پرسش 1- قاطعيّت يعنى چه؟ راههاى تقويت اين فضيلت در وجود آدمى چيست؟
2- پيامبران اولوالعزم چه كسانى هستند و چرا بدين وصف خوانده شدهاند؟
3- نمونه هايى از قاطعيت را در زندگى پيامبر و حضرت على (ع) بيان كنيد.
4- پيامبر (ص) در پاسخ به كسانى كه از قاطعيت حضرت على (ع) ناراحت بودند چه فرمود؟
5- موانع قاطعيت را نام ببريد.
ساده زيستى انسان در سراى دنيا بسان مسافرى مىماند كه بايد مسافتى را طى كند وخود را به مقصد برساند و فرصتهاى اندكى را در منازل بين راه به استراحت و تجديد قوا بپردازد.
اگر مسافرى به جاى تلاش و كوشش براى رسيدن به مقصد، همه يا بيشتر توان و توشه خود را صرف استراحت و تهيه لوازم در منازل بين راه كند از طى مسافت باز خواهد ماند، بخصوص اگر راه، طولانى و مقصد، بعيد باشد. خرد سالم در اينجا حكم مىكند كه انسان مسافر بيشتر همّ و غمّ خويش را به مقصد و طى مسافت معطوف كند و به سفر و منزل بين راه و مايحتاج آن به آن اندازه بها و اهميت دهد كه او را به مقصد برساند و سبكبار و سبكبال طى طريق نمايد.
ديدگاه قرآن و روايات قرآن مجيد، نخست به انسان مىآموزد كه از پس اين دنياى فانى، سرايى باقى است و او چه بخواهد و چه نخواهد بايد نشئه دنيا را به سوى نشئه آخرت، سپرى كند؛ «يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه» «1» اى اسنان، تو با رنج و سختى به سوى پروردگارت مىروى و او را ملاقات مىكنى.
سپس به او رهنمود مىدهد كه كسانى به سعادت و راحتى آخرت نايل مىشوند كه
در اين سرا، دست به زياده خواهى و برترى جويى مادّى نزنند و همّت خويش را حرف دنياى فانى ننمايند:
«تلك الدار الاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا فى الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقين» «1» اين سراى آخرت را براى كسانى قرار مىدهيم كه قصد برترى جويى در زمين و تباهى را ندارند و فرجام نيكو از آنِ متّقيان است.
در روايات اسلامى نيز پيرامون اين موضوع به طور مستوفى بحث شده و معصومين (ع) همواره مسلمانان را به ساده زيستى و پرهيز از دنيا گرايى تشويق كردهاند؛ مباحثى چون:
قناعت، زهد، احسان و انفاق، خيرات و صدقات، پرهيز از طمع و حرص، تكاثر و ...
جملگى چنين هدفى را دنبال مىكند. امام زهدان و ساده زيستان، على (ع)، زندگى ايده آل اسلامى راچنين ترسيم مىكند:
«طولى للذاهدين فى الدنيا الراغبين فى الاخرة اولئك قوم اتخذوا الارض بساطا و ترابها فراشا و ماءها طيبا و القرآن شعارا و الدعاء دثارا ثم قرضوا الدنيا على منهاج المسيح » «2» خوشا آنان كه دل از اين دنيا كنده و بدان سرا بستهاند؛ آنان مردمى هستند كه زمين را فرش و خاك آن را بستر و آبش را عطر خود قرار دادهاند. قرآن را به جانشان بستهاند و دعا را ورد زبان ساختهاند. سپس به شيوه مسيح، دنيا را به ديگران وام داده اند، چه وام دادنى! از سوى ديگر، زندگى پرتجمّل و رفاه زدگى و دلبستگى به دنيا بشدّت مورد نكوهش قرار گرفته و معصومين (ع) با تعابير گوناگونى آن را ملامت كردهاند؛ امير مؤمنان (ع)، چنين دنيايى را بسان استخوان خوكى مىداند كه در دست بيمار جزام گرفته قرار دارد! «3»
و امام محمد باقر (ع) شخص دنيا طلب وتجمّل پرست را به كرم ابريشم تشبيه مىكند كه هر چه بيشتر مىتند، گرفتارتر مىشود تا آنگاه كه در ميان تنيدههاى خود جان مىدهد «1» و ... همه اينها نشانگر آن است كه اسلام و رهبران معصوم آن، ساده زيستى و بى رغبتى به زرق و برق دنيا را بر رفاهطلبى و تجمل پرستى و دنيا گرايى ترجيح داده، از پيروان خود مىخواهند كه در زندگى به چنين اصلى پايبند باشند.
سيره معصومين (ع)
آخرتطلبى، ساده زيستى و استفاده بهينه از دنيا در راستاى كسب آخرت، يك كمال است و معصوم، به عنوان انسان كامل، هرگز از آن غفلت نمىورزد.
