جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
الباب العشرون فى الامانة و الاحتراز من الخيانة
الآيات (1)فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً، فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ! ترجمه: اگر بعضى از شما بعضى را امين سازد، امانت باز سپارد، و از خداى بترسد!
(2)إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها.
(5) الامانة تجرّ الرّزق، و الخيانة تجرّ الفقر. ترجمه: امانت روزى كشد، و خيانت درويشى گشاد گرداند.
(6) الامانة غنى، المجالس بالامانات. ترجمه: امانت توانگرى باشد، مجلسها بامانت بود.
(7) على اليد ما اخذت حتّى تردّها. الغلول من جمر جهنّم.
ترجمه: بر دست بود آنچه فرا گيرد، تا باز رساند. خيانت در غنيمت از آتش دوزخ است.
(8) ما خالطت الصّدقة مالا الّا اهلكه، انّ اوّل ما تفقدون من دينكم الامانة. ترجمه: صدقه با هيچ مال نياميزد الا كه آن را نيست كند، اول چيزى كه از دين خويش گم كنند امانت بود.
(9) شرّ المآكل مال اليتيم، و شرّ المكاسب كسب الرّبا.
عزّ المؤمن استغناؤه عن النّاس. ترجمه: بدترين خورشها مال يتيم بود، و بدترين كسبها كسب ربا. عزت مؤمن در بىنيازى او بود از مردمان.
(10) انّ اشقى الاشقياء من اجتمع عليه فقر الدّنيا و عذاب الآخرة.
ترجمه: بدبختترين بدبختان كسى باشد كه بدنيا درويش بود، و بآخرت معذب، يعنى: با درويشى خاين بود و بىدين.
(11) يبعث شاهد الزّور يوم القيمة مدلعا لسانه فى النّار. الحلف حنث او ندم. ترجمه: گواه دروغ زن را روز قيامت برانگيرند زبان بيرون
كشيده در آتش. سوگند[1]با بزه بود و [يا] پشيمانى آرد، يعنى: [سوگند] دروغ با بزه بود، و راست ندامت آرد.
(12) اليمين الكاذبة منفقة للسّلعة ممحقة للبركة. اليمين الفاجرة تدع الدّيار بلاقع. ترجمه: سوگند بدروغ متاع را روا كند، و بركت نيست كند. سوگند بدروغ سرايها را بيابانها گرداند.
(13) انّ روح القدس [نفث] فى روعى: انّ نفسا لن تموت حتّى تستكمل رزقها، الا فاتّقوا اللّه، و اجملوا فى الطّلب! ترجمه: روح القدس در دل من داد كه: هيچ نفس نميرد تا روزى خود بتمامت بنستاند، از خدا بپرهيزيد و طلب نيكويى كنيد!
(14) الامانة غنى و امان، و الخيانة سبب الخزى و الهوان.
ترجمه: امانت توانگرى و ايمنى بود از عذاب، و خيانت سبب رسوايى و خوارى.
(15) الامانة ان لا يخالف سريرة علانية، السّلامة مع الاستقامة.
ترجمه: امانت آن بود كه پنهان و آشكارا يكسان بود، سلامت با[2]راستى بود.
(16) ظنّ العاقل كهانة، و راس السّخاء تادية الامانة. ترجمه:
ظن عاقل كهانت بود، و سر جوانمردى امانت بوده.
(17) لا تخن من خانك، و لا تذع سرّ من اذاع سرّك، و لا تطلب مجازاة اخيك، و ان خسأ ترابا بفيك! ترجمه: خيانت مكن با آنكس كه
[1]اصل: سوگند دروغ.
[2]اصل: نا.
با تو خيانت كند، و سر كسى[1]آشكارا مكن كه سر تو آشكارا كند، و طلب جزا دادن برادر خود مكن، اگرچه خاك در دهن تو كند!
(18) الحلف ينفق السّلعة، و يمحق البركة. و التّاجر فاجر، الّا من اخذ الحقّ و اعطاه. ترجمه: سوگند متاع را روا كند، و بركت ببرد.
و بازرگان فاسق است، مگر بحق دهد و ستاند.
(19) النّاس عبيد المال، و الدّين لغو على السنتهم، يحوطونه ماد [ا] رت به معايشهم، فاذا محّضوا للابتلاء قل الدّيّانون. ترجمه:
مردمان بندگان مالند، و دين بر زبانهاى ايشان بلغو است، آن را نگاه ميدارند تا در معيشت خود فايده يابند، چون روزگار ابتلا و امتحان درآيد بر در ديانت كم كسى ماند.
