فى الخلق» «1» قلبت را مملو از رحمت، محبت و لطف به مردم نما، مبادا نسبت به آنان همچون جانور درنده بوده، و خوردنشان را غنيمت شمارى. چرا كه آنان دو دستهاند: يا برادر دينى تواند و يا در آفرينش همانند تو مىباشند.
توصيه و تأكيد على عليه السلام به زمامداران حوزه حكومت اسلامى، در محبت ورزى خالصانه به مردم اين است كه اين محبت بايد شامل خوب و بد، هر دو گردد. در پارهاى از روايات آمده است كه به خدا بنگريد چگونه آفتابش را بر ابْرار و فُجّار مىتاباند و بارانش را، بر صالحان و خاطئان- هر دو- مىبارد؛ لطف و محبت مديران و رهبران نيز بايد همچون آفتاب و باران، شامل بد و خوب و خوبتر از همكاران و كارگزاران گردد.
در نظام اقتصاد اسلام، يكى از موارد هشتگانه مصرف «زكات»، «... الْمُؤَلَّفَةِ قُلوُبُهُمْ» «2» است. «3» 3- تغافل و چشم پوشى تغافل به معنى نديده انگاشتن و خويشتن را به غفلت زدن است. تغافل، يكى از روشهاى قابل توجه در تربيت است و در بخشهاى مختلف زندگى از اهميت بالايى برخوردار است، همچنين از عوامل مهم جذب و حفظ نيروها به حساب مىآيد.
تغافل و چشم پوشى از اين جهت موجب جذب و سازندگى كارگزان مىگردد كه آبرو و كرامت آنها را حفظ مىكند و حريمى را كه ميان مدير و زير دست وجود دارد نگه مىدارد. بديهى است گاهى همكاران و زيردستان، بدليل غفلت، آشنا نبودن با كارها و يا نگرانىها و مشكلاتى كه براى آنها پيش مىآيد، مرتكب لغزش و خطا مىشوند. در چنين مواردى اگر نسبت به آن لغزش چشم پوشى نشود و شخصيت و كرامت فرد مورد
بى مهرى و اهانت قرار گيرد، خواسته يا ناخواسته او را در مسير جسارتها، برخوردهاى غرض آلودو ولغزشهاى عامدانه سوق مىدهد. اثر تربيتى تغافل اين است كه شخص خطاكار، با احساس احترام و اعتمادى كه از سوى مدير مىنمايد، در جهت جبران لغزشهاى خود مىكوشد و در صدد است كه اعتماد و حسن ظن مدير را در عمل نسبت به خويش، جلب نمايد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«صَلاحُ خالِ التَّعايُشِ وَ التَّعاشُرِ عَلى مِكْيالٍ ثُلْثاهُ فِطْنَةُ وَ ثُلْثُهُ تَغافُل» «1» صلاح زندگى و معاشرت با ديگران بر اساس پيمانه (و ملاك و ميزان) است، كه دو سوم آن زيركى و آگاهى است و يك سوم آن تغافل [و تظاهر به نادانى] است.
امام على عليه السلام به مالك اشتر فرمود:
«وليكن ابعد رعيتك منك و اشنؤهم عندك اطلبهم لمغايب الناس، فان فى الناس عيوبا، الو الى احق من سترها فلا تكشفن عما غاب عنك منها، فانما عليك تطهير ما ظهر لك، و الله يحكم على ما غاب عنك، فاسترالعورة ما استطعت، يستر الله منك ما تحب ستره من رعيتك» «2» بايد دورترين فرد و مبغوضترين آنها نزد تو كسانى باشند كه زشتىهاى مردم را جستجو مىكنند به درستى كه در مردم عيوبى است كه سزاوارترين افراد براى پوشاندن آنها، حاكم زمامدار است. بنابراين آنچه از زشتىهاى مردم كه بر تو پوشيده است، پى جويى و كنكاش مكن، كه بر تو است پوشيدن آنچه كه بر تو آشكار شود و خدا بر آنچه كه از تو پنهان است محكم مىفرمايد. پس تا مىتوانى زشتى مردم را بپوشان، كه خدا كارهاى زشت تو را كه دوست مىدارى از رعيت پنهان، مىپوشاند.
4- عفو و گذشت يكى ديگر از عواملى كه در جذب و حفظ نيروها مؤثر است، عفو و بخشش است.
تفاوت تغافل و عفو در اين است كه تغافل بيشتر در مواردى به كار مىرود كه كار، خلاف
آداب و نزاكت واقع شده باشد. لكن موضوع عفو، خلافهايى است كه موجب قصاص يا غرامت مىگردد و قابل پيگيرى است.
در معارف اسلامى همه مسلمانان، به عفو گذشت توصيه شدهاند، امّا به حاكمان، زمامداران و صاحبان قدرت، نسبت به رعايت اين خصيصه عالى اخلاقى، تأكيد شده است.
