بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 276

خدا را دشمنان‌اند. گفتند: ايشان كيستند؟ گفت: آنانكه بر مردمان حسد ميبرند بچيزهايى كه خدا از فضل خود بايشان داده است.

(9) سيصيب امّتى داء الامم. قالوا: و ما داء الامم؟ قال:

الاشر و البطر و التّكاثر و التّنافس و التّباعد و التّحاسد، حتّى يكون البغى ثم الهزج. ترجمه: زود باشد كه بامت من همان علت رسد كه بديگر امتان رسيد. گفتند: علت ديگر امتان چه بوده است؟ گفت: بطر، و مغرور شدن، و بمال مفاخرت كردن، و در دنيا رغبت نمودن، و از يكديگر دورى جستن، و حسد و دشمنى با يكديگر، تا بغى كنند، پس مزح و مزاح حادث شود.

(10) دبّ‌[1]اليكم داء الامم من قبلكم: الحسد و البغضاء، و الّذى نفس محمّد بيده! لا تدخلون الجنّة حتّى تؤمنوا، و لن تؤمنوا حتّى تحابّوا[2]. ترجمه: بشما سرايت كرد همان علت كه بديگر امتان رسيد پيش از اين، و آن حسد و بغض است، بخداى كه جان محمد بفرمان او است كه در بهشت نشويد تا ايمان نياوريد، و ايمان نياورده باشيد تا با يكديگر دوستى و نيكخواهى نكنيد.

(11) لا تقاطعوا، و لا تحاسدوا، و لا تدابروا، و لا تباغضوا، و كونوا عباد اللّه اخوانا! ترجمه: از يكديگر مبريد، و بر يكديگر حسد مبريد، و دشمنى و مخالفت مكنيد، اى بندگان خدا برادران يكديگر باشيد!

[1]اصل: رب.

[2]مجموعه ورام ص 114- المجازات النبويه ص 112


صفحه 277

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

(12) لا تظهر الشّماتة باخيك، فيعافيه اللّه و يبتليك. لا راحة مع الحسد. ترجمه: اظهار شماتت مكن بر برادر خود، كه خدا او را عافيت دهد و تو را مبتلا كند. با حسد راحت نبود.

(13) ستّة يدخلون النّار قبل الحساب بستّة: الامراء بالجور، و العرب بالعصبيّة، و الدّهاقين بالتّكبّر، و التّجار بالخيانة، و اهل الرّستاق بالجهالة، و العلماء بالحسد. ترجمه: شش كس در دوزخ شوند پيش از حساب بشش چيز: اميران بجور و ستم، و عرب به تعصب، و دهاقين و رؤسا به تكبر، و تجار بخيانت، و اهل روستا بجهل و نادانى، و عالمان بحسد بردن.

(14) الا اخبركم بشراركم: من اكل وحده، و منع رفده و ضرب عبده. الا اخبركم بشرّ من ذلكم: من لا يقبل عثرة[1]،


صفحه 278

لحسود، و لا وفاء لملوك. ترجمه: حسد رنج و اندوه آورد، و علتها در تن پديد كند. حسود را راحت نبود، و ملوك وفا نكنند[1].

(16) لا يرضى عنك الحاسد حتّى يموت احدكما. العجب لغفلة الحسّاد عن سلامة الاجساد. ترجمه: حاسد از تو خشنود نشود تا از دو يكى بنميريد. عجب است تا حاسدان از تندرستى مردمان چرا غافلند.

(17) الحرص و الكبر و الحسد دواع الى التّقحّم فى الذّنوب، الشّر جامع لمساوى العيوب. ترجمه: حرص و تكبر و حسد داعى بسيارى گناهان‌اند، شر جامع همه عيبهاى بد است.

(18) للّه درّ الحسد، ما اعدله! يقتل‌[2]الحاسد قبل ان يصل الى المحسود. العداوة يشغل القلب. ترجمه: خدا يار حسد باد، چگونه عادل است‌[3]! نگاه ميدارد حسد [كننده‌] را در رنج پيش از آنكه بمحسود رسد، يعنى: بمقصود خود. دشمنى دل را مشغول ميدارد.

