بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 234

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

المرء مخبوء تحت لسانه. ترجمه: زبان عاقل در پس دل او بود، و دل احمق در پس زبان او. مرد در زير زبان پوشيده باشد، تا سخن نگويد او را نشناسند.

(25) الكلام فى وثاقك ما لم تتكلّم به، فاذا تكلّمت به صرت فى وثاقه‌[1]. ترجمه: سخن در بند تو باشد تا نگفته باشى، چون بگفتى تو در بند او باشد.

(26) من كثر كلامه كثر خطؤه، و من كثر خطؤه قلّ حياؤه، و من قلّ حياؤه قلّ ورعه، و من قلّ ورعه مات قلبه، و من مات قلبه دخل النّار[2]. ترجمه: هر كه سخن او بسيار بود خطاى او بسيار بود، و هر كه خطاى او بسيار بود شرم او اندك باشد، و هر كه شرم او اندك باشد ورع و پرهيزكارى او اندك بود، و چون چنين بود دلش بميرد، و هر كه دلش بميرد بدوزخ شود.

(27) من علم انّ كلامه من عمله، قلّ كلامه الّا فيما يعنيه.

ترجمه: هر كه داند كه سخن او از اعمال اوست، كم گويد مگر آنچه او را بكار آيد.

(28) صمت كاف خير من كلام شاف. ترجمه: خاموشى كفاف كننده بهتر از سخن شفادهنده.

(29) اذا تمّ العقل نقص الكلام. لا خير فى الصّمت عن الحكمة[3]،


صفحه 235

بود. خاموشى‌[1]از حكمت بكار نيايد، چنانكه سخن گفتن با جهل بكار نيايد.

(30) اتوب اليك من كلّ ما خالف ارادتك او زال عن محبّتك.

ترجمه: توبه ميكنم خدايا از آنچه مخالف خواست تو باشد، يا خلاف محبت تو.

(31) من خطرات قلبى، و لحظات عينى و حكايات لسانى‌[2].

ترجمه: دور افكن انديشه‌هاى دل من، و نگرستنهاى چشم من، و سخنهاى زبان من.

(32) غضّوا العيون، و كفّوا الاسنة! اغمدوا السنتكم! فانّها امضى من السّيوف على اعناقكم. ترجمه: چشمها خوابانيده داريد، و زبانها از گفتن باز داريد! زبانها در نيام كنيد! كه زبان بر گردن شما از شمشير گذران‌تر باشد.

من كلام الحكماء و الدعاة

(33) عيب سقراط بقلّة الكلام، فقال: انّ اللّه خلق لى اذنين و لسانا لاسمع ضعفى ما اقول، و انتم تتكلّمون باكثر ممّا تسمعون.

ترجمه: سقراط را باندك سخنى عيب كردند. گفت: خداى مرا دو گوش و يك زبان بداده است، تا دوبار چندانكه بگويم بشنوم، و شما بيش از آنكه ميشنويد ميگوييد.

[1]خواموشى. (مانند پيش)

[2]بندهاى 30 و 31 يك جمله ناتمامى است از صحيفه كامله (دعاؤه فى ذكر التوبة و طلبها ص 162) اصل: تؤمن من خطرات ...


صفحه 236

(34) الآفة تعرض لغير الانسان من الحيوانات لعدمه الكلام، و تعرض الانسان من كثرة الكلام. ترجمه: آفت ديگر حيوانات از آنست كه سخن گوى نيستند، و آفت مردم از آنست كه بسيار ميگويند.

(35) لو سكت من لا يعلم، لسقط الاختلاف. الصّمت منام العقل، و المنطق يقظته. ترجمه: اگر كسى ندانستى و خاموش بودى، خلاف از ميان برخاستى. خاموشى خواب عقل بود، و سخن گفتن بيدارى او.

(36) خساسة الانسان يعرف بشيئين: بان يكثر كلامه فيما لا ينتفع به، و يخبر بما لا يسأل عنه. ترجمه: خساست مردم بدو چيز بشناسند: بآنچه بسيار گويد در آنچه او را نفع نبود، و بآنكه خبر دهد از چيزى كه ازو نپرسند.

(37) اذا اردت ان تنظر هل يضبط الانسان شهواته، فانظر كيف ضبطه لنطقه. ترجمه: چون خواهى كه بدانى كه مردمى كه شهوتهاى خود در ضبط دارد، بنگر تا سخن خود را ضبط دارد يا نه.

(38) لا تحرص بافتتاح الكلام فى المجالس قبل كلّ احد.

ربّ كلمة يقول: دعنى! ترجمه: حريص مباش بافتتاح سخن در محفلها پيش از ديگران! بسا سخنها كه ميگويد دست از من بدار.

(39) انّما حمد النّاس السّكوت، لانّه وعاء الاختيار. ترجمه:

مردمان خاموشى را از آن ميشناسند كه وعاء اختيار باشد.


صفحه 237

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

(40) حدّث قوم فى مجلس الاوزاعىّ، و معهم اعرابىّ من بنى عليم لا يتكلّم، فقالوا له: بحق ما سمّيتم «خرس


صفحه 238

الباب الثالث و العشرون فى مضرّة هفوات اللسان‌

الآيات (1)يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا! لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ! عَسى‌ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ، وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ! عَسى‌ أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ، وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ! وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ! بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ. وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ! إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ، وَ لا تَجَسَّسُوا، وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً! أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً؟! فَكَرِهْتُمُوهُ، وَ اتَّقُوا اللَّهَ! إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ‌. ترجمه: اى مؤمنان گروهى بر گروهى بايد كه مسخرگى نكنيد! كه شايد ايشان بهتر ازيشان باشند، و نه نيز زنان بر زنان! كه [شايد] ازين كه سخره ميكنند بهتر باشد، و بدگويى مكنيد يكديگر را، و يكديگر را بلقبهاى بد مخوانيد! كه بد نامى باشد فسق بعد از ايمان. و هر كه ازين افعال با خدا نگردد ظالم باشد. اى مؤمنان از بيشتر گمانها اجتناب كنيد! كه بعضى از گمانها بزه بود و دروغ باشد، و تجسس حال يكديگر مكنيد، و يكديگر را غيبت مكنيد! ميخواهيد كه گوشت برادر خود را خوريد در


صفحه 239

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

آن حال كه مردار باشد! و شما او را بكراهيت داريد ازو، يعنى: غيبت همين حكم دارد، و از خدا بترسيد! كه خدا آمرزنده و رحمت كننده است.

(2)إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ، وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ، وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّناً، وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ‌.


صفحه 240

ترجمه: مباشيد عيب كنندگان، و نه مدح گويندگان، و نه طعنه زنندگان، و نه وقار نمايندگان بدروغ!

(7) الا اخبركم باحبّكم الىّ و اقربكم مجالس منّى يوم القيمة؟

احاسنكم اخلاقا، الموطئون اكتافا، الّذين يالفون و يؤلفون. الا اخبركم بابغضكم الّى، و ابعدكم منّى مجالس يوم القيمة؟ اساوئكم اخلاقا، الثّرثارون المتفيقهون‌[1]. ترجمه: شما را خبر دهم بكسانى كه ايشان را دوست‌تر دارم، [و] روز قيامت بمن نزديكتر باشند؟ كسانى كه خوش خوى باشند، و تحمل زيادت كنند، و هم ايشان با مردم الفت گيرند، و هم مردم با ايشان الفت گيرند. شما را خبر دهم بكسانى كه ايشان را دشمن‌تر دارم و بقيامت از من دورتر باشند؟ بدخوى تران شما باشند، و بسيار گويان، و فراخ دهنان، كه هرچه در دل آرند گويند.

(8) طوبى لمن انفق الفضل من ماله، و امسك الفضل من مقاله ترجمه: خنك كسى كه افزونى مال بدهد، و افزونى سخن نگاه دارد.

(9) لا تحاسدوا، و لا تباغضوا، و لا يغتب بعضكم بعضا.

ترجمه: بر يكديگر حسد مبريد، و با يكديگر دشمنى مكنيد، و يكديگر را غيبت مكنيد!

(10) ايّاك و الغيبة! فانّ الغيبة اشدّ من الزّنا. انّ الرّجل قد يزنى، فيتوب اللّه عليه و انّ صاحب الغيبة لا يغفر له، حتّى يغفر له صاحبه‌[2].

[1]مجازات نبويه ص 118.

[2]بند 9 و 10 در مجموعه ورام (باب الغيبة ص 103) ديده ميشود.


صفحه 241

ترجمه: از غيبت بپرهيزيد! كه غيبت از زنا بدتر، چه مرد باشد كه زنا كند، و خدا او را توبه دهد و صاحب غيبت را نيامرزد، تا صاحبش ازو خشنود نشود.

(11) من لا يكتم الحديث و مشى بالنّميمة دلّ على انّه ولد الزّنا، لقوله تعالى:هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ، مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ، مُعْتَدٍ، أَثِيمٍ، عُتُلٍّ، بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ‌.