حضرت عرض كردند: اجازه فرماييد اين مرد عمرى را بكشيم، امام (ع) آنان را نهى كرد، سپس پرسيد: اين مرد عمرى در كجا زندگى مىكند؟ عرض كردند: وى در يكى از نواحى مدينه به كشت و زرع مشغول است. حضرت موسى بن جعفر 8 بر الاغى سوار شدند و به مزرعه اين مرد رفت، هنگامى كه به مزرعه او رسيد با الاغ داخل مزرعه او شد، او فرياد زد: زراعت ما را پاى مال نكن، حضرت به سخنان او توجهى نكرد و با الاغ خود از ميان مزارع گذشت تا خود را به او رسانيد، سپس از الاغ پايين شدند و نزد او نشستند و با او به شوخى و خنده پرداختند. پس از اين فرمود: چه اندازه به شما ضرر رسيد؟ گفت: صد دينار، فرمود: مىخواستى چه اندازه از اين مزرعه حاصل بردارى؟ گفت: من علم غيب نمىدانم، فرمود: چه اندازه اميدوار بودى؟ گفت: سيصد دينار، در اين هنگام كيسهاى را كه سيصد دينار در آن بود به آن مرد داد و فرمود: اين را بگير و زراعتت هم در جاى خود هست و خداوند به همان اندازه كه آرزو دارى به شما خواهد داد. مرد از جايش برخاست و پيشانى حضرت را بوسيد و گفت: از لغزشهاى من درگذريد، موسى بن جعفر 8 تبسمى كردند و پس از آن به مسجد مراجعت كردند، هنگامى كه وارد مسجد شد مشاهده كرد آن مرد در مسجد نشسته است، چشمش كه به حضرت افتاد گفت: «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ». راوى گويد: در اين هنگام رفقايش به طرف او رفتند و گفتند: ماجرا چيست؟ تو كه بر خلاف اين عقيده داشتى! گفت: شما شنيديد كه من اكنون چه گفتم، وى آنگاه با رفقايش درباره حضرت به گفتگو پرداخت، موسى بن جعفر 8 از مسجد بيرون رفتند و به طرف منزل حركت كردند، و به اشخاصى كه مىگفتند آن مرد را بكشيم فرمود: كدام يك از اين دو مطلب بهتر است، كشتن او؟ يا كارى را كه من اكنون انجام دادم، و او را از رفتارش برگردانيدم؟
مىدادند؛
ولى امام (ع) در جواب مىفرمايد: برادر! اگر گرسنه اى، منزل ما آمادگى براى پذيرايى دارد، اگر برهنه اى تو را بپوشانيم، اگر گرفتارى، گرفتارى شما را بر طرف كنيم.
بر اثر يك حلم، يك برد بارى و يك اخلاق، آن مرد فحاش چنين مىگويد: «من وقتى وارد مدينه شدم، شما مبغوضترين افراد پيش من بوديد، اما الآن محبوبترين فرد نزد من، شما هستيد».[1]
[1]. مِنْ حِلْمِهِ (الْحَسَنَ بْنَ عَلِىٍّ (ع)) مَا رَوَى الْمُبَرَّدُ وَ ابْنُ عَائِشَهَ أَنَّ شَامِيّاً رَآهُ رَاكِباً فَجَعَلَ يَلْعَنُهُ وَ الْحَسَنُ لَا يَرُدُّ فَلَمَّا فَرَغَ أَقْبَلَ الْحَسَنُ (ع) فَسَلَّمَ عَلَيْهِ وَ ضَحِكَ فَقَالَ: أَيُّهَا الشَّيْخُ أَظُنُّكَ غَرِيباً وَ لَعَلَّكَ شَبَّهْتَ فَلَوِ اسْتَعْتَبْتَنَا أَعْتَبْنَاكَ وَ لَوْ سَأَلْتَنَا أَعْطَيْنَاكَ وَ لَوِ اسْتَرْشَدْتَنَا أَرْشَدْنَاكَ وَ لَوِ اسْتَحْمَلْتَنَا أَحْمَلْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ جَائِعاً أَشْبَعْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ عُرْيَاناً كَسَوْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ مُحْتَاجاً أَغْنَيْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ طَرِيداً آوَيْنَاكَ وَ إِنْ كَانَ لَكَ حَاجَهٌ قَضَيْنَاهَا لَكَ فَلَوْ حَرَّكْتَ رَحْلَكَ إِلَيْنَا وَ كُنْتَ ضَيْفَنَا إِلَى وَقْتِ ارْتِحَالِكَ كَانَ أَعْوَدَ عَلَيْكَ لِأَنَّ لَنَا مَوْضِعاً رَحْباً وَ جَاهاً عَرِيضاً وَ مَالًا كَثِيراً فَلَمَّا سَمِعَ الرَّجُلُ كَلَامَهُ بَكَى ثُمَّ قَالَ: أَشْهَدُ أَنَّكَ خَلِيفَهُ اللَّهِ فِى أَرْضِهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ وَ كُنْتَ أَنْتَ وَ أَبُوكَ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ إِلَى وَ الْآنَ أَنْتَ أَحَبُّ خَلْقِ اللَّهِ إِلَى وَ حَوَّلَ رَحْلَهُ إِلَيْهِ وَ كَانَ ضَيْفَهُ إِلَى أَنِ ارْتَحَلَ وَ صَارَ مُعْتَقِداً لِمَحَبَّتِهِم. (بحار الأنوار، ج 43، باب 16، ص 344) ابن عائشه و مبرّد روايت كردهاند كه مردى از اهل شام با امام حسن (ع) كه سواره بود روبرو شد، آن شخص به نفرين امام حسن (ع) پرداخت؛ ولى آن بزرگوار جواب وى را نمىداد. هنگامى كه آن مرد ساكت شد امام حسن (ع) به وى سلام كرد و خنديد و به او فرمود: گمان مىكنم غريب باشى، شايد امر بر تو مشتبه شده باشد، اگر از ما رضايت بخواهى رضايت مىدهيم. اگر چيزى بخواهى به تو عطا خواهيم كرد، اگر از ما راهنمايى بخواهى تو را هدايت مىكنيم، اگر حاجتى داشته باشى روا مىكنيم، اگر گرسنه باشى تو را غذا مىدهيم، اگر برهنه باشى لباس به تو مىپوشانيم، اگر محتاج باشى تو را بىنياز خواهيم كرد، اگر رانده شده باشى تو را پناه مىدهيم، چنانچه احتياجى داشته باشى به داد تو مىرسيم، اگر وسايل مسافرت خود را بياورى و مهمان ما باشى تا موقعى كه بخواهى به شهر خود بازگردى براى تو بهتر است؛ زيرا ما مهمانخانهاى داريم، مقامى وسيع داريم، ثروت فراوانى داريم. موقعى كه آن مرد شامى اين سخنان را از امام حسن (ع) شنيد گريان شد و گفت: شهادت مىدهم كه تو در روى زمين خليفه خدايى، خداوند بهتر مىداند كه مقام رسالت را كجا قرار دهد، تو و پدرت نزد من دشمنترين خلق خداوند بوديد؛ ولى اكنون تو نزد من محبوبترين خلق خدايى. آنگاه اثاثيه خود را برداشت و نزد امام حسن (ع) برد و مهمان آن بزرگوار بود تا وقتى كه حركت كرد و رفت و دوستى اين خاندان را از اعتقادات خويشتن قرار داد.
برادران! بايد مواظب اخلاق و رفتارمان باشيم، خصوصاً در اين زمان. ما انقلاب كرديم تا اسلام را در دلها جاى دهيم؛ لذا من و شما اگر مىبينيم خلافى انجام مىشود، بايد خيلى بيشتر از گذشته براى حفظ اسلام، حلم داشته باشيم و برد بارى كنيم؛ براى اينكه مردم نسبت به ما و در نتيجه نسبت به اسلام بدبين نشوند؛ ولى متأسفانه مطلب براى خيلى از افراد مشتبه شده و برخورد خوبى ندارند.
