بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 18

(11) انّما الائمة قوام اللّه على خلقه و عرفاؤه على عباده، لا يدخل الجنّة الّا من عرفهم و عرفوه، و لا يدخل النّار الّا من انكرهم و انكروه. ترجمه:

بدرستى كه امامان قايمان خداى‌اند بر خلق، و سروران بر بندگان او، و در بهشت نشود مگر آنكه ايشان را شناسد، و ايشان او را شناسند، و در دوزخ نشوند مگر كسى كه ايشان را نشناسد، و ايشان او را شناسند.

(12) فيهم كريم القرآن، و كنوز الرحمن، ان نطقوا صدقوا، و ان صمتوا لم يسبقوا. ترجمه: در ميان ايشانست خلاصه قرآن، و گنجهاى خداى. اگر سخن گويند راست گويند، و اگر خاموش باشند كسى بر ايشان سبقت نگيرد.

(13) نحن النمرقة الوسطى بها يلحق التّالى و اليها يرجع الغالى. ترجمه:

ما وساده ميانين‌ايم كه باز پس مانده را در آن رسانيم، و از حدود درگذشته را بآنجا آريم.

(14) الا إنّ مثل آل محمّد كمثل نجوم السّماء، اذا حوى نجم طلع نجم.

ترجمه: مثل آل محمد چون مثل ستارگان آسمانست، چون ستاره‌اى فرو شود ديگرى برآيد.

(15) انّ عليّا باب من دخله كان مؤمنا، و من خرج منه كان كافرا.

ترجمه: على دريست كه كسى درو رود مؤمن باشد، و كسى كه ازو بيرون آيد كافر باشد.

(16) اللّهم انّك أيّدت دينك فى كلّ اوان بإمام اقمته علما لعبادك و منارا فى بلادك، بعد ان وصلت حبله بحبلك، و جعلته الذّريعة الى رضوانك، و افترضت طاعته، و حذّرت معصيته، و أمرت بامتثال امره، و الانتهاء عند نهيه، لا يتقدّمه متقدّم، و لا يتأخّر عنه متأخّر، و هو عصمة اللّائذين، و كهف المؤمنين، و عروة المتمسّكين،


صفحه 19

و نهج العالمين. ترجمه: بار خدايا! تو دين خويش را قوت داده‌اى در هر روزگارى بامامى كه او را نشان كرده‌اى در ميان بندگان خود، و موضع نور و هدايت در شهرهاى خود، بعد از آنكه رسن او در رسن خود پيوستى، و او را وسيلت رضاى خود گردانيدى، و طاعت او فريضه كردى، و از معصيت او را حذر فرمودى، و بفرمان بردارى او فرمان دادى، و از نافرمانى او نهى كردى، هيچكس بر او تقدّم نتواند گرفت، و از او باز پس نتواند ماند، و او باشد نگاه‌دار پناه گيرندگان، و پناه‌گاه مؤمنان، و دست آويز جويندگان، و راه راست عالميان.

(17) اخترتهم لامرك، و جعلتهم خزنة علمك، و حفظة دينك، و خلفائك فى ارضك، و حججك على عبادك، و طهّرتهم من الرّجس تطهيرا بارادتك، و جعلتهم الوسيلة اليك، و المسلك الى جنّتك. ترجمه: ايشانرا بسوى امر خود اختيار كرده‌اى، و خازنان علم و حافظان دين خود كرده‌اى، و خلفاء زمين، و حجّتان تو بر بندگان تو، و ايشان را از پليدى و دنس پاك گردانيده‌اى بارادت خويش، و ايشانرا وسيلت معرفت خود، و راه بهشت خود گردانيده‌اى.

(18) فختم بنا جميع من ذرأ و برأ، و جعلنا شهداء على من جحد، و كثّرنا بمنّه على من قلّ. ترجمه: خداى بما ختم كرد آفرينش خود، يعنى انتهاى همه بما است، و ما را گواه گردانيد بر كسانى كه جحود كنند، و ما را بسيار گردانيد بنعمت خويش بر كسانى كه اندك باشند.

(19) انا سبت السبوت و دهر الدّهور. نحن اناس سرمديّون و شيعتنا منّا، [ترجمه: من سبت سبتها و دهر دهرهايم، ما مردمى سرمدى هستيم و پيروان ما از ما هستند]

(20) اللّه واحد احد ليس كاحاد العدد، و قد افرد بالرّياسات و تدبير جميع‌


صفحه 20

ما خلق آحادا من خلقه، قدّر لهم الحكم و الامر فيما اقامهم لتدبيره، ليدلّ بجميع ما خلق على وحدانيّته و عظمته. ترجمه: خدا يكيست و يگانه، نه چون واحد اعداد.

و بحقيقت مهترى، و تدبير آفرينش، مردمانى يگانه، كه يكى پس از يكى‌اند، از خلق برگزيد، و حكم و فرمان بايشان داد، در اقامت تدبير او، تا دليل سازند بجملگى آفرينش بر يگانگى عظمت او.