خداوند در ادامه اين آيه 159 سوره آل عمران، به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دستور عفو مىدهد و مىفرمايد:
«... فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْلَهُمْ» رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:
«ادرؤاالحدود عن المسلمين ما استطعتم، فان الامام لَان يخطى ءَ فى العفو خير من ان يخطى ءَ فى العقوبة» «1» تا آنجا كه مىتوانيد مجازاتها را از مسلمانان باز داريد، زيرا اگر زمامدارى در بخشش عطا كند بهتر از آن است كه در مجازات عطا كند.
بايد توجه داشت كه تغافل و چشم پوشى و همچنين عفو و گذشت، با همه اهميتى كه در ديدگاه اسلام در ابعاد مختلف زندگى اجتماعى و سياسى دارند، هرگز به طور مطلق و بدون قيد و شرط مورد ستايش قرار نگرفتهاند. عفو و تغافل، در صورتى كه داراى شرايط زير باشند، امرى مقبول و شايستهاند و گر نه هيچ گونه ارزش اخلاقى ندارند.
1- عامل جذب، حفظ، تنبّه و تربيت گردند.
2- موجب تشديد جرأت و جسارت متخلف و مجرم نشود.
3- موجبات تشعيف قدرت و شؤون مديريت را فراهم نياورند.
4- در چهارچوب امور شخصى و فردى باشند و مصالح عمومى و اجتماعى را خدشه دار نسازند.
تعبير لطيفى كه در روايات آمده اين است كه «عفو در حال قدرت» پسنديده است.
به تعبير امام على عليه السلام:
«عِنْدَ كَمالَ الْقُدْرَةِ تَظْهَر فَضيلَةُ الْعَفوْ هنگام توانايى كامل، فضيلتِ عفو، آشكار مىگردد.
ولى تغافل و عفو، موضع ضعف ودرماندگى، نه تنها فضيلت محسوب نمىشود وكارآمد نيست بلكه اقتدار مديريت را مىشكند، سايه زبونى را بر سر سازمان مىگستراند و آن را مختل مىسازد و متخلف را صبورتر مىكند و پر واضح است كه چنين وضعى تأييد عقل و رضايت شرع نمىتواند باشد.
زيباترين الگو بدون ترديد، عالىترين نمونه يك مدير كامل و موفّق، كسى جز رهبر بزرگوار اسلام، حضرت محمّد صلى الله عليه و آله باشد؛ آن شخصيت عظيم الشأن در كمتر از يك ربع قرن، اساس يك جامعه ايده آل را پى ريخت و در زمان حكومت خويش، محبوبترين رهبر بشريت شد و اين محبوبيت روز به روز گستردهتر و عميقتر شده همچنان بر استحكام آن افزوده مىشود نام و ياد آن سرور آدميان، همواره جانبخش و روحافزا است. همين طور رهبران معصوم و جانشينان واقعى آنان، پس از رسول اكرم صلى الله عليه و آله، محكمترين پيوند عاطفى را بامردم برقرار كدهاند و براستى پيوند ميان مردم و رهبران الهى پيوندى ناگسستنى است.
رمز موفقيت رس اخلاق فرماندهى و مديريت 36 امام على عليه السلام، وجدان بيدار بشرى ص : 36 ول اكرم صلى الله عليه و آله و جانشينان او، عشق و محبّت بى شائبه آن بزرگواران نسبت به مردم است، چنانكه در قرآن مجيد مىخوانيم:
«لَقَدْ جائَكُمْ رَسوُلٌ مِنْ انْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنْتُم حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمؤمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ» «1» يقيناً پيامبرى از خود شما به سويتان آمد كه رنج شما بر اوگران است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است.
امت اسلامى نيز متقابلًا عاشق و دلباخته پيامبر مهربان خويش است و تا پاى جان نيز از او حمايت مىكند. به نمونه زير دقت كنيد:
در جنگ احد، عرصه بر مسلمانان تنگ شد و حدود هفتاد نفر از آنان به شهادت رسيدند عدهاى مجروح و نقش بر زمين بودند؛ برخى نيز پا به فرار نهادند. همچنين شايع شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله، به قتل رسيده است. يكى از مسلمانان هنگام عبور از ميان مجروحان، به يكى از آنان به نام «سعد بن ربيع» گفت: شنيدهام پيامبر كشته شده است! سعد در پاسخ گفت: «اگرمحمد كشته شده باشد، خداى محمد كه كشته نشده، دين او كه از بين نرفته، تو چرا معطلى و از دين خود دفاع نمىكنى؟!» از ديگر سو، پس از پايان جنگ پيامبر صلى الله عليه و آله يارانش را گردآورد و پس از آمارگيرى، از غائبان جستجو كرد، از جمله فردى را مأمور كرد تا از سعد بن ربيع خبرى اورد. مأمور پيامبر هنگامى به سعد رسيد كه رمقى در بدن نداشت، به او گفت: پيامبر مرا فرستاده كه از تو خبرى برايش ببرم. سعد گفت: «سلام مرا به پيغمبر برسان و بگو سعد رفتنى است. خداوند بهترين پاداش يك پيامبر را به بتو بدهد.» سپس خطاب به آن مرد گفت: «از طرف من به همه برادران مسلمان بگو: اگر به پيامبر آسيبى برسد و شما جان در بدن داشته باشيد، پيش خدا معذور نخواهيد بود!» «1» ب- دافعه گرچه اصل در مديريت، رهبرى و فرماندهى، كادرسازى وجذب نيروهاست و دفع و حذف، اقدامى اضطرارى و ناخواسته است، ليكن در جريان كار با نيروهاى مختلف، گاه شرايطى پيش مىايد كه ادامه عطوفت و گذشت و تغافل، سازمان را آسيبپذير مىكند، يا به فساد مىكشاند، در چنين مواقعى بايد دست به جرّاحى و ترميم با قطع عضو فاسد زد تا پيكر سازمان سالم بماند. براى حذف نيروهاى ناسالم و مسأله دار، دو محور زير مدّ نظر قرار مىگيرد.
