بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 58

باشد، بازشان مى‌گردانم كه در عدالت گشايش است و آن كه عدالت را برنتابد، ستم را سخت‌تر يابد.
و در مورد جنگ با گمراهان و پيروان باطل، عزم راسخ خود را چنين وصف كرده است:
«وَ لَعَمْرى‌ ما عَلَىَّ مِنْ قَتالِ مَنْ خالَفَ الْحَقَّ وَ خابَطَ مِنْ ادْهانٍ وَ لا ايمانٍ» «1» به جان خودم سوگند! در جنگ با كسى كه در راه حقّ قدم نگذارد ودر گمراهى گام بردارد هيچگونه سستى و سازش به خود راه نمى‌دهم.
ساير پيشوايان بزرگوار و معصوم دين نيز هر كدام به نوبه خود شخصيت‌هايى قاطع و سازش‌ناپذير بودند و در اجراى حدود الهى، اقامه عدل، حمايت از حق و نبرد با باطل، سر سوزنى ترديد به خود راه نمى‌دادند. تصميم امام مجتبى (ع) مبنى بر بستن پيمان با معاويه به منظور فراهم ساختن زمينه قيام امام حسين (ع) و بر ملا ساختن شگردهاى بنى اميّه، عزم استوار امام سوم در پيكار با يزيد، موضعگيرى قاطع امام سجاد (ع) در برخورد با يزيد در شام، ... نمونه‌هاى زيبايى است كه صفحات تاريخ را زينت بخشيده است.
شرايط اعمال قاطعيت‌ تصميم و اقدام قاطعانه شرايط دارد كه بدون تحقّق آنها ممكن است قاطعيت سودمند نباشد يا زيان هايى به بار آورد. عواملى كه در اجراى موفّقيت‌آميز يك تصميم قاطع دخالت دارند، عبارتند از:
1- آگاهى: كسى كه از جوانب مختلف موضوعى آگاهى ندارد، نبايد درباره آن تصميمى بگيرد يا اقدامى صورت دهد. امام صادق (ع) اقدامات نا آگاهانه را گم برداشتن در بيراهه دانسته، مى‌فرمايد:
«العامل على غير بصيرة، كالسائر على غير الطريق، لا يزيده سرعة السير الا


صفحه 59

بعداً» «1» انجام دهنده بدون بصيرت چون رهروى است است كه در بيراهه مى‌رود، تندروى، جز دورى (از هدف، چيزى) براو نيفزايد.
2- اعتماد به نفس: اعتماد به نفس به اين معناست كه آدمى بر نيرو ايمان، اراده، دانش و تونايى‌هاى موجود خويش متّكى بوده و تنها خودش را مسؤول پيامدهاى نيك و بد كار خويش بداند.
وابستگى بى مورد به ديگران واميد و توقّع بيجا از افراد، با قاطعيت سازگار نيست.
3- شجاعت: اجراى تصميم‌هاى مهمّ، مانند عمل جرّاحى است و خاه ناخواه عوارضى در پى دارد.
يك جرّاح كاردان ودلسوز با علم به پيامدهاى جنبى كه ممكن است عمل او به دنبال داشته باشد، وقتى تصميم به اقدام گرفت و شرايط بيمار و اتاق عمل را از هر جهت مهيّا ديد، دست به كار مى‌شود.
زمامداران و مسؤولان سياسى جامعه نيز بايستى تصميمات معقول و منطقى را در زمان مناسب، بدون وسواس و ترديد به اجرا گذارند و عوارض زودگر و ناراحتى‌هاى مقطعى، آنان را از انجام اقدامات مفيد و حركت به سوى اهداف عالى و ارزشمند باز ندارد. مسؤولانى كه با وجود آمادگى شرايط، شجاعت تصميم‌گيرى ندارند يا تصميمى توأم با اضطراب و ترديد مى‌گيرند، يا از سرزنش و نكوهش ديگران در هراسند و گاميپيش مى‌نهند و قدمى به عقب باز مى‌گردند، شهد شيرين موفّقيت را كمتر مى‌چشند.
حضرت على (ع) در هنگام پذيرش حكومت ظاهرى با مردم چنين اتمام حجّت مى‌كنند.
واعموا انّى ان اجبتكم، ركبت بكم ما اعلم، ولم اصغ الى قول القائل و عتب الغاتب» «2» و بدانيد كه اگر من درخواست شما را بپذيرم، شما را به جايى مى‌برم كه خود نمى‌دانم‌