(21) ايّاك ان تقول و تعتقد انّ اللّه اهمل الخلق، و لا يهملهم طرفة عين من قيام امام من اعقاب الرّسل و الائمّة، يقوم بامر الامّة، فانّ من قال بخلاف هذا فقد اشرك. ترجمه: بپرهيز از آنكه گوئى يا اعتقاد كنى كه خدا خلق را مهمل گردانيده است: كه طرفة العين ايشانرا از قيام امامى از عقب پيمبران و امامان كه مأمور امّت قائم باشند مهمل بگذارد، و هر كه بخلاف اين گويد مشرك باشد.

(22) لمّا كانت الدّعوة الى اهل بيت النبوّة قانون العبادة و ميزان معرفة حقيقة الشّهادة الموصلة الى السّعود الابدىّ فى دار السعادة، لزم ان يعمر بها المعاهد و يدعى اليه الصّادر و الوارد. ترجمه: چون دعوت با اهل بيت نبوّت قانون عبادتست، و ميزان معرفت حقيقت شهادت، كه موصل بود بسعادتهاى ابدى در سراى سعادت، لازم باشد كه معاهد را بآن معمور دارند، و صادر و وارد را بآن دعوت كنند.

من كلام الحكماء و الدّعاة- صاحب تحرير الفوائد:

(23) قال بعضهم فى اوصاف الائمة: رجال طابوا فى الظّلال، فظهروا بالاشخاص، و ظلال كانوا عن يمين العرش، فتشخّصوا بالرّجال، ظلال انوار فى الاوّل، رجال اسرار فى الآخرة، هم الكمالات و الغايات فى الخلق الكائنات، كانوا شاهدين عند خلق الارض و السّموات، و صاروا القائمين و الاشهاد فى كتب المعاملات. كنّا اظلّة عن يمين العرش، فسبّحنا فسبّحت الملئكة تسبيحا. ترجمه: مردمانى كه در


صفحه 21

آن وقت كه اظلال بودند پاك بودند، پس باشخاص ظاهر شدند، و ظلالى كه از راست عرش بودند، پس رجال مشخص شدند، ظلالى كه در اول انوار بودند، رجالى كه بآخر اسرارند، ايشانند مبادى همه موجودات، ايشانند كمالات و غايات در آفرينش كائنات، ايشان حاضر بودند نزديك زمين و آسمان، و قائم‌اند و گواهان در نامه‌هاى معاملات خلقان.

(24) ان كان الخليقة شجرة فهم ثمرتها، و ان كان النّاس معادن فهم ذهبها، و ان كانت الدّنيا بستانا فهم نخلها و رمّانها، و ان كانت الدّار الآخرة حيوانا فهم انسانها، و ان كان نوع الانسان مواليد الاباء و الامهات فهم صفوة المواليد، و ان كان العقل و النّفس كالواحد و الاثنين فهم اساس الاصلين و مظهر المصدرين، و خلاصة سرّ الكونين و العالمين. ترجمه: اگر آفرينش درختى بودى ايشان ميوه آن درختند، و اگر مردمان معادن‌اند ايشان زر و نقره آن معدنهااند، و اگر دنيا بستانى است ايشان نخل و رمان آن بستان‌اند، و اگر آخرت حيوانى است ايشان انسان آن حيوانند، و اگر نوع انسان مواليد آباى علوى و امّهات سفليست ايشان صفوت مواليدند، و اگر عقل و نفس دو اصل‌اند مانند واحد و اثنين آن اعداد را، ايشان بنياد آن دو اصل و مظهر آن دو مصدر و خلاصه سرّ هر دو كون و هر دو عالمند.

(25) من قال: ان الدين لا يتعلّق برجل، و قوله هذا دين، و القائل رجل فقد سلّم من حيث منع، و اقرّ من حيث انكر، و اثبت من حيث نفى فمنعه تسليم، و اقراره انكار، و نفيه اثبات. ترجمه: هر كه گويد: دين بمردى تعلق ندارد، و گويد: اين سخن دين است، و گوينده مردى باشد پس تسليم كرده از آنجا كه منع كرده است، و اقرار كرده است از آنجا كه انكار كرده است، و اثبات كرده از آنجا كه نفى كرده است، پس منعش تسليمست، و اقرارش انكار و نفيش اثبات.


صفحه 22

(26) كما فى الوجود عالم يقيم شخصا، كذالك شخص يقيم عالما و كما فى الوجود زمان يتصرّف فى شخص، كذلك فى الوجود شخص يتصرّف فى زمان بل فى كلّ الزّمان و كلّ المكان و كلّ الخليقة. فكلّ الخليقة منقادة لهم بقدرته و صائرة الى طاعتهم بعزّته. ترجمه: چنانكه در وجود نوعيست كه اشخاص را قايم ميدارد، و چنانكه در وجود عالميست كه شخصى را قايم ميدارد همچنان شخصى است كه عالم را قايم ميدارد. و چنانكه در وجود زمانيست متصرّف در شخصى، همچنان شخصى است متصرف در زمانى بلكه در همه زمان و مكان و همه آفرينش پس همه خلق منقاد آن شخص‌اند بقدرت خداى، و روى بطاعت او دارند بعزّت خداى تعالى.