(20) و رعّنى عن المحارم، و لا تجرّئنى على المعاصى، و اجعل هواى فيما عندك، و رضاى فيما يرد علىّ منك[2]! ترجمه: مرا پرهيزان از حرام، و بر نافرمانى دليرى مده، و هواى من در رضاى خود كن، و رضاى من در آنچه از تو بمن رسد!
(21) انّ الدّاعى الى الحقّ، و المتوسّم بالارشاد الى الخير، يفتقر الى اخذ نفسه[3]بالتّصوّن و النّزاهة و الخشوع و الاستكانة،
[1]اصل: و سركشى.
[2]صحيفه كامله (دعاؤه عند الشدة و الجهد ص 119)
[3]اصل: نفيسه.
و استعمال ما يليق باهل الصّلاح و الدّيانة، فانّه من سلك هذه الطّريقة نفع و انتفع و سعد و اسعد. ترجمه: كسى كه با حق دعوت كند، و نامزد باشد بارشاد سوى خير، محتاج بود بخويشتن دارى و پاكى و تواضع و تذلل[1]،
بالكبر كافوه بالغدر. ترجمه: تمام خيانتى باشد كه امين خاينان باشى.
هر كه با برادران مكر كند بغدرش مكافات كنند.
(26) ما عرضت الانصاف على رجل فقبله الّا هبته، و لا اباه الّا طمعت فيه. ترجمه: انصاف بر هيچكس عرضه نكردم، كه او آنرا قبول نكرد، الا كه ازو بترسيدم و اگر قبول نكرد، درو طمع كردم.
(27) الخائن خائف، لا امانة لبخيل، من استكفى الامناء ربح التّهمة. ترجمه: خاين ترسنده باشد، بخيل امين نبود. هر كه از امينان كفايت خواهد از تهمت برهد.
(28) اطول النّاس نصيبا: الحريص اذا طمع، و الحقود اذا منع.
ترجمه: دراز رنجترين مردمان: حريص بود چون طمع كند، و حقود بود چون از مطلوب منع كنند.
(29) شرّ المال ما لزمك اثم مكسبه، و حرمت لذّة انفاقه.
ترجمه: بدترين مالها مالى بود كه بزه كسب تو را بود، و لذت انفاق ديگران را.
(30) الانصاف راحة، و الالحاح قحة، و الصحّة بضاعة، و الخيانة وضاعة، و الحرص مفقرة، و الدّنائة محقرة، و البخل غلّ، و الفقر ذلّ، و السّخاء قربة، و اللّوم غربة، و الادب رياسة، و الحزم كياسة.
ترجمه: انصاف راحت آرد، و الحاح بىشرمى، و تندرستى بضاعتى بود، و خيانت
فرومايگى، و لئيمى و حرص سبب درويشى، و دونى سبب حقارت، و بخيلى بند و غل، و درويشى مذلت[1]و خوارى، و سخاوت سبب نزديكى دلها، و لئيمى سبب تنهايى و غربت، و ادب مهترى و سرورى، و حزم زيركى و كياست.
(31) انعم النّاس عيشا من تحلّى بالعفاف، و رضى بالكفاف، و تجاوز ما يخاف الى ما لا يخاف. ترجمه: خوش عيشترين مردمان كسى بود كه پرهيزكارى ميكند، و بكفاف راضى باشد، و از چيزىكه عاقبت آن مخوف باشد درگذرد، و بوجهى كه از عاقبت آن ايمن باشد قناعت نمايد.
تعفّف فانّ بنات الرّجاء
تحلّ العزيز محلّ الذّليل
و ان ليس مستغنيا بالكثير
من ليس مستغنيا بالقليل
[1]اصل: و مذلت.
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
الباب الحادى و العشرون فى صدق الحديث و التحرز من الكذب
الآيات (1) قال اللّه تعالى:هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ، لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً،رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ، ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ. ترجمه: خداى تعالى گفت: امروز آن روز است كه راست گويان را راست گفتن ايشان سود دارد، يعنى: بقيامت، ايشان را بهشتهايى بود با آب روان، كه آنجا جاويد باشند، خدا ازيشان خشنود و ايشان ازو خشنود.
(2)اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ.