ترجمه: مولانا باقر لذكره السلام بنزديك جابر بن عبد الله كه يار رسول بود در رفت و گفت: در بامداد چگونه آمدى؟ جابر گفت: در بامداد آمدم در حالى كه مرگ از زندگانى دوست [تر] ميدارم، و درويشى از توانگرى، و بيمارى از تندرستى.
باقر گفت: اگر من گفتمى گفتمى: اگر مرا حيات تقدير كرده حيات دوستتر دارم، و چون مرگ تقدير كنند [مرگ دوستتر دارم، و اگر درويشى تقدير كنند] درويشى دوستتر دارم، و اگر توانگرى تقدير كنند توانگرى دوستتر دارم، اگر بيمارى تقدير كنند يا تندرستى همچنين. جابر برخاست و بوسه بر ميان دو چشم مولا باقر داد و گفت: گواهى دهم كه وارث نبوت و شكافنده علم بحقيقت تويى.
(24) انّ اللّه جعل لكلّ شىء قدرا، و لكلّ زمان حكما، و لكلّ حكم رسما، و لكلّ اجل كتابا، و لكلّ اثر سببا. و الزم الامّة فى جميع ذلك، على تصرّف الاحوال بهم فيه، و تلوّن الاوقات بهم فى تباينه و تنافيه، الاعتصام بالرّضاء و التّسليم لامر اوليائه ائمّة الهدى.
ترجمه: خداى هر چيزى را اندازه كرده است، و هر روزگارى را حكمى، و هر حكمى را نشانى، و هر اجلى را كتابى، و هر اثرى را سببى. و در گردن امت لازم كردست در همه اوقات مختلف و اوقات متلون، كه دست در رضاى او زنند و تسليم كنند فرمان اولياى او را كه امامان هدىاند.
من كلام الحكماء و الدّعاة
(25) اوّل سعادة المرء رضاه عن اللّه. استشعر الرّضاء و التّسليم
لما قد حدث. ترجمه: اصل سعادت مردم رضا دادن بود بحكم خدا. در دل گير رضا و تسليم بآنچه حادث شود.
(26) لا تثقنّ بشىء فى عالم الكون و الفساد اصلا. ترجمه:
بهيچ چيز وثوق منماى در عالم كون و فساد البته.
(27) خمسة اشياء من سجايا العلماء: لا ياسون على ما فاتهم، و لا يحزنون لما يصيبهم، و لا يرجون ما لا يجوز لهم فيه الرّجاء، و لا يستكينون، و لا يفشلون فى الشّدّة، و لا يبطرون فى الرّخاء.
ترجمه: پنج چيز از علما عادت بوده: اندوهگين نشوند بدانچه ازيشان فايت شود، و دلتنگى ننمايند بر بلايى كه بايشان رسد، و اميد چيزى ندارند كه اميد آن نشايد داشت، و فروتنى ننمايند، و بد دلى نكنند در سختى،. و بطر گرفته و مغرور نباشند در آسايش.
(28) ليس من شريطة العقل ان يتعجّل الانسان غمّا[1]لم يصبه فيجعل ساعة السّرور غمّا، و ساحة الرّاحة تعبا، فيضاعف بذلك على نفسه الغموم. ترجمه: از شرط عقل نيست كه مردم غم چيزى كه نيامده است پيش از رسيدن ميخورد، تا ساعت شادى نيز بغم گذارند، و ساعت آسايش در رنج بسر آرد، و بدان غم و رنج بر خود مضاعف گرداند.
(29) فى ادعية الصّالحين: اللّهم انّى لا استطيع ان آخذ الّا
[1]اصل: عن ما.
ما اعطيتنى، و ان اسيغ الّا ما رزقتنى، فارزقنى الرضاء بما قسمت لى، و التّسليم لما حكمت علّى. ترجمه: در دعاى صالحان آمده است كه:
خدايا من نتوانم كه فرا گيرم چيزى مگر آنچه تو بمن دهى، و يا گوارنده كنم چيزى مگر آنچه تو مرا روزى كنى، [پس روزى كن] بخشنودى بقسمتى كه مرا كرده باشى، و تسليم كردن حكمى را كه بر من فرموده باشى.