(27) و قال بعض الحكماء: للانسان‌[1]كمالان‌[1]: كمال طبيعىّ و[1]كمال نطقىّ. فأمّا الكمال الطّبيعى فيتّحد به طبعا، و أمّا الكمال النّطقى فليس يفوز به الّا من صدقت عنايته بنفسه فى معاناة الأمور المختارة بالذّات علما و عملا. و شبه الكمال الطّبيعىّ بصورة الحيوانيّة فى الدّجاجة، و النّطقىّ بصورتها فى البيضة. فلهذا احوجوا فى الكمال النطقىّ الى معونة مكمّل‌[2]من خارج، حسب احتياج البيضة الى حاضن يسوقه نحو كماله الأخصّ. و كما أنّ الكمال متوجّه اليه دائما، فالمكمّل موجود دائما. ترجمه: مردم را دو نوع كمالست: يكى طبيعى و ديگر نطقى. اما كمال طبيعى هر آينه با او متحد شود از روى طبع، اما كمال نطقى بدان پيروزى نيابد، الا كسى كه عنايت او بنفس خود در مباشرت كارهايى كه مختار باشد بذات خود چه عملى و چه عملى صادق باشد، چه تشبيه كمال طبيعى بصورت حيوانى كرده‌اند در دجاجه، و كمال نطقى بصورت حيوانى در بيضه. و ازينجاست كه‌

[1]در اصل پس از اين كلمات دارد: است.

[2]اصل: مكملا.


صفحه 23

مردمان محتاج‌اند در كمال نطقى بمعونت مكملى از خارج، چنانكه در بيضه محتاجست بمرغى كه حضانت او كند تا بكمال خاص خود برسد. و چنانكه هميشه توجه خلق بكمالست، هميشه مكمل در ميان ايشان موجود باشد.

(28) الانسان المدنىّ الّذى هو رئيس الرّؤساء و سياسة السياسات، لا يكون فى كلّ زمان الّا شخص واحد، و هم اصحاب القوى العظيمة الفائقة. ترجمه: انسان مدنى كه رئيس رؤسا باشد و تدبير سياست او حاكم بر همه تدبيرها و سياستها، در هر روزگارى، جز يك شخص نبود و ايشان باشند خداوندان قوتهاى عظيم كه از همه قوتها بيشتر باشد.

(29) أصحاب القوى القدسيّة فى نوع البشر هم الّذين عناية اللّه بهم أكثر.

ترجمه: خداوندان قوت قدسى در نوع بشر كسانى باشند كه عنايت خدا بايشان بيشتر بود.

(30) عقول البشر محتاج الى مادّة من خارج اعنى الهاما نبويا و تأييدا الهيّا، و الطباع يحتاج الى قمع تدبيرى، و الشهوات يحتاج الى ردع حكمىّ.

ترجمه: عقول مردمان محتاجست بماده‌اى از خارج يعنى الهام نبوى يا تأييدى الهى، و طبعها محتاجست بقمعى تدبيرى، و شهوات محتاجست برادعى حكمى، يعنى بعد از كمال فطرت چاره نيست از مكملى و سياستى و تدبيرى از جهت او.

(31) كيف يتعطّل الوجود من حقّ و عدل و محقّ و عادل، و بهما قامت السّموات و الارض ام كيف يخلوا الارض من سلطان هو ظلّ اللّه، و من ظلّ سلطان اللّه.

ترجمه: چگونه وجود معطل باشد از حق و عدلى و خداوند حقى و عادلى، و آسمان و زمين بدين دو چيز قايم شده است، يعنى بحكم خبر كه گفته است: «بالحق


صفحه 24

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

خدا بود، و از سايه حجت خدا بود.

(32) أشخاص النبوّة و أشخاص الولاية قد تواصل القول بها فلم تنقطع، و تلاحق الوصل بها فلم ترتفع، ذرّيّة بعضها من بعض فهم كلمات اللّه التّامة، يستعاذ بهم من كلّ شيطان و هامّة: و هم محامد اللّه، و هم أسماء اللّه، و هم صفات اللّه، و هم علم اللّه و قدرته، و هم ارادة اللّه و مشيّته‌[1]،


صفحه 25

ترجمه: بگو كسى را كه طلب تاريكى ميكند: آن تاريكى در روشنى نبود، تا چشمه آب حيات بدست آرد، هيهات! يعنى: چون دور است! چشمه حيات آنان‌اند كه در زمين است جاى ايشان ميان مردم، و ايشان از اهل آسمانهااند بحقيقت.

و [من‌] اللّه الهداية.