به تعبير امام على عليه السلام:
«عِنْدَ كَمالَ الْقُدْرَةِ تَظْهَر فَضيلَةُ الْعَفوْ هنگام توانايى كامل، فضيلتِ عفو، آشكار مىگردد.
ولى تغافل و عفو، موضع ضعف ودرماندگى، نه تنها فضيلت محسوب نمىشود وكارآمد نيست بلكه اقتدار مديريت را مىشكند، سايه زبونى را بر سر سازمان مىگستراند و آن را مختل مىسازد و متخلف را صبورتر مىكند و پر واضح است كه چنين وضعى تأييد عقل و رضايت شرع نمىتواند باشد.
زيباترين الگو بدون ترديد، عالىترين نمونه يك مدير كامل و موفّق، كسى جز رهبر بزرگوار اسلام، حضرت محمّد صلى الله عليه و آله باشد؛ آن شخصيت عظيم الشأن در كمتر از يك ربع قرن، اساس يك جامعه ايده آل را پى ريخت و در زمان حكومت خويش، محبوبترين رهبر بشريت شد و اين محبوبيت روز به روز گستردهتر و عميقتر شده همچنان بر استحكام آن افزوده مىشود نام و ياد آن سرور آدميان، همواره جانبخش و روحافزا است. همين طور رهبران معصوم و جانشينان واقعى آنان، پس از رسول اكرم صلى الله عليه و آله، محكمترين پيوند عاطفى را بامردم برقرار كدهاند و براستى پيوند ميان مردم و رهبران الهى پيوندى ناگسستنى است.
رمز موفقيت رس اخلاق فرماندهى و مديريت 36 امام على عليه السلام، وجدان بيدار بشرى ص : 36 ول اكرم صلى الله عليه و آله و جانشينان او، عشق و محبّت بى شائبه آن بزرگواران نسبت به مردم است، چنانكه در قرآن مجيد مىخوانيم:
«لَقَدْ جائَكُمْ رَسوُلٌ مِنْ انْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنْتُم حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمؤمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ» «1» يقيناً پيامبرى از خود شما به سويتان آمد كه رنج شما بر اوگران است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است.
امت اسلامى نيز متقابلًا عاشق و دلباخته پيامبر مهربان خويش است و تا پاى جان نيز از او حمايت مىكند. به نمونه زير دقت كنيد:
در جنگ احد، عرصه بر مسلمانان تنگ شد و حدود هفتاد نفر از آنان به شهادت رسيدند عدهاى مجروح و نقش بر زمين بودند؛ برخى نيز پا به فرار نهادند. همچنين شايع شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله، به قتل رسيده است. يكى از مسلمانان هنگام عبور از ميان مجروحان، به يكى از آنان به نام «سعد بن ربيع» گفت: شنيدهام پيامبر كشته شده است! سعد در پاسخ گفت: «اگرمحمد كشته شده باشد، خداى محمد كه كشته نشده، دين او كه از بين نرفته، تو چرا معطلى و از دين خود دفاع نمىكنى؟!» از ديگر سو، پس از پايان جنگ پيامبر صلى الله عليه و آله يارانش را گردآورد و پس از آمارگيرى، از غائبان جستجو كرد، از جمله فردى را مأمور كرد تا از سعد بن ربيع خبرى اورد. مأمور پيامبر هنگامى به سعد رسيد كه رمقى در بدن نداشت، به او گفت: پيامبر مرا فرستاده كه از تو خبرى برايش ببرم. سعد گفت: «سلام مرا به پيغمبر برسان و بگو سعد رفتنى است. خداوند بهترين پاداش يك پيامبر را به بتو بدهد.» سپس خطاب به آن مرد گفت: «از طرف من به همه برادران مسلمان بگو: اگر به پيامبر آسيبى برسد و شما جان در بدن داشته باشيد، پيش خدا معذور نخواهيد بود!» «1» ب- دافعه گرچه اصل در مديريت، رهبرى و فرماندهى، كادرسازى وجذب نيروهاست و دفع و حذف، اقدامى اضطرارى و ناخواسته است، ليكن در جريان كار با نيروهاى مختلف، گاه شرايطى پيش مىايد كه ادامه عطوفت و گذشت و تغافل، سازمان را آسيبپذير مىكند، يا به فساد مىكشاند، در چنين مواقعى بايد دست به جرّاحى و ترميم با قطع عضو فاسد زد تا پيكر سازمان سالم بماند. براى حذف نيروهاى ناسالم و مسأله دار، دو محور زير مدّ نظر قرار مىگيرد.
