جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
الباب الثالث عشر فى فعل الخير و التّوقّى عن الشر
الايات (1)إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى، وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ، لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ.
ترجمه: خدا بعدل و احسان و عطا دادن خويشان مىفرمايد، و از زشتى و ناشايستى و ستم نهى ميكند، تا مگر شما ياد كنيد.
(2)فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ، وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ.
خداى خويش را پرستيد! و خير كنيد! تا مگر رستگارى يابيد.
(5) من تحرّ الخير يعطه، و من يوق الشرّ يوقه. ترجمه: هر كه طلب خير كند او را خير دهند، و هر كه از شر دورى جويد او را از آن نگاه دارند.
(6) اهل المعروف فى الدّنيا هم اهل المعروف فى الآخرة. صنائع المعروف تقى مصارع السّوء. ترجمه: اهل نيكويى در دنيا هم اهل نيكويى باشند در آخرت، يعنى: ثواب يابند. فعلهاى نيك از آفات وقايع باز دارد.
(7) اصنع المعروف الى اهله و الى من ليس باهله. فان اصبت اهله فهو اهله، و ان لم تصب اهله فانت اهله. ترجمه: نيكويى كن با اهل آن و با غير اهلش، اگر اهل را يافتى خود او اهل آنست كه باو نيكى كنى، اگر اهل نيكى را نيابى تو اهل آنى كه نيكى كنى.
(8) استتمام المعروف خير من ابتدائه. خيركم خيّركم لاهله.
ترجمه: با تمام رسانيدن نيكى بهتر از ابتداى آن. بهترين شما كسى بود كه با اهل خود بهتر باشد.
(9) من يزرع خيرا يحصد رغبة، و من يزرع شرّا يحصد ندامة.
ترجمه: هر كه نيكى كارد رغبت و منفعت درود، و هر كه بدى كارد پشيمانى درود.
(10) الخير عادة، و الشّرّ لجاجة. اطلبوا الخير عند حسان الوجوه.
ترجمه: خير عادت باشد، و شر ستيزندگى، يعنى: طبيعت نيك آن را بعادت نكند.
خير از نكو رويان طلب كنيد.
(11) من مات على خير عمله، فارجوا له خيرا و من مات على شرّ عمله، فخافوا عليه، و لا تيأسوا. ترجمه: هر كه [بر] بهترين عمل خود رود، او را اميد خير داريد و هر كه بر بدترين كار خود رود، برو بترسيد، و از خدا نوميد مباشيد.
(12) طوبى لمن شغله عيبه عن عيوب النّاس، و رحم اهل الذّلّ و المسكنة، و خالط اهل العفّة و الحكمة! طوبى لمن اذلّ نفسه، و حسّن خليقته، و اصلح سريرته، و عزل عن النّاس شرّه! ترجمه:
خنك آنكس كه او را عيب او از عيب ديگران باز دارد، و بر اهل[1]مذلت و درويشى رحمت كند، و با اهل عفت و حكمت مخالطت كند! خنك آنكس كه خود را خوار[2]دارد، و خلق خود نيكو كند، و سر خود باصلاح آورد، و شر خود از مردمان باز دارد[3].
(13) ليأخذ العبد من نفسه لنفسه، و من دنياه لآخرته، و من الشّبيبة قبل الكبر، و من الحيوة قبل الموت. و الّذى نفس محمّد بيده:
ما بعد الموت من مستغيث، و ما بعد الدّنيا من دار الّا الجنّة او النّار.
ترجمه: بايد كه بنده از نفس خود ذخيره برگيرد هم براى نفس خود، و از دنيا براى آخرت، و از جوانى براى پيرى، و از حيات براى مرگ. بدان خداى كه جان محمد بفرمان او است كه پس از مرگ جاى عذر خواستن نباشد، و بعد از دنيا جز بهشت يا دوزخ سرايى ديگر نبود.
[1]اصل: باز دراويزد اهل
[2]اصل: خار
[3]اصل: باز داريد
(14) ثلث منجيات، و ثلث مهلكات. امّا المنجيات: فخشية اللّه فى السّرّ و العلانية، و القصد فى الفقر و الغنى، و العدل فى الغضب و الرّضاء.
و امّا المهلكات: فشح مطاع، و هوى متّبع، و اعجاب المرء بنفسه[1].
ترجمه: سه چيز نجات دهنده است، و سه چيز هلاك كننده. اما نجات دهنده: ترس خداى است در نهان و آشكارا، و ميانه زيستن در حال درويشى و توانگرى، و عدل كردن در حال خشم و خشنودى. و اما هلاك كننده: بخل طبيعى كه آن را اطاعت دارند، و هواى نفس كه متابعت آن كنند، و معجب شدن مردم بخود.
(15) لا يستكمل العبد حقيقة الايمان حتّى يكون فيه ثلث.
خصال: الانفاق مع الاقتار[2]،
(18) لن يفوز بالخير الّا عامله، و لا يجزى جزاء السوء الّا فاعله.
تمام الاخلاص تجنّب المعاصى. ترجمه: بخير ظفر نيابد الا عامل خير، و جزاى بد ندهد مگر فاعل بدى را. و اخلاص دورى از گناهها بود.
(19) اعقل الخير اذا سمعته عقل رعاية، لا عقل رواية فانّ رواة العلم كثير، و رعاته قليل. ترجمه: خير را بدان چون بشنوى، دانستن نگاه داشتن، نه دانستن روايت كردن و باز گفتن كه راويان علم بسيارند، و نگاه دارندگان اندك.
(20) ما ظفر من ظفر بالاثم و الحوب. و كلّ غالب بالشّر فهو مغلوب. ترجمه: ظفر نيافت كسى كه ظفر يافت بگناه و بزه. و هر غالبى كه بشر غلبه كند در حقيقت مغلوب باشد.
(21) اخّر الشّرّ! فانّك اذا شئت استعجلته. الشّرّ جامع لمساوى العيوب. ترجمه: يدى باز پس افكن كه هرگاه خواهى فرا پيش توان داشت. شر مجمع همه عيبها و خصلتهاى تباه بود.
(22) ايّاكم و محقّرات الذّنوب، فانّ الصّغير منها يدعوا الى الكبير. ترجمه: از گناههاى حقير و خورد بپرهيزيد، كه گناه خورد بر گناه بزرگ [وا] دارد.
(23) اذا رأيت فى رجل خلّة رائعة من خير او شرّ فانتظر
اخواتها. ترجمه: چون در مردى خصلتى عجب بينى از خير يا شر، اخوات آن ازو توقع دار.
(24) وفّقنا لاستعمال الخير و هجران الشرّ و شكر النّعمة و اتّباع السّنن و مجانبة البدع و الامر بالمعروف و النهى عن المنكر[1].
ترجمه: ما را توفيق ده بر استعمال خير، و ترك شر، و شكر نعمتها، و متابعت سنتها، و دورى از بدعتها، و فرمودن بنيكى، و نهى كردن از زشتى.
(25) لا يكون المعروف معروفا الّا باستصغاره و تعجيله و كتمانه. ترجمه: نيكويى نيكويى نباشد الا بعد از آنكه آن را خورد شمرى، و زود بجاى آورى، و پوشيده دارى.
(26) الى اللّه الرّغبة فى ان يجرى بنا و على ايدينا كلّ خير يقترن به صلاح عباده و بلاده. ترجمه: اميد از خداى ميداريم كه بما و بر دست [ما] همه خيراتى راند كه مقارن صلاح عباد و بلاد او بود.
(27) الصّلاح و الاصلاح بين النّاس اصلح، و الفساد بين العباد مستقبح. ترجمه: صلاح و اصلاح ميان مردم [شايستهتر باشد، و فساد ميان بندگان] زشت باشد.
[1]اين بند در صحيفه سجاديه (دعائه عند الصباح و المساء ص 51) ديده ميشود.
من كلام الحكماء و الدعاة
(28) سئل حكيم: هل يمكن ان نفعل الخير دائما فى كلّ وقت؟
فقال: نعم، لانّ البرّ الفاضل هو شكر اللّه دائما، و حفظ الفكر من الخطيئة و هذان الشّيئان يمكن للانسان فعلهما فى كلّ وقت.
و سئل: اىّ جود يمكن لكلّ الناس ان يجود به؟ فقال: ان يحبّ النّاس الخير. و سئل: هل يمكن للانسان ان يعيش آمنا؟ فقال:
اذا لم يفعل شرّا، و لم يحزن لشيىء هو واقع به لا محالة فهو آمن. و سئل: اىّ شىء اضرّ الاشياء على الانسان؟ فقال: ان يستقلّ عيوبه و يحتقرها. ترجمه: از حكيمى پرسيدند كه ممكن باشد كه پيوسته نيكى كنيم در همه اوقات؟ گفت: باشد، چه نيكى كه از همه نيكها بهتر است شكر خدايست هميشه، و نگاه داشتن انديشه از خطا و اين دو چيز ممكن بود كه پيوسته مردم بجاى مىآورد. و پرسيدند كه كدام جوانمردى باشد كه همه كس تواند كه بجاى آرد؟ گفت: آنكه بمردمان خير خواهد. و پرسيدند كه مردم تواند[1]كه پيوسته ايمن باشد؟ گفت: اگر بدى نكند و بچيزى كه بهمه حال باو رسد اندوهگين نشود ايمن باشد. و پرسيدند كه چه چيز باشد كه ضرر آن بيشتر بود بر مردم؟ گفت آنكه عيبهاى خود را خورد شمرد و آن را حقير داند. و اين كلمات از جوامع حكمت و لطايف سخنهاست.
[1]اصل: توانند.
(29) شتم حكيما بعض السّفهاء. فقال: لو كنت تحسن شيئا من الخير للمتك على ما فعلته من الشّر. ترجمه: حكيمى را سفيهى دشنام داد. گفت: اگر خيرى بتوانستى كرد، تو را برين شر كه كردى ملامت كردمى.
(30) و قيل: انّ عيسى عليه السّلام مرّ ببعض السّفهاء، فشتموه و آذوه، و هو تلطّف بهم و مدحهم. فرآه بعض اصحابه و سأله عن ذلك. فقال: كلّ ينفق ممّا عنده. و قد قيل فى المثل: كلّ اناء يترشّح بما فيه. ترجمه: گويند عيسى عليه السّلام ببعضى سفها بگذشت، او را دشنام دادند و برنجانيدند، و او با ايشان تلطف ميكرد و ايشان را مدح گفت. يكى از اصحاب او را در آن حال بديد، ازو پرسيد كه اين چه حال است؟ گفت: هر كسى از ما آنچه دارد نفقه ميكند. و نزديكست بدين آنچه گويند:
از كوزه همان برون تراود كه دروست.
(31) سبب الخير كلّه، ما قيل و ما لم يقل، العقل و سبب الشرّ كلّه، ما قيل و ما لم يقل، الجهل. ترجمه: سبب همه خيرات، آنچه گفتهاند و آنچه نگفتهاند، عقل است و سبب همه شرها، آنچه گفتهاند و آنچه نگفتهاند، جهل است.
(32) من راى [انّه] محسن فهو مسيىء، و من راى انّه مسىء فهو محسن. ترجمه: هر كه خود را محسن داند مسىء باشد، و هر كه خود را مسىء داند محسن باشد.