سوم: «أَبَرُّكُمْ بِقَرَابَتِهِ»؛ نسبت به بستگان و خويشاوندان نزديكى و شفقت داشته باشيم.[1]
[1]. اهميت صله رحم: قَالَ الصَّادِقُ (ع): مَنْ أَحَبَّ أَنْ يُخَفِّفَ اللَّهُ عَنْهُ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ- فَلْيَكُنْ بِقَرَابَتِهِ وَصُولًا وَ بِوَالِدَيْهِ بَارّاً فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ هَوَّنَ اللَّهُ عَلَيْهِ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ وَ لَمْ يُصِبْهُ فِى حَيَاتِهِ فَقْرٌ أَبَدا. (مشكاه الأنوار، فصل 14، ص 158) هر كس مىخواهد كه هنگام جان دادن راحت بميرد بايد از خويشاوندان خود دلجويى كند و به پدر و مادرش نيكى كند، هر گاه چنين باشد مرگ بر او آسان مىگردد و در زندگى فقير نخواهد شد.
اثر صله رحم: قَالَ النَّبِى (ص): مَنْ مَشَى إِلَى ذِى قَرَابَهٍ بِنَفْسِهِ وَ مَالِهِ لِيَصِلَ رَحِمَهُ أَعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْرَ مِائَهِ شَهِيدٍ وَ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَهٍ أَرْبَعُونَ أَلْفَ حَسَنَهٍ وَ يُمْحَى عَنْهُ أَرْبَعُونَ أَلْفَ سَيِّئَهٍ وَ يُرْفَعُ لَهُ مِنَ الدَّرَجَاتِ مِثْلُ ذَلِكَ وَ كَأَنَّمَا عَبَدَ اللَّهَ مِائَهَ سَنَهٍ صَابِراً مُحْتَسِباً (بحارالأنوار، ج 71، باب 3، ص 87) هر كس با ديدار يا بخشيدن مالش با خويشاوندى پيوند برقرار كند و صله رحم به جا آورد، خداى عزّ و جل ثواب صد شهيد به او عنايت مىفرمايد و به هر قدمى كه در اين راه بردارد چهل هزار حسنه در نامه عملش نوشته و چهل هزار گناه از آن نامه برداشته مىشود و همين مقدار هم درجهاش را بلند مىكند و گويا خداوند را صد سال با صبر و شكيبايى بندگى كرده است.
- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَنْ ضَمِنَ لِى وَاحِدَهً ضَمِنْتُ لَهُ أَرْبَعَهً: يَصِلُ رَحِمَهُ فَيُحِبُّهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ يُوَسِّعُ عَلَيْهِ رِزْقَهُ وَ يَزِيدُ فِى عُمُرِهِ وَ يُدْخِلُهُ الْجَنَّهَ الَّتِى وَعَدَهُ. (همان) هر كس انجام يك عمل را براى من تضمين كند، من انجام چهار عمل را براى او ضمانت مىكنم: با ارحام خود رفت و آمد كند تا خداوند او را دوست بدارد و روزىاش را زياد كند و عمرش را طولانى گرداند و او را داخل بهشت گرداند.
- عَنْ أَبِى الْحَسَنِ الثَّالِثِ 8: ... قَالَ مُوسَى: إِلَهِى فَمَاجَزَاءُ مَنْ وَصَلَ رَحِمَهُ؟ قَالَ: يَا مُوسَى. أُنْسِى لَهُ أَجَلَهُ وَأُهَوِّنُ عَلَيْهِ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ وَيُنَادِيهِ خَزَنَهُ الْجَنَّهِ: هَلُمَّ إِلَيْنَا فَادْخُلْ مِنْ أَى أَبْوَابِهَا شِئْت. (أمالى الصدوق، ص 207، المجلس السابع و الثلاثون) حضرت موسى (ع) از خداوند پرسيد: معبودا! پاداش كسى كه صله رحم كند چيست؟ خداوند در جواب فرمود: عمرش را دراز مىكنم و سكرات موت را بر او آسان مىكنم و خزانهداران بهشت او را ندا مىدهند كه: نزد ما بشتاب و از هر درى از بهشت كه مىخواهى وارد شو.
- قَالَ أَبَىعَبْدِاللَّهِ (ع)، حَدَّثَنِى أَبِى عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِىٍّ (ع) قَالَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِنَّ الرَّجُلَ لَيَصِلُ رَحِمَهُ- وَ قَدْ بَقِى مِنْ عُمُرِهِ ثَلَاثُ سِنِينَ فَيُصَيِّرُهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثِينَ سَنَهً- وَ يَقْطَعُهَا وَ قَدْ بَقِى مِنْ عُمُرِهِ ثَلَاثُونَ سَنَهً فَيُصَيِّرُهَا اللَّهُ ثَلَاثَ سِنِينَ- ثُمَّ تَلَا (ع): يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ- وَ عِنْدَهُام الْكِتابِ ... ثم قَالَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): صِلَهُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّيَارَ وَ تَزِيدُ فِى الْأَعْمَارِ- وَ إِنْ كَانَ أَهْلُهَا غَيْرَ أَخْيَارٍ. (بحار الأنوار، ج 71، باب 3، ص 87) حضرت امام صادق 7 به سندى به نقل ازرسول خدا (ص) فرمود: مردى صله رحم مىكند در حالى كه از عمرش سه سال باقى مانده است خداى عزّ و جلّ عمر او را سى سال مىكند و قطع رحم كند در حالى كه از عمرش سى سال باقى مانده و خدا آن را سه سال مىگرداند، آنگاه اين آيه (رعد، آيه 39) را خواند: خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات مىكند و «امّ الكتاب» [لوح محفوظ] نزد او است، سپس از قول رسول خدا (ص) فرمود: صله رحم خانهها را آباد مىكند و عمرها را افزون مىسازد اگر چه اهل آن از نيكان نباشند.
نبايد بستگان و خويشاوندان نيازمند خود را فراموش كنيم، بلكه بايد آنان را مورد مهر و عطوفت خود قرار دهيم، زيرا عمل ما براى آنان حجّت است و يا برخورد مشفقانه و صحيح ما، اسلام آنان محفوظ خواهد ماند.
خويشاوندان انسان همچون خانواده او هستند و بيشتر از ديگران از او توقّع دارند. اگر شخصى موقعيت و مقامى پيدا كرد، بايد بيشتر به آنان احترام بگذارد و
ايشان را مورد احسان و يارى خود قرار دهد. صحيح نيست چنين شخصى كه اهل يك منطقه محرومى است و بستگانش نيازمند، اما متّقى و مؤمن هستند، ديگر حاضر
نباشد به آن محل قدم بگذارد و بگويد: من كجا، شماها كجا![1]اقوام و بستگان او نبايد تصور كنند كه چون اين آقا به يك مقامى رسيده، ديگر حاضر نيست حتّى جواب سلام آنان را بدهد.
چهارم: «
أَشَدُّكُمْ إِنْصَافاً مِنْ نَفْسِهِ فِى الْغَضَبِ وَ الرِّضَا
»؛ حالتهاى مختلف روحى و جسمى نبايد سبب تفريط و افراط شود.
گاهى انسان به كسى علاقه مند است، اما نبايد اين علاقه مندى باعث شود كه تمام واقعيتها را نسبت به او تغيير دهد.[2]و گاهى با كسى در مسألهاى خصومت
[1]. قال على بن الحسين 8: ... إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَهَ الْقَاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإِنِّى وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فِى كِتَابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِى ثَلَاثَهِ مَوَاضِعَ: قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجلَّ: (فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ) (محمد، آيه 22 و 23) و قَالَ: (الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَيَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَهُوَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ) (رعد، آيه 25)، وَ قَالَ فِى الْبَقَرَهِ: (الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِمِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ماأَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُون) (بقره، آيه 27). (كافى، ج 2، ص 374) از دوستى با كسى كه از بستگان بريده و قطع رحم كرده است بپرهيز؛ زيرا در سه آيه از قرآن نفرين شده است. خداى عزوجل فرموده است: الف: شما منافقان اگر [از فرمان خدا و اطاعت قرآن] روى بگردانيد اميد داريد كه در زمين فساد و قطع رحم كنيد؟ همين منافقان هستند كه خدا آنان را لعن كرده است و گوش و چشمشان را كر و كور گردانيد (تا به جهل و شقاوت بميرند). (محمد، آيه 22 و 23) ب: آنان كه پس از پيمان بستن (با خداوند و رسول) عهد خداوند را مىشكنند و آنچه را خدا به پيوند آن امر كرده قطع مىكنند و در زمين فساد و فتنه بر مىانگيزند. نصيب اينها لعن (خداوند) و منزلگاه عذاب سخت دوزخ است. (رعد، آيه 25) ج: كسانى كه عهد خداوند را پس از محكم بستن مىشكنند و رشتهاى را كه او امر به پيوند آن كرده مىبرند و در ميان اهل زمين فساد مىكنند، ايشان به حقيقت زيانكارهستند. (بقره، آيه 27)
[2]. عن أميرالمؤمنين (ع): عَيْنُ الْمُحِبِّ عَمِيَّهٌ عَنْ مَعَايِبِ الْمَحْبُوبِ وَ أُذُنُهُ صَمَّاءُ عَنْ قُبْحِ مَسَاوِيهِ. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 478) ديده عاشق، عيبهاى معشوق ومحبوب را نمىبيند و گوش او، زشتى بديهاى او را نمىشنود؛ يعنى دوستى، چنان چشم و گوش دوست را مىگيرد كه عيبهاى دوست خود را نمىبيند و گويى چشم او از ديدن آنها كور است و هر گاه زشتى بديهاى او را بگويند، نمىشنود چنانكه گويى گوش او از شنيدن آنها كر است، پس هر گاه كسى بخواهد از عيبها و بديهاى خود خوب آگاه شود از كسى سؤال كند كه دوست او نباشد و همچنين اگر بخواهد از خوبى و بدى كسى مطلع شود احوال او را از غير دوست او سؤال كند.
- مَنْ عَشِقَ شَيْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ يَنْظُرُ بِعَيْنٍ غَيْرِ صَحِيحَهٍ وَ يَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَيْرِ سَمِيعَه. (نهج البلاغه، خ 109، ص 159) كسى كه عاشق چيزى شود چشم خود را نابينا و قلب خود را بيمار كرده است. چنين كسى با چشمى بيمار مىنگرد و با گوشى ناشنوا مىشنود،
دارد؛ ولى نبايد اين دشمنى باعث شود از حالت تعادل خارج شود و هر چه به زبانش مىآيد به او بگويد.[1]كلماتى را كه از ديگران مىشنود، بينه و بين الله تعالى تفسير كند، بين خودش و وجدانش انصاف را رعايت كند، كه وى چه گفت، چه مسألهاى را مطرح كرد و چه هدفى را تعقيب مىكرد.
هيچ كس نبايد كلمات و سخنان ديگران را به «ما لا يرضى صاحبه» تفسير كند؛ انسان بايد واقعيتها را مطرح كند، نه اينكه دشمنى يا دوستى، واقعيتها را تغيير دهد.
رعايت انصاف در همه حالات (خشم و خشنودى، دوستى، دشمنى و ...) پشيمانىِ آينده را از انسان دور مىكند.
لذا حضرت مىفرمايد: نه تنها انصاف بلكه «أَشَدُّكُمْ إِنْصَافاً»، كسى بيشترين شباهت را به رسول اكرم (ص) دارد كه بالاترين مراتب انصاف را به هنگام خشم و خشنودى رعايت مىكند؛ اما آن كسى كه انصاف را رعايت نمىكند يا مرحله پايينى از انصاف را رعايت مىكند، نبايد خودش را شبيه رسول خدا 6 ببيند.
والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته
[1]. قال أميرالمؤمنين (ع): يَا ابْنَ جُنْدَب ... أَنْصِفْ مَنْ خَاصَمَك. (تحف العقول، ص 301) اى پسر جندب! در حقّ كسى كه با تو دشمنى ورزد انصاف بورز.
- اللهم وَفِّقْنَا فِيهِ لِ ... أَنْ نُنْصِفَ مَنْ ظَلَمَنَا .... (الصحيفه السجاديه، ص 188، دعاى 44) خداوندا! به من توفيق عنايت فرما ... به كسى كه به ما ظلم و ستم كرده از روى آنچه انصاف و عدل حكم مىكند رفتار كنيم نه آنكه از جهت فرو نشاندن خشم، از عدالت تجاوز كنيم.