1- دادن فرصت انسانهاى غير معصوم، خواه ناخواه و كم و بيش، دچار لغزشهاى خرد يا كلان مىشوند
و به محض ارتكاب اوّلين اشتباه نبايد آخرين دوا را به آنان داد، بلكه بايد به متخلف، فرصت داد تا اشتباه خود را جبران كند. امير مؤمنان صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«.. آخِرُ الدَّواءِ الْكَىُّ» «1» آخرين دوا، داغ كردن است.
پيش از آن بايد با نصيحت، هشدار يا تهديد، متخلف را متنبّه كرد و از تكرار خلاف، باز داشت. لاين كار مىتواند صريح و مستقيم يا با كنايه و غير مستقيم صورت پذيرد.
از بين بردن زمينه تخلّف نيز، راهى اساسى براى پيشگيرى يا درمان تخلّفات محسوب مىشود و مدير موفق بايد آن را نيز تجربه كند و به قول معروف: «در خانه ات را ببند و همسايه آت را دزد نكن!» 2- صراحت و قاطعيت مدير وقتى به اين نتيجه رسيد كه فرد با افراد خاطى با عفو واغماض قابل اصلاح نيستند در برابر هر گونه عمل خلاف شرع و عقل بايد با قاطعيت و صراحت، عمل كند و جلو گسترش هر نوع فساد و تباهى در سازمان را بگيرد. امام على عليه السلام در اين خصلت پسنديده نيز بهترين سرمش ق است. آن حضرت به يكى از كارگزارانى كه اختلاس مالى كرده بود مىنويسد:
از خدا بترس و اموال مردم را به آنان بازگردان! و گرنه اگر خداوند، تو را به جنگم اندازد، تو را شمشيرى خواهم نواخت كه به هر كس زدهام وارد دوزخ شده است! به خدا سوگند اگر حسن و حسين هم چنين جرمى مرتكب شوند، از من سازش نخواهند ديد و نظرم را تغيير نخواهند داد تا حق (مردم) را از ايشان بازستانم باطلى را كه به ستمشان پديد آمد نابود كنم. «2» همچنين در نامهاى كه به زياد بن ابيه- قائم مقام ابن عباس در بصره- مىنويسد، او را
چنين تهديد مىكند:
«وَ انى اقسم بالله قسما صادقا لئن بلغنى انك خنت من فىء المسلمين شيئا صغيرا او كبيرا لا شدن عليك شدة تدعك قليل الوفر، ثقيل الظهر، ضئيل الامر، والسلام» «1» من صادقانه به خدا سوگند مىخورم، اگر به من خبر رسد كه تو در بيت المال مسلمانان خيانت ورزيدهاى خواه چيز كوگك باشد خواه بزرگ، آنچنان بر تو سخت خواهم گرفت كه به فقر و ضعف و زبونى گرفتار شوى! «2» هدف امير مؤمنان عليه السلام از اين گونه هشدارها به كارگزاران خود هر چند دفع آنان نبوده ليكن طبيعى بود كه در صورت توجه نكردن آنان به وظايف خود و سرپيچى از فرمان مولايشان از مسؤوليت خويش كنار گذاشته مىشدند و سرنوشتى همچون كارگزاران عثمان يعنى طلحه و زبير پيدا مىكردند كه به خاطر تن ندادن به حكومت الهى و مردم آن حضرت، دفع شدند.
پرسش 1- عوامل اخلاقى جذب را نام ببريد.
2- امام على عليه السلام در مورد محبت ورزى به مردم به مالك اشتر چه دستورى دادند.
3- تفاوت تغافل و عفو را بيان كنيد.
4- در چه صورتى عفو و تغافل داراى ارزش اخلاقى هستند؟
5- يك نمونه از برخورد صريح و قاطع امام عليه السلام نسبت به كارگزارانش را ذكركنيد.
وجدان كارى، انضباط اجتماعى ضرورت وجدان كارى انسانها براى گذران زندگى به همديگر نيازمندند و دنيا در واقع، بازار داد و ستد ساكنان آن است و هر كسى بايد در برابر دريافت خدمات، خدمتى هم ارائه دهد و با كمك ديگر همنوعان، زندگى را سامان دهند. از سوى ديگر عقل و دين حكم مىكنند كه هر كس كارى را كه به عهده گرفته، محكم و نيكو انجام دهد وميان خود وديگران تفاوتى قائل نشود و اين سخن زيباى امام على عليه السلام را به گوش گيرد كه فرمود:
پسرم! ميان خود و ديگران، خويشتن را ميزان سنجش قرار دهد: آنچه براى خو مىپسندى، براى ديگران هم بپسند و آنچه را براى خود خوش نمىدارى براى ديگران هم مپسند. «1» سخن امام زيباترين نمودِ وجدان كارى را ترسيم مىكند، به گونهاى كه اگر همه بدان عمل كنند جامه گلستان خواهد شد و برعكس، اگر وجدان كارى نباشد و افراد به سر هم بندى و كم كارى خود بگيرند، جامعه از پيشرفت باز مىماند و بسيارى از كارها مختل مىشود و زيانش نصيب همه خواهد شد.
