جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
شكر ضامن دوام و زيادتى نعمت است، و سپاس قرين يمن و سعادت، و خدا ثنا گفت دوست خود ابراهيم را آنجا كه گفت: ابراهيم امامى بود خداپرست، از باطل بجنبيده[1]،
قال، اخاف ان لا اؤدّى شكره. فقال: و هل تؤدّى شكر الماء البارد؟! ترجمه: حكيمى يكى را ديد كه پالوده نميخورد، گفت: چرا نميخورى؟ گفت:
ترسم كه شكرش نتوانم گذارد. گفت: شكر آب سردى كه ميخورى ميگذارى و ميتوانى؟!
(31) قال داود: يا ربّ كيف اشكرك، و انا لا استطيع ان اشكرك الّا بنعمة ثانية. و فى لفظ آخر: و شكرى لك نعمة اخرى منك توجب الشّكر. فاوحى اللّه اليه: اذا عرفت هذا، فقد عرفتنى و شكرتنى. و قيل فى معناه،
شعر:
اذا كان شكرى نعمة اللّه نعمة
علىّ له فى مثلها يجب الشّكر
فكيف بلوغ الشّكر الّا بفضله
و ان طالت الايّام و اتّصل العمر
ترجمه: داود گفت: يا رب چگونه شكر تو گذارم، و من نتوانم كه شكر كنم الا بنعمتى ديگر. و بلفظى ديگر: پس آن شكر كه خواهم كرد نعمتى ديگر خواهد بود، و بر آن شكرى ديگر لازم. وحى آمد كه: چون تو اين مايه بشناسى از احسان من و عجز خود، مرا شناخته باشى و هم شكر من گذارده. و شاعر اين معنى بنظم آورده است.
شعر:
گر همى شكر او فزون گويى
شكر توفيق شكر چون گويى
(32) الشّكر افضل من الصّبر، فانّ الصّبر حبس النّفس على مساهلة البلاء، و الشّكر ان لا تلتفت الى البلاء، بل تراه من النّعماء. فمن صبر فقد ترك[1]اظهار الجزع، و من شكر فقد تجاوز[2]الى اظهار السرور بما جزع له الصّابر. و ايضا الصّبر ترك العمل السّيّىء، [و الشكر] اظهار الفعل الحسن. ترجمه: شكر از صبر فاضلتر، چه صبر آنست كه نفس را بدان بدارى كه با بلا انس[3]گيرد، و شكر آنست كه ببلا التفات نكنى، بلكه آن را از نعمت شمرى. پس هر كه صبر كند ترك اظهار جزع كرده باشد، و هر كه شكر كند ازين مقام درگذشته باشد و با آن مقام بهم شادى نموده بر آنچه صابر از آن جزع خواست كرد. و ديگر كه صبر ترك عملى بد است، و شكر اظهار فعلى نيك.
(33) الصّبر ثبات باعث الدّين، فى مقابلة باعث الشّهوة. و قيل:
الصّبر حبس النّفس عن الميل. ترجمه: صبر ثبات باعث دين بود، در برابرى باعث شهوت. و گفتهاند: صبر بازداشتن نفس بود از ميل بهوى.
(34) الصّبر صبران: صبر فى المصيبات، و صبر عن الشّهوات، و الثّانى افضل و احسن[4]. ترجمه: صبر دو باشد: صبرى در مصيبتها، و صبرى از شهوات، دوم فاضلتر و نيكوتر باشد.
[1]اصل: فقد صبر فقد ترك.
[2]اصل: فقد ترك تجاوز.
[3]اصل:
مست انس.
[4]مانند اين در ادب كبير ابن مقفع (رسائل البلغاء ص 82) ديده ميشود.
(35) من كمال الصّبر، كتمان المرض و الفقر و سائر المصائب.
الكرام اصبر نفوسا، و اللّئام اصبر اجسادا[1]. ترجمه: از كمال صبر آن بود كه بيمارى و درويشى و مصيبتها پوشيده دارند. كريمان بنفس صابرتر، و لئيمان بجسد صابرتر، چه كريم تحمل زيادت كند، و لئيم طاقت كار سخت زيادت دارد.
(36) الصّبر اربعة اشياء: ثبات، و كفّ، و احتمال، و اقدام.
ترجمه: صبر چهار چيز بود: ثبات، يعنى: بر طاعت و باز ايستادن، يعنى از معصيت و احتمال، يعنى: از دوستان و اقدام، يعنى: بر دشمنان.
(37) الصّبر من الشّكر، و الشّكر من الفضيلة و هو[2]نوعان صبر على طاعة اللّه، و صبر عن معصيته فالصّبر على طاعته، اداء[3]ما امرك به و الصّبر عن معصيته، اجتناب ما نهاك عنه. ترجمه: صبر از شكر بود، و شكر از فضيلت و آن دو نوع است: صبر بر طاعت، و صبر از معصيت صبر بر طاعت آن بود كه آنچه فرمودهاند بگذارى، و صبر از معصيت آن بود كه آنچه نفرمايد از آن باز ايستى.
[1]دو جمله اخير در همانجا آمده است.
[2]اصل: هما.
[3]اصل: اذا.
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
الباب الحادى عشر فى الرضا و التسليم
الايات (1)قُلْ لَنْ يُصِيبَنا إِلَّا ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا، هُوَ مَوْلانا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ.ترجمه: بگو كه بما نرسد مگر آنچه خدا بر ما نبشته است، اوست خداوند ما، و بر خدا توكل بايد كرد.
(2)لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ، وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ.وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ.
رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ، فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ.
ترجمه: چون مؤمنان بديدند لشكرها را گفتند: اينست كه خدا و رسول ما را وعده داده است، و راست گفت خدا و رسول، و وعده بر است كردند. و نيفزود ايشان را الا ايمان و تسليم. از مؤمنان مردانى هستند كه عهدى كه با خدا كردهاند باتمام ميرسانند: بعضى از ايشان درگذشتهاند، و بعضى منتظر فرمان حق نشسته.
(5)رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ.
(8) من رضى من اللّه بالقليل [من الرّزق، رضى اللّه منه بالقليل] من العمل. ترجمه: هر كه باندك روزيى از خدا راضى باشد، خدا باندك عملى ازو خشنود گردد.
(9) اذا احبّ اللّه عبدا ابتلاه، فان صبر اجتباه، و ان رضى اصطفاه.
ترجمه: چون خدا بنده را دوست دارد، او را آزمايش كند، و در بلا افكند اگر صبر كند، او را برگزيند و اگر رضا دهد، او را از صفوت دوستان خالص خود گرداند.
(10) من احب ان يعلم حاله عند اللّه فلينظر ما للّه عنده. ترجمه:
هر كه خواهد كه بداند كه حال او بنزديك خدا چگونه باشد، بايد كه نگاه كند تا حال او با خدا، يعنى در رضا دادن بقضاى او، چگونه است.
(11) قال داود: يا رب! دلّنى على امر فيه رضاك! قال اللّه تعالى:
رضائى فى رضاك بقضائى. ترجمه: داود گفت: يا رب! مرا بر كارى دلالت كن كه رضاى تو در آن بود! خدا گفت: رضاى من در آنست كه بقضاى من رضا دهى.
(12) احفظ اللّه يحفظك، احفظ اللّه تجده امامك، تعرّف الى اللّه فى الرّخاء يعرفك فى الشدة. ترجمه: خدا را نگاهدار تا خدا تو را نگاهدارد.
خدا را نگاهدار تا او را در پيش خود يابى، يعنى كارساز تو باشد. در آسانى بنزديك خدا وسيلتى ثابت كن، تا در سختى تو را دست گيرد.
(13) اعلم انّ ما اصابك لم يكن ليخطئك، و انّ ما اخطاك لم يكن ليصيبك. و اعلم انّ الخلائق لو اجتمعوا على ان يعطوك شيئا لم يرد اللّه ان يعطيك لم يقدروا عليه، او يصرفوا عنك شيئا اراد اللّه ان يصيبك به لم يقدروا عليه. فاذا سألت فاسأل اللّه، و اذا استعنت فاستغث باللّه[1]. ترجمه: بدانكه آنچه بتو رسد از تو در نخواهد گذشت، و آنچه از تو در گذرد بتو نخواهد رسيد. و بدانكه اگر همه خلق جمع شوند تا تو را چيزى دهند كه خدا نخواسته باشد كه بتو دهند نتوانند، يا چيزى از تو بگردانند كه خدا خواسته باشد بتو رسد نتوانند. پس چون چيزى خواهى از خدا خواه، و اگر معاونتى طلبى از خدا طلب.
(14) اذا اراد اللّه امضاء قضائه و قدره، سلب ذوى العقول عقولهم حتّى ينفذ فيهم قضاؤه و قدره. ترجمه: چون خدا خواهد كه قضا و قدر خود را امضا كند، از عاقلان عقلهاى ايشان بستاند، تا قضا و قدر او بريشان نفاذ يابد، يعنى: اذا جاء القضاء عمى البصر.
(15) من آثر محبّة اللّه على محبّة النّاس كفاه اللّه مؤنة النّاس.
ترجمه: هر كه محبت خدا بر محبت مردمان اختيار كند خدا مؤنت مردمان، او را كفايت كند.
(16) لن يستكمل العبد حقيقة الايمان، حتّى يعلم: انّ ما اصابه
[1]اصل: به اللّه.