تاريخ درخشان زندگى رهبران الهى به طور عموم و رهبران اسلام به طور خصوص، نشان داده است كه آن برگزيدگان الهى، در طول زندگى سراسر افتخار خويش، بدون استثناء بهاصل ارزشمند ساده زيستى، معتقد و پايبند بودهاند و هرگز دچار كمترين رفاه زدگى و دنياطلبى نگشتهاند و زندگى آنان همواره با فقيرترين فرد جامعه يكسان بوده است. به نمونههاى زير توجّه كنيد:
1- امير مؤمنان (ص) پيرامون اين ويژگى پيامبراسلام (ص) مىفرمايد:
كفش و لباسش را با دست خويش وصله مىزد، بر مركب برهنه سوار مىشد و كسى ديگر را هم پس سر خود سوار مىكرد، يك بار، پردهاى نقش ونگار دار بر در اتاقش ديد، به يكى از همسرانش فرمود: اين را از جلو چشم من دور ساز كه هر وقت به آن نظر مىكنم، به ياد دنيا و زرق و برقش مىافتم. او در دل خويش از دنيا رويگردان بود و ياد دنيا را در دل خود ميراند، سخت علاقهمند بود كه زيور دنيا از نظرش پنهان شود تا از آن، لباس فارخى برنگيرد و آن را قرارگاه خود اتّخاذ نكند و اميد آسايش به آن نداشته باشد. از اين رو دنيا را از خويش بيرون كرد، از قلبش دور انداخت و از چشمش پنهان داشت، همين طور است، هر كس از چيزى بدش بيايد، خوش ندارد به آن
نگاه كند و آن را به ياد آورد.
2- امام على (ع)، حضرت موسى (ع) را به عنوان دومين الگو معرفى كرده، مىفرمايد:
اگر خواستى، حضرت موسى- همسخن خدا (ص)- را به عنوان دومين اسوه بپذير كه اظهار داشت: «خدايا به هر خيرى كه به سوى من و فرو فرستى نيازمندم» به خدا سوگند جز قرص نانى كه با آن سد جوع كند چيز ديگرى نخواست چرا كه آن بزرگوار از گياهان زمين مىخورد به گونهاى كه بر اثر لاغرى و آب شدن گوشت بدنش، رنگ سبز گياهان از پس پوست شكمش هويدا بود! «1» 3- همچنين آن حضرت پيراموئن يكى ديگر از پيامبران اولوالعزم مىفرمايد:
اگر بخواهى سرگذشت عيسى بن مريم (ع) را برايت شرح مىدهم؛ او سنگ را بالش خويش قرار مىداد، لباس خشن مىپوشيد، نان خشك مىخورد، نانخودش گرسنگى، چراغ شبش ماه آسمان، سرپناه زمستانى اش، مشرق و مغرب زمين و ميوه و گلش گياهانى بود كه زمين براى چارپايان مىروياند، نه همسرى داشت كه او را بفريبد و نه فرزندى كه او را غمگين كند و نه ثروتى كه او را به خود مشغول سازد و نه طمع داشت كه وى را خوار نمايد، مركبش پاهايش بود و خدمتگزارش دستهايش. «2» 4- امير مؤمنان (ع) خود نيز بى تكلّف، ساده و بى پيرايه زندگى كرد، او تربيت يافته دامان پيامبر (ص) بود با همان ويژگىها و اخلاق زيبايى كه رهبر و مرادش داشت و به اندازه سر سوزنى از سيره و سنّت نبوى منحرف نشد. عقبه پسر علقمه مىگويد:
بر امير مؤمنان (ع) وارد شدم در حالى كه پيش روى آن حضرت ظرفى دوغ ترشيده و قطعه نانى خشكيده بود، حتى بوى ترشى دوغ مرا آزرد، عرض كردم: غذاى امير مؤمنان بايد چنين باشد؟ فرمود:
اى ابا جندب! با چشم خود ديدم كه پيامبر (ص) نانى خشكيدهتر مىخورد و لباسى خشنتر از لباس من مىپوشيد! اگر من به شيوه او رفتار نكنم، بيم آن دارم كه به آن حضرت تأسى نكرده باشم! «1» معيار س اخلاق فرماندهى و مديريت 72 آثار سودمند مشورت ص : 72 اده زيستى آنچه ياد شد، مرتبه عالى ساده زيستى را نشان مىدهد كه در ميان غير معصومين كمتر كسى توان تحمل آن را دارد چنانكه امير مؤمنان (ع) ضمن نامهاى كه پيرامون اين گونه مسائل به عثمان بن حنيف- والى بصره- مىنويسد، اين حقيقت را تبيين فرموده و آورده است:
«الاوان امامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه، الاو انكم لا تقدرون على ذلك ولاكن اعينونى بورع و اجتهاد و عفة و سداد » «2» آگاه باشيد كه امام شما از دنيايش به دو جامه كهنه و از انواع غذاها به دو قرص نان اكتفاد كرده است.
هان! شما توانايى چنين كردن را نداريد ولى مرا ورع و كوشش و عفّت درست كارى، يارى دهيد! چهار واژه ارزشمندى كه امام (ع) بر آنهاانگشت نهاده، معيار ساده زيستى را بيان مىكند بر پيروان و ياوران على (ع) است كه آنها را در خويشتن تقويت نمايند و زندگى على گونه يعنى ساده، كم مصرف، بى دغدغه، بى زرق و برق و پرتلاش و با معنويت و الهى را بيشتر كنند و تا آنجا كه مىتوانند «خفيف المؤونه» (كم مصرف) و «كثير المعونة» (پرتلاش) باشند، چنان كه امام صادق (ع) مىفرمايد:
«الْمُؤْمِنُ حَسَنُ الْمَعوُنَة، خَفيفُ الْمَؤُونَهِ» «3» رونق اقتصادى، درآمد خوب، ثروت حلال، كسب وتجارت و مانند آن، مورد تأييد و تأكيد اسلام است و مسلمانان بايد اقتصادى پويا و پيشرفته داشته باشند و در همه
زمينهها خودكفا باشند. ولى افراد بايد خوى كاخ نشينى، رفاهطلبى، اشراف و اسراف ودنيا پرستى و زراندوزى پيدا نكنند، بلكه چنان باشد كه قرآن فرموده است:
«لكيلا تأسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتيكم و الله لا يحب كل مختال فخور» «1» تا بر آنچه از دست دادهايد، تأسف نخوريد و به آنچه به شما داده است، شادمان نگرديد و خداوند هيچ خيالپرداز فخرفروشى را دوست ندارد.
وقتى روحيه ساده زيستى بر جامعه حاكم شود، توقعات، تشريفات، تجمّلات و در نتيجه اسراف و تبذير به صفر مىرسد، اقتصاد رونق مىيابد، فقر نابود مىشود، فساد و فحشا از جامعه رخت بر مىبندد، فضايل اخلاقى شكوفا مىشود، انسانها آزاد بار مىآيند، از دنيا و زرق و برق آن دل مىكنند، به سوى خدا بيشتر مىروند، آخرت گرا مىشوند، به جاى تجمّل پرستى و ثروت اندوزى به احسان، انفاق، و تعاون روى مىآورند همين طور در صحنه بين المللى با نشاط و سرمايه بيشترى حضور مىيابند و با اتكاى به نيروى كار ومصرف كم، از موضع برترى برخوردار خواهند شد.
واى اگر خداى ناكرده ساده زيستى جاى خود را به تجمل پرستى، اشرافى گرى، و رفاهطلبى عوض كند، جامعه اسلامى و انقلابى، بر از دست دادن امتيازات ياد شده، به بدبختى گرفتار خواهد شد. بنيان گذار جمهورى اسلامى حضرت امام خمينى درباره ان چنين هشدار داده است:
ما بايد كوشش كنيم كه اخلاق كاخ نيشنى را از اين ملّت بزداييم. اگر بخواهيد ملّت شما جاويد بماند و اسلام به آن طورى كه خداى تبارك و تعالى مىخواهد، در جامعه شما تحقق پيدا كند، مردم را از آن خوى كاخ نشينى به پايين بكشيد وقتى خوى زمينخوارى و باغدارى وكاخ نشينى در بين مردم باشد، اين، اسباب اين مىشود كه انحطاط اخلاقى پيدابشود. اكثر اين خونىهاى فاسد از طبقه مرفه به مردم ديگر صادر شده است ... آن روزى كه
دولت ما توجّه به كاخ پيدا كردن، آن روز است كه بايد ما فاتحه دولت و ملّت را بخوانيم. آن روزى كه رئيس جمهور ما خداى نخواسته از آن خوى كوخ نشينى بيرون برود و به كاخ نشينى توجهبكند، آن روز است كه انحطاط براى خود و براى كسانى كه با او تماس دارند پيدا مىشود. آن روزى كه مجلسيان خودى كاخ نشينى پيدا كنند خداى نخواسته و از اين خوى ارزنده كوخ نشينى بيرون بروند، آن روز است كه ما براى اين كشور بايد فاتحه بخوانيم! آن روزى كه توجه اهل علم به دنيا شد و توجه به اين شدكه خانه داشته باشند چطور و زرق و برق دنيا خداى نخواسته در آنها تأثير بكند، آن روز است كه بايد ما فاتحء اسلام را بخوانيم! «1»