ابراهيم- فرزند خردسال پيامبر- درگذشت. وقتى او را در قبر نهادند و لحد را چيدند،
رسول خدا صلى الله عليه و آله، روزنهاى در لحد مشاهده كرد و با دست خود آن را پوشاند، سپس فرمود:
«اذا عَمِلَ احَدُكُمْ عَمَلًا فلْيُتْقِنْ» «1» هر گاه يكى از شما كارى انجام مىدهد، آن را محكم ودقيق انجام دهد.
دقت نظر رهبر اسلام و سفارش او نشان دهنده ان است كهشريعت مقدّس او در همه كارها به طور عموم بويژه در مسؤوليتهاى سنگين، هرگز اجازه مسامحه كارى به كسى نمىدهد و هر كس چنين كند، هم وجدان خويش را زير پا نهاده و هم دينش را وانهاده است ولى ما بايد؛ كارى كنيم كه كار و عمل سازنده، چه عمل فرهنگى و چه عمل اقتصادى و چه عمل اجتماعى و چه سياسى، براى آن كسى كه كننده آن است، يك عمل مقدّس به حساب بيايد ... و همه احساس كنند كه اين كارى كه انجا مىدهند، اين يك عبادت است، يك عمل خير و صالح است، بايد اين كار را با جدّيت و به نيكى انجام بدهند ...
از سرهم بندى و كار را به امام و حال خود رها كردن و به كار نپرداختن و بى اعتنايى به استحكام يك كار به شدت پرهيز شود. «2» امام على عليه السلام، وجدان بيدار بشرى از افتخارات تاريخ انسان، وجود انسان هايى است كه زندگى خويش را وقف مردم كردند وتمام توان خويش را براى بهتر انجام دادن كار خداپسندانهاى كه به عهده داشتند، به كارگرفتند، نمونه كامل و زيباى اين وجدانهاى بيدار، دوّمين شخصيت عالم آفرينش- امام على عليه السلام- است كه لحظهاى وجدان خداجوى خويش را فراموش نكرد و در هيچ شرايطى آ اخلاق فرماندهى و مديريت 42 امام على عليه السلام، وجدان بيدار بشرى ص : 36 ن را زير پا نگذاشت و همه كارهاى محوّله را در ميدان جنگ، مزرعه، منزل، مسند خلافت، مأموريت، عبادت و ... با وجدان كارى به فرجام رساند. از اين رو سراسر
كتاب زندگى آن رادمرد بى نظير نمونه اعلاى وجدان بيدار بشرى بود كه فرازهايى را در زير مىخوانيم:
1- در نخستين روزهاى خلافت، كسى شبانه با آن حضرت ملاقات كرد و كارى خصوصى داشت. امام بى درنگ، چراغ بيت المال را خاموش كرد تا سوخت آن صرف سخنان خصوصى نشود. «1» 2- وقتى شنيد، نيروهاى معاويه به شهر مرزى «انبار» حمله كرده، شهر را غارت و جواهر دو زن مسلمان و غير مسلمان را هم به يغما بردهاند، با اندوهى وصف ناشدنى فرمود:
«فلو ان امرءاً مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما بل كان به ع ندى جديراً» «2» اگر مرد مسلمانى از سوگ اين ماجرا بميرد، قابل سرزنش نيست، بلكه به نظر من شايسته مردن است! 3- پس از ضربت خوردن، در اوج بيدارى وجدان، به فرزندانش سفارش كرد با ضارب مدارا كنند و از غذايى كه خود مىخورند به او بدهند و (در صورت شهادت آن حضرت) بيش از يك ضربه شمشير به او نزنند و به بهانه شهادت آن حضرت، حمّام خون راه نيندازند. «3» 4- در مسند خلافت، تمام توش و توان خويش را در راه سازندگى كشور و بهينه سازى حال مردم به كار گرفت، هرگز از امكانات عمومى، استفاده خصوصى نكرد، زرق و برق دنيا و تجمل پرستى هيچ گاه چشمان بينايش را خيره نساخت، به كمترين خوراك وپوشاك قناعت مىكرد و مىفرمود:
من هم مىتوانم از مرغوبترين نان وعالىترين عسل و لباس حرير سود جويم ولى