(30) كان فى الوحى القديم: يا ابن آدم! تريد و اريد، و انّما يكون ما اريد. فان سلّمت ما اريد كفيتك ما تريد، و ان لم تسلّم لما اريد ابقيتك فيما تريد، ثمّ لا يكون الّا ما اريد. ترجمه:
در وحى پيمبران پيشين آمده است كه: اى فرزند آدم! تو چيزى ميخواهى و من چيزى، و آن باشد كه من خواهم. پس اگر تسليم كنى خواست مرا. من تو را كفايت كنم آنچه تو خواهى، و اگر تسليم نكنى خواست مرا، تو را با خواست تو گذارم، و خود جز آن نبود كه من خواهم، پس تو را از خواست تو جز رنج و تعب فايده نباشد.
(31) قال احد رجال الائمّة: انّى صاحبت مولاى عشر سنين، فما سمعته يقول لشىء فعلته: لم فعلته؟ و لا لشىء لم افعله: هلّا[1]فعلته! و لا قال فى شىء كان: ليته لم يكن! و لا قال فى شىء لم يكن:
ليته كان! ترجمه: يكى از رجال ائمه ميگويد: مصاحبت خداوند خود كردم ده سال، هرگز نشنيدم كه چيزى كه كرده[2]باشم گويم كه: چرا كردى؟ و يا كارى
[1]اصل: الا
[2]اصل: كم كرده.
كه نكرده بودم گويد: چرا نكردى! و نه هرگز گفت چيزى را كه حادث شده بود كه: كاشكى نبودى! يا چيزى را كه نبوده بود كه: كاشكى بودى!
(32) لا تكثر همّك، ما يقدّر يكن، و ما ترزق يأتك. ترجمه:
غم [و] اندوه بسيار مخور، كه آنچه تقدير كرده باشند بباشد، و آنچه تو را روزى نهاده باشند بتو رسد.للشّاعر:
العبد لا يحظى[1]بغير دلائل
و اللّه لا يرضى بغير وسائل
فمن الدّلائل [ان] تراه راضيا
بمليكه[2]فى كلّ حكم [نازل]
و من الدّلائل ان تراه مسلّما
كلّ الامور الى المليك العادل
[1]اصل: يخطى.
[2]اصل: بملئكة.
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
الباب الثانى عشر فى التوكّل و الانقطاع الى اللّه
(1)وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ، إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ، قَدْ جَعَلَ [اللَّهُ] لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً. ترجمه: هر كه بر خدا توكل كند خدا او را بس بود، خدا كار او باتمام رساند. چه خدا هر چيزى را تقديرى كرده است.
(2)وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ!إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا!
(5) لو انّكم تتوكّلون على اللّه حقّ توكّله لرزقكم كما يرزق الطّير يغدوا خماصا و يروح بطانا. ترجمه: اگر شما بر خدا توكل كنيد چنانكه توكل بايد كرد، شما را روزى دهد، چنانكه مرغ را ميدهد، كه بامداد شكم تهى بيرون آيد و شبانگاه پر باخانه شود.
(6) من انقطع الى اللّه كفاه اللّه كلّ مؤنة، و رزقه من حيث لا يحتسب.
و من انقطع الى الدنيا وكّله اليها. ترجمه: هر كه اميد از خلق ببريد، و روى با خدا كرد، همه مؤنتهاى او را[1]كفايت كند، و او را روزى دهد از آنجا كه اميد ندارد. و هر كه روى با دنيا كند، خدا او را با دنيا گذارد.
(7) من كان للّه كان اللّه له، من سرّه ان يكون اغنى النّاس فليكن بما عند اللّه اوثق منه بما فى يده. ترجمه: هر كه خدا را باشد خدا او را باشد. هر كه خواهد كه توانگرترين مردمان باشد، بايد كه [به] آنچه بنزديك خدا باشد واثقتر از آن بود كه در دست او بود.
(8) ما من عبد يعتصم بى دون [الخلق]، فيكيده[2]السّموات و الارض، الّا جعلت له مخرجا. ترجمه: خدا ميگويد: هيچ بندهاى دست در من نزند، و از خلق دورى نجويد، الا كه اگر آسمان و زمين بكيد او برخيزند، من او را مخرجى سازم.
