امام باقر عليه السلام، صبر بر مصيبتها را موجب زياد شدن عزّت دانسته، مىفرمايد:
«من صبر على مصيبة زاده الله عز و جل عزا على عزه» «1» رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله عزّت دنيا و آخرت را پداشت عفو وگذشت مىداند:
«من عفى عن مظلمة ابذله الله بها عزا فى الدنيا و الاخرة» «2» هر كس از ستمى كه به او شده درگذرد، خداوند به جاى آن، عزّت دنيا و آخرت را به او عطا مىكند.
حضرت امير عليه السلام چند عامل را به عنوان سبب عزّت ياد مىكند:
- انصاف با مردم:
«الا انه من ينصف الناس من نفسه لم يزده الله الا عزا» «3» آگاه باشيد! هر كس با مردم به انصاف رفتار كند، خداوند جز بر عزّتش نمىافزايد.
- قناعت «ثَمَرَةُ الْقِناعَةِ الْعِزُّ» «4» - شجاعت «الشُّجاعَةُ عِزٌّ حاضِرٌ» «5» ذلت ستيزى آنچه بيان شد، تنها يك روى سكّه يعنى راههاى كسب سرافرازى و عزتمندى بود و روى ديگر آن، ذلّت ستيزى و مبارزه با آفاتى است كه اين اصل اصيل اخلاقى را تهديد مىكند؛ آفاتى كه انسان را به وادى ذلّت و خوارى مىكشاند، واديى كه مؤمن- در هيچ شرايطى- نبايد در آن پا گذارد، زيرا مولايش على عليه السلام مىفرمايد:
«المنية ولا الدنية» «1» مرگ، آرى ولى پستى هرگز! امام سوم شيعيان، همه مشكلات و ناجوانمردىهاى حكومت اموى را تحمّل كرد، تن به مرگ سرخ داد، سر به نيزه سپرد ولى با سرفرازى فرياد برآورد:
«والله لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر لكم اقرار العبيد» «2» به خدا سوگند، ذليلانه دست بيعت به شما نخواهم داد و چون بردگان در برابرتان نخواهم ايستاد.
آفت زدايى بدين معناست كه مؤمن بايد آفت هايى را كه به عزتش آسيب مىرسانند، شناسايى كرده آنها را نابود سازد. برخى از آنان عبارتند از:
1- آزمندى حرص و طمع وچشم دوختن به مال و منال مردم، به شدّت مناعت و بزرگوارى انسان را خدشه دار مىكند. امير مؤمنان عليه السلام، آزمندى را ذلّت نقد مىشمارد و مىفرمايد:
«الطَّمَعُ مَذَلَّةٌ حاضِرَةٌ» «3» امام باقر عليه السلام به جابر بن يزيد جعفى، سفارش مىكند كه اگر عزّت مىخواهى، طمع را در وجودت نابود كن:
«اطْلُبْ بَقاءَ الْعِزَّ بِاماتَةِ الطَّمَعِ» «4» امام صادق عليه السلام نيز از قول لقمان حكيم نقل مىكند كه به فرزندش چنين سفارش كرد:
اگر مىخواهى عزّت جهان را گردآورى، از آنچه در دست مردم است، چشم طمع بپوش كه پيامبران و صدّيقان، با قطع طمع به چنين مقامى رسيدند. «5» 2- باطل گرايى
گام نهادن در راه باطل، پشت پا زدن به حق است و هر كس با حق سر ستيز بردارد قطعاً ذليل خواهد شد. به فرموده امام عسكرى عليه السلام:
«ما تَرَكَ الْحَقَّ عَزيزٌ الَّا ذَلَّ وَ لا اخَذَ بِهِ ذَليلٌ الَّا عَزَّ» «1» هيچ عزيزى حق را ترك نكرد جز اينكه خوارگشت و هيچ ذليلى آن را بر پا نداشت جز اينكه عزيز شد.
3- شرارت بدى رساندن به ديگران نيز عزّت و آبروى انسان را در معرض خطر قرار مىدهد.
امام صادق عليه السلام فرمود:
«مَنْ بَرِىءَ مِنْ الشَّرِّ نالَ الْعِزَّ» «2» هر كس از شرارت دورى كند، بع عزّت دست يابد.
4- درماندگى امير مؤمنان عليه السلام در اين باره مىفرمايد:
«رَضِىَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ ضُرَّهُ لِغَيْرِهِ» «3» هر كس ناتو اخلاق فرماندهى و مديريت 121 سيره معصومين ص : 120 انى و درماندگى خويش را بر ملا كند تن به خوارى داده است.
پرسش 1- چرا عزت از اصول اخلاق اسلام است؟
2- از دو آيه؛ يونس، 65 (كه همه عزت را آن خدا مىداند) و منافقون، 8 (كه عزت را مخصوص خدا، پيامبر و مؤمنان بر مىشمرد) چه برداشتى داريد؟
3- اسباب عزت ساز را بر شماريد 4- آفاق عزت سوز كردامند؟
دورانديشى درميان آفريدگان، انسان اين امتياز را دارد كه در مسير زندگى خويش، داراى اختيار وتصميم است، او مىتواند به وسيله آموختهها و تجربههاى خويش، آينده خود را ترسيم كند و با برنامهريزى صحيح و اصولى، سعادت خويش را تضمين نمايد يا با بى برنامگى و دستور العمل نا صحيح، آينده خود را تباه سازد.
تدبير و دورانديشى، خميرمايه برنامه ريزى صحيح و سبب نيل به سعادت جاويد است از اين خصلت زيبا در روايات اسلامى با عنوان «حزم» تعبير شده است و امام على (ع) در تبيين آن مىفرمايد:
«الْحَزْم النَّظَرُ فِى الْعَواقِبِ وَ مُشاوَرَةُ ذَوِى الْعُقُولِ» «1» دورانديشى، انديشه در فرجام كارها و رايزنى با خردمندان است ضرورت دورانديشى خرد آدمى حكم مىكند كه هر كارى را با درايت و برنامه صحيح، شروع و به انجام رساند و از اهمال كارى، بى دقتى، سستى و بى انضباطى پرهيز نمايد تا در كمترين فرصت، بهترين سود مادى و معنوى را از آن خود كند و عمر گرانمايه را بيهود از كف ندهد. امير مؤمنان (ع) هر اقدام بى تدبير را بى فايده مىداند ومىفرمايد:
«لا خَيْرَ فى عَزْمٍ بِلا حَزْمٍ» «2»
و براى دورانديشى، در هر كارى، برترى قائل است.
«لِلْحازِمِ فى كُلِّ فِعْلٍ فَضْلٌ» «1» جلوههاى دورانديشى فكر وانديشهاى كه با چراغ دورانديشى، منوّر گردد، به طور قطع پرتو آن در عمل نيز جلوه گر خواهد شد كه برخى از آن جلوهها را با سخنان نغز امام دورانديشان، امير مؤمنان (ع) بازگو مىكنيم.
1- آخرت جويى: انديشه بلند انسان دورانديش، مرزهاى دنياى فانى را در مىنوردد ودر فضاى پرمعنويت ملكوت به پرواز در مىايد و آن سوى جهان مادّى رامدّ نظر قرار مىدهد و با همّت عالى براى سراى آخرت برنامه ريزى مىكند و در واقع بايد گفت: دور انديش واقعى كسى است ك ه امور پست دنيوى را فداى اهداف عالى اخروى كند:
«الْحازِمُ مَنْ تَرَكَ الدُّنْيا لَلْآخِرَةِ» «2» 2- بندگى خدا: اطاعت و بندگى غير خدا جز به دوزخ راه نمىبرد و آن كه نيك بينديشد و تدبير كند، هرگز مرتكب چنين كارى نخواهد شد، بلكه عقربه فكر و عمل او همواره به سوى خدا جهتگيرى مىكند كه هرگز اجر و پاداش مطيعان، عابدان خويش را ضايع نخواهد ساخت، بنابراين:
«انما الحزم طاعة الله و معصية النفسى» «3» همانا دورانديشى، فرمانبردارى خدا و نافرمانى نفس (امّاره) است.
3- دورى از اسراف و تبذير: شخصى با تدبير، از نعمتهاى الهى به طور شايسته استفاده مىكند و از ضايع كردن نعمتهاى خدا همچون نعمت عمر، سرمايه، لباس، غذا و ... مىپرهيزد:
«الْحازِمُ مَنْ تَحَبَّبَ التَّبْذيرُ وَ عافَ السَّرَفَ» «1» دورانديش كسى است كه از ريخت و پاش بگريزد و گرد اسراف نگردد.
4- انجام به موقع كارها: تدبير و دورانديشى ايجاب مىكند كه آدمى از پشت سر هم اندازى كارها و تل انبار كردن وظايف بپرهيزد و هر وظيفهاى را در ظرف زمانى خاصّ خود انجام دهد و كار امروز را به فردا نيفكن، همين طور هر پيمان و قراردادى را طبق مفاد آن به انجام برساند.
«احْزَمُ النَّاسِ رَأْياً مَنْ انْجَزَ وَعْدَهُ وَ لَمْ يُؤَخِّر عَمَلَ يَوْمِهِ لِغَدِهِ» «2» دورانديشترين مردم كسى است كه به پيمانش وفا كند و كار امروز را به فردا نيفكند.
5- پرهيز از پستى افراد عاقبت نگر، پيش از اقدام به هر كارى، فرجام آن را مدّ نظر مىجگيرند و به نتيجهاش مىانديشند، اگر خوش فرجام و با نتيجه باشد، آن را به جاى مىآورند و گرنه ترك مىگويند، بويژه اگر عاقبتش، زشتى و پلشتى باشد؛ «لِلْحازِمِ مِنْ عَقْلِهِ عَنْ كُلِّ دَنِيَّةِ زاجِرٌ» «3» خرد دورانديش، او را از هر پستى باز مىدارد.
آثار دورانديشى چنانكه از بخشهاى پيش به دست مىآيد، دورانديشى خصلت ارزندهاى است كه از سوى عقل و شرع تأييد و توصيه شده و به طور قطع، آثار گرانقدرى نيز در پى خواهد داشت كه برخى زا آنها در سخنان امام على (ع) بدين شرح آمده است:
1- ستايش: كارى كه با حزم و دورانديشى انجام پذيرد و تدبير و انديشه در آن دخالت كند، مورد پسند خردمندان قرار مىگيرد و ستايش آنان رابر مىانگيزد:
«خُذْ بِالْحَزْمِ وَ الزَمِ الْعِلْمَ نُحْمَد عَواقِبَكَ» «1» دورانديشى پيشه كن و با دانش همراه شو، تا فرجام كارهايت ستايش شود.
2- استقامت: چشمان تيز بين دورانديش، فرجام نيكوكارى خويش را نظاره مىكند و نتيجه شيرين آن سبب مىشود كه در برابر سختىها دومام بياورد و با استقامت و پشتكار، وظيفهاش را انجام دهد چرا كه آن را حق و استوار مىيابد:
«لا يَصْبِرْ عَلَى الْحَقِّ الَّاالْحازِمُالْاريبُ» «2» جز دورانديش بصير، بر حق، پايدار نمىورزد.
3- سلامتى: ندانم كارى، شتابزدگى و ناپختگى، سبب مىشود كه آدمى علاوه بر نرسيدن به مقصود، به برخى از مشكلات و احياناً بلا و گرفتارى دچار گردد، در حالى كه تدبير و دورانديشى، سبب رفع چنين بلاها و مشكلات خواهد شد:
«ثَمَرَةُ الْحَزْمِ السَّلامَةُ» «3» سلامتى، نتيجه دورانديشى است.
4- سعادت: شايد هيچ انسان خردمندى يافت نشود كه به نيكبختى خويش نينديشد و در صدد نيل به آن نباشد، چنين اگسير گرانبهايى در سايه تدبير و دورانديشى به دست مىآيد:
«اذا اقترن العزم بالحزم كملت السعادة» «4» وقتى اراده با دورانديشى همراه گردد، سعادت، كامل مىشود.
سيره معصومين بزرگواران معصوم در همه كمالات و فضايل انسانى، سرآمد روزگاران بودند، بلكه هر كمالى را در حدا اعلاى آن دارا بودند و امكان ندارد كه انسان غير معصوم، گرچه از مقام ارجمندى برخوردار باشد در يكى از فضايل اخلاقى بر معصوم برترى يابد. بر