صفحه 60

و به گفته گوينده‌اى و ملامت و سرزنش‌كننده‌اى گوش نمى‌دهم.
4- استقامت: انجام رسالت‌هاى سنگين و مأموريت‌هاى خطير، نمى‌تواند بدون سختى و دشوارى باشد.
همواره زمامداران و مسؤولانى كه در ورطه سختى‌ها مردانه مى‌ايستند و مشكلات را با سر انگشت تدبير حل مى‌كنند، موفق مى‌شوند و آنان كه در برابر دشوارى‌ها بى تابى مى‌كنند خيلى زود از پاى در مى‌آيند.
لقمان حكيم به فرزندش مى‌فرمايد:
وَاصْبِرْ عَلى‌ م اخلاق فرماندهى و مديريت 66 معيار ساده زيستى ص : 66 ا اصابَكَ انَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْامُور» «1» در برابر مصيبتى كه به تو مى‌رسد، شكيبا باش كه اين از كارهاى مهمّ است.
موانع قاطعيت‌ عوامل گوناگونى موجب سستى انسان در تصميم‌گيرى و عدم قاطعيت او مى‌شوند، مانند:
1- ترديد و دو دلى (كه از ضعف‌هاى فكرى و روحى انسان سرچشمه مى‌گيرد).
2- ترس از عوامل خارجى مانند جنجال‌هاى تبليغاتى، از دست دادن شغل، اختلاف سليقه با مقام بالاتر، جو سازى افراد هتّاك و بى آبرو.
3- هوس‌هاى بيجا و بى مورد ديگران‌ 4- رعايت مناسبات خويشاوندى يا دوستانه (پارتى بازى)
5- نامساعد بودن جوّ حاكم بر محيط اجراى تصميم و


صفحه 61

پرسش‌ 1- قاطعيّت يعنى چه؟ راه‌هاى تقويت اين فضيلت در وجود آدمى چيست؟
2- پيامبران اولوالعزم چه كسانى هستند و چرا بدين وصف خوانده شده‌اند؟
3- نمونه هايى از قاطعيت را در زندگى پيامبر و حضرت على (ع) بيان كنيد.
4- پيامبر (ص) در پاسخ به كسانى كه از قاطعيت حضرت على (ع) ناراحت بودند چه فرمود؟
5- موانع قاطعيت را نام ببريد.



صفحه 62

ساده زيستى‌ انسان در سراى دنيا بسان مسافرى مى‌ماند كه بايد مسافتى را طى كند وخود را به مقصد برساند و فرصت‌هاى اندكى را در منازل بين راه به استراحت و تجديد قوا بپردازد.
اگر مسافرى به جاى تلاش و كوشش براى رسيدن به مقصد، همه يا بيشتر توان و توشه خود را صرف استراحت و تهيه لوازم در منازل بين راه كند از طى مسافت باز خواهد ماند، بخصوص اگر راه، طولانى و مقصد، بعيد باشد. خرد سالم در اينجا حكم مى‌كند كه انسان مسافر بيشتر همّ و غمّ خويش را به مقصد و طى مسافت معطوف كند و به سفر و منزل بين راه و مايحتاج آن به آن اندازه بها و اهميت دهد كه او را به مقصد برساند و سبكبار و سبكبال طى طريق نمايد.
ديدگاه قرآن و روايات‌ قرآن مجيد، نخست به انسان مى‌آموزد كه از پس اين دنياى فانى، سرايى باقى است و او چه بخواهد و چه نخواهد بايد نشئه دنيا را به سوى نشئه آخرت، سپرى كند؛ «يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه» «1» اى اسنان، تو با رنج و سختى به سوى پروردگارت مى‌روى و او را ملاقات مى‌كنى.
سپس به او رهنمود مى‌دهد كه كسانى به سعادت و راحتى آخرت نايل مى‌شوند كه‌


صفحه 63

در اين سرا، دست به زياده خواهى و برترى جويى مادّى نزنند و همّت خويش را حرف دنياى فانى ننمايند:
«تلك الدار الاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا فى الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقين» «1» اين سراى آخرت را براى كسانى قرار مى‌دهيم كه قصد برترى جويى در زمين و تباهى را ندارند و فرجام نيكو از آنِ متّقيان است.
در روايات اسلامى نيز پيرامون اين موضوع به طور مستوفى بحث شده و معصومين (ع) همواره مسلمانان را به ساده زيستى و پرهيز از دنيا گرايى تشويق كرده‌اند؛ مباحثى چون:
قناعت، زهد، احسان و انفاق، خيرات و صدقات، پرهيز از طمع و حرص، تكاثر و ...
جملگى چنين هدفى را دنبال مى‌كند. امام زهدان و ساده زيستان، على (ع)، زندگى ايده آل اسلامى راچنين ترسيم مى‌كند:
«طولى للذاهدين فى الدنيا الراغبين فى الاخرة اولئك قوم اتخذوا الارض بساطا و ترابها فراشا و ماءها طيبا و القرآن شعارا و الدعاء دثارا ثم قرضوا الدنيا على منهاج المسيح » «2» خوشا آنان كه دل از اين دنيا كنده و بدان سرا بسته‌اند؛ آنان مردمى هستند كه زمين را فرش و خاك آن را بستر و آبش را عطر خود قرار داده‌اند. قرآن را به جانشان بسته‌اند و دعا را ورد زبان ساخته‌اند. سپس به شيوه مسيح، دنيا را به ديگران وام داده اند، چه وام دادنى! از سوى ديگر، زندگى پرتجمّل و رفاه زدگى و دلبستگى به دنيا بشدّت مورد نكوهش قرار گرفته و معصومين (ع) با تعابير گوناگونى آن را ملامت كرده‌اند؛ امير مؤمنان (ع)، چنين دنيايى را بسان استخوان خوكى مى‌داند كه در دست بيمار جزام گرفته قرار دارد! «3»