(19) اكبر الاعداء اخفاهم مكيدة، الحاسد يظهر ودّه فى اللّقاء و بغضه فى المغيب. ترجمه: بزرگترين دشمنان كسى بود كه مكر او پوشيده‌تر بود. حاسد دوستى نمايد بروى و دشمنى كند در غيبت.

(20) من عاد [ى‌] النّاس لم يخل [من‌] عداوة عاقل او جاهل، فليحذر حيلة العاقل، و ليجتنب شرّ الجاهل. ترجمه: هر كه با مردمان‌

[1]اصل: ملول وفا نكند.

[2]اصل: يقبل.

[3]اصل: عدالست.


صفحه 279

دشمنى كند خالى نباشد از عداوت عاقلى يا جاهلى، پس بايد كه از حيلت عاقل حذر كند، و از شر جاهل بپرهيزد.

(21) صحّة الجسد من قلّة الحسد، عقوبة الحاسد من نفسه. الحاسد يغتاظ على من لا ذنب له. ترجمه: تندرستى از كم حسدى بود، يعنى: حسود رنجور بود، و بى‌حسد از آن رنج ايمن. عقوبت حاسد هم از نفس اوست، حاسد بر بى‌گناه خشم گرفته باشد.

(22) حسد الصّديق من سقم المودّة. من نظر فى عيب نفسه، اشتغل عن عيوب غيره. ترجمه: حسد دوستان را از بيمارى دوستى بود[1].

هر كه در عيب خود نظر كند، از عيب ديگران باز ماند.

(23) و ارزقنى سلامة الصّدر[2]من الحسد، حتّى لا احسد احدا من خلقك. ترجمه: مرا سلامت سينه از حسد روزى كن، تا بر هيچكس از خلق تو حسد نبرم.

(24) اللّهم ابدلنى من بغضة اهل الشّنآن المحبّة، و من حسد اهل البغى المودّة[3]! ترجمه: خدايا مرا از بغض اهل عداوت دوستى بدل ده، و از حسد اهل ستم مودت عوض بخش!

[1]ترجمه جمله نخستين در اين بند در نسخه پس از ترجمه جمله دوم آمده است.

[2]اصل: الصدق.

[3]صحيفه كامله (دعاؤه فى مكارم الاخلاق ص 102).


صفحه 280

(25) ايّاك و معادات الرّجال! فانّها لن يعدمك مكر حلم او مفاجاة لئيم. ترجمه: از دشمنى مردمان بپرهيز! كه با وجود دشمنى از مكر حليمى يا از ناگاه قصدى كه لئيمى كند [ايمن نمانى‌].

(26) اربعة اشياء القليل منها كثير: النّار، و العداوة، و الفقر، و المرض. ترجمه: چهار چيز است كه اندك او بسيار بود: آتش، و دشمنى، و درويشى، و بيمارى.

(27) امور الدّنيا يحتمل التّحاسد و التّباغض، و ليس ذلك من شأن‌[1]المؤمن. ترجمه: كارهاى دنيا محتمل حسد بردن بر[2]يكديگر، و دشمنى كردن با يكديگر باشد، و آن نه كار مؤمنان است.

من كلام الحكماء و الدعاة

(28) اذا رات‌[3]العامّة منازل‌[4]الخاصّة حسدتها و تمنّت امثالها، و اذا رات مصارعها بدالها. كانّ القائل اخذ ذلك من القرآن قوله تعالى فى قصّة قارون:«قالَالَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا: يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ، إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ. وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ: وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ، الى قوله تعالى:وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ‌

[1]اصل: شنآن.

[2]اصل: وبر.

[3]اصل: رايت.

[4]اصل: و منازل.


