بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 215

و استعمال ما يليق باهل الصّلاح و الدّيانة، فانّه من سلك هذه الطّريقة نفع و انتفع و سعد و اسعد. ترجمه: كسى كه با حق دعوت كند، و نامزد باشد بارشاد سوى خير، محتاج بود بخويشتن دارى و پاكى و تواضع و تذلل‌[1]،


صفحه 216

بالكبر كافوه بالغدر. ترجمه: تمام خيانتى باشد كه امين خاينان باشى.

هر كه با برادران مكر كند بغدرش مكافات كنند.

(26) ما عرضت الانصاف على رجل فقبله الّا هبته، و لا اباه الّا طمعت فيه. ترجمه: انصاف بر هيچكس عرضه نكردم، كه او آنرا قبول نكرد، الا كه ازو بترسيدم و اگر قبول نكرد، درو طمع كردم.

(27) الخائن خائف، لا امانة لبخيل، من استكفى الامناء ربح التّهمة. ترجمه: خاين ترسنده باشد، بخيل امين نبود. هر كه از امينان كفايت خواهد از تهمت برهد.

(28) اطول النّاس نصيبا: الحريص اذا طمع، و الحقود اذا منع.

ترجمه: دراز رنج‌ترين مردمان: حريص بود چون طمع كند، و حقود بود چون از مطلوب منع كنند.

(29) شرّ المال ما لزمك اثم مكسبه، و حرمت لذّة انفاقه.

ترجمه: بدترين مالها مالى بود كه بزه كسب تو را بود، و لذت انفاق ديگران را.

(30) الانصاف راحة، و الالحاح قحة، و الصحّة بضاعة، و الخيانة وضاعة، و الحرص مفقرة، و الدّنائة محقرة، و البخل غلّ، و الفقر ذلّ، و السّخاء قربة، و اللّوم غربة، و الادب رياسة، و الحزم كياسة.

ترجمه: انصاف راحت آرد، و الحاح بى‌شرمى، و تندرستى بضاعتى بود، و خيانت‌


صفحه 217

فرومايگى، و لئيمى و حرص سبب درويشى، و دونى سبب حقارت، و بخيلى بند و غل، و درويشى مذلت‌[1]و خوارى، و سخاوت سبب نزديكى دلها، و لئيمى سبب تنهايى و غربت، و ادب مهترى و سرورى، و حزم زيركى و كياست.

(31) انعم النّاس عيشا من تحلّى بالعفاف، و رضى بالكفاف، و تجاوز ما يخاف الى ما لا يخاف. ترجمه: خوش عيش‌ترين مردمان كسى بود كه پرهيزكارى ميكند، و بكفاف راضى باشد، و از چيزى‌كه عاقبت آن مخوف باشد درگذرد، و بوجهى كه از عاقبت آن ايمن باشد قناعت نمايد.

تعفّف فانّ بنات الرّجاء

تحلّ العزيز محلّ الذّليل‌

و ان ليس مستغنيا بالكثير

من ليس مستغنيا بالقليل‌

[1]اصل: و مذلت.


صفحه 218

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

الباب الحادى و العشرون فى صدق الحديث و التحرز من الكذب‌

الآيات (1) قال اللّه تعالى:هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ، لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً،رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ، ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ‌. ترجمه: خداى تعالى گفت: امروز آن روز است كه راست گويان را راست گفتن ايشان سود دارد، يعنى: بقيامت، ايشان را بهشتهايى بود با آب روان، كه آنجا جاويد باشند، خدا ازيشان خشنود و ايشان ازو خشنود.

(2)اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ‌.


صفحه 219

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

فردا بدانند كه دروغ زن بطر گرفته كيست!

(5)انْظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ، وَ كَفى‌ بِهِ إِثْماً مُبِيناً.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‌ عَلَى اللَّهِ كَذِباً. ترجمه: بنگر كه چگونه دروغ بر خدا افترا ميكنند، و تمام بزه باشد آن بظاهر. كيست ظالم‌تر از آنكه بر خدا دروغ گويد.

(6) عليكم بالصّدق، فانّه مع البرّ، و هما فى الجنّة. الصّدق طمأنينة، و الكذب رية. ترجمه: بر شما باد براست گفتن، كه آن با نيكو كارى بهم در بهشت بود. راست گفتن آرام دل باشد، و دروغ گفتن سبب تهمت.

(7) اوصيك بتقوى اللّه، و صدق الحديث، و وفاء العهد، و بذل السّلام، و خفض الجناح. ترجمه: وصيت كنم تو را بپرهيز از خدا، و سخن راست گفتن، و بعهد وفا كردن، و سلام فاش داشتن، و تواضع نمودن.

(8) انّ اللّه عند لسان كلّ قائل. افضل الجهاد كلمة الحقّ عند امير جابر. ترجمه: خدا بنزديك زبان هر گوينده است، يعنى: هر چه گويد جواب شنود. بهترين جهاد سخن حق بود بنزديك پادشاه ظالم.

(9) ايّاكم و الظّنّ! فانّ الظّنّ اكذب الحديث. آفة الحديث الكذب. ترجمه: از گمان بپرهيزيد، كه آن دروغ‌زن‌ترين سخنى بود. آفت سخن دروغ است.

(10) بئس مطيّة الرّجل «


صفحه 220

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

الكذوب. ترجمه: بدبار گيريست مرد را لفظ «زعموا»


صفحه 221

(15) انّ التّجار هم الفجّار. قيل: اليس قد احلّ اللّه البيع؟ قال:

نعم، و لكنّهم يحلفون فياثمون، و يحدّثون فيكذبون. ترجمه:

بدرستى كه بازرگانان فاسقان‌اند. گفتند: نه خدا بيع حلال كرده؟ گفت: آرى، و ليكن ايشان سوگند خورند و بزه‌كار شوند، و در حديث دروغ گويند.

(16) ما حلف حالف باللّه، فادخل فيها مثل جناح بعوضة كذبا، الّا كانت فى قلبه نكتة الى يوم القيامة[1]. ترجمه: هيچكس سوگند نخورد بخدا، و در آن سخن كه سوگند بدان ميخورد مانند بال پشه‌اى دروغ درآورده باشد، الا كه در دل او نشان سياه بود تا روز قيامت.

(17) سئل هل يزنى المؤمن؟ قال: نعم، قد يكون ذلك. فقيل:

فهل يكذب؟ قال: لا، ثمّ قرءا: انّما يفترى الكذب الّذين لا يؤمنون باللّه‌[1]. ترجمه: پرسيدند كه مؤمن زنا كند؟ گفت: آرى باشد كه افتد. گفتند:

دروغ؟ گفت: نه، پس اين آيت بخواند كه: بحقيقت دروغ كسانى گويند كه بخدا ايمان نياورده باشند.

(18) ثلثة لا يكلّمهم اللّه، و لا ينظر اليهم، و لا يزكّيهم، و لهم عذاب اليم: شيخ زان، و ملك كذّاب، و عائل مستكبر. ترجمه:

سه كس‌اند كه خدا با ايشان سخن نگويد، و با ايشان ننگرد، و ايشان را پاك‌

[1]مجموعه ورام ص 102.


صفحه 222

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

نكند، و عذابى سخت كند: پيرمرد زنا كننده، و پادشاه دروغ زن، و عيال‌دار درويش متكبر.

(19) انّ للشّيطان كحلا، و لعوقا، و نشوقا فامّا كحله فالنّوم‌[1]،