صفحه 64

و امام محمد باقر (ع) شخص دنيا طلب وتجمّل پرست را به كرم ابريشم تشبيه مى‌كند كه هر چه بيشتر مى‌تند، گرفتارتر مى‌شود تا آنگاه كه در ميان تنيده‌هاى خود جان‌ مى‌دهد «1» و ... همه اينها نشانگر آن است كه اسلام و رهبران معصوم آن، ساده زيستى و بى رغبتى به زرق و برق دنيا را بر رفاه‌طلبى و تجمل پرستى و دنيا گرايى ترجيح داده، از پيروان خود مى‌خواهند كه در زندگى به چنين اصلى پايبند باشند.
سيره معصومين (ع)
آخرت‌طلبى، ساده زيستى و استفاده بهينه از دنيا در راستاى كسب آخرت، يك كمال است و معصوم، به عنوان انسان كامل، هرگز از آن غفلت نمى‌ورزد.
تاريخ درخشان زندگى رهبران الهى به طور عموم و رهبران اسلام به طور خصوص، نشان داده است كه آن برگزيدگان الهى، در طول زندگى سراسر افتخار خويش، بدون استثناء بهاصل ارزشمند ساده زيستى، معتقد و پايبند بوده‌اند و هرگز دچار كمترين رفاه زدگى و دنياطلبى نگشته‌اند و زندگى آنان همواره با فقيرترين فرد جامعه يكسان بوده است. به نمونه‌هاى زير توجّه كنيد:
1- امير مؤمنان (ص) پيرامون اين ويژگى پيامبراسلام (ص) مى‌فرمايد:
كفش و لباسش را با دست خويش وصله مى‌زد، بر مركب برهنه سوار مى‌شد و كسى ديگر را هم پس سر خود سوار مى‌كرد، يك بار، پرده‌اى نقش ونگار دار بر در اتاقش ديد، به يكى از همسرانش فرمود: اين را از جلو چشم من دور ساز كه هر وقت به آن نظر مى‌كنم، به ياد دنيا و زرق و برقش مى‌افتم. او در دل خويش از دنيا رويگردان بود و ياد دنيا را در دل خود ميراند، سخت علاقه‌مند بود كه زيور دنيا از نظرش پنهان شود تا از آن، لباس فارخى برنگيرد و آن را قرارگاه خود اتّخاذ نكند و اميد آسايش به آن نداشته باشد. از اين رو دنيا را از خويش بيرون كرد، از قلبش دور انداخت و از چشمش پنهان داشت، همين طور است، هر كس از چيزى بدش بيايد، خوش ندارد به آن‌


صفحه 65

نگاه كند و آن را به ياد آورد.
2- امام على (ع)، حضرت موسى (ع) را به عنوان دومين الگو معرفى كرده، مى‌فرمايد:
اگر خواستى، حضرت موسى- همسخن خدا (ص)- را به عنوان دومين اسوه بپذير كه اظهار داشت: «خدايا به هر خيرى كه به سوى من و فرو فرستى نيازمندم» به خدا سوگند جز قرص نانى كه با آن سد جوع كند چيز ديگرى نخواست چرا كه آن بزرگوار از گياهان زمين مى‌خورد به گونه‌اى كه بر اثر لاغرى و آب شدن گوشت بدنش، رنگ سبز گياهان از پس پوست شكمش هويدا بود! «1» 3- همچنين آن حضرت پيراموئن يكى ديگر از پيامبران اولوالعزم مى‌فرمايد:
اگر بخواهى سرگذشت عيسى بن مريم (ع) را برايت شرح مى‌دهم؛ او سنگ را بالش خويش قرار مى‌داد، لباس خشن مى‌پوشيد، نان خشك مى‌خورد، نانخودش گرسنگى، چراغ شبش ماه آسمان، سرپناه زمستانى اش، مشرق و مغرب زمين و ميوه و گلش گياهانى بود كه زمين براى چارپايان مى‌روياند، نه همسرى داشت كه او را بفريبد و نه فرزندى كه او را غمگين كند و نه ثروتى كه او را به خود مشغول سازد و نه طمع داشت كه وى را خوار نمايد، مركبش پاهايش بود و خدمتگزارش دست‌هايش. «2» 4- امير مؤمنان (ع) خود نيز بى تكلّف، ساده و بى پيرايه زندگى كرد، او تربيت يافته دامان پيامبر (ص) بود با همان ويژگى‌ها و اخلاق زيبايى كه رهبر و مرادش داشت و به اندازه سر سوزنى از سيره و سنّت نبوى منحرف نشد. عقبه پسر علقمه مى‌گويد:
بر امير مؤمنان (ع) وارد شدم در حالى كه پيش روى آن حضرت ظرفى دوغ ترشيده و قطعه نانى خشكيده بود، حتى بوى ترشى دوغ مرا آزرد، عرض كردم: غذاى امير مؤمنان بايد چنين باشد؟ فرمود: