بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 106

(35) من كمال الصّبر، كتمان المرض و الفقر و سائر المصائب.

الكرام اصبر نفوسا، و اللّئام اصبر اجسادا[1]. ترجمه: از كمال صبر آن بود كه بيمارى و درويشى و مصيبتها پوشيده دارند. كريمان بنفس صابرتر، و لئيمان بجسد صابرتر، چه كريم تحمل زيادت كند، و لئيم طاقت كار سخت زيادت دارد.

(36) الصّبر اربعة اشياء: ثبات، و كفّ، و احتمال، و اقدام.

ترجمه: صبر چهار چيز بود: ثبات، يعنى: بر طاعت و باز ايستادن، يعنى از معصيت و احتمال، يعنى: از دوستان و اقدام، يعنى: بر دشمنان.

(37) الصّبر من الشّكر، و الشّكر من الفضيلة و هو[2]نوعان صبر على طاعة اللّه، و صبر عن معصيته فالصّبر على طاعته، اداء[3]ما امرك به و الصّبر عن معصيته، اجتناب ما نهاك عنه. ترجمه: صبر از شكر بود، و شكر از فضيلت و آن دو نوع است: صبر بر طاعت، و صبر از معصيت صبر بر طاعت آن بود كه آنچه فرموده‌اند بگذارى، و صبر از معصيت آن بود كه آنچه نفرمايد از آن باز ايستى.

[1]دو جمله اخير در همانجا آمده است.

[2]اصل: هما.

[3]اصل: اذا.


صفحه 107

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

الباب الحادى عشر فى الرضا و التسليم‌

الايات (1)قُلْ لَنْ يُصِيبَنا إِلَّا ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا، هُوَ مَوْلانا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ.ترجمه: بگو كه بما نرسد مگر آنچه خدا بر ما نبشته است، اوست خداوند ما، و بر خدا توكل بايد كرد.

(2)لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‌ ما فاتَكُمْ، وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ.وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ.


صفحه 108

رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ، فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‌ نَحْبَهُ، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ.

ترجمه: چون مؤمنان بديدند لشكرها را گفتند: اينست كه خدا و رسول ما را وعده داده است، و راست گفت خدا و رسول، و وعده بر است كردند. و نيفزود ايشان را الا ايمان و تسليم. از مؤمنان مردانى هستند كه عهدى كه با خدا كرده‌اند باتمام ميرسانند: بعضى از ايشان درگذشته‌اند، و بعضى منتظر فرمان حق نشسته.

(5)رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ‌.


صفحه 109

(8) من رضى من اللّه بالقليل [من الرّزق، رضى اللّه منه بالقليل‌] من العمل. ترجمه: هر كه باندك روزيى از خدا راضى باشد، خدا باندك عملى ازو خشنود گردد.

(9) اذا احبّ اللّه عبدا ابتلاه، فان صبر اجتباه، و ان رضى اصطفاه.

ترجمه: چون خدا بنده را دوست دارد، او را آزمايش كند، و در بلا افكند اگر صبر كند، او را برگزيند و اگر رضا دهد، او را از صفوت دوستان خالص خود گرداند.

(10) من احب ان يعلم حاله عند اللّه فلينظر ما للّه عنده. ترجمه:

هر كه خواهد كه بداند كه حال او بنزديك خدا چگونه باشد، بايد كه نگاه كند تا حال او با خدا، يعنى در رضا دادن بقضاى او، چگونه است.

(11) قال داود: يا رب! دلّنى على امر فيه رضاك! قال اللّه تعالى:

رضائى فى رضاك بقضائى. ترجمه: داود گفت: يا رب! مرا بر كارى دلالت كن كه رضاى تو در آن بود! خدا گفت: رضاى من در آنست كه بقضاى من رضا دهى.

(12) احفظ اللّه يحفظك، احفظ اللّه تجده امامك، تعرّف الى اللّه فى الرّخاء يعرفك فى الشدة. ترجمه: خدا را نگاهدار تا خدا تو را نگاهدارد.

خدا را نگاه‌دار تا او را در پيش خود يابى، يعنى كارساز تو باشد. در آسانى بنزديك خدا وسيلتى ثابت كن، تا در سختى تو را دست گيرد.


صفحه 110

(13) اعلم انّ ما اصابك لم يكن ليخطئك، و انّ ما اخطاك لم يكن ليصيبك. و اعلم انّ الخلائق لو اجتمعوا على ان يعطوك شيئا لم يرد اللّه ان يعطيك لم يقدروا عليه، او يصرفوا عنك شيئا اراد اللّه ان يصيبك به لم يقدروا عليه. فاذا سألت فاسأل اللّه، و اذا استعنت فاستغث باللّه‌[1]. ترجمه: بدانكه آنچه بتو رسد از تو در نخواهد گذشت، و آنچه از تو در گذرد بتو نخواهد رسيد. و بدانكه اگر همه خلق جمع شوند تا تو را چيزى دهند كه خدا نخواسته باشد كه بتو دهند نتوانند، يا چيزى از تو بگردانند كه خدا خواسته باشد بتو رسد نتوانند. پس چون چيزى خواهى از خدا خواه، و اگر معاونتى طلبى از خدا طلب.

(14) اذا اراد اللّه امضاء قضائه و قدره، سلب ذوى العقول عقولهم حتّى ينفذ فيهم قضاؤه و قدره. ترجمه: چون خدا خواهد كه قضا و قدر خود را امضا كند، از عاقلان عقلهاى ايشان بستاند، تا قضا و قدر او بريشان نفاذ يابد، يعنى: اذا جاء القضاء عمى البصر.

(15) من آثر محبّة اللّه على محبّة النّاس كفاه اللّه مؤنة النّاس.

ترجمه: هر كه محبت خدا بر محبت مردمان اختيار كند خدا مؤنت مردمان، او را كفايت كند.

(16) لن يستكمل العبد حقيقة الايمان، حتّى يعلم: انّ ما اصابه‌

[1]اصل: به اللّه.


صفحه 111

لم يكن ليخطئه، و ما اخطأه لم يكن ليصيبه. ترجمه: بنده بكمال ايمان نرسد تا بداند كه آنچه باو رسيد ازو در نخواهد گذشت، و آنچه ازو درگذشت باو نخواهد رسيد.

(17) المصائب بالسّويّة مقسومة بين البريّة. من رضى برزق اللّه لم يحزن على ما فاته. ترجمه: مصيبتها ميان خلايق بسويت قسمت كرده‌اند.

هر كه بروزى خدا راضى باشد، بر آنچه ازو فوت شود اندوه نبرد.

(18) من اصبح على الدّنيا حزينا فقد اصبح لقضاء اللّه ساخطا.

ترجمه: هر كه در بامداد آيد اندوهگين بجهت دنيا، در بامداد آمده باشد ناخشنود از حكم خدا.

(19) من اصبح يشكوا مصيبة نزلته، فانّما يشكوا ربّه. احرى النّاس بالرّضاء من وثق بالقضاء. ترجمه: هر كه شكايت مصيبتى كند كه باو رسد، شكايت خدا كرده باشد. سزاوارترين مردمان برضا كسى باشد كه بقضا واثق باشد.

(20) لا تحزن على فقد محبوب، و لا تيأس من درك مطلوب.

اندوه مبر بر نايافتن محبوبى، و نوميد مباش بر يافتن مطلوبى.

(21) انّ العبد ليفرح بالشّى‌ء الّذى لم يكن ليفوته، و يحزن على الشّى‌ء الّذى لم يكن ليصيبه. فليكن سرورك بما قدّمت، و اسفك على ما خلّفت. ترجمه: بنده شادى ميكند بچيزى كه ازو درخواهد گذشت،


صفحه 112

و اندوه ميخورد بچيزى كه باو نخواهد رسيد، و اين هر دو بى‌فايده است. پس بايد كه شادمانى بچيزى كنى كه از پيش بفرستاده باشى، يعنى: عمل صالح، و اندوه چيزى خورى كه باز پس خواهى گذاشت.

(22) [اسئل من اللّه التّوفيق‌]، حتّى اتعرّف من نفسى روح الرّضاء و طمأنينة اليقين منّى فيما يحدث فى حال الخوف و الامن و الرّضاء و السّخط و الضّرّ و النّفع. ترجمه: از خدا توفيق ميخواهم‌[1]تا بشناسم‌[2]از نفس خود آسايش رضا و آرام نفس بآنچه حادث شود در حال خوف و ايمنى و خشم و خوشنودى و سود و زيان.

(23) دخل مولانا الباقر على جابر بن عبد اللّه صاحب رسول اللّه، فقال: كيف اصحبت؟ يا جابر! فقال: اصحبت و الموت احبّ [الىّ‌] من الحيوة، و الفقر احبّ الىّ من الغنى، و المرض احبّ الّى من الصّحة.

فقال الباقر: لو قلت انا لقلت: ان قدّرت لى الحيوة فهى احبّ الىّ، و حين يقدّر الموت [فالموت‌] احبّ الىّ، و ان قدّر لى الفقر [فالفقر] احبّ الىّ، و ان قدّر [لى‌] الغنى فهو احبّ الىّ، و ان قدّر لى المرض فهو احبّ الّى، و ان قدّرت الصّحة فهى احبّ الّى. فقام جابر، و قبّل بين عينيه، و قال: اشهد: انّك وارث النّبوّة و باقر العلم حقّا.

[1]اصل: ميخواهد.

[2]اصل: بشناسد.


صفحه 113

ترجمه: مولانا باقر لذكره السلام بنزديك جابر بن عبد الله كه يار رسول بود در رفت و گفت: در بامداد چگونه آمدى؟ جابر گفت: در بامداد آمدم در حالى كه مرگ از زندگانى دوست [تر] ميدارم، و درويشى از توانگرى، و بيمارى از تندرستى.

باقر گفت: اگر من گفتمى گفتمى: اگر مرا حيات تقدير كرده حيات دوست‌تر دارم، و چون مرگ تقدير كنند [مرگ دوست‌تر دارم، و اگر درويشى تقدير كنند] درويشى دوست‌تر دارم، و اگر توانگرى تقدير كنند توانگرى دوست‌تر دارم، اگر بيمارى تقدير كنند يا تندرستى همچنين. جابر برخاست و بوسه بر ميان دو چشم مولا باقر داد و گفت: گواهى دهم كه وارث نبوت و شكافنده علم بحقيقت تويى.

(24) انّ اللّه جعل لكلّ شى‌ء قدرا، و لكلّ زمان حكما، و لكلّ حكم رسما، و لكلّ اجل كتابا، و لكلّ اثر سببا. و الزم الامّة فى جميع ذلك، على تصرّف الاحوال بهم فيه، و تلوّن الاوقات بهم فى تباينه و تنافيه، الاعتصام بالرّضاء و التّسليم لامر اوليائه ائمّة الهدى.

ترجمه: خداى هر چيزى را اندازه كرده است، و هر روزگارى را حكمى، و هر حكمى را نشانى، و هر اجلى را كتابى، و هر اثرى را سببى. و در گردن امت لازم كردست در همه اوقات مختلف و اوقات متلون، كه دست در رضاى او زنند و تسليم كنند فرمان اولياى او را كه امامان هدى‌اند.

من كلام الحكماء و الدّعاة

(25) اوّل سعادة المرء رضاه عن اللّه. استشعر الرّضاء و التّسليم‌