جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
صبر كنيد، و با يكديگر بصبر نورد كنيد، و در راه خداى جهاد كنيد، ثبات نمائيد!
(5)إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا!وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا، وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ!
كنز، و ظهورها حرز[1]. الخير معقود بنواصى الخيل[2]،
دندان بفشار، كاسه سر بعاريت بخدا ده، پاى ميخى كن در زمين، چشم بر دورترين قوم افكن، و سر در پيش افكن، و نصرت از خدا دان!
(13) و كان درعه صدرا لا ظهر لها، فقيل له: الا تخاف ان توتى قبل ظهرك؟! فقال: اذا امكنت عدوّى من ظهرى، فلا ابقى اللّه عليه! ان ابقى علىّ. ترجمه: زره او عليه السلام پشت نداشتى، پيشى بيش نبودى. گفتندى: نمىترسى كه از پس پشت تو درآيند؟! فرمود: اگر دشمن را از پس پشت تمكين دهد، خدا برو ابقا مكناد! اگر او مرا ابقا كند.
(14) و قيل له فى بعض حروبه: ان جالت الخيل، فاين نطلبك؟
فقال: حيث تركتمونى. [ترجمه:] او را گفتند اگر در بعضى حربها سواران جولان كنند، تو را كجا طلبيم؟ گفت: آنجا كه بگذاشته باشيد. يعنى:
از جاى بنروم از ثبات.
(15) ايّها النّاس! الّا تقتلوا، تموتوا. و اللّه لالف ضربة بالسّيف على راس[1]علىّ بن ابى طالب، اهون من ميتة فى الفراش. ترجمه:
اى مردمان! اگر شما را بنكشند، بميريد. بخداى كه هزار ضربت بر سر پسر ابو طالب، آسانتر از يك مرگ بر فراش.
(16) و اللّه لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امّه.
ترجمه: بخدا كه پسر ابو طالب بمرگ انس بيش از آن دارد، كه طفل به پستان مادر.
[1]اصل: الراس.
(17) من لم يبال متى حتفه عليه ساقط[1]،
قوت ده و اگر ختم كار او بر سعادت شهادت خواهد بود، بعد از آن كن كه دشمن را بقتل نيست كرده باشد!
(22) امر اللّه بالثّبات عند اللّقاء، و الصّبر، و الطّاعة لولىّ الامر، و ترك التّنازع و ذكر اللّه. و وعد من فعل ذلك ان يكون معه، و من كان معه فلا غالب له. ترجمه: خدا بثبات فرمود در جنگ، و صبر و طاعت خداوندگار، و ترك تنازع، و ياد خدا كردن. و وعده داد كسى را كه چنين كند بدانكه خدا با او باشد، و هر كه خدا با او بود برو غلبه نكنند.
(23) تثبّتوا! تسلموا. و لا تعجلوا! فتندموا. ترجمه: ثبات نماييد! تا سلامت يابيد. و تعجيل مكنيد! كه پشيمان شويد.
(24) انواع الشّجاعة خمسة: سبعيّة، كمن اقدم لثوران غضبه و بهيميّة، كمن اقدم فى طلب مشتهاه و تجربيّة، كمن حارب مرارا، فظفر، فاقدم وثوقا بالظّفر و جهاديّة، كمن اقدم ذبّا عن الدّين و حكميّة، و هى ما يكون على الوجه الّذى ينبغى، متوسّطا بين طرفى الافراط و التّفريط. ترجمه: انواع شجاعت پنجست:
سبعى، چنانكه كسى در جوشش غضب اقدام نمايد و بهيمى چنانكه كسى در طلب شهوت اقدام كند و تجربى چنانكه كسى بارها تجربه كرده باشد، و ظفر يافته، پس اعتماد كند بر آن، و اقدام كند و جهادى، چنانكه كسى بجهت دفع دشمنان از دين اقدام كند و حكمى، و آن چنان بود كه بر وجهى كه بايد اقدام كند، نه آميخته بتهور، و نه مايل ببددلى، بل ميان هردو.