1- دادن فرصت انسانهاى غير معصوم، خواه ناخواه و كم و بيش، دچار لغزشهاى خرد يا كلان مىشوند
و به محض ارتكاب اوّلين اشتباه نبايد آخرين دوا را به آنان داد، بلكه بايد به متخلف، فرصت داد تا اشتباه خود را جبران كند. امير مؤمنان صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«.. آخِرُ الدَّواءِ الْكَىُّ» «1» آخرين دوا، داغ كردن است.
پيش از آن بايد با نصيحت، هشدار يا تهديد، متخلف را متنبّه كرد و از تكرار خلاف، باز داشت. لاين كار مىتواند صريح و مستقيم يا با كنايه و غير مستقيم صورت پذيرد.
از بين بردن زمينه تخلّف نيز، راهى اساسى براى پيشگيرى يا درمان تخلّفات محسوب مىشود و مدير موفق بايد آن را نيز تجربه كند و به قول معروف: «در خانه ات را ببند و همسايه آت را دزد نكن!» 2- صراحت و قاطعيت مدير وقتى به اين نتيجه رسيد كه فرد با افراد خاطى با عفو واغماض قابل اصلاح نيستند در برابر هر گونه عمل خلاف شرع و عقل بايد با قاطعيت و صراحت، عمل كند و جلو گسترش هر نوع فساد و تباهى در سازمان را بگيرد. امام على عليه السلام در اين خصلت پسنديده نيز بهترين سرمش ق است. آن حضرت به يكى از كارگزارانى كه اختلاس مالى كرده بود مىنويسد:
از خدا بترس و اموال مردم را به آنان بازگردان! و گرنه اگر خداوند، تو را به جنگم اندازد، تو را شمشيرى خواهم نواخت كه به هر كس زدهام وارد دوزخ شده است! به خدا سوگند اگر حسن و حسين هم چنين جرمى مرتكب شوند، از من سازش نخواهند ديد و نظرم را تغيير نخواهند داد تا حق (مردم) را از ايشان بازستانم باطلى را كه به ستمشان پديد آمد نابود كنم. «2» همچنين در نامهاى كه به زياد بن ابيه- قائم مقام ابن عباس در بصره- مىنويسد، او را
چنين تهديد مىكند:
«وَ انى اقسم بالله قسما صادقا لئن بلغنى انك خنت من فىء المسلمين شيئا صغيرا او كبيرا لا شدن عليك شدة تدعك قليل الوفر، ثقيل الظهر، ضئيل الامر، والسلام» «1» من صادقانه به خدا سوگند مىخورم، اگر به من خبر رسد كه تو در بيت المال مسلمانان خيانت ورزيدهاى خواه چيز كوگك باشد خواه بزرگ، آنچنان بر تو سخت خواهم گرفت كه به فقر و ضعف و زبونى گرفتار شوى! «2» هدف امير مؤمنان عليه السلام از اين گونه هشدارها به كارگزاران خود هر چند دفع آنان نبوده ليكن طبيعى بود كه در صورت توجه نكردن آنان به وظايف خود و سرپيچى از فرمان مولايشان از مسؤوليت خويش كنار گذاشته مىشدند و سرنوشتى همچون كارگزاران عثمان يعنى طلحه و زبير پيدا مىكردند كه به خاطر تن ندادن به حكومت الهى و مردم آن حضرت، دفع شدند.
پرسش 1- عوامل اخلاقى جذب را نام ببريد.
2- امام على عليه السلام در مورد محبت ورزى به مردم به مالك اشتر چه دستورى دادند.
3- تفاوت تغافل و عفو را بيان كنيد.
4- در چه صورتى عفو و تغافل داراى ارزش اخلاقى هستند؟
5- يك نمونه از برخورد صريح و قاطع امام عليه السلام نسبت به كارگزارانش را ذكركنيد.