صفحه 281

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ:«وَيْكَأَنَّاللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ، وَ يَقْدِرُ لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا.» ترجمه: چون عوام منازل خواص بينند بر ايشان حسد برند، و امثال آن بآرزو خواهند، و چون آفات و مصارع منزلها بينند از آن حسد پشيمان شوند. مگر اين سخن از قرآن گرفته‌اند كه در وصف قارون ميگويد كه: «


صفحه 282

من الخير، و لا يخلوا العالم ممّن انعم اللّه عليه. ترجمه: از حكيمى پرسيدند كه چرا حاسدان پيوسته اندوهگين باشند؟ گفت: زيرا كه ايشان اندوه نه تنها بر رنجى برند كه بايشان رسد، بلكه بهر چيزى كه بمردمان رسد اندوهگين‌[1]شوند، و هرگز عالم از اهل خير و نعمت خالى نبود.

(32) و سئل حكيم اىّ شى‌ء اعون للحسود على ترك الحسد؟

فقال: ان يعلم انّ ذلك اذى يحمّله على نفسه، و انّه لا حجّة له فى نقله نعمة عن موضعها، و انّه لا ينتقص بحسده الّا نفسه. قيل:

فهل يقدر الحاسد ان يضرّ بالمحسود؟ قال: كيف يقدر على ذلك، و هو لا يصل الى ذلك الّا بشرّ يصل الى نفسه، و ان زالت نعمة المحسود لم يصل اليه. ترجمه: از حكيمى پرسيدند كه چه چيز حسود را يارى بيش دهد بر ترك حسد؟ گفت: آنكه بداند كه حسد رنجى است كه او تحمل آن ميكند و بخود ميرساند كه بى‌فايده [است‌]، و او را بر زايل كردن نعمتى از اهل آن هيچ دست و حجت نخواهد بود، و بحسد او نقصان جز بنفس او راه نخواهد يافت. گفتند: حاسد تواند كه بآنكس كه برو حسد ميبرد رنجى رساند؟ گفت:

چگونه تواند، كه او با دل رنج بخود ميرساند، و محسود بى‌خبر، و اگر نعمت از محسود زايل شود او را سودى نخواهد داشت. يعنى: در همه احوال حاسد را رنج خواهد بود بى‌راحت.

[1]اصل: اندوهگين.


صفحه 283

(33) ابغض النّاس عيشا الحسود. لا يستطيع ان يتّق اللّه من يبغض النّاس. ترجمه: ناخوش‌ترين عيش مردم حسود بود. نتواند كه از خداى بپرهيزد كسى كه مردمان را دشمن دارد.

(34) ليس صلاح العدو ممّا يوثق به العدوّ اذا صالحته، فاحترز منه، كما تحترز من الحيّة اذا حملتها فى كمّك. ترجمه: بر صلاح دشمن اعتماد نتوان كرد، و بسبب صلاح ازو ايمن نتوان بود. چون با دشمن صلح كنى ازو احتراز كن، چنانكه از مار احتراز كنى، اگرچه او را در آستين نهاده باشى.

(35) اربعة اشياء لا ينبغى اى يستقلّ قليلها: الذنب الصّغير، و الدّين اليسير، و العدوّ الحقير، و الحرص القليل. ترجمه: چهار چيز است كه اندك آن خورد[1]نتوان شمرد، و از آن احتراز بايد كرد: گناه خورد كه خورد شمردن گناه گناهى بزرگ بود، و قرض كه از اندك همان مذلت لازم آيد كه از بزرگ، و دشمن حقير كه بوقت فرصت همان نكايت كند كه دشمن بزرگ، و حرص اندك كه چون رخصت آن داده شود بيفزايد.

(36) لا ينبغى للعاقل ان يزرع العداوة اتّكالا على قوّته، كما لا يجب لصاحب التّرياق ان يشرب السّمّ اتّكالا على ترياقه. ترجمه:

نشايد كه عاقل دشمنى كارد باعتمادى كه بر قوت خود كرده باشد، چنانكه نشايد كه كسى ترياق داشته باشد زهر خورد از روى اعتماد بر ترياق.

(37) المحبّة و البغضة تعدلان بالفكر عن الاصابة. الجاهل‌

[1]اصل: خرد.