(9) الّذين يدخلون الجنّة بغير حساب، هم الّذين يتوكّلون على ربّهم. ترجمه: كسانى كه در بهشت شوند حساب ناكرده، آنان باشند كه بر خدا توكل كنند.
[1]اصل: راو.
[2]اصل: فكبده.
(10) ابى اللّه ان يرزق عبده المؤمن الّا حيث لا يعلم. لم يتوكّل من استرقى و اكتوى. ترجمه: خدا روزى بنده مؤمن نرساند، الا از آنجا كه او نداند. توكل نكرده باشد كسى كه طلب رقيه و داغ[1]كند.
(11) لا ترضيّن احدا بسخط اللّه، و لا تحمدنّ احدا على فضل اللّه، و لا تذمّنّ احدا على ما لم يؤتك اللّه! فانّ رزق اللّه لا يسوقه اليك حرص حريص، و لا [يصرفه عنك] كراهة كاره. ترجمه: هيچكس را بخشم خدا خشنود[2]مكن، و هيچكس را بر فضلى كه خدا با تو كند محمدت مكن، و هيچكس را بر آنچه خدا بتو ندهد مذمت مگوى! كه روزى خدا[3]بتو نرساند حرص هيچ حريص، و از تو بنگرداند كراهيت هيچ كاره.
(12) الرّزق يطلب العبد كما يطلبه. انّ روح القدس نفث فى روعى: انّ نفسا لن تموت حتّى تستكمل رزقه. الا فاتّقوا اللّه و اجملوا فى الطّلب. ترجمه: روزى بنده را مىطلبد چنانكه بنده او را مىطلبد. روح القدس در دل من داده كه: هيچ تن نميرد تا روزى خود تمام بنستاند.
پس از خدا بپرهيزيد، و بخوبى طلب روزى كنيد، يعنى: بىحرص.
(13) كن بما فى يد اللّه اوثق منك بما فى يد النّاس. لا يرجونّ احد منكم الّا ربّه، و لا يخافنّ الّا ذنبه. ترجمه: بآنچه در دست خدا بود
[1]اصل: رفته و داع.
[2]اصل: خوشنودى.
[3]اصل: خدا روزى
واثقتر از آن باش كه در دست تو. از هيچ اميد مدار جز از خدا، و از هيچكس مترس جز از گناه خود.
(14) ما احسن تواضع الاغنياء للفقراء طلبا لما عند اللّه، و احسن منه تيه الفقراء على الاغنياء اتّكالا على اللّه! ترجمه: چون نيكو باشد تواضع توانگران درويشان را از براى طلب ثواب و رضاى خدا! و از آن نيكوتر باشد تكبر درويشان بر توانگران از روى توكل و وثوقى كه با خدا داشته باشد!
(15) الرّزق رزقان: رزق تطلبه، و رزق يطلبك، فان لم تاته اتاك. فلا تحمل همّ سنتك على همّ يومك. كفاك كلّ يوم [على] ما اتى فيه. و ان تكن السّنة من عمرك فانّ اللّه سيؤتيك فى كلّ غد جديد ما قسم لك. و ان لم تكن السّنة من عمرك فما تصنع بالهمّ لما ليس لك. و لن يسبقك الى رزقك طالب، و لن يغلب عليه غالب، و لن يبطىء عندك ما قد قدّر لك[1]. ترجمه: رزق دو است: يكى آنكه تو او را ميطلبى، و يكى آنكه او تو را ميطلبد، اگر تو بنزديك او نيايى او بنزديك تو آيد. پس غم يكساله بر سر غم يكروزه منه، كه هر روزى در آن قدر كه در آن روز آيد تمام باشد. اگر آن سال از عمر تو خواهد بود هر روزى كه نو شود قسمت آن روز بيايد، و اگر نه غم افزونى و آنچه تو را نخواهد بود چه ميكنى!. هيچ طالب روزى بر روزى تو پيش از تو ظفر نتواند يافت، و هيچ غالب بر آن غلبه نتواند گرفت، و آنچه تو را تقدير كرده باشند ديرتر از وقت خويش بتو نرسد.
[1]نهج البلاغه 3: 245 (نيز 265).