(25) الشّجاعة على نوعين: شجاع عند ورود الآفة، و نزول البليّة و شجاع فى المباطشة. [فان اجتمعا فى الملك، فهو اهيب فيهما و ان عدم نوع المباطشة،] ففى النّوع الآخر كفاية[1].
ترجمه: شجاعت دو نوع است: يكى آنكه بنزديك رسيدن آفت و حادثه بود، و در وقت نزول بلا و ديگر آنچه مباطشه و مصارعت باشد. پس اگر هر دو [در] پادشاه جمع[2]آيد، در هر دو صاحب هيبت بود و اگر نوع مباطشه نداشته باشد، نوع ديگر او را كفايت بود در كارها.
(26) سئل حكيم: اىّ شيىء ازين بالنّاس؟ قال: امّا العلماء، فلزوم السّيرة المرتضاة و امّا الشّجاع، فالظّفر، و العفو بعد الظّفر.
ترجمه: از حكيمى پرسيدند كه: چه چيز مردم را آراسته دارد؟ گفت: علما را بر سيرت پسنديده رفتن، و شجاعان را ظفر و عفو بعد از ظفر.
(27) الملك يطلب خلاص الكلّ، لا خلاص نفسه و المحارب يطلب بقاء نفسه، لا بقاء الكلّ. ترجمه: پادشاه خواهد كه همه خلاص يابند، تا خود را خلاص دهد و مبارز خواهد كه بقا يابد تا بسبب او ديگران بقا يابند. درين تفضيل شجاعت است بر ملك.
[1]در السعادة و الاسعاد عامرى (ص 109) آمده است: و قال افلاطن: الشجاعة نوعان: نوع عند ورود الافة، و نوع عند المباطشة. فان اجتمعا، فهو افضل و ان عدم نوع المباطشة، كان فى الاخر كفاية- متن ما بگواهى ترجمه آن گويا طورى ديگر بايد باشد و كم دارد و از روى اين كتاب و ترجمه تا اندازهاى درست شد.
[2]اصل: خرح.
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
(28) لا ينبغى ان يشوب النّجدة بغى، و لا الحلم حقد. لا تخافوا الموت! فانّ مرارته فى خوفه. ترجمه: بايد كه با دليرى ستم نياميزد، و با حلم كينه. از مرگ مترسيد! كه تلخى او در ترس اوست.
(29) بنيت الدّنيا على اربعة اركان، تصلح بامور اربعة:
بنيت على الرّغبة، و الشّهوة، و الغذاء، و منع البيضة فتستصلح الرّغبة بالقصد، و الشّهوة بالعفّة، و الغذاء بالمسكنة، و منع البيضة بالنّجدة. ترجمه: دنيا را بر چهار ركن نهادهاند، و اين چهار بچهار چيز باصلاح آيد: بر رغبت، و شهوت، و غذا، و منع كردن از بيضه، يعنى: از حريم ملك و رغبت بميانه زيستن باصلاح آيد، و شهوت بعفت، و غذا بدرويشى، يعنى كه اگر احتياج بيكديگر نبودى غذا مهيا نشدى، و منع از بيضه و حريم بدليرى و شجاعت.
(30) قيل لفيلسوف: انّ ابنك قتل فى حرب كذا. فقال: ذاك لنسبة منّى. فاتى[1]آخر و قال: لم يقتل[2]،
جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری
(31) اجمع فى شجاعتك بين بدار لا[1]حدّة فيه، و ريث لا غفلة معه! تفز منها بالحظّ الاوفر. ترجمه: در شجاعت جمع كن ميان شتابى بىحدت و تهور، و ميان درنگى بىغفلت و تهاون! تا حظ وافرتر يافته باشى از شجاعت.
(32) قال الاسكندر لقوّاده: اذا ظهرتم على اعدائكم، فنادوا رجالكم، باحسن اسمائهم! فقد رايت رجلا فى وقعة «