بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 385

توفيق ده تا بر سنت تو روند، و ادبهاى نيكوى تو فرا گيرند: در آنكه با ضعيفان برفق زيند، و دوستى ايشان كفايت كنند، و بعطا و تفقد غايب، و عيادت بيمار، و هدايت راه راست جوينده كنند، و نيكوخواهى مشاوره [كننده‌] كنند، و تعهد كسى كه از راه رسد، و پوشيدن اسرار و عيبها، و نصرت مظلومان، و مواساة نيكو، و بعاريت دادن قماش و متاع، و پيوسته دادن عطا، و دادن پيش از سؤال بجاى آورند.

مرا توفيق ده تا با بدكار ايشان نيكويى كنم، و از جرم ظالم در گذرم، و بهمه نيكو ظن باشم، و با همه نيكويى كنم، و چشم بعفت ازيشان بگردانم، و جانب خود بتواضع با ايشان نرم دارم، و بر اهل بلا رحمت كنم، در نهان دوست دارم، و بقاء نعمت ايشان خواهم بنيكو خواهى، و با ايشان همان كنم كه با خويشان و خاصه خود، و راه نمايم كسى را كه از راه راست تو بگردد، و ارشاد كنم بدوستى اولياى تو، و حجتان تو بر بندگان امامان حق، كسى را كه از راه بيفتد.

(15) من انصف من نفسه رضى حكما لغيره. ترجمه: هر كه از خود انصاف بدهد بحكم او ديگران رضا دهند.

(16) انّك لمّا ندبت‌[1]الوساطة، و حملت اعباء الوزارة و الحياطة رفضت‌[2]المنام، و ايقظت النوّام، و حفظت بالسّياسة النّظام، و استنهضت فى المصالح الصوارم و الاقلام. ترجمه:

مستنصر وزير خود ابى القاسم على بن احمد را فرموده كه: تو چون متوسط و سرور مردم شدى، و تكليف وزارت و احتياط قبول كردى، خواب بگذاشتى، و خفتگان‌

[1]اصل: ندبته.

[2]اصل: و رفضت.


صفحه 386

را بيدار كردى، و بسياست نظام نگاهداشتى، و شمشيرها و قلم را در رعايت مصالح خلق روان گردانيدى.

(17) انهض نهوض من يدعوا ربّه خوفا و طمعا، و يكدّ نفسه زهدا و ورعا، و يتخلق الاخلاق الرّوحانيّة، و يميت الطباع الشّهوانيّة، فيظهر فى وجهه سيماء الخير، و ينطق عن ظاهر شخصه و شكله سيماء البرّ، و يؤتى مسترشديه خفض الجناح، و يحرّضهم على دواعى الصّلاح و النّجاح، و يدعوا الى امام زمانه بافصح الكلم، و يهدى الى فرض طاعته بابلغ الحكم. ترجمه: يكى از دعاة را ميفرمايد كه: برخيز مانند كسى كه خداوند خود را بخواند از خوف و طمع، [و] خويش را برنجاند از روى زهد و ورع، و اخلاق روحانى بعادت كرده، و طبايع شهوانى را بميراند، تا در روى ايشان خير ظاهر شود، و از شكل و شخص او علامت بر پيدا گردد، و نيكويى كند با مسترشدان بتواضع نمودن، و ايشان را بر صلاح و نجاح تحريص كند، و با امام روزگار دعوت كند بفصيح‌ترين كلمه‌اى، و بفرض طاعت او راه نمايد ببليغ‌ترين حكمتى.

من كلام الحكماء و الدعاة

(18) كتب ملك الى ملك: بم انتظمت مملكتك و استقامت‌[1]

[1]اصل: بم انتظمت مملكتك و انتظمت و استقامة.


صفحه 387

لك رعيّتك؟ فقال: بثمانية خصال: لم اهزل فى امر و لا نهى، و لا اخلفت وعدا و لا وعيدا، و عاقبت للجرم لا للحقد، و ولّيت للكفاية[1]لا للهوى، و استملت‌[2]قلوب الرّعيّة من غير كره، و سهّلت الاذن من غير ضعف، و عمّمت بالقوت، و حسمت الفضول.

ترجمه: پادشاهى نوشت بپادشاهى كه: نظام مملكت و استقامت رعيت تو بچه حاصل آمد؟ گفت: بهشت خصلت: هيچ امر و نهى بهزل نكردم، و هيچ وعد و وعيد را خلاف نكردم، و عقاب بر جرم كردم نه بر حقد و كينه، و ايالت بكفايت بكسى دادم نه بهوا و ميل، و استمالت دلها كردم نه باكراه، يعنى: به نيكوكارى، و بار بسيار دادم بى‌آنكه قصور ضعفى باشد كسى را، و قوتها فراخ داشتم، و اهل فضول را از شر منع كردم.

(19) تفقّد من الحاكم اربع خصال: و هى ان يكون حييا، و ان يكون عالما، و ان يكون ورعا، و كمال امره فى استغنائه عن الرّعية. ترجمه: در حاكم چهار خصلت طلب كن: بايد كه شرمگين بود، و بايد كه عالم بود، و پرهيزكار بود، و كمال امر او در آنست كه از رعيت مستغنى بود.

(20) سئل حكيم عن السّؤدد. فقال: اصطناع العشيرة، و احتمال‌

[1]اصل: للغناء.

[2]اصل و اشتملت.


صفحه 388

الجريرة. و عن الشّرف. فقال: كفّ الأذى، و بذل النّدى. و عن المجد. فقال: حمل المغارم، و ابتناء المكارم. ترجمه: از حكيمى پرسيدند كه: مهترى چيست؟ گفت: نيكويى با قوم خود، و تحمل گناه. گفتند:

شر چيست؟ گفت: رنج باز داشتن، و عطا دادن. گفتند: مجد و بزرگوارى چيست؟

گفت: غرامت كشيدن: و كرم بنا نهادن.

(21) اذا ملك الملك الابدان بالقسر، ينبغى ان يتخطّاها الى القلوب. ترجمه: چون پادشاه مالك ابدان شود بقهر، بايد كه دلها را نيز مالك شود بنيكويى.

(22) حركة الاقبال بطيئة، و حركة الادبار سريعة، لأنّ المقبل كالصّاعد و المدبر كالهاوى. ترجمه: حركت اقبال دير بود، و حركت ادبار زود، زيرا كه مقبل چون كسى بود كه بر بالا شود، و مدبر چون كسى بود كه فرو افتد.

(23) من جمع الى شرف الاصل شرف النّفس، فقد استحقّ التّفضيل بالحقّ و الحجّة. و من اغفل نفسه و اعتمد شرف آبائه فقد عقّهم و لم يستحقّ التّقدّم على غيره. ترجمه: هر كه با شرف اصل شرف نفس جمع كند، مستحق آن باشد كه او را بحق و حجت تفضيل نهند بر ديگران.

و هر كه از اكتساب شرف نفس تغافل كند، و بر شرف پدران اعتماد كند، عقوق‌


صفحه 389

پدران كرده باشد. و استحقاق تقدم بر غير نبود او را.

(24) سئل عالم، من السّيّد؟ فقال: الذّليل فى نفسه، الاحمق فى ماله، المعنىّ‌[1]بامر قومه، النّاظر للعامّة. و قد يقال: انّ هذا الكلام من الاخبار النّبوية. ترجمه: از عالمى پرسيدند كه: سيد كيست؟ گفت:

آنكه متواضع باشد بنفس خود، و احمق نمايد در مال، يعنى در جمع آن زيركى نبرزد، و غم‌خوار كار قوم باشد، و با همه كس نيكويى كند. و اين سخن در اخبار [پيامبر] نيز بياورده‌اند.

(25) من طلب الرّياسة صبر على مضض‌[2]السّياسة. ترجمه:

هر كه رياست طلب كند او را بر رنج سياست و تدبير صبر بايد كرد.

(26) سئل بعضهم: بم ينتقم الانسان من عدوّه؟ قال: بان يزداد فضلا فى نفسه. ترجمه: از بزرگى پرسيدند كه: مردم بچه از دشمن انتقام كشد؟ گفت: بآنكه خود فاضل‌تر شود، تا دشمن او ازو باز پس ماند و مقهور گردد.

(27) الحرّ يرتفع بجميع من عرفه، و النّذل يرتفع بنفسه.

ترجمه: آزاد مرد چون مرتفع شود آشنايان را با خود در رفعت شركت دهد، و فرومايه تنها مرتفع گردد.

[1]اصل: المغشى.

[2]اصل: امضض.


صفحه 390

(28) قيل لملك حاول محاربة قوم لا تقاتلهم [فانّهم‌] كثير! فقال: من اراد ان يرؤس الكثير فلا بدّ له من محاربة الكثير.

ترجمه: پادشاهى قصد محاربت قومى كرد. او را گفتند: با ايشان كارزار مكن، كه ايشان بسيارند. گفت: هر كه خواهد كه قومى بسيار را سرورى كند، لابد او را با قوم بسيار كارزار بايد كرد.

(29) الملك محتاج من النّاس الى كثير منهم، و هم محتاجون منه الى واحد. و من ههنا وجب ان يوازن حلمه احلامهم، و يوازى فهمه افهامهم، و ان يعمّهم بعدله و يغمرهم بفضله. ترجمه: پادشاه بمردم بسيار محتاج باشد، و مردمان را يك پادشاه كفايت بود. و ازينجاست كه بر پادشاه واجب بود كه حلم او با حلم همه رعيت، و فهم او با فهم همه رعيت برابرى كند، و عدل او همه را عام بود و شامل، و فضل او بهمه برسد.

(30) الملك احقّ باصطفاء رجاله منه باصطفاء امواله، لانّ كلّ درهم يسّد مكان اخيه، و ما كلّ رجل يسّد مكان اخيه.

و مثله فى احتياجه الى الكثرة و وجوب رعاية الجميع عليه، مثل المسافر فى الطّريق البعيدة، الّذى يحقّ عليه ان تكون عنايته بالفرس المجنوب، مثل عنايته بالفرس المركوب. ترجمه: پادشاه بآنكه مردان برگزيند سزاوارتر است از آنكه مالها برگزيند، زيرا كه هر درمى بجاى درمى‌


صفحه 391

بايستد، و هر مردى بجاى مردى ديگر بنايستد[1]. و مثل پادشاه در احتياج او بكثرت و وجوب رعايت جانب همه كس برو، چون مثل مسافرى است كه راه دراز در پيش دارد، پس عنايت او باسبى كه بجنيبت مى‌برد، چون عنايت او بود باسبى كه بر نشسته باشد و همچنين ملك را بكار همه رعيت عنايت بايد داشت‌

[1]اصل: بنه ايستد.


صفحه 392

جستجوترجمهخلاصه سازیاعراب گذاری

الباب السابع و الثلثون فى الرأى و التعبية

الآيات (1)وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ. فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ‌.

ترجمه: مشاورت كن با ايشان در كارها. چون عزم كردى بر خدا توكل كن.

(2)يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا! إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ، وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ، وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ، وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ‌.